جمعه, 02 تیر 1396 |

آی آدم ها

وقتی اشک های کودکان و زنان و مردان رها شده از جهنم ویرانه های جنگ را بر در و دیوار شبکه های ارتباطی می بینی و ضجه های ناشی از درد و رنج بر خاسته از خشونت حاکمان جنگ طلب را به شهادت  می نشینی نمی توانی ذهن را خالی از این تصور کنی که اگر جای یکی از این هزاران آواره در مانده و وامانده بودی چه می کردی؟

1    غرب آواره های بی چاره و بی پناه را از مرز های به جا مانده از جنگ های خانمان سوز قبلی می راند تا حاصل عملکردهای توسعه طلبانه و زیادی خواهانه اش  را از وجدان های بیدار شده دور نگهدارد. شرق هم منفعلانه و بی تحرک با دست های بسته و چشمان خمار از سرمستی و غرور و بی دردی تنها نظاره گر سوء مدیریت های عقب مانده خود در منطقه است و چشم بر مصیبت های وارده بر انسان های ستم  کشیده و آسیب دیده می بندد.
2    در گرما گرم این فاجعه جهانی شده نقش مردمانی که سهمی در ایجاد این مهلکه شرم آور نداشته و ندارند در همراهی و هم دلی با این بی خانمان های سر گردان در بیابان های ناآشنا و غریب جایگاهی قابل تامل دارد.
3    فاصله و شکافی که در نوع برخورد دولت و ملت در دنیای غرب به تجدد رسیده به وجود آمده خود نشانه ای است از این که غرب هم با همه ادعاها و رجز خوانی هایش هنوز راه درازی برای رسیدن به حکومت مردم بر مردم دارد.
4    شرق و غرب در مواجهه با این بحران جزبا برگزاری همایش های پر زرق وبرق و پر سر و صدا اما بی حاصل و بی نتیجه نه کاری می کنند اصولی و پایدار و نه در پی چاره جوئی و ریشه یابی این فاجعه انسانی اند.
5    چاره کار را نمی توان در دل این نمایش های بی خاصیت و فریب کارانه جستجو کرد. ریشه مصیبت در جائی فراتر از فهم و درک سیاست زدگان بارور شده و رشد کرده است.
6    مرگ اخلاق و خشک شدن ریشه های انسان دوستی و نوع دوستی ظهور و بروز "مسیحی باز مصلوب شده" را می طلبد که دانه های "عشق" و "محبت" و "انسانیت" اخلاق مدار را در دل و جان های پاک نهاد از شرق و غرب عالم بکارد.
7    کاش می شد برای پاشیده شدن بذر "حاکمیت عشق" در مزرعه دل ها دعا کرد و این حقیقت پنهان مانده از چشم ها را در دل ها نشاند. گوئی انسان معاصر هر چه بیشتر در اقیانوس بی کران "خرد" فرو می رود از ساحل کوچک "دل" دور تر می شود.
8    ای "مسیح"نا پیدای عشق کجائی که بشریت مچاله شده در زیر چرخ دنده های سنگین زمان به تن رنجور و دل آکنده از"مهر و محبت" ات سخت محتاج است.
9    و در این هیاهوی بی عدالتی و بیداد گری ومظلوم کشی ندای آن شاعر بیدار در دل خاک یوشیج یک بار دیگر آتش سوزان نهیب اش را بر دل وجان می زند که:  آی آدم ها که در ساحل.......