جمعه, 02 تیر 1396 |

الهیات سیاسی و فرایند عرفی شدن

گزارشی از کتاب کارل اشمیت؛ 

 

قبل از معرفی کتاب الاهیات سیاسی، ابتدا شرح مختصری از نویسنده می آورم. شاید نام کارل اشمیت برای برخی از ما تازگی داشته باشد و یا کمتر نامی از وی شنیده باشیم؛ شگفت آنکه در دنیای غرب نیز آنگونه که باید آثار، نوشته ها و اندیشه ی اشمیت مورد ارزیابی و کنکاش قرار نگرفته است.

این در حالی است که برخی بزرگان عرصـه ی علم سیاسـت وی را پدر بسیاری از اندیشه های محوری سیاسی دانسته اند و به تاثیراتی که بر اندیشه ی اندیشمندانی به نام داشته است اشاره کرده اند. کارل اشمیت به سال 1888 در یک خانواده ی کاتولیک مذهب اما در شهر پلتنبرگ آلمان که اکثریت قریب به اتفاق جمعیّت آن پروتستان مذهب بودند به دنیا آمد.او به سال 1907 در برلین در رشته ی حقوق مشغول به تحصیل شد و در سال 1910 از دانشگاه استراسبورگ موفق به اخذ دکترای رشته حقوق گردید.

سیر اندیشه یاشمیت را می توان در دو دوره مورد مطالعه قرار داد. دوره اول آن قبل از جنگ جهانی اوّل است .در این دوره اندیشه ی اشمیت حول محور کلیسا است. وی کلیسا را منبعی برای تمیز دادن حق از باطل می داند و هدف دولت را تحقق بخشیدن به حق تلقّی می کند.در نظر او حق بر دولت مقدّم است. دوره دوم اندیشه ی او به زمان جنگ اوّل جهانی باز می گردد.جنگ اوّل جهانی اندیشه ی کارلاشمیت را دچار نوسان کرده و تغییراتی عمیق در باورهای او ایجاد می کند. این بار اشمیت دولت را حق نمی داند بلکه به این باور می رسد که اقتدار قانون را می سازد نه حقیقت را.  او با مشاهده ی جنگ و شکست آلمان به این دیدگاه می رسد که مفاهیم مهم نظریه دولت معاصر، مفاهیم الاهیاتی هستند که عرفی شده اند(1). از کارل اشمیت با عناوین استاد دانشگاه، نظریه پرداز سیاسی، فیلسوف و حقوقدان یاد شده است.

 کتاب الاهیات سیاسی دربردارنده نظریه ی حاکمیت اوست که در سال 1922 منتشر شد این کتاب در سال 1390 خورشیدی با ترجمه لیلا چمن خواه توسط انتشارات نگاه معاصر به چاپ رسید. مؤلّف در کتاب الاهیات سیاسی مفهوم حاکمیت را در چهار قسمت مورد کنکاش قرار می دهد که مقاله ی حاضر سعی در توصیف این قسمت ها دارد.

 تعریف حاکمیّت: همان طور که از عنوان آن پیداست در این بخش کارل اشمیت به تعریف حاکمیّت می پردازد اما نه از جهت مفهوم انتزاعی آن، بلکه تمرکز وی بر روی کاربرد مفهوم حاکمیّت است. حاکم کیست؟ در باور اشمیت «حاکم کسی است که در استثناء تصمیم می گیرد.» اما استثناء چیست؟ مؤلف به مفهوم استثناء حسّاس است و تاکید بسیار دارد که مبادا به هر بحران وشرایط اضطراری نام استثنا نهیم. او استثناء را با آشوب یکی نمی داند و معتقد است در آشوب و هرج و مرج نظم نیست حال آنکه در وضعیت استثنا نظم وجود دارد هر چند این نظم به شکل غیرعادی باشد.    

اشمیت در این بخش به بررسی برخی از نظریاتی که در قرن 17و 18 درباب مفهوم حاکمیت و استثناء مطرح بود، می پردازد. او از ژان بدن نیز یاد می کند و عنوان می دارد که بدن سال ها پیش ارتباط میان مفهوم حاکمیّت و استثناء را مورد شناسایی قرار داده است و برای اثبات این ادعای خود فصل دهم کتاب اوّل جمهوری ژان بدن را مثال می آورد. فصلی که با عنوان ویژگی های حقیقی حاکمیت نگاشته شده است وی به تحلیل پرسش و پاسخی کهژان بدن در این فصل آورده است می پردازد.

بدَن سؤال می کند یک حاکم تا چه میزان مقید به قوانین است و تا چه میزان در مقابل املاک و دارایی ها مسئول است؟ در باور اشمیت پاسخ بدَن به این سؤال اشاره به وضعیت اضطرای یا همان استثناء را دارد. بُدَن مسؤلیّت شهریار در مقابل املاک و دارایی ها را تا جایی می داند که بتواند به عهد خود در جهت رعایت نفع عموم وفا کند. او گرچه معتقد است تعهّدات بر قوانین طبیعی بنا شده است ولی این باور در وضعیت اضطراری به گونه ای دیگر تعریف می شود. در شرایط استثناء پیوند تعهّدات از قوانین طبیعی قطع می گردد و در نهایت این حاکم است که تصمیم می گیرد(2).

در این بخش اشمیت بیان می کند که، دو گرایش در نظریه ی دولت معاصر وجود دارد یکی گرایش عقل گرا و دیگری گرایش قانون طبیعی است. عقل گرا برخلاف قانون طبیعی اضطرار را نادیده می گیرد زیرا به عقیده عقل گرایان، قانون می تواند استثناء را پیش بینی کند و خود را به حالت تعلیق درآورد. امّا در مقابل این نظریه اشمیت سؤال می کند قانون این نیرو را از کجا به دست می آورد و چگونه می تواند خود را معلق سازد؟ وی با طرح این پرسش توجه خود را به تناقضی که میان قاعده و استثناء است معطوف می کند و می گوید استثناء ثابت کننده ی همه چیز حتّی قاعده است(3).

اشمیت موضوعاتی که قانون در برابر آنها سکوت کرده است را استثناء تلقی می کند و در پاسخ این پرسش که چه کسی می تواند درباره ی موضوعاتی که تدبیری برای آنها لحاظ نشده است تصمیم بگیرد، حاکم را پیشنهاد می کند.

 کارل اشمیت نه تنها حاکم را کسی می داند که در استثناء تصمیم می گیرد بلکه بر این باور است حاکم انحصار در تصمیم گیری نهایی دارد ولی  تاکید می کند منظور وی از انحصار، انحصار در کاربرد زور و سرکوب نیست و برای توضیح بیشتر به قانون اساسی و قوانین اجرایی جامعه اشاره می کند و به چگونگی اتخاذ تصمیم حاکم در این شرایط می پردازد.

مشکل حاکمیت: در این بخش مؤلف به مشکل حاکمیت از منظر شکل قانونی و تصمیم می پردازدو نوشتار خود را با ژان بدن آغاز می کند، چرا که آغازگر مفهوم حاکمیت را ژان بدن می داند؛ لیکن معتقد است از قرن شانزدهم به بعد آنطور که باید در تعریف این مفهوم تحول منطقی صورت نگرفته و کماکان حاکمیت به معنای قدرت برتر تعریف می شود وی چنین تعریفی از حاکمیت را به چالش می کشد.

او می گوید عبارت قدرت برتر برای تعریف از حاکمیت بی اندازه منعطف است به طوری که می توان آن را در مورد شکل بندی های سیاسی- جامعه شناختیِ متفاوتی به کار برد. به باور اشمیت تفکیکی که برخی اندیشمندان بین جامعه شناسی و حقوق ایجاد کردند تا حدودی توانسته است تعریف مشروح تری از مفهوم حاکمیت ارائه دهد(4).

مؤلّف در این بخش از کتاب خویش به آراء و نظریات حقوقدانی چون هانس کلسن و هوگو کرابه می پردازد و انتقاداتی بر اندیشه های آنان وارد می سازد. او معتقد است کلسن اعتبار دولت را در حقوقی بودن آن می داند.

 در باور کلسن دولت در کنار قانون یا بیرون از قانون نیست و یا خالق و منبع قانون نیست بلکه دولت خود نظم قانونی است. اشمیت می گوید گرچه کلسن به تفکیک بایدها و هست ها می پردازد اما موضع وی در باب مشکل مفهوم حاکمیّت همان موضع نوکانتی است، یعنی انکار مفهوم حاکمیت. در مورد کرابه نیز معتقد است نظریه ی حاکمیّت قوانین او بر این فرض است که دولت نه تنها قانون است بلکه حاکمیّت دارد(5).

به عقیده ی اشمیت این دیدگاه کهن که از دولت به عنوان قدرت برتر یاد می کند، زمانی قابل پذیرش است که  قدرت خود را در قالب قانون آشکار سازد.  اشمیت دولت را ملزم به ایجاد قانون می داند اما نه به گونه ای که  محتوای قانون را تعیین کند. از نظر وی دولت باید ارزش قانونی منافع را تعیین کند به طوری که رنگ حقیقت داشته باشد؛ هر چند وی محدودیّت های این امر را نیز خاطر نشان می سازد. وی این گفته ی ولتسندروف را که دولت نه سرور که نگهبان است، نگهبان و نه صرفا یک خادم نابینا، که مسئول و کفیل اصلی است را مورد تحلیل قرار می دهد(6). کارل اشمیت در پایان این بخش این مسئله را که آیا تصمیم گیرنده مهم است، یعنی کسی که تصمیم می گیرد و یا چگونگی تصمیم گیری، اینکه چگونه یک تصمیم گرفته شود را از منظر حقوقی مورد کنکاش قرار می دهد.

الاهیات سیاسی: باور اشمیت بر این است که «تمام مفاهیم مهم نظریه ی دولت امروزین مفاهیمی الاهیاتی اند که عرفی شده اند». اگر ایده ی حاکمّیت مطلق برگرفته از اندیشه ی برتری خداوند نسبت به جهان بوده است، ایده ی قانون گذار مطلق نیز آبشخور اندیشه ی خود را از همان منبع ماورائی گرفته است. مؤلف در این بخش برای تحلیل بهتری از مفهوم حاکمیت، از جامعه شناسی مفاهیم یاری می گیرد. مگر نه این است که مفاهیم در عرصه جامعه تبلور می یابد، رشد می کند، تاثیرات خود را بر اذهان می گذارد و در بوته ی ارزیابی ها قرار می گیرد؟ در قرن 17 و 18 اندیشه ی مطلق بودن حاکم اندیشه ای قالب بود به گونه ای که گفتارها و نوشته های بسیاری از دانشمندان آن دوره، حول محور حاکمیت مطلق می گردید ؛ چنانچه که اشمیت در این بخش از کتاب خویش هابز را مثال می آورد و عنوان می دارد که هابز «همچنان یک شخص گرا باقی می ماند و لویاتان خویش را در ایده ی شخص مطلق به اوج می رساند».

 اشمیت هدف خود را از جامعه شناسی مفاهیم، کشف مبنا و یا ساختار نظام مند بنیادین می داند. او معتقد است«آن تصویر متافیزیکی که یک دوره ی زمانی معین از دنیا می سازدش ساختاری مشابه ساختار سازمان سیاسی دارد که دنیای بلافصلش آن را مناسب می داند». اگر در قرن 17 اندیشه ی پادشاه همانند خدا رایج است، به دلیل تصویر متافیزیکی است که در آن دوره در جامعه ایجاد گردیده و اقتباسی که نظام سیاسی از این مفهوم داشته و ساختارش را بر این ایده بنا کرده است.

اشمیت معتقد است که پس از انقلاب فرانسه ایده ی حاکمیت مطلق جای خود را به اراده ی مردم می دهد« عنصر تصمیم گرا و شخص گرای مفهوم حاکمیت از میان رفت و اندیشه ی اراده ی مردم جای آن را گرفت.»  از میان رفتن اندیشه ی کهنِ حاکمیت مطلق و به وجود آمدن اندیشه نوین اراده ی مردم در عرصه، دلیلی برای از بین رفتن ایده الاهیاتی نبود وی از نظام سیاسی دموکراتیک آمریکا یاد می کند و اندیشه قالب بر حاکمیت این کشور را نیز برگرفته از ایده ی الهیاتی می داند.

آلکسی دوتوکویل نیز در کتاب تحلیل دموکراسی در آمریکا این گونه بیان می دارد که: در آمریکا مردم از طریق انتخاب اعضای قوه ی مقننّه راسأ قوانین را انشا می کنند، از راه انتخاب مامورین قوّه ی مجریّه بر اجرای قوانین نظارت دارند و دستگاه اداری این کشور موجودیت خود را متکی به ملّت می داند؛ به گونه ای که می توان گفت در امریکا ملّت حکومت می کند و حکومت مردم در دستگاه سیاسی همچون سلطنت پروردگار در دستگاه آفرینش است(7).

در باور اشمیت اگر قرن 17و 18 تحت سیطره ی اندیشه ی برتری خداوند بود، قرن 19 تحت سیطره ی اصل درون بودگی pantheism)) قرار می گیرد. او در این بخش به این نکته اشاره می کند که در کنار اصل درون بودگی، افراطیونی به وجود آمدند که مخالف هر نوع نظم مستقری بودند و مبنای ایدئولوژیک خود را علیه باور به خدا قرار دادند. به تعبیری، در میان افراطیون خداناباوری و یا پیکار با خدا مطرح گردید.

فلسفه ی ضد انقلابی دولت: با وقوع انقلاب کبیر فرانسه تعریف متفاوتی از مفهوم حاکمیت به میان آمد و آن تعریف از منظر عقل و خردگرایی بود. شکل گرفتن تعریف جدید از حاکمیت، طیف وسیعی از واکنش ها را به همراه داشت. تلاش برای ساختن بنای جدید از نظام سیاسی توسط تجدّدگرایان، صدای سنت گرایان را درآورد و باعث در مقابل هم قرار گرفتن اندیشه های سنت و مدرن شد؛ چرا که عقیده ی سنّت گرایان از اوضاع جامعه ی مدرن، بر این اساس بود که ا زین پس، عقل فردی به جای ایده ی متافیزیکی خواهد نشست و این در باور بونالدِ سنت گرا، قابل پذیرش نبود چرا که وی معتقد بود عقل فردی ضعیف تر از آن است که بتواند حقیقت را دریابد. دومایستره نیز همچون بونالد از شرایط به وجود آمده ناراضی بود چنانکه در دوره ی بازگشت هر دو به جرگه ی سلطنت طلبان پیوستند و خواستار اصلاحات شدند زیرا عقیده داشتند: «تاریخ به آرامی رو به جلو می رود.» و انقلاب و ایده خردباوری دستاوردی جز ویرانی نخواهد داشت.

  در دنیای علم سیاست از دومایستره، بونالد و دونوسو کورتسبه عنوان فلاسفه ی ضد انقلاب یاد می شود که در این بخش کارل اشمیت دیدگاه آنها را درباب مفهوم حاکمیّت و تصمیم مورد بررسی قرار می دهد. اشمیت خاطر نشان می سازد اگرچه مرکز اندیشه ی این سه فیلسوف در باب مفهومِ تصمیم بود لیکن رادیکالیسم انقلابی در انقلاب 1789 و 1848 باعث گردید تا این فلاسفه تحولی در جریان اندیشه ی خود نسبت به مفهوم تصمیم داشته باشند و این تحول اندیشه، تاکید افراطی بر تصمیم بود! دوماستره خواستار تصمیم گیری دولت است اما به عقیده اشمیت، او از تصمیم مطلقی سخن می راند که در اصل رنگ دیکتاتوری دارد چنانکه کورتس نیز در آرا خویش صراحتا اعلام می دارد: «در برابر شر افراطی، دیکتاتوری تنها راه حل است».

اشمیت معتقد است هر ایده ی سیاسی نظریاتی در باب طبیعت بشر دارد و اینکه انسان را طبیعتا شر و یا طبیعتا خوب تلقی می کند. او چرایی تاکید دومایستره بر تصمیم گرایی مطلق و یا تاکید کورتس بر ایجاد دیکتاتوری سیاسی را بر گرفته از ایده ی طبیعتا شر انسان می داند که در این برهه از زمان فلاسفه ضد انقلابی دولت از انسان داشتند.

مؤلّف در بخش فلسفه ی ضد انقلاب، علت ضد لیبرال بودن خود را بیان می کند. از نظر وی نواقصی در ایده لیبرالیسم وجود دارد که برخی از آنها را مختصرا توضیح می دهد.به عقیده اشمیت لیبرالیسم از آزادی و برابری سخن می گوید اما حقّ رأی را به طبقات مالک محدود می کند. در پی حذف آریستوکراسیِ خون و تبار برمی آید اما آریستوکراسیِ مالی را می پذیرد. با تشکیل پارلمان سعی در محدود کردن اختیارات شاه دارد اما از سویی به شاه اجازه می دهد که تاج و تختش را حفظ کند(8). او معتقد است که عقاید مکتب لیبرال متناقض است و تعریف مشخصی از قلمرو آرای خویش ندارد.

لازم به ذکر است که کتاب الاهیات سیاسی تنها نقطه ی آغازینی است برای آشنایی با اندیشه ی کارل اشمیت. او کتابی به نام بحران دموکراسی پارلمانی دارند که در جهت تکمیل الاهیات سیاسی نگاشته اند.همچنین از آثار دیگر وی می توان به مفهوم امر سیاسی، قانونیت و مشروعیت، نظریه ی قانون اساسیو نگهبان قانون اساسی اشاره کرد.

 

پی نوشت ها:

1.اشمیت، کارل، (1390)،الاهیات سیاسی، لیلا چمن خواه، چاپ اول، تهران، نشر نگاه معاصر، ص 30

2. همان، ص51

3. همان، صص57-56

4. همان، ص60

5. همان، صص63 و 61

6. همان، صص 66 و64

7. دوتوکویل، آلکسی، (1347)، تحلیل دموکراسی در آمریکا، رحمت اله مقدم مراغه ای، چاپ اول، تهران، نشر زوّار، صص 147-146

8. کارل اشمیت، پیشین، ص 94


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

::معرفی کتاب

چقدر ما خوبیم

جامعه شناسی طنز
ترجمه و تالیف: ابراهیم رها

انتشارات: مروارید
1394
۹۶صفحه

انتشارات مروارید به تازگی کتابی را با عنوان «چقدر خوبیم ما» نوشته ابراهیم رها روانه بازار کتاب کرده است؛ کتابی که نویسنده‌اش متن آن را حاصل تاملات خود در نقد رفتارشناسی ایرانیان در قالب بیانی طنزآمیز عنوان کرده است.
«چقدر خوبیم ما» در برگیرنده یادداشت‌هایی از ابراهیم رهاست که همگی برای نخستین بار در این کتاب منتشر و برای این کتاب نوشته شده اند.

col

sup

sup copy