جمعه, 02 تیر 1396 |

موضع گیری متناقض تركیه درجریان تحولات خاورمیانه ی عربی

159081293661580Groupدوره ی دوم حضور اردوغان در سیاست خارجی تركیه را می توان دوره ی فعال شدن دوباره ی سیاست خارجی منطقه ای تركیه و پررنگ شدن نقش منطقه ای این كشور دانست. این روند به نحوی سیاست های منطقه ای دوره ی ترگوت اوزال را تداعی می نمود. ایفای نقش تركیه در فلسطین و غزه، پدید آمدن تنش در روابط تركیه و اسرائیل، تئوری تنش صفر با همسایگان كه داوود اوغلو طراح آن بود، گسترش روابط منطقه ای و همكاری با همسایگان از ارمنستان و سوریه گرفته تا عراق و ایران، ... را می توان در راستای نگرش جدید سیاست خارجی تركیه ارزیابی نمود.

 

تحولات خاورمیانه ی عربی نیز بار دیگر زمینه را برای تركیه فراهم ساخت تا به ایفای نقش در این منطقه بپردازد و حضور پررنگ و موثری را از خود در این تحولات به منصه ی ظهور برساند. آن چه در این گفتگوی دانشجویی مورد بحث قرار گرفته است روند سیاست خارجی منطقه ای تركیه، موضع گیری دوگانه ی این كشور در قبال تحولات مزبور و نتایج و آثار این سو گیری  است؛ چرا كه تركیه در بخشی از این تحولات به حمایت از رژیم مستقر پرداخته و در بخشی دیگر با اعتراضات مردمی همراهی نموده است. سوسن عابدی و سمیرا محتشم فارغ التحصیلان رشته ی مطالعات آسیای مركزی و قفقاز دانشگاه علامه طباطبایی و احمد موسوی دانشجوی مطالعات امریكا دانشگاه آزاد اسلامی از دیدگاه های متفاوتی این مسئله را مورد بحث قرار داده اند.

محتشم: تحولات اخیر خاورمیانه ی عربی نه تنها كشورهای منطقه بلكه اغلب كشورهای جهان را به اتخاذ موضع و نشان دادن واكنش واداشت. تركیه نیز بركنار از این تحولات نبوده و در جریان این جنبش ها اقدامات و اظهاراتی از سوی این كشور مشاهده شد كه در برخی موارد دارای وجوه متناقض بوده است. قبل از این كه به بحث موضع گیری تركیه در خصوص تحولات اخیر بپردازیم، باید یاد آوری كنیم كه هر كشوری سیاست خارجی خود را بر اساس تامین منافع ملی تدوین كرده و قاعدتا سیاست گذاران نیز بر اساس اولویت های منافع ملی، حركت كشور در جریان تحولات جهانی را تنظیم می كنند. تركیه نیز از این قاعده مستثنی نیست. اما مسئله ی مهم این است كه آیا تركیه با اتخاذ مواضع اخیر قادر به تامین منافع ملی خود خواهد بود؟

عابدی: تركیه مانند هر بازیگری در عرصه ی سیاست بین الملل، با سنجیدن سود و زیان اقدام به سیاستگذاری می كند. سنت ها در هر دو سطح عامه ی مردم و سیاست در این كشور ریشه ی قوی دارند كه از آن جمله می توان به حضور تاریخی نظامیان در سیاست اشاره كرد، ضمن این كه سنت در فرهنگ عامه هم تاثیر چشم گیری دارد. مسئله ی قابل توجه این است كه به طور هم زمان این كشور در حال حركت بر مدار مدرنیته است. در سطح داخلی تركیه خواهان جلب افكار عمومی به سمت سیاست های خود و در سطح بین المللی درصدد برقراری ارتباط با قدرت های بزرگ است. در این راستا توجه تركیه به سیاست خارجی ائتلاف با قدرت های بزرگ است. این ائتلاف لزوماّ صورت مكتوب ندارد و نوعی اتحاد طبیعی تلقی می شود. بنابراین در جریان این وقایع تركیه بر اساس منافع ملی خود و متناسب با سیاست قدرت های بزرگ گام می نهد. تصور من این است كه تركیه در صدد جلب توجه امریكا به عنوان قدرت بزرگ موثر در تحولات جهانی است.

موسوی: در بحث منافع ملی باید قبول كنیم تنها تركیه نیست كه بر این مدار حركت می كند بلكه همه ی كشورها اساس سود و زیان را در تامین منافع ملی خود می سنجند سپس در چهارچوب قدرت ملی در جهت كسب و تامین بهینه ی منافع ملی خود می كوشند. مسئله، در یك راستا قرار گرفتن منافع ملی دو كشور تركیه و امریكاست كه به عقیده ی من تركیه در حال حاضر همان نقشی را برای امریكا در منطقه ایفا می كند كه ایران در دهه ی 70 میلادی ایفاگر آن بود. ایران در آن دوره با ایفای نقش ژاندارم منطقه و سیاست هایی نظیر آن نقش موثری در جلوگیری از نفوذ و سرایت كمونیسم به سایر كشورها را داشت. جالب است كه در این جریان هم تركیه به منافع خود می رسد و هم امریكا بدون پرداخت هزینه ی قابل توجهی از این كشور به عنوان بازویی در منطقه بهره می برد.

عابدی: حتی مخالفت های صوری و درگیری های لفظی تركیه و اسرائیل نیز به دلیل همین گره خوردن منافع دو كشور هرگز صورت جدی به خود نمی گیرد.

موسوی: بله، منافع ملی این دو كشور به هم گره خورده است. مشخص است كه درگیری لفظی اردوغان و پرز در اجلاس داووس مسئله ی جدی نبوده و بیشتر یك ژست سیاسی است. تركیه با دست پس می زند و با پا پیش می كشد.

محتشم: من به سیاست های تركیه از بعد دیگری نگاه می كنم. تركیه در صدد است كه قدرت اول منطقه باشد. سرمایه گذاری های اقتصادی تركیه در منطقه ی خلیج فارس و خاورمیانه ی عربی هم موید این مطلب است. با توجه به ریسك پذیر بودن منطقه، هدف تركیه از این سرمایه گذاری های پر خطر كه بازگشت سرمایه ی مشخصی هم ندارد، بیشتر از این كه تامین منافع اقتصادی باشد تاثیرگذاری بر سیاست این كشورهاست. از طرفی به صورت محدود و سطحی درگیری لفظی و رسانه ای با اسرائیل را مطرح می كند و از طرف دیگر با این كشور قراردادهای متعددی منعقد می كند. این سردی روابط حالتی خودخواسته دارد؛ به این معنا كه هر دو كشور این شیوه را در گمراه نمودن افكار عمومی موثر می دانند چون تركیه به عنوان كشوری مسلمان نمی تواند رابطه ی دوستانه ای با اسرائیل داشته باشد، بدون این كه افكار عمومی داخلی و منطقه ای نسبت به آن بدبین شود. از نظر من همه ی این موارد به این دلیل است كه تركیه خواهان ایفای نقش موثرتر و بزرگتری در منطقه و به عبارتی افزایش و نمایش قدرت است. سوالی كه در اینجا مطرح می شود این است كه در این مسیر تركیه به بكارگیری قدرت نظامی نیاز دارد و ناتو دست نظامی تركیه است ، هرچند این به معنای موافقت تركیه با كلیه ی اقدامات نظامی ناتو نیست اما جایی كه نیاز به آن را احساس كند با آن مخالفتی ندارد.

موسوی: تركیه به دنبال عملكرد نظامی در منطقه نیست. آیا می توانید مثالی بزنید كه تركیه درصدد نظامی گری باشد؟

عابدی: بله. اصلاّ هدف تركیه نظامی گری نیست و نمی تواند باشد؛ چرا كه اولویت تركیه رشد اقتصادی و متعاقب آن ورود به اتحادیه ی اروپاست. من هنوز بر این عقیده ام كه دلیل این جهت گیری های متناقض تركیه، موازنه میان قشرهای سنتی و مدرن داخلی است و از طرفی بحث افكار عمومی مطرح است چه در سطح داخلی و چه در سطح منطقه ای و در صورت برقراری رابطه دوستانه با اسرائیل نمی تواند داعیه ای برای میانجی گری در میان كشورهای اسلامی داشته باشد.

محتشم: مسلماّ همان طور كه شما هم اشاره كردید تركیه اهداف نظامی در منطقه  ندارد، اما در جایی كه عملیات ناتو منافاتی با منافع ملی اش نداشته باشد دلیلی برای مخالفت نمی بیند. از طرف دیگر سهم بالایی را نمی توان به بحث افكار عمومی داد. نظام سیاسی تركیه لائیك است ضمن این كه در افتادن با اسرائیل آن هم به خاطر افكار عمومی ریسك بزرگی است. شاید اگر این عامل برایش تا این حد مهم بود، در انتخاب نظام سیاسی به گونه ای دیگر عمل می كرد یا این كه بر عضویت در اتحادیه ی اروپا اصرار نمی ورزید. چون در هر حال می دانیم كه درصد بالایی از جمعیت  این كشور مسلمانند.

عابدی: ولی با این وجود، توجه به افكار عمومی در هر دو سطح داخلی و منطقه ای برای این كشور اهمیت دارد. 

موسوی: من از زاویه ی دیگری به این موضوع نگاه می كنم. درست است كه كسانی كه در تركیه، سیاست خارجی را هدایت می كنند به افكار عمومی اهمیت می دهند اما باید توجه داشت كه توسعه ی اقتصادی اعتبار زیادی برای تصمیماتشان و پذیرش آن از سوی مردم ایجاد كرده است. سیاستگذاران ترك پذیرفته اند كه اسرائیل ماهیتاّ بی اساس است اما باز هم در این جا بحث منافع ملی مطرح است و ما درگیری با اسرائیل را به علت ارضای افكار عمومی شاهد هستیم.

عابدی: البته در این مخالفت و درگیری فاكتور مذهبی عامل اصلی برای سیاست مداران ترك نیست، بلكه سنت ها و همان ایجاد موازنه ی میان قشر سنتی و مدرن برای آنان مهم است.

محتشم: تركیه می تواند مانند هر كشوری با اجرای برنامه ها و اقداماتی افكار عمومی داخلی را تا حدی به سمت و سویی كه خود می خواهد سوق بدهد، كما اینكه دولت فعلی تركیه با توجه به موفقیت هایی كه داشته، این توانایی را هم دارد. دیدگاه كشورهای منطقه ای در این جهت گیری ها بیشتر مد نظر تركیه است. سیاست به سوی غرب تركیه در چند سال گذشته باعث كاهش حضور و ضریب نفوذ تركیه در منطقه شده بود اما تركیه در سال های اخیر نیاز به داشتن دیپلماسی فعال و برقراری رابطه با كشورهای منطقه را احساس كرده است. از دو منظر می توان به رفتار تركیه با اسرائیل  نگاه كرد. اول نیاز به داشتن رابطه و پیوند با كشورهای منطقه ای و دوم كاهش مشكلات منطقه ای و اعتمادسازی در راستای پیوستن به اتحادیه ی اروپا.

 موسوی: تركیه در منطقه ای اسلامی واقع شده است، پس لازم است در سیاست منطقه ای خود این فاكتور را هم مد نظر داشته باشد. در حالی كه تا چند سال گذشته نه خواست تركیه این بود و نه چنین پتانسیلی در سیاست خارجی تركیه وجود داشت. بعد از وقوع تحولاتی نظیر جنگ افعانستان، جنگ عراق، كاهش روابط ایران و كشورهای اروپایی بعد از انقلاب و عواملی از این دست، تركیه نگاه ویژه ای به منطقه و تجدید سیاست و نقش خود كرد.

محتشم: شرایط اتحادیه ی اروپا برای عضویت تركیه  در این اتحادیه هم در این جهت گیری تاثیر داشت.

موسوی: اتحادیه ی اروپا به لحاظ اقتصادی تركیه را پذیرفته است. مشكل عمده ی فعلی این كشور، داخلی و بحث مخالفین كرد است.

عابدی: تركیه منافع اقتصادی را هم در این رویكرد منطقه ای مد نظر داشت. با توجه به عدم مخالفت اتحادیه ی اروپا از لحاظ اقتصادی و توانایی تركیه در بعد اقتصادی، این كشور در راستای تاثیر گذاری در منطقه و داشتن نقش در سیاست های منطقه ای اقدام به حضور اقتصادی و تجارت با منطقه نموده است. و این به معنای تاثیرگذاری سیاسی پس از دست یابی به منافع اقتصادی است. من فكر می كنم آن توانایی و رشد اقتصادی تركیه كه از آن صحبت می كنید هم از سرمایه گذاری در این منطقه به دست آمده است.

محتشم: اگر تركیه به آن سطح از توانایی اقتصادی رسیده باشد كه اتحادیه ی اروپا نیز آن را مورد پذیرش قرار داده باشد نیازی به سرمایه گذاری در این منطقه ی پر خطر كه در حال حاضر غالب كشورهایش مشكل امنیتی دارند، ندارد. این چرخش 180 درجه ای غرب به شرق سیاست خارجی تركیه به خاطر تقویت موقعیت خود در منطقه بوده است. موقعیتی كه در حضور كشورهای اروپایی احتمال دست یابی به آن برای تركیه دشوارتر خواهد بود. واضح است كه تاثیری كه تركیه در منطقه و بر كشورهای منطقه ای دارد را نمی توان با میزان نفوذ و تاثیرگذاری در كشوری اروپایی قابل قیاس دانست. موضع گیری این كشور در تحولات اخیر و در كشورهایی كه درگیر این جنبش ها بودند تعیین كننده بود.  

موسوی: من می خواهم درباره ی بحث اقتصادی از صحبت های خانم عابدی درباره ی این كه منافع امریكا و تركیه به هم گره خورده است استفاده كنم. من حضور اقتصادی تركیه در منطقه را ادامه ی سیاست هایی مانند خاورمیانه ی بزرگ، مبارزه با بنیاد گرایی اسلامی خصوصاّ پس از حادثه ی 11  سپتامبر و نظایر آن كه در دوره های مختلف از سوی سیاست مداران امریكایی مطرح شد می دانم. آن ها با علم به عملی نبودن صددرصدی این سیاست ها تلاش زیادی می كردند تا برنامه ها، سیاست ها و الگوهای خود را به كشورهای منطقه تحمیل كنند و اتحادگرایی اسلامی را تعدیل نمایند. حضور تركیه و ضریب تاثیر گذاری اش در منطقه هم مرحله بعدی این روند است؛ تحولات اخیر هم دلیل موجهی برای فعال شدن سیاست خارجی تركیه در منطقه است آن هم درست زمانی كه طرح هایی كه از آن ها یاد شد، جواب مورد انتظار را نداده است. پس در واقع امریكا از تركیه به عنوان بازیگری كه به دنبال كسب پرستیژ در منطقه است، استفاده می كند چرا كه مطمئن است كه الگوی تركیه كه نه تنها افراط گرایی در آن مطرح نیست و الگویی تعدیل شده است، می تواند كارآیی بالایی داشته باشد كه امریكا را هم از پرداخت هزینه های كلان بی نیاز می كند. نمونه ی این امر كنفرانس اخیر در استانبول درباره ی مسئله ی افغانستان است كه تركیه برای همكاری و حل مشكل پیشقدم شد. این كه امریكا همكاری یك كشور منطقه ای را می پذیرد نیز این گونه قابل توجیه است.

محتشم: بله من هم موافقم البته مسئله ی نادیده گرفتن تاثیر ایران در جریان حل مشكل افغانستان از سوی امریكا را هم نباید بی اهمیت بدانیم.

موسوی: نه، صرفاّ نادیده گرفتن یا منزوی كردن ایران مطرح نیست. امریكا چهره ی خوبی در میان كشورهای اسلامی یا حداقل در میان ملت های مسلمان ندارد. با استفاده از تركیه ضمن این كه هزینه ی های مادی و تبعات اقداماتش كاهش می دهد احتمال موفقیت خود را از طریق استفاده از یك كشور اسلامی بالا می برد. كشوری كه می توان گفت برای كشورهای دیگر الگو شده، در بعد حقوق بشر پیشرفت شایانی داشته و از بعد اسلامی هم موفق عمل كرده، كاتالیزور مناسبی هم در جریان تحولات می تواند باشد.

عابدی: اما تحولات خاورمیانه باعث فعال شدن دیپلماسی منطقه ای تركیه نشده است. شاید بتوان گفت كه مسئله ی حادی تا كنون رخ نداده بود تا نقش پررنگ تری از تركیه را شاهد باشیم.

محتشم: مسائلی هم كه طی سال های اخیر در این منطقه روی می داد نظیر دادگاه حریری و امثالهم توسط كشورهای عربی به عنوان مسئله ای داخلی حل و فصل می شد با این وجود تركیه در هر موردی كه فكر می كرد می تواند ایفای نقش كند مانند همكاری با برزیل در قضیه ی هسته ای ایران، در لبنان، در قطر و سوریه، قره باغ و مانند این ها وارد عمل می شد. اما روند تحولات اخیر و شدت آن حضور تركیه را پررنگ تر كرده است.

موسوی: همه ی این موارد بیانگر این است كه تركیه به دنبال نمایش توانایی و تاثیر خود است نه مسئله ی اقتصادی كه خانم عابدی گفتند.

عابدی: یعنی شما عقیده دارید تركیه صرفاّ به دنبال افزایش و مانور قدرت در منطقه از طریق نفوذ در كشورهای منطقه است؟

موسوی: جالب است كه میزان سرمایه گذاری های تركیه در كشورهای نامبرده كه درمسیر این تحولات هم واقع  شده اند چشم گیر است كه مسلماّ اهداف اقتصادی نقش چندانی در این سرمایه گذاری ها ندارد. این سرمایه گذاری ها كه در بحرین ولیبی قابل توجه است بر روند جهت گیری سیاست خارجی تركیه تاثیر شایانی دارد.

عابدی: اما من هنوز هم اقتصاد را عامل رویكرد تركیه به شرق می دانم كه متعاقب آن اهداف سیاسی را دنبال می كند. القای الگوی خود به كشورهای منطقه هم در سیاست گذاری تركیه موثر است.

موسوی: بله. وقتی كشوری بتواند الگوی خود را به سایر كشورها بقبولاند و تسری بدهد نتیجتاّ میزان تاثیر گذاری خود را هم افزایش می دهد؛ هم در سیاست داخلی و هم در سیاست خارجی آن كشور.

محتشم: اما سوالی كه پیش می آید این است كه آیا تركیه قادر به پیش بینی تحولات نبوده است؟ به طور مثال در سال 2010 جنبش ها در مصر به نتیجه رسید و سایر كشورها نیز در این سال شاهد تحولات و خیزش های جدی بودند. در حالی كه تركیه در همین سال روابط دیپلماتیك خود با بحرین را ارتقا می دهد. چرا تركیه  میزان حجم تجارت با بحرین را از 150 میلیارد دلار به 244 میلیارد دلار در 2010 افزایش داد؟ با توجه به وضعیت این كشورها، آیا تركیه آگاهانه این ریسك را پذیرفت یا این كه نتوانسته بود وقوع تحولات را رصد كند؟

عابدی: قطعاّ كسی نمی توانست تحولات را با این شدت پیش بینی كند. اما تركیه هم پس از وقوع آن عملكرد بدی در این روند نداشته است.

موسوی: آن چه كه از آن به عنوان موضع گیری دو گانه ی تركیه نام برده می شود در واقع همان اهمیت نقش سرمایه گذاری های تركیه در این كشورها بوده است. در مصر و تونس موضع خصمانه ی تركیه مشخص بود. تركیه حتی زودتر از امریكا حسنی مبارك را سرزنش كرد و در بقیه ی موارد تا شكل گیری قطعی جریان تحولات كج دار و مریض رفتار كرد. در این روند سیاست جدیدی از سوی تركیه مشاهده شد كه دوستی با ملت ها را مد نظر داشت. به همین دلیل دركشورهایی كه پتانسیل تاثیر گذاری مردم را بالا می دید به همدردی و حمایت از آنان می پرداخت. اما جایی كه ملت ها را از سرنگونی رژیم ناتوان می دید سیاست همراهی با نظام حاكم را اتخاذ می كرد.

محتشم: تركیه بازیگری منطقی است و اتخاذ چنین سیاستی از سوی این كشور چندان توجیهی ندارد. چرا كه در موارد بسیاری شاهد شكست این سیاست بوده است.

موسوی: اما در عمل شاهدیم كه در تونس و مصر این اتفاق افتاد.

عابدی: سرعت تحولات تونس به حدی سریع بود كه فرصت موضع گیری را نه به تركیه كه به هیچ كشوری نداد.

موسوی: همه ی این ها در اظهارات اردوغان و داوود اوغلو در خصوص مصر و تونس آمده است در حالی كه درباره ی بحرین و لیبی چنین صحبت هایی را مطرح نمی كنند. در آغاز این تحولات در بحرین و لیبی آن ها اساساّ اظهار نظر صریحی نداشتند اما در لیبی با مشخص شدن روند تحولات جهت گیری مشخص شد نظیر نپذیرفتن منطقه ی پرواز ممنوع. بحث من این است كه تركیه بیشتر در مورد ملت ها حساسیت نشان می دهد و فعالیت می كند. مثلاّ در بحرین، تركیه وقتی از توانایی رژیم حاكم اطمینان حاصل كرد و قدرت مردم را كمتر از آن دید كه بتواند در مقابل آل خلیفه قد علم كند و روند دموكراسی ای را كه مد نظر تركیه است را طی كند موضع گیری مشخصی را بروز داد، در لیبی هم همینطور.

عابدی: پس نمی توان الگویی كلی تحت عنوان دوستی با ملت ها را از سیاست خارجی تركیه استخراج كرد. این روند تحولات است كه به جهت گیری تركیه شكل می دهد. توانایی یا عدم توانایی ملت های منطقه در دست یابی به روند دموكراسی خواهی مد نظر تركیه هم ناشی از منافع ملی این كشور است. در این جریان تركیه با القای الگوی خود، هم به این مهم دست می یابد هم نظر امریكا تامین می شود؛ چرا كه این الگو خطری برای امریكا در پی ندارد. شاید بگویید كه چرا تركیه باید در این مورد نظر امریكا را جلب كند در حالی كه امریكا قدرتی فرامنطقه ای است؟ به عقیده ی من تركیه لزوم همكاری با امریكا برای افزایش قدرت خود در منطقه را به خوبی درك كرده است. 

محتشم: ارتباطی كه بین سیاست های اتحادیه ی اروپا و امریكا وجود دارد نیز تا حدی تركیه را به همراهی با امریكا وا می دارد. البته این به معنای جلب نظر نیست بلكه خودداری از ایجاد اصطكاك و بروز تنش با این قدرت است.

عابدی: بله. منظور من هم همین است. در لیبی هم سرمایه گذاری های اقتصادی بیش از هر چیز در جهت گیری تركیه موثر بوده است.

محتشم: فاكتورهایی مانند افكار عمومی و یا جلب نظر امریكا اگر چه تاثیر گذارند اما در این جریان نیروی محركه چندانی برای تركیه محسوب نمی شوند.

موسوی: تركیه هم مانند امریكا مترصد شنیدن صدای مخالف در این كشورهاست. با رصد كردن سیاست داخلی كشورهای منطقه در هر كشوری با توجه به میزان سرمایه گذاری ها، حضور اتباعش و در مجموع بنا به مصالح خود اقدام به موضع گیری می كند. در مورد افكار عمومی هم در هر كشوری كه در آن رابطه ی رژیم حاكم با امریكا دوستانه تر بوده روند تحولات سریع تر رخ داده است، پس تركیه هم این عامل را مورد توجه قرار می دهد. از طرف دیگر تركیه بر اساس سابقه ی تاریخی اش دارای ملتی است كه خواهان افزایش قدرت است و بر اساس تمایل تاریخی حركت به سوی افزایش قدرت از سوی افكار عمومی داخلی مورد قبول است.

عابدی: تركیه افكار عمومی را در نظر دارد كه به طور مثال رابطه ی دوستانه اش با اسرائیل را علنی نمی كند. چون نمی خواهد خود را به درد سر بیاندازد پس به دنبال قدرت های دیگر موضع گیری می كند. هر چند افزایش قدرت اصل بنیادین در سیاست خارجی تركیه است اما تركیه این امر را با سیاست حفظ وضع موجود تعقیب می كند و از بروز جنگ در منطقه جلوگیری می كند. البته در صورت وقوع جنگ هم توانایی بهره برداری از اتفاقات را دارد؛ كما اینكه در مواردی شاهد همكاری تركیه با عملیات نظامی ناتو هم بودیم.

موسوی: یكی از دلایلی هم كه در بحرین به حمایت ضمنی از رژیم می پردازد همین امر است كه با جنگ مخالف است، یعنی با ابزار دموكراتیك در صدد پیش بردن اهداف خود است. در لیبی هم با جنگ مخالفت می كرد.

محتشم: اما در لیبی بحث اقتصادی عامل مهم تری است. این كاملاّ متفاوت است با موضع گیری ای كه در بحرین اتفاق افتاد. ضمن این كه حفظ وضع موجود برای كشورهایی قابل تعریف است كه یا توانایی برهم زدن نظم موجود را ندارند یا این كه شرایط موجود برای آن ها مطلوب است. حال تركیه در كدام دسته قرار می گیرد؟  

عابدی: تركیه شرایط را مطلوب می داند. منظور من از حفظ وضع موجود كنترل اوضاع و پیش بردن روند با كسب حداكثر سود است.

محتشم: نكته ی جالب این بحث در این است كه مداخله ی ناتو به عنوان بازوی نظامی امریكا و اروپا با ابزار ایجاد دموكراسی و تامین حقوق بشر صورت می گیرد. در منطقه ای كه تركیه خواهان نفوذ در آن است كشورها با معیارهای مد نظر این دو قدرت فرامنطقه ای فاصله دارند. تركیه چگونه می تواند با حفظ وضع موجود به اهداف مد نظر قدرت هایی كه درصدد جلب نظر آن ها است، دست یابد؟

موسوی: در نمونه ی افغانستان تركیه وقتی شرایط را برای ورود موثر دید، وارد جریان شد. یعنی به دنبال بهبود شرایط اقدام نمود و در این جریان تركیه هر چند با اهداف خود، اما به عنوان ابزار اروپا وامریكا برای بهینه كردن تصمیم آنان وارد جریان شد.

عابدی: تركیه با در نظر گرفتن اوضاع فعلی به عنوان وضع مطلوب در ایجاد تغییراتی مشاركت می كند كه وضع موجود را حفظ كند.

موسوی: نگاه تركیه به اتحادیه ی اروپاست. تركیه اگر چه تمركز را از تلاش برای عضویت در اتحادیه ی اروپا برداشته است اما در نهایت اقداماتش را برای عضویت در اتحادیه صورت می دهد.

محتشم: یعنی موضع گیری های دوگانه ی تركیه در تحولات اخیر را به دلایل عضویت در اتحادیه ی اروپا، حفظ پرستیژ، ... توجیه می كنید. در حالی كه به طور مثال در مورد تونس تركیه غافلگیر شد، در لیبی به حمایت از قذافی پرداخت، و امثال آن كه نمی تواند گام موثری در مسیر كسب پرستیژ باشد.

موسوی: من حرف شما در مورد این كه تركیه در تونس غافلگیر شده بود را قبول ندارم، بلكه عقیده دارم در تونس موضع گیری درستی داشت. ارسال كمك های انسان دوستانه باعث استقبال تونسی ها از اردوغان بوده است. در مورد تونس و مصر می توان اذعان داشت كه تركیه موضع گیری یكسانی داشته است. در این دو كشور افكار عمومی از تركیه به عنوان كشوری ناجی و دوست یاد می كند. در صورتی كه در تونس اقدامات چندانی هم به عمل نیاورد. سیاست دوستی با ملت ها در مورد این دو كشور صدق می كند.

عابدی: تركیه در واقع سعی در نمایاندن الگوی خود در این كشور آن هم به شكلی غیر مستقیم داشت. الگوی دموكراسی تركیه به عنوان تلفیق اسلام و دموكراسی به نفوذ تركیه كمك شایانی كرده است. یكی از رهبران مخالفین تونسی (الغنوشی) هم بیان كرده بود كه الگوی ما پس از سرنگونی بن علی نظام سیاسی تركیه خواهد بود. پس تركیه فضا را برای مانور سیاسی اش مهیا دید و اقدام نمود. هر چند در مورد مصر سریع تر تصمیم گیری كرد.

محتشم: تركیه در مورد مصر برخلاف تونس با برنامه ریزی بیشتری رفتار كرد. من برخلاف آقای موسوی در نظر داشتن افكار عمومی كشورهای منطقه را در جهت گیری تركیه موثر نمی دانم.

موسوی: افكار عمومی كشورهای منطقه از این منظر برای تركیه اهمیت دارد كه در كشوری كه در جریان تغییر نظام قرار می گیرد بحث گزینش نظام سیاسی جدید مطرح می شود. این كه مردم آن كشور چه نظام سیاسی را مورد قبول می دانند در سرنوشت سیاسی آینده ی آن كشور مهم است. تركیه عملاّ با كارت افكار عمومی در حال بازی است.

محتشم:  اما به نظر من دلیل موضع گیری تركیه در قبال مصر این بوده كه تركیه مصر را رقیبی برای خود در تاثیر گذاری بر این كشورها می دید.

موسوی: اگر این گونه است چرا تا قبل از شروع تحولات روابط دوكشور عادی بود؟ عبدالله گل به مصر سفر كرده بود و نشستی با مبارك داشت. تركیه در صدد سرنگون كردن مبارك نبود.

محتشم: بله درست است كه چنین هدفی نداشت اما باید بدانیم كه سیاست های خارجی این دو كشور در چند مورد رودرروی هم قرار می گرفت. یعنی حداقل در سیاست های اعلانی این دو كشور تفاوت های عمده ای مشاهده می شد و تا حدی رقابت آمیز بود. نمونه ی بارز آن نوع روابط دو كشور با اسرائیل بود. این رقابت برای جلب نظر امریكا یا اسرائیل نبود بلكه برای مطرح شدن به عنوان قدرت موثر و برتر منطقه ای بود. مصر دارای شخصیت های برجسته ای مانند كوفی عنان، محمد البرادعی،... در عرصه ی بین المللی بود، دارای فرهنگی غنی در میان كشورهای عربی، دانشگاه های ممتاز در سطح منطقه ای، در حالی كه تركیه چنین موقعیتی در میان كشورهای منطقه كه عرب زبان هستند ندارد.  

موسوی: حتی اگر این دلایل را هم بپذیریم باز وجود عربستان به دست آوردن چنین موقعیتی را برای تركیه در میان كشور های عربی دور از دسترس می كند.

محتشم: عربستان توانایی های تركیه را ندارد. شاید بتوان گفت به عربستان به عنوان كشور مرجع عربی نگریسته می شود اما همان طور كه قبلاّ هم بحث شد رشد اقتصادی و موقعیت بین المللی تركیه بسیار قابل توجه تر از موقعیت و شرایط عربستان است. تركیه بر اساس ویژگی هایی مانند زبان، نوع نظام سیاسی، پیشینه ی تاریخی و نظایر آن متفاوت از كشورهای منطقه بود در حالی كه مصر همه ی فاكتور های موثر برای تاثیر گذاری را داشت. در روند تحولات شاهد این هستیم كه این كشورها با وجود همه ی تفاوت های ذكر شده از تركیه به عنوان الگوی سیاسی اسلامی یاد می كنند نه از عربستان.

عابدی: من هم معتقدم كه تركیه تلاش زیادی كرد تا موقعیت خود را بهبود ببخشد و در میان كشورهای عربی جایگاه و پایگاه مناسب تری پیدا كنند، البته این به معنای ایجاد آشوب در مصر یا صورت دادن اقدامی در جهت سرنگونی دولت مصر نیست. این كه تركیه سریعاّ درباره ی موقعیت مصر اعلام موضع می كند هم این مسئله است، در حالی كه می دانیم نظام مصر و شخص حسنی مبارك بیشتر از تركیه مورد حمایت امریكا و اسرائیل است.

موسوی: اما من چنین تصوری از اعلام موضع تركیه ندارم و حتی این سرعت در اعلام موضع را در قالب سیاست دوستی با ملت ها می بینم. اگر چه تركیه همه جا از این سیاست استفاده نمی كند چون به كارآیی آن در برخی كشورها  اطمینان ندارد. مثلاّ در بحرین تركیه از این سیاست استفاده نمی كند.

عابدی: به نظر نمی رسد تحولات بحرین به نتیجه ای هم برسد.

موسوی: بله. تحولات بحرین تا حدی متفاوت از سایر كشورهاست. امریكا و عربستان و شورای همكاری خلیج فارس هم خواستار تثبیت وضعیت بحرین با همین نظام كنونی هستند.

محتشم: در مورد بحرین عواملی نظیر آن چه آقای موسوی گفت باعث موضع گیری تركیه در حمایت از رژیم حاكم شده است.

موسوی: خودداری از درگیری با عربستان و كشمكش با شورای همكاری خلیج فارس، سرمایه گذاری كلان اقتصادی در بحرین و این كه شیعیان بحرینی نظامی متفاوت از نظام سیاسی تركیه را مد نظر دارند از جمله عوامل تاثیر گذار در این اعلام موضع است. ضمن این كه امریكا هم عقیده ای به تغییر ساختار در بحرین ندارد.

عابدی: اگر واقعاّ در نظر بگیریم كه نظر امریكا بر این است كه نظام سیاسی بحرین هم چنان در قدرت بماند پس همان طور كه قبلاّ هم گفتم تركیه در تامین منافع ملی خود به شدت پیرو سیاست های منطقه ای امریكاست. هر چند تاثیر میزان بالای سرمایه گذاری های تركیه را هم نمی توان نادیده گرفت. بافت اجتماعی و شكاف های فرقه ای و مذهبی موجود در بحرین هم تركیه را به این نتیجه رسانده است كه همراهی با مخالفین آل خلیفه به صلاح نیست و از طرفی هم گذار سیاسی را  در بحرین غیر ممكن می داند. اما  موضع گیری تركیه در این كشور هرچند تمایل به سوی رژیم حاكم دارد اما مبهم است و اعلام می كند كه با جنگ داخلی و درگیری مخالف است.

موسوی: وقتی عربستان برای ثبات در بحرین چنین هزینه بالایی را متقبل می شود یا كشورهای شورای هماهنگی خلیج فارس در حمایت از رژیم آل خلیفه صراحتاّ اعلام موضع می كنند، تركیه هم كه توانایی مردم را برای سرنگونی رژیم كافی نمی بیند از درگیری و متشنج كردن اوضاع به ضرر خود خودداری می كند.

محتشم: اما تركیه در مورد دو كشور لیبی و بحرین اعلام كرده است كه قصد میانجی گری دارد با این حساب معنای میانجی گری تركیه در این تحولات حمایت از رژیم حاكم است كه تركیه از آن به عنوان صلح عادلانه یاد می كند. تركیه در لیبی نقشه ی راه را مطرح كرد كه شامل آتش بس فوری، پایان محاصره، عقب نشینی نیروهای قذافی، كمك به مخالفین و موافقین و تلاش برای پدید آوردن روند دموكراتیك به منظور تصمیم گیری مردم در ارتباط با سرنوشت خود می شد. حال آن كه می دانیم عواملی كه تركیه را به اتخاذ چنین موضعی واداشت برایش بسیار مهم تر از سرنوشت مردم لیبی بود.

موسوی: رویكرد تركیه در یمن هم همین طور است. در یمن هم فضا برای تحولات مساعد نیست. تركیه بستر را برای پیشبرد الگوی خود مناسب ارزیابی نمی كند؛ پس هزینه نمی كند و موضع گیری اش مانند آن چیزی است كه در بحرین روی داد. اگر چه نمی توان جهت گیری تركیه در جریان این تحولات را در دسته بندی خاصی مشخص كرد اما از آن چه كه شاهدش بودیم می توان به این نتیجه رسید كه در مصر و تونس به حمایت از اعتراضات مردمی پرداخت و در بحرین و یمن رژیم حاكم را تائید كرد. نكته ی جالب توجه این است كه موارد لیبی و سوریه بسیار متفاوت از همه ی این رویكرد هاست.

محتشم: در تمام موارد تلاش تركیه تا حدی بر این بود كه در راستای سیاست به صفر رساندن مشكلات با كشورهای همسایه تلاش كند. چه كشورهایی كه با این كشور مرز مشترك دارند و چه كشورهایی كه صرفاّ در یك منطقه با آن ها واقع شده است. تونس و یمن از نمونه ی این كشورها هستند. اما سوریه از دسته ی اول است.

موسوی: روندی كه تركیه در پیش گرفته این است كه به مردم این كشورها نزدیك شود. در داخل هم قصد تحبیب را دارد. من این فاكتور را عامل مهمی می دانم و معتقدم از این توجه به افكار عمومی هم هدفی جز تثبیت الگوی خود را ندارد.

محتشم: آیا كسانی كه در این كشورها اقدام به نظام سیاسی جدید می كنند به افكار عمومی توجهی دارند؟ اگر این طور است كه شما می گویید چرا در مصر درست در سالروز پیروزی مردم باز هم به نشانه ی اعتراض به میدان التحریر آمدند؟ این مسئله در تونس هم مشهود است. شاید در ظاهر به افكار عمومی توجه شود اما آن چه كه اتفاق می افتد متفاوت از خواسته ی مردمی است.

موسوی: اگر در مصر یا تونس تا كنون این روند به این صورت پیش رفته است از كجا مطمئن هستید كه در آینده متفاوت نخواهد بود.

محتشم: چون تضمینی برای این كه تا آینده هم این شمای زیبا از الگوی تركیه باقی مانده باشد وجود ندارد. افكار عمومی امر ثابتی در طول زمان نیست. در انتخابات بعدی در صورت به قدرت رسیدن ملی گراها یا لائیك ها مسلماّ سیاست منطقه ای حزب عدالت و توسعه محلی از اعراب نخواهد داشت.

موسوی: اما تركیه اساساّ كشوری است كه در مسیر نظام دموكراتیك متعادل گام بر می دارد كه در پی رعایت استانداردهای جهانی و از آن جمله رعایت حقوق بشر است كه با به قدرت رسیدن حزب دیگر، این سیاست محو نخواهد شد.

عابدی: به این ترتیب تركیه باید الگوی خود را به نخبگان القا كند نه به مردم. در نظام های سیاسی فعلی در منطقه هم كه اساساّ ارتباطی بین نخبگان و عامه ی مردم وجود ندارد. ضمن این كه موضع گیری های متناقض تركیه حتی نخبگان را هم سر در گم كرده است. مثلا اگر بخواهیم موردی بررسی كنیم؛ در لیبی  تركیه به دلیل حجم بالای سرمایه گذاری هایش، حضور اتباع ترك، تاریخ مشترك و حجم بالای تجارت با این كشور صراحتاّ اعلام موضع نكرد. سیاستش را غیر تهاجمی اعلام كرده و هدف حملات را فقط متوجه نظامیان می داند. به همین دلیل فقط از منطقه ی پرواز ممنوع حمایت می كند. حتی از لفظ جنگ داخلی هم استفاده نمی كرد چون در صورت بروز جنگ قادر به استفاده از بیمه نبود، به همین دلیل در مورد لیبی اصطلاح شورش را به كار برد. مانند مورد بحرین در لیبی هم از سیاست خود تحت عنوان برقراری صلح عادلانه یاد می كند. و تنها زمانی صراحتاّ موضع گیری صریح تركیه را شاهدیم كه اتباعش خاك لیبی را ترك كردند.

موسوی: به نظر من تركیه چه در آغاز تحولات لیبی چه بعد از شدت گرفتن آن، با عملیات نظامی و جنگ و مداخله ی ناتو مخالف بود كه عمده دلیل آن هم كند شدن روند دموكراسی مد نظرش بود. تركیه با مطرح ساختن خواسته هایی چون پایان محاصره، كمك به طرفین درگیر و نظایر آن در لیبی نقش میانجی گری را ایفا می كرد.

محتشم: تركیه زمانی با عنوان میانجی گری وارد تحولات می شد كه قصد حمایت از رژیم حاكم را داشت. در لیبی هم در پی تثبیت موقعیت قذافی بود. درست است كه تركیه مانند هر كشوری خواهان تامین منافع ملی خود است اما در این روند از طریق بازی با كلمات سعی در ارائه ی چهره ای متفاوت از اهدافش داشت. تركیه از بین المللی شدن تحولات لیبی می ترسید و سعی داشت آن را به عنوان مسئله ی داخلی لیبی حل و فصل نماید. این امر هم از بلند پروازی تركیه ناشی می شد كه فكر می كرد قادر است به تنهایی این مسئله را حل كند و هم از نگرانی اش درباره ی سرمایه های اقتصادی اش.

موسوی: در مورد سوریه می توان گفت كه به دلایل زیر تركیه اهمیت زیادی به تحولات این كشور می دهد. موقعیت ژئوپلتیك، جمعیت بالای این كشور، 850 كیلومتر مرز مشترك، تاثیر درگیری در سوریه بر كشورهای دیگر مانند لبنان، اختلافات تاریخی تركیه و سوریه مانند استان مرزی اسكندران و تقسیم آب فرات ، فعالیت pkk در خاك سوریه و فعالیت اپوزیسیون سوریه در خاك تركیه. همه ی این ها بر وخامت اوضاع می افزاید. از طرفی تركیه هم مخالف بروز جنگ داخلی در خاك سوریه است چرا كه بحث آوارگان جنگی برای اقتصاد تركیه مسئله خوشایندی نخواهد بود. همان طور كه بشار اسد اشاره كرده و روسیه و چین هم از آن حمایت می كنند تركیه هم دنبال حل و فصل مسالمت آمیز این بحران است. در واقع تركیه به دنبال یك سری اصلاحات در خاك سوریه است نه لزوماّ تغییر نظام یا سرنگونی بشار اسد؛ یعنی هرگز حامی وقوع و بروز تحولاتی نظیر مصر و لیبی در خاك سوریه نیست.

محتشم: یعنی موضع گیری تركیه در مورد تحولات سوریه نظیر موضع گیری اش در لیبی است هر چند این دسته بندی با توجه به عوامل دخیل و شرایط دو كشور چندان درست هم به نظر نمی رسد.

موسوی: بله. تركیه در سوریه به دنبال تغییر نظام نیست و به نحوی در پی اصلاحات از داخل است. در همه ی موارد تركیه در صدد ایجاد روند دموكراسی و صلح بدون جنگ و خونریزی است كه در این فرآیند گاهی به سمت نظام حاكم و گاهی به سمت مردم تمایل می یابد.

عابدی: این مسئله تناقض جهت گیری و برخورد زاویه دار را نشان می دهد. اگر قرار باشد كه تركیه به دنبال صلح باشد پس باید بی توجه به قدرت حاكم، خواهان آن باشد كه صلحی صورت بپذیرد كه اصلاحاتی را هم در پی داشته باشد. بنابراین لازم است فشاری به قدرت حاكم وارد شود. در حالی كه تركیه در بعضی موارد كاملاّ به حمایت از رژیم حاكم می پردازد.

موسوی: البته تركیه فاكتورهای زیادی را برای این جهت گیری در نظر دارد. ژئوپلتیك تركیه مسائلی را به آن تحمیل می كند كه باعث می شود متفاوت از سایر كشورها جهت گیری كند. تركیه هرگز نمی تواند مانند ناتو عمل كند چرا كه حفظ موقعیتش برایش اهمیت زیادی دارد و این جهت گیری با وجود عواقبش منطقی است.

محتشم: این عواقب را اگر شامل موارد زیر بدانیم:

1- جا را برای انتقاد از سیاست خارجی حزب عدالت و توسعه از سوی احزاب مخالف نظیر لائیك و ملی گرا باز كرد كه از ابتدا با سیاست حزب در نزدیكی به كشورهای مسلمان منطقه مخالف بودند.

2- احتمال تحرك كرد نشین عراق (با محوریت حزب گوران در سلیمانیه) زمینه را برای كردهای تركیه نیز فراهم كرد.

3- افكار عمومی هم در سطح داخلی و هم در سطح خارجی نسبت به موضع گیری های تركیه بدبین شده است.

4- به خطر افتادن سرمایه گذاری های خاورمیانه ای تركیه را در پی داشته است.

5- شاید برای اولین بار بود كه موضع گیری های تركیه و امریكا متفاوت از هم اعلام شد كه این مورد در سیاست هایشان در لیبی روی داد. بعد از قطعنامه منطقه ی پرواز ممنوع كه مجبور شد از دو راه پیش رو یكی را انتخاب كند.

به نظر شما این عواقب از این موضع گیری دوگانه ناشی نمی شود؟

موسوی: هر چند همه ی این عواقب صددرصدی نیست اما به هر حال تاثیر گذار است. مثلاّ افكارعمومی بحرین اهمیتی برای عربستان ندارد یا مخالفت ملی گراها و لائیك ها با عدالت و توسعه چنان شدید نیست. بدبینی نسبت به اردوغان هم در داخل وجود ندارد.

عابدی: مسلماّ برای مردم كشورهایی كه در روند تحولات قرار دارند جهت گیری تركیه تعیین كننده است. تركیه هم با علم به این عواقب دست به چنین جهت گیری زده است، اگر چه این جهت گیری متناقض به نظر برسد.

 

حولات خاورمیانه ی عربی نیز بار دیگر زمینه را برای تركیه فراهم ساخت تا به ایفای نقش در این منطقه بپردازد و حضور پررنگ و موثری را از خود در این تحولات به منصه ی ظهور برساند. آن چه در این گفتگوی دانشجویی مورد بحث قرار گرفته است روند سیاست خارجی منطقه ای تركیه، موضع گیری دوگانه ی این كشور در قبال تحولات مزبور و نتایج و آثار این سو گیری  است؛ چرا كه تركیه در بخشی از این تحولات به حمایت از رژیم مستقر پرداخته و در بخشی دیگر با اعتراضات مردمی همراهی نموده است. سوسن عابدی و سمیرا محتشم فارغ التحصیلان رشته ی مطالعات آسیای مركزی و قفقاز دانشگاه علامه طباطبایی و احمد موسوی دانشجوی مطالعات امریكا دانشگاه آزاد اسلامی از دیدگاه های متفاوتی این مسئله را مورد بحث قرار داده اند.

محتشم: تحولات اخیر خاورمیانه ی عربی نه تنها كشورهای منطقه بلكه اغلب كشورهای جهان را به اتخاذ موضع و نشان دادن واكنش واداشت. تركیه نیز بركنار از این تحولات نبوده و در جریان این جنبش ها اقدامات و اظهاراتی از سوی این كشور مشاهده شد كه در برخی موارد دارای وجوه متناقض بوده است. قبل از این كه به بحث موضع گیری تركیه در خصوص تحولات اخیر بپردازیم، باید یاد آوری كنیم كه هر كشوری سیاست خارجی خود را بر اساس تامین منافع ملی تدوین كرده و قاعدتا سیاست گذاران نیز بر اساس اولویت های منافع ملی، حركت كشور در جریان تحولات جهانی را تنظیم می كنند. تركیه نیز از این قاعده مستثنی نیست. اما مسئله ی مهم این است كه آیا تركیه با اتخاذ مواضع اخیر قادر به تامین منافع ملی خود خواهد بود؟

عابدی: تركیه مانند هر بازیگری در عرصه ی سیاست بین الملل، با سنجیدن سود و زیان اقدام به سیاستگذاری می كند. سنت ها در هر دو سطح عامه ی مردم و سیاست در این كشور ریشه ی قوی دارند كه از آن جمله می توان به حضور تاریخی نظامیان در سیاست اشاره كرد، ضمن این كه سنت در فرهنگ عامه هم تاثیر چشم گیری دارد. مسئله ی قابل توجه این است كه به طور هم زمان این كشور در حال حركت بر مدار مدرنیته است. در سطح داخلی تركیه خواهان جلب افكار عمومی به سمت سیاست های خود و در سطح بین المللی درصدد برقراری ارتباط با قدرت های بزرگ است. در این راستا توجه تركیه به سیاست خارجی ائتلاف با قدرت های بزرگ است. این ائتلاف لزوماّ صورت مكتوب ندارد و نوعی اتحاد طبیعی تلقی می شود. بنابراین در جریان این وقایع تركیه بر اساس منافع ملی خود و متناسب با سیاست قدرت های بزرگ گام می نهد. تصور من این است كه تركیه در صدد جلب توجه امریكا به عنوان قدرت بزرگ موثر در تحولات جهانی است.

موسوی: در بحث منافع ملی باید قبول كنیم تنها تركیه نیست كه بر این مدار حركت می كند بلكه همه ی كشورها اساس سود و زیان را در تامین منافع ملی خود می سنجند سپس در چهارچوب قدرت ملی در جهت كسب و تامین بهینه ی منافع ملی خود می كوشند. مسئله، در یك راستا قرار گرفتن منافع ملی دو كشور تركیه و امریكاست كه به عقیده ی من تركیه در حال حاضر همان نقشی را برای امریكا در منطقه ایفا می كند كه ایران در دهه ی 70 میلادی ایفاگر آن بود. ایران در آن دوره با ایفای نقش ژاندارم منطقه و سیاست هایی نظیر آن نقش موثری در جلوگیری از نفوذ و سرایت كمونیسم به سایر كشورها را داشت. جالب است كه در این جریان هم تركیه به منافع خود می رسد و هم امریكا بدون پرداخت هزینه ی قابل توجهی از این كشور به عنوان بازویی در منطقه بهره می برد.

عابدی: حتی مخالفت های صوری و درگیری های لفظی تركیه و اسرائیل نیز به دلیل همین گره خوردن منافع دو كشور هرگز صورت جدی به خود نمی گیرد.

موسوی: بله، منافع ملی این دو كشور به هم گره خورده است. مشخص است كه درگیری لفظی اردوغان و پرز در اجلاس داووس مسئله ی جدی نبوده و بیشتر یك ژست سیاسی است. تركیه با دست پس می زند و با پا پیش می كشد.

محتشم: من به سیاست های تركیه از بعد دیگری نگاه می كنم. تركیه در صدد است كه قدرت اول منطقه باشد. سرمایه گذاری های اقتصادی تركیه در منطقه ی خلیج فارس و خاورمیانه ی عربی هم موید این مطلب است. با توجه به ریسك پذیر بودن منطقه، هدف تركیه از این سرمایه گذاری های پر خطر كه بازگشت سرمایه ی مشخصی هم ندارد، بیشتر از این كه تامین منافع اقتصادی باشد تاثیرگذاری بر سیاست این كشورهاست. از طرفی به صورت محدود و سطحی درگیری لفظی و رسانه ای با اسرائیل را مطرح می كند و از طرف دیگر با این كشور قراردادهای متعددی منعقد می كند. این سردی روابط حالتی خودخواسته دارد؛ به این معنا كه هر دو كشور این شیوه را در گمراه نمودن افكار عمومی موثر می دانند چون تركیه به عنوان كشوری مسلمان نمی تواند رابطه ی دوستانه ای با اسرائیل داشته باشد، بدون این كه افكار عمومی داخلی و منطقه ای نسبت به آن بدبین شود. از نظر من همه ی این موارد به این دلیل است كه تركیه خواهان ایفای نقش موثرتر و بزرگتری در منطقه و به عبارتی افزایش و نمایش قدرت است. سوالی كه در اینجا مطرح می شود این است كه در این مسیر تركیه به بكارگیری قدرت نظامی نیاز دارد و ناتو دست نظامی تركیه است ، هرچند این به معنای موافقت تركیه با كلیه ی اقدامات نظامی ناتو نیست اما جایی كه نیاز به آن را احساس كند با آن مخالفتی ندارد.

موسوی: تركیه به دنبال عملكرد نظامی در منطقه نیست. آیا می توانید مثالی بزنید كه تركیه درصدد نظامی گری باشد؟

عابدی: بله. اصلاّ هدف تركیه نظامی گری نیست و نمی تواند باشد؛ چرا كه اولویت تركیه رشد اقتصادی و متعاقب آن ورود به اتحادیه ی اروپاست. من هنوز بر این عقیده ام كه دلیل این جهت گیری های متناقض تركیه، موازنه میان قشرهای سنتی و مدرن داخلی است و از طرفی بحث افكار عمومی مطرح است چه در سطح داخلی و چه در سطح منطقه ای و در صورت برقراری رابطه دوستانه با اسرائیل نمی تواند داعیه ای برای میانجی گری در میان كشورهای اسلامی داشته باشد.

محتشم: مسلماّ همان طور كه شما هم اشاره كردید تركیه اهداف نظامی در منطقه  ندارد، اما در جایی كه عملیات ناتو منافاتی با منافع ملی اش نداشته باشد دلیلی برای مخالفت نمی بیند. از طرف دیگر سهم بالایی را نمی توان به بحث افكار عمومی داد. نظام سیاسی تركیه لائیك است ضمن این كه در افتادن با اسرائیل آن هم به خاطر افكار عمومی ریسك بزرگی است. شاید اگر این عامل برایش تا این حد مهم بود، در انتخاب نظام سیاسی به گونه ای دیگر عمل می كرد یا این كه بر عضویت در اتحادیه ی اروپا اصرار نمی ورزید. چون در هر حال می دانیم كه درصد بالایی از جمعیت  این كشور مسلمانند.

عابدی: ولی با این وجود، توجه به افكار عمومی در هر دو سطح داخلی و منطقه ای برای این كشور اهمیت دارد. 

موسوی: من از زاویه ی دیگری به این موضوع نگاه می كنم. درست است كه كسانی كه در تركیه، سیاست خارجی را هدایت می كنند به افكار عمومی اهمیت می دهند اما باید توجه داشت كه توسعه ی اقتصادی اعتبار زیادی برای تصمیماتشان و پذیرش آن از سوی مردم ایجاد كرده است. سیاستگذاران ترك پذیرفته اند كه اسرائیل ماهیتاّ بی اساس است اما باز هم در این جا بحث منافع ملی مطرح است و ما درگیری با اسرائیل را به علت ارضای افكار عمومی شاهد هستیم.

عابدی: البته در این مخالفت و درگیری فاكتور مذهبی عامل اصلی برای سیاست مداران ترك نیست، بلكه سنت ها و همان ایجاد موازنه ی میان قشر سنتی و مدرن برای آنان مهم است.

محتشم: تركیه می تواند مانند هر كشوری با اجرای برنامه ها و اقداماتی افكار عمومی داخلی را تا حدی به سمت و سویی كه خود می خواهد سوق بدهد، كما اینكه دولت فعلی تركیه با توجه به موفقیت هایی كه داشته، این توانایی را هم دارد. دیدگاه كشورهای منطقه ای در این جهت گیری ها بیشتر مد نظر تركیه است. سیاست به سوی غرب تركیه در چند سال گذشته باعث كاهش حضور و ضریب نفوذ تركیه در منطقه شده بود اما تركیه در سال های اخیر نیاز به داشتن دیپلماسی فعال و برقراری رابطه با كشورهای منطقه را احساس كرده است. از دو منظر می توان به رفتار تركیه با اسرائیل  نگاه كرد. اول نیاز به داشتن رابطه و پیوند با كشورهای منطقه ای و دوم كاهش مشكلات منطقه ای و اعتمادسازی در راستای پیوستن به اتحادیه ی اروپا.

 موسوی: تركیه در منطقه ای اسلامی واقع شده است، پس لازم است در سیاست منطقه ای خود این فاكتور را هم مد نظر داشته باشد. در حالی كه تا چند سال گذشته نه خواست تركیه این بود و نه چنین پتانسیلی در سیاست خارجی تركیه وجود داشت. بعد از وقوع تحولاتی نظیر جنگ افعانستان، جنگ عراق، كاهش روابط ایران و كشورهای اروپایی بعد از انقلاب و عواملی از این دست، تركیه نگاه ویژه ای به منطقه و تجدید سیاست و نقش خود كرد.

محتشم: شرایط اتحادیه ی اروپا برای عضویت تركیه  در این اتحادیه هم در این جهت گیری تاثیر داشت.

موسوی: اتحادیه ی اروپا به لحاظ اقتصادی تركیه را پذیرفته است. مشكل عمده ی فعلی این كشور، داخلی و بحث مخالفین كرد است.

عابدی: تركیه منافع اقتصادی را هم در این رویكرد منطقه ای مد نظر داشت. با توجه به عدم مخالفت اتحادیه ی اروپا از لحاظ اقتصادی و توانایی تركیه در بعد اقتصادی، این كشور در راستای تاثیر گذاری در منطقه و داشتن نقش در سیاست های منطقه ای اقدام به حضور اقتصادی و تجارت با منطقه نموده است. و این به معنای تاثیرگذاری سیاسی پس از دست یابی به منافع اقتصادی است. من فكر می كنم آن توانایی و رشد اقتصادی تركیه كه از آن صحبت می كنید هم از سرمایه گذاری در این منطقه به دست آمده است.

محتشم: اگر تركیه به آن سطح از توانایی اقتصادی رسیده باشد كه اتحادیه ی اروپا نیز آن را مورد پذیرش قرار داده باشد نیازی به سرمایه گذاری در این منطقه ی پر خطر كه در حال حاضر غالب كشورهایش مشكل امنیتی دارند، ندارد. این چرخش 180 درجه ای غرب به شرق سیاست خارجی تركیه به خاطر تقویت موقعیت خود در منطقه بوده است. موقعیتی كه در حضور كشورهای اروپایی احتمال دست یابی به آن برای تركیه دشوارتر خواهد بود. واضح است كه تاثیری كه تركیه در منطقه و بر كشورهای منطقه ای دارد را نمی توان با میزان نفوذ و تاثیرگذاری در كشوری اروپایی قابل قیاس دانست. موضع گیری این كشور در تحولات اخیر و در كشورهایی كه درگیر این جنبش ها بودند تعیین كننده بود.  

موسوی: من می خواهم درباره ی بحث اقتصادی از صحبت های خانم عابدی درباره ی این كه منافع امریكا و تركیه به هم گره خورده است استفاده كنم. من حضور اقتصادی تركیه در منطقه را ادامه ی سیاست هایی مانند خاورمیانه ی بزرگ، مبارزه با بنیاد گرایی اسلامی خصوصاّ پس از حادثه ی 11  سپتامبر و نظایر آن كه در دوره های مختلف از سوی سیاست مداران امریكایی مطرح شد می دانم. آن ها با علم به عملی نبودن صددرصدی این سیاست ها تلاش زیادی می كردند تا برنامه ها، سیاست ها و الگوهای خود را به كشورهای منطقه تحمیل كنند و اتحادگرایی اسلامی را تعدیل نمایند. حضور تركیه و ضریب تاثیر گذاری اش در منطقه هم مرحله بعدی این روند است؛ تحولات اخیر هم دلیل موجهی برای فعال شدن سیاست خارجی تركیه در منطقه است آن هم درست زمانی كه طرح هایی كه از آن ها یاد شد، جواب مورد انتظار را نداده است. پس در واقع امریكا از تركیه به عنوان بازیگری كه به دنبال كسب پرستیژ در منطقه است، استفاده می كند چرا كه مطمئن است كه الگوی تركیه كه نه تنها افراط گرایی در آن مطرح نیست و الگویی تعدیل شده است، می تواند كارآیی بالایی داشته باشد كه امریكا را هم از پرداخت هزینه های كلان بی نیاز می كند. نمونه ی این امر كنفرانس اخیر در استانبول درباره ی مسئله ی افغانستان است كه تركیه برای همكاری و حل مشكل پیشقدم شد. این كه امریكا همكاری یك كشور منطقه ای را می پذیرد نیز این گونه قابل توجیه است.

محتشم: بله من هم موافقم البته مسئله ی نادیده گرفتن تاثیر ایران در جریان حل مشكل افغانستان از سوی امریكا را هم نباید بی اهمیت بدانیم.

موسوی: نه، صرفاّ نادیده گرفتن یا منزوی كردن ایران مطرح نیست. امریكا چهره ی خوبی در میان كشورهای اسلامی یا حداقل در میان ملت های مسلمان ندارد. با استفاده از تركیه ضمن این كه هزینه ی های مادی و تبعات اقداماتش كاهش می دهد احتمال موفقیت خود را از طریق استفاده از یك كشور اسلامی بالا می برد. كشوری كه می توان گفت برای كشورهای دیگر الگو شده، در بعد حقوق بشر پیشرفت شایانی داشته و از بعد اسلامی هم موفق عمل كرده، كاتالیزور مناسبی هم در جریان تحولات می تواند باشد.

عابدی: اما تحولات خاورمیانه باعث فعال شدن دیپلماسی منطقه ای تركیه نشده است. شاید بتوان گفت كه مسئله ی حادی تا كنون رخ نداده بود تا نقش پررنگ تری از تركیه را شاهد باشیم.

محتشم: مسائلی هم كه طی سال های اخیر در این منطقه روی می داد نظیر دادگاه حریری و امثالهم توسط كشورهای عربی به عنوان مسئله ای داخلی حل و فصل می شد با این وجود تركیه در هر موردی كه فكر می كرد می تواند ایفای نقش كند مانند همكاری با برزیل در قضیه ی هسته ای ایران، در لبنان، در قطر و سوریه، قره باغ و مانند این ها وارد عمل می شد. اما روند تحولات اخیر و شدت آن حضور تركیه را پررنگ تر كرده است.

موسوی: همه ی این موارد بیانگر این است كه تركیه به دنبال نمایش توانایی و تاثیر خود است نه مسئله ی اقتصادی كه خانم عابدی گفتند.

عابدی: یعنی شما عقیده دارید تركیه صرفاّ به دنبال افزایش و مانور قدرت در منطقه از طریق نفوذ در كشورهای منطقه است؟

موسوی: جالب است كه میزان سرمایه گذاری های تركیه در كشورهای نامبرده كه درمسیر این تحولات هم واقع  شده اند چشم گیر است كه مسلماّ اهداف اقتصادی نقش چندانی در این سرمایه گذاری ها ندارد. این سرمایه گذاری ها كه در بحرین ولیبی قابل توجه است بر روند جهت گیری سیاست خارجی تركیه تاثیر شایانی دارد.

عابدی: اما من هنوز هم اقتصاد را عامل رویكرد تركیه به شرق می دانم كه متعاقب آن اهداف سیاسی را دنبال می كند. القای الگوی خود به كشورهای منطقه هم در سیاست گذاری تركیه موثر است.

موسوی: بله. وقتی كشوری بتواند الگوی خود را به سایر كشورها بقبولاند و تسری بدهد نتیجتاّ میزان تاثیر گذاری خود را هم افزایش می دهد؛ هم در سیاست داخلی و هم در سیاست خارجی آن كشور.

محتشم: اما سوالی كه پیش می آید این است كه آیا تركیه قادر به پیش بینی تحولات نبوده است؟ به طور مثال در سال 2010 جنبش ها در مصر به نتیجه رسید و سایر كشورها نیز در این سال شاهد تحولات و خیزش های جدی بودند. در حالی كه تركیه در همین سال روابط دیپلماتیك خود با بحرین را ارتقا می دهد. چرا تركیه  میزان حجم تجارت با بحرین را از 150 میلیارد دلار به 244 میلیارد دلار در 2010 افزایش داد؟ با توجه به وضعیت این كشورها، آیا تركیه آگاهانه این ریسك را پذیرفت یا این كه نتوانسته بود وقوع تحولات را رصد كند؟

عابدی: قطعاّ كسی نمی توانست تحولات را با این شدت پیش بینی كند. اما تركیه هم پس از وقوع آن عملكرد بدی در این روند نداشته است.

موسوی: آن چه كه از آن به عنوان موضع گیری دو گانه ی تركیه نام برده می شود در واقع همان اهمیت نقش سرمایه گذاری های تركیه در این كشورها بوده است. در مصر و تونس موضع خصمانه ی تركیه مشخص بود. تركیه حتی زودتر از امریكا حسنی مبارك را سرزنش كرد و در بقیه ی موارد تا شكل گیری قطعی جریان تحولات كج دار و مریض رفتار كرد. در این روند سیاست جدیدی از سوی تركیه مشاهده شد كه دوستی با ملت ها را مد نظر داشت. به همین دلیل دركشورهایی كه پتانسیل تاثیر گذاری مردم را بالا می دید به همدردی و حمایت از آنان می پرداخت. اما جایی كه ملت ها را از سرنگونی رژیم ناتوان می دید سیاست همراهی با نظام حاكم را اتخاذ می كرد.

محتشم: تركیه بازیگری منطقی است و اتخاذ چنین سیاستی از سوی این كشور چندان توجیهی ندارد. چرا كه در موارد بسیاری شاهد شكست این سیاست بوده است.

موسوی: اما در عمل شاهدیم كه در تونس و مصر این اتفاق افتاد.

عابدی: سرعت تحولات تونس به حدی سریع بود كه فرصت موضع گیری را نه به تركیه كه به هیچ كشوری نداد.

موسوی: همه ی این ها در اظهارات اردوغان و داوود اوغلو در خصوص مصر و تونس آمده است در حالی كه درباره ی بحرین و لیبی چنین صحبت هایی را مطرح نمی كنند. در آغاز این تحولات در بحرین و لیبی آن ها اساساّ اظهار نظر صریحی نداشتند اما در لیبی با مشخص شدن روند تحولات جهت گیری مشخص شد نظیر نپذیرفتن منطقه ی پرواز ممنوع. بحث من این است كه تركیه بیشتر در مورد ملت ها حساسیت نشان می دهد و فعالیت می كند. مثلاّ در بحرین، تركیه وقتی از توانایی رژیم حاكم اطمینان حاصل كرد و قدرت مردم را كمتر از آن دید كه بتواند در مقابل آل خلیفه قد علم كند و روند دموكراسی ای را كه مد نظر تركیه است را طی كند موضع گیری مشخصی را بروز داد، در لیبی هم همینطور.

عابدی: پس نمی توان الگویی كلی تحت عنوان دوستی با ملت ها را از سیاست خارجی تركیه استخراج كرد. این روند تحولات است كه به جهت گیری تركیه شكل می دهد. توانایی یا عدم توانایی ملت های منطقه در دست یابی به روند دموكراسی خواهی مد نظر تركیه هم ناشی از منافع ملی این كشور است. در این جریان تركیه با القای الگوی خود، هم به این مهم دست می یابد هم نظر امریكا تامین می شود؛ چرا كه این الگو خطری برای امریكا در پی ندارد. شاید بگویید كه چرا تركیه باید در این مورد نظر امریكا را جلب كند در حالی كه امریكا قدرتی فرامنطقه ای است؟ به عقیده ی من تركیه لزوم همكاری با امریكا برای افزایش قدرت خود در منطقه را به خوبی درك كرده است. 

محتشم: ارتباطی كه بین سیاست های اتحادیه ی اروپا و امریكا وجود دارد نیز تا حدی تركیه را به همراهی با امریكا وا می دارد. البته این به معنای جلب نظر نیست بلكه خودداری از ایجاد اصطكاك و بروز تنش با این قدرت است.

عابدی: بله. منظور من هم همین است. در لیبی هم سرمایه گذاری های اقتصادی بیش از هر چیز در جهت گیری تركیه موثر بوده است.

محتشم: فاكتورهایی مانند افكار عمومی و یا جلب نظر امریكا اگر چه تاثیر گذارند اما در این جریان نیروی محركه چندانی برای تركیه محسوب نمی شوند.

موسوی: تركیه هم مانند امریكا مترصد شنیدن صدای مخالف در این كشورهاست. با رصد كردن سیاست داخلی كشورهای منطقه در هر كشوری با توجه به میزان سرمایه گذاری ها، حضور اتباعش و در مجموع بنا به مصالح خود اقدام به موضع گیری می كند. در مورد افكار عمومی هم در هر كشوری كه در آن رابطه ی رژیم حاكم با امریكا دوستانه تر بوده روند تحولات سریع تر رخ داده است، پس تركیه هم این عامل را مورد توجه قرار می دهد. از طرف دیگر تركیه بر اساس سابقه ی تاریخی اش دارای ملتی است كه خواهان افزایش قدرت است و بر اساس تمایل تاریخی حركت به سوی افزایش قدرت از سوی افكار عمومی داخلی مورد قبول است.

عابدی: تركیه افكار عمومی را در نظر دارد كه به طور مثال رابطه ی دوستانه اش با اسرائیل را علنی نمی كند. چون نمی خواهد خود را به درد سر بیاندازد پس به دنبال قدرت های دیگر موضع گیری می كند. هر چند افزایش قدرت اصل بنیادین در سیاست خارجی تركیه است اما تركیه این امر را با سیاست حفظ وضع موجود تعقیب می كند و از بروز جنگ در منطقه جلوگیری می كند. البته در صورت وقوع جنگ هم توانایی بهره برداری از اتفاقات را دارد؛ كما اینكه در مواردی شاهد همكاری تركیه با عملیات نظامی ناتو هم بودیم.

موسوی: یكی از دلایلی هم كه در بحرین به حمایت ضمنی از رژیم می پردازد همین امر است كه با جنگ مخالف است، یعنی با ابزار دموكراتیك در صدد پیش بردن اهداف خود است. در لیبی هم با جنگ مخالفت می كرد.

محتشم: اما در لیبی بحث اقتصادی عامل مهم تری است. این كاملاّ متفاوت است با موضع گیری ای كه در بحرین اتفاق افتاد. ضمن این كه حفظ وضع موجود برای كشورهایی قابل تعریف است كه یا توانایی برهم زدن نظم موجود را ندارند یا این كه شرایط موجود برای آن ها مطلوب است. حال تركیه در كدام دسته قرار می گیرد؟  

عابدی: تركیه شرایط را مطلوب می داند. منظور من از حفظ وضع موجود كنترل اوضاع و پیش بردن روند با كسب حداكثر سود است.

محتشم: نكته ی جالب این بحث در این است كه مداخله ی ناتو به عنوان بازوی نظامی امریكا و اروپا با ابزار ایجاد دموكراسی و تامین حقوق بشر صورت می گیرد. در منطقه ای كه تركیه خواهان نفوذ در آن است كشورها با معیارهای مد نظر این دو قدرت فرامنطقه ای فاصله دارند. تركیه چگونه می تواند با حفظ وضع موجود به اهداف مد نظر قدرت هایی كه درصدد جلب نظر آن ها است، دست یابد؟

موسوی: در نمونه ی افغانستان تركیه وقتی شرایط را برای ورود موثر دید، وارد جریان شد. یعنی به دنبال بهبود شرایط اقدام نمود و در این جریان تركیه هر چند با اهداف خود، اما به عنوان ابزار اروپا وامریكا برای بهینه كردن تصمیم آنان وارد جریان شد.

عابدی: تركیه با در نظر گرفتن اوضاع فعلی به عنوان وضع مطلوب در ایجاد تغییراتی مشاركت می كند كه وضع موجود را حفظ كند.

موسوی: نگاه تركیه به اتحادیه ی اروپاست. تركیه اگر چه تمركز را از تلاش برای عضویت در اتحادیه ی اروپا برداشته است اما در نهایت اقداماتش را برای عضویت در اتحادیه صورت می دهد.

محتشم: یعنی موضع گیری های دوگانه ی تركیه در تحولات اخیر را به دلایل عضویت در اتحادیه ی اروپا، حفظ پرستیژ، ... توجیه می كنید. در حالی كه به طور مثال در مورد تونس تركیه غافلگیر شد، در لیبی به حمایت از قذافی پرداخت، و امثال آن كه نمی تواند گام موثری در مسیر كسب پرستیژ باشد.

موسوی: من حرف شما در مورد این كه تركیه در تونس غافلگیر شده بود را قبول ندارم، بلكه عقیده دارم در تونس موضع گیری درستی داشت. ارسال كمك های انسان دوستانه باعث استقبال تونسی ها از اردوغان بوده است. در مورد تونس و مصر می توان اذعان داشت كه تركیه موضع گیری یكسانی داشته است. در این دو كشور افكار عمومی از تركیه به عنوان كشوری ناجی و دوست یاد می كند. در صورتی كه در تونس اقدامات چندانی هم به عمل نیاورد. سیاست دوستی با ملت ها در مورد این دو كشور صدق می كند.

عابدی: تركیه در واقع سعی در نمایاندن الگوی خود در این كشور آن هم به شكلی غیر مستقیم داشت. الگوی دموكراسی تركیه به عنوان تلفیق اسلام و دموكراسی به نفوذ تركیه كمك شایانی كرده است. یكی از رهبران مخالفین تونسی (الغنوشی) هم بیان كرده بود كه الگوی ما پس از سرنگونی بن علی نظام سیاسی تركیه خواهد بود. پس تركیه فضا را برای مانور سیاسی اش مهیا دید و اقدام نمود. هر چند در مورد مصر سریع تر تصمیم گیری كرد.

محتشم: تركیه در مورد مصر برخلاف تونس با برنامه ریزی بیشتری رفتار كرد. من برخلاف آقای موسوی در نظر داشتن افكار عمومی كشورهای منطقه را در جهت گیری تركیه موثر نمی دانم.

موسوی: افكار عمومی كشورهای منطقه از این منظر برای تركیه اهمیت دارد كه در كشوری كه در جریان تغییر نظام قرار می گیرد بحث گزینش نظام سیاسی جدید مطرح می شود. این كه مردم آن كشور چه نظام سیاسی را مورد قبول می دانند در سرنوشت سیاسی آینده ی آن كشور مهم است. تركیه عملاّ با كارت افكار عمومی در حال بازی است.

محتشم:  اما به نظر من دلیل موضع گیری تركیه در قبال مصر این بوده كه تركیه مصر را رقیبی برای خود در تاثیر گذاری بر این كشورها می دید.

موسوی: اگر این گونه است چرا تا قبل از شروع تحولات روابط دوكشور عادی بود؟ عبدالله گل به مصر سفر كرده بود و نشستی با مبارك داشت. تركیه در صدد سرنگون كردن مبارك نبود.

محتشم: بله درست است كه چنین هدفی نداشت اما باید بدانیم كه سیاست های خارجی این دو كشور در چند مورد رودرروی هم قرار می گرفت. یعنی حداقل در سیاست های اعلانی این دو كشور تفاوت های عمده ای مشاهده می شد و تا حدی رقابت آمیز بود. نمونه ی بارز آن نوع روابط دو كشور با اسرائیل بود. این رقابت برای جلب نظر امریكا یا اسرائیل نبود بلكه برای مطرح شدن به عنوان قدرت موثر و برتر منطقه ای بود. مصر دارای شخصیت های برجسته ای مانند كوفی عنان، محمد البرادعی،... در عرصه ی بین المللی بود، دارای فرهنگی غنی در میان كشورهای عربی، دانشگاه های ممتاز در سطح منطقه ای، در حالی كه تركیه چنین موقعیتی در میان كشورهای منطقه كه عرب زبان هستند ندارد.  

موسوی: حتی اگر این دلایل را هم بپذیریم باز وجود عربستان به دست آوردن چنین موقعیتی را برای تركیه در میان كشور های عربی دور از دسترس می كند.

محتشم: عربستان توانایی های تركیه را ندارد. شاید بتوان گفت به عربستان به عنوان كشور مرجع عربی نگریسته می شود اما همان طور كه قبلاّ هم بحث شد رشد اقتصادی و موقعیت بین المللی تركیه بسیار قابل توجه تر از موقعیت و شرایط عربستان است. تركیه بر اساس ویژگی هایی مانند زبان، نوع نظام سیاسی، پیشینه ی تاریخی و نظایر آن متفاوت از كشورهای منطقه بود در حالی كه مصر همه ی فاكتور های موثر برای تاثیر گذاری را داشت. در روند تحولات شاهد این هستیم كه این كشورها با وجود همه ی تفاوت های ذكر شده از تركیه به عنوان الگوی سیاسی اسلامی یاد می كنند نه از عربستان.

عابدی: من هم معتقدم كه تركیه تلاش زیادی كرد تا موقعیت خود را بهبود ببخشد و در میان كشورهای عربی جایگاه و پایگاه مناسب تری پیدا كنند، البته این به معنای ایجاد آشوب در مصر یا صورت دادن اقدامی در جهت سرنگونی دولت مصر نیست. این كه تركیه سریعاّ درباره ی موقعیت مصر اعلام موضع می كند هم این مسئله است، در حالی كه می دانیم نظام مصر و شخص حسنی مبارك بیشتر از تركیه مورد حمایت امریكا و اسرائیل است.

موسوی: اما من چنین تصوری از اعلام موضع تركیه ندارم و حتی این سرعت در اعلام موضع را در قالب سیاست دوستی با ملت ها می بینم. اگر چه تركیه همه جا از این سیاست استفاده نمی كند چون به كارآیی آن در برخی كشورها  اطمینان ندارد. مثلاّ در بحرین تركیه از این سیاست استفاده نمی كند.

عابدی: به نظر نمی رسد تحولات بحرین به نتیجه ای هم برسد.

موسوی: بله. تحولات بحرین تا حدی متفاوت از سایر كشورهاست. امریكا و عربستان و شورای همكاری خلیج فارس هم خواستار تثبیت وضعیت بحرین با همین نظام كنونی هستند.

محتشم: در مورد بحرین عواملی نظیر آن چه آقای موسوی گفت باعث موضع گیری تركیه در حمایت از رژیم حاكم شده است.

موسوی: خودداری از درگیری با عربستان و كشمكش با شورای همكاری خلیج فارس، سرمایه گذاری كلان اقتصادی در بحرین و این كه شیعیان بحرینی نظامی متفاوت از نظام سیاسی تركیه را مد نظر دارند از جمله عوامل تاثیر گذار در این اعلام موضع است. ضمن این كه امریكا هم عقیده ای به تغییر ساختار در بحرین ندارد.

عابدی: اگر واقعاّ در نظر بگیریم كه نظر امریكا بر این است كه نظام سیاسی بحرین هم چنان در قدرت بماند پس همان طور كه قبلاّ هم گفتم تركیه در تامین منافع ملی خود به شدت پیرو سیاست های منطقه ای امریكاست. هر چند تاثیر میزان بالای سرمایه گذاری های تركیه را هم نمی توان نادیده گرفت. بافت اجتماعی و شكاف های فرقه ای و مذهبی موجود در بحرین هم تركیه را به این نتیجه رسانده است كه همراهی با مخالفین آل خلیفه به صلاح نیست و از طرفی هم گذار سیاسی را  در بحرین غیر ممكن می داند. اما  موضع گیری تركیه در این كشور هرچند تمایل به سوی رژیم حاكم دارد اما مبهم است و اعلام می كند كه با جنگ داخلی و درگیری مخالف است.

موسوی: وقتی عربستان برای ثبات در بحرین چنین هزینه بالایی را متقبل می شود یا كشورهای شورای هماهنگی خلیج فارس در حمایت از رژیم آل خلیفه صراحتاّ اعلام موضع می كنند، تركیه هم كه توانایی مردم را برای سرنگونی رژیم كافی نمی بیند از درگیری و متشنج كردن اوضاع به ضرر خود خودداری می كند.

محتشم: اما تركیه در مورد دو كشور لیبی و بحرین اعلام كرده است كه قصد میانجی گری دارد با این حساب معنای میانجی گری تركیه در این تحولات حمایت از رژیم حاكم است كه تركیه از آن به عنوان صلح عادلانه یاد می كند. تركیه در لیبی نقشه ی راه را مطرح كرد كه شامل آتش بس فوری، پایان محاصره، عقب نشینی نیروهای قذافی، كمك به مخالفین و موافقین و تلاش برای پدید آوردن روند دموكراتیك به منظور تصمیم گیری مردم در ارتباط با سرنوشت خود می شد. حال آن كه می دانیم عواملی كه تركیه را به اتخاذ چنین موضعی واداشت برایش بسیار مهم تر از سرنوشت مردم لیبی بود.

موسوی: رویكرد تركیه در یمن هم همین طور است. در یمن هم فضا برای تحولات مساعد نیست. تركیه بستر را برای پیشبرد الگوی خود مناسب ارزیابی نمی كند؛ پس هزینه نمی كند و موضع گیری اش مانند آن چیزی است كه در بحرین روی داد. اگر چه نمی توان جهت گیری تركیه در جریان این تحولات را در دسته بندی خاصی مشخص كرد اما از آن چه كه شاهدش بودیم می توان به این نتیجه رسید كه در مصر و تونس به حمایت از اعتراضات مردمی پرداخت و در بحرین و یمن رژیم حاكم را تائید كرد. نكته ی جالب توجه این است كه موارد لیبی و سوریه بسیار متفاوت از همه ی این رویكرد هاست.

محتشم: در تمام موارد تلاش تركیه تا حدی بر این بود كه در راستای سیاست به صفر رساندن مشكلات با كشورهای همسایه تلاش كند. چه كشورهایی كه با این كشور مرز مشترك دارند و چه كشورهایی كه صرفاّ در یك منطقه با آن ها واقع شده است. تونس و یمن از نمونه ی این كشورها هستند. اما سوریه از دسته ی اول است.

موسوی: روندی كه تركیه در پیش گرفته این است كه به مردم این كشورها نزدیك شود. در داخل هم قصد تحبیب را دارد. من این فاكتور را عامل مهمی می دانم و معتقدم از این توجه به افكار عمومی هم هدفی جز تثبیت الگوی خود را ندارد.

محتشم: آیا كسانی كه در این كشورها اقدام به نظام سیاسی جدید می كنند به افكار عمومی توجهی دارند؟ اگر این طور است كه شما می گویید چرا در مصر درست در سالروز پیروزی مردم باز هم به نشانه ی اعتراض به میدان التحریر آمدند؟ این مسئله در تونس هم مشهود است. شاید در ظاهر به افكار عمومی توجه شود اما آن چه كه اتفاق می افتد متفاوت از خواسته ی مردمی است.

موسوی: اگر در مصر یا تونس تا كنون این روند به این صورت پیش رفته است از كجا مطمئن هستید كه در آینده متفاوت نخواهد بود.

محتشم: چون تضمینی برای این كه تا آینده هم این شمای زیبا از الگوی تركیه باقی مانده باشد وجود ندارد. افكار عمومی امر ثابتی در طول زمان نیست. در انتخابات بعدی در صورت به قدرت رسیدن ملی گراها یا لائیك ها مسلماّ سیاست منطقه ای حزب عدالت و توسعه محلی از اعراب نخواهد داشت.

موسوی: اما تركیه اساساّ كشوری است كه در مسیر نظام دموكراتیك متعادل گام بر می دارد كه در پی رعایت استانداردهای جهانی و از آن جمله رعایت حقوق بشر است كه با به قدرت رسیدن حزب دیگر، این سیاست محو نخواهد شد.

عابدی: به این ترتیب تركیه باید الگوی خود را به نخبگان القا كند نه به مردم. در نظام های سیاسی فعلی در منطقه هم كه اساساّ ارتباطی بین نخبگان و عامه ی مردم وجود ندارد. ضمن این كه موضع گیری های متناقض تركیه حتی نخبگان را هم سر در گم كرده است. مثلا اگر بخواهیم موردی بررسی كنیم؛ در لیبی  تركیه به دلیل حجم بالای سرمایه گذاری هایش، حضور اتباع ترك، تاریخ مشترك و حجم بالای تجارت با این كشور صراحتاّ اعلام موضع نكرد. سیاستش را غیر تهاجمی اعلام كرده و هدف حملات را فقط متوجه نظامیان می داند. به همین دلیل فقط از منطقه ی پرواز ممنوع حمایت می كند. حتی از لفظ جنگ داخلی هم استفاده نمی كرد چون در صورت بروز جنگ قادر به استفاده از بیمه نبود، به همین دلیل در مورد لیبی اصطلاح شورش را به كار برد. مانند مورد بحرین در لیبی هم از سیاست خود تحت عنوان برقراری صلح عادلانه یاد می كند. و تنها زمانی صراحتاّ موضع گیری صریح تركیه را شاهدیم كه اتباعش خاك لیبی را ترك كردند.

موسوی: به نظر من تركیه چه در آغاز تحولات لیبی چه بعد از شدت گرفتن آن، با عملیات نظامی و جنگ و مداخله ی ناتو مخالف بود كه عمده دلیل آن هم كند شدن روند دموكراسی مد نظرش بود. تركیه با مطرح ساختن خواسته هایی چون پایان محاصره، كمك به طرفین درگیر و نظایر آن در لیبی نقش میانجی گری را ایفا می كرد.

محتشم: تركیه زمانی با عنوان میانجی گری وارد تحولات می شد كه قصد حمایت از رژیم حاكم را داشت. در لیبی هم در پی تثبیت موقعیت قذافی بود. درست است كه تركیه مانند هر كشوری خواهان تامین منافع ملی خود است اما در این روند از طریق بازی با كلمات سعی در ارائه ی چهره ای متفاوت از اهدافش داشت. تركیه از بین المللی شدن تحولات لیبی می ترسید و سعی داشت آن را به عنوان مسئله ی داخلی لیبی حل و فصل نماید. این امر هم از بلند پروازی تركیه ناشی می شد كه فكر می كرد قادر است به تنهایی این مسئله را حل كند و هم از نگرانی اش درباره ی سرمایه های اقتصادی اش.

موسوی: در مورد سوریه می توان گفت كه به دلایل زیر تركیه اهمیت زیادی به تحولات این كشور می دهد. موقعیت ژئوپلتیك، جمعیت بالای این كشور، 850 كیلومتر مرز مشترك، تاثیر درگیری در سوریه بر كشورهای دیگر مانند لبنان، اختلافات تاریخی تركیه و سوریه مانند استان مرزی اسكندران و تقسیم آب فرات ، فعالیت pkk در خاك سوریه و فعالیت اپوزیسیون سوریه در خاك تركیه. همه ی این ها بر وخامت اوضاع می افزاید. از طرفی تركیه هم مخالف بروز جنگ داخلی در خاك سوریه است چرا كه بحث آوارگان جنگی برای اقتصاد تركیه مسئله خوشایندی نخواهد بود. همان طور كه بشار اسد اشاره كرده و روسیه و چین هم از آن حمایت می كنند تركیه هم دنبال حل و فصل مسالمت آمیز این بحران است. در واقع تركیه به دنبال یك سری اصلاحات در خاك سوریه است نه لزوماّ تغییر نظام یا سرنگونی بشار اسد؛ یعنی هرگز حامی وقوع و بروز تحولاتی نظیر مصر و لیبی در خاك سوریه نیست.

محتشم: یعنی موضع گیری تركیه در مورد تحولات سوریه نظیر موضع گیری اش در لیبی است هر چند این دسته بندی با توجه به عوامل دخیل و شرایط دو كشور چندان درست هم به نظر نمی رسد.

موسوی: بله. تركیه در سوریه به دنبال تغییر نظام نیست و به نحوی در پی اصلاحات از داخل است. در همه ی موارد تركیه در صدد ایجاد روند دموكراسی و صلح بدون جنگ و خونریزی است كه در این فرآیند گاهی به سمت نظام حاكم و گاهی به سمت مردم تمایل می یابد.

عابدی: این مسئله تناقض جهت گیری و برخورد زاویه دار را نشان می دهد. اگر قرار باشد كه تركیه به دنبال صلح باشد پس باید بی توجه به قدرت حاكم، خواهان آن باشد كه صلحی صورت بپذیرد كه اصلاحاتی را هم در پی داشته باشد. بنابراین لازم است فشاری به قدرت حاكم وارد شود. در حالی كه تركیه در بعضی موارد كاملاّ به حمایت از رژیم حاكم می پردازد.

موسوی: البته تركیه فاكتورهای زیادی را برای این جهت گیری در نظر دارد. ژئوپلتیك تركیه مسائلی را به آن تحمیل می كند كه باعث می شود متفاوت از سایر كشورها جهت گیری كند. تركیه هرگز نمی تواند مانند ناتو عمل كند چرا كه حفظ موقعیتش برایش اهمیت زیادی دارد و این جهت گیری با وجود عواقبش منطقی است.

محتشم: این عواقب را اگر شامل موارد زیر بدانیم:

1- جا را برای انتقاد از سیاست خارجی حزب عدالت و توسعه از سوی احزاب مخالف نظیر لائیك و ملی گرا باز كرد كه از ابتدا با سیاست حزب در نزدیكی به كشورهای مسلمان منطقه مخالف بودند.

2- احتمال تحرك كرد نشین عراق (با محوریت حزب گوران در سلیمانیه) زمینه را برای كردهای تركیه نیز فراهم كرد.

3- افكار عمومی هم در سطح داخلی و هم در سطح خارجی نسبت به موضع گیری های تركیه بدبین شده است.

4- به خطر افتادن سرمایه گذاری های خاورمیانه ای تركیه را در پی داشته است.

5- شاید برای اولین بار بود كه موضع گیری های تركیه و امریكا متفاوت از هم اعلام شد كه این مورد در سیاست هایشان در لیبی روی داد. بعد از قطعنامه منطقه ی پرواز ممنوع كه مجبور شد از دو راه پیش رو یكی را انتخاب كند.

به نظر شما این عواقب از این موضع گیری دوگانه ناشی نمی شود؟

موسوی: هر چند همه ی این عواقب صددرصدی نیست اما به هر حال تاثیر گذار است. مثلاّ افكارعمومی بحرین اهمیتی برای عربستان ندارد یا مخالفت ملی گراها و لائیك ها با عدالت و توسعه چنان شدید نیست. بدبینی نسبت به اردوغان هم در داخل وجود ندارد.

عابدی: مسلماّ برای مردم كشورهایی كه در روند تحولات قرار دارند جهت گیری تركیه تعیین كننده است. تركیه هم با علم به این عواقب دست به چنین جهت گیری زده است، اگر چه این جهت گیری متناقض به نظر برسد.

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

::معرفی کتاب

چقدر ما خوبیم

جامعه شناسی طنز
ترجمه و تالیف: ابراهیم رها

انتشارات: مروارید
1394
۹۶صفحه

انتشارات مروارید به تازگی کتابی را با عنوان «چقدر خوبیم ما» نوشته ابراهیم رها روانه بازار کتاب کرده است؛ کتابی که نویسنده‌اش متن آن را حاصل تاملات خود در نقد رفتارشناسی ایرانیان در قالب بیانی طنزآمیز عنوان کرده است.
«چقدر خوبیم ما» در برگیرنده یادداشت‌هایی از ابراهیم رهاست که همگی برای نخستین بار در این کتاب منتشر و برای این کتاب نوشته شده اند.

col

sup

sup copy