جمعه, 02 تیر 1396 |

کاستی ها و شایستگی های احمد کسروی

Naghed-Khosro1کسروی تاریخ‌نگاری برجسته و پژوهش‌گری سترگ و نویسنده‌ای توانا بود. با این همه، در هر یادواره‌ای که به هر مناسبتی، برای پرداختن به زندگی و آثار او برگزار می‌شود، در کنار برشمردن ویژگی‌های شخصیتی او و گرامیداشت کوشش‌های فرهنگی و علمی و تلاش‌های روشنگرانه و میهن‌دوستانه‌اش، نمی‌توان از برخی تندروی‌های و خُرده‌نگری‌های او گذشت.

از این‌رو سزاوار است که در یادکرد از احمد کسروی، هم از اثرات برآمده و بر جامانده از آثار او گفت و هم از ناشکیبایی او در برخورد با باورهای دیگران که گاه لغزیدن در سراشیبی تعصب و بسا تخاصم با دگراندیشان را در پی داشت.

تعصب و تندخویی کسروی و ایراد و انتقادهای تند و بی‌رویه او به عقاید و اعتقادات دیگران و نیز ضدیت و خصومت او با شعر کهن و ادبیات کلاسیک، کار این جستجوگر خستگی‌‌ناپذیر و پژوهشگر بی‌همتا را به خُرده‌نگری و افراطی‌گری کشاند و سرانجام در راه پیکار با آنچه او زشت و ناپاک و ضد اخلاق ‌‌می‌خواند، تا آنجا پیش رفت که به ناپسند‌ترین و ضداخلاق‌ترین رفتاری سوق داده شد که از انسانی فرهیخته ‌‌می‌تواند سرزند:

احمد کسروی و پیروانش همه سال، روز اول دی ماه، “جشن کتاب‌سوزان” بر پا کردند و کتاب‌‌هایی که به تصور آنان زیانمند و ناسودمند و مایه بدآموزی بود در آتش سوزاندند. این نکته تاریک را با هیچ توجیهی نمی‌توان از زندگی کسروی پاک کرد.

در روزنامه‌ پرچم نوشت: “آری، ما کتاب ‌‌می‌سوزانیم. ولی کدام کتاب؟ آن کتابی که یک شاعرک بی‌ارجی با خدا بی‌فرهنگی ‌‌می‌کند. آن کتابی که یک جوان بدنامی به آفرینش خرده ‌‌می‌گیرد. آن کتابی که یک شاعرک یاوه‌گوی مفت‌خواری دستگاه به این بزرگی و آراستگی را نمی‌پسندد (جهان و هر چه در او هست هیچ درهیچ است). آن کتابی که یک مرد ناپاکی به‌دیگران درس ناپاکی ‌‌می‌دهد. (در ایام جوانی چنان که افتد و دانی، با نوجوان پسری سر و سری داشتم). آن کتابی که عربی‌های مغلوط می‌بافد و آن را به‌خدای آفریدگار نسبت می‌دهد… این‌گونه کتاب‌های ناپاک و مانند اینها است که آتش می‌زنیم و نابود می‌کنیم.”

پیوستگی دین و دانش

“کسروی هوادار اصلاحات اجتماعی و پیرایش دین از کهنه‌اندیشی و بدآموزی بود. او خواهان دفع خرافات و طرد مبلغان خرافه‌پرستی بود و پاک گرداندن دین را از غبار خرافات نخستین گام در راه سازگاری دین و دانش می‌دانست.” با تمام این تندرویی‌ها، آنچه درباره “بی‌دینی” و دشمنی او با دین گفته و نوشته‌اند، از بن بی‌پایه و اساس است. کسروی نه تنها خصومتی با دین و دینداران نداشت، بلکه بر این باور بود که “دین‌ها، آیینی برای زندگی بدست مردم می‌دهند. به‌ویژه اسلام و مسیحیگری که دستورها برای همدستی و غم‌خواری بسیار می‌داشت و پیروان خود را براستی و درستی و نیکوکاری وامی‌داشت.” (دین و دانش، مه‌نامه پیمان سال پنجم، ۱۳۱۹).

او حتی وجود علمای دین و به ویژه اقدامات و اعلامیه‌های دو سید طرفدار جنبش مشروطه، یعنی بهبهانی و طباطبایی را در پیشبرد نهضت مشروطه‌خواهی بسیار مؤثر می‌دانست. آنچه کسروی به مخالف و مبارزه با آن برخاسته بود و سرانجام نیز در آن راه جان باخت، نبرد با فرقه‌گرایی و خرافه‌پرستی و قشری‌گرایی بود و مخالفت با متولیان دین و آنان که در پسِ پشت شعایر مذهبی سنگر گرفته‌اند و به نام دین و با سوءاستفاده از باورهای پاک مردم، هم دین را از پیام نخستین و رسالت اخلاقی‌اش تهی می‌سازند و هم سد راه گسترش دانش و آگاهی دینداران و پیشرفت جامعه می‌شوند.

کسروی پیوستگی دین و دانش را ارج می‌نهاد و این دو را در تقابل و تضاد با هم نمی‌دید. بر این باور بود که “نخست دین را با دانش نه جنگ باید بود. دوم دانش جهان را بی‌نیاز از دین نگرداند. سوم جهان در پیشرفت است و دین هم باید در پیشرفت باشد.” (همانجا) در کتابچه “در راه سیاست” می‌نویسد: “ما دین را معنی کرده‌ایم و چیز بسیار ارجدار و والاییست. دین، شناختن معنی جهان و زندگانی و زیستن به آیین خرد است… دین برای نیرومند گردانیدن روان‌ها و خردهاست.”

کسروی بر این باور پامی‌فشرد که “نخست می‌باید معنی جهان و زندگی را روشن گردانید و معنی آدمیگری را بازنمود و به بدآموزی‌هایی که فلسفه مادی پدید آورده پاسخ گفت و خوی آز را سست گردانید و از توانایی انداخت. دوم یک آیین بخردانه‌ای بنیاد نهاد که میدان چیرگی و آزمندی را تنگ‌تر گرداند و راه کوشیدن و زیستن را به ‌روی هر کسی باز دارد. این است چاره و این کاریست که می‌باید دین انجام دهد. می‌باید گفت دانش کار خود را کرده و کنون نوبت دین است که کار خود کند. یا می‌باید گفت که غرب کار خود را انجام داده و کنون نوبت شرق است که کار خود کند.” (همانجا)

فراموش نکنیم که او کتاب “در راه سیاست” را، که این سخنان از آن آورده شد، در سال ۱۳۲۴ خورشیدی، یعنی در آخرین سال حیات خود نوشت. پس می‌توان مدعی شد که آنچه از این کتاب از کسروی گفته آمد، حاصل نگاه او به پدیده‌ دین و گوهر اندیشه‌ او از کارکرد دین است.

آری، کسروی هوادار اصلاحات اجتماعی و پیرایش دین از کهنه‌اندیشی و بدآموزی بود. او خواهان دفع خرافات و طرد مبلغان خرافه‌پرستی بود و پاک گرداندن دین را از غبار خرافات نخستین گام در راه سازگاری دین و دانش می‌دانست.

در خدا‌شناسی و مردم‌دوستی و میهن‌خواهی و عدالت‌گستری کسروی به هیچ‌وجه نمی‌توان و نباید تردید کرد. اما دریغ که در برابر دگراندیشان شکیبایی و مدارا و بردباری نمی‌توانست و به‌رغم رقت دل، چنان در بند طبیعت تند و تنش‌زای خود گرفتار بود که نه تنها با شیوه‌ بیان و نحوه‌ برخوردش، به شمار دشمنان خود ‌‌می‌افزود، که دوستان و نزدیکانش را نیز ‌‌می‌آزرد و از خود ‌‌می‌راند. بازی سرنوشت بین که کسروی سرانجام خود قربانی گونه‌ای از تعصب و استبداد رأی شد.

فرجام کار

“اینک آن مرد نیست. اما کارهای او در میان ما هست. در برابر لغزش‌‌هایی که داشته است، آثار جاودانی از او مانده. لغزش‌‌ها و خطاهای او را به کارهای سودمندش ‌‌می‌بخشیم. او را بزرگ ‌‌می‌دانیم. از خرده‌نگری‌‌های او چشم ‌‌می‌پوشیم و، اگر گاهی زیاده‌روی و سرکشی و افراط وی ما را متعجب کرده است، در برابر دانش و بینش و پشتکار و جهدی که در راه علم داشته است، سر فرو ‌‌می‌آوریم.”

سعید نفیسی در سال ۱۳۳۴ خورشیدی، ده سال پس از قتل دلخراش کسروی، سرانجام دردناک او را با سخنانی سنجیده که سزاوار شخصیت کسروی است بازگو ‌‌می‌کند. این سخنان شاید به مذاق شهید‌پرستان و آنانی که قهرمانان مرده را بیش از فرهیختگان زنده ‌‌می‌ستایند، خوش نیاید. ولی حقیقتی در آن نهفته است که تا امروز اعتبار دارد.

او که کسروی را از نزدیک ‌‌می‌شناخت و با او مراودت و معاشرت داشت و با خلق و خوی او آشنا بود، ‌‌می‌نویسد: “از دانشکده‌ ادبیات بیرون ‌‌می‌آمدم که خبر کشته شدن وی را در دادگستری به من دادند. جهان پیش چشمم تیره شد. واقعه‌‌‌ای ناگوارتر از این به یاد ندارم. مردی را در جایی که همه، حتی جانی و آدم‌کش باید در آن امان داشته باشند در پای میز بازپرس با جوانی که همراه وی آمده بود کشته بودند. زشت‌تر از این کاری در جهان ممکن نبود. آن هم چه مردی، مرد دانشمندی به تمام معنی این کلمه! اگر خطایی ‌‌می‌کرد و نادرستی گفته بود، پاسخ او کشتن نبود. کاری را که با او کردند، زشت‌تر از کاری بود که با سقراط و حسین بن حلاج و دیگران، که در راه عقیده‌شان کشته شدند، کردند؛ زیرا در آن زمان‌‌ها دیگر به‌قانون و دادگستری، آن همه که امروز ‌‌می‌نازند، نمی‌نازیدند.

این مرد، اگر خود را بدین سرکشی‌‌ها آلوده نکرده بود، حتماً یکی از بزرگترین دانشمندان کشور ما ‌‌می‌شد. قطعاً، تا امروز زنده مانده بود و عوام او را از پای درنیاورده و جرئت نکرده بودند درخت تناور دانش او را به بادی ریشه کن کنند. از همه گذشته، آن همه وقتی که صرف کارهایی در حاشیه‌ علم کرد، اگر در همان راهی که در روز نخست با آن همه اندوخته‌ فراوان در آن گام برداشته بود صرف کرده بود، امروز، بسیاری از مسائل علمی به نام او در جهان مانده بود و کوهی در برابر جهانیان گذاشته بود که هیچ بادی آن را نمی‌لرزاند.

اینک آن مرد نیست. اما کارهای او در میان ما هست. در برابر لغزش‌‌هایی که داشته است، آثار جاودانی از او مانده. لغزش‌‌ها و خطاهای او را به کارهای سودمندش ‌‌می‌بخشیم. او را بزرگ ‌‌می‌دانیم. از خرده‌نگری‌‌های او چشم ‌‌می‌پوشیم و، اگر گاهی زیاده‌روی و سرکشی و افراط وی ما را متعجب کرده است، در برابر دانش و بینش و پشتکار و جهدی که در راه علم داشته است، سر فرو ‌‌می‌آوریم.”

 

 

 

 

 

 

 

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy