دوشنبه, 05 تیر 1396 |

دولت و جامعۀ ایران: تصویری مخدوش در آینۀ جامعه‌شناسی شناخت

همدلی و مشارکت، جا را برای منازعت تنگ خواهد کرد و مرز خودی و غیرخودی رنگ می‌بازد.

بسیاری از ما با این تصویر از جامعه‌ی ایران آشنا هستیم؛ تصویری که در آن مردم از بام تا شام و در هر فرصتی از سیاست سخن می‌گویند. اوضاع و احوال را تحلیل می‌کنند، آینده‌ای را که به آن خوش‌بین هم نیستند پیش‌بینی می‌کنند و گرچه بیشتر منتقدند، گاه در مخالفت با یکدیگر مدافع دولت هم می‌شوند.

اما خدا نکند که با بی‌نظمی یا مشکلی مواجه شوند؛ صفی شلوغ، اداره‌ای به‌هم ریخته، جوی آبی گرفته یا ... در این شرایط است که همصدا می‌شوند و از دولت و سیاست‌هایش می‌نالند و آن را مقصر تمامی این ناکارآمدی‌ها و مشکلات می‌شمارند و چه کلمه‌ها که در مذمّت آن‌ رد و بدل نمی‌کنند. از سوی دیگر دولتمردان نیز، آن‌گاه که به تصمیم‌گیری و سیاستگذاری نشسته‌اند ، احتمالاً تصویری از مردمی ناراضی، قدرنشناس و غرغرو در پس ذهن دارند، مردمی که جز مخالفت با حکومت هدف دیگری ندارند. به همین دلیل همواره تلاش می‌کنند تا از سیاست‌های اتخاذ شده در گذشته، حال و آینده دفاع کنند و آن‌ها را بهترین‌ تصمیم‌هایی معرفی کنند که توسط بهترین‌ها گرفته شده است، و البته برای اینکه احتمالا بهانه‌ای هم به دست مردم برای غر زدن ندهند، کمترین اطلاعات را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهند، از مشکلات پیش‌رو نیز حرفی نمی‌زنند، و تنها از امیدها می‌گویند و آینده‌ای روشن. اما چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟ چرا ما سال‌هاست که با همین وضعیت مواجه هستیم؛ دولت و ملتی مقابل هم ایستاده‌اند، دولتی که مقصر تمام مشکلات است و مردمی که همیشه مخالفند و ناراضی.

به نظرم بخش عمده‌ای از مشکل در نبودن رابطۀ شفاف و مستقیم میان جامعه و دولت است؛ گرفتار شدن هر کدام در دور باطلی از باورها و برداشت‌های کلی و غالبا نادرست، و البته تصمیمات اشتباه. اتفاقی که در اینجا رخ می‌دهد از منظر «جامعه‌شناسی شناخت» قابل بررسی است. جامعه‌شناسی شناخت به بررسی شناخت جامعه از پدیده‌ها می‌پردازد. به عبارت دیگر، همان‌گونه که پیتر برگر و توماس لوکمان، در کتاب «ساخت اجتماعی واقعیت» می‌گویند، بنیادهای شناسایی در «زندگی روزمره»، یعنی معناها و برداشت‌هایی که در ذهن همگان شکل می‌گیرد، واقعیت اجتماعی را می‌سازد. پدیده‌هایی که به خودی‌خود معنایی ندارند، توسط انسان معنادار می‌شوند و در پیوند با دیگر پدیده‌ها در یک تصویر کلی‌تر قرار می‌گیرند. تکرار همان پدیده و پدیده‌های مشابه و بازتولید نظم و تصویر کلی، به مرور زمان تبدیل به شناخت متعارف می‌شود و دانش را تولید می‌کند. بار دیگر، پدیده بر مبنای همان دانش شکل‌‌گرفته (دانش و شناخت مشترک)، تحلیل و تفسیر می‌شود و در این رفت و برگشت بخشی از دانش، بسته به تکرار و شاید قدرتی که در توضیح پدیده دارد، تبدیل به «یقینیاتِ» زندگی روزمره می‌شود. بدین‌ترتیب در این فرآیند، دانش و معنایی که پدیده پیدا می‌کند، بارها بازتولید می‌شود و این فرایند تا زمانی که امر عادی، به هر دلیل یا علتی، تبدیل به یک مسئله شود و برمبنای «شناخت متعارف» تفسیر‌پذیر نباشد، ادامه دارد. در این حالت امکان‌های دیگرِ شناسایی مطرح می‌شود و امکانی که بیشترین اجماع را کسب کرده، عینیت پیدا می‌کند و وارد جریان راه‌وار شناختی می‌شود.

در جامعه‌شناسی شناخت معنادهی به پدیده‌ها، در حوزه‌های محدود دیگری نیز صورت می‌گیرد: حوزه‌هایی مثل هنر، دین و سیاست. اما باید توجه داشت که بین آن‌ها و زندگی روزمره تبادلاتی وجود دارد. در واقع زندگی روزمره، واقعیت سرکوب‌کننده یا واقعیت مرجع است، چون هر معنا یا تفسیری که نتواند با آن ارتباط برقرار کند، یا تنها در حوزه‌ی خود اسیر می‌شود یا به کلی حذف می‌شود.

با توجه به آنچه گفته شد، اگر دوباره جامعه‌ی ایران را بررسی کنیم، درمی‌یابیم که چگونه نبودن ارتباط میان این دو بخش از جامعه، یعنی زندگی روزمره و سیاست، هر یک را در معانی و تفسیرهای خود گرفتار می‌کند و به تکرار می‌کشاند. مردم ایران، شاید به دلیل تجربه‌های گذشته و زندگی تحت نظام‌های استبدادی، حکومت را بخشی از خود نمی‌دانند و آن را پدیده‌ای قدرتمند تصور می‌کنند که بیشترین حقوق و لاجرم بیشترین مسوولیت‌ها را دارد؛ پدیده‌ای که می‌تواند در مورد کلیه شئون زندگی آن‌ها تصمیم‌ بگیرد و از همین رو مسوول تمام بدبختی آن‌هاست. این باور و شناخت متعارف از پدیده‌ی دولت، در دهه‌های اخیر نیز به علت ناتوانی حکومت در برقراری ارتباط مثبت و سازنده با جامعه، جلب اعتماد مردم و مشارکت دادن آن‌ها در سیاست‌های اتخاذ شده، همچنان بازتولید شده است.

از سوی دیگر باید توجه داشت که سیاستمداران ایرانی نیز خود بخشی از جامعه هستند و مبانی شناختی‌شان در همین جامعه و مطابق «تجربه‌های زیسته»ای مشابه با تجربه‌های همین مردم، شکل گرفته است. بنابراین گرچه در کسوت دولتمرد، در کلام و نظر، بر پیوستگی و یکی بودن با جامعه و خودی بودن با مردم تأکید دارند، در عمل از جایگاهی بالاتر و غالبا بدون توجه به نقش و تاثیرگذاری‌ مردم در اجرای سیاست‌ها- برای مردم سیاستگذاری می‌کنند. طبعا چنین سیاست‌هایی، حتی اگر بر مبانیِ درست و مناسبی هم استوار باشند، در اجرا با مشکلات فراوانی -دست‌کم پیش‌داوری‌ها و ذهنیت‌ منفی مردم- مواجه هستند، از این‌رو در اکثر موارد شکست می‌خورند و بر ناکارآمدی دولت می‌افزایند. همین مسئله دولتمردان را در باورهای خود راسخ‌تر می‌کند، و در عمل دولت در اطمینان نداشتن به جامعه، ندادن اطلاعات کافی به مردم، سخن نگفتن از مشکلات، ترسیم تصاویر غیرواقعی از وضعیت و... از سوی دولت مصمم‌تر می‌شود. و بدین‌گونه شکاف میان مردم و دولت عمیق‌تر می‌شود و تغییردادن چنین باورها و برداشت‌هایی مشکل‌تر.

خروج از این دور باطل گرچه سخت، اما ممکن است: آگاهی لازم است و اراده‌‌ای برای تغییر، قدری صبر و حوصله و البته همدلی. این بحث که تغییر باید از دولت آغاز شود یا جامعه چندان راه‌گشا نیست؛ طرح و بررسی امکان‌های دیگر برای شناخت پدیده‌ها، از هر کجا که آغاز شود، می‌تواند دنیای متفاوتی را شکل دهد و به اشتراک گذاشتن دغدغه‌ها و نگرانی‌ها، از هر سو که طرح شود، در روند اعتمادسازی گامی به جلوست. با اندکی همت و صبر و پذیرش اینکه هر کاری هزینه‌های خود را دارد، اعتماد میان دولت و جامعه شکل خواهد گرفت. همدلی و مشارکت، جا را برای منازعت تنگ خواهد کرد و مرز خودی و غیرخودی رنگ می‌بازد.

 

]صنعت و توسعه، آذر93 [

 

* دانشجوی دکتری اندیشه سیاسی دانشگاه تهران


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy