جمعه, 02 تیر 1396 |

تفسیری بر «نظریه كراوات» در سیاست بین الملل

تجدید حیات اخیر «پروژه كراوات» از سوی برخی مقامات، بعد از سی سال كه از خروش و گرمی بازار و تعابیر و تفاسیر آن می گذرد، و پس از رفتن آن به حالاتی از كمون و كما، ‌و ركود، و مرگ تدریجی كوزه‌گر و كوزه‌خر و كوزه فروش، ‌درحالی ‌كه این بار كاسبان و فروشندگان را هدف قرار داده و آنان را به مُهر و موم كردن كسب و كارشان تهدید كرده بود،‌

مرا، فارغ از حرف های صدمن یك غاز حقوقی درباره اینكه قانون چیست و قانونگذار كیست و تعیین مجازات بر عهده كیست و غیره، به فكر مقولات دیگری انداخت.‌ ماجرای كراوات و تداعی فلسفة كاربردهای آن در سیاست داخلی و بین‌الملل، افكار مرا به جاهای متفرق و مغشوشی كشاند كه در اینجا می‌كوشم آن را به نوعی جمع و جور كنم و میان پاره‌های بی‌ربط آن ربط و انسجامی پدید آورم،‌ یا بتراشم. باری مانند هر امر تحقیقی دیگر لازم است نظری به پیشینه سیاسی و موقعیت كنونی فرهنگی و اجتماعی كراوات بیندازیم.

در انقلاب ما نیز اولش كراوات بی حرمت نبود! تا آنجا كه ما یادمان می آید هیأت دولت موقت همه از دم كراواتی بودند، و با همان كراوات خدمت بزرگتر از خودشان هم می رسیدند. مرحوم بازرگان در مراسم بزرگ و استادیومی نوروز 58 با نوعی خوشحالی به كت و شلوار نوی نوروزی اش اشاره كرد و دستی هم به كراوات پت و پهنش كشید. بعداً كه كاپشن مغز پسته‌ای حرمت یافت تدریجاً ‌به قول عالمان كراوات در محاق قرار گرفت و مانند محصولات جانبی انگور فقط مصرف پزشكی یافت!

بعدها كه هنوز بینندگان عزیز ناگزیر به سوی كانال‌های خودی كانالیزه می‌شدند تدریجاً كراوات نیز مانند تریاق ضمن كاربرد پزشكی نوعی كاربرد جنایی سریالی هم پیدا كرد! خانه‌ای اشرافی نشان داده می‌شد، البته ‌اشرافی در حد شناخت كارگردان، ‌كه نشانه آن راه پله چرخان دوپلكسی، تابلوهای پرنقش شام آخر و هركول و خدایان بر دیوار، فرش‌ها و فرش تابلوهای مینیاتوری تبریز بر كف و دیوار، قدح‌های مرغی عروسی و عزا در هر گوشه، مبل های بزرگ استیل طلایی به نقش های كنده‌كاری شده از عربسك تا غاز و ماهی روی قاب چوبی آن كه ارتفاعش با آن گره ها و سوراخ هایش به دومتر می رسید و یكی از آنها ملقب به مبل ملكه صبا كه فقط یك طرفش نقش و نگار «لویی» دارد و جان می‌دهد برای لمیدن، ‌با یك تلفون دسته طلایی كلاسیك، و خود آقای سالار كه لباس خانه‌اش روبدوشامبر اطلس براق آبی آسمانی احتمالاً ‌با نقش بته جقه‌ای، با یقه گرد برگشته،‌ كه خانوم می فرمایند نامش یقة آرشال است، و كمربند طنابی تافته گره خورد با دوتا منگوله ریشه دار گلابتونی آویخته از جلو، و شال گردن اطلسی با كاشكول گره خورده و بسته به بیخ گردن (در زمستان و تابستان)، در حالی كه پشت میز صبحانه شامل انواع كره و پنیر و مربا و شیرینی ها و نان ها و تخم مرغ پخته و نیمرو،‌ و میوه، و خصوصاً نان كروآسان داغ و البته همراه با ویسكی و كنیاك(!) نشسته روزنامه به دست دارد پیپ می كشد و صبحانه می خورد و در مقابلش چند كراواتی با سبیل و صورت های دوتیغه به نام های فریدون، فرهاد،‌ هوشنگ، نوذر، بهرام، و از این قبیل صف كشیده اند، و دارند در باره قتل و قاچاق و ارسال جنس و بی ناموسی های دیگر مذاكره می كنند، كه البته در نهایت نقشه هایشان نقش بر آب می شود و سر همگی به سنگ می خورد، و پیشخدمت روستایی خانه با هوش ذاتی متوجه جنایات می شود، و با همدستی دختر تحول یافته آقای سالار كه اتفاقاً‌ دختر خوب و خوش جنسی بوده و نمی خواسته در آن جوركارها مشاركت داشته باشد‌، و خلاصه در حدی بوده كه لیاقت آقای پیشخدمت را داشته باشد، بساط آنها را برهم می زند و آنها [مجرمان كراواتی]‌ به مجازاتی كه لایقش هستند می رسند. آقای سالار در زدوخورد منجر به دستگیری تیر می خورد و در آخرین لحظه با ندامت از گذشته از پیشخدمت برای دخترش خواستگاری و سپس این بگفته جان به جان آفرین تسلیم می كند و هلاك می شود، و پیشخدمت خوب هم در همان خانه با دختر آقای سالار ازدواج می كند، و به خوبی و خوشی كامروا می شوند!

ای وای، ‌از بس از این آقای سالارها دیده ایم كه بی اختیار عنان قلم از كفم برفت و یك لحظه حواسم پرت شد،‌ ببینید كراوات سیاسی مرا به كجا و شاه داماد را به كجا كشاند! باری در این اواخر آقای سالارِ نوعی و همدستان كراواتی و كذا و كذایش،‌ یعنی همان فریدون و هوشنگ و بهرام و قباد، وارد صنعت شیشه شده بودند. من از همه جا بی خبر،‌ با اندكی آشنایی به صنعت و اینها تعجب می كردم كه اینها چه جور شیشه گر و شیشه خر و شیشه فروش هایی هستند! صحبت از قرص و گرد شیشه كه می شد گمان می كردم صحبت از نوعی ماسه ریز و درشت آماده برای ذوب و ساخت شیشه بود! و چون زمان قدری عوض شده و امكانات كانالی بیشتری فراهم شده بود،‌ وقت نمی‌شد زیاد از این ماجرای كراوات و شیشه سر در بیاورم، فقط دستگیرم شده بود كه به هرچه شیشه ساز و شیشه فروش و شیشه خر، كه همگی هم كراواتی بودند،‌ بد و بیراه می گفتند. چند بار كه خبرهایی در صفحه حوادث دیدم كه كسانی را به جرم فروش و مصرف شیشه دستگیر كرده بودند بر حیرتم افزود!‌ اما دستگیر شدگان هیچ كدام كراواتی نبودند!

باری، برگریدم به سابقه تاریخی!‌ كراوات برای خودش زندگی می كرد و هنوز بر گردن های غیر كاپشنی وصل بود كه در برهه ای از زمان، توسط موجی پرهیجان و خودجوش، شباهت هایی میان كراوات و صلیب كشف شد، از همان شباهت‌هایی كه بعدها میان لوگوی روزنامه تهران امروز با حركات موزون و میان نقش المپیك لندن با نشان صهیونیسم جهانخوار پیدا شد، ‌و تا به خودت بجنبی گوشت كراوات را حرام و از جنس دمب خر دانستند! ‌بعضی ها هم در اجرای روایات هزار ساله قیچی به دست در خیابان ها دنبال نفس كش كراواتی بودند! گفتند كه از بیخ غربی و نشانه ای از تهاجم آنهاست! غافل از اینكه دیگر در باب كراوات در غرب چندان خبری نبود و نیست! می خواهم بگویم در واقع،‌كاپشن، ‌كه نامش همراه با كراوات ستیزی وارد فارسی سره و به كلی جانشین آن شد، آن روزها و این روزها خیلی غربی تر از كراوات بود و است!‌ و اكنون همزمان با سی امین سالروز بر افتادن عملی كراوات گمان می‌كردم به قول حقوقیون كل قضیه «سالبه به انتفای موضوع» شده باشد!‌ [حالیتون شد؟ ما هم از این حرف ها بلدیم!‌ یعنی ما هم برای تأثیر گذاری جدی تر می توانیم عرض كنیم: الجوزُ مدورٌ ‌والكراواتُ مطولٌ و حرفمان را بزنیم.] به این ترتیب در طی این سی سال تعداد مصرف كنندگان سنتی كراوات، كه در جانورشناسی به آنها گونه كراواتیكوس ایرانزینسی می گویند، كه از اندرزها و نصایح خیرخواهان جان به در برده‌اند خودشان دچار مرگ تدریجی شده و تعدادشان به شدت كاهش یافته و با خطر انقراض روبرو است!‌ و الباقی،‌ مانند بنده، تك و توك معتادانی هستند كه كراوات برایشان حكم سبیل گربه را پیدا كرده است! ‌یعنی اگر سیبیلش را بزنی تعادلش را از دست می دهد! به طوری كه فكر می‌كنم این روزها مصرف كراوات این گونه معتادان پزشكی و غیر پزشكی روی هم، از مصرف فریدون ها و هوشنگ ها، و بهرام های جنایی مورد نیاز سریالی كمتر شده باشد! راستش تنها مصرف كراوات كه لابد از چین برای امر قدسی شب جشن ازدواج دائم وارد می شود بیشتر جنبه همان ریسمان نمادین را دارد،‌ در واقع از همان شب جشن می خواهد بگوید: «حلقه ای بر گردنم افكنده دوست** می كشد هرجا كه خاطر خواه اوست!» و این یگانه مصرف رایج آن است، وگرنه حرفه‌ای هایش دستشان به حریم حرم دیور و آرمانی، و ورساچی می رسد! وقتی با همسرم در باره خطر ورشكستگی فروشندگان بینوا در اثر این ممنوعیت صحبت می كردم، به من خندید و گفت: مگه چندتا خریدار داره كلاً؟ و من به یاد دوربین عكاسی خودش افتادم! می‌دونید،‌ سنت ایرانی اینه كه داستان توی داستان میاد!‌ بی دلیل و با دلیل!‌ باری ایشان دوربینی داشت كه با فیلم آگفا كالر كار می كرد. از آنهایی كه فیلم خودش یك كارتریج یا بسته قرقره ای داشت، توی دور بین قژی می كرد و جا می افتاد. هر عكسی هم كه بر می‌داشتی دوبار قژی می كرد و می چرخید تا فیلم بعدی مقابل عدسی قرار بگیرد. زمانی برای خودش دستگاه ساده و مدرنی بود! اما به سرعت قدیمی و سنتی شد،‌ و با الهام از علیرضا شجاع پور شاعر عزیز (با تغییرات و ملاحظات همزاد پندارانه) باید عرض كنم: «گاهی چه زود دیر می شود آقای محترم! آن بچه پیر می شود، آقای محترم!» باری، به زودی در برابر سیل مدرنیته دیجیتال و های پیكسل و از این حرف ها دوربین مدرن ایشان تبدیل به سنتی مرجوعی شد! و هرچه به ایشانِ تبديل به سنتی شده اصرار می كردیم كه بابا حق با مدرنیته است كه از قدیم فرموده اند: «نو كه بیاد به بازار** كهنه شود دل آزار!» كه به زبان فارسی دری یعنی همان سنت و مدرنیته خودمان! ایشان پایش را در یك كفش پاشنه بلند سنتی كرده بود و می گفت: «عكس مونیتوری به دلم نمی چسبه! ‌عكس باید بیاد روی كاغذ، لای آلبوم باشه، و آدم بتونه اون را ورق بزنه، وبذاره توی طاقچه!» هرچه از مدرنیته دفاع می كردیم كه بابا این را هم میشه در فلاش مموری یا حافظه «سیخانه ای» ریخت و برد به عكاسی تا ظاهرش كند، ‌زیر بار نمی رفت. [این سیخانه نو آوری خودم است! یعنی آن را به طور خود جوش در برابر «فلاش مموری» ساخته ام كه خطر واقعی تهاجم فرهنگی را از جانب آن می دانم، وگرنه كراوات كه سنتی شد رفت!] این اواخر، ‌یعنی چند ماه پیش چند بار به ایشان گوشزد كردم كه خانم عزیز، این كمپانی آگفا منتظر شما مونده. برو كنار راحتشون كن، وگرنه با یك تك مشتری امرشون نمی گذره، ورشكست میشن ها! قبول نمی‌كرد. تا سرانجام همشیره ارجمندشان یك دوربین دیجیتال هدیه كرد، و وقتی دید چقدر راحت‌تر و بهتر كار می كنه دیگه مدرنیتهِ سنتی شده آگفا را كنار گذاشت، اما: «دیدی كه دیر می شود، آقای محترم!»‌ چند روزی نگذشته بود كه در روزنامه خبر ورشكستگی كمپانی آگفا را خواندم. یعنی فیلم سنتی آگفا در برابر مدرنیته دیجیتال و پیكسل آنچنانی تاب نیارود و رفت! گفتم دیدی خانوم عزیز،‌ هی نگفتم اون دور بین را بذار كنار!‌ آنقدر موندی، ‌موندی، و حرفم را گوش نكردی تا آگفایی كه از بچگی با آن بزرگ شده بودیم ورشكسته شد!

وقتی خبر ممنوعیت فروش كراوات را شنیدم دلم سوخت كه حالا تكلیف این فروشندگان چه می شود؟ این بار نوبت ایشان بود كه گفت: غصه اونا رو نخود! مگه چندتا كراوات می فروختند كه از نبودش ورشكسته بشن؟ تازه ممنوعیت خودش باعث جلب مشتری میشه! حالا كراوات هم رفت لای دست ابسُولوت، و شیشه و ورق. از پشت ویترین میاد سر چهار راه! خوب این از جنبه های كراوات در سیاست داخلی!

اما كراوات در عرصه سیاست بین الملل سیر تحولاتی دیگری پیموده است. بله یك زمانی در اروپا و آمریكا، یعنی در جهان غرب، كراوات جنبه عمومی داشت. اما سی چهل سالی می شود كه به سادگی بیشتر روی آورده اند. همان طور كه گفته شد هر طور راحت تر هستند عمل می كنند. در واقع بیشتر كاپشن می پوشند تا كت وشلوار و كراوات! یعنی غرب زدگی كاپشن از كراوات بیشتر است، و آنهایی هم كه به دلائل تشریفاتی كارمندی دولت یا بعضی كسب و كارها از آن استفاده می كنند،‌ به محض آزاد شدن از محظور، كراواتشان را باز می كنند. بیل گیتز بزرگترین سمبل مدیریت سرمایه داری است،‌ كدام كراوات؟ ژاپنی ها كه سنتی تر هستند تنها غربی اندیشان شرقی نشین هستند كه سنگر كراواتشان را به شدت حفظ كرده اند! اما چین حكایت دیگری دارد!‌ وقتی چین خودش را به دشمنی با غرب متعهد كرد، و نام آنها را ببر كاغذی و صفتشان را جهانخوار گذاشت، برای مبارزه با مظاهر تمدن غربی از لباس شروع كرد. آن روپوش های یقه بسته و پیژامه های اُورمكی چروكیده را جانشین كراوات كرد. كراوات ممنوع شد! زمانی رضا شاه در راستای سیاستی دین ستیزانه عمامه را ممنوع كرد، ‌اما واكنش اجتماعی او را به فراموش كردن آن حكم واداشت. رندی در همان زمان ها گفت : «در سال هزار وسیصد و هفت/ عمامه به كلی از میان رفت! در سال هزار وسیصد و هشت/عمامه كه رفته بود بر گشت!» در چین چنین وضعی برای كراوات پیش آمد، ‌منتها میان رفت و برگشت سال ها به درازا كشید. وقتی دنگ شیائوپينگ، رهبر اصلاحگر و پدر چین صنعتی و مدرن سر كار آمد و نیاز به مدیران كارآمد را احساس كرد، ‌به سراغ انواع قربانیان پاكسازی های انقلاب غیر فرهنگی و انقلاب فرهنگی رفت. در برابر معترضان مكتبی می گفت: «مهم نیست كه گربه سفید باشه یا سیاه باشه! مهم اینه كه موش بگیر باشه!» و وقتی خواست وارد عرضة‌ بین الملل شود، گفت باید با همان سر و وضع خودشان در برابرشان بایستیم! خودش آن لباس مائوئی را حفظ كرد اما دیگران را آزاد گذاشت. در واقع توسعه صنعتی و اقتصادی با نسل تازه ای از یقه سفیدهای كراواتی چین جهانگیر شد! ‌امروزه كراوات به آن صورت خیابانی و عمومی را فقط در شانگهای و پكن و تاحدی در توكیو می توان دید،‌ نه در پاریس و لندن و نیویورك! و از هر صدتا كراوات جهان احتمالا ً‌نودتایش ساخت برادران چینی است! حالا بازم اگر گسی با كراوات جنگ داره،‌ با غرب طرف است یا با چین؟ مسئله این است!

اما سیاست بین المللی كراوات به اینجا ختم نمی شود. وقتی اسلامیون تركیه می خواستند روی كار بیایند، بسیاری از شهروندان تركیه ترسیده بودند! آنها از اسلام ترس نداشتند،‌ از تعصباتی می ترسیدند كه می توانست اقتصادشان را فلج كند. آخر تركیه نفت ندارد! به جای نفت یكی از زیباترین و تاریخی ترین سرزمین های ساحلی و داخلی را با سنت كم نظیر غذایی و آشپزی در اختیار دارد. بدین ترتیب برای خودش درآمد سالانه ای از راه توریسم دارد كه موجب غبطة بسیاری از كشورهای صاحب نفت است، كه نفتشان از سر سفره آنتالیا سر در می آورد! بنا براین اندكی تعصبِ ممنوعیت گستر، بساط توریسم آن كشور را در هم می نوردید. لذا جبهه اسلامی تركیه كه در انتخابات و مدیریت شهرداری ها امتحان خوبی داده بود با همین كراوات پیش آمد،‌ با كراوات مبارزه اش را ادامه داد و با كراوات پیروز شد و حاكمیت را در اختیار گرفت،... اما در توریسم و توسعه اقتصادی، تولید و رفاه كه بزرگترین ابزار مبارزه با فساد است پیشرفت عظیمی كرد و تركیه را عملاً‌ به عثمانی مدرن صنعتی در میان بزرگان جهان تبدیل كرد.

این روزها در مصر جلوه تقریباً‌ مشابهی از سیاست كراوات به چشم می خورد. در مصر روشنفكران شهری در برابر فساد دستگاه ابد مدت مبارك به میدان تحریر آمدند. ظاهراَ‌ نظامیان كه از ولیعهدی جمال پسر مبارك رنجیده بودند،‌ در برابر مردم نایستادند. مردم بیشتر شدند. سر انجام نظامیان با كودتا گونه ای مبارك را كنار گذاشتند. در انتخابات اخیر آنهایی كه به میدان آمده بودند در برابر آراء بزرگ عوام اصلاً‌ خودی نشان ندادند. مردمِ بلاتكلیف در انتخابات حضوری نداشتند، برای دور دوم سرانجام دعوا به مبارزه میان دو رقیب یعنی مرسی از اخوان المسلمین و شفیق نخست وزیر دوران مبارك انجامید. یعنی آنهایی كه در میدان تحریر حضور نداشتند! نخستین واكنش مخالفین شفیق این بود كه ستاد انتخاباتی او را به آتش كشیدند! زیرا می گویند مردمی كه انقلاب كرده اند نمی پذیرند شخصی از رژیم پیشین با آراء مردم انتخاب شود!‌ البته در این بیان یعنی قراردادن انقلاب در برابر آراء مردم تناقضی نهفته است كه موضوع بحث ما نیست. اما در سیاست كراواتی اینان نیز تناقضی وجو دارد كه مورد بحث ماست! به این معنی كه اخوان المسلمین كه تجربه طولانی تری از سایر گروه های اسلامی دارد، ‌مانند اسلامیون تركیه می داند كه توریسم تنها صنعت پولساز مصر است و اقتصاد مصر بدون توریسم نابود است! اینان ضمن آنكه ممكن است مستقیم یا غیر مستقیم از آتش زدن بساط مخالف سیاسی اش ابایی نداشته باشند اما ظهورشان در تلویزیون مصر با نوعی آماده سازی انتخاباتی همراه بود! یعنی در شرایط كه آقای شفیق نخست وزیر سكولار برای اینكه توده مردم را از كلمه دولت سكولار [غیر مذهبی] نترساند و بگوید ما هم از خودتان هستیم، زبره ریشی گذاشته و كراوات گشورده و نوعی فقاع گشایی كرده است! رقیب اسلامی اش؛ ضمن حفظ شیوه سنگین راه رفتن سنتی با یله دادن به راست و چپ، تسبیح در دست، ‌ریش هایشان را دو تیغه كرده و كراواتی نو و پت و پهن به گردن آویخته بودند كه یعنی بابا نترسید،‌ ما لولو نیستیم!‌ توریسم را حفظ خواهیم كرد!

این هم از كاربرد كراوات در نظریه سیاسی در سطح بین المللی! اینجا بود كه با بر خورد به این صحنه و هم زمانی اش با اعلام مجدد برائت از كراوات از سوی برخی مقامات در ایران، نكته ای متضاد به ذهنم رسید كه آن را عنوان این یادداشت قرار دادم:

 

خارج از متن: با الهام از شعر يارم همداني و خودم هيچ نداني..... گفتم:

مؤمن «كراواتی»،‌ سكولار «بی كراواتی»!

یارب چه كند «بی كراوات» با «كراواتی»؟

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy