جمعه, 02 تیر 1396 |

امیرکبیر در ترازوی نقد

گفت و گوی خرد با فریدون مجلسی و عبدالرضا غفرانی
بخش دوم

امیرکبیر یکی از مهمترین شخصیت های تاریخ ایران است. در این گزاره اختلافی نیست، اما امیر، صدراعظم دموکراتی بود در پی برقراری عدالت؟ یا دیکتاتوری که پایه های استبداد را سست کرد؟...

امیرکبیر در ترازوی نقد، بخش اول

 

خرد: با توجه به آنچه درباره امیر گفته شد، اگر بخواهیم این رشد و تغییر شخصیت را به حوادث مرتبط سازیم، به نظر شما در دوران امیرکبیر چه اتفاقاتی افتاد که به تحول شخصیت او در گذر زمان کمک کرد، تا در نهایت امیرکبیری که ما می‌شناسیم، شکل بگیرد؟ می‌دانیم که بسیاری از صاحبنظران ربط حوادث داخلی و خارجی را در روند تکامل وی انکار ناپذیر می‌دانند.

 

مجلسی:

در اینجا بحث، شاید وارد حوزه‌ی سیاست داخلی هم بشود؛ ولی من فکر می‌کنم، جایش اینجا است. بله، حوادث بسیاری در تحول شخصیت امیرکبیر نقش داشته‌اند. برای مثال وقوع جنگ‌های ایران و روس در دوره نوجوانی وی بوده است. در این هنگام پدر وی در دربار محمد شاه و پسرش عباس میرزا خدمت می‌کرده و نقش‌های دست دومی در آنجا داشته است. مهم‌ترین رویداد در زندگی وی، بی‌تردید قتل گریبایدوف بود. بعد از این مسئله بود که فتحعلی شاه، پسرش خسرو میرزا را برای عذرخواهی به نزد تزار فرستاد. ولی نکته اینجاست که این سفر باعث شد امیرجوان، سن پترزبورگ را ببیند. سن پترزبورگ معماری و فرهنگش حتی بالاتر از سطح فرهنگی خود روسیه بوده، و خالق این شهر با عظمت پترکبیر بوده است. امیرکبیر در این سفر با نقش یک فرد در ایجاد تغییری در این سطح آشنا می‌شود. دیدن این شهر شاید برای بسیاری تاثیری جز تماشای بناهای عظیم و دستاوردهای صنعتی نداشته باشد. ولی برای امیرکبیر که دارای نبوغی ذاتی است، تاثیر شگرفی ایجاد می‌کند. شاید همین سفر او را به فکر تغییر و اصلاح می‌اندازد.

مورد بعدی حضور در مذاکرات ارزروم به عنوان منشی بود که مدت زیادی طول کشید. این مذاکرات برای او کلاس کارآموزی بود که او را با روابط دیپلماتیک و دولتی، شناخت وطن خارج از وطن، چانه‌زنی روی سانتی‌مترهای مرزهای خاک وطن آشنا ساخت. او در طی این دوره شاهد گریه‌های عباس میرزا بر سر مرزبندی ایران بود. شخصیت وی با چنین دیدی به تدریج شکل گرفت.

مهمترین نکته این است: ما در این روند داریم می‌بینیم که این آدم هدف دارد. این جنگ آخری که ما را به روز سیاه کشاند. اگر التیامی شروع شد، حضور امیرکبیر در مرحله التیام‌دهی بود. امیر کسی بود که از قضای روزگار در جایگاهی قرار گرفت، که یک ولیعهد جوان را به تدبیر خویش به سلطنت رساند. گوئی حوادث دست به دست هم دادند؛  شاهی که زود مُــرد و جوانی بیست ساله که پس از او به سلطنت رسید. البته بنده بسیار سریع صحبت می‌کنم، ولی هرکدام از اینها بحث را بسیار بالا می‌برد. اینکه به تدبیر امیرکبیر در به سلطنت رساندن ولیعهد پرداخته شود، خود نیازمند بحثی طولانی است. این‌که مدعیان سلطنت را چگونه به کنار می‌زند و یک تنه شاه جوان را از تبریز به تهران می‌آورد. همه‌ی این‌ها نیازمند توجه ویژه و بررسی دقیق است. شاید یکی از راه‌های شناخت امیر، بررسی همین دوره باشد. تا فراست این انسان نمود پیدا کند.

وی شاگرد دست پروده‌ی خود را توانست به سلطنت برساند. و به سرعت اقتدار برای آن سلطنت ایجاد کند، ما درباره‌ی او خیلی افسانه‌سرائی می‌توانیم بکینم؛ مثل همان نامه‌ای که به امیر نسبت می‌دهند که از قم فلانی به سوی من آمد و...[1]که با بسیاری از دلایل می‌توان ثابت کرد که این نامه مربوط به دوره قاجار نیست. نقطه گذاری‌ها و علامت‌گذاری، با نثر دوران امیر همخوانی ندارد. ولی کارهائی کرده که این خاطره را هرچند جعلی ولی باورپذیر می‌کند؛ مردم در طی دوره‌های مختلف تاریخ معاصر ما، وی را بسیاری دوست دارند و وی را با خصوصیات دمکراتیک و لیبرال مورد بررسی قرار دهند که در قاموس فرهنگ سیاسی ایران وجود نداشته است. به نظر من او یک دیکتاتور بوده، البته دیکتاتور به معنای خود کلمه نه به معنای امروز و رایج آن. دیکتاتوری که هدف داشته و می‌خواسته چیزی را به ملتی که وازده و باخته بوده دیکته کند. بین سال‌های 1724-1828 که قرداد ترکمنچای[2] امضا می‌شود و 1828  تا 1875 که قرارداد آخال[3]، ما همه‌اش در حال جنگ بودیم؛ و این جنگ ما را از تمام توانمندی‌هایمان عاری کرد. دیگ و قابلمه‌های ما را از بین برد! دیگ مسی دیگر نبود و به جایش توپ ساختند. مدرسه دیگر باقی نماند. بعد از زمان صفویه، سنت مدرسه به تدریج از بین رفت و به داخل خانه‌ها رفت. و این خانه، خانه‌ی آدم‌های عادی نبود. توان تحصیل امیرکبیر، نبودِ مدرسه را به رخ می‌کشد. ارباب که اجازه تحصیل به خادم خود می‌دهد نشان از کرامت او دارد. و این در واقع آخرین راه درس خواندن بود.  البته معدود بود و اندک؛ باقی ملت در حالت رکودی بودند که در در طول تاریخ ایران سابقه نداشته است. در این وادی، آشپززاده بودن او، چندان اهمیت ندارد.

به یک اشرافیت در ایران باید افتخار کرد و آن اشرافیت علمی است. در گذشته تا به امروز هر کسی توانسته از لحاظ علم، هنر و شعر خود را به جائی برساند، در ایران جزء اشراف ایران بوده؛ این اشرافیت مقدس هست. اشرافیت غربی که بر اساس خون بوده، ما در ایران نداشتیم. ولی در گذشته داشتیم که خان مهم باشد و خانزاده باشد. همیشه یک راه برای دستیابی به قدرت، ازدواج با اطرافیان شاه و خان بوده ولی اشرافیت علمی در ایران بسیار مهمتر بوده است. حتی امیر هم در چهل سالگی با خواهر شاه ازدواج کرد. ولی اهمیت امیر آیا به دامادی شاه بود، یا به امیرکبیر بودنش؟ اهمیت امیرکبیر را باید دید کجاست؟

دمکراسی یک فرایند طولانی است. در اینجا اول حاکمیت قانون هست؛ بعد عدالت هست. حاکمیت قانون باید منجر به عدالت اجتماعی شود، بعد استبداد است، بعد دیکتاتوری است. دیکتاتوریِ که تضمین کند این حاکمیت قانون را. برای مثال، رضا خان یک دیکتاتور هست ولی ناصرالدین شاه مستبد است. رضا خان به شدت تابع قانون است، برای دستورهایش اول قانون وضع می‌کرد بعد بر اساس همان قانون قدرتش را پیاده می‌کرد. ولی یک مستبد مثل ناصرالدین شاه خود را مالک همه چیز می‌داند و نیازی به قانون ندارد. دیکتاتور مالک چیزی نیست، در مقام قدرت، آمال خود را در چارچوب قانون به اجرا می‌گذارد؛ در دمکراسی، حکومت با قدرت، خواسته‌های ملت را به اجرا می‌گذارد. در دمکراسی، دیکتاتور ملت است که دیکته می‌کند.

 

خرد: پس شما افول امیرکبیر را مرتبط با دیکتاتوری او می دانید؟

مجلسی: از دید من مسئله آغاز افول امیر، تضاد بین دیکتاتوری و استبداد است. وی اول شاگرد خود را که فرزند یک  استبداد سنتی بود به سلطنت می‌رساند. این مستبد تا زمانی تابع دیکتاتوری که معلمش است، قرار دارد که از او و جایگاهش نترسد. وی تا آخر عمر تحت آموزش امیر باقی می‌ماند، حتی به نوعی ناصرالدین شاه را آخرین مستبد باید دانست. ناصرالدین شاه، پنجاه سال سلطنت کرد. نمی‌توان قضاوت کرد و گفت خواهان رفورم نبوده است. داستان مشروطه را که می‌دانیم، که منجر به آوردن قانون و مشروط شدن سلطنت شد. به نوعی باید گفت سندِ کشور با مشروطه، دیگر به نام ملت زده شد. و این سند از شاه مستبد برای همیشه گرفته شد. این موضوع بلافاصله منجر به دیکتاتوری شد. دیکتاتور به آن معنا که تابع قانون باشد و بر پایه قانون، دستورات را دیکته کند.

به واقع باید امیرکبیر را پایه‌گذار سست کردن استبداد سنتیِ قدیمیِ ایران بدانیم. وی پایه‌ی دارالفنونی را گذاشت که از درونش ساختار مدرسه شکل گرفت. وی به نوعی خواست به سوال عباس میرزا پاسخ بدهد، که بعد از شکست از روس‌ها می‌گفت؛ چرا ما شکست خوردیم؟! می‌گفت سربازان ایرانی بهترین و فداکارترین هستند. باید بگویم این سوال برای دوران عباس میرزا بسیار مهم بود. من در واقع خواستم شَمایِ کلی از ساخته‌شدن امیرکبیر بدهم؛ این‌که دیدگاه وی نسبت به مدرسه و دانشگاه چه بوده، و چه انتظاری از محصولات دارالفنون برای آینده‌ی ایران داشته، این موضوع مهمی است. به نظر من مهمترین تاثیرات امیر را باید دارالفنون و سپس وضع قوانین برای کشور دانست.  به شکلی نیز از قانون حمایت می‌کرد که کسی حتی در درجات بالا نیز جرات تخطی از آن را نداشت. ادارات و سازمان‌هایی که ایجاد کرد، شاید برخی بگویند او بروکراسی ِ در خدمت مستبد ایجاد کرد، ولی وی سنگ بنای روندی را ایجاد کرد که تا به امروز پابرجاست.

من هنوز هم می‌گویم امیر یک دیکتاتور بوده است. نباید خود را گول زد و گفت امیر بسیار آرام و با منشِ یک دمکرات بوده است. امیر در گفته‌ها و نوشته‌هایش بارها به این نکته اشاره داشته که من چیزهائی را می بینم که شما نمی‌توانید درک کنید، یا در جای دیگر گفته من می‌فهمم و می‌دانم چه باید بکنم. او در رای خود محکم بوده و کم پیش می‌آمده که نظر کسی را که بپرسد.

 

خرد: صحبت های آقای مجلسی را شنیدیم. آقای غفرانی ، نظر شما در این باره چیست؟

غفرانی: در ادامه صحبت‌های آقای مجلسی عرض می‌کنم که نکته‌ی بسیار مهم و تاثیرگذار در زندگی امیر، سفرهای او بوده، و از همه مهمتر سفر روسیه. او در روسیه ملاقات‌هایی انجام داده بود. طبعا این ملاقات‌ها آن هم در اوایل جوانی امیر بسیار مفید و حاوی تجربیات گرانبهائی بود که قطعا بعدها از آن می‌توانست بهره ببرد. به هر حال بخش مهمی از کار سیاست خارجی و دیپلماسی، ملاقات و گفتگو و البته اجرای آداب و تشریفات آن است. که امیر همه این‌ها را با هوش و نبوغ و ذکاوت سرشار خود فراگرفته بود.

سفر بعدی او همراه ناصرالدین میرزا ولیعهد به تفلیس و ملاقات با تزار روسیه بود. نکته جالب در این سفر این بود که تزار او را به خاطر سفر قبلی‌اش به سن پترزبورگ به یاد آورده و به زبان روسی از او به عنوان «رفیق» یاد کرده و حال او را پرسیده بود. جالب‌تر این‌که امیر هم به زبان روسی از تزار تشکر کرده بود. گرچه در نوشته‌های محققین در مورد آشنائی و مکالمه امیر به زبان خارجی زیاد صحبت نشده و لااقل ممکن است من اطلاع نداشته باشم. ولی آنچه مسلم است امیر به خاطر اقامت در آذربایجان زبان آذری را حتما صحبت می‌کرده و در طول چهار سال اقامت خود در ارزروم و استانبول هم ترکی استانبولی را فرا گرفته بوده و به خوبی صحبت می‌کرده است. حال باز هم با توجه به هوش و استعداد او لابد، زبان روسی را نیز در همان اثنا فراگرفته بوده که با تزار به روسی به صحبت نشسته است. طبعا همین امر می‌توانسته به گسترش اطلاعات او از اوضاع منطقه و جهان کمک کند.

سومین سفر امیر هم به عنوان نماینده دولت ایران و وزیر مختار (البته اینجا وزیر مختار عنوان ماموری است که مقام وزارت داشته و دارای اختیارات تام بوده است. درحالی که امروز وزیر مختار به رایزن درجه یک و یا گاهی اوقات کاردار سفارت اطلاق می شود)، جهت مذاکره با دولت عثمانی برای تحدید حدود مرزی به مدت 4 سال همراه با سرپرستی هیئتی بوده است. این مذاکرات را که بالاخره منجر به امضای معاهده مرزی ارزروم شد در کشور عثمانی و نیز استانبول به انجام رسید. این گونه مذاکرات معمولا سخت و دشوار است چون موضوع، تمامیت ارضی و حاکمیت کشور بر قلمروی خود است. این هم تجربه گرانبهائی بود که امیر به دست آورد که قطعا بعدها امیر از آن در مناصب بالاتر در جهت منافع کشور استفاده کرد. لازم به توضیح است که مذاکرات و همین موافقت نامه را، که امیر با دست و قلم خود انشاء  و تنظیم کرده است، بعدها اساس و پایه موافقت نامه‌هایی که ایران چه با عثمانی و چه با کشورهای منتزع و استقلال یافته از آن امضا کرد، قرار گرفت و همیشه بالاترین منافع را برای کشور مرعی می‌داشت. خوب با این ترتیب ملاحظه می‌کنیم امیر در زمینه‌ی سیاست خارجی پله پله بالا آمد و به قول امروزی‌ها کارآموزی هم کرده و در مقام صدراعظم و وزیر امورخارجه از دانش و تجربه کافی برخوردار بوده است. می توان گفت، از روی تصادف وی مدارج ترقی را طی کرده است، ولی به هر روی این مسیری که امیر طی کرده، باعث شکل گرفتن تدریجی شخصیت وی شده است.

 

[ادامه دارد]

 


 [1]آقای مجلسی به نامه ای اشاره دارند، که منتشب به امیر است. با این مضمون:

"قربانت شوم، الساعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی به شکستن لبه نان مشغولم، خبر رسید که شاهزاده موثق الدوله حاکم قم را که به جرم رشا و ارتشا معزول کرده بودم به توصیه عمه خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده‌اید. فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره امور مملکت با توصیه عمه و خاله نمی‌شود. زیاده جسارت است. تقی"

[2] عهدنامه ترکمانچای قراردادی است که دراسفند 1206 برابر با فوریه 1828 پس از پایان جنگ ایران و روسیه در قفقاز جنوبی و آذربایجان، بین روسیه و ایران امضا شد. برای امضای این پیمان از سوی فتحعلی شاه، پادشاه ایرانمیرزاابوالحسن خان و آصف الدوله و از سویروسیه تزاری ایوان پاسکویج حضور داشتند. طی این قرارداد قلمروهای باقی‌مانده ایران از معاهده گلستان در قفقاز، شامل خانات ایروان و نخجوان به روسیه واگذار شد. ایران حق کشتی‌رانی در دریای خزر را از دست داد و ملزم به پرداخت 10 کرور تومان به روسیه شد. بر طبق این قرارداد روسیه قول داد از پادشاهی ولیعهد وقتعباس میرزا حمایت کند.

[3] پیمان آخال (آخال-تکه) معاهده ای میان امپراطوری روسیه و ایران است که در ۲۱سپتامبر ۱۸۸۱/۳۰شهریور ۱۲۶۰برای تعیین مرزهای دو کشور در مناطق ترکمن نشین شرق دریای خزر بسته شد. انعقاد این پیمان در شرایطی صورت گرفت که نیروهای روس که تا سال ۱۸۶۳اطراف آرال، سمرقند و تاشکند را تصرفکرده بودند، در سال ۱۸۶۸خان‌نشین بخارا را شکست قطعی داده و حاکمیت خود را بر بخارا و سمرقند نیز تثبیت کردند و در سال ‌های ۱۸۷۳تا ۱۸۸۱به فرماندهی میخائیل اسکوپلف، ایوان لازارف و کنستانتین کافمن علاوه بر اشغال خوارزم که در کنترل خان ‌نشین خیوه قرار داشت، ایلات ترکمن را نیز شکست داده بودند و سرزمین ترکمن‌های تَکه را با نام «سرزمین ماورای خزر» به خاک خود منضم کردند. روس‌ها پس از شکست ۱۸۶۰ایران و نیز با گسترش حضور بریتانیا در مصر به این مهم دست یافتند.

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy