جمعه, 02 تیر 1396 |

آینده و حركت تكفیری!

وقتی قرار شد در باره آینده تكفیری ها مطلبی بنویسم،‌ نخستین نكته ای كه به نظرم رسید این بود كه امری گذشته گرا، كه در گذشته نیز از واقعیت های اعتقادی عقب مانده بوده است چگونه می تواند آینده ای داشته باشد؟

اما،‌ دنیایی كه در آن زندگی می كنیم،‌ در دومین دهه قرن بیست و یكم، معجون عجیبی است كه عصر حجر را با نانو تكنولوژی در كنار هم دارد! یكی در آن كنج جهان، ‌دیگری در كنجی دیگر، اما گاهی به راستی در كنار هم،‌یا نزدیك به یكدیگر. هنوز در برزیل، كه پیشرفته ترین مظاهر تمدن را در آن می توان یافت، روستاها و قبائلی در جنگل های هنوز كشف نشده اش یافت می شوند كه از تمدن های سرخ پوستی همان قاره صدها سال عقب هستند. می خواهم بگویم تكفیری ها كه جای خود دارند! تكفیری هایی كه خود رنگ هایی گوناگون دارند! ‌از القاعده و سلفیون و طالبان در پاكستان و افغانستان گرفته،‌ تا حركاتی مشابه در ازبكستان و تاجیكستان، تا چچن و داغستان،‌ و تا عراق و سوریه و مصر و لیبی، ‌تا بوكوحرام و فجایعش در مالی و نیجریه و بطن آفریقای سیاه! تا حركت افراطی سركوب شده در الجزایر،‌ تا شعله های كم تاب تری كه حتی در تركیه به چشم می خورد. اما،‌ معمولاً‌ در سرزمین های فقر زده و آماده برای جهل زدگی! هرچند در كنار یا حاشیه سرزمین های ثروتمند نیز بسیار دیده می شود. آیا بیماری است؟ عامل بیماری چیست؟ آیا در گذشته هم بوده است؟ چه مراحلی را می پیماید و چرا؟ آیا پدیده ای سیاسی است یا صرفاً‌مذهبی و یا تأثیرگذاری متقابل سیاست و مذهب است؟

               وقتی به ایران می نگریم، بزرگترین دست آوردهای فلسفی و فكری و علمی و ادبی در امپراتوری بزرگ ایران،‌از بلخ تا بغداد، در پیش از حمله مغول شكل گرفته و بقایای آن كم و بیش تا دو قرنی پس از مغول ادامه داشته،‌و پس از اسلام آوردن مغولان، آن مشعل های فكری خاموش شده اند. شاید تفكر انگیز باشد كه آیا این تعصب و خشك اندیشی مغولی نبود كه پس از آنكه خود را متولی مسلمین انگاشتند دیگر مجالی به پدیداری بیرونی ها،‌خوارزمی ها،‌رازی ها، بوعلی سیناها، خیام ها،‌نصیر الدین ها تا برسد به به مولاناها و سعدی ها و حافظ ها و همدوره های آنان نداد؟ از سویی كشمكش های حاد و كشتارهای حشاشیون (پدید آورندگان آساسیناسیون و تروریسم سازمان یافته حسن صباح) و اسماعیلی كشی و رافضی كشی به پیش از آن باز می گردد! این گونه واكنش های خشونت آمیز مذهبی را می توان به خشكی و جهل حاكم بر آن زمان ها نسبت داد. زمان هایی كه در اروپا نیز چنین بود، و پس از پدیداری معترضین و اصلاحات پروتستانی بدتر هم شد،‌ با جنگ های صلیبیون و جنگ های سی ساله،‌ و سوزاندن غیر هم اندیشان! اینها مربوط به گذشته است. اما تكفیری گری و سلفی اندیشی و غیر هم فكر كشی آنان مربوط به امروز است. ریشه در كجا دارد؟ ریشه نهفته آن در خلاء فكری است كه به اعتقاد مذهبی كه این جهانی و آن جهانی است، ‌غلبه ای صرفاً‌ آن جهانی و مرگ اندیشانه می دهد؛ كه با منجر شدن به عملیات انتحاری بدیهی ترین مبانی همان اعتقاد را در باب تقدس زندگی برباد می دهد!

               اما این نمایش های افراطی امروزی،‌هر قدر هم كه جرثومه های نهفته داشته باشد، ریشه ای و محركی در این عصر دارد. غولی بیرون كشیده از بطری سحر آمیز است كه به سادگی به بطری باز نمی گردد! و من آن محرك را مذهبی-سیاسی می دانم!‌ گرچه به توطئه اندیشی اعتقاد ندارم، ‌اما آن را حاصل برنامه ای توطئه گونه می دانم، شاید بتوانمم بگویم یك ریشه اش به جنگ ویتنام باز می گردد. ارتباطش ساده و مستقیم نیست. جنگ وییتام جنگ میان آمریكا و آن كشور كوچك آسیایی نبود، گرم شدن تنور جنگ سرد میان شوروی و آمریكا بود كه در عرصه وییتنام خودنمایی كرد. نوعی جنگ نیابتی توسط وییتكُنگ برای شوروی. نسل من،‌ به یاد دارند كه چگونه چرخبال ها با فرود آمدن و برخاستن از سقف سفارت آمریكا در سایگون (هوشی مین سیتی كنونی) آخرین نفرات آمریكایی و برخی از دوستانشان را می گریزاندند. اما من آن جنگ را مبنای پیروزی نهایی آمریكا در آن جنگ سرد می دانم كه نبرد آخرش نه در وییتنام،‌ بلكه در افغانستان انجام شد. آمریكا در جنگ وییتنام روزانه میلیون ها دلار هرینه می كرد كه از عهده آن بر می آمد،‌ و شوروی گرچه كمتر از آن، ‌اما به هر حال میلیون هایی می پرداخت كه از عهده اش بر نمی آمد! زیرا ساختار اقتصادی و صنعتی دو كشور متفاوت بود. جنگ صنایع آمریكا را به كار وا می داشت و هزینه ها به صنایع سرایر می شد،‌ و تداركات همان جنگ در شوروی از توان تداركات نیازهای داخلی،‌از اتومبیل تا وسائل خانگی،‌ تا مصالح ساختمانی آن كشور می كاست و بر نارضایی عمومی می افزود. در چنین زمانی بود كه شوروی به دام جنگ افغانستان افتاد. نوعی جنگ نیابتی توسط مجاهدین به شوروی و برای آمریكا! جنگی كه شوروی از عهده هزینه های آن بر نمی آمد! و شوروی با وجود رها كردن آن جنك فروپاشید، و آمریكا سرمست از پیروزی قرن بیستمی خود،‌میان پیروزی را رها كرد و رفت! افغانستان ماند و مجاهدین بین المللی. اینان عوامل آمریكا نبودند. هرچند به خیال آمریكا و به هزینه آمریكا در افغانستان جنگی نیابتی می كرند اما از دید خودشان جهاد با ملحدین كمونیست بود. مجاهدانی كه بسیاری از آنان از سرزمین های عربی و از پاكستان آمده و عرب افغانی نامیده می شدند. آمریكا كه كارش را پایان یافته می پنداشت افغانسان را به حال خود و در چنگ مجاهدان رها كرد و رفت، ‌و اینان، ‌كه كشته داده و كشته بودند،‌ و كشتن شغل مقدسشان شده بود ماندند و به آن عادت مطلوب و سازگار با خلقیات قبیله ای و خلأ فكری و علمی ادامه دادند!

               در این میان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، ‌بدون توجه به تفاوت های بنیادی و اجتماعی آن بر جسارت آن مجاهدین می افزود. مجاهدین پس از بیرون راندن شوروی به جنگ با دولت ماركسیست ادامه دادند و پیروز شدند. اما از همان روز نخست افتراق و اختلاف میان آنان پدید آمد. گروه شمال خواهان تبدیل جكومت ماركسیستی به جمهوری سازگار با مبانی اسلامی بود، ‌در حالی كه مجاهدین خارجی آنجا را فقط بخشی از سرزمین اسلامی و امارت خودشان می پنداشتند و خواهان بسط آن بودند. اما بی مایه فطیر است!

               آن مایه را از زمانی پیش عربستان فراهم می كرد. عربستان مسلح و سرمست از دلارهای نفتی و با احساس نوعی خصومت ضد ایرانی،‌ با خرید حمایت های اطلاعات ارتش پاكستان ارتشی از پشتو های پاكستانی همراه با مجاهدان عرب به افغانستان اعزام كرد، كه با برخورداری از هم قومی های خودشان بر بخش عمده افغانستان حاكم شدند و حكومت سیاه خودشان را برقرار كردند. عرب افغانی های قدیمی در قالب القاعده در كنار این نیروی تازه تأسیس مورد حمایت پاكستان و عربستان قرار گرفتند. القاعده به عنوان نوعی انتقام جوبی از آمریكا كه در فلسطین از اسرائیل حمایت می كرد حادثه بزرك 11 سپتامبر را تدارك دید و اجرا كرد. حادثه ای كه آمریكا را بیدار كرد و به یاد افغانستان انداخت! از این پس مبارزه با آن حركت تند و افراطی رنگ مبارزه ای ضد تروریستی به خود گرفت. این مبارزه منجر به سقوط دو دولت طالبانی افغانستان و صدامی عراق شد. و به نوبة خود حركت های انتقام جویانه سلفی را در بسیار از كشورهای عربی و آفریفایی در پی داشت.

               اما در اغلب این كشورها، از سال ها پیش، توسعه اقتصادی و بهبود آموزش و سواد آغاز شده، اماتوسعه فرهنگی با توسعه اقتصادی هماهنگی نداشته است. برداشت های خام و ابتدایی و هویت تكواره كه فقط شناختی خام از مذهبش دارد، ‌آن را برترین و تنها عقیدة عالم، و همه عقاید دیگر را دشمن و محكوم به نابودی می پندارد، خود را پرچمدار جهادی برای جهانگیر كردن افكارش می پندارد، و برای این كار از نثار جان دریغ ندارد! در حالی كه در همان دین دوجهانی جان انسان مقدس و محترم است، و كشتن یا به كشتن دادن نفس خود در حكم قتل نفس است. اما وقتی حركت خود را جهاد می پندارد،‌ نه تنها به قتل نفس خود كه به قتل نفس صدها و هزارها گذر و زن وكودكی كه هدف او را تشكیل نمی دهند نیز نمی اندیشد! این است كه می بینیم چگونه در بالی اندونزی آن انفجار مهیب انتحاری رخ می دهد، و هر روز در عراق و اكنون در سوریه، قتل های انتحاری ِگروهی شیعیان به وسیله انتحاریون تكفیری و سلفی انجام می شود، كه آموخته اند شیعیان را رافضی و خارج از دین بدانند‌. اما چه كسی این آموزش را به آنها داده است؟ چه كسی هزینه آن را پرداخته است؟ متأسفانه مشخص است كه دولت سرمست از نفت عربستان در این كار پیشقدم است! و پاكستان تأمین كننده داوطلبان از جمعیت بی شمار و فقر زده! شاید عربستان فكر می كند كه با حمایت سلفیون و اعزام آنان به خارج، نظام خودش را از خطر مستقیم آنان مصون بدارد!‌ اما آنان سرانجام به خانه باز خواهند گشت. جنوب افغانستان و بخش های بزرگی از پاكستان عشایری ممكن است برای این گونه عملیات مناسب باشد، ‌اما افغانستان مدنی شمالی از كابل تا مزار شریف تا هرات،‌چنین آمادگی ندارد! عراق مدنی بستر مناسبی نیست. از قضا این شیعیان عراق بودند كه در رژیم پیشین سركوب شده و از توسعة فرهنگی آنان جلوگیری شده بود. اینك با گذشت زمان و هزینه و برنامه ریزی برای بالا بردن سطح فرهنگی شیعیان، همراه با جمعیت مدنی عراق،‌ در مقابل عراق عشایری كوچك، زمینه مناسبی برای این گونه تظاهرات نیست تندروی های سلفی با هماهنگی مدنی های شیعه و سنی محكوم به فناست. در سوریه نیز چنین است. اكنونن كه سلفی ها با سودجوایی از جنگ داخلی به آنجا رسوخ كرده اند،‌در عمل كار رابر اپوزیسیون آن كشور دشوار كرده اند. اكنون زمان آن است كه با طرافت، ‌نوعی هماهنگی و تقسیم قدرت میان دولتی ها و اپوزیسیون مدنی پدید آید و تكفیری ها را كه نمایش کثیفی از قتل و كشتار باقی گذاشته اند بیرون برانند! در لبنان نیز سلفیون فرصتی نخواهند داشت. در لبنان سركوب شده ترین گروه اكثریت شیعه بود كه پس از سالیان دراز و چند نسل بهره مندی از آموزش از آن شكاف نیز بسیار كاسته شده و در آن كشور نیز زمینه رشد میكرب سلفی مهیا نمی باشد. در شمال آفریقا نیز جز در آفریقای سیاه، و شاید در بخش هایی از مصر وسودان، ‌در سایر كشورهای شمالی آفریقا كه توسعه فرهنگی فرصت رشد داشته است، زمینه رشد سلفی گری وجود ندارد! اكنون كه عربستان با ماجراجویی های خود زمینه سیاسی پیشین را نزد متحدین غربی از دست می دهد، سلفی گری بیش از همه دامان خود آن رژیم را خواهد گرفت، و زمانی لازم خواهد بود تا توسعه اقتصادی با كمك دلارهای نفتی بتواند راه خود را به سوی توسعه فرهنگی بپیماید.

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy