جمعه, 02 تیر 1396 |

"اعتماد" گمشده

کوک آیلند جزیره ای است کوچک در میان صدها وشاید هزاران جزیره کوچک وبزرگ در جنوب اقیانوس آرام که در دهه های هشتاد یا  نود(میلادی) تبدیل شد به کشوری ثبت شده درسازمان ملل متحد با جمعیتی ده پانزده هزار نفری که بیش از نیمی از آنان نیز درخارج از کشوربه سر می برند.

مردمانی مهربان وآرام همچون اقیانوس پیرامونشان با سادگی وصمیمیتی مثال زدنی که عمده کاروفعالیت شان پذیرائی ومیهمان نوازی از گردش گرانی است که به آن دیار سفر میکنند.

آنچه نام کم ترشنیده شده این جزیره کشورکوچک را برجسته می کند مناسبات ویژه ای است که در ساز وکارهای این جامعه کوچک انسانی میان مردمش حاکم است.کشوری که علی رغم برخورداری کافی از مظاهردنیای تجدد یافته امروزی راه ورسمی خاص(وشاید منحصر به فرد) برای روابط اجتماعی فرهنگی سیاسی اقتصادی میان مردمش برگزیده است.

سنگ بنای بسیاری از تعاملات مردمی "اعتمادی" است ریشه دار که در طول سال های کوتاه عمر این جامعه انسانی از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته است وبی نیاز از وجود نهاد یا سازمانی خاص برای ثبت وضبط ورتق وفتق اموری چون مالکیت های شخصی توافق ورضایت عمومی را نیز به همراه دارد.

معیار تعلق اموال غیرمنقول چون زمین وخانه وباغ به افراد گواهی(شفاهی) آشنایان مورد وثوقی است که شهادت می دهند زمین(خانه یا باغ) مورد تملک از درخت (الف) تا درخت (ب) به این یا آن شخص تعلق دارد بی آنکه ضرورتی به ثبت وضبط سندی مکتوب ورسمی در این سازمان یا آن اداره باشد.

خانه های مسکونی بی قفل وبست وحصار در حضور یا غیبت ساکنانش محل امنی است برای آسایش وآرامش شهروندانی که غالبا هم را می شناسند وبا اطمینان خاطر به فعالیت های خارج از خانه شان مشغولند.نه نیروئی سازمان یافته وحرفه ای برای کنترل مردم در داخل ونه ارتشی تعلیم دیده برای حفاظت از جزیره کشور در مقابل مهاجمان بیگانه ای که تصوری هم از آن در ذهن مردم این جزیره نمی توان یافت.

همت وتلاشی اگر هست نه در ساختن ساختارهای پیچ در پیچ اداری بلکه برای ایجاد فضائی آرام وسالم برای گذران زندگی ای بی دغدغه واضطراب وبدون نگرانی از آینده.

سادگی های حاکم برتعاملات مردمی به گونه ای است که گوئی تمرکزبرزمان حالی است که هیچ حادثه ای کوچک یا بزرگ نمی بایست خدشه دارش کند.این همه محصول "اعتماد"و"اطمینانی"است که پایه های اصلی روابط حاکم را در این جامعه کوچک مردمی تشکیل می دهد.

این مقدارگفته شد تا مجالی برای طرح این سئوال (وتامل در مورد آن) فراهم شود که اگرمردمی حاضروناظربر تحولات وجریانات جاری در این قرن پر مساله توانسته اند در گوشه ای از این دنیای پرآشوب در آرامشی تحسین برانگیزومصون از آسیب های خانمان برانداز معمول در جوامع بر خوردارازامکانات پیشرفته روزگاربگذرانند چرا دیگران با آن همه ثروت ومکنت محروم از آرامش وآسایش مانده اند؟؟آیا می توان حاکمیت "اعتماد"و"اطمینان" مثال زدنی در این جامعه کوچک را به جوامع بزرگ تروپر مشکل انتقال داد؟

انجام این مهم اگردر این وانفسا ممکن به نظرنرسد اما آرزوی اش را که می توان امیدوارانه دردل زنده نگه داشت!!!!

آزادی اطلاع رسانی در عصر جهانی شدن

در عصر جهانی شدن اطلاعات و توسعه تكنولوژی اطلاع رسانی، پدیده‌ای بنام جلوگیری از گسترش تنوع داده‌های اطلاعاتی امری محال و در عین حال مذموم است. رسانه‌ها در این بخش به كمك تكنولوژی ارتباطات توسعه یافته‌اند؛ از تلفن‌های همراه و دوربین‌های فیلمبرداری كوچك و اینترنت و سایت‌های متعدد گرفته تا رسانه‌های عمومی‌تر و فراگیرتر اعم از نوشتاری، شنیداری و دیداری. این رسانه‌ها به‌اندازه‌ای گسترده شده‌اند كه دیگر كمتر زاویه‌ای در تاریكی و ابهام باقی می‌ماند. البته این پدیده محاسن و معایبی داشته است، اما هر پدیده ممكن است معایب و محاسنی داشته باشد. قطعاً این خاصیت تكنولوژی است، از هر نوع آن كه باشد.
وقتی ماشین بخار اختراع شد چنان تحركی در جوامع صنعتی برای پیشرفت بوجود آورد كه انفجاری در صنعت و اقتصاد و در نتیجه روابط انسانی ایجاد كرد. در عین حال عواقبی كه در پی داشت مهم بود و آن اینكه ماشینیسم بعنوان رویكرد غالب، مغایر با عواطف و روح انسانی تلقی می‌شد. سایر مظاهر پیشرفت و تمدن نیز چنین بوده است. اما غرض این است كه در توسعه روابط اطلاعاتی، مزایا و معایب را هر دو باهم داشته است. در برخی موارد این مزایا و معایب جنبه‌ای نسبی پیدا كرده‌اند. مزایا برای عده‌ای و معایب برای برخی دیگر. اطلاع رسانی موجب واكنش منفی برخی شده و در برابر، جماعتی با اتخاذ موضع مثبت، از اطلاعات بهره‌مند شده‌اند. در عصر رسانه‌ها معمولاً شماری از دولت‌ها نشان داده‌اند كه واكنش مناسبی نسبت به رسانه و خبر رسانی نداشته‌اند، آنجا كه این گونه رسانه‌ها واقعیت‌ها را به مردم منعكس ساخته‌اند. این پهنه واكنش در هرجا به گونه‌ای است.

آی آدم ها

وقتی اشک های کودکان و زنان و مردان رها شده از جهنم ویرانه های جنگ را بر در و دیوار شبکه های ارتباطی می بینی و ضجه های ناشی از درد و رنج بر خاسته از خشونت حاکمان جنگ طلب را به شهادت  می نشینی نمی توانی ذهن را خالی از این تصور کنی که اگر جای یکی از این هزاران آواره در مانده و وامانده بودی چه می کردی؟

ابعاد گوناگون امنيت انساني

با پايان يافتن جنگ سرد و نفوذ پذير شدن حصارهاي پولادين پيرامون بسياري از دولتهاي ملي -كه همزماني آن با مراحل اوليه پديده جهاني شدن شتاب تازه‌اي بدان بخشيده بود- مفاهيم جديدي به عرصه ادبيات روابط بين‌الملل وارد گرديد. از جمله اين مفاهيم كه در روند جهاني شدن ماهيتي متفاوت را تجربه كرد مقوله امنيت بود كه اگر چه واژه‌اي جديد در صحنه روابط بين المللي نبود ولي به لحاظ ماهيت و گستردگي ابعاد، مي‌توان آنرا مشمول باز تعريفي متفاوت دانست.
چنانكه مي‌دانيم امنيت در قالب سنتي، طي ساليان بلكه قرن‌هاي متمادي به امنيت سرزميني نسبت به تجاوزهاي خارجي، صيانت از منافع ملي در سياست خارجي، امنيت جهاني در مقابل تهديد كشتارهاي تسليحات مخرب جمعي اتلاق مي‌گرديد. بعبارت ديگر امنيت در مفهوم سنتي خود در ارتباط و در قالب دولت‌هاي ملي و تعامل و يا تقابل بين آنها تعريف مي‌شد نه در مفهوم كلي انساني كه ابعاد مختلف زندگي فردي و اجتماعي انسان‌ها در آن لحاظ شده باشد. در آن تعريف، نگراني‌هاي مشروع و خواست عمومي مردمان از هر رنگ و قوميت و نژاد و مليت و مذهب و جنسيت در مورد امنيت فردي در زندگي روزمره و عادي آنان مغفول مانده بود. براي آنان، امنيت در مقابل تهديد امراض مسري، گرسنگي،جنايت اعم از سازمان‌يافته يا غير سازمان‌يافته‌، درگيري‌ها و تنازعات قومي و اجتماعي، اختناق سياسي، تخريب محيط زيست و يا حقوق بشر بلاموضوع و يا بلا اثر بوده است.
مي‌توان گفت پايان جنگ سرد و شتاب گرفتن روند جهاني‌شدن مفهوم "امنيت" را از عرصه بين‌المللي به صحنه ملي و در درون دولتهاي ملي منتقل نمود و اين موضوع را در مركز توجه قرار داد كه بسياري از تنازعات و درگيري‌ها ريشه در داخل كشورها دارد و نه بين كشورها. اين تغيير نگرش، اكثريت مردم دنيا را در شرايطي قرار داد كه خواستار برسميت شناخته شدن حق طبيعي خود در جهت تامين شماري از نيازها در قالب امنيت انساني شدند. اين تعريف جديد از امنيت، مرهون تثبيت و تحكيم مجموعه‌اي از حقوق انساني است كه در قالب حقوق بشر تعريف شده است؛ بطوريكه اكنون براي اكثريت مردم دنيا مقوله امنيت و درك آن به مثابه صيانت نفس و حفظ حقوق، رفاه و آزادي‌هاي فردي و اجتماعي در زندگي روزمره تعبير مي‌شود. به سخن ديگر، اگر در گذشته امنيت در چارچوب دولت‌هاي ملي و فراملي تعريف مي‌شد، اكنون اين مفهوم به سطح امنيت انساني بشكل عام تغيير شكل يافته است؛ يعني تاكيد بر حقوق، نگراني‌ها و نيازهاي دولت‌ها در محافظت در مقابل تهديد خارجي، در تعريف مفهوم امنيت به اصرار بر حقوق، نيازها و نگراني‌هاي شهروندان در مقابل هر نوع تهديدي تبديل شده است. اين تلقي نوين در مفهوم امنيت در دوره جهاني شدن به درجه‌اي از اهميت رسيده است كه خود به صورت مبنا و ملاكي براي دقت و ارزيابي عملكرد دولت‌ها و حكومت‌ها و ميزان مشروعيت و مقبوليت آنها در عرصه بين‌المللي در آمده است. بعبارت ديگر، ميزان و گستره امنيت در همه ابعاد آن در قلمرو دولت ملي و اين‌ كه چه گروه‌ها و قشرهايي از شهروندان از امنيت كامل و يا نسبي برخوردارند، تا حدود زيادي تعيين‌كننده ماهيت و ميزان مشروعيت و كار آمدي نظام حاكم است.
در مفهوم جديد امنيت انساني، مردم بايد بتوانند از خود در همه زمينه‌ها محافظت نمايند و اين با مفهوم سنتي امنيت كه جنبه دفاعي را تداعي مي‌نمود تفاوت مي‌كند. مفهوم جديد امنيت از چنان عموميت و شمولي برخوردار است كه در بطن آن خواست جهاني انسان‌ها را براي صيانت نفس

ادب-سیاست

 

دم غروب وارد قهوه خانه ای امروزی شدم و ارام درگوشه خلوتی نشستم.در فرصتی که داشتم تا پیشخدمت به سراغم  روی تبلت همراهم به سراغ اخبار اینترنتی و ای میل هایم رفتم چند مطلب نظرم را جلب کردبیاید از

1    -کره شمالی دربیانیه ای که منتشر کرد رییس جمهور کره جنوبی،پارک گون های،رییس جمهور کره جنوبی را به فاحشه ای تشبیه کرد که باراک اوباما رییس جمهور امریکا "دلال محبت "اوست. یاد اور می شود که" پارک گون های " نخستین زنی است که در کره به مقام ریاست جمهوری رسیده است.کره جنوبی حمله علیه رییس جمور را محکوم کرده والفاظ به کار رفته را "غیر قابل بیان" خوانده است.

2     -ایت الله العظمی وحید خراسانی یکی از مراجع تقلید شیعیان در تاریخ 11 اردیبهشت 93 در ملاقات با محمود واعظی وزیر ارتباطات وفناوری اطلاعات و هیات همراه گفت:قران می فرماید"باهمه مردم به خوبی سخن بگویید"وتاکید کرد:نباید با فحش و تشر سخن گفته شود.در گذشته با برخی سخنان دشمن تراشی کردیم.نباید با سخنانمان کشورهایی حتی مانند رژیم صهیونیستی را بزرگ کنیم .اگر کسی عرضه دارد،باید در عمل نشان دهد،نه در حرف.ویادامه داد:همان طور که سران کشور برای این مملکت محترم هستند،سران دیگر ممالک نیز برای مردم ان ها محترم هستند ومعنی ندارد به انها فحش دهیم.روزی دختر حاتم طایی نزد رسول خدا مشرف شد و حضرت عبای خود را زیر پای ان دختر فرش کردند.اصحاب حضرت گفتند او مشرک است و پدرش هم مشرک بود.چرا چنین کاری کردید؟پیامبر پاسخ دادند"اکرام کنید کریم هر قوم را".ایت الله ادامه داد: اگر این اخلاق را با سنیها،نصارا،وپیروان ادیان دیگر وهمچنین دولت های غربی داشته باشیم،اوضاع عوض خواهد شد.

3     -به گزارش رسانه ها احمد خاتمی خطیب نماز جمعه 5 اردیبهشت در خطبه نماز گفت:وقتی رییس جمهور امریکا دری وری میگوید رییس جمور ما هم محکم به دهنش بزند.

     پیش از اینکه مطلب بعدی را بخوانم پیشخدمت شیک وخوش پوشی به بالای سرم رسیده بود.باادب و احترام سلام کرد وعصر به خیر گفت و پرسید:اقا چای می خورید یا قهوه؟11/2/93.

اهمیت درک «منافع ملی»

 معیار بنیادین تصمیم‌ها و اقدام‌های سیاستمداران کدام است؟ چگونه می‌توان به عملکرد‌های اهل سیاست و زمامداری صحه گذاشت و مهر تایید زد؟ دانشمندان علم سیاست در پاسخ گفته‌اند که ملاک پایدار برای داوری در مورد تصمیم‌ها و عملکرد‌های سیاسی، منافع ملی است. منافع ملی دربرگیرنده ارزش‌های اساسی و پایداری است که مهم ترین آن‌ها عبارت‌اند از:
1. امنیت و تمامیت ارضی کشور
2. بقای کشور
3. استقلال سیاسی
4. هویت فرهنگی
بر این اساس، حکومتی در مقام تصمیم گیری و عمل، درست و خردمندانه رفتار می‌کند که برمدار منافع ملی گام بردارد؛یعنی تامین امنیت و استقلال سرزمینی و سیاسی و بقای کشور و هم چنین حفظ هویت فرهنگی آن.  اهمیت منافع ملی، یادآور این سخن لرد پالمرستون (1784- 1865) نخست وزیر انگلستان است که گفته بود: «ما نه متحد ابدی داریم و نه دشمن ابدی. این منافع ما است که ابدی است.» یعنی یک کشور می‌تواند با همتایان خود روابط دوستانه برقرار کند، سطح روابط را افزایش یا کاهش دهد، روابط  را قطع کند و حتی به روابط جنگی رو آورد؛ این موارد همگی ممکن الوقوع است. اما آنچه غیر قابل تغییر، فارغ از چشم پوشی، غیر قابل برگشت و سازش ناپذیر است، بی تردید منافع ملی است.

ايران در كشاكش آزاد انديشي و راديكاليسم

تمدنی که الفبای انسانی را درک کند،  لاجرم درکشاکش هنجارهای طبیعی، همچون رودخانهً پرخروشی، مسیر تکامل بشری را درجستجوی دریای انسانی می جوید.  راز کیفیت ماندگاری یک تمدن،  به میزان درکش از سازگاری حیات بشری و طبیعت زیستش، درپی رسیدن به سعادت انسانی است،  وگرنه مالا محکوم به انقراض است.      
تمدن ایرانی جزً معدود تمدنهایی است که در بستر تاریخی خود از این خصوصیت بهره  برده و حرکت به سمت دریای انسانی را در بسیاری دوران حیاتش پیشه ساخته است.  وقتی صحبت از تمدن پیش می آید، اين گونه تداعی می شود كه مدیریت در روش های علمی زندگی برای پیشرفت و تحول عقلی و هنجاری موافق با طبع  بشری محصول تاریخ تمدن یک ملت است.  این تصوردرست است اما این  وسیله ای است که انسان با آن همه گستردگی فکریش،  در خدمت می گیرد و به سمت پیشرفت سیر می کند.  راه و روش علم ، هنر و مدیریت امور، همه وسیله هايي از این جنس است تا  زیست انسانی را تسهیل کنند.   تمدنهای بزرگی در طول تاریخ شکل گرفته و تغییر شکل يافته اند اما کمتر تمدنی هنوز با گذشت هزاره ها راه خود را در جستجوی گوهر انسانی  و خیر اندیشی ادامه می دهد. این همان عنصری است که در تمدن ایران ما شاید از ماقبل تاریخ  ریشه دارد و بسیار قوام یافته است.
<br>
در سه قرن اخیر، تمدن غربی با بهره از تجربیات باستانی مصر، چین و خاورمیانه در پاسخگویی به نیازهای بشر و بر پایه امکانات طبیعی خصوصا مواد اولیه و انرژی، علوم جدید را پایه گذاری کرده و با علم مدیریت و تجربیات گذشتگان دنیای مدرن را تعریف نموده است. این سیر ابتدا دراروپا و سپس درقاره جدید توانسته است درمدت زمان نسبتا کوتاهی با توسعه دائرةالمعارف ها به مرتبه ای اعجاز آور رشد کند، بطوری که حتی تصوراندکی از این همه پیشرفت ها، برگذشتگان این کره خاکی دشوار است. اما طبعا ادامه این مسیر هراندازه هم شتابان باشد، با نظریه های علم ریاضی و فیزیک امروزی به نقطه روشنی نمی انجامد، زیرا علوم امروزی هیچ قانون علمی را که توان انتقال ماده یا جسم انسانی را در آینده قابل تصوری به مسافتی درمقیاس نجومی به مقصدی "فراتر از منظومه شمسی" که کمتر از یک روز نوری است، نمی رساند و هیچ نظریه ای هنوز در این زمینه قابل طرح نیست.
بشر با ابزار علمی خود در دهه اخیر، میزان قابل توجه ای از راز کیهان را با 10 تا 20میلیارد سال نوری فاصله رصد کرده است. از آنجا که به گواه تاریخ، سرعت رویا های بشری که همانا برآمده از عقل و اراده و الهامات اوست، نسبتی منطقی با دستیابی بشر به آنچه تسخیر شدنی است دارد، این ابهام در نسبیت، ظاهرا بی پاسخ می ماند.
تمدن غربی بعنوان بخشی از تمدن بشری خصوصا بواسطه نظم دهی به تحولات علمی دوران معاصر در راستای کشف و تصرف در طبیعت ستودنی است و در عمق و نقد آن مورد توجه قرار دارد. اما سوال این است : آیا موهبت عقل و اراده بشری محدود به کشف دنیای علمی و تکنولوژیک حاضر است یا آنکه این مهم یک بخش ازمجموعه خواسته بشری است که توسط انسان پله پله تسخیر شده و تلاش در این راه منجر به شکافته شدن آینده ای خواهد شد که ساخته اراده انسان متمدن است و بسیار بارزتر از علوم و فنون متعارف است؟
سوالی را که انسان چند بعدی درذهن خود مرور می کند، با وجود تحیر از میزان دستاورد های علمی و عقلی بشری و توان خارق العاده فکر و اندیشه انسانی و تحسین آن، هنوز پاسخ کامل را نيا فته است.

بحران مهاجرت در اروپا و گزینه های روز میز

    پس از جنگ سرد و افزایش مهاجرت ها، اکنون کشورهای شمال با موج عظیم دیگری از این پدیده مواجه شده اند. جنگ های مکرر و اوضاع نابه سامان  اجتماعی در خاورمیانه، خانواده های بسیاری را مجبور کرده تا حتی با خرج تمام دارایی خود در بین مرزها، به سرزمینی امن برسند. یعنی به کشورهایی که حتی برخی سردمداران آنها در از بین بردن امنیت خاورمیانه سهیم بوده اند.

بندر جاسک، سنگاپور ایران

اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و سرمایه گذاری شرکت های هندی در توسعه این بندر استراتژیک را دنبال می کرد.

به بهانه نوروز

 از همان روزهای آغازینی که انسان به معرفتی نسبی از محیط دور و اطراف خود رسید، نوخواهی و نوگرائی و نواندیشی شاید از بارزترین ویژگیهایی بوده است که توانسته است سیر تکامل فکری او را به تصویر کشد. توانائی برای ساختن و خلق آثار بدیع و تازه موهبتی است الهی در نهاد مخلوقی متصف به صفاتی بی شمار ازخالقی متعال که گام به گام و مرحله به مرحله سیر تحول و تکامل انسانی را به زیباترین و بدیع ترین شکل ممکن به اشرف مخلوقاتش شناسانده است. شکوه و جلال آشنائی و کشف بخشی از رمز و راز پیدایش و گردش این بی کرانه هستی آنجا به اوج می رسد که این انسان ناتوان غارنشین به مرحله ای از رشد می رسد که می تواند گوشه ای از نظم جهان هستی را در تعاملات روزمره زندگی به کار گیرد. به تشخیص و تمایز میان روز و ماه و سال می رسد. تقویم جلالی عرضه می کند و در گردش بی وقفه شب و روز با تکیه بر تنها یکی از بی شمار خصلت های خدادادی اش، به انتظار حلول ماه می نشیند و در شمارش روز و شب های از سرگذشته، خطی بر سال می کشد و چشم انتظار تغییر و تحولی دیگر می ماند و تلاشی تازه برای رسیدن به شناختی بیشتر از رازهای نهفته درمعمای هستی. این سرگذشتی تکرارشده از زندگی از اولین روزهای خلقت تاکنون است که انسان های برآمده ازرنگ ها و فرهنگهای گوناگون در جغرافیائی به گستره ی زمین درآن سرنوشتی مشترک را شاهد و ناظر بوده است.

در میان گوناگونی اقوام و نژادها، به دوراز زیاده گوئی واغراق، این شاید افتخاری بزرگ برای ملتی است که دربلندای تاریخ تمدن ساز خود بافاصله ای بسیار از سایرین، حساب روز و ماه و سال اش رامنطبق برنظام هستی کرد و همراه و هم سو باطبیعت گذر زمان را به شمارش نشست. در دوگانگی ها و تضادهای جای گرفته در پدیده های عالم هستی چون شب و روز، سیاهی و سفیدی، تاریکی و روشنائی، دم و بازدم، مرگ و حیات و... رمز و رازی است برای کشف وشهود شاهدان معرفت طلب تانشانه ای باشد برای ایجاد هم سوئی و هم رنگی وهم نوائی میان همه آنچه مخلوق خالق است و در نهایت رو به سوی او در حرکت است.

تاملي در باب زمينه هاي بروز داعش

مادامی که انسان هست، شرارت هست

انسان‌ها در پرتوی تربیت، دانش، فهم و مطالعه است که می‌توانند خشونت را کم‌کم از بین ببرند. متاسفانه در خاورمیانه، چنین مجالی داده نشده است.

تحولات اخیر درعراق

حل وفصل بحران عراق، در گرو خارج شدن این کشور از جهت گیری های فرقه ای و مذهبی، حول محور "کشور یکپارچه و مستقل عراق " است.

در تحلیل پیدایش و عملکرد گروه داعش، با توجه به پیروزیهای میدانی که این گروه درعراق بدست آورده است و به منظور ارائه راه حل جهت برون رفت از این حادثه شوم به موارد ذیل میتوان اشاره نمود:

1-این گروه وابسته و هماهنگ با گروه تروریستی القاعده بوده و به هیچ عنوان نباید آنها را نمایندگان اقلیت سنی در عراق قلمداد نمود.

2-حامیان مالی و تسلیحاتی و تشکیلاتی این گروه عمدتا کشورهای نفت خیز منطقه و ترکیه بوده و این در واقع به جبران ناکامی آنها در تحولات سوریه  انجام گرفته.

3-نیروهای امنیتی و نظامی حزب بعث صدام حسین به رهبری ابراهیم الدوری از جمله حامیان و سازمان دهندگان عملیات تروریستی آنها بوده اند.

4- تعدادی از رهبران عشایر سنی مذهب نیز به علت دلخوری از عملکرد طایفه گرایانه نوری مالکی با آنها هم دست شده و راه را برای استقرار و پیشرفت این گروه هموار نموده اند

5– اکراد نیز همچون اقلیت سنی ها از عملکرد نوری مالکی ناراضی بوده و لذا از شرایط پیش آمده در جهت اهداف استقلال طلبانه خود سود جسته و تلاش نموده اند که سرزمینهای عمدتا نفت خیز از جمله شهر کرکوک را به تصرف خود درآورند.

6-شکاف و اختلاف در جبهه شیعیان از دیگر موارد زمینه های نفوذ و پیشروی این گروه تروریستی را می توان نام برد.

7- هدف عاجل برای کشورهای منطقه و غرب از جمله آمریکا استقرار یک حکومت ائتلافی است که حقوق سنی ها و اکراد را بیش از پیش تامین نماید. البته بدون حضور مالکی به عنوان نخست وزیر.

8-آمریکا مبارزه علیه داعش به عنوان یک گروه تروریستی را به بعد از تشکیل حکومت ائتلافی موکول نموده است.

9-مواضع مرجعیت دینی عراق به رهبری  آیت الله سیستانی نیز تا حدی با ایجاد یک دولت ائتلافی قبل از نابودی داعش هماهنگی دارد.

10-اشکال حکومت ائتلافی در حال حاضر ازیک طرف نادیده گرفتن نتایج انتخابات دمکراتیک اخیر عراق است و از طرف دیگر تایید و ایجاد رویه ای خطرناک که باعملیات نظامی می توان روند یک انتخابات دموکراتیک را بهم زد می باشد.

11-از این رو بهترین راه حل برای برون رفت از این بحران نظامی - سیاسی عبارت است از سرکوب و نابودی تروریستها در وهله اول و سپس ایجاد حکومت ائتلافی مورد رضایت همه گروههای سنی و شیعه وا کراد در عراق.

12-لازم به تذکر است که اظهارنظر علمای شیعه خارج از عراق نه تنها هیچ کمکی به روند مبارزه علیه داعش نمی کند که برعکس سبب تحریک رهبران مذهبی اهل سنت شده و در نتیجه بسیج عمومی اهل سنت کشورهای همجوار عراق به نفع داعش را دربر خواهد داشت.       

 

 

تفاوت عقاب و طوطی

 پس از استقلال هندوستان، محمد علی جناح که در مسیر انقلاب در کنار مهاتما گاندی و جواهر لعل نهرو قرار داشت پا دریک کفش کرد که مسلمانان هند باید سرزمین مستقلی داشته باشند. هرچه گاندی تلاش کرد او را قانع کند که هند یک کشور متحد بماند و مسلمانان نیز در کنار سایر اقوام و مذاهب در مدیریت هند نقش داشته باشند، محمد علی جناح نپذیرفت و بالاخره ایالت های مسلمان نشین هند تجزیه شدند و بنگلادش وپاکستان را به وجود آوردند.

قصه ی پاکستان اما، داستانی شنیدنی است. مسلمانان که هندوها را «نجس» می دانستند سرزمین مستقل خود را «پاکستان» نامیدند. پاکستان اولین کشوری بود که حکومت آن «جمهوری اسلامی» نام گرفت. پس از پاکستان، به ترتیب نیجریه، ایران و افغانستان (جمهوری اسلامی) نام گرفتند.

هندوستان اما، با جمعیتی چند مذهبی (به ترتیب جمعیتی هندو، مسلمان، جین، بودایی مسیحی، سیک) صاحب حکومتی «سکولار» شد. هندوستان «سکولار» امروز جزو نمونه های موفق دموکراسی در جهان است و سال گذشته ی میلادی در کنار برزیل بالاترین نمره ی رشد اقتصادی را به خود اختصاص داد.

از آن سو «جمهوری اسلامی پاکستان» نمونه ای از عدم تحمل و عدم مدار است، کودتا پشت کودتا و ترور پشت ترور، صحنه ی سیاست پاکستان را پر کرده است. ضیاءالحق، ذوالفقارعلی بوتو را اعدام کرد. حکومت نظامی ضیاءالحق با ترور شدن ضیاءالحق پایان گرفت. پرویز مشرف با کودتای نظامی، نواز شریف را ساقط کرد و خودش با کودتایی دیگر به تبعید رفت. بی نظیر بوتو چند روز پیش از انتخابات ترور شد. در صحنه ی اقتصادی نیز پاکستان وضعیت بهتری ندارد. در سیل اخیر پاکستان، اگر نهادهای بین المللی و دولت های خارجی به کمک پاکستان نمی شتافتند، دولت پاکستان توان مدیریت اوضاع را به هیچوجه نداشت. پاکستان، کشور پاک ها، پیشتاز «تقلب صنعتی» است، و در شهر صنعتی پاکستان اجناسی با مارک های معروف دنیا تولید می شود. علاوه بر این پاکستان، پیشتاز«تقلب سیاسی» است، طالبان را تقویت می کند و از جامعه ی جهانی (از آمریکا گرفته تا ایران) کمک مالی می‌گیرد تا طالبان را سرکوب کند. این سناریوی کشوری است که وجه تمایز خود را از سرزمین مادری اش، «مذهب» می داند.

طوطی صحبت میکند، اما اسیر قفس است...!

عقاب سکوت میکند و دارای اراده پرواز...!

تلنگری بر احساس

چو عضوی به درد آورد روزگار 

دگر عضوها رانماند قرار  

 

ایران وایرانی وآشنا با فرهنگ این آب وخاک بارها این مصرع ازشعر را شنیده وبه دفعات آن را به مناسبت باز گو کرده  است تا نشان 

دهد غم دیگران را خوردن وهمدردی با ستم کشیده ریشه های عمیق در فرهنگ اخلاق مدار این سرزمین کهن داشته است.

اما با آنچه در شرایط حساس امروز شاهدیم این سئوال پاسخی در خور می طلبد که " آیا این احساس لطیف انسانی همچنان در روح و روان ایران وایرانی جاری است"؟

پاسخ مثبت به این سئوال با نگاهی واقع بین دور از ذهن می نماید.کسی می گفت جامعه امروزین مان گرفتار نوعی طاعون زدگی اجتماعی است وزامبی وار زندگی می کند

و بی هدف وبی آرزو وبی تفاوت نظاره گر عمری است که بیهوده وبی ثمر در حال گذار از مرحله ای سرنوشت ساز وخطیر است.و چه دردی بالاتر از حاکمیت "بی تفاوتی"

در جامعه ای که شعر مردمانش بر دیوارهای خانه ای نمادین به بزرگی دنیا نقش بسته است؟! کم نیست شواهدی که باز گو کردن 

جنگ درغزه کوچک و پیامد‌های منطقه‌ای و بین المللی کلان

در دهه نخست قرن بیست و یکم بازیگران کوچک در خاورمیانه محور و موضوع سیاستهای بزرگ بوده اند. تاریخ خاورمیانه در این دهه با نام هایی مثل حزب الله، جنوب لبنان، غزه، حماس، و دوحه بعنوان پایتخت جدید دیپلماسی منطقه ای، عجین شده است.قبل از آن نیز در 11 سپتامبر 2001 القاعده با تخاصمی متفاوت هزاران کیومتر آن سو تر از پایگاههای خود، امنیت تنها ابرقدرت جهانی را به مخاطره انداخته، با این اقدام سیاستهای امنیتی بین المللی کلان دهه اول قرن 21 را به دنبال خود کشانده بود.

 اسراییل قدرت برتر نظامی منطقه که برای چندین دهه مسابقه توازن قدرت را در مقابل اعراب بنفع خود رقم زده و بازدارندگی قابل اتکایی را در مقابل قدرتهای عربی ایجاد کرده بود، در این دهه درگیر دو جنگ تمام عیار با ابعاد وبازتاب بین المللی گسترده شد. با آنکه اسراییل سرزمین و تاسیسات طرف مقابل را با خاک یکسان کرد، نتوانست در هیچ یک از جنگها به خواست اعلام شده خود یعنی نابودی و یا حداقل خلع سلاح حزب الله وحماس دست یابد.

 این دو جنگ که در یک سوی ان‌ها قدرت برتر نظامی منطقه و در سوی دیگر دو حزب با سرزمین و امکاناتی فوق العاده ناچیز قرار داشتند، در جغرافیایی محدود در گرفت لیکن ابعاد سیاسی و امنیتی آنها به دلایل ذیل فراتر ازجغرافیای جبهه جنگ بود:

- تقریبا همه قدرتهای منطقه‌ای و بین المللی در این دو جنگ به نفع یکی از طرفین صف بندی کرده، برخی با ارسال کمک و موضع گیری و دیگران با اعمال محاصره و پوشش سیاسی و بین المللی سعی کردند یکی از طرفین را در این جنگ یاری دهند.


- تقریبا همه بازیگران برزگ خاورمیانه سرنوشت این دو جنگ را بر امنیت ملی و جایگاه منطقه‌ای خود موثر‌می دانستند.

- در هر دو جنگ، سیاستمداران امریکا و اسراییل از ولادت خاورمیانه جدید سخن به میان آوردند.

- نابرابری ماشین نظامی دو طرف در هر دو جنگ منجر به فجایع و جنایات جنگی و ترازدی انسانی تاثیر گذار در ابعاد جهانی شد.

 نومحافظه کاران طرفدار نظریه جنگ پیش دستانه در حالی کاخ سقید را ترک کردند که نشان دادند در آخرین روزهای قدرت خود نیز از نظریه اعمال خشونت علیه دشمنان و لو آنکه یک دولت قانونی بر آمده از انتخابات باشد عدول نکردند.میراث سیاستهای نومحافظه کاران در خاورمیانه، دو کشور نابود شده و کماکان ناامن (عراق و افغانستان) و دو سرزمین سوخته در زیر پای محرومترین مردمان خاورمیانه است. جنوب لبنان شیعه و غزه سنی.

شاید همین میراث شوم نومحافطه کاران در خاورمیانه باعث شد تا اوباما بر خلاف دو سلف خود که بسیار دیر به خاورمیانه پرداختند، بسار زود متوجه خاورمیانه شود و در دومین روز آغاز زمامداریش با حضور در وزارت خارجه امریکا، جرج میشل را به عنوان نماینده ویژه خود در خاورمیانه معرفی کند. میشل، سناتوری با سابقه ی ماموریتهای دیپلماتیک در خاورمیانه و ایرلند كه نسب ایرلندی اش از جانب پدر، قبلا در دوره کلینتون به او کمک کرد تا در منازعه ایرلند، میانجی گری موفقی را انجام دهد، اکنون باید از نسب خاورمیانه‌ای (لبنانی) مادرش برای ماموریت جدید خود مدد بگیرد. اما در خاورمیانه وضعیتی بسیار بغرنج فرا روی او قرار دارد.میشل بعنوان فرستاده دولت دمکرات اوباما نمی تواند به شعار سنتی دمکراتها در خاورمیانه عربی یعنی دمکراسی و حقوق بشر بی اعتنا باشد. از سوی دیگر او برای حل منازعه فلسطین باید روی همکاری با نظامهای سنتی غیر دمکراتیک عربی از جمله مصر و عربستان حساب باز کند و برای مدتی فراموش کند که: حماس دولت قانونی فلسطین است که در یک فرایند دمکراتیک به قدرت رسیده، دوران ریاست قانونی محمود عباس به پایان رسیده، مصر از انسداد سیاسی داخلی در رنج است و سایر متحدان سنتی امریکا نیز با اتکا به سیاستهای ملیتاریستی نو محافطه کاران، اصلاحات سیاسی داخلی را به تعویق انداخته اند.او هم چنین باید برای پاردوکس حمایت از نظامهای غیر مردمی خاورمیانه و رشد اصولگرایی و بالمال رشد تنفر از امریکا، راه چاره‌ای بجویید.