جمعه, 02 تیر 1396 |

فرقه گرایی سَلَفي: ترویج خشونت، نزاع و خونریزی

گفت و گو با داود فیرحی

حجت الاسلام والمسلمین دكتر داود فیرحی سال 1343 در زنجان متولد شد. علوم دینی را تا پایان مقدمات در مدرسه علمیه شهرستان زنجان خواند و سپس سطح و خارج فقه و اصول را از سال 1366 تا 1380 در حوزه علمیه قم آموخت. همزمان از سال 1366 در دانشگاه تهران در رشته كارشناسی علوم سیاسی قبول شد و...

این رشته را تا مقطع دكتری علوم سیاسی با گرایش اندیشه سیاسی از همین دانشگاه ادامه داد و رساله دكتر خود را با عنوان "دانش، قدرت و مشروعیت در اسلام" در سال 78 اخذ كرد. از دكتر فیرحی تا كنون كتابهای متعددی از جمله "قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام"، "نظام سیاسی و دولت در اسلام"، " تاریخ تحول دولت در اسلام"، و "فقه و سیاست در ایران معاصر"، منتشر شده است و نیز بیش از 50 مقاله از وی در حوزه اندیشه سیاسی اسلام در مجلات و كنفرانسهای علمی انتشار یافته است. وی از سال 1378 عضو هیأت علمی و دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران بوده و دروس "اندیشه سیاسی در ایران معاصر" و " اندیشه سیاسی در اسلام معاصر" در دوره دكتری،" فقه سیاسی" و "افكار سیاسی در ایران و اسلام" و " بنیاد گرائی و رادیكالیسم اسلامی معاصر" در دورة كارشناسی ارشد و " نظام سیاسی و دولت در اسلام"، " تاریخ تحول دولت در جهان اسلام" و "مبانی اندیشه های سیاسی در اسلام" در دوره كارشناسی. را تدریس‌كرده و می‌كند. راهنمائی رساله های متعدد دكتری و كارشناسی ارشد در بارة اندیشه سیاسی اسلامی از دیگر فعالیت های دكتر فیرحی است.


* با تشكر از جنابعالي، بفرماييد سلفيه به چه معنا است و سلفي‌ها چه ديدگاهي دارند؟

بسم‌الله الرحمن الرحيم. خيلي ممنون كه لطف كرديد تشريف آورديد. وقتي كه از سلفيه صحبت مي‌كنيم بايد در واقع چهار مطلب را با هم صحبت كنيم؛ يكي اينكه زمينه‌هاي اجتماعي‌سلفيه چيست و معمولاً در چه محيطي رشد مي‌كند. دوم اينكه آموزه‌هاي سلفي چه چيزهايي هستند؟ سوم جريان‌هاي امروز سلفي چه جريانهايي است؟ و چهارم اينكه الان چه نقشي را در جهان اسلام ايفا مي‌كنند؟ فكر مي‌كنم اگر روي اين چهار مقوله كمي صحبت كنيم اين بحث براي كساني كه علاقه دارند و دنبال مي‌كنند ارزشمند باشد.

معروف است كه مي‌گويند رشد سلفيه در دو دوره شكل گرفت؛ يكي در بحراني كه جهان اسلام در زمان حمله مغول پيدا كرد و دوم در دوره‌فروپاشي تدريجي عثماني و حضور مسلط غرب در جهان اسلام. اين دو دوره دو دوره قوي ظهور سلفيه است، دوره اول منتهي به شخصيتي مثل ابن تيميه شد و دوره دوم هم زمينه‌را براي ظهور شخص تأثيرگذاري مثل محمد بن عبدالوهاب فراهم كرد. وقتي كه اين دو دوره را مقايسه مي‌كنيم احساس مي‌كنيم كه از نظر محيطي تشابهاتي با هم دارند، مثلاً در هر دو دوره جهان اسلام هم از لحاظ دروني دچار فروپاشي و انحطاط بوده و هم به لحاظ بيروني با يك هجوم قوي و سنگين مواجه شده است. حمله مغول سال 656 است و تولد ابن تيميه 8-7 سال بعد از اين است كه تقريباً اوج بحران جهان اسلام است. محمد بن عبدالوهاب هم همين‌طور است يعني ما از قرن سيزدهم شاهد حضور گسترده غربي‌ها در جهان اسلام هستيم و يك نوع فروپاشي هم در جهان اسلام ديده مي‌شود كه او ظهور پيدا مي‌كند. در اين دوران مسئله‌اي هويتي براي مسلمانان پيدا شده است و آن اين بود كه اصلاً چرا مسلمان‌ها از آن عظمتشان فاصله گرفتند و دچار يك ذلتي شدند كه الان بايد يا اسير تاتار بشوند يا غرب؟ اين دو زمينه مهمي است كه وجود داشت.

دومين مطلب برمي‌گردد به آموزه‌هاي سلفي كه نسبتي با آن محيط دارد. آموزه‌هاي سلفي چند تا پيش فرض دارد؛ پيش فرض عمده آن كه خيلي مهم است اين است كه جهان اسلام اگر دچار هجوم بيگانه شده است در واقع مشكل از داخلش است يعني اگر جهان اسلام دچار انحطاط دروني نمي‌شد، تهديدهاي خارجي نمي‌توانست به نتيجه و ثمر برسد. اينها معتقد هستند كه براي مقابله با بيرون هم ابتدا بايد درون را آسيب شناسي كرد و ديد چه اتفاقي رخ داده كه جهان اسلام دچار چنين اضمحلال و انحطاطي شده است. يعني بر خلاف برخي از تئوري‌ها كه مشكل را از بيرون، يعني از استعمار مي‌بينند اينها مشكل را از درون مي‌بينند و معتقد هستند كه جهان شبيه موزائيك‌هاي به هم فشرده است و هر موزائيكي كه ضعيف باشد تحت فشار جانبي متلاشي مي‌شود. بنابراين آنها با توجه به چنين تحليلي كه ميل به بررسي دروني داشتند، ايراد را در يك چيز مهم ديدند و آن اين بود كه معتقد بودند متفكران مسلمان از اصل اسلام دور شدند و به سمت فرقه‌هاي متعدد رفتند، حتي مكاتبي مثل حنبلي، شافعي، شيعه يا اشعري و معتزلي، از لب اسلام دور شدند و حالا اگر بخواهند عظمت گذشته را باز يابند بايد دوباره برگردند به همان وحدت اوليه. وحدتي كه اينها مي‌گويند اصطلاحاً وحدت سلبي است يعني گرايش‌هاي فرقه‌‌اي را حذف مي‌كنند و معتقد هستند كه اينها تقليدهاي بعدي است كه وارد جهان اسلام شده است و بايد به لبّ توحيد و نصّ بر گشت و تجسم توحيد و نصّ هم صدر اسلام است و به اين دليل هم اسم اينها را جنبش سلفي گذاشتند. از اين رو هنر جنبش سلفي حذف مذاهب، فرقه‌ها و مكاتب و مراجعه مستقيم به نصّ و تاريخ صدر اسلام است، فرق نمي‌كند اين مكاتب سني باشد يا شيعه. معتقد بودند كه علت حضور تاتار هم همين است چون مسلمان‌ها هر كدام يك فرقه شدند آن گاه اين اتفاق هم رخ داده است و الان هم همين است. به همين دليل اينها همزمان با دو جريان درگير مي‌شوند؛ يك: گروه‌ها و فرقه‌گرايي‌هايي كه به نظرشان جامعه را تهديد مي‌كند كه اين را اصطلاحاً مي‌گويند: "العدو القريب"و دوم: استعمار يا دشمن بيروني است كه اين را مي‌گويند: "العدو البعيد". ولي بيشترين درگيري‌هايشان درگيري‌هاي داخلي و با دشمن قريب است!

سومين محور مكاتب بزرگ سلفي و اينكه سلفي روي چه جريان‌هاي اصلي تأثير گذاشته است؟ سلفيزم در درون خودشان فرقه‌هاي زيادي دارند اما مشهورترين آنها يكي سروريه است كه تابع شخصي به نام محمد سرور زين العابدين سوري هستند، يكي جاميه است كه تابع محمد امان‌الله الجامي مي‌باشند و فقه جاميه از اوست، يكي هم جريان جهاديه است كه جريان‌هاي بزرگ جهادي در آن حضور دارند. بين اينها جامي‌ها خيلي به عربستان سعودي نزديك هستند، سروريه تا حدودي بين عربستان و انديشه‌هاي سيد قطب جمع كردند و جريان سوم هم كه جريان‌هاي جهادي است، جريان بن لادن و طالبان و گروه النصرة و جريان‌هاي اين طوري هستند كه عليه سوريه هم عمل مي‌كنند. اما در ايران اين گروه‌ها قاطي مي‌شوند و ما درك روشني از آنها نداريم.
چهارمين محور اين است كه اينها چه نقشي در جهان اسلام بازي مي‌كنند؟ مهم‌ترين تأثيري كه تفكر سلفي گذاشت اين بود كه آن سلسله مراتب رهبران روحاني سني را شكست. طبق تفكر سنتي اهل سنت رهبران مكاتب در واقع مرجع افتاء و تصميم تلقي مي‌شدند، ولي در ادبيات سلفي جوانان مسلمان مستقيماً به نص مراجعه مي‌كنند و آن مرجعيت روحانيت سنتي را قبول ندارند. در واقع سلفيزم مسئله اجتهاد و تقليد يا مفتي و مقلد را از بين مي‌برد. و اين باعث شده كه بخشي از جوانان، مخصوصاً آنهايي كه تحصيلات دانشگاهي دارند به آنها اقبال نشان دهند و براي آنها جاذبه پيدا كند. اينها واژه‌اي را در مقابل تقليد خلق كردند به نام "اتباع". تقليد يعني از فتواي مفتي پيروي كردن اما اتباع يعني از نص تبعيت كردن، كه دو چيز متفاوتي است. وقتي اينها واژه اتباع را در مقابل تقليد جعل كردند، در واقع كل مناسبات سنتي به نام مجتهد و مقلد، يا مفتي و مقلد را به طور كلي نفي كردند. به اين ترتيب در واقع انسان مسلمان سني را از ساختارهاي كلاسيك سني رها مي‌كنند. وقتي كه اين اتفاق مي‌افتد، نتيجه ديگري دارد و آن عبارت است از در حاشيه قرارگرفتن مكاتب اربعه، چنان كه اشعري و معتزلي بودن هم در حاشيه قرار مي‌گيرد، چون طبق نظر اينها اشعري بودن يك مكتب كلامي است كه خودش را بر نص تحميل مي‌كند، معتزلي‌بودن هم يك مكتب كلامي است كه خودش را تحميل مي‌كند. مذاهب چهارگانه فقهي هم همين جور هستند. اين نگرش باعث شده كه اين جريان روي اخوان هم تأثير بگذارد، چون يكي از مشكلاتي كه اخوان المسلمين مثل حسن‌البناء‌ها با آن مواجه بودند همين فرقه‌گرايي و مكتب گرايي و مذاهب متفاوت بود، اما وقتي اخوان به تبعيت از سلفيه اينها را نفي كردند، جوانان مسلمان از تمام فِرق جذب آنها شدند چون ديگر اولويت با فرقه‌ها نبود. درست است كه الان اخواني‌ها با سلفي‌هاي مصطلح فاصله دارند، اما اخوان در ايجاد تشكلي فارغ از جريان‌هاي كلامي و فقهي دقيقاً امتداد جنبش سلفي است. پس يكي از تأثيرات قطعي‌ديگري كه جنبش سلفي در جهان اسلام گذاشت با به حاشيه راندن مكاتب و مذاهب فقهي و كلامي، راه را براي ايجاد تشكل‌هاي جامع جهان اسلام باز گذاشت و فرصتي دادند كه شبكه‌هاي جهاني شكل بگيرد و اين بدون آموزه‌هاي سلفي امكان نداشت. تأثير ديگر آنها اين بود كه ايده "اتباع"يعني خواندن مستقيم نص، باعث ظهور متفكراني شد كه از جنس يا از فارغ التحصيلان مدارس سنتي نبودند. افرادي مثل حسن البنّا آدمهايي خود خوانده بودند كه اصلاً در هيچ مكتب سنتي درس نخواندند، معلم بود خودش شروع كرد به خواندن، يا سيد قطب با آن تفسير معروفش في ظلال‌القرآن تحت تعليمِ مراكز آموزشي سنتي نبود بلكه اين مراكز آنها را پذيرفتند.
از سوي ديگر دو شكاف بزرگ در جريان سلفيه قابل مشاهده است: يك شكاف كه خيلي سنگين است بين سلفي‌ها و اخواني‌ها و علي‌القاعده در جهان اسلام پيدا شد و آن اين بود كه اخواني‌ها به تدريج از جنبش‌هاي سلفي مشهور با حفظ همان آموزه نفي مذاهب، فاصله گرفتند و تفسيرهاي دموكراتيك‌تر و معتدل‌تر و عقلي‌تري از اسلام در جهان اسلام راه انداختند و باعث شدند كه يك نوع، نوگرايي ديني پديد بيايد و تقريباً از مصر تا كل آفريقا، خاورميانه، آسياي مركزي و آسياي جنوب شرقي مثل مالزي و اندونزي گسترش پيدا كند. اما جريان سلفيه امروزي حتي علوم جديد را هم نفي مي‌كند. شكاف دومي كه پيدا شده اين است كه يك عده‌شان سلفي‌هاي تقليدي يا سلفي‌هايي هستند كه خودشان را تابع حاكمان و كمي غير سياسي تلقي مي‌كنند و نمادشان جنبش جاميه است كه تقريباً دنباله‌روي سياست خارجيه و داخليه عربستان هستند، همانها كه امروزه تحت عنوان وهابي شناخته مي‌شوند. اما گروه ديگر جهادي‌ها هستند كه به شدت اين‌ها را نفي مي‌كنند. جهادي‌ها هم دو گروه هستند، جهادي‌هايي كه با همين عنوان جهادي معروف هستند و ديگري جريان‌هاي سروريه هستند كه در بين جامي‌ها و نيرو‌هاي جهادي هستند يعني هم بحث‌هاي فكري دارند و هم جهادي هستند. الان در كشورهاي جهان اسلام سروريه قويترين جريان است كه استعداد بيشتري براي درگيري دارند با اين تفاوت كه جنبش‌هاي جهادي الان بيشتر به درگيري با غرب توجه دارند اما سروريه بيشتر مسائل داخلي جهان اسلام را دنبال مي‌كنند. دليل اين درگيري‌ها هم سه چيز است يكي عقب‌ماندگي جهان اسلام، دوم حضور غرب و شرق در خاورميانه و سوم پيوندي كه اسلام و دموكراسي پيدا مي‌كند كه بعضي‌ها در دفاع از آن و بعضي‌ها در عكس‌العمل با آن با همديگر درگير مي‌شوند.


* جهادي كه در اسلام وجود دارد مفهوم روشني دارد و طرف آن نيز كاملاً روشن است، اين تلقي سلفي از جهاد از كجا پديد آمده و چه منشأاي دارد؟

سلفيه جهادي انديشه‌هايي هستند كه از درون ديدگاه‌هاي ابوالأعلي مودودي متفكر استقلال پاكستان در آمده‌اند. بعد از فروپاشي عثماني در سال 1303 و به خصوص حذف خلافت در سال 1305 ما شاهد شكل‌گيري جنبشي هستيم به نام جنبش خلافت، اين جنبش در قسمت‌هاي مسلمان‌نشين شبه قاره هند خودش را نشان داد و اين‌ها با از دست دادن خلافت با يك بحران هويتي مواجه شده بودند و آن نبود خليفه‌در جهان اسلام بود. در اين شرايط ابوالأعلي شروع كرد به تئوري پردازي و توضيح دادن دولت اسلامي، يكي از مسائلي كه ايشان مطرح كرد مفهوم جهاد بود، كتابي منتشر كرد به نام المصطلاحات الاربعه في القرآن، يكي از اين اصطلاحات مفهوم جهاد بود و معتقد بود دليل خاموش شدن جهاد اين است كه مسلمان‌ها به جاهليت برگشتند، يعني فراموشي واژگان قرآني يكي از نشانه‌هاي جاهليت بود. بعد سيد قطب از اين بحث استفاده كرد و واژه جاهليت قرن بيستم را مطرح كرد و بعد از آن افرادي مثل محمد عبدالله صلاح فرج و شخصيت‌هاي ديگر، چيزي را مطرح كردند به نام "الفريضة الغائبة". و به اين ترتيب مفهوم جهاد يكي از لوازم بازگشت به عظمت اسلام تلقي شد كه دو صورت داشت، جهاد با دشمنان داخلي و جهاد با دشمنان بيروني‌. از درون اين تفكر بود كه امثال ايمن الظواهري و شخصيت‌هاي ديگر و جريان‌هايي مثل القاعده خودشان را شكل دادند. جنبش‌هاي جهادي چهار هدف داشتند، يكي درگيري با مذاهب و فرقه‌ها مثل همين بحران فجيع كه اخيراً در مصر درست كردند و شيخ حسن شحات را به شهادت رساندند. بعد درگيري با حاكمان، مثل ترور انورسادات و ترورهاي ديگري كه داشتند، سوم درگيري با اسرائيل و چهارم درگيري با رهبران قدرت‌هاي بزرگ مثل آمريكايي‌ها و شوروي‌ها، از قبيل آن چه كه در افغانستان اتفاق افتاد.

جالب است كه مفهوم جهاد در ادبيات اينها دو تا معني دارد؛ يكي اين كه هر مسلماني هر سال واجب است يك جهادي انجام بدهد. دوم اينكه اگر به هر دليلي استطاعت جهاد مستقيم نداشت، لازم است هزينه يك سال يك جهادگر مسلمان را پرداخت كند و اين باعث شد كه جنبش‌هاي جهادي پول خودشان را از بين ثروتمندان عرب پيدا كنند يعني هر انسان عربي خودش را ملزم مي‌دانست كه حداقل حقوق دوازده ماه يك سرباز را تأمين كند و اين باعث شد كه اينها يك شبكه‌اي در تمام كشورهاي منطقه درست كنند.


* به چگونگي شكل گيري جريان‌هاي ديگر نيز اشاره بفرماييد.

جريان‌سروريه كمي جريان‌معتدل هستند اما مستعد جهاد هم هستند. اين جريان‌تلاش مي‌كند بين سيد قطب و مودودي از يك طرف و ادبيات محمد بن عبدالوهاب از طرف ديگر جمع كند كه در واقع يك پارادوكس‌هم دارد چون در ادبيات محمد بن عبدالوهاب جهان شمولي است، يعني مرز نمي‌شناسد و براي او دولت‌هاي ملي يك ذره اهميت ندارد و پاسپورت ملي چندان مهم نيست، به همين دليل ادبيات سلفي همه جا مي‌چرخد. در عين حال از طرفي معتقدند از حاكمان مشهور هم بايد اطاعت كرد. يكي از مشكلات ادبيات سروري همين تناقض است حتي بعضي‌ها مي‌گويند خود محمد السرور بخاطر همين اعتقاد احتياط كرد و در جريان سوريه اعلام جهاد نكرد اما همين سروريه در سوريه دارند بخش‌هاي راديكال اخوان را تغذيه مي‌كنند و در سوريه بخش‌هاي راديكال اخواني‌ها با سلفي‌ها نزديك هستند و حتي اصطلاحي پيدا شده تحت عنوان سلفي‌گري اخوان و اخوان‌گرايي سلفيه،. كه نشان مي‌دهد به هم نزديك شده‌اند. بنابراين سروريه با اين پارادوكس‌ها همراه است يعني هم اگر فضا مستعد درگيري باشد استعداد جهادي دارند، هم اگر فضا آرام باشد، استعداد تبعيت از حاكم دارند. همين چيزي كه الآن در جنوب خليج فارس، در كويت و عربستان داريم مي‌بينيم.

جريان جامي هم دقيقاً از زماني شروع شد كه صدام در دهه 70 به كويت حمله و عربستان را تهديد كرد. در اين جريان دولت عربستان تزي را مطرح كرد تحت عنوان "جلب حمايت قدرت‌هاي بزرگ غير مسلمان براي مقابله با حاكمان مسلمان شورش‌گر". اين يك مشكل فقهي درست كرده بود كه آيا مي‌شود براي سركوب يك امير يا يك حاكم مسلمان مثل صدام يا جامعه مسلمان از آمريكا كمك گرفت؟ نيروهاي سنتي و نيروهاي جهادي به شدت به اين تز عربستان حمله كردند كه اين سلطه غير مسلمان بر مسلمان است و درست نيست اما جريان محمد امان جامي كه شخصيت خاص و از شاگردان بن باز بود، تئوري اولويت اطاعت از حاكم و ضرورت تبعيت از تشخيص مصالحي كه حاكم دارد بر حرمت حضور بيگانگان را مطرح كردند و به اين ترتيب سلفي‌ها در داخل عربستان دو قسمت شدند؛ يك عده معترض سياست‌هاي دولت عربستان كه سرانجام جذب جنبش سروري يا جهادي شدند و بخشي از آنها تحت عنوان القاعده از افغانستان سر در آورد و يك قسمت عمده‌اش هم از طريق آموزه‌هاي جامي ساكت ماندند و از سياست‌هاي رسمي پادشاه عربستان حمايت كردند. جريان اخير در واقع به وهابيت جديد تبديل شده است كه براي تشخيص حاكمان اولويت قائل است و كشورهاي زيادي مثل امير نشينهاي خليج فارس اين ايده را تقويت مي‌كنند. از سوي ديگر الان اين طور نيست كه هر كجا سياست خارجي عربستان باشد همه سلفيان هم با آن هماهنگ باشند، حداقل دو جريان بزرگ جهادي و سروري اين طوري نيستند و اينها در منطقه حضور بيشتري هم دارند.


* يكي از شاخصه‌هاي سلفي‌گري، افراط گرايي، خشونت و گاهي جنايت است، اين امور چه منشأاي دارند؟

بله اين يك تناقضي است كه به شدت قابل توجه و خيلي مهم است. در سلفيزم يك پريتنيزم يا ناب‌گرايي هست و در عين حال انديشه‌هاي سلفي انديشه‌اي فاقد تئوري است، يعني مراجعه به نص بدون تئوري. معناي آن اين است كه هر حكمي كه در نص هست، بايد همان جوري اجرا بشود، احتياج به تأويل و تفسير و توضيح ندارد، عقلانيت در آن وجود ندارد. مثلاً تفكر سنتي اهل سنت جهاد را مي‌پذيرفت اما مي‌گفت جهاد را بايد حاكم دستور بدهد اما اينها مي‌گويند انسان مسلمان خودش بايد جهاد را انجام بدهد بنابراين ديگر جهاد از كمند حاكم خلاص شده است يا مثلاً در بحث‌هاي مثل امر به معروف و نهي از منكر كه در قرآن هست، تفكر سني مي‌گفت آن بخش‌هايي كه نياز به إعمال خشونت دارد از دست فرد مسلمان خارج است، مي‌رود به سمت اجازه مفتي يا حاكم، اما تفكر سلفي چون از "اتباع"صحبت مي‌كند نه تقليد، تا منتهي اليه امر به معروف و نهي از منكر حركت مي‌كند. اقدام به سيف هم در ادبيات آنها وجود دارد، بنابراين از درون اينها خشونت در مي‌آيد. لذا وقتي شما به يك انسان سلفي نگاه مي‌كنيد مي‌بينيد در مسائل خانوادگي رئوف، بسيار ايثارگر، قانع و متواضع است اما همين آدم در امر به معروف و نهي از منكر در اعمال مفهوم جهاد خشن مي‌شود و شمشير مي‌زند اينها معتقد هستند قرآن و حديث و احكام آنها را نبايد با مصالح و مصلحت‌شناسي حاكمان و مفتي‌ها گير بياندازيم، در واقع معتقد هستند كه اسلام امروز دانشمند نمي‌خواهد، مجاهد مي‌خواهد، مشكل اسلام اين است كه مجاهد ندارد، بنابراين از درون اين انسان عاطفي كه براي خانواده‌اش رئوف، كوشا و مكتسب است، يك چنين جريان‌هايي در مي‌آيد. البته وقتي مفهوم جهاد از كمند مفتي يا حاكم خلاص مي‌شود تبديل به درگيري‌هاي غير منظم مي‌شود.

 

* به نظر مي‌رسد الان فراتر از اين حد باشد. كسي كه مي‌خواهد دشمن خودش را از جلوي خود بردارد، راههاي شناخته شده دارد، اما اينها الان از حالت عادي خارج شده‌اند، يك مسلمان چگونه مي‌تواند با زنان و بچه‌ها اين گونه بر خورد كند كه اينها مي‌كنند يا جگر كسي را در بياورد و بخورد، اينها چه توجيهي دارد؟

اينها منطق ندارد، در واقع روانشناسي منبعث از منطق سلفيزم همين است، منطق سلفيزم هم وقتي كه از يك حدي فراتر برود، از تمام آن عقلانيت خارج مي‌شود. شما وقتي كه حرمت و وجوب را از حاكم يا مفتي نمي‌گيريد و بر مي‌گردد به تشخيص خودتان از نص، اين تز تفسيرهاي فردي را هي پيش مي‌برد و افراطي مي‌كند. مي‌بينيد وقتي تصميم گرفتند كه يك نفر را اعدام كنند، يك آيه قرآن هم روي آن مي‌گذارند و آن تصميم فردي خودشان را به قرآن وصل مي‌كنند بدون اينكه كسي چنين رابطه‌اي را به لحاظ منطقي در ادبيات فقهي توجيه كند. به هر حال وقتي سلفيزم ميداني مي‌شود، مستعد چنين كاري هم هست.

 

* پس مي‌توان گفت همين كه تقليد را كنار گذاشتند و بحث اتباع را مطرح كردند، اين انحرافات طبيعي است است.

بله همين منشأ اين خشونت‌ها شده كه مثلاً در امر به معروف حدي وجود ندارد، همه تشخيص حد بر مي‌گردد به خود مكلف، چون ديگر مقلد نيست كه بخواهد تقليد كند.

 

* سؤال مهمي كه اينجا پيش مي‌آيد اين است كه با اين توضيحاتي كه داديد، سلفي‌گري يك جريان ديني و فكري بر خاسته از متن جهان اسلام است، اما تلقي رايج حداقل در ايران اين است كه اينان عوامل و دست نشانده‌هاي قدرت‌هاي جهاني هستند و از سوي آنان نيز هدايت مي‌شوند؟

اين بحث در بعضي از كانون‌هايي هم كه من شركت كردم وجود داشت، حتي برخي از تحليل گران معتقد هستند كه سلفيزم يك انديشه تهي است و دست ساز بيروني‌ها هست و اگر ما بخواهيم كنترل كنيم بايد با قدرت‌هاي بزرگ يا آنهايي كه عاملش هستند گفتگو كنيم اما مطالعات من عكس اين را نشان مي‌دهد، يعني نشان مي‌دهد سلفيزم يك جرياني است كه از درون بحران جهان اسلام در مي‌آيد اما اگر كشورهاي ديگر مي‌توانند از آن استفاده كنند، در واقع هنر استفاده را دارند و بلدند كه چگونه از جريان‌هاي درون جوش در جهان اسلام استفاده كنند مثل اينكه مثلاً فرض كنيد كسي يك ديگ جوشاني را بخواهد درش را بگذارد يك هو منفجر مي‌كند اما يك كسي همان بخار را هدايت مي‌كند و به نفع خودش در مي‌آيد، تصوري كه من دارم اين است كه جريان سلفيزم جرياني است كه نيرو محركه‌اش دروني است اما اينكه چطور مي‌شود اين جريان را در مسائل بيروني كنترل كرد و چرا حضور كشورهاي ديگر خيلي مهم است، مسأله ديگري است. طبيعي است كه هر كشوري به فراخور دريافت سياست خارجي‌و قدرت و تجربه‌اش از اين جريان‌هاي محلي بهره مي‌برد و بعضي موقع مي‌بينيد كه اين‌ها به مهره‌هايي كه سرانجام ممكن است نتايج خلاف خودشان را نشان بدهد، تبديل مي‌شوند يعني همين اتفاقي كه الآن در سوريه در حال رخ دادن است. اين بحث‌ها ديگر بحث‌هايي است كه به ديپلماسي‌ها يا مهارت‌هاي ديپلماتيكي كه كشورها دارند بر مي‌گردد ولي تصور من اين است كه ما بايد اول ماهيت اين جريان‌ها را بشناسيم، آن گاه ببينيم كه نيروهاي ديگر و جريان‌هاي خارجي چه قدر و چه جوري دارند از اين جريان‌ها استفاده مي‌كنند. همين سؤال شما را يك كسي طرح كرد و دو تا ديدگاه هم بود يكي پايه خارجي اين تحولات و ديگري پايه دروني اين تحولات، درك من اين است كه اين تحولات پايه دروني دارد اما بهره‌برداري‌هاي بيروني صورت مي‌گيرد، علتش هم اين است كه اولاً خود اين جريان پتانسيل دارد، دوم اينكه آنها‌يي كه بهره مي‌برند ديپلماسي‌هاي پخته چندين صد ساله دارند، مي‌دانند كه از جريان‌هاي محلي چگونه استفاده كنند و استفاده هم مي‌كنند، ديپلماسي ما تجربه آنها را ندارد ما بايد به اين اذعان بكنيم كه ديپلماسي ما تجربه‌هاي آنها را اصلاً ندارد. ما هنوز هم فكر مي‌كنيم كه بايد با كشورهاي ديگر صحبت كنيم، يعني با واسطه ديگران با اينها چه كار كنيم، اين خودش خطر و ريسك بدي است يعني شما در واقع واسطه مي‌اندازيد بين خودتان و جريان‌هاي اصلي منطقه، بعد با واسطه ديگران مي‌خواهيد كاري بكنيد، ديگران وقتي واسطه‌گري كردند، طمع خودشان را دارند و سهم خودشان را مي‌خواهند.

 

* الان به نظر مي‌رسد تفكر سلفي تمام منطقه را درنورديده و دارد به يك سرنوشت نامعلومي مي‌برد، شما پيش‌بيني خاصي از اين وضعيت و آينده اين جريان در منطقه داريد؟

ما بايد سلفيزم را بشناسيم. سلفيزم جنبشي است كه تاكنون وجه سلبي‌اش قوي بوده است يعني سلفيه نتوانسته است نهادهاي منسجم ايجابي درست كند. بنابراين اساساً جنبش سلفي جنبش تمدن ساز نيست و فقط قدرت تخريب دارد لذا حداقل بايد وقتي كه اين موج مي‌آيد، سپر گذاشت كه به جاهاي ديگر رد بشود. تنها جنبشي كه مُلهم از سلفيه هستند و ايده‌هاي ايجابي دارند، اخوان است كه آن هم ديگر خودش را سلفي نمي‌شناسد و مي‌دانيد كه الان توان جنبش اخوان هم با توجه به گيرودارهايي كه در جهان هست، دارد تحليل مي‌رود. ما الآن شاهد سه چيز مهم در منطقه هستيم، خاورميانه بحراني، دولت‌ها ناكارآمد، ايده‌هاي دموكراسي وارد شده؛ سلفي‌ها از اين سه امكان استفاده مي‌كنند و به خيابان‌ها مي‌ريزند و يا مثلاً با پخش مواد انفجاري كاري مي‌كنند. بنابراين سلفي در اين چنين شرايطي در واقع نظم‌شكن است نه دنبال نظم جديد. اينها آرزوهايي براي احياي خلافت دارند كه با توجه به جا افتادن سيستم‌هاي دولت مدرن اصلاً قابل تحقق نيست، اين را خودشان هم مي‌دانند.

بنابراين ما شيعيان بايد بفهميم اين موج به كدام سمت حركت مي‌كند كه حركت پيشگيرانه و استعلاجي نسبت به قضيه داشته باشيم، يعني حالت خود ايمن سازي درست كنيم بدون اينكه خود را درگير دعواها بكنيم، چون يكي از وجوه سلفيه اين هست كه كشورهاي ثروتمند و باتجربه سعي مي‌كنند جريان‌هاي سلفي را از درگيري با اروپا و آمريكا منصرف و به درگير‌هاي فرقه‌اي بكشانند كه اين اتفاق دقيقاً در حال رخ دادن است. بنابراين سياست خارجي ما و همين‌طور حوزه علميه ما بايد بداند كه چه چيزي دارد اتفاق مي‌افتد، دارند توپ آتشين را به سمت ما پاس مي‌دهند و ما هستيم كه مي‌توانيم اين را كنترل بكنيم يا اينكه نفت به شعله‌اش بريزيم آنوقت است كه خودمان هم خواهيم سوخت. تحولات دو سال گذشته نشان مي‌دهد كه غربي‌ها هجوم سلفي‌ها به داخل كشورهايشان را برگرداندند به سمت ما يعني الان ما آن جاها انفجار نداريم ولي در سوريه و عراق داريم.

 

* از نظر شما حوزه و روحانيت ما در شرايط فعلي چه وظيفه‌اي دارند؟

به نظرم مي‌آيد به شدت بايد از بحث فرقه‌گرايي پرهيز كنند، امثال آن جلسه‌اي كه در مسجد اعظم گذاشته بودند، خطرناك‌ترين چيزهاست، همان چيزي است كه هم غربي‌ها و هم سلفي‌ها مي‌خواهند. اين اتفاقات، اتفاقات جدي است كه احساس مي‌كنم بايد حصارهاي حفاظتي دور شيعه را از طريق تاكيد بر وحدت بيشتر كرد چون شعله‌هاي فرقه‌گرايي هر چقدر در اينجا بالا برود، آنجا چندين برابر افزايش خواهد داشت چون سلفيزم مستعد است و يكي از آموزه‌هايش جنگ با فرقه‌هاست، همين طوري كه يكي از آموزه‌هايش جنگ با بيگانه است اما اگر سلفيزم در شرايطي قرار بگيرد كه جنگ با بيگانه را ترجيح بدهد به نفع ماست اما اگر در شرايطي قرار بگيرد كه جنگ با فرقه‌هاي داخلي را ترجيح بدهد آن وقت ما دچار ضرر مي‌شويم.

[جمهوری اسلامی]


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy