جمعه, 02 تیر 1396 |

عقلانی کردن سمت و سوی عزاداری ها

بخش دوم

3- استوانه ‏هاى تعظيم و تجليل
در پيش گفتيم كه چگونه ‌عزادارى ‏ها به پا شد و دليل و فلسفه آن ‌عزادارى ‏ها چه بود. در اينجا بحث ديگرى را مطرح مى ‏كنيم كه پايه ‏ها و اركان اصلى اين مجالس چيستند و از چه استوانه ‏اى تشكيل مى ‏گردند.

عقلانی کردن سمت و سوی عزاداری ها-بخش اول

اگر اين بحث به خوبى تبيين شود، هم تا اندازه ‏اى فلسفه عزادارى و گريستن بر اباعبداللَّه روشن مى شود و هم جهت ‏گيرى آن مشخص مى شود و موضوع بحث ما را كه اصلاح وضعيت محافل و مجالس و هيئت‏ هاى مرثيه‏ خوانى باشد آشكار مى ‏كند.
واقع آن است كه عزادارى حسین ‌علیه ‌السلام  بر دو پايه اساسى استوار است. استوانه بعد عاطفى و استوانه جهت ‏گيرى عقلانى. آنچه موجب حيات و دوام نهضت مى‏ گردد و موجب فراموش نشدن عاشورا مى شود و جنبه حماسه و پيام حسین ‌علیه ‌السلام  را تضمين مى ‏كند، روضه‏ خوانى و عزادارى و ذكر مصيبت و بعد عاطفى است و آنچه هويت نهضت را تشكيل مى ‏دهد و روح و حقيقت قيام حسينى است و در فلسفه قيام اباعبداللَّه آمده است و اصل و اساس آن است، حفظ دين و عدالت و آزادگى و مبارزه با ستم و تنفر از آشتى ‏پذيرى و هجوم به دشمن است كه در مجموع در بعد عقلى و جهت‏ گيرى عقلانى عزادارى خلاصه مى‏ گردد.
اين دو مكمل يكديگرند و هيچ‏كدام بدون يكديگر اين هدف را به مقصد نمى ‏رساند. براى اينكه بتوانيم اين موضوع را بهتر بازگو كنيم به توضيح يكايك آنها مى‏ پردازيم:
3.1. ابعاد عاطفى
از آنجا كه دستور رسيده است كه اقامه عزا شود، گريه بر مظلوميت حسين بشود، مرثيه ‏سرايى و نوحه‏ خوانى بشود، حتى اگر كسى نمى‏ تواند گريه كند، خود را به گريه درآورد، فهميده مى شود كه بايد نسبت به قضيه كربلا احساسات و عواطف متوجه گردد. براى تعظيم، آگاهى و توجه به حماسه كافى نيست، تأثر و دل سوختن و تصوير كردن آن حوادث در دل لازم است.
اكنون اين سؤال مطرح است، چرا چنين دستور داده شده است و چرا از عاطفه بهره ‏گيرى شده است و لازم شمرده شده و اصولاً چه نقش و اثرى در اين كار است؟
براى روشن شدن اين موضوع ناچاريم با مقدمه ‏اى نقش عاطفه در زندگى انسان و اجتماع و رابطه عاطفه و انفعالات انسان از عاطفه را بيان كنيم و نشان دهيم چگونه عاطفه راه را براى يك حركت عقلانى هدفمند فراهم مى‏سازد، در آن صورت نقش گريه و تأثير آن روشن مى‏گردد.
عاطفه از مهم ‏ترين عناصر شخصيت آدمى است. عاطفه است كه راه و روش و رفتار انسان را تعيين مى‏كند، از اين رو عواطف داراى نقش اساسى در طرز زندگى است.
به عبارت ديگر، عواطف چاشنى زندگى و نيروى محرك فعاليت‏هاى روانى انسان به شمار مى‏رود. اگر فرمان عاطفه و مهر و محبت نبود كمتر مادرى شب‏ ها را در جوار گاهواره فرزند تا صبح بيدار مى‏ نشست. كمتر قهرمانى براى سرافرازى و نجات ملت خويش به فداكارى و جانبازى مبادرت مى ‏ورزيد. نيروى شديد و عظيم عواطف است كه كاشفين بزرگ را به قعر اقيانوس‏ ها و فراز آسمان‏ ها مى‏ كشاند. انسان دوستان بزرگ و منجيان ناستوده بشريت، همه نيروى استقامت و بردبارى و فداكارى خويش را مديون نيروى شگرف «حيات عاطفى» و احساسات ارجمند خويشتن اند.
عاطفه طبق تعريف روانشناسى جديد، عبارت از يك استعداد روانى است كه از تمركز يافتن گروهى از انفعالات پيرامون موضوع مشخصى در نتيجه تكرار برخورد و ارتباط فرد با موضوع پديد مى ‏آيد. زيرا در گنجور آگاهى‏ هاى فرد انگيزه ‏اى براى تمايلات مختلف وجود دارد و فرد از رهگذر و تكرار اين انگيزش براى نشان دادن نوعى از واكنش و انفعال آمادگى مى ‏يابد، كه اين واكنش ‏ها بر حسب اوضاع و شرايطى كه فرد در آن شرايط متولد مى شود، متفاوت مى‏ باشد. (20)
عاطفه با چنين برداشتى عبارت است از روى آوردن وجدان به طرف موضوع معينى، كه اين روى آوردن از طريق آگاهى‏ ها و يادگيرى صورت مى‏ گيرد. عاطفه يك توده به هم پيوسته روانى است كه انفعالات گوناگونى در آن تجمع مى ‏يابند. مثلاً علاقه به دين يا كشور و يا قهرمان، يك توده پيوند يافته روانى است كه شمارى از حالات وجدانى در آن فراهم مى‏آيند و پى‏آمد تجمع اين حالات كه ما به دين و ميهن و يا قهرمان دينى و ملى خود مباهى هستيم و به خاطر آن مى‏جنگيم و خود را به كشتن مى‏دهيم، در خود نسبت به آن احساس دلبستگى مى‏نماييم و نسبت به آن در نگرانى به سر مى‏بريم و در ايفاى وظايف مربوط به آن مى‏كوشيم. پس هسته مركزى عاطفه دين، ميهن يا قهرمان و يا هر چيزى كه مورد توجه ماست قرار مى‏گيرد و بر اساس آن فعل و انفعالات به وجود مى‏آورد. همين طور در باب نوع دوستى و انسانيت كه عاطفه انسان نسبت به برادر انسانى و يا دينى خود به هم مى‏رسد. عاطفه انسانى، نوعى از علاقه انسان نسبت به انسان‏هاى ديگر است، كه در سطح مختلف به ثمر مى‏رسد و انسان در سايه آن به مشاركت و هميارى خود نسبت به وى در خوشى و ناخوشى و در مسائل و حوادث آنى و آتى استمرار مى‏بخشد.
چنين حالتى نسبت به » حب خدا « ايجاد مى شود و توابعى همچون مطيع و منقاد شدن، تحمل سختى‏ها را كردن، ايثار و فداكارى نمودن و يكسرى لوازم را به دنبال خواهد داشت.
پس اين تمايلات است كه پايه و اساس عاطفه را پى‏ريزى مى‏كند، زيرا عواطف آدمى را تحت تأثير تفكر و دقت و تجربه‏هاى مختلف انفعالى رو به رشد مى‏گذارد. بدين‏سان علاقه و دلبستگى به افراد جامعه يا عشق به خدا و انس به او به عنوان اساس تمايلات قرار مى‏گيرد.
از جمله عواملى كه به تكوين عاطفه مدد مى‏رساند، تكرار و تلقين است، كه اين خود محرك فعاليت‏هاى عاطفى انسان مى‏گردد.
با توجه به اين مقدمه، اهميت عزادارى و فلسفه آن و جايگاهى كه ‌مى‏ تواند در زندگى انسان داشته باشد روشن مى شود. زيرا برگزارى عزادارى و استماع حوادث غم‏انگيز عاشورا و حماسه فداكارى حسين بن على‏عليه السلام و ياران او چنين نقشى ايفا مى‏كند و محرك فعاليت‏هاى شگرف و احساسات ستايش‏آميز مى شود، بويژه اگر اين داستان بارها و بارها تكرار و تلقين شود، در آن صورت در عاطفه انسان رسوخ مى‏كند و تمايلات و سرافرازى و شادمانى در گرايش به آن ارزش‏ها در او ايجاد مى‏گردد و شجاعت‏ها و شهامت‏هاى بازگو شده در او شهود عينى پيدا مى‏كند.
البته و صد البته اين تأثيرها بسته به اين است كه در بازگويى آن حوادث چه گفته شود، اگر از حماسه عاشورا و فداكارى و عزت نفس و ايثار و مناعت طبع وعدالت‏خواهى و ظلم‏ستيزى گفته شود، عاطفه شنونده به همان سمت تمايل پيدا خواهد كرد و شنيدن و تصوير كردن آن حوادث، تمايلات آن ارزش‏ها را در دل انسان به بار خواهد آورد و اگر چيز ديگر گفته شود، مثل آنچه برخى نوحه‏سرايان ما از خود مى‏سازند و خواهش و تمناى حسين براى نوشيدن جرعه‏اى آب ذكر مى‏كنند و يا ذلت زينب و عجز و لابه وى را در برابر لشگريان دشمن ذكر مى‏كنند، همان در دل رسوخ مى‏كند.
اكنون كارى به اين بحث نداريم، فقط اشاره كرديم و آنچه مورد نظر ماست، تأثير شگرف عاطفه و شور و هيجانى است كه اين شكل از برخورد در زندگى انسان بجاى مى‏گذارد، چيزى كه از درك عقلى برنمى‏آيد و كارسازى ندارد و امامان معصوم خواسته‏اند با تشكيل مجالس و محافل عزا اين حركت حسينى را بيمه كنند و براى هميشه در خاطره‏ها جاودان سازند.
در تأييد اين روش و به همين دليل علماى اخلاق اهتمام عظيمى دارند كه با بهره‏گيرى از حيات عاطفى درس اخلاق و تزكيه نفس را در دل‏ها جاى دهند و محيطى را فراهم مى‏آوردند كه در آن عواطف عالى و شايسته به وجود آيد و خودسازى به ثمر رسد. در اين كانون‏ها و مجالس وعظ، افزون بر ذكر تجربه خودسازى، ياد سالكان و عارفان گرمى‏بخش آن محافل است. سالكان و عارفان بزرگى كه در كار خود موفق بوده‏اند و با تصرفات غير طبيعى و كرامت‏ها قدرت فوق‏العاده خود را به منصه ظهور رسانده‏اند.
بنابراين، هر قدر شناخت و معرفت انسان نسبت به موضوعى افزايش يابد و ذهن‏ها به آن سمت تمركز داده شود، عواطف كه محور و هسته مركزى براى آن موضوع است، رو به شدت و فزونى مى‏گذارد و نيرو بخش درك انسان مى‏گردد و گرمى و شادابى در كار به وجود مى‏آورد كه از توان عقل و استدلال چوبين برنمى‏آيد.
از نكات قابل توجه در حيات عاطفى، انتقال و جابجايى از يك موضوع به موضوع ديگر و از يك مرحله به مرحله ديگر در زندگى انسان است. مثلاً علاقه به قهرمانى، موجب محبت به متعلقات آن قهرمان مى‏گردد و اين انتقال و جابجايى را به همه جوانب آن به وجود مى‏آورد و عاطفه و دوستى را قوت مى‏بخشد و به عشق و دلباختگى مبدل مى شود. از اين رو كسى كه خداى متعال را دوست مى‏دارد، هر امرى را كه متعلق به اوست دوست مى‏دارد و كسى كه قهرمانى را دوست مى‏دارد، تمام متعلقات او را دوست مى‏دارد.

نقش گريه در تحريك احساسات
با توجه به آنچه در باب حيات عاطفى گفته شد و جايگاه حيات روانى وجدانى و عاطفى بيان شد، تأثير و نقش گريه در تحرك و زنده ماندن خاطره حماسه‏سازان عاشورا روشن مى‏گردد، زيرا تأكيد بر گريه (گريستن و گرياندن) و اقامه مجالس و مرثيه‏خوانى چنين نقشى ايفا مى‏كند و حيات عاطفى را در چنين جامعه‏اى نهادينه مى‏كند و انتقال و جابجايى از موضوع به موضوعات وابسته به قيام اباعبداللَّه‏عليه السلام را فراهم مى‏سازد و علاقه و عشق به حسين، عشق به عزت، فداكارى، ستم‏ستيزى، احياى دين و همه ارزش‏هاى منشور نهضت حسينى را به ارمغان مى‏آورد.
در اينجا مناسب است كه به اشكالى كه در باب گريه شده پرداخته شود:
برخى از مخالفان گريه، چنين گفته‏اند: شيعه شده مذهب گريه، هر جا كه مى‏روى و هر محفل كه برگزار مى‏گردد، به گريه ختم مى شود! اگر حسين پيروز شد و يزيد مغلوب، بايد شادمانى و خوشحالى كرد، چنانچه مسيحيان پس از مرگ و صليب كشيدن عيسى )طبق عقيده خود( شادى و خوشحالى مى‏كنند و مرگ او را وسيله سعادت و شفاعت خود مى‏دانند. بنابراين، شهادت حسين وسيله سعادت و موجب خوشحالى ماست نه گريه و عزا.
از طرف ديگر مى‏گويند: گريه و زارى ما آرام‏بخش رنج‏ها و مصيبت‏هاى آنها نخواهد شد و سودى به آنان و ما نخواهد رسانيد و اگر در زمان خود آنان، گريه نوعى همدلى و همراهى با اهل‌بیت تلقى مى‏شده، در اين عصر ديگر اين معنا نتيجه‏اى ندارد و اعتراض بجايى ندارد.
در پاسخ بايد بگوييم: همان‏طورى كه در آغاز در بحث حيات عاطفى اشاره كرديم، زندگى عقلانى بدون عاطفه انسان را گرفتار جمود مى‏كند و از حالت پويندگى و حيات و نشاط و شادابى تبديل به جمود و افسردگى مى‏سازد، عاطفه بدون عقل و منطق نیز انسان را دچار تعصب و خودسرى و چموشى و عصيان و حركت‏هاى كور و بى‏هدف و دچار كارهاى بى‏محتوا و بى‏خاصيت مى‏كند. شيعه اگر بر حسين بن على‏عليه السلام مى‏گريد، نشانه تأثر نسبت به مظلوميت حسين و خاندان نبوت و اعتراض به ستمى است كه به آنان روا شده است و اين اعتراض نه تنها بر يزيد است، بلكه بر يزيديان تاريخ است و در حقيقت گريه بر حسين، اظهار محبت بر آرمان والا و ايده عالى حسين است، نوعى عشق و علاقه و پيوستگى با راه و هدف مقام ولايت و عصمت است.
اما اينكه گفته مى شود گريه روح ملت‏هاى مسلمان را خمود و شكسته بار مى‏آورد و آنها را افسرده‏خاطر و سرافكنده مى‏كند و زمينه تحمل ستم را فراهم مى‏سازد، چون اعصاب آنها با گريه و زارى تخدير شده؛ درست نيست، زيرا همه گريه‏ها برخاسته از عجز و ذلت نيست. اشك‏ها برخى نشانه محبت و جذبه و عشق و موالات و برخى نشانه شوق و خوشحالى است و در عزادارى امام حسین ‌علیه ‌السلام ، نشانه همدلى و همراهى است نه سرافكندگى و افسردگى؛ اشك‏ها و ناله‏ها بيانگر محبت قلبى و عشق و جذبه و ارتباط قلبى با خاندان پيامبر است.
اما اينكه گفته شد زمينه تحمل ستم حكومت‏هاى ستمگر را فراهم مى‏كند، اين كلام به شهادت تاريخ خلاف واقعيت است. اگر ‌عزادارى ‏ها درسى براى شهامت و فداكارى باشد، اگر دعوت براى رهايى از ستم ستمگران باشد، نه تنها زمينه پذيرش زورگويان را از بين مى‏برد، بلكه كانون وحدت و هماهنگى براى مبارزه و قيام و معهد آموزش و هدايت دين است.
قبول داريم كه هميشه گريه‏ها چنين نيستند و گريه ‌مى‏ تواند جهت خوب و بد داشته باشد، اما اتفاقاً آنچه در فلسفه قيام حسين و عزادارى حسين آمده است گريه لذت‏بخش و درس‏آموز و روشنگر دل‏هاست. فرق است بين مكتبى كه گمان مى‏كند عيسى براى بخشيدن گناهان مسيحيان به دار آويخته شده است و عقيده بخشايش گناه با آن تراژدى توصيف شده را عنوان مى‏كند با مكتبى كه اهداف و فلسفه قيام حسينى را درس مبارزه و قيام مى‏داند و معتقد است با گريه هميشه شعله نهضت فروزان‏تر مى شود.
در باب گريه و جايگاه آن سخنان و اشعار بسيارى است، حافظ مى‏گويد:
دل سنگين تو را اشك من آورد به راه/ بيار اى شمع اشك از چشم خونين / كه شد سوز دلت بر خلق روشن
يا شاعرى ديگر مى‏گويد:
گريه بر هر درد بى‏درمان دواست / چشم گريان چشمه فيض خداست
بنابراين، گرچه ما مسائل اصلى محافل عزادارى را گريه نمى‏دانيم و معتقديم بايد اين انجمن‏ها، كانون فكر و انديشه و بيان احكام و هدايت جامعه و ذكر فلسفه قيام حسين باشد، اما محفل حسينى هم ن‌مى‏ تواند بدون گريه و اشك ريختن بر حسين باشد و گرنه قابل تداوم نخواهد بود، آن اثرات و نتايج هدايتى را به وجود نخواهد آورد. بدون شك، مظاهر و مناسك و اعمال دينى و روح معنوى در سايه مرثيه ‏سرايى و حضور حيات عاطفى تداوم‏بخش است، زيرا اگر علم و عقل نقشه مى‏كشند و راهنمايى مى‏كنند، اما حركت و جوشش و خروش نخواهند داشت و درس ايستادگى و مقاومت نخواهند داد، آنچه حركت و جنبش مى‏دهد، عاطفه و احساس است و گريه انعكاسى از عاطفه انسان و بيانگر علاقه و تماس روحى فرد با حادثه غم‏انگيز و يا شورانگيز است. با نگاهى به اين مجامع و محافل و حجم انبوه حركت‏هاى انقلابى اين نكته كاملاً مشهود و نيازى به پيش از اين بيان نيست.
3.2. ابعاد عقلانى
آنچه تاكنون گفته شد در ابعاد عاطفى حماسه عاشورا بود و گفتيم تعظيم و گرامى‏داشت عاشورا نوعى بهره‏گيرى از عاطفه است و عاطفه از مهم‏ترين عناصر شخصيت آدمى است و عاطفه در طرز رفتار و ادراك و تفكر و يادآورى و تداعى افكار و ايجاد معتقدات و تعديل آنها ظاهر مى شود، حتى عواطف اثر خود را روى حكمى كه انسان صادر مى‏كند و روى داورى‏هاى او بجاى مى‏گذارد، به همين دليل عاطفه به تنهايى كافى نيست و اين عقل و شرع است كه همچون چراغ بايد راه را براى عاطفه روشن كند و او را با منطق سازگار كند.
به عبارت ديگر، سخن از برگزارى مجالس عزادارى حسينى و سخن از تعادل عواطف است. بحث از عقلانى كردن ‌عزادارى ‏ها و جهت صحيح دادن و شرع‏پسند كردن نوع ‌عزادارى ‏ها است. عواطف با همه فوائد و لزومى كه دارند، اگر از قاعده طلايى » حد وسط « خارج شوند و اعتدال خود را از دست بدهند و به سلاح عقل و شرح مسلح نشوند، دچار افراط و تفريط مى‏گردند و سخت زيانبخش و خطرناك خواهند شد. يا از آن طرف آنچنان مى شود كه منكر لزوم عزادارى مى شود و يا براى تحقق عزادارى دست زدن به هر كارى را جايز مى‏شمارد. براى گرياندن خلق اللَّه هردروغى را جايز مى‏شمارد. آسيب رساندن به خود را نوعى عزادارى و تعظيم شعائر مى‏شمارد، پيروى كردن از سنّت‏هاى غلط فرهنگ‏هاى ديگر براى نمايش عزادارى را نوعى ابراز عواطف مى‏داند.
در اينجا چه بكنيم كه از تسلط و حكومت مطلق عواطف به دور شويم و دچار عقايد و افكار آشفته و توأم با تعصب نشويم، دچار عقايد و رفتارى نشويم كه دليلى منطقى و شرعى بر آن نداريم كه هيچ، موجب سخريه و استهزاء ديگران مى‏گردد و سلاح برنده‏اى بر عليه شيعه و علاقه‏مندان به اهل‌بیت پيغمبر مى شود. آيا واقعاً چه مى شود كه گمان مى شود قمه زدن و خود را سراپا خون‏آلود كردن جزء عزادارى حسين است و از مظاهر شعائر دينى و اسلامى است. اين چه نوع احساساتى است كه نه با منطق جور درمى‏آيد و نه با شرع.
به گمان مى‏رسد، مشكل اصلى اين انحرافات و بها دادن بيش از اندازه به عواطف به هر قيمتى كه شده، تابع عوام شدن است. دور شدن از اهداف نهضت حسينى و ناآگاهى از روح اين حركت و بى‏توجهى به پيام‏هاى حضرت اباعبداللَّه‏عليه السلام و ندانستن فلسفه عزادارى سلحشوران كربلاست.
آرى بى‏توجهى به ابعاد عقلانى حماسه عاشورا است كه موجب دور افتادن از فلسفه قيام مى‏گردد و ما را گرفتار عواطف كور و بى‏منطق و كردارهاى بى‏محتوا و زيان‏آور مى‏سازد. و وسيله‏اى براى تهاجم دشمنان عليه تشيع و عقايد راستين آن مى‏گردد.
از همين‏جا روشن مى شود كه گرچه بُعد عاطفى در مسئله عزادارى بسيار مهم است، اما استوانه عقلانى كردن جهت ‌عزادارى ‏ها اصل و اساس است و اگر اعمال و كارهاى ما در عزادارى مجموعاً منطبق با روح نهضت نباشد و با هدف و مقصد عزادارى سازگار نباشد، بعد عاطفى ارزش و فايده‏اى ندارد، به همين دليل حضرت امام خمينى‏رحمه الله، با آن همه تأكيداتى كه روى عزادارى حسينى دارند و براى گريه نقش فوق‏العاده‏اى قايلند، اما تأكيد دارند كه ما بايد جهت گريه را روشن كنيم و براى عزادارى حسين هدف و مقصدى داشته باشيم و گريه هدف نيست:
شما انگيزه اين گريه و اين اجتماع در مجالس روضه را خيال نكنيد كه فقط اين است كه ما گريه كنيم براى سيدالشهدا، نه سيد الشهدا احتياج به اين گريه‏ها دارد و نه اين گريه خودش فى‏نفسه يك كارى از آن برمى‏آيد. لكن اين مجلس‏ها مردم را همچون مجتمع مى‏كنند و يك وجهه مى‏دهند، سى ميليون، سى و پنج ميليون جمعيت در دو ماه محرم و صفر و خصوصاً دهه عاشورا يك وجهه، طرف يك راه مى‏روند. بى‏خود بعضى از ائمّه ما نمى‏فرمايند كه براى من در منابر روضه بخوانند. بيخود نمى‏گويند ائمّه ما به اينكه هر كس كه بگريد، بگرياند يا صورت گريه و گريه كردن به خودش بگيرد اجرش فلان و فلان است. مسئله، مسئله گريه نيست، مسئله، مسئله تباكى نيست، مسئله، مسئله سياسى است كه ائمّه ما با همان ديد الهى كه داشتند، مى‏خواستند كه اين ملت‏ها را با هم بسيج كنند و يكپارچه كنند، از راه‏هاى مختلف، این‌ها را يكپارچه كنند تا آسيب‏پذير نباشد. (21(
البته حضرت امام در اين سخنرانى به يكى از فوايد عزادارى اشاره كرده‏اند و گرنه جنبه‏هاى ديگر عزادارى مانند بيان احكام، آگاهى سياسى، كسب فضيلت‏ها و احياى اسلام از امورى هستند كه در فلسفه و فوايد عزادارى نهفته است. در هر صورت، آنچه مهم است و بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است كه گريه هدف نيست، گريه اصل و اساس نيست، اصل و اساس اهدافى است كه حسين به خاطر آن قيام كرد و شهيد شد و معيار و ملاك براى انطباق دادن عزادارى بر قواعد شرعى و عقلى است و به تعبير استاد محمّدرضا حكيمى:
روضه‏خوانى و عزادارى، مظهر بعد سوم عاشورا است، يعنى مصيبت جنبه احساسى و عاطفى دارد و براى فراموش نشدن عاشوراست تا جنبه حماسه و پيامش زنده بماند. پس اين بعد هنگامى ارزش دارد كه با منشأ اصلى آن، از هر حيث مطابق باشد، بنابراين، همان‏گونه كه مصيبت عاشورا در خدمت حماسه دين و عدالت بوده است، بايد مجالس ذكر مصيبت نيز در خدمت همان حقيقت والا باشد تا معنا دهد و به مسخ ماهيت عاشورا نينجامد و مورد رضاى خدا و قبول امام باشد. (22(
استاد شهيد مطهرى نيز به همين معنا اشاره مى‏كند و اصل و اساس را در عزادارى بهره‏گيرى از حماسه حسينى مى‏داند: اينكه من تأكيد مى‏كنم كه حماسه حسينى و حادثه كربلا و عاشورا بايد بيشتر از اين جنبه مورد استفاده قرار گيرد، به خاطر درس‏هاى بزرگى است كه اين قيام ‌مى‏ تواند به ما بياموزد. من مخالف رثا و مرثيه نيستم، ولى مى‏گويم اين رثا و مرثيه بايد به شكلى باشد كه در عين حال آن حس قهرمانى حسينى را در وجود ما تحريك و احيا بكند. حسين بن على يك سوژه بزرگ اجتماعى است. حسين بن على در آن زمان يك سوژه بزرگ بود. هر كسى كه مى‏خواست در مقابل ظلم قيام بكند، شعارش » يا لثارات الحسين« بود. امروز هم حسين بن على‏عليه السلام يك سوژه بزرگ است، سوژه‏اى براى امر به معروف و نهى از منكر، براى اقامه نماز، براى زنده كردن اسلام، براى اينكه احساسات و عواطف عاليه اسلامى در وجود ما احيا بشود. (23(
4. چگونگى برگزارى ‌عزادارى ‏ها و مشكلات آنها
منظور در اينجا برگزارى همه نوع محافل و مجالس، دسته‏ها و هيآت و نمايش‏ها و هر كارى است كه به نوعى يادآور خاطره غم‏انگيز و حماسه‏آور كربلا باشد.
پيش از آنكه معيارهاى صحيح و راه حل اين چگونگى را بيان كنيم، بايد جمع‏بندى نسبت به بحثهاى پيشين داشته باشيم. و نگرانى خود را از به انحراف كشيده شدن و وارونه جلوه‏گر شدن قضيه عاشورا در ابعاد مختلف را بازگو كنيم. تأكيد مى شود: اگر شهادت حسين بن على‏عليه السلام صرفاً يك جريان تاريخى سوگمندانه و حزن‏آور بود، اگر اين حادثه، همانند ديگر حوادث تاريخى زندگى انسان بود، اين نگرانى نبود و بحث از وارونه شدن آن مطرح نبود، اما چون طبق تعاليم ائمّه اين حادثه وسيله‏اى براى عبرت و درس‏آموزى است و نهضت حسينى مظهر يك حركت حماسى در روح انسانى و جولان و هيجان در جهت سلحشورى و مقاومت و ايستادگى و دفاع از عقيده است، ن‌مى‏ توان انحراف از آن را ناديده گرفت، گرچه در بخش اندكى از جامعه باشد، گرچه در آغاز كوچك باشد. اما خواه ناخواه تأثير آن عمومى و ضايعه آن آفت‏خيز است.
حال اين وارونگى ‌مى‏ تواند در چند جهت انجام گيرد:
1. تحريف در شكل بيان حادثه و دگرگون كردن قضايا و مقدمات حادثه كربلا. يكى از مشكلات ‌عزادارى ‏ها، توصيف غلط و ناصحيح از حادثه كربلا و مبتلا شدن به تحريف‏هاى لفظى و وارونه شدن حوادث است. به اين معنا كه مرثيه‏خوان براى اينكه مجلس را گرم كند و شور در جلسه راه بيندازد و مردم را به گريه درآورد، چيزهاى ساختگى را از كتاب‏هاى ضعيف و غير قابل اعتماد نقل مى‏كند و يا اشعارى را به زبان حال مى‏خواند كه هرگز ن‌مى‏ تواند با شرايط و موقعيت امام و يارانش و قهرمان كربلا يعنى زينب كبرى سازش داشته باشد و گاهى اين تراژدى خيلى عجيب مى شود، گوينده از خواب استفاده مى‏كند و خواب‏هايى را نقل مى‏كند، كه هرگز با فرهنگ عاشورا سازگارى ندارد، در نتيجه حادثه كربلا شكلى مشوّش به خود مى‏گيرد، حوادث در شكل مبالغه‏آميز و اسطوره‏اى درمى‏آيد و قهراً چهره نورانى و باعظمت حسين و ياران گرانقدرش، تاريك و ظلمانى جلوه‏گر مى شود و حوادث و قضايا به شكل افسانه‏اى درمى‏آيد.
نمونه اين تحريفات را برخى از محققين و محدثين نقل كرده‏اند و مرحوم استاد شهيد مطهرى در كتاب حماسه حسينى در بحث مفصل » تحريفات عاشورا« آورده است و برخى از محققان معاصر نيز اين حركت را تكميل كرده و موارد ديگرى را به آن افزوده‏اند، كه اينجا جاى تفضيل و ذكر موارد آن نيست. 24

2. تحريف در تفسير اين حادثه. از مشكلات ديگر، تحريف در تفسير اين حادثه است، بدين گونه كه برخى آنچنان اين حادثه را توصيف مى‏كنند كه حضرت شخصى مظلوم و بى‏جهت كشته شد و برنامه و جهت معينى نداشت و نفله شد و ضايع گشت و خونش به هدر رفت و يا مى‏گويند: از طرف خداوند مأمور بود و دستور خصوصى براى مبارزه داشت و ما چه مى‏دانيم براى چه مبارزه كرد، اين مربوط به علم امام است و به ما ربطى ندارد، در نتيجه قيام امام حسين جورى تفسير مى‏گردد كه از حوزه عمل بشرى و قابل اقتدا بودن خارج بشود و گريزگاهى باشد براى فرار از مسؤوليت‏هاى اجتماعى و تحليلى غلط از تفاوت صلح امام حسن و قيام امام حسين.
و يا در فلسفه قيام حسينى اين تحريف در تفسير را مواجه هستيم كه حركت آن سلاله نبوت را فدايى شدن برای امت گنهكار معرفى مى‏كنند و مقصد اصلى آن بزرگوار را شفاعت افراد آلوده و گناهكار در قيامت توضيح مى‏دهند.
طبعاً اين نوع تفسيرها كه حركت قيام ابا عبدللَّه را مبهم و غير قابل دسترسى مى‏داند و از آن نوعى اختصاصى بودن و غير قابل پيروى بودن استشمام مى شود و يا حركت قيام براى شفاعت، كفاره گناهان و يا رفع مشكلات شخصى و برآوردن حاجات مادى و مانند آن معرفى مى شود، بدآموزى‏هايى را به دنبال خواهد داشت و اثرات آن، حركت بزرگ نهضت را خنثى خواهد كرد.
البته اين نكته را هم بگوييم كه اين عقايد در دوران اخير بسيار كاهش يافته و بر اثر رشد فكرى جامعه ما جايگاهى ندارد و كسانى كه ناخودآگاه اين تفسيرهاى باطل را بيان مى‏كنند اندكند و بيشتر در محيطهاى عوام‏زده و تابع خرافات مطرح مى شود، اما در هر صورت رسوبات اين افكار هنوز در برخى از مرثيه‏سرايان ما وجود دارد و ما نبايد به دليل اينكه اين انحرافات نادر و ضعيف‏اند، بى‏تفاوت باشيم و از مبارزه با كژى‏ها غفلت كنيم، زيرا باطل، باطل است و بايد در هر صورت از آن پيشگيرى كرد و نگذاشت در جامعه ما رسوخ كند و يا وسيله‏اى براى تبليغات دشمنان اسلام گردد.
3. يكى ديگر از كژى‏ها كه وارونگى در توصيف اين حادثه را نشان مى‏دهد، جهت دادن به قضاياى جنبى و كم‏رنگ نشان دادن فلسفه حماسه كربلا و يا بى‏توجهى به آموزه‏هاى حادثه است.
ممكن است برخى از حوادثى كه مطرح مى شود درست باشد، حقيقت هم داشته باشد، جزو معتقدات هم باشد، اما «وضع الشى‏ء فى موضعه» نباشد. هر چيزى در جايگاه خود نباشد. اينكه حسین ‌علیه ‌السلام  و دستگاه عزادارى او وسيله‏اى براى قضاى حوائج و مشكلات ماست، اينكه گريه بر حسين حقاً داراى خواص و آثار گوناگون است، اينكه اطعام و انفاق در راه خدا و در مجالس عزادارى چنين و چنان مى‏كند، منكر ندارد، اما همه مسائل نهضت عاشورا این ‌ها نيست و توصيف كردن نهضت عاشورا و محدود كردن آن به اين مسائل و غافل شدن از مسائل اصلى و درس ‏هاى بزرگ نهضت، نوعى كژى و بیراهه رفتن و كمرنگ نشان دادن فلسفه حماسه كربلاست و طرح آن موجبات زدگى و بى ‏اعتقادى را به بار آورد.
ممكن است محافلى و مجالسى كه برگزار مى شود، در جهت نفى آن حقايق بزرگ نباشد، اما غفلت و اهتمام فوق‏ العاده به مسائلى كه اشاره شد و از ياد بردن فلسفه عزادارى خود نوعى تحريف باشد، چون در توصيف واقعيت، اگر كسى بخشى از واقعيت را گفت و بقيه را نگفت و يكى را كمرنگ و ديگرى را پررنگ جلوه داد، خود نوعى تحريف است: «حَفِظْتَ شَيْئًا وَ غابَتْ عَنْكَ اَشْياءُـ» شايد - همان طورى كه اشاره شد - حجم كژى ‏هاى دسته اول و دوم در زمان ما كم باشد و اهل اطلاع و فن، بيش از گذشته نسبت به تحريفات لفظى و معنوى حماسه حسينى حساسيت نشان داده باشند، اما سوگمندانه اين نگرانى سوم بيشتر است، گرچه تحريف در نقل حوادث و تحريف در تفسيرهاى تاريخى خود خطرناك است اما كمرنگ نشان دادن اصل و اساس فلسفه نهضت و توجه به جهت غم‏زايى حادثه و تمام داستان عاشورا را در قالب ناله و غم و اندوه و ضجه قرار دادن - به قول استاد شهيد مطهرى - نگران‏ كننده است:
اگر شهادت حسين بن على‏ عليه السلام صرفاً يك جريان حزن‏آور بود، اگر صرفاً يك مصيبت مى‏ بود، اگر صرفاً اين مى‏ بود كه خونى به ناحق ريخته شده است و به تعبير ديگر صرفاً نفله شدن يك شخصيت مى‏بود ولو شخصيت بسيار بزرگى، هرگز چنين آثارى به دنبال خود نمى ‏آورد. شهادت حسين بن على، از آن جهت اين آثار را به دنبال خود مى ‏آورد ... كه نهضت او يك حماسه بزرگ اسلامى و الهى بود. از اين جهت كه اين داستان و تاريخچه تنها يك مصيبت و يك جنايت و ستمگرى از طرف يك عده ‏اى جنايتگر و ستمگر نبود، بلكه يك قهرمانى بسيار بسيار بزرگ از طرف همان كسى بود كه جنايت‏ ها را بر او وارد كردند. شهادت حسين بن على، حيات تازه ‏اى در عالم اسلام دميد. (25)
و در جايى ديگر دقيقاً اين نگرانى را نسبت به محافل عزادارى مطرح مى ‏كند و مى ‏گويد:
شعارهاى ما در مجالس، در تكيه ‏ها و در دسته ‏ها بايد محيى باشد نه مخدر، بايد زنده‏ كننده باشد نه بى ‏حس ‏كننده، اگر بى‏ حس‏ كننده باشد نه تنها اجر و پاداشى نخواهيم داشت، بلكه ما را از حسين دور مى‏كند. اين اشك براى حسين ريختن خيلى اجر دارد، اما به شرط اينكه حسين در دل ما وارد شود، آنچنان كه هست در دل ما وارد بشود: «اِنَّ لِلْحُسَيْنِ مَحَبَّةً مَكْنُونَةً فِى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ» اگر در دلى ايمان باشد، ‌نمى‏ تواند حسين را دوست نداشته باشد، چون حسين مجسمه ‏اى است از ايمان. (26)
البته از آن طرف نگرانى هست، نگرانى از تفريط است، يعنى همان طورى كه گروهى از سر افراطكارى نسبت به عزادارى حسين به جنبه ‏هاى معنوى و هدايتى توجه نكنند، از آن طرف به مرثيه ‏سرايى و گريه بى‏ توجه باشند و اهتمام به بيان احكام و ارشادات و مسائل روز آنها را از ذكر مصيبت غافل كند و شور و هيجان و اقامه عزا به دست فراموشى سپرده شود.
5. پيشنهادات عملى ونتیجه گیری
با توجه به آنچه در باب نگرانى ‏ها گفته شد، ضرورت عنايت خاص به چگونگى برگزارى مجالس و نقش علما و دانشمندان و افراد آگاه در اين ميان روشن مى ‏گردد. زيرا اين فرزانگان هستند كه نبايد بگذارند عوام هر كارى كه مى‏ خواهند بكنند، به گونه‏ اى كه در قضيه عزادارى احياناً خواص تابع عوام گردند، نگذارند كه دروغ و داستان ‏هاى ساختگى و بى ‏محتوا و مخالف با شأن ائمّه در مجالس و اشعار راه يابد و از حركات مخالف شريعت مانند قمه‏ زنى، پريدن از آتش و ريخت و پاشهاى اسراف ‏گونه، جلوگيرى شود.
در اين راستا چند حركت لازم است:
1. معرفى منابع معتبر و قابل استفاده در قيام حسينى. همچنين نقد و بررسى كتاب‏ هايى كه به نقل جعليات و خرافات پرداخته‏اند.
2. توجيه مردم از طريق بيانيه‏ها و دستگاه ‏هاى ارتباط جمعى و ايجاد حساسيت لازم نسبت به وقايع دروغ و ساختگى. تا خود مردم نسبت به حركت‏ هاى منفى حساسيت نشان دهند و از شركت در مجالس اين چنينى خوددارى كنند.
3. تأكيد بر حداكثر استفاده از مجالس عزادارى در جهت ارشاد و هدايت مردم بويژه در روزهاى تاسوعا و عاشورا كه اجتماعات بيشتر است و فرصت تبليغ ممكن و استثنايى است.
4. رعايت احكام و مقررات اسلام و توجه به اهميت آن در ‌عزادارى ‏ها حتى دستورات مستحبى از قبيل: نماز اول وقت و نماز جماعت و نپوشيدن لباس‏هاى بدن ‏نما در مجامع عمومى و رعايت حال فقرا و مستمندان در اطعام‏ ها.
5. مبارزه تبليغاتى نسبت به حركات مخالف شئون اسلام مانند قمه ‏زنى و از آتش پريدن و يا برخى از شبيه‏ خوانى ‏ها.
6. برگزارى جلسات و مجامع توجيهى در چند نوبت در سال براى مداحان و ذاكرين و روضه‏ خوان‏ ها و آشنا ساختن آنان به اهداف و فلسفه حسينى و بازگو كردن خطرات انحراف از فلسفه عزادارى. همچنين دعوت از رؤساى هيئت ‏ها و دسته‏ هاى عزادارى در جهت تبيين اهداف و پيشگيرى از كارهاى دون شأن امام حسين و عزادارى.
7. برگزارى جلسات توجيهى براى طلاب حوزه ‏هاى علميه و يادآورى نكات ياد شده.
8. تشويق شاعران در ارائه اشعار سوزناك با معانى بلند و مطابق با روح نهضت حسينى.
بنابراين بهترين پيشنهاد براى اصلاح و بهبود وضعيت ‌عزادارى ‏ها، افزون بر بهره گرفتن از صدا و سيما و دستگاه ‏هاى ارتباط جمعى و تأكيد بر آشنايى با فلسفه عزادارى، ارائه راه‏حل ‏هاى صحيح به طور مثبت است. يعنى روش صحيح و درست به مردم و مداحان و ذاكرين و وعاظ ارائه شود و به طور هماهنگ در همه مجامع اهداف نهضت حماسه حسينى بازگو شود و اين حركت تدريجى و آرام و ارشادى باشد و به گونه ‏اى نباشد كه خود اين مبارزه عكس‏ العمل منفى ايجاد كند و نتيجه زيانبار به بار آورد و يا ترديدهايى نسبت به اصل عزادارى به وجود آورد.
----------------------------------------------------
پاورقی ها:
19(حماسه حسينى، ج 3، ص 90.
20)روانشناسى از ديدگاه غزالى، سيد محمّد باقر حجتى، ج 2، ص 161.
21) صحيفه نور، ج 13، ص 153، بيانات امام در جمع وعاظ و خطباى مذهبى.
 22) تفسير آفتاب، 264.
23) حماسه حسينى، ج 1، ص 175.
24) نگاهى به حماسه حسينى، صالحى نجف‏آبادى، اين كتاب در ادامه و تكميل و تحليل نظرات و در برخى موارد نقد كتاب استاد شهيد مرتضى مطهرى نگاشته وتوسط نشر کویر منتشرشده است.
25) حماسه حسينى، ج 1، ص 162.
26) همان مدرك، ج 2، ص 210.

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy