جمعه, 02 تیر 1396 |

سیاست ایرانی و ادب فارسی

وقتی به ادبیات از این زاویه بنگریم که هم حاصل و تولیدِ مدنیت است و هم مدنیت تولید می کند، آنوقت نقش سیاسی آن را از قدیم الایام تا کنون در حاکمیت ایران در می یابیم! اهمیت نسبی ادبیات دوران پیش از ساسانی را در ادبیات گسترده هماورد همزمان آن دوره ایران، یعنی یونان باید جستجو کرد.

اغلب آثار ادبی ایرانی مربوط به آن دوره جز در سنگ نبشته هایی که پیام های سیاسی و تاریخی دوران خود را منتقل کرده اند و به مانند امروزی ها «اسم ام اس» وار نوشته اند، اثر مستقیمی باقی نمانده. آثار رومی از اهمیت بیشتر ادبیات و هنر در دوران اشکانی حکایت دارند، و شاهان اشکانی خودشان  آشنا و مروج آن بوده اند. اما از دوران ساسانی  آثار برجای مانده بیشتر است. این آثار از شناخت ادبی و فلسفی و هنری شاهان بزرگ آن دودمان نشان دارد. شاپور اول با شناختی کامل از مانی پیامبر شاعر و نقاش حمایت می کند و مانی از طریق آن آیین، تلفیقی میان مذاهب بودایی و زرتشتی و مسیحی ایجاد می کند که در ایران ایجاد چند دستگی کرده بودند. شاپور دوم نیز از توسعه جندی شاپور حمایت می کند. آثار زرتشتی که بعضاً از دوران هخامنشی به ارث رسیده است توسعه شعرگونه و ادبی می یابد و ابزار فخر فروشی دولتی می شود که خودش را حامی آن آیین می داند. در صد سال آخر ساسانی جندی شاپور توسعه علمی و ادبی بیشتری می یابد، و سال پایانی حکومت قباد است که یوستینیان امپراتور روم مسیحیت و پیام های آن را کافی می داند و «آکادمی» را تعطیل می کند، و فیلسوفان گریزپا را نزد انوشیروان پناهنده و مقیم جندی شاپور می کند، و انوشیروان خود شریک بحث های آنان بوده است. در زمان همین پادشان، و به همت وزیر یا وزیرانی که لقب بزرگمهری داشته است موج ترجمه آثار ادبی و علمی را از هندی و سریانی (آرامی) و یونانی به فارسی پهلوی تشدید می کند، و در دوران نوه اش خسروپرویز جنبه های شاعرانه و موسیقایی به آن افزوده می شود. در واقع بالاتر بودن سطح ادبی موجب مباهات و احساس برتری شاهان و سیاستمداران نسبت به عوامی بود که سهم و درک کمتری در این زمینه ها داشتند، و در برابر عظمت آن خضوع و فرمانبرداری بیشتری نشان می دادند، و برای طبقه حاکمه دارنده و داننده اادبیات شکفته تر نوعی حق تقدم قائل می شدند. پس از آنکه ایرانیان با تمرکز و تکیه بر زبان فارسی صفاری و طاهری و سامانی استقلال خود را از عرب ها مسترد داشتند، اهمیت محوری زبان فارسی در استقلال و حاکمیت سیاسی نهادینه تر شد! پادشاه صفاری به مداحی که به شعر عربی در رثای او می گوید اخم می کند که به فارسی گوید تا سخنش را دریابد. سامانیان که بیشترین سهم را در ترویج و اعتلای زبان فارسی داشته اند و آن را از زیبایی و سادگی سخن حنظله بادغیسی، از «آهوی وحشی در بیابان چگونه بُوَذا» به ملاحت و غنای رودکی وار می رساند که «زیر پایش پرنیان آید همی»! همین فارسی سیاسیِ ادبی سامانی است که به شاهنامه ابدی تبدیل می شود و  این زبان را به ارثیه ای حکومتی بدل می کند. غزنوی ها که در سه نسل پرورده سامانی بوده اند، با زبان فارسی و به زبان صاحب مقام و اقتدار می شوند، و ترکی را برای اردو نگاه می دارند، و سلجوقیان پرورده دربار سامانی و خوارزمشاهیان نیز به همان شیوه اتکا و تجهیز سیاسی به زبان فارسی را برای تحکیم مبانی حکومتی خودشان به ارث می برند و توسعه می دهند. زبان فارسی سوار بر دستگاه سیاسی و دولتی شاهان ترکِ ایرانی شده سفر تاریخی خود را از خراسان تا قونیه و استانبول ادامه می دهد، و به همت تیمور و فرزندان تیمور ازبک مدعی خویشاوندی با چنگیزخان مغول است که در رسمیت دادن و بهره ابزاری بردن از شعر و نثر فارسی تردید نمی کند، و نواده ایرانی شده اش بابر همایون آن را در سمت شرق به لاهور و دهلی و سراسر هند توسعه می دهد. پایتخت سلجوقیان در اصفهان به همت یاران خراسانی شاه، از وزرش خواجه نظام الملک طوسی و حکیمش عمر خیام نیشابوری رنگ ادبی سیاسی به خود می گیرد، و خواجه نظام الملک وزیر شخصاً سیاست نامه را چند صد سالی پیش از ماکیاولی می نگارد، و پس از او عنصرالمعالی کیکاووس ابن قابوس ابن وشمگیر از فرمانروایان زیاریِ محلیِ تبرستان قابوسنامه را به شیوایی می نگارد و همچون سیاست نامه بر اهمیت تسلط فرمانروا و وزیر به زبان فارسی و آیین نگارش تأکید می ورزد، و نیز مرزبان ابن شروین باوندی از دودمان حاکمان مازندارن است که مرزبان نامه می نگارد. ابوعلی سینا وزیر حاکمانی از آل بویه در اصفهان و همدان است، و خواجه نصیر توسی وزیر خانِ قلچماق چنگیززاده چون هلاکوخان. در زمان صفوی با اینکه زبان فارسی زبان رسمی دربار و حکومت در سه امپراتوری همزمان در ایران و عثمانی و هند است، اما کمتر از پیشینیان و جانشینان خود به آن می پردازند. کریمخان زند با اینکه ایلمردی ساده تر است اما به سنت فردوسی آراسته است و محمد خان شاه شرزه و بی رحم قاجار پرورده دربار اوست که بر شعر و ادب فارسی تسلط دارد، وشاه بعدی فتحعلیشاه خطی بسیار خوب دارد و شاعر خوبی است که در سنت شعر فارسی وارد این عرصه شدن دلیری و تسلط می خواهد. قائم مقام پدر و پسر وزرای قاجاری بنیان گذاران مکتب باززایی و پیراستگی دوباره زبان فارسی هستند و این سنت را به عباس میرزا و امیرکبیر و ناصرالدین شاه و از آن طریق به رجال دوران قاجار و بعد منتقل کردند. خاندان های مستوفیان فراهانی و گرکانی با اینکه بیشتر اهل حساب بودند می دانستند اگر در ادب فارسی درسطح بالا نباشند کسی آنان را به بالایی قبول ندارد! وثوق الدوله، قوام السلطنه، مصدق و مستوفی الممالک از همین گروه هستند که منتقدان ممکن است با سلائق خود آنان را از دید سیاسی در قطب های متضاد قرار دهند، اما همگی بر مسلح بودنشان و آراستگی شان به ابزار اصلی بزرگی برای کسب صلاحیت سیاسی و اداری، یعنی ادب فارسی، اتفاق نظر دارند و منشئاتشان گواه بر آن است. مشیرالدوله پدر و پسر و سپهسالار تا برسد به رجال و وزیران بعدی مانند ملک الشعرای بهار و سیاسی و علی اصغر حکمت و رعدی آذرخشی و . . .  اغلب آراستگی ادبی و فرهنگی را ابزار نشان دادن صلاحیت سیاسی خود می دانسته اند که اوج آن به محمد علی فروغی می رسد، که می توان او را ادیبی در مقام وزارت دانست. در گسل های سیاسی، مانند سلطه عرب، سلطه مغول، جنگ داخلی قندهاری ها، پدیداری نادر و جنگ یکسره و حوادث و جابجایی های مهم اجتماعی دیگر و پدیده های عوامانه در تداوم الزام آراستگی سیاستمدران به ادب فارسی نیز گسل های چدید آورده که همواره پس از چندی در زمان فرزندان همان یغماگران ترمیم و درمان شده است. نباید فراموش کنیم که ایران، یکی از معدود کشورهایی مانند چین است که سه هزارسال تداوم هویتی و سیاسی داشته و خصوصاً پس از اسلام این تداوم و نفوذ فرهگی و منطقه ای خود را مدیون هویت بخشی و استقلال بخشی زبان فارسی می داند. پس جای حیرت نیست که چنین زبانی ابزاری سیاسی است و سیاستمداری که بر آن سلطه لازم نداشته باشد نزد مردم خفیف است و صلاحیتش را نمی پذیرند، سخنانش را دست می گیرند و لبخند تلخ می زنند. زبان فارسی مایه هویت و بقای ایران بوده است و خواهد بود و مدعی سیاسی عامی و فاقد معرفت ادبی لازم در این عرصه مردود است: «تا که اسباب بزرگیس همه اماده» نباشد! کسانی که سکاندار چنین عرصه ای می شوند باید بتوانند هماورد قائم مقام و ذکاءالملک باشند


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy