دوشنبه, 05 تیر 1396 |

اسلام رحمانی و ضرورت خردورزی

​گفت و گو​ با ​مقصود فراستخواه

* دین برای هدایت انسان و زندگی بهتر است اما در دنیای امروز بسیار مشاهده می شود افرادی که خود را دیندار می دانند گاهی رفتاری کاملا متناقض با آموزه های دینی انجام می دهند. چرا چنین اتفاقی رخ داده است و تشخیص برای دینداران مشکل است؟ آیا تربیت دینی صحیحی وجود نداشته یا دین الگوی مشخصی ارایه نمی دهد و برداشت های مختلف از دین منجر به رفتارهای حتی متناقض با آن می شود؟

فراستخواه: اجازه دهید من پاسخ سوال شما را به این صورت شروع کنم که دین برای تعالی، رستگاری و نجات انسان مهم است اما آیا مهم تر از دین هم وجود دارد؟ فرض من این است که چیزی مهم تر از دین هم وجود دارد و آن وضعیت خود انسان و نسبت انسان با دین است. یعنی اگر وضعیت انسان مناسب نباشد و نسبت درستی با دین نداشته باشد دین نه تنها عامل هدایت و تعالی بشر نمی شود بلکه مایه ضلالت و گمراهی او خواهد شد. به تعبیر دیگر دین علت تامه برای تعالی، رهایی، بهروزی و نیک بختی انسان نیست. دیوید هیوم {David Hume} فیلسوف دین می گوید «مهم نیست که انسان ها چه دینی دارند و حتی مهم نیست که انسان ها دین دارند یا نه بلکه مهم تر از همه این است که انسان ها خودشان در چه وضعیتی هستند». این فیلسوف با یک نگاه برون دینی، از منظر فلسفه دین و با بررسی تاریخ این بحث را مطرح کرده است اما در خود متون دین و منابع درون دینی ما هم حداقل دلالت هایی برای این موضوع وجود دارد یعنی در خود منابع دینی ما هم این مساله آمده که دین علت تامه برای نجات بشر نیست. وقتی قرآن را باز می کنیم معمولا بعد از سوره فاتحة الکتاب سوره بقره است و اولین چیزی که آنجا می خوانیم آیه «ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین» است این کتاب روشنی بخش است اما می تواند راهنمایی کند کسانی را که روح تقوا دارند. اینجا هم تقوا معنای مذهبی ندارد بلکه معنای عرفی یعنی همان معنای عمومی خویشتن داری را دارد. کسی که مدیریتی بر ذهن و جانش نداشته باشد، خویشتن داری و پرهیزکاری نداشته باشد دین نمی تواند او را راهنمایی کند. مولانا از یکی از صفات قرآن که حبل المتین است استفاده کرده و توضیح می دهد” زان که از قرآن بسی گمره شدند/ زان رسن قومی درون چه شدند/ مر رسن را نیست جرمی ای عنود/ چون تو را سودای سر بالا نبود». وقتی سودای سر ملتی بالا نباشد، دین چه کاری می تواند انجام دهد؟ سودای سر انسان باید بالا باشد تا از این رسن بگیرد و در علم، عمل، اخلاق و بشر دوستی بالا بیاید، نه اینکه بگیرد و پایین برود در تعصب، خشونت و دیگر آزاری و جهالت. بنابراین نسبتی که با دین داریم و نوع وضعیت و عکس العمل ما در برخورد با دین مهم است. اگر دین را یک باران رحمتی بدانیم، پیاله وجودی ما وارونه است. در خود قرآن هم آمده « أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا » «از آسمان باران می فرستند اما هر وادی به اندازه وجودی خود می تواند از این آب روان سازد». حال ما چقدر می توانیم از این آب دریافت کنیم اگر ظرف وجودی ما وارونه است اصلا آبی به درون ما نمی چکد. پس تاثیرگذاری دین در انسان ها بستگی به این دارد که وضعیت ما چگونه باشد تا بتوانیم از آنها استفاده کنیم. مثلا اگر متحجر باشیم نمی توانیم از این آموزه ها به درستی استفاده کنیم یا اگر وضعیت سلطه بر دیگری داشته باشیم وضعیت ما طوری است که غیر از ستم به دیگری نمی توانیم انجام دهیم. آدم متعصب چون متعصب است دین داری او هم متعصبانه بوده و بر تعصب او خواهد افزود اگر شخصی می خواهد به دیگری ستمی کند اگر دین نداشته باشد بهتر است زیرا دین وسیله ای می شود که او ستم خود را به نام خدا بر دیگری روا کند و کسی نمی تواند جلوی او را بگیرد چون ستم و خشم آن فرد مقدس شده است و آدمی است که عصبانی می شود، تند مزاج و خشن است و در عین حال دین دارد و خشونتش مقدس شده است و داد و امان از نفرت، خشم، ظلم و حق کشی که به نام مقدسات انجام می شود. «نزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لا یزید الظالمین الاخسارا»«برای ستم گران جز خسارت نیست» اگر بخواهم از تعبیر مولانا استفاده کنم که “زین رسن قومی درون چاه شدند”، این سخن مولانا همان تاریخ مسلمانان است. مسلمان ها در طول تاریخ خود با همان قرآن درون چاه شدند، با همین قرآن انواع و اقسام بدبختی های خودشان را توجیه کردند، انواع ستم گری ها، استبداد و حق کشی ها و عقب ماندگی ها توجیه شده است در حالی که همین قرآن می تواند برای انسان هایِ آگاه که سودای سری بالا دارند، استعدادهای انسانی خود را تباه نکردند و آمادگی های لازم برای پیشرفت انسانی دارند وسیله ای برای عدالت و رشد و تعالی شود. پس برای این فرض که در اول عرایضم گفتم ادله و شواهد تاریخی و هم ادله عقلی و عرفی وجود دارد و هم می توان تاییدی از متن دین بر آن پیدا کرد. در نظر بگیرید که در تاریخ اسلامی جریان هایی که انواع مشکلات برای جامعه ایجاد کردند و نه خود روی نیک بختی دیدند و نه وسیله سود و خیر برای جامعه شدند کدام یکی از آنها دین نداشتند؟، نوعا همه دین داشتند”. جنگ هفتاد دو ملت همه را عذر بنه/ چو ندیدند حقیقت ره افسانه زدند”. نمونه بارز این بحث، خوارج هستند آیا مساله خوارج نداشتن آموزه های دینی است یا اتفاقا آنها به نام آموزه های دینی خروج کردند و آیه «لا حکم الا الله ” اساسا آغاز منازعه آنها با امام علی(ع) بود که می گفتند «تو قرآن و آموزه های دینی را در نظر نمی گیری». بنابراین ما علاوه بر دین به ساحت های دیگری نیار داریم تا بتوانیم از دین استفاده کنیم؛ مثلا اگر خردورزی و عقلانیت به عنوان یکی از ساحت های انسان وجود نداشته باشد دین کفایت نمی کند. شما اگر حکمرانی خوب جامعه را نداشته باشید آموزه های دینی هیچ نتیجه ای نخواهد داشت، نهادهای اجتماعی خوب نباشد آموزه های دینی هیچ فایده ای برای ما ندارد. اگر چنانچه مردمانی در گرسنگی و بدبختی به سر ببرند دین چه کمکی می تواند به آنها بکند؟ حتی در متون دینی اسلامی هم آمده است که فقر به کفر می انجامد همانطور که در نیازهای "مازلو" {Maslow- روانشناس معروف غربی} هم مطرح شده است که نیازهای انسان سلسله مراتبی دارد نیازهای زیستی، فیزیولوژیک و تعلقات اجتماعی داریم که اگر نیازهای پایین تر ما تامین نشود نیازهای دیگرمان به طور عمومی فرصت رشد و ظهور پیدا نمی کند بنابراین دلیل اینکه می بینیم بعضا افرادی که دین دار هم هستند ولی رفتارهای متناقض با آموزه های دینی انجام می دهند به این دلیل است که از منابع دیگر خود استفاده نمی کنیم و درک صحیح و مواجهه درستی از دین نداریم و در واقع ظرف وجودیمان وارونه است. وضعیت ما به لحاظ فکری و رفتاری نامطلوب و ناسالم است در نتیجه چیزی از دین به ما نمی چکد و برعکس از دین به عنوان وسیله ای برای افزایش مال اندوزی، ریاست طلبی، نفرت، خشونت و ناآگاهی هایمان استفاده می کنیم.


* شاخص های تربیت دینی چیست و چگونه می توان الگویی صحیح از انسان کامل مد نظر ادیان به جوامع ارایه داد؟ این یک موضوع فردی است یا جامعه می تواند زمینه ساز باشد؟

فراستخواه: سوال مهمی است. شاخص تربیت دینی بدون عقل، اخلاق و روح انسان دوستی بدست نمی آید. یعنی خود دین هم به عقل باید فهمیده شود و یک دین اخلاقی لازم داریم تا بتواند ما را تربیت کند. چون ممکن است اساسا ما یک برداشت غیر اخلاقی از دین داشته باشیم ولی شاخص تربیت دینی این است که درکی اخلاقی و عقلی از دین وجود داشته باشد و انسان ها در درک از دین بتواند به یکدیگر کمک کنند. یعنی یک فضای عمومی باشد که ما درک خودمان را از دین به محک بگذاریم. مثلا من درکی از دین دارم و می گویم این شاخص تربیت من است و من بر اساس آن رفتار می کنم اما شما به من می گویید درک شما نادرست است.


*بله همانند این مساله بسیار در جامعه ما رخ می دهد که بسیاری را دچار سردرگمی کرده است؟ راه خلاص شدن از این تناقض چیست؟

فراستخواه: راه برون رفت از این تناقض ها، آگاهی عمومی است و مهمتر از آن اینکه سپهری عمومی و آزاد وجود داشته باشد که آگاهی ها میان افراد و گروه ها رد و بدل شود و محک بخورد. من می گویم آگاهی من این است، شما می فرمایید آگاهی تان این است و شخص ثالثی هم باید بتواند بین ما داوری کند و اینجا همان فضای عمومی است. یک حوزه و فضای عمومی لازم است که اتفاقا این فضای عمومی نباید در کنترل و سیطره کسی باشد و نباید توسط دیدگاه خاصی محدود شود زیرا مشخص نیست که این دیدگاه دیدگاه درستی باشد و قصد سلطه بر انسان ها را ندارد. در نتیجه ما یک فضای میان ذهنی و آزاد نیاز داریم که در آن گفت و گوهای محدود نشده آزادی در مورد تربیت صحیح وجود داشته باشد تا بتوانیم مرتب دیدگاه های خود را به وسیله آن محک بزنیم و آن زمان است که احتمال خطا کاهش پیدا می کند و ظرفیت فهم، بیشتر می شود و این گفت و گوی میان ذهنی و گروهی به ما کمک می کند تا به آن شاخص تربیتی مورد نظر نزدیک شویم. یعنی از منابع دینی خود خوب استفاده کنیم در نتیجه اگر این راهکار نباشد طبیعی است که ممکن است از سر بی خبری و ناآگاهی شاخص های غلطی درست کنیم. انبیا با انگشت ماه را نشان می دهند ولی ما در انگشت خیره می شویم و ماه را نمی بینیم. در واقع غایت اهداف دینی را نمی فهمیم، مناسک گرایی می کنیم و در ظاهرها متوقف می شویم. همانطور که الان در جوامع اسلامی نوعا ظاهرگرایی و مناسک گرایی غلبه دارد و با این ظاهرگرایی نمی توان نهایت اهداف و غایات دینی را فهمید بلکه ژرف اندیشی و خردورزی لازم است و باید فضای عمومیِ بحث و گفت و گو وجود داشته باشد تا بتوانیم مرتب درک دینی خود را محک بزنیم تا احتمال خطا در جامعه دینی کم شود ولی متاسفانه این کار وجود ندارد.

 

* رشد و تکامل انسان در نگاه اسلام رحمانی چگونه تعریف می شود و هم اکنون دنیای اسلام و مسلمانان برای رسیدن به آن در چه مرحله ای هستند و آیا امید بهبود و دستیابی به آن وجود دارد؟

فراستخواه: به نظر من جست و جوی انسان کامل یک جست و جوی مبارک است اما کفایت نمی کند چون باید جامعه کامل و سالم داشته باشیم که انسان ها بتوانند در آن فرصت رشد و پرورش پیدا کنند و در نتیجه اساسا راهکار این است که به نهادها و ساختارهای اجتماعی بیشتر توجه کنیم. چیزی که به نظر من در تاریخ ما کم بوده است. در تاریخ ما نگاه ها بیشتر به فرد، اصلاح و تغییر او بوده است در حالی که در کدام ساختار و مناسبات میدان های بازی را فراهم کردیم تا انسان ها خوب بازی کنند. توانایی انسان ها محدود است و باید شرایط و زمینه های مناسبی برای زیست بهتر انسان ها فراهم شود. اینجا نیاز به حکمرانی خوب، نهادهای اجتاعی مناسب، اصلاح نهادها و فراهم کردن زمینه های مناسب است. اگر تصویری که از انبیا در قرآن هست را مورد تامل قرار دهیم می بینیم که مرکز ثقل گفتارها و دعوت هایشان مسایل اجتماعی و عدالت است «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». عدالت اجتماعی به این معنا که فرصت های رشد برابر برای همه توزیع شود و همه فرصت های نیک بختی برای همه فراهم باشد.


*امروز برداشت های متفاوتی از اسلام مشاهده می شود از اسلام لیبرال تا اسلام داعشی. این برداشت های مختلف محصول چه نوع نگاهی است و آیا انسان متفکر امروزی می تواند راهی برای نجات دین از افراط و تفریط بیابد؟ چرا در عصر پیشرفت و تکنولوژی انسان همچنان گرفتار افراط گرایی است و نتوانسته است الگوی مناسب دینی ارایه دهد؟

فراستخواه: با بررسی قرائت ها و روایت های خشونت گرایانه از دین که سرشار از نفرت، سیاهی، ستیزه جویی و حق کشی است می بینیم که علت اصلی آن جهالت، بی خبری و انحطاط فکری است که ما را به این شرایط سوق می دهد. اتفاقا در منابع درون دینی هم این حدیث از امام علی(ع) وجود دارد که می فرماید «لا تری الجاهل الا مفرطاً او مفرّطاً» “هیچ وقت جاهل را نمی بینم که یا افراط می کند یا تفریط” افراط و تفریط از بی خبری و جهالت است و در مقابل، آگاهی و خردورزی است که به ما راه های تعادل و هماهنگی را نشان می دهد. در نتیجه اگر بخواهم علت این اتفاقات را دسته بندی کنم باید بگویم دلیل اول نابرابری هایی است که در جامعه وجود دارد. یعنی وقتی در جامعه انواع نابرابری ها وجود دارد، تا یک نفر بدبخت است هیچ کس خوشبخت نیست. اینکه گروه های خشونت گرا و متحجر می تواند فرصت رشد داشته باشد به این علت است که ما جهان عادلانه ای نداریم. حتی در سطح بین المللی یک جانبه گرایی و سلطه گری و بی توجهی به حقوق ملت ها و بی اعتنایی به تفاوت های فرهنگی وجود دارد. آمریکایی کردن فرهنگ نیز یکی از مواردی است که متاسفانه گرایش هایی در آن وجود دارد که جهان را چند فرهنگی نمی خواهد بلکه سیطره یک فرهنگ خاص را بر جهان دنبال می کند. البته این آمریکایی کردن کار مردم آمریکا، متفکران و مصلحان این کشور نیست. در آمریکا هم گرایش هایی وجود دارد که به جای جهان چند فرهنگی جهان آمریکایی می خواهد. از طریق امپراتوری های رسانه ای، شرکت ها و انواع سیاست ها یک دنیایی تحت سیطره خودشان می خواهند که واکنش آن همین خشونت ها و نفرت ها می شود. البته من نمی خواهم این خشونت ها را توجیه کنم چون ما هیچ دلیلی برای خشونت نداریم برای خشونت دلیل وجود ندارد اما علت های زیادی را می توان برای آن برشمرد. ما به لحاظ استدلال اخلاقی دلایل روشنی برای نفی خشونت داریم اما به لحاظ علمی علت هایی وجود دارد تا خشونت به وجود می آید. نباید علت را با دلیل خلط کرد. علت هایی وجود دارد که فکر خشونت فرصتِ رشد پیدا می کند که یکی از آن نابرابری هاست. جهانی که در آن بدبختی های زیادی وجود دارد در یک حوزه منابع طبیعی زیادی به هدر می رود و در حوزه دیگری مردم از گرسنگی و بی آبی تلف می شوند و مطمئنا در این جوامع هیچ کس خوشبخت نخواهد شد و روزی با خشونت و روزی با جنگ تاوان آن را خواهیم داد.


* موانع ارایه الگوی مناسب تربیت دینی توسط اسلام رحمانی چیست و چرا با وجود آشکار بودن اخلاق در آموزه های اسلامی، اسلام رحمانی بر خلاف اسلام افراطی یا داعشی نتوانسته است پیروان گسترده داشته باشد یا نتوانسته به نماد اسلام تبدیل شود و اجازه داده است افراطیون پرچم اسلام را در دست بگیرند؟

فراستخواه: همه باید برای داشتن یک جهان عادلانه تلاش کنند. وقتی این بی عدالتی و نابرابری ها وجود داشته باشد طبیعی است که افراد زیادی از مکان های مختلف جذب گروه های تروریستی می شوند در این کشورها نیز مهاجرانی هستند که انواع اقسام عقده های اجتماعی بر آنها به دلیل سیاست های نادرست غلبه شده است یا فقر و بدبختی هایی که داشتند آنها را به فکر خشونت و پرخاشگری سوق داده است. یک علت عمده دیگر پس افتادگی های فهم دینی است؛ فهم دینی دچار پس افتادگی و انحطاط می شود مانند تحجر و انحطاط که عامل این نوع گرایش هاست که در جهان اسلام پیشینه های آن وجود دارد. سلفی گری یکی از نمونه های تحجر فکری است که یک دوره طلایی در گذشته تاریخ اسلامی جست و جو می کند و می گوید همه مسایل امروزی باید با آن محک زده شود یعنی این نوع گذشته گرایی و درک سطحی می تواند منشاء رشد یکچنین تفکراتی شود. در جهانِ اهل تسنن نیز سلفی گری هست و در جهان شیعی هم بنیادگرایی هایی وجود دارد که به عقل، عرف و تجربه های تاریخی توجه ندارد. عامل دیگر نابسامانی نهادهای دینی است نهادهای دینی ما در جهان اسلام نیازمند اصلاح هستند اما متاسفانه اصلاحاتی صورت نگرفته است. نهادهای دینی ما آغشته به ریاست و آلوده به انواع تنازعات و فرقه گرایی ها هستند و در نهایت منجر به این می شود که انحطاط عمومی در جهان اسلام و نابرابری های اجتماعی و در سطح بین المللی و ملی انحطاط فکر دینی، پس افتادگی، تحجر و روایت های نادرستی از دین امکان رشد و توسعه پیدا می کند و به دلیل سوء تفاهم های انباشته شده تاریخ که از طریق همین درک های نادرست به وجود آمده این شرایط نادرست اجتماعی وجود دارد و امکان این را فراهم می کند که هر کسی نارضایتی ها و خشم خود را از طریق یک روایت از قرائت دینی و از طریق گرایش به یک گروه دینی نشان دهد. معمولا یکی از نیازهای جوانان حس تعلق به یک گروه است. در کل در انسان ها حس تعلق عضویت در گروه وجود دارد و می خواهد از طریق عضویت در یک گروه برای خود هویتی تعریف کند. حال اگر این جوان در معرض انواع سرخوردگی از جانب جامعه و خانواده قرار گیرد مثلا جذب متمایز شود دچار سرخوردگی می شود. به عنوان مثال وقتی مهاجری از آسیا و آفریقا به اروپا می رود معمولا با یک مشکل جذب متمایز روبه رو می شود و از فرصت هایی که در آن جامعه وجود دارد نمی تواند به صورت برابر استفاده کند در نهایت یک نوع نارضایتی درون او را ایجاد می شود و در ذهن خود یک نوع بدبینی نسبت به این دنیا، محیط بیرونی و ساختار های موجود در او به وجود می آید در این وضعیت حال اگر تربیت صحیح خانوادگی هم نداشته باشد، نا آگاهی ها و از سوی دیگر احساس نیاز به عضویت در گروه و سرخوردگی ها موجود باشد طبیعتا وقتی دعوتی از یک گروهی می شود که به نام دین هست و تقدسی نیز دارد احتمال جذب شدن او در این فضاها برای خالی کردن عقده های انباشته خود و برای بروز آن نفرتی که نسبت به ساختارهای اجتماعی دارد بالا می رود. و آن سوء تفاهمات و انحطاط تاریخی و منازعات فرقه ای و مذهبی که در تاریخ ما وجود داشته باعث تبلیغات شدید می شود که مثلا نسبت به یک شیعه نهایت نفرت را داشته باشد. فرد بر اثر این بی خبری ها، روحیه خشونت گرایی و تنازع آماده گفت و گوهای عقلانی و به شکل مسالمت آمیز نیست بلکه به شکل خشونت آمیزی می خواهد با هر گروه دیگری که به نظر او از دین خارج است و مخالف با اصول اولیه دینی دارد ستیزه کند. فقط داعش را در نظر نگیریم چه اطمینان و تضمینی وجود دارد که نسل های آینده جامعه ایران ذهنشان سرشار از نفرت و خشونت نشود. مثلا وقتی می بینند انواع رانت جویی ها، مفاسد، سلطه گری، حق کشی ها، ضایع کردن حقوق ضعیفان و دیگر اندیشه ها اتفاق می افتد طبیعی است که نفرت ایجاد شود و از کجا معلوم که این نفرت ها منشاء خشونت تازه در آینده نباشد و این خشونت ها انباشته شده در یک جایی زخم باز می کند و منشا انواع بدبختی برای جامعه ما می شود.
بر این اساس راه مقابله با این مشکلات بهبود مناسبات و اصلاحات اجتماعی و بهبود وضعیت جوامع اسلامی است. اگر در جوامع اسلامی همچون سوریه، مصر و عراق راه های آگاهی بخشیدن، آموزش و پرورش، توسعه اقتصاد و ارتباطات انسانی وجود داشته باشد طبیعی است که زمینه برای این نوع خشونت ها کم می شود و جز آدم های بسیار نابهنجار به لحاظ فردی، کسی گرایشی به این رفتارها پیدا نمی کند. مهمتر از همه روشنگری دین و اصلاح فکر دینی آن هم فقط از طریق ایجاد فرصت برای تفکر گفت و گویی برای یک زندگی مسالمت آمیز انسانی است که گروه های مختلف با دیدگاه متنوع بتوانند گفت و گوهای مسالمت آمیز داشته باشند و قوانینی فراهم کنند که انسان ها با تفکرات مختلف بتوانند آنجا زندگی کنند، به هم احترام بگذارند، حقوق یکدیگر را رعایت کنند و در آن صورت این تنوعات به جای اینکه منشا خشونت، دیگر آزاری و نفرت شود می تواند منشا خلاقیت و شکوفایی باشد چون تنوع و کثرت گنج است و می تواند منشا شکوفایی رونق، پیشرفت و پویایی باشد.


*یکی از موانع توجه به برخی سلایق و بعضا بی توجهی به جوانان است؛ چرا جامعه به این سمت می رود و نهادهای دولتی همه اقشار جامعه را در نظر نمی گیرند؟ شما چه چشم اندازی نسبت به جوامع مسلمان دارید؟

فراستخواه: من به بهبود وضعیت امیدوار هستم. امید یعنی چشم دوختن به یک رویداد در خود و در جهان. امید از اینجا ناشی می شود که ما یک درکی یوتوپیک {utopic} از خود، جهان و دیگری داریم. انسان و جامعه بشری را طرح ناتمام می بینیم امکان هایی در انسان برای رشد و نیک بختی وجود دارد. چون شرّ در لایه سطحی بشریت است و در عمق شری وجود ندارد شرّ و سوء تفاهم ها از بی خبری ها و مناسبات نادرست می جنبد و توسعه پیدا کرده و گاهی تکثیر سرطانی و جنون آمیز پیدا می کند. گاهی رشد ویروسی وحشتناکی پیدا می کند ولی شرارت در سطح وجودی ماست نه عمق بشریت. می شود به این عمق هستی انسان که در آنجا ارامش و صلح است، امید داشت. ما می توانیم جهانی صلح آمیز داشته باشیم می توانیم درکی صحیح از زیستن و مناسبات بشری داشته باشیم ما می توانیم مرارت های بشری خود را تقلیل دهیم و راه آن هم گفت و گو، ارتباطات، تشکل ها و اجتماعات است. ما باید شرایطی را ایجاد کنیم که ابتکارات ملی بتواند ظهور پیدا کند و لازمه آن حمایت از نهادهای اجتماعی و غیر دولتی است تا اولا دردها را بیان کند و در کنار آن راه حل هایی ارایه دهد متاسفانه فکری در جامعه ما وجود دارد که گویا یک عقل کل لازم داریم که به ما بگوید که ما باید چه کنیم و گاهی نیز انتظار است که این عقل و معرفت کل از طریق حکمرانان اتفاق افتد که این خطا اندر خطا است. اصولا ما در دنیای پیچیده امروز هیچ عقل کلی نداریم اگر هم در دنیای گذشته می شد یک نفر جواب همه مساله را پیدا کند و یک جناح یا حزبی با فکر و ایدئولوژی خاصی جواب همه مسایل را بگوید، حقیقتا دیگر در جوامع پیچیده امروزی خصوصا با پیچیدگی و تحولات به جای اینکه دنبال یک ایدئولوژی و معرفت کل آن هم بدبختانه از طریق دولت باشیم که پاسخگوی همه چیز باشد و راه حلی پیدا کند باید به فکر یک جامعه شبکه ای آزاد مسالمت آمیز و گفت و گویی باشیم که امکان همایش و ظهور معرفت های کوچک که در شبکه وجود دارد و به شکل افقی با هم ارتباط دارند باشیم. اگر امکان ظهور معرفت های کوچک و صداهای کثیر و متفاوت را فراهم کنیم از طریق انباشت و هم افزایی این دیدگاه های کثیر مسلما افق هایی برای بهبود در جامعه ما باز می شود و احتمالا خطا و ستم کم می شود اینکه یک ایدئولوژی بیاید و همه چیز را آنطور که می خواهد جلو ببرد احتمال خطا و ستم بیشتر می شود ولی اگر معرفت های متفاوت و انواع دیدگاه ها در حوزه های عمومی به شکل مسالمت آمیز بیان شود هم احتمال خطا کم می شود و هم درک وسیع تری از موضوعات فراهم خواهد شد.

پس اینکه یک جانبه گرایی می کنند و به حقوق دیگران و نیز به نسل جوان بی توجهی می کنند به این دلیل است که ساختار مدیریت اجتماعی بر مبنای یک ایدئولوژی قرار است یک جانبه گرایانه شده و لازم است یک دیدگاه آزاداندیشانه و دموکراتیک از دین و یک جامعه چند صدایی از همه دیدگاه ها و فرصت مشارکت همه گروه های اجتماعی وجود داشته باشد. اگر ما بتوانیم از منطق کثرت گفت و گویی در یک فضای تفاهم و مسالمت آمیز حمایت کنیم که رشد کند مسلما آن طرح ناتمام ” انسان یک طرح ناتمام است” در جهت رشد و توسعه حرکت می کند و آن امیدی که گفتم به تحقق می نشیند و مطمئنا راه حل هایی پیدا می شود و دیدگاهی های مختلفی بیان می شود که از ترکیب آنها افق هایی گشوده می شود که ما جامعه مان را چطور اداره کنیم. در نتیجه به نظر می رسد اگر امکان شایسته گرایی فراهم شود طبیعتا امکان تصمیم گیری برای جامعه بهبود پیدا می کند و می تواند شایسته ترین ها را برای مسوولیت های مختلف انتخاب کند و مشارکت رونق پیدا می کند و عقده ها انباشته نمی شود حاشیه هایی ایجاد نمی شود که شورش علیه متن کنند زیرا همیشه نفرت ها و خشونت ها از سوء تفاهم ها و طردها ناشی می شود؛ وقتی گروه ها طرد می شوند باید منتظر خشونت بود وقتی در جامعه پدیده طرد وجود دارد، افرادی طرد می شوند، گروه های اجتماعی و اقلیت ها طرد می شوند و یک جامعه «غیر»ساز به وجود می آید که مرتب «غیر» می سازد و جامعه ای که سیاست ها و رویه هایش معطوف به حذف و غیریت سازی است و دیگری را حذف می کند طبیعی است، حاشیه ها آواری خواهد شد و بر جامعه فرو خواهد ریخت. همیشه باید منتظر شورش حاشیه ها علیه متن بود پس نیازمند متنی از جامعه هستیم که کمتر حاشیه داشته باشد و اجازه دهد همه گروه ها جزو متن جامعه باشند و انسان ها احساس کنند متنیت دارند و از فرصت های برابر برای ابراز وجود برخوردار هستند. در این صورت جامعه به تعادل پایداری می رسد امروز پایداری یکی از مفاهیم مهمی است ما نیاز به پایداری اجتماعی داریم و پایداری اجتماعی نیازمند این است که سعی کنیم مواهب اجتماعی و بخت های اجتماعی به طور متوازن میان همه ارکان اجتماعی توزیع شود.

 

 
 

::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy