جمعه, 02 تیر 1396 |

تلنگری بر احساس

چو عضوی به درد آورد روزگار 

دگر عضوها رانماند قرار  

 

ایران وایرانی وآشنا با فرهنگ این آب وخاک بارها این مصرع ازشعر را شنیده وبه دفعات آن را به مناسبت باز گو کرده  است تا نشان 

دهد غم دیگران را خوردن وهمدردی با ستم کشیده ریشه های عمیق در فرهنگ اخلاق مدار این سرزمین کهن داشته است.

اما با آنچه در شرایط حساس امروز شاهدیم این سئوال پاسخی در خور می طلبد که " آیا این احساس لطیف انسانی همچنان در روح و روان ایران وایرانی جاری است"؟

پاسخ مثبت به این سئوال با نگاهی واقع بین دور از ذهن می نماید.کسی می گفت جامعه امروزین مان گرفتار نوعی طاعون زدگی اجتماعی است وزامبی وار زندگی می کند

و بی هدف وبی آرزو وبی تفاوت نظاره گر عمری است که بیهوده وبی ثمر در حال گذار از مرحله ای سرنوشت ساز وخطیر است.و چه دردی بالاتر از حاکمیت "بی تفاوتی"

در جامعه ای که شعر مردمانش بر دیوارهای خانه ای نمادین به بزرگی دنیا نقش بسته است؟! کم نیست شواهدی که باز گو کردن 

هر یک از آنها می تواند اثبات کننده این ادعا باشد.

درجامعه بی تفاوت قدرت وتوانائی اندیشیدن وداوری صحیح امور به محاق می رود و با تعطیل تفکر وپرسشگری و اندیشه ورزی فضیلت به رذیلت تبدیل می شود وچه فاجعه ای

سهمگین تر از حاکم شدن رذیلت وبی اخلاقی در جامعه ای با آن همه سابقه در تمدن سازی وفرهنگ پروری؟؟