جمعه, 02 تیر 1396 |

«ایدئولوژی» از نگاه دکتر شریعتی

mariam rezaeeبا وجود اینکه دانشمندان علوم سیاسی و اجتماعی در مورد تعریف دقیق یا معنی دانشواژه ایدئولوژی اختلاف نظر بسیار دارند، اما اهمیت آن در علم جدید پذیرفته شده است بطوری‌که آن‌ را حساس‌ترین، قاطع‌ترین و نافذترین جنبه سیاست می‌دانند. در میان تعاریف متفاوت و فراوان این واژه، شاید بتوان دقت و نگاه دکتر شریعتی به آن‌ را رویکردی خاص و جامع دانست.

 

دکتر شریعتی ایدئولوژی را مرکب از دو کلمه می‌داند: «ایده»، به معنای فکر، خیال، آرمان، صورت ذهنی و «لوژی» به معنای منطق و شناخت. بنابراین، ایدئولوژی رابه معنای عقیده شناسی و عقیدت یک گروه،قشر، طبقه، ملت و یا یک نژاد می داند و ایدئولوگ را  کسی که صاحب یک عقیده خاص است.

وی ایدئولوژی را ادامه غریزه در انسان می‌داند و غریزه را مجموعه قوانین و کشمکش‌های رفتاری موجود زنده که رشد، تکامل و بقای او را تامین می‌کند. اما در انسان بخشی از این زمینه ها به خودآگاهی و اراده او واگذار شده، بنابراین در آنجا که غریزه به پایان می‌رسد برای هدایت و تکامل روحی انسان ایدئولوژی آغاز می‌شود. او برای مشخص شدن حد و مرز ایدئولوژی آن‌را با علم و فلسفه مقایسه می کند. علم را عبارت از آگاهی عالم نسبت به واقعیت خارجی، صورت ذهنی از یک واقعیت عینی و کشف یک رابطه، یک اصل، یک صفت یا خصوصیت در انسان می داند. رابطه عالم و معلوم (علم) شبیه رابطه  آینه با شیئی است که در برابرش قرار دارد، یعنی علم پدیده ای است انفعالی که عالم در معلوم اثر نمی‌گذارد و تابع واقعیت خارجی است. چنانچه عالم دخالتی در علم کند آنرا خراب و تبدیل به جهل می‌کند. درصورتی‌که ایدئولوژی عبارت است از اعتقاد متفکر نسبت به ارزش واقعیت عینی و ارزیابی و قضاوت واقعیت خارجی و اعتقاد به اینکه چگونه می‌توان ناهنجاری‌های این واقعیت را تغییر داد و به شکل ایده‌آل درآورد. در واقع بررسی واقعیت خارجی علم است و آنگاه که درباره ارزش‌ها قضاوت، انتقاد و پیشنهاد می‌کنیم در مرحله ایدئولوژی قرار داریم.

همچنین در کنار علم از فلسفه یاد می‌کند و آن‌را از ایدئولوژی متفاوت می‌داند که  راجع به حقایق و جوهره مسائل بحث می‌کند و اندیشیدن به کلیات و مجهولاتی است که علم به آن دسترسی ندارد. بنابراین رابطه آن با ایدئولوژی همان رابطه علم با ایدئولوژیست با این تفاوت که فلسفه را علمی ماوراء علم می‌داند.

دکتر شریعتی ایدئولوژی را دارای سه مرحله می‌داند: جهان بینی، ارزیابی انتقادی محیط و پیشنهادها و راه حل‌ها برای رسیدن به اهداف و ایده‌آل‌ها. بنابراین ایده‌آل‌ها را معتقدات فرد می‌داند از آن جهت که وضع موجود را نقد می‌کند و درصدد تغییر بر می‌آید، چرا که به عنوان یک فرد دارای ایدئولوژی احساس مسئولیت و تعهد می‌کند و به همین جهت است که علم و فلسفه در تاریخ مبارزه نیانگیخته و اگرچه در آن‌ها اختلاف زیاد بوده اما جنگ ها، فداکاری‌ها و جهادهای پرشکوه را ایدئولوژی‌ها به وجود آورده اند چرا که طبیعت و اقتضای آن ایمان، مسئولیت و فداکاری است. ایدئولوژی هرگز از انسان و از یک نسل خاص جدا نیست و می‌تواند در مسیر خود از ایدئولوژی های دیگر به عنوان اجتهاد استفاده کند و نه تنها از آن چیزی کم نمی‌شود بلکه تحقق کاملتری پیدا می‌کند چرا که اگر چیزی نیاموزد فقیر و منجمد و محدود می‌ماند.

در اینجاست که او اصل«وحدت و تنوع» در ایدئولوژی را مطرح می‌کند، وحدتی که جوهر اساسی آن در همه زمان‌هاست و بر ایده‌آل‌ها و آرمان‌ها و جهان‌بینی مبتنی است و تنوع آن بر اساس تحققش در شرایط زمانی و مکانی متبوع است و اگر یک ایدئولوژی بخواهد برای مدتی طولانی و برای همه جوامع راهگشا باشد و ظرفیت تطبیقی داشته باشد مجبور است قوانین خود را بر اصول کلی قرار دهد و نمی‌تواند در امور جزئی وارد شود. او در این خصوص مثال می‌آورد که مارکس به علت اینکه به طبقه کارگر تکیه کرد نتوانست پاسخگوی جوامعی شود که در آن‌ها طبقه پرولتاریای صنعتی وجود نداشت.  

مسئله‌ای که در تعریف دکتر شریعتی از ایدئولوژی مهم است رابطه آن با مذهب است. او مذهب را دو گونه می‌داند که علیه یکدیگر اند. برای مثال در خصوص اسلام آن‌را دو گونه می‌داند؛ یکی اسلامی که ارتجاع و تخدیر را به وجود می آورد، آزادی را قربانی می‌کند و توجیه کننده وضع موجود است، دیگری اسلامی که راستین است و بزرگترین مبارزه را کرده و خود قربانی اسلام اول شده است. بنابراین مذهب در تلقی اول سنت اجتماعی است، یعنی روابط و شعائر مرسوم اجتماعی تلقینی و ناخودآگاه عملی که سبب حرکتی نمی‌شود، بلکه تنها نتیجه استمرار آن در طول زمان است که به سنت تبدیل شده است. اما در تلقی دیگر مذهب را ایدئولوژی می‌داند که فرد یا طبقه آن‌را آگاهانه پذیرفته و بر اساس نیازها و ناهنجاری‌های موجود عینی و براساس آرمان‌ها، مسئولیت و حرکت های آگاهانه ایجاد می‌کند.

شریعتی برای نشان دادن مراحل ایجاد ایدئولوژی از تاریخ اروپا یاد می‌کند: بعد از تعصب‌های خشک دینی و تسلط کلیسا، قرن هفدهم در اروپا قرن روشنفکران نام دارد، قرن انتلکتوئل، یعنی طبقه‌ای که دیگر تحت تاثیر سنت‌های منجمد مذهبی اروپایی نیست، آزاد و خودآگاه است و برخلاف آدم سنتی، خود تجزیه و تحلیل می‌کند. بعد از آن قرن هجدهم قرن انسان دوستی، آزادی و انقلاب‌های آزادی‌خواهانه است. قرن نوزدهم  قرن ایدئولوژی‌ها نام دارد. دکتر شریعتی این تحول منطقی اروپا را مثل تحول در یک فرد می‌داند که اول یک متعصب کور است، بعد کم کم به خودآگاهی می رسد، عصیان می‌کند، تجزیه و تحلیل می‌کند، روشنفکر می‌شود و تعهد اجتماعی می‌یابد و به دموکراسی  و آزادی و حقوق بشر متوجه می‌شود و سرانجام، ایمان  پیدا کرده  و دارای ایدئولوژی خاص می‌شود.

وی قرن بیستم را قرن انحطاطی بزرگ می‌داند، قرن بی‌طرفی عالم و علم، این را بزرگترین فاجعه این قرن می‌داند. «ایدئولوژی پوچ است» حرف قرن بیستم می‌شود و تقوای علمی، بی‌طرفی، بی‌غرضی و بی‌نظری علمی دانشمندان را به طرف عدم مسئولیت نسبت به ایده‌آل‌های بشری می‌کشاند و باعث بی‌توجهی علم، علما، شاعران، هنرمندان و نویسندگان نسبت به ایده آل‌ها،آرمان‌ها و عدم تعهد  به  زمان می‌شود.

بنابراین از دیدگاه دکتر شریعتی ایدئولوژی یک آگاهی خاص و ویژه انسانی است که هر کس می‌تواند داشته باشد و انتخاب آن با بررسی در نظریات مختلف و انتخاب آن‌که استدلالش قوی‌تر است امکانپذیر نیست، بلکه او آنرا چون عشق و ایمان می‌داند که انسان را جذب می‌کند و این گرایش نه از سر ناآگاهی بلکه تسلیمی همراه با شعور و آگاهی است، اعتقاد و ایمانی که باعث شده روشنفکر در طول تاریخ باعث حرکت و هدایت توده‌ها به سمت آرمان‌ها و اهدافشان و تغییر وضعیت ناهنجار موجود باشد، مسئولیتی که نه در فیلسوفان و نه در عالمان وجود نداشته است.

                    

منابع:

شریعتی،علی، ایدئولوژی و تمدن، انسان و اسلام،1336

شریعتی،علی، بحثی در ایدئولوژی (پرسش و پاسخ)، نشر معراج،1354

 

 

 

 

 

 

 

 

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

::معرفی کتاب

چقدر ما خوبیم

جامعه شناسی طنز
ترجمه و تالیف: ابراهیم رها

انتشارات: مروارید
1394
۹۶صفحه

انتشارات مروارید به تازگی کتابی را با عنوان «چقدر خوبیم ما» نوشته ابراهیم رها روانه بازار کتاب کرده است؛ کتابی که نویسنده‌اش متن آن را حاصل تاملات خود در نقد رفتارشناسی ایرانیان در قالب بیانی طنزآمیز عنوان کرده است.
«چقدر خوبیم ما» در برگیرنده یادداشت‌هایی از ابراهیم رهاست که همگی برای نخستین بار در این کتاب منتشر و برای این کتاب نوشته شده اند.

col

sup

sup copy