جمعه, 02 تیر 1396 |

امیرکبیر در ترازوی نقد

گفت و گوی خرد با فریدون مجلسی و عبدالرضا غفرانی
بخش نخست

فریدون مجلسی و عبدالرضا غفرانی به عنوان دو صاحبنظر مسایل سیاسی و بین المللی، چندی پیش مهمان خرد بودند تا درباره امیر کبیر از سه جنبه شخصیت فردی، کشورداری و سیاست خارجی، صحبت کنند.

به سخن دیگر، هدف از این گفتگو، واکاوی شخصیت امیرکبیر و بررسی وجوه مثبت و منفی آن، شناخت سیاست ورزی امیرکبیر در اداره کشور و نیز سیاست خارجی ایران در دوره اوست. ما در دورانی زندگی می کنیم که نیازمند بازخوانی اندیشه ها و عملکرد های شخصیت های بزرگ تاریخ معاصر ایران، همانند قائم مقام، امیر کبیر، محمد علی فروغی، احمد قوام، محمد مصدق، اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی هستیم. می خواهیم با رویکری انتقادی بدانیم آنان چه سیاست ها و کارکرد هایی داشته اند، تا از وجوه مثبت آن بیاموزیم و از وجوه منفی دوری گزینیم. قصدمان این نیست تا با اسطوره کردن شخصیت ها، دریچه ِ نقد و ارزیابی را به روی خود ببندیم. در این نشست، با حضور فریدون مجلسی و عبد الرضا غفرانی سعی در پاسخ دادن به این سوالات و دغدغه ها داریم. با تشکر از این دو صاحبنظر برای شرکت در گفت وگوی حاضر، بخش نخست این بحث از نظر کاربران خرد می گذرد.

 

خرد: آقای مجلسی گفتگو را با شما آغاز می کنیم؛ از دید شما نقطه بارز در شخصیت امیر کبیر چه بوده که او را برای سال ها در میان اذهان ممتاز نگاه داشته است؟

فریدون مجلسی: برای اینکه شخصیت امیرکبیر را در دورانی که زندگی می کرده خوب نشان دهم؛ بحث را به گذشته می برم، تا بتوانم منظورم را درباره ی امیرکبیر بهتر بیان کنم. در ایران قدرت به خصوص بعد از اسلام و حتی قبل از آن به دو بخش تقسیم می شود. یکی، قدرتِ ملهم از فرهنگ و دانش که این قدرت، مثل طاووس برای ایران بوده، آن را زیبا کرده و در مخاطره ی شکار شدن قرار داده است؛ و دوم قدرت به معنی نظامی و نظامی‌گری که در دست پادشاهان و حاکمان بوده است. برای درک تفاوت این‌ها باید اشاره داشته باشم که حکومت در ایران قرن‌ها در دست عشایر بوده، به این معنی، حکومتِ یک اقلیت عشایری و ایلی غیرمدنی بر یک اکثریت ایرانی اهلِ بزم و کشاورزی و تجارت و صنعت هنر و نوشتن بحث و فحص داشته‌ایم. این افرادی که در ابتدا نام بردید، از جمله خود امیرکبیر هیچ یک جزو این گروه عشایری نبوده‌اند؛ گروه عشایری معمولا دامدار بودند و در نتیجه بیکار بودند، چرا که دام را می‌سپردند دست چوپان و در نهایت دورهمی‌های بسیاری داشتند که از دل آن، فکرِ «چه کار دیگری باید کرد»، بیرون می آمد که بسته به نوع‌شان داشت؛ برخی نیمه عشایری بودند مثل عشایر نیمه ساکن خودمان مانند کردها و لرها، قبیله‌ی مدنی هستند؛ از جائی آمده‌اند انواع زندگی مدنی دارند. دامداری، شکار و خصوصیات پارتی خود را محفوظ داشته‌اند. بقیه ی حاکمیت ایران در اختیار اقوامی است که برای غارت این طاووس آمده‌اند. مثلا اقوام ترک که از چین و ماچین و ایغور آمدند، و بعدها که غزنوی و سلجوقی آمدند و... هر کدام از اینها توسط اولی پس از مدتی تصفیه می‌شدند. از مغول بگیرید، از اولجایتو که مجموعه‌ای‌ست از دو فرهنگ مسیحی و مغولی که ایرانی‌ها او را تبدیل به سلطان محمود خدابنده کردند. الجایتو در واقع نیکلای الجایتو بود که از یک مادر روس مسیحی و یک پدر مغول، نوه‌ی غازان خان و نتیجه هلاکو خان بود. ایران از او یک سلطان محمد خدابنده می‌سازند که مهمترین اثر تاریخی در سلطانیه را ایجاد کرد.

بازگردیم به بحث خودمان، امیرکبیر متعلق به این جامعه‌ی فرهنگی بود که به قدرت رسید. و در منطقه‌ای از ایران برآمد که در تاریخ معروف است. چند نقطه هست که ما شاهد فوران فرهنگی در آن هستیم. امیرکبیر نیز در یکی از این مناطق زاده شده است. حول و حوش اراک فعلی، یکی از آن مناطق مهم است. قائم مقام فرهانی و قوام و وثوق الدوله... از اراک، آشتیان، فراهان و طالقان بودند. این شهرها در واقع «میرزا پرور» هستند. افراد را آموزش فرهنگی اداریِ خاص می‌داده­اند. نوعی بروکراسی که قلب گرداننده ی حکومت ها راتشکیل می داده است.

مطلب بعدی که مدنظرمن هست، مسئله‌ی اشرافیت در ایران است. اگر بخواهیم در این باب درباره‌ی اسلام و دوره‌ی بعد از ورود عرب‌ها به ایران حرف بزنیم، باید یادآور شوم که اسلام آمد تا اشرافیت را بردارد و تساوی را برقرار سازد. ولی اولین صدمه را به اسلام، خود عرب‌ها زدند؛ آمدند که تساوی را ترویج کنند و خود از اولین گروه‌هایی بودند که زیر بار این تساوی نرفتند؛ نه تنها اشرافیت را حفظ کردند و نوادگان عباسی و... روی کار آمدند نوع برخورد آن‌ها با ایرانی‌ها که به علت همین داعیه تساوی، اسلام آورده بودند، توهین آمیز بود. این نوع رفتارها هرگز از قلب ایرانی‌ها زدوده نشد. ولی باید بگویم که این نوع از اشرافیت در ایران هیچ وقت نبوده است.

مشکل من همیشه با دراماتیزه کردن داستان شخصیت‌های بزرگ است. بله درست که امیرکبیر یک آشپز زاده در خانه‌ی قائم مقام بوده، و در این شکی نیست. اما در اینکه او پشت در می‌نشسته و درس در خفا می‌گرفته، جائی چیزی به سند، من ندیده‌ام. چرا این موضوع را اینقدر بزرگ می‌کنیم، به یاد باید داشته باشیم در ایران از زمان‌های دور رسم بر این بوده- و افتخار بزرگان این بوده- که اجازه رشد فرزندان خادمان خود را بدهند و این را باعث افتخار خود می‌دانستند. من نمی‌توانم قضاوت کنم که امیر پشت در درس گرفته، ولی اینکه از دستگاه قائم مقام به این جایگاه رفیع رسیده و نه از آشپزخانه ی پدرش، بنده قبول دارم. بر کسی نیز پوشیده نیست که این لطف و مرحمت قائم مقام بوده که فضا برای رشد این آشپززاده ایجاد کرده، و اگر نبود اجازه قائم مقام، او نیز به سرنوشت هزاران خادم دیگر دچار می‌شد. در کنار این گفته‌ها، باید پذیرفت اگر نبود نبوغِ خاصِ امیر، وی به این مدارج نمی‌رسید.

 

عبدالرضا غفرانی: جناب مجلسی بحث‌هائی را از باب جامعه‌شناختی مطرح کردند. من اجازه می‌خواهم از دید روانشناسی وارد بحث شوم. لازم نمی‌بینم گفته‌های دیگران را درباره امیر تکرار کنم و به تایید و تمجید ایشان بپردازم، بلکه سعی در نقد صحیح ایشان دارم. برای نقد امیرکبیر باید ابتدا به زندگی شخصی سیاسی وی با یک دید روانشناختی نگاه کنیم. البته ما اطلاعات دقیقی درباره ی زندگی شخصی او نداریم.

درباره‌ی خوی و منش امیر، محققین و مورخین بسیار گفته و نوشته‌اند و در این مدت کم و محدود نمی‌توان حتی به بخش کوچکی از آن اشاره داشت و راجع به خلق و خوی این مرد بزرگ تاریخ ایران چه در زندگی خصوصی او و یا در زندگی سیاسی‌اش بحث زیادی کرد. ولی پیش از این به اختصار برخی از خصویات برجسته و بارز امیر را مورد بررسی قرار می‌دهم. اما شاید خوب باشد یک واقعیت را در مورد انسان و روحیه او یادآور شویم. هر انسان مجموعه‌ای است از محاسن و معایب. فرق نمی‌کند این انسان در چه موقعیت و جایگاهی قرار داشته باشد، زیرا این خصوصیات با اوست و در او وجود دارد و جزء ذاتی اوست. البته این  خصوصیات در طول زمان می‌تواند تغییر و تعدیل پیدا کند، ولی به هر حال وجود دارد. قطعا امیرکبیر هم به عنوان یک انسان از شمول این قاعده مستثنی نبوده است. حال ممکن است در این میان منتقدی پیدا شود و یک خوی امیر را نقطه ضعف او بداند، ولی باید در نظر داشته باشیم انسان‌ها در محیط و شرایط خود، که آن هم در حال تغییر است زندگی می‌کنند و هر یک تعامل خاصی با محیط خود دارند. امیر به گفته اکثریت محققین و مورخین که یا او را دیده‌اند و یا درباره‌ی او شنیده‌اند، از هوش و نبوغ خدادادی سرشاری برخوردار بوده است. خوب همین امر خصوصیات ویژه‌ای را در او بوجود آورده است. به گفته دیپلمات‌های روس و انگلیس که در آن موقع با امیر ارتباط داشته و یا با او محاوره می‌کرده‌اند، امیرنظام مردی بسیار مصمم و با اراده بوده است، هنگامی که تصمیم می‌گرفته به سختی کسی می‌توانسته و یا اصلا نمی‌توانسته نظر و رای او را برگرداند و عوض کند. حال ممکن است این خصوصیت به خصوص از نظر روانشناسان نوعی خودخواهی و خودرائی به شمار آید. ولی این را باید در نظر داشت که با توجه به وسعت نظر، هوش و قدرت تفکر، هنگامی که مطلبی به نظرش درست می‌آمد و یا انجام کاری را لازم می دانست، آن را انجام می‌داد. طبیعی است که این را نباید به حساب خودرائی او گذاشت، بخصوص که آرمان و اهداف بزرگی هم در جهت منافع ملی کشور در سر داشت. باید به نکته دیگری و یا بُعدِ دیگری از شخصیت امیر توجه کنیم و آن در مسائل مملکتی به خصوص موضوعاتی که منافع ملی کشور با آن ارتباط پیدا می‌کند و او نظرش حفظ این منافع بود، دیگر او به هیچکس، و حرف هیچ فردی حتی خود شاه و یا مقامات دیگر اعتنائی نمی‌کرد. این امر به خصوص در هنگام مذاکرات ارزروم، که کاری بس دشوار و پایِ تمامیت ارضی ایران در میان بود، مصداق دارد. به گفته فریدون آدمیت به کرات خود به تنهائی کارها را انجام می‌داد و منتظر فرمان و نظر شاه نمی‌ماند. این در حالی است که امروز در عالم دیپلماسی و مذاکرات بین‌المللی به خصوص در زمینه مرزها و قلمروها شاهد هستیم موقعی که نمایندگان یک دولت در مذاکره با دولت دیگری هستند، زمانی که با مسئله یا موردی برخورد می کنند که استعلام یا استیذان از مرکز ضروری می‌شود، تردید به خود راه نمی‌دهند. البته این طور نبود که امیر خود تشخیص منافع می‌داد و خود هم تصمیم می‌گرفت و خود هم اجرا می‌کرد. بی شک در شرایط فعلی چنین کاری به دور از عرف سیاست است.

 

]ادامه دارد[

 

امیرکبیر در ترازوی نقد، بخش دوم

امیرکبیر در ترازوی نقد، بخش سوم

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy