جمعه, 02 تیر 1396 |

داستان عشق و دیدار آیزا برلین و آنا آخماتوا

برگرفته از نیویورک تایمز 3 می 2014
برگردان فریدون مجلسی

هشت ماه پیش در زندگینامه آیزا برلین، نوشته مایكل ایگناتیف، به مطلبی برخوردم كه از آن زمان تاكنون ذهنم را به خود مشغول داشته است.

مطلب به شبی مربوط می‌شود كه برلین در سال 1945 در لنینگراد [سنت پترزبورگ كنونی] سپری كرد. برلین تنها مانده بود و دوستی از او پرسید آیا میل دارد به دیدار آنا آخماتوا برود. برلین كه چندان شناختی از آن بانو نداشت، گفت بله.
آخماتوا كه 20 سال بزرگ‌تر از برلین بود شاعری بزرگ از دوران پیش از انقلاب بود. رژیم شوروی از سال 1925 به او اجازه نداده بود هیچ اثری منتشر كند. شوهر اولش به اتهام‌های دروغین در سال 1921 اعدام شده بود. در سال 1938، پسرش را به زندان انداختند. آخماتوا 17 ماه در بیرون زندان او ایستاد و نومیدانه و بی‌ثمر خبر از حال او می‌گرفت.
برلین با آن دوست به آپارتمان آخماتوا رفت و زنی را دید كه هنوز خوش سیما و قوی بود، اما از جباریت و جنگ، دلی آزرده داشت. گفت‌وگویشان در آغاز محدود بود. از تجربیات‌شان از زمان جنگ و از دانشگاه‌های بریتانیا صحبت می‌كردند. دیدار‌كنندگان می‌ آمدند و می‌رفتند.
نیمه شب در حالی كه در اتاق آخماتوا روبه‌روی یكدیگر نشسته بودند، تنها ماندند. آخماتوا برایش از دوران جوانی و ازدواج و اعدام شوهرش گفت. شعر «دون ژوآن» اثر بایرون را با چنان عشق و شوری بازخوانی كرد كه برلین برای پنهان كردن احساساتش، روی خود را به سوی پنجره گرداند. آخماتوا برخی شعرهای خودش را هم بازخوانی كرد، وقتی شرح می‌داد كه چگونه آن اشعار موجب شد شوروی‌ها یكی از همكارانش را اعدام كنند، به گریه افتاد.
تا ساعت 4 صبح درباره بزرگان صحبت می‌كردند. درباره پوشكین و چخوف نظرشان موافق بود. برلین فرزانگی لطیف تورگینِف را دوست داشت، در حالی كه آخماتوا تیرگی تند داستایوفسكی را ترجیح می‌داد. عمق سخنان‌شان بیشتر و بیشتر شد. از دیدگاه‌های یكدیگر آگاه شدند. آخماتوا اقرار كرد كه تنهاست، علایقش را بیان كرد، از ادبیات و هنر سخن گفت. هر دو آثار مشابهی خوانده بودند، هر یك چیزهایی را می‌دانست كه دیگری نیز می‌دانست، علایق یكدیگر را درك می‌كردند. ایگناتیف می‌نویسد: آن شب زندگی برلین «از همیشه به كمال مطلق هنر نزدیك‌تر شد. » برلین سرانجام به خود آمد و به هتلش بازگشت. ساعت 11 صبح بود. خود را به بستر انداخت و فریاد زد، «من عاشقم، من عاشقم.»
ما امروز در دوران فایده‌گرایی زندگی می‌كنیم. پیرامون ما را داده‌ها و سیل سریع اطلاعات فراگرفته است. به قول لئون ویسلتیر، «منطق ما منطقی ابزاری شده است» كه باید برای حل مسائل عملی به كار رود.
شبی كه برلین و آخماتوا در كنار یكدیگر گذراندند در جایگاه آرمانی ارتباطی از نوع دیگر قرار دارد. این جایگاه ارتباط میان مردمانی است كه به این می‌اندیشند كه بینشی كه بیش از هرچیز ارزش دارد كه به آن بپردازیم، در آن داده‌ها و اطلاعات یافت نمی‌شود، بلكه جای آن در آثار بزرگ فرهنگی و در گنجینه میراث اخلاقی، عاطفی و فرزانگی اصالت وجود بشر است.
برلین و آخماتوا توانستند آن نوع گفت‌وگوی دگرگون كننده زندگی را بیازمایند زیرا خواندن آن آثار را آزموده بودند. زبان مشتركی داشتند از جنس ادبیات، از نوشته‌های نوابغی كه ما را بهتر از خودمان درك می‌كنند.
اگر اشعاری را آخماتوا درباره آن شب سروده است بخوانید، احساس می‌كنید كه گویی عاشقانی به وصال هم رسیده بودند، ارتباط‌شان در درجه نخست عقلانی، عاطفی و روحی بود، كه آفریننده دوستی و عشق است. اگر دوستان در كنار یكدیگر با جهان مقابله می‌كنند و عاشقان رودررو زندگی می‌كنند، به نظر می‌رسد كه برلین و آخماتوا از هر كیفیت همزمان بهره‌مند شدند. هم در برداشت‌هایشان هم سهیم بودند و هم با هم مباحثه می‌كردند.
آن شب برای برلین مهم‌ترین واقعه زندگی‌اش بود. آخماتوا در شوروی ماند، تحت رژیمی سلطه‌گر، رعب‌افکن و دروغگو زندگی کرد. رژیم او را [به دلیل همان دیدار] به رابطه ای خفت‌بار با جاسوسی بریتانیایی متهم کرد. از اتحادیه نویسندگان اخراج شد. پسرش را به زندان انداختند، اما هرگز برلین را سرزنش نکرد، درباره‌اش با گرمی و اشتیاق صحبت می‌کرد و از معجزه معنوی آن شب با احساس بسیار نوشت: سن من آنقدر هست كه زمانی را به یاد آورم كه مردمانم به این نوع زندگی و رویاهایی درباره این‌گونه ارتباط معنوی متعهد بودند ــ آن همه كتاب‌های بزرگ/ آرمان‌های بزرگ. مطمئن نیستم كه امروز چه تعداد از مردمان به این نوع زندگی باور دارند یا اشتیاقی به این نوع زندگی داشته باشند. مطمئن نیستم چه تعداد از مدارس شاگردان‌شان را برای این نوع عشق پرورش می‌دهند.
 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy