جمعه, 02 تیر 1396 |

زندگی مستقل دختران​:​ هشداری به والدین

مقارن با بازنشستگی، تهران بی کران را پس از چهل سال زندگی دشوار به دلایلی که روشن است و میدانید ترک کرده و در گوشه دنجی در شهرستان سکنی گرفتم. تا اینکه هفته پیش و در واقع پس از چهار سال دوری از پایتخت همراه همسرم برای انجام یکی دو کار و نیز دیدن همقطاران و همکاران بازنشسته مان راهی تهران شدیم.

غیر  از شلوغی و آلودگی و سر و صدا، که برایمان تازگی نداشت، همه چیز خوب بود. همه جا خاطراتمان جریان داشت. چون بدون اتوموبیل رفته بودیم و با وسائل حمل ونقل عمومی رفت و آمد می کردیم مشکلی که نداشتیم که هیچ، خیلی هم از گشت و گذار در کوچه باغهای شمال تهران و پارکهای متعددی که در این چند ساله به جمع قبلی ها اضافه شده بود لذت بردیم. بخصوص دیدار دوستان و پذیرائی گرم در جمع خانوادگی آنها آنقدر برایمان لذت بخش بود که یک هفته ای بیشتر از آنچه در نظر داشتیم ماندیم و با آنها که مثل ما دوران بازنشستگی شان را می گذراندند

تا دیر وقت شب گل می گفتیم و گل می شنفتیم.

در میان موضوعاتی که مطرح شد و طرح آن به شیرینی نقل خاطراتمان نبود، موضوع و یا بهتر بگویم پدیده گریز عاطفی دختران از آغوش گرم خانواده و پناه بردن آنان به خانه های مجردی بود که امروزه بصورت یک اپیدمی در حال رشد است. اهمیت این مسأله آنقدر بود و  هست که بجای نقل سایر خاطرات شیرین این سفر بیاد ماندنی که کم و بیش در میان همه هم سن و سالهای ما بازنشستگان مشترک است، تنها به ذکر آن بپردازم و گزارش سفرم را با آن به پایان ببرم.

 ناگفته پیداست که این مسأله مختص به تهران نیست و کم و بیش  دامن شهرستانها را هم گرفته اما مانند هر پدیده اجتماعی نوظهور دیگری خانواده های پایتخت نشین زود تر و بیشتر از شهرستانی ها با آن دست به گریبانند و صد البته تبعات این ره آورد غیر بومی! هنوز در راه است. 

گر چه ممکن است در مقطع کنونی بحث پیرامون این موضوع قدری زود هنگام به نظر برسد زیرا هنوز پیامد های اجتناب ناپذیر آن کاملا رخ ننموده و در نتیجه جا انداختن خطراتی که از این ناحیه می تواند کیان خانواده ها را تهدید کند قدری دشوار است، اما در عین حال در این میانه ذکر چند هشدار به هم سن و سالهای عزیزم که قطعا خود از فراست و فرهیختگی فزون بر حقیر برخوردارند و به نیکی بر پیامدهای ریز و درشت این ارمغان احتمالا وارداتی! و بقول دولتی ها "تهاجم فرهنگی" واقفند، خالی از فایده نیست. به این امید که بتواند زنگ خطری هر چند کم رمق را (بویژه در مقایسه با جذابیت های موجود در این خانه های مجردی!)  برای آن گروه از خانواده هائی که خواسته های فرزندان دلبندشان را محور تصمیم سازیهای خود و بعضا کل خانواده قرار داده اند به صدا در آورد.

در بادی امر و از منظر آسیب شناسی اجتماعی، به نظر می رسد این اقدام دختران یعنی ترک محیط خانواده و پناه بردن به یک نوع خانه مستقل و زندگی با هم سن و سالان و همپالکی های خود، پاسخی است از ناحیه آنان به آزادیهای نسبتا بی حد و مرزی که جامعه مرد سالار ما بدون هیچ توجیهی برای پسران قائل شده است. به عبارت دیگر، عملیاتی کردن احساس استقلال خواهی دختران را می توان نوعی گردنکشی در مقابل شرایط اجتماعی تحمیل شده بر آنان یه شمار آورد. "چرا که نه...؟" و یا: "مگر ما از پسرها چه چیز کمتر داریم!؟" کمی که دقت کنیم می بینیم که این استدلال دختران با ورود و مشارکت فعال و روز افزون آنان در محیط ها و محافل علمی و فرهنگی (اعم از موجه و غیر موجه!) در مقایسه با پسرها، کاملا همخوانی دارد. البته فرقی هم نمیکند که این اقدام صرفا غریزی و برای عقب نماندن از قافله پسران در جامعه باشد و یا از انگیزه های روشنفکرانه و یا تمایلات فمینیستی آنان مایه گرفته و پیامد طبیعی زنانه مردانه کردن جامعه باشد! در هر صورت، در اصل داستان تغییر چندانی وارد نمی کند. مهم اینست که جامعه جوانان ما در حال حاضر (با فرمانیکه اولیاء امور در دست گرفته اند) به این ورطه کشانده شده است.

اما آیا این قصه، یعنی گریختن ظاهرا موجه دختران از آغوش گرم خانواده و مأوا گرفتن آنان در خانه های مجردی تنها همین جا خاتمه می یابد؟

آیا واقعا این خانه ها و افراد درون آن بدون نظارت هیچ عقل منفصلی می توانند امنیت روح و اخلاق جگرگوشه های ما و هر آنچه در این سنین حساس به آن نیاز دارند را تأمین کنند؟

آیا فقدان نفس گرم اعضاء یک خانواده واقعی مرکب از پدر، مادر، برادر و خواهر که هر یک از آنان میتوانند بالقوه محرم یک نوع راز درونی دختران باشند، اختلالی در رشد روحی و اجتماعی آنان ایجاد نمی کند؟

آیا در صورت تداوم این سبک زندگی (که با عنایت به مشکلات موجود در امر ازدواج جوانان چندان دور از واقعیت هم نیست)، بروز  ناهنجاریهای اخلاقی و جنسی از ناحیه عناصری که لزوما والدین از حضور آنان در جمع دخترانشان مطلع نمی شوند، قابل پیشگیری است؟ و آیا در جامعه ای که به دلیل بی سیاستی های گذشتگان تا خرخره در منجلاب هرزگی و فساد فرو رفته، می توان به برقراری روابط سالم میان کسانیکه می توانند به دلایل و بهانه های مختلف در هر ساعت شبانه روز به آنجا رفت و آمد داشته باشند، اطمینان نمود؟

آیا خلاء وجود یک جنس مخالف در کنار یک دختر (که در محیط خانواده بصورت مشروع در قالب برادر و یا پدر وجود دارد) در این نوع خانه ها، می تواند با حضور چند موجود همجنس، هرچند همفکر و صمیمی، پر شود؟ و آیا دختران را از کسب تجربه مشروع زندگی در کنار جنس مخالف و آشنائی با دنیا و حال و هوای جنس مذکر که میتواند به نوبه خود توشه تجربی آنان برای زندگی مشترک در آینده و تربیت فرزندانشان باشد، محروم نمی کند؟

از آنطرف، آیا همه والدین عزیز این مرز و بوم از توانائی علمی و عملی فراهم آوردن محیطی مملو از مهر و عاطفه و برخوردار از آزاد اندیشی به سبک اصیل اسلام ایرانی یعنی اسلام متمدن و نه نسخه عربی اسلام! (لطفا آنگونه که شایع است اسلام غربی نخوانید! منظورم اسلام عربی است در مقابل اسلام ایرانی)، به گونه ای که فرزندانشان در آن محیط احساس هیچ نوع کمبود عاطفی نکنند، بهره مندند؟

امروزه حتی در غرب که دهها سال پیش تر از ما با مشکل گریز عاطفی و جداشدن فرزندان از محیط خانواده (می توانید بخوانید جداشدن قانونی! زیرا برعکس ایران، در غرب مخالفت والدین با درخواست فرزندان در این مورد، پیگرد قانونی دارد) دست به گریبان بوده اند این دلواپسی ها همجنان باقی است و هر از گاهی صفحات روزنامه ها و صحنه دادگاههایشان شاهد طرح دعاوی مختلف ناشی از تبعات این جدائی است.

به هر تقدیر این پدیده، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا نا آگاهانه به عنوان قطعه ای از پازل الگوپذیری جوانان ما از فرهنگ غرب در حال شکل گیری است و به بحرانی خواهد انجامید که بدون شک در سنوات آینده نفس بسیاری از خانواده هائی که اقبال از آن را نشانه رشد یافتگی و انعطاف پذیری در مفابل نیاز های فرزندانشان می پندارند، خواهد گرفت.

این معضل به دلیل جاذبه های غیر قابل انکارش در صورتی که راهکارهای مطالعه شده ای برای ساماندهی و درمان آن تدارک نشود، راهکارهائی که در پرتو تجدید نظر در الگوهای موجود برای جوانان مؤمن اما ایرانی ما تجربه خواهد شد، به مثابه ویروس غیر قابل مهاری به سرعت به سایر خانواده های ایرانی سرایت خواهد کرد.

خدایا چنان کن سرانجام کار            تو خشنود باشی و ما رستگار

والسلام         

 

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy