شنبه, 03 تیر 1396 |

چهره ماندگار "بهار" از روزگار بحرانها

به راستی در کشور ما و بخصوص در عصر معاصر بسیاری از چهره های این مرزو بوم به دلایلی که بر کسی پوشیده نیست محجور و ناشناخته باقی مانده اند. از این رو جا دارد که ولو بطور مختصر شخصیت آنان بازشناسی و از لابلای غبار زمان بیرون کشیده شود. یکی از این چهره ها فردی برجسته در حوزه ادب و سیاست در تاریخ معاصر کشورمان ملک الشعرای بهار است که نامی آشنا و شناخته شده برای نسل قبل می باشد.

در این مختصر تلاش براین شده است تا حد حوصله این مقال اشاراتی به زندگانی سیاسی اجتماعی و فعالیت های مختلف او در طی دوران زندگی اش بشود. باشد که نسل حاضر نسبت به بزرگان تاریخ معاصر این سرزمین شناخت تازه تری پیدا کند و علاقه مندان با مطالعه کافی به شناخت عمیق تر نسبت به تاریخ معاصر و شخصیت های آن دست یابد.

محمد تقی بهارملقب به ملک الشعرا( آبان 1265)، ادیب، شاعر و سیاستمدار تاریخ معاصر دارای شخصیتی است متمایز از بسیاری سیاستمداران و شعرا در ایران. زیرا دوران زندگی او در دو حوزه ادبیات و سیاست تقسیم می شود. در واقع هر کدام از این دو حوزه مرهون تاثیر محیط پیرامونی و اجتماعی اوست که در ان پرورش یافت. در محیط خانوادگی بدلیل اینکه پدر اهل هنر وشعر بود طبعا تحت تاثیر این موقعیت وی نیز توانست از آن بهره گیرد،  و در حوزه سیاست نیز همین شرایطی در محیط احتماعی اش فراهم بود که وی تحت آن قرار گرفت. پدرش ملک الشعرای صبوری بود که در دستگاه مظفرالدین شاه سمت اداری داشت وپس از فوتش لقب ملک الشعرا که منصب رسمی بود به وی رسید.عصری که او در ان می زیست شاهد چند رویداد و تحول اساسی در شرایط داخل و محیط بین المللی بود و این رویدادها تاثیر بسزایی در تجربه و دیدگاه او در فعالیت های سیاسی اش داشت. در مجموع ملک الشعرا از آن دسته فعالانی است که خدمات شایانی را به انجام رسانید و هنوز هم برخی از آثارش در حوزه ادبی مورد توجه و بهره واقع هست.

عصر تحولات و زندگی سیاسی

در زندگی سیاسی بهار شاهد حداقل چهار رویداد مهم تاریخی و سرنوشت ساز در کشورمان هستیم، بنحوی که وی همه این تحولات را شاهد و درگیر آن ها بوده است. رویداد نخست، تحولات اساسی کشور بعد از انقلاب مشروطیت بود. تحولی که تاریخ کشور را رقم زد. رویداد دوم، دوره استبداد صغیر محمد علی شاهی و هرج ومرج ناشی از آن و جریانات پس ازآن بود. رویداد سوم، آثار ناشی از جنگ جهانی اول و پیامد های آن در داخل هست که منجر به کودتای رضا خانی شد. و بالاخره رویداد چهارم، اشغال ایران در زمان جنگ دوم جهانی و وقایع شهریور بیست می باشد. هر یک از این تحولات قطعه ای از یک روند تکاملی در رویکرد و تجربه سیاسی وی بوجود آورد، بنحوی که در خاتمه این دوران از فعالیت های سیاسی اش نتیجه آن شد به این نتیجه برسد که در حوزه سیاست همان روش میانه روی و پرهیز از هرگونه تنش اجتماعی راه کار است و در کنار اینها فعالیت در حوزه فرهنگ و ادب می تواند دستاورد ماندگار تر و لازم تری برای نسل های بعدی باشدف زیرا در حوزه سیاست برای افرادی که صداقت و استقلال را پیشه ساخته اند جایی نیست. او توانست همواره و بیش از پیش عقایدی آزادی خواهانه همراه با همان نگاه واقع بینانه و بدور از افراطی گری را در راه فعالیت های سیاسی اش نشان دهد. عسق و علاقه است به استقلال و عظمت ایران و مردم این مرز و بوم هدف اصلی بود. در این راه به هر طریق و راهی که در این قالب بگنجد فکر می کرد. در این رابطه آنچه در سالهای بحرانی بدان می اندیشید برقراری نظم امنیت در چارچوب قانون اساسی حاصل مشروطیت مفهوم پیدا می کرد. 

او در عصر مشروطیت بدنیا آمد. تحولات آن زمان را شاهد بود و در محیط نزدیک بدربار پرورش یافت. از این رو وی همه پیچ و خم ها و نگاههای موجود در عرصه این دوران را تجربه کرد. با شخصیت های مختلف آشنا بود و شاهد رقابتها و نظرات مختلف بود و آنچه تجربه کرد حاصل این فعل و انفعالات گردید. از این رو "در عرصه سیاست چیزی که بهار را از همگنانش متمایز می سازد اعتدال همیشگی، مخالفت آشکار با هرج مرج و آشوب، پرهیز از غلیان احساسات در سیاست، خواه در حرکت های مردمی و خواه در عرصه قانون گذاری اعتقاد به حکومتی مقتدر، ولی با این شرط که در چارچوب قانون عمل نماید."(1) چرا که او آموخته بود آنچه در این مملکت همواره موجب عدم نوعی توسعه پایدار بوده است، عدم نظام عادلانه بوده، به همین دلیل بود که خود نیز در صف مشروطه خواهان قرار گرفت. عموم مشروطه خواهان نسل اول خواهان عدالت خانه و فرار از ظلم استبداد دربار بودند. بنا براین مشروطه به معنی برقراری نظم و قانون و نتیجه آن ایجاد عدالتخانه بود. در اشعار بهار و برخی دیگر از شعرای این عصر نیز این مفهوم بروشنی پیداست :

ارجو کزین بنای فرخ قانون                       ملک بماند همیشه خرم و آباد

فرخی یزدی شاعر و روزنامه نگار معاصر در عصر مشروطیت نیزهمین مفهوم را در اشعار خود نشان می دهد:

چون موجد آزادی ما قانون است               مــا محو نمی شویم تا قانون است

محکوم زوال کــی شود آن ملت                در مملکتی که حکم با قانون است(2)

بهار در نوزده سالگی شاهد توشیح استقرار حکومت مشروطه بدست مظفرالدین شاه بود. این تاثیر بسزایی در اراء سیاسی وی هم نسبت به دربار و هم امید به استقرار قانون در کشور داشت. بطوریکه پس از در گذشت مظفرالدین شاه که چند روز از این توشیح بیشتر نگذشته بود شعری در این رابطه سرود. " بدنبال آن و با همان امید و تصوری خوشبینانه از شاه جدید قصیده ای بلند در مدح پادشاهی محمد علی شاه در خوش آمد گویی وی سرود."(3) وی همچون اغلب مردم که خشنود از استقرار حکومت قانون و مشروطه بودند بر این نظر بود که قانون اساسی مشروطه مبنا و ساختاری خواهد بود که خواهد توانست کشور را از دیکتاتوری و هرج و مرج رهایی داده و سعادت و رفاه را نصیب جامعه گرداند. غافل از آنکه شاه مستبد به دلیل تحریک عناصر داخلی و خارجی نمی خواست که در چارچوب قانون اساسی عمل کند. بنابراین در پی کودتای محمد علی شاه، بهار همچون بسیار از روشنفکران و آزادی خواهان آن عصر که فعالیت روزنامه نگاری داشتند، وارد عرصه روزنامه نگاری و سرودن اشعاری اجتماعی و سیاسی شد. قصیده معروفی در همین ایام در رابطه با استبداد محمد علی شاه سرود که با این مطلع آغاز می شد:

بـا شه ایـران ز آزادی سخن گفتن خـطاست          کار ایران با خداست

مذهب شاهنشه ایران ز مذهب ها جداست          کار ایران با خداست

در این اوضاع و احوال بر اثر مقاومت مخالفان و تشتت نظرات وضعیت نابهنگامی بوجود آمده بود و مشروطیت و طرفداران آن دیگر نمی توانستند ادای حق بکنند. بهار در خاطراتش می نویسد: "در این شرایط سلب اعتماد از مشروطه و مشروطه طلب شد، بلکه کلمه مشروطه در میان مردم ترجمه قتل و غارت شد که هرکس هرکسی را می کشت یا هرجا را غارت میکرد می گفتند مشروطه شده"(4) شرایط بنحوی بود که عملا مشروطه خواه و غیره مشروطه خواه از یکدیگر غیرقابل شناسایی شده بود. روشهای تندروانه افراطیون نیز معضل دیگری بود که عملا اهداف اصلی مشروطیت را با بحران شکست مواجه ساخته بود. به همین جهت وی با هرگونه روشهای غیره معقولانه دوری جسته و مخالف بود. برای نمونه، در جریان ترور اتابک صدر اعظم محمدعلی شاه وی مخالفت خود را با این نحوه مقابله مشروطه طلبان افراطی اعلام کرد. گرچه خود نیز عضو حزب دمکرات بود و اغلب اعضا نسبت به این رویداد واکنش منفی نشان نداده بودند، اما اعتقاد داشت که برخورد های تندروانه کار مشروطه طلبان واقعی را مشکل تر می سازد. اما در جای دیگر مبارزات بحق سران فداکار مشروطیت را ستایش می کرد. از جمله در گیر و دار مبارزات مردم آذربایجان قصیده ای در مدح ستارخان سرود:

مــژده که بالا گرفت دولـت ستارخان            شهره آفاق شد صولت ستارخان

کوس جلالت نواخت نصرت ستارخان            بار دگـر در رسـید نوبت ستارخان

 بدنبال غلبه مشروطه خواهان بر حاکمیت استبداد صغیر و فتح تهران وی بار دیگر قصیده ای را در مدح فاتحان تهران و استقرار دوباره مشروطه سرود " که با تقلید از قصیده فرخی سیستانی در مدح محمود غزنوی در فتح سومنات سروده و ازآن به فتح الفتوح یاد کرده است:

مکن حدیث سکندر که اندرین کشور             فسانه گشت و کهن گشت حدیث اسکندر"(5)

در فضای سیاسی پس از استبداد صغیر بار دیگر امیدها تاحدودی در فعالان و آزادی خواهان جان گرفت و تلاش ها برای استحکام پایه های حکومت قانون فزونی یافت. اما مخالفان مشروطه و درباریان و برخی علمای مذهبی و همینطور افراطیون طرفدار مشروطیت هرکدام به نحوی نتوانستند آرام نشسته و بشکلی بر هرج و مرج افزودند در نتیجه نهال تازه قانون در زیر فشارها و اختلافات رو به خشکی نهاد. بهار در این ایام با اشعار و مقالات سیاسی و اجتماعی خود در جراید آن دوران سعی داشت روح تازه ای به اوضاع جاری بدمد. به این معنی که در 1328 قمری به انتشار روزنامه نوبهار اقدام گزید. در این شرایط نفوذ و دخالت عناصر روس گرا موجب تهدید جدی برای اوضاع بود. این خود عامل دیگری در مواضع وی برای مخالفت با استبداد طرفدار روسیه بود. این روزنامه ناشر افکار حزب دمکرات بود که خود نیز از اعضای آن حزب بود. خود در این رابطه می نویسد: دولت تزار از مستبدان حمایت میکرد ، دمکراتها منفور روسها بودند بنابراین روش من در نشریه نو بهار و بعد نشریه تازه بهار مخالفت با بقای قوای روسیه در ایران و مخاصمه با سیاست آن دولت بود."(6) در نتیجه روزنامه تازه بهار نیز با فشار کنسول روسیه در مشهد و دستور وثوق الدوله توقیف گردید. بهار بلحاظ مواضع ملی خود حتی در برابر هم حزبی های خود نیز ایستاد و از آنان نیز فاصله گرفته بود. پس از توقیف روزنامه دوم ، وی تلاش کرد که برایجلوگیری از منع فعالیت هایش در حوزه اجتماعی و موضوعات غیر سیاسی به انتشار مطالب خود بپردازد. از این رو با راه اندازی مجدد روزنامه تازه بهار، مقالاتی در حوزه اصلاح و تربیت و سلسله مقالاتی در رابطه موقعیت زنان مسلمان در اجتماع تحت عنوان "زنان مسلمان" و همینطور در رابطه با موضوع اصلاحات دینی در این روزنامه منتشر ساخت.

روح فعال و اصلاحگرایانه وی نمی توانست آرام گیرد و بنابر این همواره در جستجوی مسیری بود تا بتواند با جامعه را بسمت مسیر درست هدایت نماید. این بود که در انتخابات مجلس سوم شورای ملی شرکت به نمایندگی حوزه کلات و سرخس انتخاب گردید. از این دوره ببعد زندگی سیاسی اش در چارچوب فعالیت های پارلمانی قرار گرفت. گرچه وی در جریان تائید اعبار نامه اش از مزاحمت های ایجاد شده توسط عده ای در مشهد شدیدا گلایه داشت، اما نهایتا به مجلس راه یافت. در تهران مجددا روزنامه تازه بهار را راه اندازی کرد. اما باز هم به دلیل وهاجرت به قم و پیگیری های کنسول روس و انگلیس در مشهد این نشریه توقیف گردید.   

در ایام کشور در بلایای جنگ جهانی اول می سوخت حوادث تاثیر وحشتناکی بر اوضاع کشور گذارده بود. احمد شاه نیز در اثر ناملایمات داخلی و بی تجربگی خود جرات مقابله با این رخدادها را نداشت. به عبارتی چهره دمکرات و قانونگرای وی نیز این فرصت را نمیداد که اختیاری خارج از قانون اساسی برای جلوگیری از فجایع جاری داشته باشد. به همین دلیل علی رغم تلاشهای پیگیر فعالان سیاسی همچون مرحوم مدرس وهمراهان وی منجمله محمد تقی بهار در مجلس شورای ملی مبنی بر عدم خارج شدن احمد شاه از ایران، وی این تصمیم را گرفت و نا امید از هرگونه اقدام موثر کشور را با همه مصائب خود تنها گذارد. اقلیت مجلس می دانست که خروج شاه فرصت را به دیگرانی که بدنبال تغییرات تازه در قدرت بودند، می داد.

واقعیت اینکه بعد از فرار محمد علیشاه از ایران عده ای فرصت طلب تحت پوشش مشروطه خواهی دست به هر کار می زدند و از اوضاع نابسامان سوء استفاده می کردند. مردم از این هرج و مرج خسته و آزرده شده بودند. از طرفی جنگ و ضعف حکومت ایران آثاری همچون فقر و فلاکت، گرسنگی، ناامنی و غیره بر زندگی احاد مردم برجای گذارده بود. در چنین اوضاعی مسئله آزادی وحتی قانونگرایی دیگر چندان مطرح نبود، آنچه مهم بود آینده کشور و یکپارچگی آن مطرح بود. کشور در تب قیام های منطقه ای میسوخت و نارضایتی از اوضاع در قالب این قیام ظهور کرده بود. قیام میرزا کوچک خان جنگلی، قیام شیخ محمد خیابانی، قیام کلنل محمد تقی خان پسیان، شورش شیخ خزعل، یا شورش جدایی طلبان کردستان به رهبری قاضی محمد، قیام مردم تنگستان در برا بر انگلیسی ها به رهبری رئیس علی دلواری، هرکدام و بنحوی ناشی از عوامل ناثباتی داخلی و نشان از ضعف حکومت مرکزی و تحت تاثیر تبلیغات و آثار انقلاب بلشویکی روسیه و یا عوامل خارجی دیگر بود. البته مقایسه هریک از این قیام ها با یکدیگر از نظر ماهیت افکار قیاس مع الفاقی است، اما فصل مشترک همه آن ها چنانچه اشاره شد نارضایتی از اوضاع و تاثیر رخدادهای خارجی بود. از این جهت همه اینها کشور را در مقابل یک بحران تجزیه و ناثباتی قرار داده بود. دولت ها یکی پس از دیگری سقوط می کردند و شاه نیز ناتوان از هر اقدام هر گونه تصمیم گیری در خارج بود. اگر کوچکترین تصمیمی از سوی احمد شاه که بر خلاف نظر روسها صورت می گرفت آنان با هماهنگی انگلیس مداخله می کرد. برای نمونه، دولت ایران تصمیم به نظام مند کردن سیستم مالی کشور گرفته و از این رو از مورگان شوستر کارشناس مالی آمریکایی بعنوان یک کشور بیطرف و عدم سابقه نفوذ سیاسی در ایران دعوت به رسیدگی امور مالی کرده بود. اما روس و انگلیس با فشارها و تهدیدات خود حضوروی  را تحمل نکردند در نتیجه با رای مجلس از کشور خارج شد. بهار علت موافقت نمایندگان دمکرات و حتی حزب میانه روها با خروج شوستر را تهدید و ارعاب و جلوگیری از کشتار و خونریزی توضیح داده و بعدا وی نیز به اشتباه خود و هم حزبی هایش در این مورد پی برد. "(7) بدلیل اختلافات میان جناح های رقیب در مجلس و موفقیت به خروج شوستر به بسته شدن مجلس دوم انجامید. نمونه های دیگر هم از دخالت علنی روسها در اوضاع و احوال وجود دارد؛ از جمله در واقعه معروف به توپ بست حرم رضوی است. بهار قصیده ای در اعتراض به این عمل ضد اخلاق و انسانی روسها سرود:

"پیغمبر  خـــدا  چرا  نوحه  می  کــند         گــویی به  یـاد  قبر  سلیل  مکرم  است

شاه رضا شهید خراسان غریب طوس         کاتش به قلب پاک وی افکند توپ روس"(8)

در هرصورت اوضاع نابسامان تر و آشفته تر می شد ودر این شرایط عده ای از سیاسیون فرضیه بجا و معقول اقتدار حکومت مرکزی را دنبال می کردند. متاسفانه شرایط هم بنحوی به جلو میرفت که تنها راه برای اقتدار مردی که چهره ای متفاوت با آنچه بروز داده بود میسر می شد. سردار سپه همه زمینه ها را به نفع خود به پیش می برد. بهار در خاطراتش می نویسد: سرانجام "هر کس و همه دسته ها خسته شده بودند و تنها سردار سپه بود که خستگی نمی دانست. قدرتی که نسبت به آزادی و مشروطه و مطبوعات چندان خوش بین نبود و لزوم حضور بیشتر وی فرا گیرتر شد"(9) به همین دلیل بهار در ابتدا به نظرات و ایده های رضا خان خوشبین بود. تصور وی همچون بسیاری دیگر بر این بود که او مردی است که خواهد توانست اوضاع آنروز کشور را از ورطه نابودی نجات دهد. بنابراین حتی قصد همکاری با رضا خان را داشت و در این راه نیز اقدام به کمک نمود. لیکن به اذعان خودش با گذر زمان کم کم امیدش کمرنگ تر شد، آنجا که موضوع جمهوری خواهی رضاخان مطرح گردید. گرچه خود می نویسد که در ابتدای امر مفتون جمهوری خواهی بود، اما بعد متوجه شد که گرچه این نقشی استادانه بود ولی با توجه نظرات رجال آنروز مغایر بود. آنها متوجه شدند که این جمهوری خواهی رضاخان به دیکتاتوری عظیمی منجر خواهد شد. منظور این بود که بتصور آنروز سیاستمداران ملی  قانون اساسی مشروطه زیر پا گذارده خواهد شد و سلطنت پادشاهی که حاصل این قانون بود از میان برداشته خواهد شد. به همین جهت بهار بهمراه مرحوم مدرس و عده ای دیگر از در مخالفت با جمهوری خواهی رضاخانی در آمدند. اما رضا خان در صدد کسب قدرت مطلق تحت پوشش ایجاد نظم و امنیت در کشور شده بود، چیزی که جامعه تشنه آن شده و بدنبال آن بود. در چنین شرایطی دیگر کمتر کسی بخود جرات می داد که در مخالفت به ایجاد نظام جدید سخنی بگوید. همه چیز مهیا برای تغییر حکومت شده بود. مجلس پنجم که دست ساز خود رضا خان نخست وزیر و سردار سپه قبلی بود در نهم آبانماه 1304 رای به انقراض حکومت قاجار داد و سرانجام دوران تازه با امیدهای کاذب شروع شد. وی در خاطراتش می نویسد که شاه (جدید) آمد و بساط خاندان کهن برچیده شد و کشور را بروز های سعادتی نوید داد، اما اینگونه نبود. سرانجام در انتخابات مجلس ششم  بهار از تهران به مجلس راه یافت، لیکن در این مجلس چهره دیکتاتوری رضاخان علنی تر و بدون روپوش نشان داده شد و قدرت شاه نو با حضور اقلیتی ضعیف (در مجلس) ولی وطن دوست برابر افتاد. اما این اقلیت چندان کاری نتوانست انجام دهد و سرانجام در انتخابات بعدی، مجلس هفتم چهره یکدست تری از اقتدار رضا خانی داشت در نتیجه بهار تصمیم به خاتمه حیات سیاسی خود در این دوره گرفت.

از این مقطع تا شهریور 1320 وی سرگرم فعالیت های خود در حوزه ادبی و شخصی اش بود. گرچه در همین ایام به دو بار حبس و یکسال تبعید محکوم شد. شاید در دوره حکومت پهلوی همچون بسیاری اشخاص دیگر فرصت فراوان برای موقعیت های سیاسی فراهم شده بود، اما وی با شناختی که از حکومت رضا خانی پیدا کرده بود نتوانست تن به همکاری و فعالیت سیاسی در قالب این ساختار حکومتی بدهد. در عین حال فرصت را از دست نداده و توان خود را مصروف ترویج و توسعه امور فرهنگی نمود. در رابطه با علت عدم همکاری در دوره رضا شاه علیرغم مهیا بودن فرصت می نویسد: "من در تمام مدت عمر سیاسی خود متکی به اجانب نگشته ام و کمال مطلوب من جانب دینار و درهم نبوده است. از اینروی من را تا حدی عطوفت روا داشتند و امر شد که زیر نظر وزارت معارف بکارهای فنی بپردازم و از آن تاریخ تا امروز مشغول آنکارم و آثاری بوجود آورده و خدمتهایی به ادبیات و زبان فارسی و صرف و نحو و تاریخ ادبیات کرده ام."(10) گرچه با سقوط حکومت رضا شاه وی با استفاده از فضای تازه در آن روز مجددا رو به فعالیت سیاسی آورد، اما این فعالیت ها بمانند گذشته نبود. در 1324 در کابینه قوام به دلیل سابقه همکاری در حزب دمکرات وزیر معارف شد، اما این همکاری نیز مدتی دوام نیاورد. در انتخابات شانزدهم مجلس شرکت و ریاست فراکسیون دمکرات ها را به عهده گرفت. بنظر می رسد وی شبیه قوام رویکردی پیچیده در حوزه سیاست را اتخاذ کرده باشد. زیرا ازسویی در کابینه قوام طرفدار همکاری با شوروی بوده است، اما رویکردها و مواضع عملی اش خلاف آنرا نشان و اصول مبتنی بر منافع ملی را رعایت کرده است. در هر حال آنچه مشخص است وی دارای استقلال رای نسبت به رویدادهای سیاسی زمان خود بوده، که بنحوی در نظرات و عملکردش در زندگی سیاسی این را نشان داده است.

 

 

فعالیت در حوزه ادبیات

بهار ملقب به ملک الشعرا منصب خود را از پدر گرفت. "وی سرودن شعر را از همان آغاز نوجوانی با توجه به استعدادش در محضر پدر آموخت. شعرهایی که وی در زمان جوانی اش می سرود آنچنان بود که ادبای زمانش را بر آن داشت او را بیازمایند، چرا که معتقد بودند سروده های این جوان شاعر کاری در حد سن و سالی او نیست."(11)  نام "بهار" را در زمانی که نام خانوادگی اجباری بود، از همان تخلص خود برگزید. می توان گفت طی سالهای مشروطیت و پس از آن اشعاری را در رابطه با مسائل اجتماعی و سیاسی سروده است که تاثیر بسزایی داشت، اما بدلیل فعالیت های سیاسی در چارچوب حزب و مجلس و غیره آثارمجلد چندانی در این حوزه مشاهده نمی شود. پس از انکه حکومت رضا شاه مستقر گردید وی به دلیل شهره بودن در حوزه ادبیات با علی اصغر حکمت وزیر معارف وقت همکاری های فرهنگی داشت." بشکلی که در سال 1311 در اجرای قرار دادهای آن زمان به دعوت وزیر معارف وقت ( علی اصغر حکمت به تصحیح متونی چون (مجمل التواریخ و القصص)، و (تاریخ بلعمی)،  منتخب (جوامع الحکایات عوفی) پرداخت. همچنین متون، ترجمه آثاری از زبان پهلوی بفارسی، تالیف سبک شناسی و نگارش احوال فردوسی بر مبنای شاهنامه را به انجام رساند و علاوه بر این ها در سال 1316 تدریس دوره دکتری ادبیات فارسی را بر عهده گرفت."(12) از سال 1322 تا 1326 رئیس انجمن ادبی روابط فرهنگی ایران و شوروی بود و اولین کنگره نویسندگان ایران در سال 1324 از طرف این انجمن و به ریاست وی برگزار گردید. وی درخاطرات خود می نویسد: "از 1305 تا 1320 نه خود را بمرکز قدرت نزدیک کرده و نه در صدد نزدیکی به منبع فیوضات آن بودم."(13). در مدتی که در زندان و یا تبعید بود مجموعه اشعار وی که قبلا سروده شده بود از طرف شهربانی بازرسی و سانسور شد و در این گیر و دار بخشی از اشعار وی از بین رفت. این در حالی بود که به نوشته خود از این طریق معیشت خانواده را نیز برعهده داشت . به همین دلیل با این اتفاق بسیار رنجور گردید. حاصل زحمات وی که به نوشته خود از سن سی نه تا پنجاه و چهارسالگی بود بجز بخشی از کتب نظیر تاریخ سیستان و مجمل التواریخ و مجلدات سبک شناسی و چند جلد کتاب درسی در انبار وزارت معارف باقی و یا مفقود گردید. در آغاز دوران سلطنت شاه جوان وی قصیده ای به عنوان "چهار خطابه" سروده است که جنبه اندرز نامه برای او دارد. وی در این مورد هم نوشته است که "از قضا آنچه در آن اشعار سروده شده  بیان واقع است و تملق و مداهنه ای در کار نیست. اگر هم چنین بود باز کسی حق نداشت با دانستن ان اوضاع و آشنایی بوضع زندگانی من، بر من اعتراضی روا دارد و خاک اعتساف در دیده مروت و انصاف زند. شک نیست که قلم من که در نشرحقایق هیچوقت از خط صراحت  و صداقت منحرف نشده است. پاداش دارد و پاداشش آنست که دشمنان حقیقت بر من بتازند و پیکر نحیف مرا آماج تیرهای ملامت سازند."(14)

 

پایان کلام:

واقعیت این است که شرح زندگی پرماجرای فرهیختگانی همچون بهار در تاریخ کشور ایران کم نیست. لیکن چیزی که هست سرانجام کار بوده و اینکه سیاست در زندگی بسیاری از آنان پایان خوش و نتیجه بخش نداشته است. و آن ناشی از وجود دیکتاتوری های زمانه و خنثی گذاردن آثار ونتایج عمری تلاش و زحمت در حوزه سیاست بوده است. در عوض آنچه بجای مانده همانا راه ماندگار خدمات در حوزه فرهنگ و اخلاق در رفتار اجتماعی و صداقت و میهن دوستی شان بوده است که در تاریخ باقی خواهد ماند.

 

 

مجموعه آثار ادبی بهار

 

به اعتقاد صاحبنظران معاصر، بهار در عرصه شعر هم همانند سیاست طرفدار تعادل و تا حدی محافظه کار بود." تاثیری که بهار درعرصه اکادمیک و پیشبرد علمی فضای دانشگاهی به جای گذارد بسیار بیشتر از آنچه در شعر خود انجام داده بحساب می اید. کتاب سبک ششناسی اش سالیان سال در دانشگاهها تدریش شده و از جمله مهم ترین منبع درسی در رشته ادبیات است"(15). از وی این آثار در حوزه ادبیات بجای مانده است:

- دیوان اشعار شامل: قصیده، ترکیب بند، ترجیح بند، مسمط، مثنوی غزل و قطعه

- سبک شناسی در سه جلد

 - تاریخ احزاب سیاسی، دوجلد

- تصحیح برخی متون کهن، مانند تاریخ سیستان و مجمل التواریخ، القصص، تاریخ بلعمی

- انتشار مجلات و روزنامه نو بهار، تازه بهار که شرح آن داده شد.

 

پی نوشت:

1. همایون کاتوزیان، کتاب : ایران جامعه کوتاه مدت، ص 111، 13911

2. کاتوزیان، پیشین

3. پیشین

4. پیشین ،به نقل از کتاب تاریخ مردوخ

5. پیشین

6. محمد تقی بهار، تاریخ احزاب سیاسی جلداول، انتشارات امیر کبیر،1371

7. محمد تقی بهار، پیشین

8. محمد علی همایون کاتوزیان، پیشین به نقل از دیوان بهار

9. پیشین

10. پیشین

11. عبدالعلی دستغیب ، مقاله: مشروطه خواهی توانا، ادیبی نامدار، روزنامه ایران ، شانزده آبان1393

12. دائرالعارف ویکی پدیا

13. محمد تقی بهار، همان منبع پیشین

14. پیشین

15. عبدالعلی دستغیب، همان


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy