جمعه, 02 تیر 1396 |

خشم و خشونت در مرخصی عقلانیت

در میان غرایز بی شمار در انسان "خشم" غریزه ای است قوی که به تناسب موقعیت و شرایط ،نمود بیرونی آن می تواند پیامد های مثبت یا منفی در بر داشته باشد.این نوشتار با چشم پوشی از پیامد های مثبت،بر جنبه های منفی موضوع تاکید دارد.
خشم بنابر تعریف وضعیتی است در ارتباط با روح و روان انسان که در گستره ای وسیع از آزردگی و رنجش از موضوعی کوچک و پیش پا افتاده تا غضب شدید از رویدادی بزرگ قابلیت تاویل و تفسیر می یابد.بر همین اساس خشم بخشی از واکنش مغز نسبت به نگرانی از بروز درد و رنج در انسان است.آن هنگام که شخص خود آگاهانه تصمیم به اقدام می گیرد تا رفتاری تهدید کننده را از خود دور کند، خشم این غریزه نا متناهی تبدیل به احساس غالب بر روح و روان انسان می شود.
در قالب آنچه در مورد خشم گفته شد،"خشونت" که رفتاری است ناشی از استفاده از نیروی فیزیکی (همراه با جبر و زور)غالبا با خشم هم سو و هم جهت می شود به صورتی که ظهور و بروز یکی منجر به شکل گیری آن دیگری می شود.در چنین حالتی خشم تبدیل به دیو درون انسان می شود که مترصد فرصتی می ماند تا بذر کینه و نفرت بپراکند و تعادل فکری و ذهنی انسان خشمگین را به هم بریزد.
در عالم تمثیل،بروز خشم و خشونت را به جامعه انسانی نیز می توان تسری داد .در جامعه ای که تعاملات و رفتار های اعمال شده در آن ،نشانه هایی از وجود خشمی پنهان را بروز می دهد،بی هنجاری و هنجار شکنی رویه ای معمول می شود که راه بر اعمال خشونت می گشاید و با تحمیل رویه های خشونت بار،دروازه های عقل راه گشا را مسدود می کند.
در جدال همیشگی میان "فرمان" و "فهم" در جوامع انسانی ، فرمان به تحکم و اقتدار "فرمان " دهنده تکیه می کند و در صورت مواجهه با مقاومت به خشونت متوسل می شود.در مقابل،"فهم" در فرایند بررسی اطلاعات و داده ها به عقل تمیز دهنده و انتخاب کننده ارجاع می دهد .
قانون در جامعه ای سالم و بسامان ،محصول درک و فهم انسان از واقعیت ها و تجربه های عملی در اطراف خود است و نه فراهم آمده از "فرمان" این و آن .
در جامعه ای خشمگین و خشونت زده،"فرمان" به جای "فهم" می نشیند و با نادیده انگاشتن قانون بر آمده از تجربیات تلخ و شیرین جوامع انسانی ،شرایطی فراهم می شود که در آن اختلال و سوء تدبیر در تنظیم عوامل تاثیر گذار بر فرایند جامعه پذیری ،موجب افزایش گرایش به ارتکاب رفتار ها و حرکت های پرخاش گرانه و خشونت آمیز می شود.
در آشفتگی و لجام گسیختگی ناشی از اعمال خشونت ،مدیریت جامعه دچار اختلال می شود و نوعی مناسبات قبیله ای (چشم در برابر چشم) جایگزین ساخت و ساز های شناخته شده در جامعه ای مدنی می شود.
در حالی که در شرایطی بسامان در جامعه ای آرام و سالم امکان شکل گیری تعاملات انسانی بر اساس عقل و فهم فراهم می شود ،در جامعه ای خشم زده و زخم خورده از خشونت های افسار گسیخته ،راه برای رشد و نمو غرایز کنترل نشده گشوده می شود.در چنین حالتی رضایت مندی های شخصی و بهره گیری از لذت های زود گذر فردی ،گلوگاه منافع جمعی را می بندد و آن چنان تنگنایی ایجاد می شود که راه تنفس برای عموم بسته می شود.با افزایش آستانه انزجار (کینه و نفرت) جلوه های مستقیم خشونت فیزیکی رخ می نماید و با تشدید رویه های خشونت بار ،توسل به روش های نا متعارف و غیر اخلاقی برای ارضای خواسته های شخصی و "خود" محور رویه ای غالب می شود.
شرایط دنیای امروز،به کار گیری عقل سلیم را به عنوان نیرویی کنترل و مهار کننده امیال و غرایز توصیه و ترغیب می کند و از پاسخ گویی به شقاوت و بی رحمی و خشونت بر همان سبیل پرهیز می دهد و جامعه را به سمت و سویی سوق می دهد که به گفته پیامبر خدا حضرت مسیح (ع) " برای ایمن شدن از خشم خداوند ناچار از ترک خشم خویش می شویم."

 

 

 در میان غرایز بی شمار در انسان "خشم" غریزه ای است قوی که به تناسب موقعیت و شرایط، نمود بیرونی آن می تواند پیامد های مثبت یا منفی در بر داشته باشد.این نوشتار با چشم پوشی از پیامد های مثبت،بر جنبه های منفی موضوع تاکید دارد.

خشم بنابر تعریف وضعیتی است در ارتباط با روح و روان انسان که در گستره ای وسیع از آزردگی و رنجش از موضوعی کوچک و پیش پا افتاده تا غضب شدید از رویدادی بزرگ قابلیت تاویل و تفسیر می یابد.بر همین اساس

خشم بخشی از واکنش مغز نسبت به نگرانی از بروز درد و رنج در انسان است.آن هنگام که شخص خود آگاهانه تصمیم به اقدام می گیرد تا رفتاری تهدید کننده را از خود دور کند ،خشم این غریزه نا متناهی تبدیل به احساس غالب بر روح و روان انسان می شود.

در قالب آنچه در مورد خشم گفته شد،"خشونت" که رفتاری است ناشی از استفاده از نیروی فیزیکی (همراه با جبر و زور)غالبا با خشم هم سو و هم جهت می شود به صورتی که ظهور و بروز یکی منجر به شکل گیری آن دیگری می شود.در چنین حالتی خشم تبدیل به دیو درون انسان می شود که مترصد فرصتی می ماند تا بذر کینه و نفرت بپراکند و تعادل فکری و ذهنی انسان خشمگین را به هم بریزد.

در عالم تمثیل،بروز خشم و خشونت را به جامعه انسانی نیز می توان تسری داد .در جامعه ای که تعاملات و رفتار های اعمال شده در آن ،نشانه هایی از وجود خشمی پنهان را بروز می دهد،بی هنجاری و هنجار شکنی رویه ای معمول می شود که راه بر اعمال خشونت می گشاید و با تحمیل رویه های خشونت بار،دروازه های عقل راه گشا را مسدود می کند.

در جدال همیشگی میان "فرمان" و "فهم" در جوامع انسانی ، فرمان به تحکم و اقتدار "فرمان " دهنده تکیه می کند و در صورت مواجهه با مقاومت به خشونت متوسل می شود.در مقابل،"فهم" در فرایند بررسی اطلاعات و داده ها به عقل تمیز دهنده و انتخاب کننده ارجاع می دهد .

قانون در جامعه ای سالم و بسامان ،محصول درک و فهم انسان از واقعیت ها و تجربه های عملی در اطراف خود است و نه فراهم آمده از "فرمان" این و آن .

در جامعه ای خشمگین و خشونت زده،"فرمان" به جای "فهم" می نشیند و با نادیده انگاشتن قانون بر آمده از تجربیات تلخ و شیرین جوامع انسانی ،شرایطی فراهم می شود که در آن اختلال و سوء تدبیر در تنظیم عوامل تاثیر گذار بر فرایند جامعه پذیری ،موجب افزایش گرایش به ارتکاب رفتار ها و حرکت های پرخاش گرانه و خشونت آمیز می شود.

در آشفتگی و لجام گسیختگی ناشی از اعمال خشونت ،مدیریت جامعه دچار اختلال می شود و نوعی مناسبات قبیله ای (چشم در برابر چشم) جایگزین ساخت و ساز های شناخته شده در جامعه ای مدنی می شود.

در حالی که در شرایطی بسامان در جامعه ای آرام و سالم امکان شکل گیری تعاملات انسانی بر اساس عقل و فهم فراهم می شود ،در جامعه ای خشم زده و زخم خورده از خشونت های افسار گسیخته ،راه برای رشد و نمو غرایز کنترل نشده گشوده می شود.در چنین حالتی رضایت مندی های شخصی و بهره گیری از لذت های زود گذر فردی ،گلوگاه منافع جمعی را می بندد و آن چنان تنگنایی ایجاد می شود که راه تنفس برای عموم بسته می شود.با افزایش آستانه انزجار (کینه و نفرت) جلوه های مستقیم خشونت فیزیکی رخ می نماید و با تشدید رویه های خشونت بار ،توسل به روش های نا متعارف و غیر اخلاقی برای ارضای خواسته های شخصی و "خود" محور رویه ای غالب می شود.

شرایط دنیای امروز،به کار گیری عقل سلیم را به عنوان نیرویی کنترل و مهار کننده امیال و غرایز توصیه و ترغیب می کند و از پاسخ گویی به شقاوت و بی رحمی و خشونت بر همان سبیل پرهیز می دهد و جامعه را به سمت و سویی سوق می دهد که به گفته پیامبر خدا حضرت مسیح (ع) " برای ایمن شدن از خشم خداوند ناچار از ترک خشم خویش می شویم."