شنبه, 03 تیر 1396 |

خردورزی و میانه‌روی ایرانی، اندیشۀ افراط را شکست می‌دهد

ارزیابی جامعه شناختیِ انتخابات اخیر ایران
ایران به رغم مصائب بسیار، یک تفاوت جدی و مزیت مطلق، نسبت به بقیه کشورهای خاورمیانه و جهان سوم دارد. در این کشور هیچ زمانی، بنیادگرایی به قله نرسیده چه، سنت میانه‌اندیشی و روشنفکری دینی در بزنگاه‌های تاریخی، جامعه را از خطر سقوط آزاد در چاه افراط‌گرایی رهیده است. اگر اینک گونه‌های مختلف افراط‌گرایی دینی، در شهرهای کوچک و بزرگ جهان اسلام آنقدر نفوذ کرده که حتی برخی را به تسخیر خود درآورده، در ایران توفیق افراطیون برای به قله رسیدن، رویای پریشان است. در جامعه‌ای که تعقل، اخلاق و آزادی در متن نهاد اندیشگی آن فربه‌تر از اید‌ئولوژی است، اندیشه‌های تمامیت‌خواه، افراطی و بنیادگرا محکوم به شکست است.

رهبر اصلاحات فرزند روشنفکری دینی است. محبوبیت بی‌اندازه او ریشه در همین سنت قدرتمند عقلانیت و اندیشه‌ورزی مسوولانه است که توانسته در طول سالیان، از او سیاستمداری کم‌اشتباه و پرنفوذ بسازد. ایران هرگز سقوط نخواهد کرد. چون رهبر اصلاحات تنها، یک سیاستمدار دوراندیش، بردبار و اندیشه ورز این مرز و بوم نیست. در این سال ها، هزاران سیاست‌مدار خردورز دیگر در سراسر این کشور، روییده و بالیده‌اند که رمز و رموز ماندگاری و پایداری را می‌دانند و می‌توانند با دست های خالی، صحنه‌های ماندگار دموکراتیک خلق کنند و جهان را به حیرت وادارند.
حقله‌های افراط البته در این کشور بسیار قدرتمند هستند. افراط‌گرایی صبغه و سنت تاریخی در ایران دارد. در تمام دوره‌های تاریخ جدید، به‌خصوص پس از مشروطه، شاهد حضور گونه‌های متنوع بنیادگرایی – از ناسیونالیستی تا دینی– هستیم که با تمام توان تلاش کرده‌اند، خود را به قله برسانند و حلقه طلایی قدرت را به کف آورند. این اندیشه‌ها عمدتا تا مراحل بسیار خطرناکی هم رشد کرده‌اند اما یک قدم مانده به فتح قله و تنها کمی پیش از قبضه مطلق قدرت، با «حضور»ِ متحد و مقتدر جامعه مدنیِ مرتبط و مقید به نظام اندیشگی میانه‌رو و خردورز، چنان شکست خورده‌اند که تو گویی هیچ‌وقت نبوده‌اند.
بنیادگرایان ناسیونالیست عصر پهلوی نمونه بارز ظهور قدرتمند و البته افول تمام‌قد و یک‌باره افراط‌گرایی در ایران است. آنان در دهه سی با قدرتی عظیم، در متن نظام سیاسی سر بر آوردند و تمام ساختارهای آموزشی، رسانه‌ای، فرهنگی و هنری کشور را قبضه کردند. این اندیشه خطرناک بود چون می‌توانست در صورت تداوم به ظهور نازیسم ویرانگر در دل خاورمیانه منجر شود و به جنگ‌های طولانی و کشتارهای وسیع دسته‌جمعی همچون اروپای قرن هیجده و نوزده بیانجامد. ملی‌گرایی افراطی عصر پهلوی دقیقا به مثابه یک ایدئولوژی بنیادگرا آمده بود تا برای همیشه تاریخ بماند اما تنها دو دهه بعد از ظهور، با وجود برخورداری از قدرت تمام‌عیار سیاسی و فرهنگی، در دهه پنجاه با عدم اقبال افکار عمومی و پهنه عظیم انقلابیون مواجه شد. انقلاب اسلامی 57، نه‌ی بزرگ به بنیادگرایی پهلویستی بود. مردم ایران، راه وطن‌دوستی را از نازیسم ویرانگر و باستان‌گرایی افراطی جدا کردند.
نمونه دیگر این افراطگرایی خطرناک، ظهور بلشویک‌های وطنی در ابتدای انقلاب بود. کسانی که از صندوق‌های رای ناامید شدند، عدم اعتماد مردم به خودشان را برنتابیدند و برای ماندن خود دست به اسلحه بردند و به ترورهای تن به تن روی آوردند. رجویسم ایدئولوژی افراطی بسیار خطرناکی بود که اگر در این کشور، اندک اقبالی به سنت خشونت بود، می‌توانست برای همیشه ایران را به افغانستان بدل کند و ما اکنون بعد از چهار دهه همچنان شاهدِ ترور و خشونت و کشت و کشتار در دل پایتخت بودیم و اینک  انگشت سبابه جوان ایرانی به جای استامپ دموکراسی، ماشه خشونت فشار می‌داد. نه به رجویسم، ریشه در همان سنت اعتدال و پس‌زدن بنیادگرایی در ایران است.
بنیادگرایی در ایران و تمام جهان، گونه‌گون است. آنان در مسلک سیاسی، مرام ایدئولوژیک، هدف نهایی، بافت فرهنگی و خاستگاه اجتماعی، بسیار متفاوت هستند اما فصل مشترک هم دارند؛ آنان تمامیت‌خواه‌اند، دیگری را برنمی‌تابند، همواره به گونه‌ای از خشونت دست می‌زنند، مطلق‌انگارند، سودای مانایی دارند، در اندیشه الحاق‌گرایانه هستند و در سودای فتح جهان. گونه‌ی جدیدتر و البته متفاوت‌تر بنیادگرایی ایرانی، جریانی بود که خرداد 92 و اسفند 94 توسط همان سنت افراط‌ستیز سیاست‌ورزی ایرانی به زیر کشیده شد. البته اینان هرگز در قیاس با نمونه‌های قبلی بنیادگرایی افراطی نبودند و این قلم در سودای کمترین تشابهی میان اینان و آنان نیست اما باید گفت، چه خوشمان بیاید چه نیاید، اینان در حلقه بنیادگرایی و افراط گرایی طبقه‌بندی می‌شوند و متاسفانه همه‌ی ویژگی‌های تمامیت‌خواهان را دارند.
این اولین بار نیست که سنت بسیارفربه‌ی خردورز و میانه‌روی ایرانی، اندیشه افراط را شکست می‌دهد و  کشور را از خطر بنیادگرایی می‌رهاند. و البته آخرین بار نیز نخواهد بود. این مبارزه‌ای برای تمام تاریخ است؛ در یک سوی، اقلیتی بنیادگرا و حیات‌سوز ایستاده و در سوی دیگر، اکثریتی میانه‌رو و زندگی‌ساز. نه خرداد 76 و نه خرداد 92 کار را تمام کرده و نه اسفند 94 و رخدادهای مشابه آینده، کار را تمام خواهد کرد. باید ادبیات، متغیرها و مختصات این مبارزه تاریخی را فهمید و البته فهم متغیرهای این معادله کار پیچیده‌ای نیست. پیروزی در این میدان تنها یک شرط دارد؛ بیداری همیشگی و عدم فراموشی. افراط‌گرایی همیشه دقیقا جایی و زمانی سربرآورده که جامعه مدنی فراموش کرده، در کجای زمین و زمان ایستاده است. نیمه اول دهه هشتاد یکی از آن خبط‌های بزرگ جامعه مدنی ایران بود که وضعیت زمانی و مکانی خود را فراموش کرد و نفهمید؛ اینجایی که او ایستاده، نه جزیره‌های آرام و سبز اروپای غربی که ایران است سرزمین نزاع بی‌پایان اعتزالیون و اخباریون... سرزمین جنگ میان فرقه‌های افراط و اعتدال.
حفاظت از پیروزی، از خود پیروزی مهم‌تر است. برای ماندگاری پیروزی باید بدانیم آنان که اینک شکست خورده‌اند، دست روی دست نخواهند گذاشت. جبهه مقابل برای بازگشت، برنامه‌ جدی و دقیق طراحی خواهد کرد و البته این حق آنان است. آنان برای اینکه دیگر شکست نخورند، متحدتر، جدی‌تر و مقاوم‌تر از قبل خواهند شد همان‌طور ما برای پیروزی متحدتر، خردورزتر و دوراندیش‌تر از همیشه شدیم. اما برای ماندن در ریل توفیق، آیا متحد، خردورز و دوراندیش خواهیم ماند؟ سنت خردورزی حکم می‌کند، برای ماندگاری و ظفرمندی بیشتر باید در عرصه سیاست متحد باشیم. تک‌روی اصحاب اصلاحات و بخصوص منتخبین (که نقض مرام اصلاح است) می‌تواند آسیب جدی به برکه‌ای بزند که جان تشنه اصلاحات را کمی سیراب کرده است. فراتر از عرصه عمل، باید در حوزه فرهنگ (به مثابه زیربنا)، به فکر تعمیق آگاهی و ترویج گفتمانی باشیم که پیروزی را مدیون آن هستیم: سنت میانه‌اندیشی و روشنفکری دینی.


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy