جمعه, 02 تیر 1396 |

بررسی علل عدم شکل گیری امنیت دسته جمعی در حوزه خلیج فارس

به نظر می رسد عدم شکل گیری امنیت و ثبات در منطقه خلیج فاس به یکسری از عوامل داخلی کشورها 2) منطقه (بین کشورهای منطقه) و 3) فرامنطقه ای (اعمال نفوذ توسط کشورهای خارج از منطقه بستگی دارد. دیدگاه غالب در این مقاله کماکان بر محور منتفع شدن کشورهای قدرتمند غربی از عدم شکل گیری ثبات و امنیت در منطقه میب اشد.

بی گمان منطقه خلیج فارس مهم ترین و ثروتمندترین و در عین حال پرمناقشه ترین منطقه در طی 100 سال اخیر می باشد. این منطقه به علت کشف نعمت پربهایی همچون نفت به امنیتی ترین و امن ترین حاشیه آبراهی جهان مبدل شده است. نعمتی که سالهاست این حاشیه پرهیاهو برای آن هزینه های گزافی پرداخته است. در ذیل بر تاریخچه تشکیل دولت ملتهای حاضر در خلیج فارس به صورت مختصر می پردازیم.

پس از الغای امپراطوری عثمانی در نتیجه جنگ جهانی اول و فروپاشی آن، دولت ملتهایی توسط انگلستان روی کار آمدند و سازماندهی شدند که در واقع امروز داعیان منطقه پیچیده و ثروتمند خلیج فارس هستند دولت ملتهایی همچون کویت، قطر، عمان، اردن و .. از این دسته هستند . اما نکته اینجاست که این دلوت ـ ملتها ـ یا کشورها با توجه به مذهب و سابقه و زبان مشترک و اشتراکات قبیله ای دیگر هرگز نتوانستند برصورت مستقل و هم گرایان در کنار هم و در یک منطقه با ثبات بدون پناه جستن در آغوش ابرقدرتها بسر برند. این کشورها از همان ابتدا تا امروز درگیر مشکلات فراوانی بودند که به 3 سطح

1)      داخلی یا ملی

2)      منطقه ای

3)      فرا منطقه ای

می توان تقسم شان کرد و بر تجزیه آنها پرداخت.

1) سطح داخلی یا ملی:کشورهای عرب حوزه خلیج فارس که پس از فروپاشی عثمانی بر شکل دولت ـ ملت ظاهر شدند علاوه بر ثروت هنگفتی که میراث دار آن بودند. پس از استقلال با بحرانهای مختلفی دست برگریبان شدند.

با از بین رفتن نهاد خلافت که در اندیشه عرب سنی که در واقع ادامه سنت رسول خدا و مدعی جانشینی وی محسوب می شد، نوعی بحران مذهبی و هویتی عمیق جهان عربی را فراگرفت، با روی کار آمدن دولتهای ملی که می بایستی در یک ساختار سیاسی و قانونی مشخص، و در یک عرصه سرزمینی خاص و بر یک ملت مشخص اعمال می شد، این کشورها دچار سردرگمی شدند. از آنجاییکه بر آن روز سبقه سیاسی و فرهنگی، ملی و مذهبی مستقل نداشتند مجبور به واردات ایدئولوژی های غربی برای شروع و پی ریزی یک سیستم سیاسی که حرفی برای گفتن در جامعه بین المللی داشته باشند، شدند.

در چندین دهه گذشته انگلستان یک حفاظ امنیتی برای این کشورها محسوب می شد و در مقابل این حمایت با نفوذی که از طریق جابجایی در میان نخبگان و دست نشانده های خود انجام می داد، نهایت استفاده را بهره برداری می نمود، اما با اتفاقاتی که خارج از پیش بینی های انگلستان بود مانند انقلاب عراق و کودتاهای ملی گرایانه علیه جوامع غربی، رکود اقتصادی و ... انگلستان ناچار شد حوزه استحفاظی خود را ترک گوید و قدرت را به آمریکا منتقل نماید.

آمریکا در دهه 1970 برعکس انگلستان که تمایل بر حضور در منطقه داشت، بیشتر متمایل به بازی از راه دور بود و ترجیح می داد منطقه را از طریق کشورهای حاضر در آن اداره نماید تا سطح اصطحکاک را به حداقل برساند. پس در ابتدای امر این وظیفه را بر عهده عربستان و ایران گذاشت. و بر حضور پررنگ تر بر عهده ایران زیرا از نظر آمریکا، ایران هم کشوری وسیع بود هم مشروعیت داخلی داشت که هم به نسبت کشورهای دموکراتیک تر، با ثبات تر، ثروتمند تر و از همه مهمتر مسلح تر بود و عملا نوعی فضای امنیتی را بر منطقه تحمیل می کرد. به همین سبب ایران عقب ژاندارم منطقه را از آن خود کرده بود.

با فروپاشی رژیم خودکامه پهلوی در ایران و جایگزین شدن (ج.ا.ا) و قطع رابطه ایران و آمریکا و ادعای ایران جهت صدور تفکر انقلابی و اسلامی بر عنوان یک هدف و مرکزیت جهان شیعه، تمامی محاسبات آمریکا در هم فرو ریخت.به همین جهت مجددا به دنبال کشوری بود که بتواند خلا ایجاد شده از کناره گیری ایران را پر کند و دوباره یک توازن قوا در منطقه به وجود بیاورد. اما در عمل این اتفاق نیافتاد و برای ایران جایگزینی تعیین نشد و آمریکا تصمیم به حضور مستقیم خود در منطقه گرفت زیرا در همین زمان ادعای ارضی و مرزی عراق موجب جنگ 8 ساله ای شد که به نتیجه نرسید بنابراین آمریکا نتوانست به روی عراق به عنوان یک اهرم حساب باز کند، از آن سو حمله ناگهانی عراق به کویت این نتیجه را برای آمریکا مسجل کرد که زمان مهار دوجانبه عراق و ایران فرا رسیده است، بعد از این آمریکا نه تنها خود در منطقه حضور یافت بلکه به وسیله سیاست عدم اعتماد و امنیت بازار داغی برای فروش تسلیحات نظامی در منطقه برای خود به وجود آورد.

1) سطح ملی: در کشورهای عرب حوزه خلیج فارس با وجود اینکه ثروت هنگفتی در حال نقل و انتقال است یعنی 65% از کل ذخایر نفت جهان در این منطقه وجود دارد و حجم ثروت و درآمد سرانه ملی کشورها بسیار قابل توجه می باشد اما همواره درگیر بحرانهایی بس پیچیده بوده است. بحرانهایی همچون، بحران هویت ، توسعه، کشورسازی، قومی، نژادی، مذهبی و ارضی و مرزی و ...

 

 

شالوده اجتماعی

مشابهت های اجتماعی در بین عربها در حوزه خلیج فارس وجود دارد. غالبا نیروی کار در کشورهای مختلف خارجی و غیر بومی می باشند. میان طبقات اجتماعی شکاف های عمیق وجود دارد. عدم وجود برابری میان مرد و زن، عدم وجود ظرفیت های حضور فرهنگی و سیاسی اجتماعی زنان در جامعه، نامتجانس بودن مردم به معنی ساختگی بودن این کشورها توسط قدرتهای دیگر این کشورها مملو از نیروهای خارجی، اقوام و ملتهای دیگر است.اختلاف فاحش طبقاتی میان طبقه اشراف و مردم، وجود مذاهب و آیین های رنگارنگ و متفاوت به دلیل ترکیب جمعیتی که به صورت نسبی 60% جمعیت این کشورها را غیر بومی تشکیل می دهند و دراینجاست که تضاد بین سنت و مدرنیست رخ می نمایاند، زیرا کشورهای عرب حوزه خلیج فارس ستونی به نام قبیله دارند که سایر تشکیلات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی شاخ و برگ آنند.

نهاد قبیله  دارای یک سری خصوصیات ذاتی است مانند منسوب کردن بهترین جایگاه و پست ها بر افراد ، علاقه به مجازات قبیله ای، خشونت، تعصب و .... با این تفسیر چگونه می توان این فرهنگ را با ایدئولوژی های وارداتی غربی تلفیق نمود؟ و آیا اساسا این تلفیق موفقیت آمیز بوده است؟ آیا اساسا مشروعیت که یکی از نهادهای دموکراسی غربی است در حکومت هایی موروثی این کشورها به خوبی جا افتاده است؟ و آیا موروثی بودن حکومت دلیلی بر حقانیت افراد برای حکومت کردن است.

سوالهایی از این دست به تازگی جهان عرب را وارد بحران مشروعیت نموده است زیرا جهان عرب با تحصیل نخبگانش در جهان غرب مفاهیمی را در خود جای داد که شاید ظرفیت هایی برای آن هنوز ایجاد نشده بود. مفاهیمی همچون آزادی بیان، برابری حقوق زن و مرد، مشارکت حق رای، حزب، آزادی مطبوعات، کلماتی که ابتدا در فرهنگ و جامعه عرب جوش و خروش انداخت و بعد به سیستم سیاسی آن سرایت نمود.

سطح منطقه ای

از نظر ساختار سیاسی عموما نظام سلطنتی موروثی در بخش اعظم خلیج فارس سیطره دارد. این نظام مشروعیت خود را از تاریخ و سنت می داند. در اکثر این کشورها مجلس و پارلمان شکل گرفته است اما به دلیل ریشه های نیرومند سنت های قبیله ای و تاریخی عملا بر عنوان نمادی از نظام های لیبرال دموکراسی در آنجا بنا شده که یا کارایی ندارند و یا اینکه کلا منحل می شوند.

بسیاری از این ضعف در نظام اجایی ارکان دولتی از آنجا ناشی نی شود که این حکومتها بعد از شکست عثمانی به عنوان یک کشور شناسایی شدند و هرگز یک نظام سیاسی با ریشه و سابقه تاریخی و با فرهنگ سیاسی را تجربه نکرده بودند، مانند عربستان و عراق که عهد تشکیل دولتهای آن به کمتر از 100 سال می رسد بنابراین اکثر این کشورها تصمیم گرفتند که علاوه بر واردات صنایع و تکنولوژی و تسلیحات نظامی به واردات ایدئولوژی های غربی که بر نظر با ریشه و سابقه اجرایی موفق تری بودند بپردازند.

از منظر مشروعیت نیز در کشورهای عرب حوزه خلیج فارس قبیله های معروف و مشخصی به صورت انحصاری قدرت سیاسی رو در دست دارند مثل آل صباح در کویت، آل سعود در عربستان ـ آل ثانی در قطر، آل نهیان در ابوظبی و آل بوسعید در عمان خانواده های حکمفرما در منطقه هستند و عملا مشروعیت این کشورها مشروعیت سنتی است و بنیان حکومیت خود برابر حقوق الهی سلطنت، مذهب و قبیله نسبت می دهند واصل بر احیار شهروندان است نه رضایت و به تازگی آنچه ثبات این نظام ها را بر مخاطره انداخته است بحران جانشینی است.

عامل بعدی ناسیونالیسم عربی است که مانعی فرهنگی ـ سیاسی بر سر راه تحقیق امنیت دسته جمعی خلیج فارس محسوب می شود که بر خلاف ناسیونالیسم سنتی عرب پدیده ای بود بر پایه احساسات خویشاوندی و وفاداری سنتی و شدیدا تحت  تاثیر افکار لیبرال کلاسیک غربی برای به حداکثر رساندن آزادی فردی، یک الگوی تمام عیار از نهادهای غربی که بر پیکره سنتی دنیای عرب سخت بی قواره می نمود.

متفکران این ایسم، کنستانتین، زریق سوری و عبدالرحمن الزارعراقی بوده اند. مانیفیست این مکتب بر سازگاری اسلام و ناسیونالیسم عربی استوار بود و سعی می کرد که یک طرح و مفهوم یا ایده برای ملت عرب به عنوان کانون جماعت اسلامی با استفاده از زبان عربی (که همان زبان قرآن است و این خود یک حق و امتیاز محسوب می شد) و پیامبر اسلام (که عرب بوده است) و سرانجام «هویت عربی» با استفاده از زبان و تاریخ و ادبیات و صفات و عادات بیافریند.

که البته این ایدئولوژی چون از یک پایگاه غربی برخواسته بود نتوانست بر بستری عربی و قبیله ای بنشیند به 2 دلیل مهم که سازنده ناسیونالیسم لیبرال بودند و جهان عرب فاقد آن بود 1) آرسیتوکرامی زمین دار 2) بورژوازی صنعتی.

بعد از شکست های پی در پی این مکتب مثل کودتاهای مصر، سوریه، اردن و شکست اعراب در مساله فلسطین عملا آخرین ضربه ها بر پیکره بی جان این مکتب فرود امد بنابراین دنیای عرب برای جایگیزینی به سمت الگوهای سوسیالیستی رفت و از تلفیق ناسیونالیسم و سوسیالیسم پان عربسیم و بعثیسم در این مطنقه ظهور کرد که بعد از لطماتی که در سالهای حکومت خود در این حوزه داشته یکی پس از دیگری در حال فروریختن هستند و این منطقه هم اکنون در دوره گذار به سر می برد ولی از آنجا که خود نمی توانند مبدع و مبتکر یک اندیشه سیاسی باشد که بتوان آن را در قالب یک نظام سیاسی قوام داد، باز هم برای سرنگونی این نظام های خود ساخته از کشورهای ابرقدرت امداد طلبیدند و همین موضوع بهانه ای شد برای سرازیر شدن بیگانگان به این مناطق و نفوذ به سیستم و ساختار اجتماعی، فرهنگی، نظامی این کشورها.

مورد دیگر مشکلات ارضی ومرزیموجود در منطقه است که تایید به سزایی در عدم ایجاد یک سیستم امنیتی خودجوش داشته است. این اختلافات که عموما مرزی است صلح و ثبات امنیت منطقه را برمخاطره انداخته است. بیشتر از 50 مورد اختلافات ارضی و مرزی بین این کشورها وجود دارد. به طور مثال مسئله جزایر سه گانه بین ایران وامارات مرزهای برون ساحلی ایران ـ منطقه بی طرف بین عربستان سعودی و کویت ـ مرزهای برون ساحلی ایران یو کویت در منطقه شمالی خلیج فارس ـ مرزهای برون ساحلی ایران و عراق در شمال خلیج فارس ـ مرزهای آبی عربستان و منطقه بی طرف بین کویت و عربستان ـ مرزهای آبی کویت و عراق ـ مرزهای آبی عمان و شارجه ـ ام القوین و راس الحیفه که در 3 دسته 1) اختلافات حل نشده 2) اختلافات مسکوت مانده 3) اختلافات حاد وعلنی هر از چند گاهی منطقه را دچار بحران و تنش می کنند.

مسائل نظامی:عامل دیگری که موجب این واگرایی و توسل به نیروهای فرامنطقه ای برای ایجاد امنیت در این حوزه می شود عوامل نظامی است .در آمدهای کلان نفتی به جای اینکه موجب تقویت هرچه بیشتر روابط دوستانه بین این کشورهای ثروتمند شود، صرف خرید تجهیزات نظامی از غرب می گردد. طبعا هر کشوری که اقدام به خرید تجهیزات می نماید دیگر کشورهای حوزه را وادار می نماید که برای رسیدن به نوعی موازنه و بازدارندگی تا دندان مسلح شوند. بنابراین هرکدام از این دولت ملت ها مشتریان دائمی بازارهای تجهیزات نظامی غرب می شوند و روز به روز قدرت ویرانگری این سلاحها بیشتر می شود روابط دیپلماتیک جای خود را به نظامی گری می دهند. بالاترین خریداران تجهیزات در منطقه به ترتیب عربستان ـ مصر و کویت هستند.

عدم تعریف مشترک از امنیت در منطقه خلیج فارس: به طور کلی 2 نوع تفکر امنیتی در منطقه خلیج فارس دارد. امنیتی که (ج.ا.ا) به دنبال آن است و آن جلوگیری از انکار منافع این سرزمین توسط عربهای حوزه خلیج فارس است و دیگری نوعی امنیت آمیخته به ناسیونالیسم عربی که ملی گرایان عرب داعیه دار آنند، آنکه جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک کشور شیعه فارس (یا اصطلاحا عجم) بر آن است تا حلقه امنیتی عربهای منطقه را در هم کوبد حال آنکه (ج.ا.ا) معتقد است منافع نفتی و گازهای این منطقه استراتژیک و اکونومیک فی الذاته یک هدف مشترک و یک منفعت مشترک بین همسایه های خلیج است که موجب این انگیزه می شود که خود امنیت این منطقه را تامین نمایند و دست هرگونه تجاوز فرا منطقه ای را از این منطقه کوتاه نمایند. اما کشورهای دیگر حوزه خلیج معتقدند که ایران به دلیل وسعت و جمعیت و وضعیت تجهیزات نظامی و فاصله کمی که با این کشورها دارد و باتوجه به ادعاهای ارضی و مرزی خود نیز یک تهدید بالقوه است. پس بعد از آنکه حضور بیگانگان به عنوان یک مامن و پناهگاه برای این کشورهای ذره ای با وسعت و جمعیت کم مطرح شد ابتدا به نوبت و سپس به صورت رقابتی به بیعت با آنها پرداختند بدین صورت امنیت خلیج فارس برای هریک از کشورهای حاضر در این منطقه یک معنی متفاوت دارد.

عدم وجود اتحاد در بین کشورهای منطقه:اتحاد در این منطقه اصولا یا شکل نمی گیرد یا بر فرض وجود بسیار سست و ناپایدار است. مانند اتحاد عراق با شیخ نشینان حاشیه در زمان جنگ با ایران و پس از آتش بس با نادیده گرفتن اتحاد خود به کویت حمله کرد. که با این کار منطقه را دچار وحشت و شوک نمود و این اتحادهای صوری فرو ریخت

عدم اعتماد متقابل بین دولت ـ ملت و دولت ـ دولت: این عدم اعتماد از ویژگی های بارز این منطقه است این سوء ظن و عدم اعتماد به حدی است که خرید تسلیحاتی را به منظور بازدارندگی بر چندین برابر رسانیده است و اکثر نشست های دیپلماتیک را جهت رسیدن به یک دیدگاه و هدف مشترک ناکام می گذارد.

 

 

اقتصاد

با توجه به درآمد خالص سرانه بالای این کشور و با در نظر گرفتن اینکه کشورهای منطقه همگی به این ثروت دسترسی دارند، چرا به جای اینکه خود تبدیل به یک قطب اقتصادی و یک ابر قدرت شوند. اجازه دادند تا کشورهای قدرتمند بر آنها مسلط باشند؟

جواب این سوال با 2 پرسش دیگر پیگیری می شود 1) آیا برای این کشورها فرصت های اقتصادی وجود دارد؟ 2) توان این کشورها برای استفاده از این فرصت ها چقدر است؟

سطح توسعه و پیشرفت از لحاظ رشد اقتصادی دراین کشورها برابر نیست و نوعی ناهمگونی بین رشد این کشورها وجود دارد. به دلیل اینکه تا چند صباحی پیش تکنسین بومی وجود نداشت همواره با ورود تکنولوژی و فن آوری افراد نخبه و صنعتگر هم از کشورهای غربی وارد این کشورها می شدند و می شوند و عملا شغلهای کلیدی که موجب حفظ این وابستگی می شود را از آن خود کرده اند و این مسئله تا بدانجا پیش رفته است که این کشورها به صورت رقابت آمیز با اعطاء امتیاز و شرایط بهتر به افراد متبحر غربی هر روز جای را برای ورود صنایع جدیدتر باز می کنند. که البته این موضوع در نقطه مقابل وضعیت کارگران غیر بومی می شود. که معمولا از حقوق اولیه خود در کشورهای میزبان هم محروم هستند. در این روند آنچه که باعث عدم همگرایی می شود توزیع ناعادلانه توسعه در بین این کشورهاست.

با توجه به درآمدهای بالای نفتی این کشورها که می تواند موجب پیشرفت روزافزون آنها شود ولی به دلیل اینکه به شکل کاملا فرهنگی و روانشناختی این کشورها علاقمند به ارتباطات فرامنطقه ای هستند، و در کشورهای دیگر به دنبال تامین مایحتاج خود می شود و به جای همکاری متقابل و احترام به استقلال و تمامیت ارضی یکدیگر به روی نقاط ضعف یکدیگر پافشاری می کنند و نیازهای خود را به شکل کاملا افراطی از خارج تهیه می کنند به صورتی که 94% مصرف گرایی دارند یعنی این منطقه از بزرگترین مناطق رانتیر و مصرف گرا و تک محصولی جهان است.

تفاوت مذهبی ملیت و نژاد: خلیج فارس ترکیبی ناهمگون از 120 میلیون نفر جمعیت با نژاد و زبان و دین ، فرهنگ ، قومیت مختلف است جمعیتی مشتق از 3 تمدن 1) تمدن بین النهرینی که در تاریخ سیاسی تمدنی چندپاره بود. 2) تمدن شبه جزیره ای که همان اقوام بدوی هستند که پس از اسلام به صورت نسبی منسجم شدند 3) تمدن فلات ایران که قدمتی چند هزار ساله دارد.

از نظر فرهنگی و مذهبی: دراین کشورها لفظی به نام عرب و عجم وجود دارد که اغلب عجم ها در قسمت شمالی منطقه و اکثریت شیعه و فارس هستند و عرب ها در جنوب خلیج که سنی و عرب هستند که البته این خود یکی از عوامل بازدارنده ایجاد یک امنیت و اتحاد دسته جمعی است.

از منظر اختلافات مذهبینیز حدود 66% این منطقه شیعه و 3/33% سنی هستند و اکثریت شیعه ها در کشورهای ایران و عراق و بحرین زندگی می کنند. غالب هویت مذهبی مردم منطقه اسلامی است. اما مسلمانان در این منطقه در میان خود چند پاره شدند که این از هم گسیختگی خود معلول دخالتهای دیگر کشورها برای عدم ایجاد یک منطقه باثبات و امن است. اکنون مسلمانان به 2 دسته عمده یعنی شیعه و سنی تقسیم شده اند و آنچه موجب شق میان این دو می شود مسئله خلافت است. مذاهب فقهی اهل سنت خود به چهار دسته حنفی، مالکی، شافعی، حنبی تقسیم شده اند. اهل سنت از لحاظ کلامی به 3 مذهب گرایش دارند . اشعری که اکثریت است، مذهب اعتزال، مذهب ماتریدی. اما شیعیان که در اصل طرفدار حکومت و خلافت حضرت علی (ع) می باشد در حال حاضر به 3 دسته عمده و فرقه های کوچک تقسیم می شوند که عبارتند از شیعه امامیه، اثنی اعشر، زیدیه که مرکز آن در یمن می باشد و شیعه اسماعیلیه که فقه آن مانند شیعه امامیه است و در ضمن میان اهل سنت و شیعه فرقه های زیاد صوفی گری که اصل مسلک آن اخلاقی است ریشه این اختلافات یا سیاسی است و یا فقهی و فکری و عقیدتی است که معمولا دخالتهای خارجی بیشتر به این اختلافات دامن می زند.

سطح بین المللی

با پایان جنگ سرد منطقه خلیج فارس به دلیل وجود نفت تبدیل به یک قطب اقتصادی مهم گردید. در این زمان امریکا جهت نفوذ در منطقه مانع های مختلفی بر سرراه هم گرایی درون منطقه ایجاد نمودند. آمریکاییها به خوبی دریافتند که اگر می خواهند بر اقتصاد آینده جهان سلطه پیدا کنند باید تبدیل به یک قدرت بی رقیب در منطقه برگردد. زیرا در شرایطی که تمامی انرژی و سوخت و صنعت دنیا وابسته به منطقه خلیج فارس است چطور می توان اجازه داد که پای رقبا برای ایجاد کردن مشکل و کسب امتیاز به نفع خود به منطقه بازگردد؟ بنابراین در حال حاضر آمریکا به عنوان هرمون و قدرتی تک قطبی امنیت مورد نظر خود را در منطقه ایجاد کرده است.

آمریکا یک به بهانه جنگ در افغانستان پایگاههای نظامی و موشکی اش را تقریبا در همه کشورهای حوزه خیلج فارس ایجاد نموده است و در مجموع در یک طرح کاملا برنامه ریزی شده و هماهنگ شده با استفاده از تمامی نقص ها و مشکلات و کمبودهای داخلی کشورهای حوزه خلیج فارس، قدرتهای اروپا و آسیایی (روسیه و چین) را مهار نموده و در تلاش برای سلطه بر تمامی صنایع حیاتی حوزه است.

 

نتیجه

باتوجه به این که منطقه خلیج فارس یک مطنقه استراتژیک و اکونومیک است و آیتم های مشترک زیادی بین اعضای آن است و از آنجا که این خلیج متعلق به کشورهای ساحلی آن می باشد. این کشورها خود می بایست نسبت به تامین امنیت، حفظ و انسجام وحدت اعضای آن تصمیم گیرند. اما مشکلات زیادی برای رسیدن به یک امنیت دسته جمعی در منطقه وجود دارد که در ذیل بر چند راهکار برای رهایی از این موانع در چند دهه آینده می پردازیم، زیرا بسیاری از این مشکلات ریشه در اختلافاتی هزاران ساله دارند.

1)      رسیدن به این باور که یکی از ثروتمندترین مناطق دنیا متعلق به آنان است و این کشورها خود می توانند به جهت تسلط داشتن بر 60% از مهم ترین منابع انرژی جهان خود تبدیل به یک ابر قدرت شوند، نه آنکه خود مستعمره یا متوسل به دیگر ابرقدرتها شوند.

2)      دستیابی به یک معنی مشترک از امنیت و انطباق آن با امنیت دسته جمعی به صورتیکه به طور مثال تامین امنیت کویت توسط نیروهای آمریکایی موجب ناامنی کشوری مثل ایران نشود.

3)      همسو کردن امنیت منطقه با امنیت بین الملل به طوریکه تامین منافع آن موجب منتفع شدن جامع بین المللی و در عین حال امنیت دسته جمعی در منطقه موجب ایجاد امنیت انرژی و اقتصاد جامعه بین الملل شود.

4)      ایجاد و اعمال سیاست اعتماد سازی بین  ملت ـ دولت و دولت ـ دولت به طوریکه گزینه ها و اهداف مشترک شان آنهارا به سوی اعمال مشترک نیز سوق دهد و منافع خود را درگیر منافع دیگری ببینند و نوعی همپوشانی بر ضعف های یکدیگر داشته باشند.

5)      شناسایی مشکلات و موانع منطقه و اقدام در جهت رفع آن

6)      ایجاد نوعی انگیزه برای مشارکت فعال در کشورهای منطقه در پیوستن به اتحادیه ها و هم پیمانی هایی که در منطقه اتفاق می افتد.

7)      قطع وابستگی از کشورهای غربی با به حداقل رساندن آن بطوریکه در پروژه های اقتصادی یکدیگر برای رسیدن به تولیدات غیر نفتی مشارکت بجویند.

8)      سرمایه گذاری های امن در خود منطقه، در حال حاضر بیشتر ثروت عاید از فروش نفت وگاز از این منطقه خارج شده و در کشورهای اروپایی و امریکایی سرمایه گذاری می شود که این موجب ثروتمندتر شدن هرچه بیشتر این کشورها می شود.

9)      بالا بردن سطح سواد و آموزش در منطقه

10)   طرح ریزی جهت برنامه های فرهنگ سازی (فرهنگ سیاسی، اجتماعی، توسعه)

11)   دوری از سیاست انزوا طلبی

12)   برابری زن و مرد و استفاده از نیروی کارآمد زن در برنامه های سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی

13)   اجرای مصوبات حقوق بشری

14)   دوری از تعصبات مذهبی که بسیاری از آن توسط استعمار در این کشورها شیوع پیدا کرده است.

15)   به فراموشی سپرد یا کمرنگ کردن مشکلات تاریخی

16)   به پای میز مذاکره نشستن و حل مشکلات ارضی و مرزی

17)   مبارزه با مواد مخدر

18)   همسو کردن تعصبات قومی و قبیله با راهکارهای منتهی به توسعه و پیشرفت

19)   حفظ سنت ها و در عین حال ایجاد پویایی در آن و در نهایت استفاده از سنت ها در جهت پیشرفت منطقه

20)   عدم تجهیز شدن به سلاح های کشتار جمعی

21)   مبارزه با تروریسم

22)   گسترش فعالیت های اقتصادی تولیدی در منطقه

23)   ....

از عواملی هستند که با اجرا و اعمال آن شاید بتوان بر امنیت دسته جمعی و ثبات در خلیج فارس در سالهای آینده نزدیک شد.

   

* دانش آموخته کارشناسی ارشد علوم سیاسی

                                                                                                                        


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

::معرفی کتاب

چقدر ما خوبیم

جامعه شناسی طنز
ترجمه و تالیف: ابراهیم رها

انتشارات: مروارید
1394
۹۶صفحه

انتشارات مروارید به تازگی کتابی را با عنوان «چقدر خوبیم ما» نوشته ابراهیم رها روانه بازار کتاب کرده است؛ کتابی که نویسنده‌اش متن آن را حاصل تاملات خود در نقد رفتارشناسی ایرانیان در قالب بیانی طنزآمیز عنوان کرده است.
«چقدر خوبیم ما» در برگیرنده یادداشت‌هایی از ابراهیم رهاست که همگی برای نخستین بار در این کتاب منتشر و برای این کتاب نوشته شده اند.

col

sup

sup copy