شنبه, 03 تیر 1396 |

کدام برد-برد

سرمقاله خوب برد-برد نوشته آقای جاوید قربان اوغلی در باره تجدید روابط آمریکا و کوبا در روزنامه شرق (شنبه 29 آذر 93)که می تواند یادآور و نوید دهنده تفاهمی برد-برد  در مذاکرات ایران و 1+5 باشد، این امید را القا می کند که اگر آمریکا و کوبا بتوانند پس از پنجاه سال اختلاف و کینه توزی همراه با خصومت ایدئولوژیک به چنین تفاهمی دست یابند، چرا آمریکا و ایران نتوانند؟

نویسنده در آن یادداشت به جنبه های مختلف پیشینه قهر آمیز روابط کوبا و آمریکا پرداخته بودند که نیازی به تکرار آن نیست. اما چند نکته مهم در این یادداشت خوب مرا برآن داشت که نظر متفاوتی در باره آن نکات ابراز کنم. نویسنده محترم ضمن کوشش برای ابراز حسن نیت و بیطرفی ژورنالیستی، احتمالاً بنا به عادتی که بیش از شصت سال است در این کشور رواج و سابقه دارد، شعارهایی به کار برده اند که گویی همچون میراثی سیاسی از زمان نفوذ و سلطه فرهنگی و تبلیغاتی حزب توده و طرفداران شوروی در ایران در اذهان نقش بسته و برجای مانده است. این شعارها با تحلیل اصولاً بیطرفانه و غیر جانبدارانه آن یادداشت نمی خواند، به مقاومت 50 ساله کوبا و آزادی و استقلال آن اشاره می کند. در حقیقت تا زمانی که شوروی برقرار بود این مقاومت شوروی کمونیست در برابر فشارهای آمریکای سرمایه دار برای جلوگیری از سقوط کوبا، سرپل استراتژیک شوروی کمونیست در کنار ساحل فلوریدا بود. با فروپاشی شوروی، خطر توسعه طلبانه آن کشور سابق نیز فروپاشید! اصولاً آمریکا با شوروی طرف بود و با کوبای منهای شوروی که کاری نداشت!

زمانی فیدل کاسترو که از «فرار مغزها» و آزادی خواهان و معترضان کشورش خسته شده بود، ناگهان جانیان  و زندانیان جنایی را سوار بر قایق راهی آمریکا کرد که موجب جلوگیری آمریکا از ادامه پناهندگی کوبایی ها شد! مقاومتی که از آن نام می برند تلاش فردی فیدل برای بقا در حکومتی مستبدانه متکی بر یک فرد بود و نمی توان آن را به حساب مقاومت یک کشور و ملت گذاشت! در آنجا که از آزادی و استقلال نام می برند باید بگویم کدام آزادی؟ و کدام استقلال؟ وقتی کشوری تحت فشار خارجی  منزوی شود و آزادی عمل خود را در برقراری روابط سیاسی و اقتصادی و بازرگانی بین المللی از دست بدهد، و با ممنوعیت مسافرت و توریسم و محدودیت روابط با سایر کشورها مواجه شود، چه استقلالی دارد. در قید و اسیر است! اسیر کشوری زورمند در آن سوی مرز و حاکمی خودکامه در درون!  در آنجا که می فرمایند:  «برکسی "پوشیده نیست" که کوبا در دوران رهبری فیدل کاسترو نقش انکار ناپذیری در حمایت از جنبش های آزادی بخش و آزادی و استقلال کشورهای جهان سوم و به ویژه در آمریکای لاتین و آفریقا ایفا کرده است.» باید عرض کنم این ادعا بر این حقیر کاملاً «پوشیده است!» کدام نقش انکار کوبا ناپذیردر حمایت از جنبش های...؟ اصولاً به کوبای بینوا و فقیر با هزاران مشکل اقتصادی و اجتماعی چه ربطی داشت که از آن گونه جنبش های کمونیستی در آفریقا و جاهای دیگرحمایت و ملتش را بینواتر کند؟ و به ما چه مربوط است که به تلاش های او در راه آرمان کمونیستی اش به خود ببالیم؟ و تازه آن ماجراجویی ها جز  قتل و غارت و کشتاردر کدام کشور  نتیجه ای بر جای نهاد؟ و موضوع طوری مطرح شده که انگار آزادی و استقلال کشورهای آفریقایی در دهه 1960 ، که آقای کاسترو هنوز گرفتار اعدام های رفیق چه گِوارا برای تحکیم حکومتش بود، در اثر مساعی ایشان بوده است! کدام کشور استقلالش را به همت کوبا به دست آورد؟

سپس به پیاده شدن گروه فیدل کاسترو و رائول و چه گِوارا در ساحل کوبا برای سرنگونی حکومت خودکامه «باتیستا» آن هم در زمانی اشاره کرده اند که «همه کشورهای منطقه تحت انقیاد آمریکا یا کشورهای غربی قرار داشتند و ذخائر آنها به تاراج می رفت». باید بگویم که آری، حکومت باتیستا خودکامه بود، فاسد هم بود! به همین دلیل به سرعت فروپاشید. اغلب کشورهای آن منطقه تحت انقیاد آمریکا هم بودند. اما بر خلاف تبلیغات کمونیستی باید به حقایقی هم توجه داشت. در آن زمان تفاوت قدرت اقتصادی آمریکا با مناطق و کشورهای دیگر جهان قابل مقایسه نبود. با این حال بازرگانی خارجی کمتر از 5 درصد آن ظرفیت را تشکیل می داد! آمریکا در مزارع موز کشورهای آمریکا لاتین هم شریک بود، و مس شیلی را هم استخراج می کرد و به کارگرانشان هم  مزد می پرداخت که دولت ها بر سر میزان آن چانه زنی می کردند. اما شعار غارتگر نیاز به محاسبه و منطق دارد! رابطه  امپریالیستی با غارت فرق می کند.

هم زمان با آقای باتیستای فاسدِ کوبا، دولت خودکامه و فاسد سینگمان ری هم در کره جنوبی  با همان مساحت و جمعیت حکومت می کرد، فیدل گونه ای به نام کیم ایل سونگ نیمه شمالی آن کشور را از چنگ غارتگران درآورد! اما، در بخش جنوبی فیدلی در کار نبود! اکنون حکومت دودمان خاندان کاسترویی کره شمالی با درهای بسته و فقر و بمب اتمی به اندازه سن دولت کوبای کاستروها سابقه دارد، و دولت بی کاستروی کره جنوبی، میراث سینگمان ری خودکامه و فاسد، نیز در جنوب آن شبه جزیره، همان سن و سال را پشت سر گذاشته است. بسیار خب کره شمالی که از چنگ غارت کنندگان نجات یافت، چه چیزش غارت می شد که اکنون نمی شود؟ و آن ثروت غارت نشده چه شد؟ و از سوی دیگرکره جنوبی اسیر دست غارتگران چگونه با وجود غارت زدگی کارش به این مدار کشیده است؟       به یاد می آورم که چگونه در  نسل من در شصت سال گذشته، با این گونه شعارهای تراویده از نظام شوروی با مباشرت حزب توده، نفرت و انزجار نسبت به غرب نهادینه شده است که از دیدن و شنیدن این گونه شعارها و ادعاها حتی در زمان بسیار متفاوت کنونی حیرت نمی کنم.

 اما اگر برخی واقعیات گفته نشود نسل کنونی نیز آن شعارهای مربوط به نزاع دو بلوک متخاصم را به عنوان مسائل نسل امروز و مرتبط با کشور ما باور می کند، و بر کدورت ها و رفع موانع ارتباط می افزاید! در هفتاد سال گذشته، یعنی خصوصاً از پایان جنگ جهانی دوم و پیروزی متفقین، شوروی بار دیگر به یاد آرمان های حق انگاشته خود و لزوم صدور و جهانی کردن آن آرمان ها البته تحت زعامت خود، و روی کار آوردن حکومت های خودکامه و انحصارطلب و شکنجه گر و کشتار کننده و تبعیدگر کمونیستی پرداخت، و غرب نیز به زعامت آمریکا به مقابله با آن حتی با توسل به زور و حتی با حمایت از رژیم های خودکامه و فاسد دست زد! در ایران و بسیاری از کشورهای رنجیده از سوابق امپریالیستی و استعماری غرب بسیار بودند کسانی که شوروی و مظاهر آن و رژیم های تحت حمایت آن و شورش ها و قیام های مسلحانه با هدف روی کار آوردن رژیم های کمونیستی تابع شوروی را بر حق و مقابله با آن را جنایت می شمردند، و اکنون همبا وجود  فروپاشی شوری، کسانی که آگاهانه یا ناآگاهانه به آن آرمان اعتقاد دارند، همان شعارها را تبلیغ می کنند، که گرچه رفتارشان برای معتقدان و پیروان متعصب آن مکتب قابل توجیه است، اما لزوی ندارد نفرت آفزینی ها و آموزه هایی که زمانش به سر آمده و مکانش فروریخته است در کشوری مانند ایران ادامه یابد! 

حقیقت این است که کشور و ملت کوبا قربانی لجاجت دولت «ابد مدت» فیدل کاسترو بوده است که حاضر نبود با رها کردن حکومت ابدی خود بر کوبا، لجاجت طرف مقابل را نیز خنثی و ملتش را رها سازد! در واقع این عقلانیت رائول کاسترو بود که خسته و ناتوان از 50 سال لجاجت برادر، از روز نخست به دولت اوباما روی خوش و سازگاری نشان داد. مشکل اوباما رام کردن افراطیون داخلی و خصوصاً اقلیتی از کوبایی تباران و بقایای باتیستایی های گریخته به آمریکا بود، وگرنه اغلب کوبایی تباران آن کشور نیز آماده می شوند که با آزادی ارتباطات برای دیدار و احتمالاً سرمایه گذاری به کشور نیاکان سفر کنند. این تفاهم برد-برد برای آمریکا رهایی از بدنامی کینه توزی و فشار آوردن بر ملتی به خاطر دشمنی با یک فرد، و برای کوبا رهایی از محدودیت ها و گشایش اقتصادی و ارتباط جهانی گسترده و استقلال بیشتر به بار خواهد آورد.       

 

[روزنامه شرق/ دوشنبه 1 دی 1393]


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy