جمعه, 02 تیر 1396 |

​میراث گرانسنگ دموکراسی درهندوستان

در حکومت‌هایی که با توسل به خشونت برپا می‌شوند، گروهی که در آغاز به ‌عنوان وظیفه ملی و اخلاقی خطر خشونت راپذیرفته‌اند، بعد از موفقیت از ملت بستانکار می‌شوند‌ و برای خود حقوق ویژه طلب می‌کنند. به مشارکت خود در آن خشونت می‌بالند و دیگران راکه همرزمشان نبودند، مستحق مشارکت نمی‌دانند.

تأثیرگذاری گاندی به‌عنوان معلم اخلاق وشخصیتی صلح‌دوست و موعظه‌گر، دوری جستن از خشونت وحامی حل مسائل و مشکلات با توسل به شیوه‌های مسالمت‌آمیز به قدری عمیق است که بهداوری درباره او رنگی عمومی داده. وقتی گاندی در مقام یک معلم اخلاقپا به عرصهمبارزه سیاسی می‌گذارد، در واقع به عرصه‌ای وارد می‌شود که تداوم پایبندی به اخلاق در آن کار ساده‌ای نیست. با این حال رای من که با تربیتی سیاسی،‌ به مسائل ازدیدگاهی عملگرایانه‌تر می‌نگرم، یعنی برای پراگماتیسم و مصالح و منافع ملی جایگاه ویژه‌ای قائلم، اولویت قائل شدن برای یک معلم اخلاق آسان نبود. دیدگاه های سیاسی به نتیجه و فایده نهایی فعالیت و مبارزه و برنامه توجه دارد. با این دیدگاه ارزیابی سیاسی من درباره عملکرد گاندی باجایگاه اخلاقی او فاصله داشت.

۳۶‌سال پیش‌ (که لابد ۳۶سال جوانتر بودم!) طبق ضوابط آن زمان برای ترفیع به مقام دبیر اولی در حرفه دیپلماتیک خود، همراه با سایر همکاران هم‌دوره خودم باید در امتحانی کتبی که خیلی هم جدی بود، موفق می‌شدیم. آن ‌سال مضمون پرسش اصلی و سرنوشت‌ساز، تحلیل مبارزات سیاسی هند از آغاز قرن بیستم تا نیل به استقلال بود. در آن زمان،‌ به اقتضای شور‌ و جوانی،‌ باوجود احترام به ارزشهای اخلاقی گاندی، درباره ارزش سیاسی شیوه او تردید داشتم. معتقد بودم که تا‌ سال ۱۹۴۸،‌ هند باگاندی یا بدون گاندی مستقل می‌شد.‌ معتقد بودم که شیوه مبارزه گاندی اگرچه با آسیب‌های انسانی بسیار کمتری همراه بوده، ‌امادر ‌واقع استقلال کشور عظیمی مانند هند را سالیان دراز به تعویق انداخته است. معتقد بودم که وقتی کشوری مورد اشغال، استعمار و استثمار بیگانه قرار می‌گیرد،‌ جای تعارف نیست‌ و باید متجاوز رابه جای خودبنشاند و با ضربه هرچه شدیدتر متجاوزان را بیرون بیندازد. البته در سیاست هر اقدامی باید با امکانات و توانمندی‌ها جور ‌باشد؛ اما هند هم اوگاندا نبود! وسعت و جمعیت آن چندین برابر بریتانیا‌ و فاصله آن از کشور متجاوز هزاران کیلومتر بود.

 
 
در یک نگاه

 گاندی در‌سال ۱۸۶۹در خانواده‌ای از کاست میانه هند،‌ مربوط به پیشه‌وران و بازرگانان ‌به دنیا آمد، در انگلستان حقوق خواند. در سال ۱۸۹۱ (یعنی در ۲۲سالگی) به هند بازگشت و وکیل دادگستری شد. تجربه اصلی زندگی سیاسی گاندی به دورانی بازمی‌گشت که توسط شرکتی هندی (متعلق به ثروتمندی مسلمان) به آفریقای جنوبی اعزام شد. در آنجا بارها مورد اهانت‌های نژادپرستانه قرارگرفت و کوشید هندی‌های مسلمان و هندو را در برابرآن تبعیض‌ها متحد کند. در جنگ بوئر (مهاجران بومی شدة هلندی) بااستعمارگران بریتانیایی با تشکیل گروه‌های داوطلب هندی برای کمک‌های بهداشتی و تدارکاتی جانب بریتانیا را گرفت تا شاید موجب جلب حمایت آنان شود. در ‌سال ۱۹۱۴پس از اقامتی ۲۱ساله، ‌یعنی درواقع در سن پختگی (در ۴۵سالگی) به هند بازگشت. همان سالی که جنگ جهانی ‌اول درگرفت و انگلستان دراروپا به شدت درگیر جنگ شد.

 عقیده داشتم که در آن زمان بهترین فرصت دست داده بود تا دشمن را درضعیف‌ترین موقعیت بکوبند. گاندی که اکنون نوعی رهبری درجامعه هند و در حزب کنگره پیداکرده بود، باوجود فشارهای برخی از ملیّون،‌ روشی انفعالی درپیش گرفت. به همان شیوه آفریقای‌جنوبی حتی امکانات و کمک‌هایی برای بریتانیا فراهم آورد تا شاید بتواند بعداً امتیازاتی دریافت کند که چنین نشد. هند بازار بزرگ محصولات بریتانیا، خصوصاً پارچه تولیدی منچستر بود،‌ گاندی آن مبارزهنمادین چرخ ریسندگی را به راه انداخت و صرف پارچه وکالاهای بیگانه و خصوصاً‌ بریتانیایی را تحریم کرد و به آن حرکتِ تولید نمک از دریا پرداخت. مبارزه بدون خشونت،‌ در مقابل خشونت‌های استعماری بریتانیا آنقدر ادامه یافت تا جنگ جهانی دوم آغاز شد. انگلستان در زیر بمباران‌های آلمان‌نازی کوبیده می‌شد. امکانات مالی وتدارکاتی بریتانیا به شدت کاهش یافته بود. از دید سیاسی بهترین زمان برای ضربه‌ زدن و بیرون‌ راندن بریتانیا فرارسیده بود. گاندی در مقابل مبارزه با انگلستان که موجب تقویت نازی‌های نابکار می‌شد ‌وکمک به انگلستان که به زیان مبارزه برای نیل به استقلال بود، حالت بی‌طرفی برگزید و در واقع انگلستان فرصت یافت که روی منابع انسانی و تدارکاتی هند حساب کند. با این حال در ‌سال ۱۹۴۲به مدت دو‌سال در خانه آقاخان در پونا بازداشت شد. سرانجام جنگ جهانی دوم که بریتانیا را به زانو درآورده بود، به پایان رسید. مستعمرات درصف انتظار استقلال بودند. جمعیت هند به ۳۰۰‌میلیون نفر رسیده بود. مهاجرت نگران‌کننده به کشور مادر(!) بریتانیا افزایش می‌یافت. در واقع مستعمره‌ای مانند هند دیگر گاوی شیرده نبود، ‌به وبال گردن تبدیل می‌شد!

 

داوری
بااین افکار در آن جلسه امتحان که در آن زمان، ‌با آینده‌نگری و جاه‌طلبی‌های جوانی برایم مهم بود، پرسش اصلی که برایم مطرح شد، این بود که آیا دیدگاه واقعی و تحلیلی خودم را بنویسم یا باتوجه به سیاست‌ها و آرمان‌ها و نوع برداشت‌های محافظه‌کارانة حاکم در آن زمان، پاسخی مصلحت‌آمیز بدهم و به این بیندیشم که چه پاسخی به مذاق داوران (ژوری) و امتیازدهندگان ورقه خوشتر می‌آید. درباره اطلاعات و روند تاریخی آنچه در آن دوران در هند گذشته بود، مشکلی نداشتم؛ اما امتحان ماامتحان تاریخ نبود. امتحان گروهی حرفه‌ای بودکه انتظار می‌رفت توان تحلیل و نتیجه‌گیری سیاسی داشته باشند و تحلیل و نظر مستندخودشان را بنویسند. هرگونه مصلحت‌اندیشی درواقع از اصالت تحلیل سیاسی می‌کاست و می‌توانست بر هیأت ممتحنان تأثیرمنفی نیز بگذارد.

 لذا تصمیم گرفتم به استقلال تحلیلی خودم، چنان‌که قاعدتاً انتظار می‌رفت، وفادار بمانم.تحلیل صمیمانه خودم را بر پایه روندی که در بالا اشاره شد نوشتم،‌ با این نتیجه‌گیری که: روش گاندی که مسالمت‌آمیز و کم‌هزینه بود، در واقع در نیل هند به استقلال، اثر مهمی نداشت،‌ بلکه موجب طولانی شدن مبارزه و اعطای استقلال در زمانی شد که با تشکیل سازمان ملل و تحولات جهانی و مشکلات داخلی بریتانیا و مشکل مهاجرتهای بزرگ اتباع مستعمرات برای انگلستان چاره‌ای جز قبول استقلال هند باقی نگذاشته بود. و نتیجه امتحان بسیار هم خوب شد!

 گاندی، مرد صلح، ‌مانند بسیاری دیگر ازمردان صلح قربانی تعصب مخالفان خود شد. هندوان متعصب با تجزیه هند و با پرداخت غراماتی به بخش تجزیه‌شدة پاکستان که گاندی با آن موافقت کرده بود، مخالف بودند و قاتلش پیرمردی را که جز تن‌پوش وعصایی و عینکی و نعلینی،‌ چیزی از مال دنیا به همراه نداشت، در‌ سال  ۱۹۴۸باشلیک سه گلوله به قتل رساند و جهان را متأثر کرد.

 

 دمکراسی پایدار

البته داوری امروز من بسیار ملایم‌تر از آن روزگار جوانی استکه عمری وت جربیاتی حیرت‌انگیز را پشت‌سر گذاشته و شاهد سیاستمداران و وقایعی بوده‌ام که موجب شده است به جنبه‌های دیگر بیندیشم. هنوز معتقدم که هند با مسالمت یا بدون مسالمت، در هرحال کم و بیش در همان زمان مستقل می‌شد؛ اما بزرگترین ارزشی که هند و هندیان به آن می‌بالند، دمکراسی است. مسأله این است که اگر هند با خشونت به استقلال می‌رسید،‌ باز هم از این دمکراسی پایدار بهره‌مند می‌شد؟ گفتیم که بخشی بزرگ از مناطق مسلمان‌نشین هند زیر نام پاکستان از هند جدا شد که بنگلادش امروزی نیز بخش شرقی آنبود. این تجزیه در عمل به خشونت‌های بسیار انجامید. به کشتار مسلمانانی که از هند به پاکستان می‌گریختند و هندوانی که به مسیر معکوس می‌رفتند! پاکستان در خون زاده شد.

آمارتیاسن، اقتصاد‌دان بزرگ هندی و برنده جایزه نوبل خاطرات خود را از آن زمان در کتاب «هویت و خشونت» چنین بیان می‌کند: «نخستین‌باری که در معرض وقوع جنایت قرار گرفتم، ۱۱‌سال داشتم. ‌سال ۱۹۴۴بود، درشورش‌های جوامع که خصوصیت سال‌های آخر حکومت راج بریتانیا بود که در ‌سال ۱۹۴۷پایان یافت. ناشناسی را غرقه درخون دیدم که ناگهان تلوتلو خوران از دروازه باغ ما وارد شد، تقاضای کمک و قدری آب می‌‌‌‌‌‌‌‌کرد. درحالی‌که برایش آب می‌‌‌‌‌‌‌‌آوردم، با فریاد والدینم را صدا می‌‌‌‌‌‌‌‌زدم. پدرم او را شتابان به بیمارستان رساند؛ اما او بر اثر جراحات وارده مرد. نامش قادرمیا بود. شورش‌های هندو مسلمان پیش ازاستقلال راهگشای تقسیم کشور به هند و پاکستان شد. قتل‌عام به‌طوری غمبار و ناگهانی فوران کرد و از بنگال معمولا آرام، نیز فروگذار نکرد. قادرمیا در داکا کشته شد که در آن زمان پساز کلکته دومین شهر بنگال تقسیم نشده بود و پس از جدایی، پایتخت پاکستان‌شرقی (بنگلادش) شد. پدرم در دانشگاه داکا تدریس می‌‌‌‌‌‌‌‌کرد و ما در ناحیه‌‌‌‌‌‌‌‌ای به نام واری در بخش قدیمی داکا زندگی می‌‌‌‌‌‌‌‌کردیم که از دانشگاه درناحیه‌‌‌‌‌‌‌‌ای، از قضا غالباً هندو‌نشین، دور نبود. قادرمیا مسلمان بود و برای آدمکشان هندو که او را زده بودند، شناخت دیگری لازم نبود. در شورش آن روز، صدها مسلمان و هندو یکدیگر را کشتند و این وضع روزهای متمادی ادامه یافت!

 

از هند تا پاکستان

می‌بینیم که نتیجه چندان مسالمت‌آمیز هم نبود. در پاکستان کسانی‌که با توسل به خشونت آن کشور را برپا کردند، باوجود آنکه وارث فرهنگی مشترکی با کل جامعه هند بودند، نتوانستند به دمکراسی دست یابند. در حکومت‌هایی که با توسل به خشونت برپا می‌شوند، گروهی که در آغاز به ‌عنوان وظیفه ملی و اخلاقی خطر خشونت را پذیرفته‌اند، بعد از موفقیت از ملت بستانکار می‌شوند ‌و برای خود حقوق ویژه طلب می‌کنند. به مشارکت خود در آن خشونت می‌بالند و دیگران را که همرزمشان نبودند، مستحق مشارکت نمی‌دانند. به این ترتیب نوعی برهمن‌اندیشی و دوگانگی پدید می‌آید که دمکراسی را نقض می‌کند؛ ‌چنان که در پاکستان شد و ادامه یافت.

 روند عاری از خشونت چنان بستانکارانی ندارد. دمکراسی هند مرهون و یادگار میراث عدم خشونتی است که از گاندی برجای ماند. نظام فدرال هند نیز بقای آن را تضمین می‌کند؛ یعنی دولت‌های منتخب ایالات تحت نظارت دولت مرکزی ناچار به رعایت صحت انتخابات هستند. به ‌همین‌ دلیل حزب کمونیست که شیوه‌های ایدئولوژیکش در همه جا منجر به دیکتاتوری‌های خشن شده است،‌ در ایالت کرالای هند بیش از ۴۰‌سال دولتی دمکراتیک با حفظ آزادی‌های آن داشته است.دولت‌های ایالتی نیز به و به خود صحت انتخابات سراسری آن کشور عظیم را تضمین می‌کنند. درست است که بزرگترین ضامن بقای دمکراسی سواد و آگاهی اجتماعی است، ‌اما هند که دمکراسی را در دوران‌های تاریکتر آزموده است، ‌اکنون که به سوی سواد و آگاهی عمومی بیشتر از همیشه پیش می‌رود،‌ این یادگار مسالمت‌آمیز گاندی را پاس می‌دارد.

در داوری درباره شیوه گاندی، بهتر است این کار را به گفته خودش واگذاریم که او مفهوم «گاندی ایسم» یا گاندی‌گرایی را برنمی‌تابد و در ‌سال ۱۹۳۶گفته است: «چیزی به نام «گاندی‌ایسم» وجود ندارد و من نمی‌خواهم پس از خودم هیچ‌گونه فرقه‌ای برجا بگذارم. مدعی نیستم که هیچ‌گونه اصول یا نظریه‌ای مطرح کرده باشم. صرفاً کوشیده‌ام که به روش خودم در زندگی روزمره و مسائل خودمان به حقایق ثابت استناد کنمعقایدی که ابراز کرده‌ام و نتایجی که به آنها رسیده‌ام، حرف آخر نیستند. ممکن است فردا آنها را عوض کنم. هیچ حرف تازه‌ای ندارم که به دنیا بیاموزم. راستی و عدم خشونت به قدمت صخره‌ها هستند.»

 

 نهرو در مسیر صلح گاندی

نمی دانم جوانان نسل کنونی تا چه اندازه جواهر لعل نهرو را می شناسند؛‌ اما در نسل ما شخصیتی محبوب بود. محبوب بودن در سیاست کاری بسیار مشکل‌تر از مهیب‌بودن است! چهره آرام و نجیب نهرو آرامبخش هم بود، گویی آیینة درونش بود. نهرو در هند در شمار اشراف‌زادگان بود. پدرش وکیل دادگستری ثروتمند،‌ و مادرش از برهمن‌زادگان کشمیربود. همه امکانات تحصیلی را در سطحی ممتاز،‌ با معلم‌های انگلیسی و هندی، در خانه برایش فراهم کرده بودند، و او نیز از آن بهره‌ بسیار برد. تحصیلات عالی را نیز درترینیتی کالج دانشگاه کمبریجانجام داد. در هند مدتی به وکالت دادگستری مشغول شد؛اما سیاست را ترجیح داد. با وجود امکانات و ارتباطاتش، به جای سازگاری با حکومت استعماری نایب‌السلطنه هند، به مبارزان خواهان استقلال پیوست. نهرو متولد ۱۸۹۰میلادی بود و از سال ۱۹۱۲ (یعنی از بیست و دو سالگی) در سنگر استقلال طلبان کنگره ملی در کنار گاندی قرار گرفت. به همان اندازه که رهبری گاندی جنبه اخلاقی و معنوی داشت، ‌رهبری نهرو جلوه سیاسی و عمل‌گرایانه داشت. وقتی گاندی در سال ۱۹۴۸و پس از استقلال کشته شد، ‌تکلیف جانشینی او از قبل روشن بود؛‌ زیرا گاندی از پیش از استقلال، ‌یعنی از سال ۱۹۴۱او را فرد شایسته برای اداره هند اعلام کرده بود.

نهرو سخنوری توانا بود. هنگام اعلام مرگ گاندی خطاب به ملت هند گفت: «دوستان و رفیقان، همه جا تاریک است، روشنایی زندگی ما رفته است و به راستی نمی‌دانم به شما چه بگویم و چگونه بگویم. رهبر محبوبمان، که او را ‌باپو [بابا] می‌نامیدیم،‌ پدر ملت،‌ دیگر وجود ندارد. شاید گفتنش کار درستی نباشد، با این حال،‌ دیگر او را نخواهیم دید... و از سخنان آرامش بخشش بهره‌مند نخواهیم شد،‌ و این، ضربه‌ای مهیب است، ‌نه فقط برای من،‌ بلکه برای میلیونها و میلیونها هندی در این کشور...» و مهمترین سخنرانی ثبت شده به نام او، سخنرانی معروفی است که در نیمه شب میان ۱۴و ۱۵آگوست ۱۹۴۷در مجلس مؤسسان هند ایراد کرد؛ یعنی در لحظه باشکوهی که کشور عظیم هند استقلال خود را از بریتانیا بازستاند: «در سالیانی پیش با تقدیر میعادی بستیم‌ و اکنون زمان آن فرار سیده است که به عهد خود وفا کنیم، اگر نه به اندازه کامل و تام و تمام،‌ دست کم به طوری بسیار چشمگیر. با فرا رسیدن لحظه نیمه‌شب‌، زمانی که جهان به خواب می رود، هند برای زندگی و آزادی بیدار خواهد بود. لحظه‌ای خواهد آمد که در تاریخ به ندرت پیش می‌آید که از کهنه به درآییم و به نو قدم بگذاریم، ‌زمانی که عصری به پایان می‌رسد ‌و زمانی که روح ملتی که سالیانی دراز سرکوب شده است، زبان می گشاید. به‌جاست که در این لحظه خطیر به از خودگذشتگی در خدمت به هند ومردمش و برتر از آن، به در راه بشریت متعهد شویم.»

آن شب هند به استقلال رسید. میراث برجای مانده ده‌ها حکومت سلطنتی بزرگ و کوچک به نام «راجه»‌ها و «مهاراجه»ها بود ‌که نهرو موفق شد از جمع آن پادشاهی‌ها، جمهوری بزرگی را بنیان نهد که به صورت یک کشورـ ملت در تعارف جدید،‌ به بزرگترین دمکراسی جهان تبدیل شد. گاندی و نهرو بسیار کوشیدند که وحدت هند را حفظ کنند؛‌ اما محمدعلی جناح که تا مراحلی با آرمان کنگره ملی همکاری می‌کرد، از آنان برید و خواهان تشکیل کشوری جداگانه از مسلمانان شد. این کار مستلزم جا به جایی‌های عظیم جمعیتی بود که با داغ شدن تعصبات، میلیونها قربانی برجای نهاد،‌ و هنوز هم با استخوانی در لای زخم کشمیر باقی مانده است.

 

جنبش عدم تعهد

 قانون اساسی هند در سال ۱۹۵۰به تصویب رسید و نهرو از آن پس با پیروزی قاطع در چند انتخابات، به نخست‌وزیری رسید که تا پایان عمرش در ۷۵سالگی در سال ۱۹۶۴ادامه یافت. نهرو در سال‌های پر تلاطم جنگ سرد، پس از جنگ جهانی دوم، ‌بنیانگذار «جنبش عدم تعهد» بود‌ که در آن زمان به همت او و مردانی چون سوکارنو، تیتو، نکرومه و بعداً‌ ناصر، به قدرت سومی در مقابل دو قطب کمونیسم و کاپیتالیسم تبدیل شد. گرایش‌های سوسیالیستی این رهبران، ‌که در آن دوران راه‌حلی تجربه نشده برای ترقی و تعالی محسوب می‌شد، کفه این بی‌طرفی را به سمت شوروی سنگین می‌کرد.

از حوادث مهم دوران نهرو، یکی بازگرداندن منطقه زیبا و سرسبز گوا در ساحل شرقی هند از استعمار پرتغال در سال ۱۹۶۱بود.مرد صلح برای این کار دست به عملیات نظامی بدون خونریزی زد، و پرتغالی‌ها که توان ایستادگی در برابر هند را نداشتند، بیرون بساطشان را جمع کردند و رفتند. جالب اینکه به یاد دارم پرتغال،‌ که از استعمارگران بی رحم و بدنام بود، تبلیغاتی به راه انداخته بود که عملیات استرداد گوا را با اعزم نیرو اقدامی خشونت‌آمیز و مغایر ادعاهای صلح‌دوستانه نهرو اعلام کرده بود! حادثه مهم دیگر بروز جنگ مرزی میان اژدهای سربرآوردة چین و هند در سال ۱۹۶۲بود،‌ که گرچه هند در آن جنگ ناموفق بود، ‌اما قوای چین به خطوط قبلی دوران استعماری بریتانیا بازگشتند. این شکست تأثیر مهمی در سیاست‌های نظامی بعدی هند برجای گذاشت.هند وارد مذاکره با آمریکا و دریافت کمک‌های نظامی شد و کفه عدم تعهد متمایل به شوروی را قدری تعدیلکرد! سفر نهرو را به تهران در تابستان ۱۳۳۴به یاد دارم که با هیأتی از جمله دخترش ایندیرا گاندی، نخست وزیر هند در چندی سال بعد، به تهران آمد. سفرش شور و هیجانی به یادماندنی آفرید. یک بار هم در خیابان از ماشین پیاده شد و به میان مردم رفت.

اقتصاددانان سیاست‌های اقتصادی نهرو را چندان موفقیت آمیز برآورد نمی‌کنند .معمولاً ‌گناه آن را به اقتصاد بسته و سوسیالیستی او نسبت می‌دهند. داوری در این باره آسان نیست و هند در آن زمان فاقد زیرساخت‌های توسعه بود و بی‌سوادی جنبه عمومی داشت. فقر به شدت گسترده بود. اکنون هند با حرکت اقتصادی مشابه چند سال پیش چین پی می‌رود. شاید بتوان بخشی از این سرعت و پیشرفت را به حساب خوداتکایی و ریاضت‌کشی‌های دوران نهرو نسبت داد.

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy