جمعه, 02 تیر 1396 |

رواج خرافات در جامعه

طرح یک سؤال
یادم میاد قدیمترها ایام عزاداری حضرت سید الشهدا یا شبهای احیای ماه مبارک که در مسجد جاوید پای منبر مرحوم مطهری مینشستیم یا مسجد قبا صحبت های مرحوم مفتح رو گوش میکردیم، سخنرانی هاشون که تموم میشد و چراغها رو خاموش میکردن که عزاداری شروع بشه یه جوون توی فضای نیمه تاریک مجلس میومد مؤدب پای منبر وای میستاد، میکروفونو از دست استاد میگرفت،  دو خط شعر سوزناک میخوند و خدا حافظ شما!

یعنی تا چراغا رو روشن میکردند که استاد دعاهاشو بخونه اثری از اون جوون عاشق امام حسین و اهل بیت علیهم السلام نبود! نه کسی اونو می دید، نه می شناخت! فقط بعد از استماع سخنان عمیق و نسبتا سنگین واعظ،، مستمعین با سوز صداش حال میکردند و مستفیض می شدند. یعنی اصل این جلسات و روضه خوانی ها کسب فیض از محضر اساتید بود و ذکر مصیبت حاشیه.
اینو گفتم که یه خط کش بیاد دستمون که چی بود و چی شده! کجا بودیم و کجا داریم میریم! حالا روضه خوانیها به چه شکل در آمده است؟ آن وعاظ با کمال و وارسته کجا رفتند؟ بر سر ذاکران مخلص اهل بیت چه آمد؟
آیا تا بحال سخنرانها و مداحین آن زمان را با وعاظ و ذاکرین این روزها مقایسه کردین؟  تا بحال پیش اومده در احوالاتشون  سیری بکنین؟ بنظرم همینقدر کافیه که العاقل یکفیه الاشاره.
چه اتفاقی افتاده واقعا؟ یعنی الان فقط سؤال اینه که چرا اون مداح از پائین منبر اومده بالا و واعظه رفته؟!... یا نه ؟ یه اتفاقات دیگه هم افتاده؟! چی جانشین چی شده واقعا! چطوری؟ وچرا؟!
                                      ******
 بگذارید اینطوری شروع کنم که رواج خرافه مذهبی درجامعه، بدون زمینه سازی و بستر مناسب امکان ندارد. بازار خرافه که دفعتا واحده رونق پیدا نمیکند! اول بصیرت دینی از میان توده مردم رخت برمی بندد و مختص محافل محدود و معدودی از عاشقان عزلت گزیده اهلیبت علیهم السلام می شود. بعد منبریهای بی بصیرت شهرت طلب بجای امثال مطهری می نشینند تا بتوانند اعتقاد به پیرایه های مذهبی را نه فقط ثواب که اصل لاینفک ایمان معرفی کنند. در مرحله بعد برای این جماعت کسبه دین، پیروان و معتقدین سینه چاک و نیز جایگاه اجتماعی دست و پا می شود بگونه ای که نه فقط متظاهرین به دینداری بلکه آرام آرام سکولارها را هم به هوس بیندازد که این طور دینداری که ضرری ندارد! هم این دنیا درش هست و هم آن دنیا! و اصلا اگر این نوع اعتقادات را نداشته باشد کلاهش پس معرکه است!! و او هم چه بسا آگاهانه و برای ضربه زدن به دینی که با تمام سلولهایش با آن مخالف است! و در عین حال برای اینکه به آلاف و الوفی برسد به خیل این مذهبی های سربراه می پیوندد. مأموریت تدارک و بسیج نیروهای وفادار و تهیه امکانات مالی و تبلیعاتی لازم عمدتا بعهده افرادی است که در لباس مداح جانشین همان جوان عاشق واقعی اهلبیت علیهم السلام شده اند که در تاریکی می آمد و در تاریکی میرفت. اینها برعکس آن جوان نجیب و گمنام برای خود امپراطوری مفصلی دارند و در واقع کارگردانان اصلی جلسات روضه خوانی اند! جلساتی که بعضا در آنها از اصل قضیه یعنی واعظ هم خبری نیست! بنابراین اینطور نیست که فقط مداح از پائین منبر به بالای آن صعود کرده باشد! نخیر! اصلا جایگزین واعظ شده!! یا اینکه حداکثر واعظی در قد و قواره خودش تدارک میبیند تا چند دقیقه ای تصدیع دهد و بقیه مجلس توسط خودش وگروه خودش کارگردانی شود! این جماعت که غالبا دارای تشکیلات و بیا و برو و خدم و حشم و موبایلهای متعدد و حساب بانکی های پر و پیمانند کارشان هیچ سنخیتی با ذاکرین بی ادعا و سلیم النفس قدیم ندارد. اینها هدفشان بسیج عوام الناس درقالب مرید و فدائی و گریه کن و... است. یعنی دیگر ازعبا و لباده مندرس مرحوم کوثری خبری نیست! این گروه که اکثرا ملبس به کت وشلوارند و اتومویبلهای گرانقیمت سوار می شوند، تقریبا همه جا حضور دارند و از انجام هیچ کاری ابا ندارند. البته بدلیل داشتن صدای خوب ظاهرا مداح هم هستند و در بعضی موارد به دنیای موسیقی وآوازه خوانی هم روی آورده اند.  
بعد میرسیم به مدیران منسوب و منصوب در نهاد های مرتبط با اشاعه فرهنگ دینی. اینها دو نوعند. یا انسانهای وارسته و با شناختی هستند که دیر یا زود مقهور باند بازیهای موجود در چنبره هفت توی عوام پروری دینی می شوند و یا افرادی هستند که بجای دلی سوخته که برای دین بتپد، و بینشی که  برای عارضه دین گریزی نسل جوان چاره اندیشی کند، شاخک های حساس دارند برای تشخیص جریانهای مسلط و بر اساس آن از میدان بدر کردن حریف! نه اهلیتی در فرهنگ و نه عشقی به خدمت! تمام هم و غم این گروه متوجه حفظ منافع جناحی و احیانا اگر بشود موروثی کردن آنست.
در این عرصات چه بلائی بر سر دین یا بقول مرحوم شکیبائی (در فیلم هامون ) "چه بر سرعشق میاید؟" خدا می داند! اون آقا با نوائی معمولا خوش و تأثیر گذار در قلب و روح عوام بالای منبرهرچه به دهانش بیاید می گوید و هرآنچه به ذهن بیمارش خطور کند به دین می بندد! فقط باید حواسش جمع باشد وارد عرصه منافع رقبا نشود، که هست! دستیاران و پامنبریها هم کثرهم الله! در جهت استعانت به او و دراغلب موارد مستقلا پای کار و تعزیه گردان هستند.
آیا در چنین مجموعه ای چیزی جز "خرافه دینی" می تواند رشد کند؟
کمتر دیده یا شنیده شده است که خرافه سراغ آداب و سنن غیرمذهبی جوامع برود. خرافه معمولا دامان باورهای متافیزیکی و عمدتا اعتقادات دینی افراد را میگیرد و بنابراین راه مبارزه با آن نیز ارتقاء سطح بینش علمی آحاد جامعه از طریق تصحیح آموزه های دینی است.
یکی دیگر از وجوه مشخصه خرافات اینست که معمولا با انگیزه سودجوئی همراه است و به این اعتبار غالبا قشر متوسط و کم سواد را هدف قرار می دهد. هرچند بهمان دلیل انگیزه سودجوئی، گاهی نیز همانطور که اشاره شد قشر روشنفکر و تحصیلکرده نیز از وسوسه آن در امان نیستند. در هردو صورت مسؤولیت اصلی مبارزه با پیدایش، شیوع و رشد خرافات متوجه رهبران جامعه است.
در اهمیت نقش رهبران جامعه در مبارزه با خرافات دینی بویژه در جامعه ای که بدلیل معدل پائین سواد، استعداد رشد خرافه بسیار زیاد است، می خواهم حدیثی را نقل کنم که مورد تأیید فریقین است.
 هنگامی که ابراهیم فرزند پیامبر اکرم (ص)، از "ماریه قبطیه" در هجده ماهگی از دنیا میرود، ایشان بیش از حد محزون و بیتاب می شوند و طبعا امت اسلام بویژه ساکنین مدینه نیز بدلیل علاقه ای که به شخص ایشان و خانواده نبوی داشتند، دچار اندوه می شوند. از قضا روز بعد خورشید میگیرد و مسلمین بخاطر ارادت و محبتی که به حضرت رسول (ص) داشتند یکصدا این واقعه طبیعی را با دلشکستگی ایشان از مرگ پسرشان ارتباط میدهند. این تعلیل بی پایه بسرعت در مدینه شایع میشود. بفاصله کمی از انتشار این خبر، پیامبر رحمت در مسجد حاضر می شوند، مردم را میخوانند، و طی سخنانی هرگونه رابطه میان این دو واقعه یعنی مرگ فرزندشان و واقعه کسوف را انکار میکنند. در حالیکه بودند افرادی که حتی با توجیه حسن استفاده از این همزمانی در جهت افزایش محبوبیت حضرتش و به رخ کشاندن نفوذ ایشان در کائنات! بخواهند داستان را طور دیگری جلوه دهند. اما پیامبر اسلام با درایت و تدبیر بلافاصله جلوی این سوء استفاده ازمحبت مردم به خود و خانواده شان را گرفتند و با اقدام فوری خود الگوی بسیار آشکاری از نحوه و ضرورت میارزه با هر گونه خرافه و پیرایه دینی به نمایش گذاشتند. گرچه شأن رسول مکرم اسلام نزد خداوند آنقدرها هست که حتی بروز چنین حوادثی هم (به نقل از تواریخ) نمیتوانسته بعید باشد اما نحوه برخورد حضرت با این پدیده در آن شرایط بسیار قابل تأمل و تدبراست.
 تنها مورد اقدام شبیه به آنچه در این حدیث به آن اشاره شده است، اندک زمانی قبل ازپیروزی انقلاب ( ٢٣ دی ١٣٥٧) اتفاق افتاد. شبی که شایع شد تصویر مرحوم امام روی ماه افتاده است! و خوب یادم هست که در تهران بانگ الله اکبر در همه جا به گوش رسید. امام خمینی در آنزمان در پاریس بودند و اگر اشتباه نکنم  فردای آنروز طی پیامی از طرف آیات عظام شریعتمداری, نجفی مرعشی و گلپایگانی این شایعه خرافه خوانده شد. این اقدام فوری دهان همه را اعم از همراهان نادان و یا معاندان مغرض بست.
 انصافا اگر چنین تقارنی در جامعه اسلامی ما در شرایط کنونی صورت بگیرد، اطمینان دارید که با همین سرعت اقدام شود؟
نگاهی به سیر دائم التزاید نفوذ پیرایه های مذهبی در نقل حوادث عاشورا در بسیاری از منابر و اغراق بیش از حد در ترسیم یک چهره صرفا مظلوم از سرور شهیدان، حضرت امام حسین(ع) بدون تأکید (حد اکثراشاره ای گذرا) بر اصل مأموریت حضرت و جانفشانیهای ایشان و اهلبیت محترم و شجاعشان، از ابتدای انقلاب اسلامی تا کنون، جای نگرانی و تردید در اقدام عاجل در اینگونه موارد باقی میگذارد. توجه کنید: در ایام عزاداری اباعبدالله الحسین چقدراز خطبه آتشین حضرت زینب(س) در دربار ابن زیاد و خطاب به مردم کوفه و یا سخنان بی پروای ایشان در دربار یزیدبن معاویه با آن سطوتی که آن ملعون برای خودش دست و پا کرده بود که همگان را مرعوب می کرد، سخن گفته شده است!؟ نمیگویم نگفته اند، اما شما قیاس کنید با حجم وحشتناک خرافاتی که در رابطه با این واقعه از مقاتل نقل میشود! واقعا قابل قیاس نیست. یا مثلا میزان انتشار و آگاهی عموم در باره خطبه شیوای فدکیه حضرت زهرا(س)؟! در قیاس با قصه پهلوی مبارک ایشان! چقدر است؟
یادم میاید زمانی به یکی از این حضرات که در مجلسی در خصوص اهانت به حضرت فاطمه (س) و سیلی زدن و مجروح کردن ایشان حسابی داد سخن داده بود گفتم دوست عزیز بنظر شما نقل چنین واقعه ای بفرض صحت، آنهم با این آب و تاب، مدح اولیاء خداست یا قدحشان؟! اگرکسانی به جنابعالی که تازه معصوم هم نیستید اهانتی بکنند و خدای ناکرده اسائه ادب نموده کتکتان هم بزنند و باعث بی آبروئی شما بشوند آیا نقل این ماجرا بکرات و مرات، نزد عام و خاص، خدمت به شماست یا خیانت؟! آخه یرادر من چه سودی از اینهمه پیرایه بر دین خدا!..استعفرواالله.
پر واضح است که در ضرورت زنده نگاهداشتن و حتی با شور و شعور بیشتر برگزار کردن مراسم عزاداری اولیاء دین کوچکترین تردیدی نیست و اتفاقا ابراز اینهمه وسواس و نگرانی صرفا بخاطر حفظ اصول و فلسفه مضمر در ورای اینگونه آئین هاست.
اما آیا زمان آن فرا نرسیده است تا اقدامی جهادی برای زدودن غبار خرافات از سیمای دین مبین اسلام و خصوصا شیعه در بالاترین سطح مدیریتی کشور شکل گیرد؟ بویژه در شرایط سیاسی نگران کننده حاکم بر منطقه خاورمیانه و هجوم همه جانبه گروه های تکفیری بعنوان نمایندگان مزدور قدرتهای بزرگ به موجودیت شیعه، چه در میادین جنگ و کشتار و چه در عرصه رسانه ها و شبکه های ماهواره ای؟ و آیا این انصاف است که در این میانه ما بجای تطهیر اعتقاداتمان از زنگار خرافه و شرح و بسط اعتقادات شیعیان راستین بنشینیم و خودمان گزک دست آنها بدهیم؟!
 سخن کوتاه، ریشه ها و دلایل پدید آمدن خرافات و رشد آن در جامعه هرچه که باشد، در اینکه راه مبارزه با آن فقط و فقط آگاهی دادن به مردم است جای کوچکترین تردیدی نیست.
صاحبدلی به مدرسه آمد زخانقاه
بشکست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود
تا اختیار کردی از آن این فریق را
گفت آن یک گلیم خویش بدر می برد ز موج
وین جهد می کند که بگیرد غریق را
 
 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy