دوشنبه, 05 تیر 1396 |

حراج علم در ميدان انقلاب

قادر باستانی

پرسه در حوالي گذرانقلاب، براي اهالي درس و مدرسه خالي از لطف نيست. دانشجويان با جيب‌هايخالي، ويترين كتابفروشي‌ها را چندباره برانداز مي‌كنند. كتاب كه گران است و خريداري ندارد، اما زير پوست همين گذر انقلاب، تجارت پُرسودي جرياندارد:علم‌فروشي. طبقات بالاي كتابفروشي‌ها كه زماني مؤسسات تايپ و ترجمه بود، اغلب نام خود را به مؤسسه پژوهشي تغيير داده‌اند و خدمات علمي!

خرد سیاسی

اخیرا انتخابات هند درطول شش هفته برگزار شد ونتایج ان نیز با پیروزی چشمگیر حزب بی جی پی و شکست سنگین حزب حاکم کنگره اعلام شد.از جمله موضوعاتی که مورد توجه ناظران سیاسی قرار گرفت این بود که بعد ازسی سال دولت های اءتلافی ،در این انتخابات حزب بی جی پی توانست اکثریت مطلق را به دست اورد لذا اجباری در دادن امتیاز برای جلب حمایت سایر احزاب جهت تشکیل دولت جدید ندارد.

 هشتصد و اندی ملیون واجد شرایط در هند که 67% انها در پای صندوق ها رای حاضر شدند از دیگر نکات مورد توجه ناظرین بود. از نظر تعداد شرکت کننده این بزرگترین انتخابات در دنیاست.اتحادیه اروپا برای انتخابات اخیر پارلمان اروپا چهار صد و پنجاه ملیون واجد شرایط رای دارد.

 اما با ذکر این مقدمه کوتاه به اصل مطلب بپردازم.یکی از هندی هایی که واجد شرایط برای رای دادن است رییس جمهور هند است.او هم میتواند از این حق استفاده کند به ویژه انکه همیشه رییس جمهور از میان رجل مورد احترام انتخاب می شود ودر دوران مسولیت خود هیچ نوع گرایش حزبی از وی دیده نمی شود و او در راس کشور و مردم است. او هم نسبت به سرنوشت سیاسی جامعه حتما احساس مسولیت می کند.اما رسانه ها در جریان انتخابات این خبر را گزارش کردند که اقای پراناب موکرجی رییس جمهور حال حاضر هند تصمیم گرفته است،به منظور حفظ بی طرفی سیاسی، از رای دادن خودداری کند.تردیدی نیست که رای افراد مخفی به صندوق انداخته می شود و اگر وی رای میداد شایبه طرفداری از یک حزب خاص ایجاد نمی کرد.از نظر قانونی هم که مانعی برای رای دادن نداشت.تنها دلیلی که برای این قضیه می توان درک کرد این بود که وی می خوست حتی در خلوت وجدان خود نیز بی طرفی را حفظ کند.این عمل تحسین هر انسان ازاده و با وجدان را بر می انگیزد.این عمل نشانه شعور بالای سیاسی نخبگان و رهبران جامعه هند است.انها به انتخاب مردم احترام می گذارند ومی دانند که برای توسعه و پیشرفت باید به حقوق همه مردم احترام گذاشت و از رفتار قیم مابانه دوری کرد.همه دنیا این اخباررا دنبال می کنند وطبیعی است که برخی هم مثل نویسنده این حروف، انتخابات هند را با انتخابات برخی کشورهای دیگر مقایسه میکنند.

 اخیرا در رسانه ها خواندیم و دیدیم در کره شمالی صد در صد واجدین شرایط به رهبرجوان خود رای دادند. و چه شادمان دیده می شدند.فافهم

 

خشم و خشونت در مرخصی عقلانیت

در میان غرایز بی شمار در انسان "خشم" غریزه ای است قوی که به تناسب موقعیت و شرایط ،نمود بیرونی آن می تواند پیامد های مثبت یا منفی در بر داشته باشد.این نوشتار با چشم پوشی از پیامد های مثبت،بر جنبه های منفی موضوع تاکید دارد.
خشم بنابر تعریف وضعیتی است در ارتباط با روح و روان انسان که در گستره ای وسیع از آزردگی و رنجش از موضوعی کوچک و پیش پا افتاده تا غضب شدید از رویدادی بزرگ قابلیت تاویل و تفسیر می یابد.بر همین اساس خشم بخشی از واکنش مغز نسبت به نگرانی از بروز درد و رنج در انسان است.آن هنگام که شخص خود آگاهانه تصمیم به اقدام می گیرد تا رفتاری تهدید کننده را از خود دور کند، خشم این غریزه نا متناهی تبدیل به احساس غالب بر روح و روان انسان می شود.
در قالب آنچه در مورد خشم گفته شد،"خشونت" که رفتاری است ناشی از استفاده از نیروی فیزیکی (همراه با جبر و زور)غالبا با خشم هم سو و هم جهت می شود به صورتی که ظهور و بروز یکی منجر به شکل گیری آن دیگری می شود.در چنین حالتی خشم تبدیل به دیو درون انسان می شود که مترصد فرصتی می ماند تا بذر کینه و نفرت بپراکند و تعادل فکری و ذهنی انسان خشمگین را به هم بریزد.
در عالم تمثیل،بروز خشم و خشونت را به جامعه انسانی نیز می توان تسری داد .در جامعه ای که تعاملات و رفتار های اعمال شده در آن ،نشانه هایی از وجود خشمی پنهان را بروز می دهد،بی هنجاری و هنجار شکنی رویه ای معمول می شود که راه بر اعمال خشونت می گشاید و با تحمیل رویه های خشونت بار،دروازه های عقل راه گشا را مسدود می کند.
در جدال همیشگی میان "فرمان" و "فهم" در جوامع انسانی ، فرمان به تحکم و اقتدار "فرمان " دهنده تکیه می کند و در صورت مواجهه با مقاومت به خشونت متوسل می شود.در مقابل،"فهم" در فرایند بررسی اطلاعات و داده ها به عقل تمیز دهنده و انتخاب کننده ارجاع می دهد .
قانون در جامعه ای سالم و بسامان ،محصول درک و فهم انسان از واقعیت ها و تجربه های عملی در اطراف خود است و نه فراهم آمده از "فرمان" این و آن .
در جامعه ای خشمگین و خشونت زده،"فرمان" به جای "فهم" می نشیند و با نادیده انگاشتن قانون بر آمده از تجربیات تلخ و شیرین جوامع انسانی ،شرایطی فراهم می شود که در آن اختلال و سوء تدبیر در تنظیم عوامل تاثیر گذار بر فرایند جامعه پذیری ،موجب افزایش گرایش به ارتکاب رفتار ها و حرکت های پرخاش گرانه و خشونت آمیز می شود.
در آشفتگی و لجام گسیختگی ناشی از اعمال خشونت ،مدیریت جامعه دچار اختلال می شود و نوعی مناسبات قبیله ای (چشم در برابر چشم) جایگزین ساخت و ساز های شناخته شده در جامعه ای مدنی می شود.
در حالی که در شرایطی بسامان در جامعه ای آرام و سالم امکان شکل گیری تعاملات انسانی بر اساس عقل و فهم فراهم می شود ،در جامعه ای خشم زده و زخم خورده از خشونت های افسار گسیخته ،راه برای رشد و نمو غرایز کنترل نشده گشوده می شود.در چنین حالتی رضایت مندی های شخصی و بهره گیری از لذت های زود گذر فردی ،گلوگاه منافع جمعی را می بندد و آن چنان تنگنایی ایجاد می شود که راه تنفس برای عموم بسته می شود.با افزایش آستانه انزجار (کینه و نفرت) جلوه های مستقیم خشونت فیزیکی رخ می نماید و با تشدید رویه های خشونت بار ،توسل به روش های نا متعارف و غیر اخلاقی برای ارضای خواسته های شخصی و "خود" محور رویه ای غالب می شود.
شرایط دنیای امروز،به کار گیری عقل سلیم را به عنوان نیرویی کنترل و مهار کننده امیال و غرایز توصیه و ترغیب می کند و از پاسخ گویی به شقاوت و بی رحمی و خشونت بر همان سبیل پرهیز می دهد و جامعه را به سمت و سویی سوق می دهد که به گفته پیامبر خدا حضرت مسیح (ع) " برای ایمن شدن از خشم خداوند ناچار از ترک خشم خویش می شویم."

خواهی نشوی همرنگ، رسوای جماعت شو

هذا شقشقه هدرت.
عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای اینکه روی برنامه نویس ها رو کم کنیم سازمان مدیریت و برنامه ریزی رو می بندیم. تازه دیگه هم برنامه بلند مدت نمی نویسیم. تا کور شوند این استراتژیست های برنامه نویس. غلط کرده اند دیگر کشورها برنامه
های سی ساله و پنجاه ساله می نویسند.

در آفات پرگویی اهل سیاست

کـم گوی و گــــزیده گـوی چون درُ
تـا زاندک تــو جهـــــان شـود  پُــــر                                
اگر گفتارها و نوشتارهای طویل اهل شعر و ادب در مواردی کاری درست و به جا باشد، درازگویی سیاستمداران، کاری مخاطره انگیز، پرآفت و ناصواب است. طبیعت آفرینش هنری، گاه اقتضای تفصیل دارد و گاه اختصار؛ بسته به این است که هنرمند و نویسنده در هنگام آفرینندگی در چه عوالمی به سر می برد، چه در ذهن و خیال او می گذرد و پیام او چگونه جامه هنر به بر می کند. از این رو است که سعدی در گلستان راه ایجاز را در پیش می گیرد و حافظ در قالب غزل، دریاهای معنی و زیبایی را در جام جهان نمای غزل می ریزد. در برابر این دو، فردوسی، شاهنامه را با حجمی بزرگ می آفریند، چرا که داستان‌ها و اسطوره‌های ایرانی درازدامن‌اند و گنجینه‌های هویت ایرانی محتاج چنین ظرف پرگنجایشی است. مولوی نیز راه اطناب و تفصیل را در پیش می گیرد تا از تاریخ پیامبران، از سرگذشت ملل و نحل، از قرآن و بزرگان دین اسلام و از انسان و عرفان و عشق و خرد و اخلاق بگوید. در ادبیات معاصر ایران، بوف کور صادق هدایت در ایجاز کلمات وتصویرها، کاری بزرگ و جهانی است. همین گونه،  کلیدر محمود دولت آبادی در اطناب خود درخشان، شایسته و ماندگار است.

اما جهان سیاست، طبیعتی دگر دارد. طبیعت وادی سیاست، زیاد اندیشی و کم گویی است. ممکن است سیاستمداری، خطیب، شاعر و یا نویسنده باشد، اما در مقام سیاستمداری، آن دست و دل بازی اهل هنر و ادب را ندارد؛ زیرا وادی سیاست خطر خیز و لغزنده است، اکثر اشتباهات در آن جبران ناپذیر است و مانند سرودن قطعه شعری نیست که روزها و ماه‌ها آن را کنار دستت بگذاری و در ترکیب‌ها و قافیه‌های آن دست ببری وآن ها را کم و زیاد کنی. متن سیاست ورزی فرصت ویراستاری به تو نمی دهد. سیاست تصویری است که نمی توان آن را «روتوش» کرد. اگر چهره سیاست زشت و کریه باشد، با بزک و دوزک نمی توان آن را زیبا و دلربا کرد. مشتِ مشاطه‌گر سیاست، دیر یا زود باز و رسوا می گردد. سیاست درافکنده می شود، درست یا نادرست، خوب یا بد. اگر درست تصمیم نگرفته باشی و درست عمل نکره باشی، در قافیه آن درمی‌مانی و این درماندگی، به سرعت برق به آفتاب افکنده می شود. سیاست پیشه کسی است که کارش با حساب و کتاب و اندازه گیری همراه است و هیچگاه عصای حزم و احتیاط را از کف نمی دهد. پرگویی برای قدرت سیاسی، می تواند زیان های جبران ناپذیر به دنبال داشته باشد. چند آسیب مهم پرگویی رهبران و سیاستمداران را ذکر می کنم:

1. میزان خطاها را بالا می برد.

2. موجب افزایش برداشت های نادرست می شود.

3. مقامات پایین دست را به درازگویی و پرچانگی وامی دارد.

4. مهار مدیریت زمان را ازکف سیاستمداران و مخاطبان می ستاند و موجب اتلاف وقت همگان می‌شود.

در جهان سیاست، راه و روش و منطقی حاکم است که مقتضای سیاستمداری و اداره درست جامعه است. اگر افرادی روزگاری خطیب یا شاعر یا نویسنده بوده‌اند، آن هنگام که جامه سیاست به بر می کنند، باید بدانند که دیگر نمی توانند در عین سیاست ورزی، در عرصه عمومی سخنوری، شاعری و نویسندگی کنند. ضرورت حفظ قدرت و به‌-زمامداری ایجاب می کند که بیشتربخوانند، بیشتر بشنوند، بیشتر بینند و بیشتر بیاندیشند، تا بهتر تدبیر امور جامعه کنند. سیاستمدار باید بیاموزد که کمتر سخن بگویند و سخنان خود را کوتاه ادا کند.

در جهان امروز، سیاست پیشگان بزرگ، کم و کوتاه و در حد ضرور سخن می گویند تا فرصت بیشتری برای فکر کردن در اختیار داشته باشند و مجال فرخ تری برای نظارت به حسن اجرای امور برای آنان فراهم شود. افزون بر کم گویی و گزیده گویی، سیاستمداران خردمند و با تدبیر، بیشتر«گفت و گو» می‌کنند وکمتر در مقام متکلم وحده، «تک گویی» می کنند. در روند گفت وگو است که سیاستمداران فرصت آموختن از دانش و تجربه مشاوران، دانشمندان، دانشگاهیان و کارشناسان می‌یابند و با تبادل نظر، رای‌های خود را سبک و سنگین می‌کنند تا بتوانند درست تصمیم‌سازی کند و تصمیم درست بگیرند.

دروغ چرا؟

آن ها که رمان "دائی جان ناپلئون" نوشته نویسنده وپژوهشگر توانا ایرج پزشکزاد را خوانده اند ویا تصویرگری به یاد ماندنی ناصر تقوائی از این کتاب را دیده اند تکه کلام های یکی از شخصیت های این داستان را به یاد دارند که با نشان دادن انگشت های دستش فاصله کوتاه زندگی تا مرگ را یاد آوری می کرد وبا گفتن عبارت دروغ چرا به توهمات خیال پردازانه خود چهره حقیقت می پوشاند وشرحی کشاف از نا کرده های خود به خورد مخاطب می داد.

دو نوع درد در جامعه امروزی

pain

"نخستین درد" را «اعتقاد» به «الگوی کامل» می دانم

تفکری که می گوید یک فرد یا باید از همه لحاظ الگو باشد یا اساساً الگو نیست. تفکری که انسانها را «همه» یا «هیچ» می کند. تفکریکه هرگز نمی پذیرد انسانها، «مجموعه ای از خوبی ها و بدی ها» هستند واساساً «انسان بودن» یعنی ترکیب این دو که اگر چنین نبود،‌ یا شیطان بودیم ویا فرشته.

دکتر محمد مصدق: شخصیتی ملی و مذهبی

"به من نسبت بی‌ایمانی دادند و گفتند این دکتر مصدق ایمان ندارد... می‌خواهید قبول کنید می‌خواهید قبول نکنید. ما برای ایمان، با ملت قیام کردیم. به من نسبت بی ایمانی داد،ولی خلوس عقیده وایمان من و همکارانم سبب شد که مراجع بین المللی ما را ذیحق بدانند."

راز موفقیت تمرکز بر روی توانمندی هاست

همه به دنبال یافتن راز موفقیت هستند. دوره و زمانه ای شده که کلاس های متعددی در مورد اصول و فنون دستیابی به موفقیت در زندگی، کسب و کار و ساختن آینده ای بهتر تشکیل می شود. اساتید فن، نویسندگان، سخنرانان و... همه و همه با اشاره به زندگی افراد موفق و تلاش برای یافتن الگوهای مشترک در همه آنها، توصیه هایی را ارائه می کنند و در اختیار خیل مشتاقان قرار می دهند. سازمان ها نیز به دنبال موفقیت هستند. دروس مدیریتی مملو است از مباحثی که اصول موفقیت سازمانی را در جایگاه ها و موقعیت های متفاوت به تحلیل کشیده و راه کارهایی را برای دانشجویان علوم مدیریت ارائه می نمایند. در مباحث زمامداری نیز در آنچه که زمامداری خوب Good Governance)) تعریف شده، اصول و مبانی زمامداری چه در عرصه سازمانی و چه در عرصه کشورداری توضیح داده شده است. مقالات و مفاهیمی که به زوایای مختلف این موضوع پرداخته اند از صدها هزار مورد فراتر رفته اند و هر یک از نویسندگان و نظریه پردازان این بحث سعی کرده اند تا اصول توفیق در اداره یک کشور را از دید امکان و نحوه رسیدن به عدالت، توسعه و کرامت شهروندان ارائه نمایند و زوایای پنهان این مفاهیم را باز کنند.

اما یکی از مفاهیمی که در همه این توصیه ها نهفته است تاکید بر این نکته است که فرد، سازمان و یا حکومت ها در صورتی موفق خواهند بود که منابع و تواناییهای خود را بشناسند و سیاست ها و استراتژی های خود را با تمرکز بر این منابع و توانایی ها پی ریزی کنند. انسان استعدادهای نهفته زیادی دارد. شناخت این استعدادها اولین راز توفیق وی در زندگی است. تاکید بزرگان دین ما بر این نکته که اولین قدم در راه فلاح معرفه النفس است خود حاکی از آن است که یافته های علوم جدید در این عرصه با نظرات این بزرگان همسویی دارد. همانطور که شناخت از تواناییها و نقاط ضعف در برنامه ریزی زندگی فرد نقش اصلی را ایفاء می کند، در اداره سازمان نیز آگاهی از استعدادهای درون سازمانی برای اینکه بتوان در برنامه ریزی درست عمل کرد و سازمان را به سمت آینده ای بهتر رهنمون شد از نیازهای اولیه است. علوم مدیریت بر این نکته تاکید دارد که وجود ایزوهای مختلف که نحوه اداره سازمان ها را شبیه به هم می کند، باعث شده است که رقابت تنها برای سازمان هایی میسر باشد که بر مزیت رقابتی خود تمرکز می کنند و سعی می کنند بر اساس آنچه که دارند و کاری که بهتر از بقیه می توانند انجام دهند برنامه ریزی نمایند.

همانطور که توفیق در زندگی و کسب و کار، چه به لحاظ فردی و چه به لحاظ سازمانی، بدون ورود به عرصه رقابت و تلاش برای بهتر بودن در این مسابقه امکان پذیر نیست، در زمامداری و توسعه کشور نیز اصل رقابت در عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و رفاهی بین بازیگران مختلف عرصه بین المللی حاکم است. کشورها سعی می کنند در عرصه هایی که توانایی بیشتری دارند با بکارگیری همه استعدادهای قابل دسترس پیشتاز باشند و رقبا را پشت سر بگذارند. اصول زمامداری خوب و مدیریت موفق به ما می آموزد که برای کسب موفقیت در عرصه رقابت که صحنه ای فرامنطقه ای و بلکه جهانی را شامل می شود، بر روی داشته ها تمرکز کنیم و روی مباحثی سرمایه گذاری نماییم که در آن استعداد و توانایی داریم. طبیعی است که پس از سرمایه گذاری و تمرکز بر روی استعدادها و تواناییهای موجود و به بهره دهی کامل رساندن آنها، می توان سراغ کسب استعدادهای جدید رفت و محور سرمایه گذاری یا تمرکز جدیدی را شکل داد.

اگر بخواهیم این مفهوم را در صحنه عملیاتی تعریف کنیم می توانیم به اصول برنامه ریزی کلان در سطح کشورها اشاره کنیم. برای مثال کشور عزیزمان ایران استعدادهایی دارد که بسیاری از کشورهای منطقه فاقد آن هستند و یا در زمره رقبای ما تلقی می شوند. تمرکز توان و سرمایه کشور بر روی این استعدادها، قطعا رقابت در عرصه منطقه ای را برای ما سهل تر می سازد. کشورمان به لحاظ موقعیت جغرافیایی در شاهراه ارتباطی شمال و جنوب و شرق و غرب قرار دارد. از این رو سرمایه گذاری و

 

راز موفقیت تمرکز برروی توانمندی هاست 2

در یادداشت قبلی یکی از اساسی ترین رازهای موفقیت انسان ها، سازمان ها و کشورها را بر شمردیم و شرح دادیم که تمرکز بر روی توانمندی ها می تواند هر سیستمی را به سر منزل مقصود برساند. در این یادداشت با توجه به تحولات اخیر در داخل کشور و عرصه های جهانی این موضوع را بیشتر توضیح می دهیم.

نظام های سیاسی، سازمان ها و موسسات دولتی و خصوصی و حتی احزاب و اصناف به تعریف خود نیاز دارند. این تعریف در نظام های سیاسی در قالب قانون اساسی و در سازمان ها و موسسات، احزاب و غیره در قالب اساسنامه و مرامنامه خود را نشان می دهند. اساسنامه  این مجموعه ها نشان می دهد که چه هستند ( هویت ) ، به دنبال چه هستند ( اهداف ) و برای رسیدن به اهداف از چه مسیرها، امکانات و روش هایی استفاده می کنند ( استراتژی ها ). دانشمندان علوم استراتژیک برای تدوین استراتژی ها نموداری را ابداع نموده اند که به نمودار ای وی آر معروف است که مخفف سه واژه  محیط ( Environment ) ، ارزش ها   ( Values) و منابع ( Resources ) می باشد.  آنها معتقدند که استراتژی نظام ها و سیستم ها محل تلاقی سه دایره ای است که محیط، ارزشها و منابع سازمان یا سیستم را ترسیم می کند. یعنی هر نظامی باید برای تدوین استراتژی های خود و تعریف مسیر و روش حرکت برای دستیابی به اهداف خود سه عامل اصلی را در نظر بگیرد : محیط پیرامونی، ارزش های حاکم بر نظام  و منابع در دسترس. مباحث علمی که چگونه نگاه موسع به ارزشها یا منابع می تواند استراتژی ها ی حرکتی را توسعه دهد و یا چگونه می توان بر محیط پیرامونی تاثیر گذاشت تا استراتژی ها و گزینه های استراتژیک بیشتری را به دست آورد در مقوله این یادداشت مختصر نمی گنجد، اما کاربرد این نکته علمی در طراحی حرکت های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و در یک کلام تدوین استراتژی یک  سیستم شرط اول عقل و موفقیت در فعالیت هاست.

اگر کشور یا سازمان یا فردی محیط اطراف را نشناسد، یا ارزش های خود را درک نکند و یا منابع در دسترس را احصاء ننماید قطعا در تعریف استراتژی حرکتی خود دستخوش سردرگمی و افراط و تفریط خواهد شد. برای کسانیکه با علوم استراتژیک آشنایی دارند فهم و درک  اشکالات رفتاری سیستمی که  نمی داند چه می کند و چه می خواهد سخت نیست. حتی برای مردم عامی نیز شناخت سردرگمی در رفتار کسانی که هر روز به یک سوی می روند و شناخت درستی از اهدافشان ندارند کار سختی نیست.

بر همگان واضح و مبرهن است که  اوضاع و تحولات بین المللی و سرعت تغییرات جوامع نسبت به گذشته تفاوت چشمگیری نموده است. تحولات تکنولوژیک و توسعه سریع دانش و مدیریت دانش، باعث گردیده که جایگاه کشورها به تناسب آمادگی آنها برای فهم مسائل و تطبیق خود با شرایط متحول گردد. به این معنا که سیستم هایی سریعتر پیشرفت می کنند که استراتژی های خود را برای دستیابی به اهداف تعریف شده و محکم، به تناسب تحولات به درستی تغییر می دهند. شرط عقل آن است که استراتژی سیستم ها با تغییرات و تحولات محیطی به گونه ای تغییر نماید که جایگاه کشور، سازمان یا سیستم در عرصه های مختلف بهبود یابد و یا حداقل کاهش نیابد. برای این کار فهم محیط و رفتار سایر بازیگران برای تاثیر گذاری بر محیط اولین لازمه کار است....

 

رهاننده را چاره باید نه زور!

سوندارپیچای مدیر جستجوگر گوگل کروم در سخنانی در جمعی دوستانه واقعه ای را که خود شاهدش بوده نقل کرده است که باز گو کردن آن وتامل پیرامون نتیجه ای که درپایان می گیرد خالی ازلطف نیست.

می گوید در داخل رستورانی پر مشتری سوسکی پروازکنان وناگهانی برسروشانه خانمی نشست.فریادهای ناشی ازترس و هراس او وحرکت های غیر ارادی ووحشت زده اش برای دور کردن حشره موذی سایرین را نیز متوجه واقعه کرد. حشره هم با برخاستن از سر وکول این مشتری وحشت زده همچنان در حال پروازبه سراغ مشتری دیگرمی رفت و واکنش های مشابهی در میان حاضرین به دفعات تکرار شد.

در هیاهوی ایجاد شده یکی از کارکنان به قصد کمک به میدان آمد و در گیر ودارپرواز حشره از این مشتری به آن دیگری روی شانه اونشست.کارمند محکم واستوار بی ترس و واهمه بی حرکت ایستاد وبه دقت حرکت آرام حشره را بر بدن خود زیر نظر گرفت.پس از تاملی کافی و وافی با آرامش کامل با انگشتانش حشره را گرفت وبه بیرون رستوران پرتاب کرد و به قائله پایان داد.

سئوالی که با مشاهده واقعه در ذهن مدیر گوگل شکل گرفت وبه طرح آن در جمع پرداخت این بود که آیا مسبب ایجاد وحشت وهراس در مشتریان ورفتارهای عجیب وغریبشان برای دور کردن خطر ازخود این حشره کوچک بوده است؟واگر پاسخ مثبت است چرا کارمند داوطلب برای حل مشکل بی ترس وهراس موفق به رفع خطر ازمشتریان شد؟؟

پیجای در ادامه می گوید این کارمند با مهارت کامل وبدون دستپاچگی وناراحتی موفق به آرام کردن محیط ورفع خطر از مشتریان شد.بنابر این ارزیابی شاهد واقعه بر این است که حشره مسئول ایجاد آن هیاهونبوده است بلکه ناتوانی حادثه دیدگان برای مقابله صحیح با آن حشره(که شاید خود نیزدچار وحشت شده بود) باعث ترس آن مجموعه از مشتریان شده است.

به عبارت دیگر چگونگی مواجه شدن با مساله است که به پیدا شدن یا نشدن راه حل برای آن مساله منجر می شود.مواجهه با مساله اگرواکنشی وغیر ارادی باشد باشد راه به جائی نمی برد.اما اگربا تامل وتعقل به نوعی پاسخگوئی معقول تبدیل شود نتیجه بخش ومطلوب وحل کننده مشکل خواهد بود.

آنها که در مقابل حوادث و وقایع اتفاقیه "واکنش" نشان می دهند چیزی جز سر در گمی و سرگردانی نصیب نمی برند.در مقابل آنها که با عزمی جزم وبه دور ازاضطراب ودلهره تعقل وتامل می کنند در نهایت به راه حلی اصولی می رسند و پاسخ مناسب می گیرند.

"واکنش" رفتاری غریزی است اما پاسخگوئی سنجیده همیشه برخاسته از عقل و درایت است که می تواند راه گشای مشکلاتی باشد که حادثه دیدگان را در گیر ودار زندگی احاطه کرده است.

با نتیجه ای که مدیر گوگل از مشاهده خود می گیرد می توان موافق یا مخالف بود.اما این نکته رانمی توان از نظر دور داشت که در مواجهه با مصائب "اندیشیدن" وسنجش شرایط اختیارعمل را به مصیبت دیده می دهد واو رااز تصمیم گیری های شتاب زده وناشی از ترس عصبانیت واضطراب بر حذر می دارد.

کوتاه سخن اینکه برای حل وفصل مشکلات گوناگون دنیای پیچیده امروز راه کار بر آمده از "اندیشه" وتعقل مسیری کوتاه تر پیش پای مصیبت دیدگان قرار می دهد واز"واکنش" های غریزی و از سر هیجان وسرگردانی جزجا به جائی مشکل وتداوم شرایط مصیبت بارنمی بایست انتظاری داشت.

گفته های پیجای یک بار دیگریادآوری می کند در زمانه "تعقل" "تفکر" و"اندیشه" دور ماندن از عوامل آسیب رسان به این موهبت الهی (عقل) به مصلحت نزدیک تر است.

سازمان بهداشت جهانی: درباره احساس رضایت از زندگی

نتایج پژوهش سازمان بهداشت جهانی درباره احساس رضایت از زندگی در سراسر جهان در نشریه «لنست» منتشر شده است. موضوع این پژوهش، نوسانات احساس رضایت از زندگی در طول عمر انسان است.

پژوهشگران سازمان بهداشت جهانی ۱۵۰هزار انسان در سراسر جهان را موضوع پژوهش احساس رضایت قرار داده‌اند. واحد اندازه‌گیری احساس رضایت از زندگی، از صفر تا ۱۰بوده است

ساعت به وقت آلن دلون

«پول، همه چیز زندگی است». در برخورد اول ممکن است تصور کنیم این جمله ای است اغراق آمیز که از یک رسانه یا تریبون غربی نقل شده است تا بر سرشت سرمایه داری و مصرف گرایی جوامع غربی مهر تائید بزند اما چنین نیست! این جمله ای است که در متن تبلیغ ساعتی با مارک آلن دلون، در یکی از روزنامه های پرتیراژ اصول گرا به چاپ رسیده و یک صفحه کامل را به خود اختصاص داده است. جمله در اصل به انگلیسی نوشته شده «Everything in life is circumstances». «circumstances» به معنای پول و شرایط مالی است و میتوان جمله انگلیسی درج شده در متن تبلیغ را با تاکید بر پول و شرایط مالی ترجمه کرد.

سرنوشت مشترک بشری، الزامی برای همزیستی و تفاهم

به نظر می رسد انسان، در دنیای معاصر ما با موضوعات و گاه بحرانهای متعددی روبرو بوده، و می کوشد در رویارویی با آنها به موفقیت نائل گردد. صرفنظر از اینکه این مسائل ریشه در چه عوامل و متغیرهایی دارند، یک نکته مهم فصل مشترک ضرورت پرداختن به همه چالش های فراروی ما گردیده است.

سرنوشت مشترک بشری، عاملی شده که در جوامع مختلف نیاز گفتگو برای جستن راهی جهت تعامل، زمینه تفاهمات حداکثری را برای طرفین فراهم سازد. به واقع مراد از این تفاهم حداکثری پذیرش آرای جانب دیگر و اندیشیدن درباره خواست و حقوق انسانی آنها است. امروز به مدد عامل ارتباطات و تسهیل دسترسی و مشاهده حافظه  تاریخی مشترک در جغرافیاهای متنوع اقلیم خاکی ما، لااقل تجربه دو قرن اخیر جوامع مختلف در منظر توجه اصحاب خرد است. خرسندانه باید گفت همین دانایی فراگیر فرصت تکرار تجربیات ناموفق و اقدامات بیحاصل را از بسیاری گرفته و سبب شده تا پدیده های اجتماعی و انقلابات اقتصادی و سیاسی در گستره جهانی با خشونتهای کمتری نسبت تجربیات گذشته به انجام رسد.

 اگر موفقیت و بقای نهال انقلاب کبیر فرانسه، که تولد آن در محیط استبدادی عهد بوربونها و آشفتگی دوران انقلابیون جوان، با خون بسیاری تضمین شد را در قیاس با حوادث انقلابات عهد خود چون حوادث ماههای اخیر مناطق شمال آفریقا مورد توجه قرار دهیم، در می یابیم که سرعت فهم عموم جوامع از توجه به سرنوشت مشترک که در قرون ماضیه با گذشت سده ها و دهه ها حاصل می گردید، اینک در روزها و هفته ها حاصل می گردد. از این رو دور از تصور نیست که در عهدی نه چندان دور، همچنانکه اروپاییها توانستند با حفظ فرهنگ، تاریخ، زبان و هویت خود به ارزشهای مشترک اروپایی برسند، جوامع شرق میانه نیز بتوانند در بستر متنوع گستره جغرافیای خود، و در گام نخست بر ضرورت توجه به سرنوشت مشترک بشری که دایره ای موسع تر از باور و سنت و آئین دارد، وقوف حاصل کنند.

به نظر می رسد برای درنوردیدن مرزعصبیت و تبری جستن از قضاوتهای متصلب تاریخی چاره ای جز درک نیازها و احترام به خواست جانب دیگر یا طرف مقابل خود نداشته باشیم. پس از این رو نباید با رویکرد مذاکره بر سر دستورالعمل به مصاف جانب دیگر شتابیم. در این مسیر توجه ما باید بر محور هم جهتی در روند گفتگو و ارتقاء خرد جمعی خود استقرار یابد. بپذیریم که سرنوشت مشترک ایجاب می کند تا فارغ از تصورات و امتیازات در مسیر صلاح و برای گفتگویی خردمندانه پیش رویم.

می رود از سینه ها در سینه ها

از ره پنهان صلاح و کینه ها

منطقه ما در هفته های اخیر، با موجی از بیان خواستهای نهفته و یا سرکوب شده اجتماعی روبرو شده که  طی آن جلوه هایی متفاوت ظهور و بروز یافته اند. اگر خشونت و سبعیت هیئت حاکمه لیبی را در کنار دوری گزینی دولت بحرین از برخورد و اعتذار از سرکوب اولیه و سپس دعوت به گفتگوی ملی را مورد قیاس قرار دهیم، درخواهیم یافت که علیرغم جوهر و ذات نسبتا یکپارچه دولتها، رویه های متفاوتی از ناحیه آنها در مواجه با این خواستهای مشترک بروز یافته است. در این میان و فارغ از نتیجه این تحولات در بخش قابل ملاحظه ای از دنیای عرب که اکنون با فرآیند «سرنوشت مشترک بشری» روبرو شده است، آموزه های ما از این وضعیت چه می تواند باشد؟

شک نیست برای حفظ همدلی و همبستگی، اجتناب از خشونت، احترام به سرنوشت نسلهای آینده و تسهیل امکان حیات مناسب  ، به همان میزان که در سلول خانواده به عنوان هسته اولیه اجتماع انسانی موظفیم مسئولانه عمل نمائیم، در محیط و گستره ای بزرگتر چون جامعه جهانی و یا پهنه منطقه ای و حتی

سید ابوالقاسم کاشانی و کودتای 28 مرداد

آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد

بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بود
آیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دارند که شرافتمندانه از حیثیت و آبروی ایران دفاع نموده و در راه صلاح و افق ملت حداکثر فداکاری را بنمایند.»
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی ، کمتر از ۳ هفته پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت محمد مصدق در گفتگو با روزنامه مصری اخبار الیوم دیدگاه های خود را درباره دولت مصدق و کودتای ۲۸ مرداد تشریح کرد.