جمعه, 02 تیر 1396 |

منزلت دانشگاه و رسالت دانشجو

mariam rezaeeدانشگاه از مهمترین نهادهای علمی و آموزشی است که محل برخورد و تعامل انواع اندیشه‌ها و تجربه های علمی است. فضای آن نه تنها عرصه تحقیق و پژوهش است بلکه بیش از همه بعنوان تریبونی برای بیان اعتراضات، فعالیت های سیاسی و شکل گیری جنبش‌های دانشجویی در نظر گرفته می شود، به ‌طوری ‌که اگر دانشگاه محل رشد افکار نو، ایده‌های بدیع و تولید اندیشه نباشد و باعث سلب مسئولیت دانشجو از آرمان هایش بشود و او را نسبت به مسائل فردی و اجتماعی بی تفاوت و غیر موثر کند، نه تنها نمی‌تواند بعنوان مهمترین ابزار فکری جامعه برای ایجاد جامعه مدنی و توسعه سیاسی ایفای نقش كند، بلکه ممكن است حتی زمینه ایجاد سیاست‌های اقتدارگرایانه را نیز فراهم سازد.

 

بنابراین دانشجو علاوه بر پیشرفت و پژوهش در عرصه‌هایعلمی، نسبت به جامعه نیز مسئولیتو تعهد دارد.

بنابراین جنبش دانشجویی باید به مسیری هدایت شود که به تحقق آرمان‌های جامعه، عدالتخواهی، رفع تبعیض وآزادی بیان منجر شود. چرا که این جنبش مهم نبض فکری تمام حرکت‌های اجتماعی و اصلاح طلب را در دست دارد و بیطرف‌ترین و غیرمنفعت‌طلب‌ترین جریان فکری در جامعه است که مبارزه علمی و انتقادی اش را از راه تاثیر بر اذهان مردم انجام می‌دهد، مبارزه‌ای که ابزار آن قلم است كه ابزاری تاثیر گذار است.

بایدها و نبایدهای این مسئولیت و جنبش تنها مربوط به دانشجو نیست، بلکه جزء وظایف و مسئولیت‌های دانشگاه، جامعه و مسئولان دولتی نیز می‌باشد و می‌بایست موارد ایجابی و سلبی این مسئولیت در حوزه فردی و اجتماعی تحقق یابد. دانشجو بعنوان عضوی از جامعه، مسئول ساختن آینده، قدم برداشتن در راه اعتدال و عقلانیت و جهاد فکری جامعه است و باید تحول مهمی در نظام فکری، آموزشی و انتقادی دانشگاه با محوریت پژوهش و تحقیق و طرح اندیشه های نو با تاکید بر آزاد اندیشی و روحیه آرمانگرایی ایجاد کند.

«خردورزی» و «خودباوری» دو باید مهم در این مسیر است. اساس خردورزی، آگاهی از بسترها، مشکلات و واقعیت های جامعه است نه تعصب‌های کورکورانه و ناآگاهانه و تصمیم گیری‌های احساسی. هدف نباید صرفا اعتراض کردن بدون آشنایی و درک مسائل پیش رو باشد، بلکه نقدها باید آگاهانه، سازنده و بدون غرض ورزی از سوی دانشجو و مسئولین باشد. «قشری بودن» و قضاوت‌های ناآگاهانه از مهمترین موانع خردورزی است که زمینه حرکت‌های غیر موثر را فراهم می‌کند و به‌ علت درک سطحی و اشتباه از مسائل نه تنها به هدف حرکت دانشجویی کمکی نمی‌کند بلکه جهت آنرا تغییر داده و شرایط را برای حرکت‌های سودجویانه فراهم می‌کند.

از آنجا که دانشجو با چالش های درونی و بیرونی رویاروست باید در مواجهه با مسائل ومشکلات و برای ایفای نقش در قالب یک گروه موثر درمقابل رویکردهای مستبدانه و انحصاری طبقه حاکم، به خودباوری برسد و به نقش مهم و اساسی خود در نسبت با ساختار قدرت پی ببرد و این آگاهی است که زمینه حرکت‌های سیاسی و اصلاحی او را ایجاد می‌کند و چنین حرکتی تنها با ایجاد فضای تعامل، پذیرش وتحمل آرای مختلف میسر می‌شود.

دانشجو بعنوان یک روشنفکر مسئول باید نسبت به مسائل اجتماعی احساس تعهد کند و بتواند جریان‌های مختلف و متضاد را بشناسد و درمقابل کمبودها، تبعیض‌ها، بی عدالتی‌ها و انحصار طلبی‌ها اعتراض کند و روحیه اصلاح و سازندگی و تغییرهای هدفمند را جانشین روحیه انقلابی با تغییرات ناگهانی و سریع و بدون پشتوانه فکری کند و نظارتی فعالانه بر عملکرد دولت داشته باشد. دانشجو برای تحقق این مسئولیت نباید «انتزاعی» عمل كند، آرمان‌ها باید با توجه به واقعیت‌ها و شرایط عینی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در نظر گرفته شود و بتواند پاسخگوی نیازهای مختلف فکری جامعه باشد.

دانشگاه با ایجاد گفتمان آزادی و تعریف دموکراتیک از آن نباید فضایی تک‌صدایی باشد و امکان طرح آرای مختلف را سلب کند، اما متاسفانه بعلت عدم تعریفی دقیق از مبارزات دانشجویی و نامشخص بودن حدود آن، گاه تعصب و تندروی دانشجو جایگزین تعامل می‌شود و یا نظام حاکم سعی در به حاشیه راندن تغییرطلبان و تحول خواهان می‌کند بطوری‌که در نظام های اقتدارگرا تحصن ها و اعتصاب‌های دانشجویی معمولا برچسب سیاسی می‌گیرند، و نه تنها به نتیجه ای نمی‌رسند بلکه به خشونت و سرکوب نیز منجر می‌شوند.

معمولا دراین نظام‌ها گروه‌ها و تشکل های وابسته و تحت حمایت دولت درون دانشگاه‌ها تشکیل می‌شوند تا نیروی دانشجویی را از خشونت به خواسته های بی زیان هدایت کنند و جریان‌های تغییر طلب را کنترل و جهت دهی کنند.

بنابراین دانشگاه در عین انتقاد پذیری باید محل کشف اندیشه ها و تبدیل کردن استعدادهای بالقوه به بالفعل باشد و این امر برآیند اجتناب ناپذیز یک جامعه علمی و تربیت کننده دانشجو بعنوان متفکری آگاه است. دعوت به مستقل فکر کردن، به کار بردن عقل و منطق در مسائل، احقاق حقوق و برملا کردن دروغ ها باید از بنیادهای فکری دانشگاه ها باشد بطوری‌که تلاشها را در جهت تعهد و مسئولیت نسبت به جامعه سوق دهد و نه تقلید و پیروی کورانه از جریان‌های سودجویی که خواه ناخواه درچنین فضایی سر بر می آورند. سرکوب جنبش های روشنگرانه می تواند آن‌ها رابه لجام گسیختگی و حرکت‌های تند و افراطی و خشونت بار سوق دهد.

بنابراین باید فعالیت‌های فکری دانشجویی (چاپ نشریات، ایجادتشکل ها وگروه‌ها و....) بدون پشتیبانی یکطرفه از یک تشکل خاص و وابسته به قدرت و باحمایت های مالی و قانونی برابرصورت بگیرد تا دانشجو بعنوان یک قشر پویا و آگاه ،عملکردهای نظام سیاسیرا مورد نقد و بررسی آگاهانه و دلسوزانه قرار دهدو به ارتقائگفتمان آزادی و عدالت كمك کند ؛چرا که برخورد اقتدارگرایانه با این تلاش هایروشنگرانه قلمی،می تواند راه را برای دیگر انواع مبارزه باز کند

 

 

« موج آبي؛ نسل سوم » بخش جديدي است كه در خرد گشوده مي‌شود. موج آبي پنجره‌اي است به سمت انديشه‌ها، پرسش‌ها، پاسخ‌ها و دغدغه‌هاي نسل سوم. مي‌خواهيم صداي نسل نو را بشنويم. به گفت و شنود‌هاي اين نسل گوش بسپاريم و اگر بخت يار شد، به حلقه محادثه و مفاهمه با نسل سوم اندر شويم. با هم گفت‌وگو كنيم تا مگر راهي به سوي نزديك شدن به حقيقت بگشاييم. با هم گفت‌وگو كنيم تا شيوه‌هاي گفت‌وگو و دمكراسي گفت‌وگويي  را بياموزيم. موج نسل سوم ما، «موج آبي» است؛ يعني موج تكاپو و آزمون همراه با صلح و دوستي، و همفكري و چاره‌انديشي با پرهيز از خشونت و درشتي. 

 

خرد مي‌كوشد بازتاب انديشه و سخن سه نسل ايراني در حد امكانات اندك خويش باشد : نسل اول (پدران ما، استادان ما)، نسل دوم (ما ميانسالان دانش پژوه) و نسل سوم (فرزندان ما، استعدادهاي بالقوه‌ي ما، اميد‌هاي آينده ما). پس به گفت و گوي نسلي ما داخل شويد تا گسست دردناك موجود نسلي را با همكاري و مشاركت يكديگر كاهش دهيم.  بي‌ترديد « همدلي» از همزباني بهتر است. حق با مولانا جلال الدين محمد است. اما پيش زمينه‌ي همدلي، همدردي و همگامي، «همزباني» است. بكوشيم تا زبان همديگر را بفهميم.

 

در هر جامعه ای، رهبری فکری اجتماع در دست دولت و یا روشنفکران است و بسته به نوع و ماهیت یک نظام، این نقش به یکی از این دو و یا هر دو محول شده است. اما  ایده آل  این است که روشنفکران جهت دهی به آرای مردم را بر عهده داشته باشند و دولت نه مسلط بر مردم، بلکه در خدمت نیازها و آرمان های ترسیم شده توسط روشنفکران باشد. بنابراین در هر جامعه ای نقش روشنفکران و تعامل آن ها با دولت از یک طرف و با مردم از طرف دیگر، از اهمیت بالایی برخوردار است بطوری‌که ایجاد بسترهای مناسب برای ایفای نقش دولت و روشنفکر فضا را برای تعامل و ایجاد یک جامعه باز فراهم می‌کند و هرگونه ضعف در لایه های زیرین اجتماع توسط ماهیت انعطاف پذیر این تعامل به پاسخگویی منجر می‌شود.

نقش و دغدغه روشنفکر در نظام‌های توتالیتر بیش از آنکه دستخوش نیازها و آرمان‌ها وایده آل‌های مردم باشد، درگیر تنش با سیستم حاکم است، بطوری‌که روشنفکر به جای تجویز و توصیه راهکارها برای برون رفت از سیستم بسته و انعطاف ناپذیر حاکم، و سامان دادن به جامعه و مهندسی فکری جامعه، وقت و انرژی خود را صرف شیوه های مبارزه و ایجاد شکاف در ساختارهای بسته نظام برای اصلاحات کوچک می‌کند.

برای تبیین نقش روشنفکران در این جوامع ابتدا تعریفی از روشنفکری ارائه می‌شود و سپس میزان ایفای این نقش در نظام‌های فراگیر مورد بررسی قرار می‌گیرد.

اندیشمندان در خصوص روشنفکری بسیار سخن گفته و تعاریف مختلفی ارائه کرده‌اند و شاخصه‌ها و ویژگی‌های مختلفی را برای آن برشمرده اند.روشنفکر در یک معنای کلی به کسی اطلاق می‌شود که دارای نگاه نو و آگاه به زمان است به گونه‌ای که می‌تواند تضادها و تقابل نیروهای درگیر درلایه‌های پنهان قدرت را درک کند و آن‌ها را بدون تعصب و جزمیت تحلیل و نقد کند.

روشنفکر جامعه را از لحاظ فکری تغذیه می‌کند که لازمه آن تولید اندیشه های بدیع، ایجاد خودآگاهی و تفکر اجتماعی است. روشنفکر در برابر سیستم ثابت و منجمد مقاومت می‌کند و خواهان تحول و تغییر در نظم موجود می‌شود. معمولا روشنفکران، در جامعه جزء صاحبان قلم یا دارای مشاغل فکری هستند، هرچند این مسئله قطعیت ندارد و لزوما افراد دارای مشاغل فکری روشنفکر نیستند، بلکه روشنفکر یک نگاه نقاد نسبت به انسان و روابط انسان‌ها با یکدیگر و به خصوص با دولت بعنوان در دست دارنده قدرت سیاسی دارد که این نگاه ممکن است بصورت بالقوه در فرد بماند و زمینه بروز در جامعه را نیابد و یا اینکه روشنفکر آن‌را در عرصه عمل ایفا کند.

اگرچه تعاریف مختلف از روشنفکر ماهیتا شباهت های بسیاری به هم دارند اما بسته به نوع نظام و سیستمی که روشفکر در بستر آن تولید فکر می‌کند، کارکرد و اشکال متفاوتی به خود می‌گیرد.

روشنفکر در یک نظام توتالیتر با روشنفکری که در یک نظام دموکراتیک قرار دارد به سبب تفاوت در نوع تعاملات با قدرت، ساختارهای موجود و تفاوت در ظرفیت پذیرش نقد از لحاظ شیوه انتقاد و روش های به چالش کشیدن سیستم و میزان تاثیرگذاری آن تفاوت می‌کند.

روشنفکران در نظام های توتالیتر بیش از نظام های دیگر تاوان آگاهی و نقد سیستم حاکم را می‌پردازند و این به سبب ویژگی این نظام هاست. شاخصه اصلی این نظام ها وجود یک ایدئولوژی رسمی است که در جهت مسخ توده ها بر تمام واقعیت های جامعه در حوزه عمومی و خصوصی اعمال میشود، سلطه یک حزب واحد یا یک طبقه کوچک که توسط یک فرد واحد رهبری می‌شود و بر تمامی مجاری، اعمال رای می‌کند.نیروی پلیس سرکوب‌گر و رسمی و عناصر اطلاعاتی مخفی، ابزار این طبقه برای اعمال سلطه است. این نیرو با در دست داشتن تسلیحات و شیوه های جدید نظارت پلیسی، نسبت به سایر بخش های جامعه از یک هژمونی برخوردار است و اعضای آن نه بر اساس شایستگی بلکه بر اساس وفاداری و خدمت بی قید و شرط به ایدئولوژی، گزینش می‌شوند. انحصار وسایل ارتباط جمعی از ویژگی های دیگر این نظام است بطوری‌که اعمال سانسور شدید و تکصدایی بودن، رسانه دولتی را به تریبونی برای تبلیغ ایدئولوژی حزب تبدیل می‌کند در این نظام «وحشت» امکان هرگونه آزادی بیان و نقد را سلب می‌کند و ساختارهای سیاسی در جهت سرکوب شدید نواندیشان و دگراندیشان و خفه کردن صداهای اعتراض آمیز نهادینه می‌شوند.

در این جامعه فضای گفتگو که شرط آن تعامل اندیشه‌های متنوع است، مجال بروز نمی‌یابد و تنها تمجید و ستایش سیستم از تریبون‌های رسمی به گوش می‌رسد. توزیع قدرت در اینگونه نظام ها به نفع طبقه ای محدود است. اما طبقه ای که سهم کمتری در قدرت را داراست بزرگ‌تر و دارای فرصت کم‌تر برای ایفای نقش‌های سیاسی و اجتماعی است و در بسیاری موارد سلطه ایدئولوژی، این محرومیت و کاستی ها را در اذهان توده مشروعیت می‌بخشد.

اما در نظام‌های دموکراتیک سیستم به نحوی نهادینه شده است که در تعامل بین روشنفکران، مردم  و دولت، اعتراضات در قالب احزاب مختلف به سمت بالا هدایت می‌شود و بدون اینکه برای جامعه تبعات امنیتی ایجاد کند در خود سیستم هضم می‌شود. یعنی انعطاف سیستم به گونه‌ای است که اعتراضات را بدون اینکه به پایه‌ها آسیب برساند پاسخ می‌گوید.

در نظام های توتالیترهمانند آلمان نازی، اساسا یک حزب مسلط وجود دارد که برتری سیاسی، نظامی و اقتصادی را در انحصار دارد و نقش روشنفکران به عنوان «حلقه واسط» مردم و دولت نادیده گرفته می‌شود و به علت «عدم اطمینان» و شکاف موجود بین طرفین، اعتراضات کوچک و هرگونه تغییرخواهی به منزله توطئه و تهدید قلمداد می‌شود که جواب آن سرکوب خواهد بود.

 

از خود بیگانگی روشنفکر

تداوم یک نظام توتالیتر و تشدید سلطه فکری و سیاسی حزب، نقش اصلی روشنفکر را دستخوش تغییر می‌کند. او که منتقد وضعیت موجود است دچار یک سردرگمی درونی در مقابل رویه نظام می‌شود. احساس ضعف در مقابل سیستم پلیسی و سانسور شدید، روشنفکر را دچار «از خودبیگانگی» می‌کند. ازخود بیگانگی به معنای انزوای فرد از جامعه، جدایی او از فعالیت های اجتماعی و فقدان خود شکوفایی.

روشنفکر در چنین جوامعی تنهااست و  به سبب ترس از سیستم امنیتی حاکم، از طرف اجتماع دچار طرد نامحسوس می‌شود. هنجارهای نظام توتالیتر به حدی مردم را در هراس قرار می‌دهد که افراد را از عرصه مشارکت عمومی و فعالیت های اصلاح‌گرانه گسیخته و وحدت فکری را از آن‌ها می‌گیرد. بعلاوه به دلیل نتیجه ندادن اعتراضات و منتج شدن آن به سرکوب، مردم و به دنبال آن روشنفکر، نسبت به ایجاد تغییر ناامید می‌شوند.

ایده آل‌ها، آرمان ها و ضرورت ایجاد تغییر از یک طرف و چهره زشت و دهشناک واقعیت و احساس ضعف در مقابل تغییر این واقعیت از طرف دیگر، روشنفکر را با چالشی درونی روبرو می‌سازد. در این نظام، کانال‌های تعامل اصلاح‌گرانه بین قدرت و روشنفکر بسته شده است. بنابراین انگیزه تولید و زایش در روشنفکر ضعیف می‌شود. سرکوب دگراندیشان و منع کردن آن‌ها از فعالیت فکری، همنوایی رویه در زمینه فکری را در بین روشنفکران از بین می‌برد و هر روشنفکر تبدیل به «جزیره»‌ای می‌شود که قادر به ایفای نقش برای حرکت در جامعه نمی‌شود.

خفقان، تسلط ایدئولوژی و چهره امنیتی یافتن نهادهایی که می‌بایست بی‌طرف بمانند (مثل دانشگاه) روشنفکر را وامی‌دارد که در مقابل واقعیات سکوت کند یا چیزی را بگوید که به آن اعتقاد ندارد. این مسئله سبب می‌شود روشنفکر اعتقاد و ایمان نسبت به خود و نقش موثرش برای تغییر و اصلاح را از دست بدهد.

روشنفکر که همواره جنبه ای از یک شخصیت ایده آلیستی را داراست خواهان این است که «هست»ها را به «شدن»های مطلوب جامعه تبدیل کند، اما این از خودبیگانگی، حرکت و پویایی را از روشنفکر می‌گیرد و توان او را در وضعیت بالقوه و  فاقد نقش موثر قرار می دهد.

 این از خود بیگانگی ممکن است نهایتا به تعاملات غیر قانونی همچون جنبش‌های انعطاف ناپذیر عمومی و کاهش مشارکت سیاسی و اجتماعی منجر شود، اما در نهایت عصیان روشنفکر به عنوان هادی حرکت‌های اجتماعی، امری اجتناب ناپذیر است که خواه نا خواه گریبانگیر توتالیتاریسم می شود. درچنین سیستم های بسته‌ای، خود اجزا در جهت نفی سایر اجزا، نظم خشک و متصلب حاکم را با چالش روبرو می‌کنند.

 

 

 

 

 

 

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

::معرفی کتاب

چقدر ما خوبیم

جامعه شناسی طنز
ترجمه و تالیف: ابراهیم رها

انتشارات: مروارید
1394
۹۶صفحه

انتشارات مروارید به تازگی کتابی را با عنوان «چقدر خوبیم ما» نوشته ابراهیم رها روانه بازار کتاب کرده است؛ کتابی که نویسنده‌اش متن آن را حاصل تاملات خود در نقد رفتارشناسی ایرانیان در قالب بیانی طنزآمیز عنوان کرده است.
«چقدر خوبیم ما» در برگیرنده یادداشت‌هایی از ابراهیم رهاست که همگی برای نخستین بار در این کتاب منتشر و برای این کتاب نوشته شده اند.

col

sup

sup copy