جمعه, 02 تیر 1396 |

در آفات پرگویی اهل سیاست

کـم گوی و گــــزیده گـوی چون درُ
تـا زاندک تــو جهـــــان شـود  پُــــر                                
اگر گفتارها و نوشتارهای طویل اهل شعر و ادب در مواردی کاری درست و به جا باشد، درازگویی سیاستمداران، کاری مخاطره انگیز، پرآفت و ناصواب است. طبیعت آفرینش هنری، گاه اقتضای تفصیل دارد و گاه اختصار؛ بسته به این است که هنرمند و نویسنده در هنگام آفرینندگی در چه عوالمی به سر می برد، چه در ذهن و خیال او می گذرد و پیام او چگونه جامه هنر به بر می کند. از این رو است که سعدی در گلستان راه ایجاز را در پیش می گیرد و حافظ در قالب غزل، دریاهای معنی و زیبایی را در جام جهان نمای غزل می ریزد. در برابر این دو، فردوسی، شاهنامه را با حجمی بزرگ می آفریند، چرا که داستان‌ها و اسطوره‌های ایرانی درازدامن‌اند و گنجینه‌های هویت ایرانی محتاج چنین ظرف پرگنجایشی است. مولوی نیز راه اطناب و تفصیل را در پیش می گیرد تا از تاریخ پیامبران، از سرگذشت ملل و نحل، از قرآن و بزرگان دین اسلام و از انسان و عرفان و عشق و خرد و اخلاق بگوید. در ادبیات معاصر ایران، بوف کور صادق هدایت در ایجاز کلمات وتصویرها، کاری بزرگ و جهانی است. همین گونه،  کلیدر محمود دولت آبادی در اطناب خود درخشان، شایسته و ماندگار است.

اما جهان سیاست، طبیعتی دگر دارد. طبیعت وادی سیاست، زیاد اندیشی و کم گویی است. ممکن است سیاستمداری، خطیب، شاعر و یا نویسنده باشد، اما در مقام سیاستمداری، آن دست و دل بازی اهل هنر و ادب را ندارد؛ زیرا وادی سیاست خطر خیز و لغزنده است، اکثر اشتباهات در آن جبران ناپذیر است و مانند سرودن قطعه شعری نیست که روزها و ماه‌ها آن را کنار دستت بگذاری و در ترکیب‌ها و قافیه‌های آن دست ببری وآن ها را کم و زیاد کنی. متن سیاست ورزی فرصت ویراستاری به تو نمی دهد. سیاست تصویری است که نمی توان آن را «روتوش» کرد. اگر چهره سیاست زشت و کریه باشد، با بزک و دوزک نمی توان آن را زیبا و دلربا کرد. مشتِ مشاطه‌گر سیاست، دیر یا زود باز و رسوا می گردد. سیاست درافکنده می شود، درست یا نادرست، خوب یا بد. اگر درست تصمیم نگرفته باشی و درست عمل نکره باشی، در قافیه آن درمی‌مانی و این درماندگی، به سرعت برق به آفتاب افکنده می شود. سیاست پیشه کسی است که کارش با حساب و کتاب و اندازه گیری همراه است و هیچگاه عصای حزم و احتیاط را از کف نمی دهد. پرگویی برای قدرت سیاسی، می تواند زیان های جبران ناپذیر به دنبال داشته باشد. چند آسیب مهم پرگویی رهبران و سیاستمداران را ذکر می کنم:

1. میزان خطاها را بالا می برد.

2. موجب افزایش برداشت های نادرست می شود.

3. مقامات پایین دست را به درازگویی و پرچانگی وامی دارد.

4. مهار مدیریت زمان را ازکف سیاستمداران و مخاطبان می ستاند و موجب اتلاف وقت همگان می‌شود.

در جهان سیاست، راه و روش و منطقی حاکم است که مقتضای سیاستمداری و اداره درست جامعه است. اگر افرادی روزگاری خطیب یا شاعر یا نویسنده بوده‌اند، آن هنگام که جامه سیاست به بر می کنند، باید بدانند که دیگر نمی توانند در عین سیاست ورزی، در عرصه عمومی سخنوری، شاعری و نویسندگی کنند. ضرورت حفظ قدرت و به‌-زمامداری ایجاب می کند که بیشتربخوانند، بیشتر بشنوند، بیشتر بینند و بیشتر بیاندیشند، تا بهتر تدبیر امور جامعه کنند. سیاستمدار باید بیاموزد که کمتر سخن بگویند و سخنان خود را کوتاه ادا کند.

در جهان امروز، سیاست پیشگان بزرگ، کم و کوتاه و در حد ضرور سخن می گویند تا فرصت بیشتری برای فکر کردن در اختیار داشته باشند و مجال فرخ تری برای نظارت به حسن اجرای امور برای آنان فراهم شود. افزون بر کم گویی و گزیده گویی، سیاستمداران خردمند و با تدبیر، بیشتر«گفت و گو» می‌کنند وکمتر در مقام متکلم وحده، «تک گویی» می کنند. در روند گفت وگو است که سیاستمداران فرصت آموختن از دانش و تجربه مشاوران، دانشمندان، دانشگاهیان و کارشناسان می‌یابند و با تبادل نظر، رای‌های خود را سبک و سنگین می‌کنند تا بتوانند درست تصمیم‌سازی کند و تصمیم درست بگیرند.

 

کم گوی وگزیده گوی چون درُ

تا زانــدک تو جهــان شود پُــر

                                 نظامی

 

اگر گفتارها و نوشتارهای طویل اهل شعر و ادب در مواردی کاری درست و به جا باشد، درازگویی سیاستمداران، کاری مخاطره انگیز، پرآفت و ناصواب است. طبیعت آفرینش هنری، گاه اقتضای تفصیل دارد و گاه اختصار؛ بسته به این است که هنرمند و نویسنده در هنگام آفرینندگی در چه عوالمی به سر می برد، چه در ذهن و خیال او می گذرد و پیام او چگونه جامه هنر به بر می کند. از این رو است که سعدی در گلستان راه ایجاز را در پیش می گیرد و حافظ در قالب غزل، دریاهای معنی و زیبایی را در جام جهان نمای غزل می ریزد. در برابر این دو، فردوسی، شاهنامه را با حجمی بزرگ می آفریند، چرا که داستان‌ها و اسطوره‌های ایرانی درازدامن‌اند و گنجینه‌های هویت ایرانی محتاج چنین ظرف پرگنجایشی است. مولوی نیز راه اطناب و تفصیل را در پیش می گیرد تا از تاریخ پیامبران، از سرگذشت ملل و نحل، از قرآن و بزرگان دین اسلام و از انسان و عرفان و عشق و خرد و اخلاق بگوید. در ادبیات معاصر ایران، بوف کور صادق هدایت در ایجاز کلمات وتصویرها، کاری بزرگ و جهانی است. همین گونه،  کلیدر محمود دولت آبادی در اطناب خود درخشان، شایسته و ماندگار است.

اما جهان سیاست، طبیعتی دگر دارد. طبیعت وادی سیاست، زیاد اندیشی و کم گویی است. ممکن است سیاستمداری، خطیب، شاعر و یا نویسنده باشد، اما در مقام سیاستمداری، آن دست و دل بازی اهل هنر و ادب را ندارد؛ زیرا وادی سیاست خطر خیز و لغزنده است، اکثر اشتباهات در آن جبران ناپذیر است و مانند سرودن قطعه شعری نیست که روزها و ماه‌ها آن را کنار دستت بگذاری و در ترکیب‌ها و قافیه‌های آن دست ببری وآن ها را کم و زیاد کنی. متن سیاست ورزی فرصت ویراستاری به تو نمی دهد. سیاست تصویری است که نمی توان آن را «روتوش» کرد. اگر چهره سیاست زشت و کریه باشد، با بزک و دوزک نمی توان آن را زیبا و دلربا کرد. مشتِ مشاطه‌گر سیاست، دیر یا زود باز و رسوا می گردد. سیاست درافکنده می شود، درست یا نادرست، خوب یا بد. اگر درست تصمیم نگرفته باشی و درست عمل نکره باشی، در قافیه آن درمی‌مانی و این درماندگی، به سرعت برق به آفتاب افکنده می شود. سیاست پیشه کسی است که کارش با حساب و کتاب و اندازه گیری همراه است و هیچگاه عصای حزم و احتیاط را از کف نمی دهد. پرگویی برای قدرت سیاسی، می تواند زیان های جبران ناپذیر به دنبال داشته باشد. چند آسیب مهم پرگویی رهبران و سیاستمداران را ذکر می کنم:

1. میزان خطاها را بالا می برد.

2. موجب افزایش برداشت های نادرست می شود.

3. مقامات پایین دست را به درازگویی و پرچانگی وامی دارد.

4. مهار مدیریت زمان را ازکف سیاستمداران و مخاطبان می ستاند و موجب اتلاف وقت همگان می‌شود.

در جهان سیاست، راه و روش و منطقی حاکم است که مقتضای سیاستمداری و اداره درست جامعه است. اگر افرادی روزگاری خطیب یا شاعر یا نویسنده بوده‌اند، آن هنگام که جامه سیاست به بر می کنند، باید بدانند که دیگر نمی توانند در عین سیاست ورزی، در عرصه عمومی سخنوری، شاعری و نویسندگی کنند. ضرورت حفظ قدرت و به‌-زمامداری ایجاب می کند که بیشتربخوانند، بیشتر بشنوند، بیشتر بینند و بیشتر بیاندیشند، تا بهتر تدبیر امور جامعه کنند. سیاستمدار باید بیاموزد که کمتر سخن بگویند و سخنان خود را کوتاه ادا کند.

در جهان امروز، سیاست پیشگان بزرگ، کم و کوتاه و در حد ضرور سخن می گویند تا فرصت بیشتری برای فکر کردن در اختیار داشته باشند و مجال فرخ تری برای نظارت به حسن اجرای امور برای آنان فراهم شود. افزون بر کم گویی و گزیده گویی، سیاستمداران خردمند و با تدبیر، بیشتر«گفت و گو» می‌کنند وکمتر در مقام متکلم وحده، «تک گویی» می کنند. در روند گفت وگو است که سیاستمداران فرصت آموختن از دانش و تجربه مشاوران، دانشمندان، دانشگاهیان و کارشناسان می‌یابند و با تبادل نظر، رای‌های خود را سبک و سنگین می‌کنند تا بتوانند درست تصمیم‌سازی کند و تصمیم درست بگیرند.

در جهان کهن نیز –هر گاه در تاریخ به کندو کاو بپردازیم-، روش درست همین کم گویی و گزیده گویی و اندیشه ورزی منطقی بوده است. به عنوان نمونه، خواجه نظام الملک حدود نهصد سال پیش در سیرالملوک یا سیاست نامه، به فرمانروا اندرز می دهد که از صادر کردن فرمان‌ها و دستورهای طولانی و مکرر خودداری کند. استدلال خواجه آن است که اگر زیاد حرف بزنی، زیاد فرمان بدهی، زیاد امر و نهی و «باید» و «نباید» کنی، دیگر کسی تو را زیاد جدی نمی گیرد، به حرف هایت گوش نمی سپارد و به آن‌ها وقعی نمی گذارد. این سخن حکیمانه نظام الملک وزیر و دانشمند است که: «هر چه افزون گردد، حرمتش بشود.»

سیاست امروزین، عرصه عمل آگاهانه در پی سیاستگذاری و برنامه ریزی است. سیاست، میدان سخنوری، حرافی و پرگویی نیست. همانگونه که هرجنبه از سیاست، روش و منطق و حساب و کتاب خاص خود را دارد، سخن گفتن در عالم سیاست نیز تابع نظم و حساب و کتاب است. سیاستمدار آگاه، درس خوانده، دنیا دیده و راه یافته به جامعه جهانی، به روشنی درمی یابد که با کم گویی و گزیده گویی، از میزان خطاهای خویش می کاهد، سوءتفاهم ها را به حداقل می رساند، به زیردستان خود می آموزد که کمتر حرف بزنند و بیشتر کارکنند و سرانجام با پرگویی و گزافه گویی، وقت خود و مردم را حرام نکنند. او به درستی آموخته که: «بهترین سخن آن است که کوتاه و مدللّ باشد» (خیرالکلام ما قلّ و دلّ).

سخن دیگر این که زبان سیاستمدار می‌باید زبانی دقیق، عینی، پخته و دارای ظرفیت‌های لازم باشد. سیاستمدار در سخن گفتن با مردم می‌باید از زبانی ساده، روشن و شفاف استفاده کند، اما در هم سخنی با همتایان داخلی و به ویژه خارجی خود، ممکن است لازم افتد که گاه زبانی غیرصریح همراه با ایماء و اشاره به کار ببرد. از آنجا که حکومت پدیده‌ای بشری و زمینی است، زبان حکومتی نیز می باید از جنس بشری و زمینی باشد. نمی توان و نباید زبان حکومتی را با عبارات مابعدالطبیعی، عرفانی و اسطوره‌ای درآمیخت. مابعدالطبیعه (متافیزیک)، عرفان، شعر و اسطوره، هریک از جایگاهی رفیع برخوردار اند، اما اختلاط و التقاط این مقولات با سیاست، برای اداره جامعه سم مهلک است، همانگونه که مخلوط کردن سیاست با خیال پردازی، اوهام و احلام و خرافات، می تواند کشوری را به هاویه بحران و سراشیبی سقوط درافکند.