دوشنبه, 05 تیر 1396 |

فرهنگ سیاسی: ویژگی­ ها، انواع و عوامل موثر

Khezri fفرهنگ سیاسی، جهت­گیری ذهنی ملّت­ ها، گروه­های اجتماعی یا افراد به سیاست است و تا حدی الگوهای رفتار سیاسی را شکل می­ دهد. در واقع می­ توان گفت فرهنگ سیاسی به عنوان تابعی از فرهنگ عمومی، مفهومی است که سعی در ترکیب رهیافت­ های روان شناختی، مردم ­شناختی، جامعه­ شناختی و تاریخی برای پر کردن خلا موجود بین سطح تحلیل خرد رفتار سیاسی فرد و سطح تحلیل کردن رفتار سیاسی مبتنی بر متغیرهای مشترک جامعه دارد.

سوال اصلی این پژوهش از این قرار است که فرهنگ سیاسی چیست؟ ویژگی­ها، انواع و عوامل موثر بر آن کدامند؟

قبل از وارد شدن به بحث اصلی که همان فرهنگ سیاسی می­ باشد در آغاز مبحث کلی­تر فرهنگ را مطرح می­کنیم و به تعریف آن می­پردازیم.

 تعریف فرهنگ

تعاریفی که بزرگان علم و اندیشه، از فرهنگ ارایه داده­اند، به طور کلی، جامع و مانع نمی­باشد و عموما در یکی از اشکال زیر قرار می­گیرند؛

1- شکل خاص تجلّی فرهنگ در بعدی از ابعاد و برداشتی کلی از نوع کاربرد آن در رشته خاصی که بعد از ترکیب با سایر عناصر طبیعی، فرآیند خاصی را نتیجه می­دهد و بیانگر شکل و نوع و میزان حضور آن در گوشه­ای از قلمروی پهناور فرهنگ است.

2- بیان اهمیت، نقش، تامین، ذکر فهرست قلمرو و به بیان دیگر، آنچه خارج از حقیقت معنای آن است و دلالت­ اش بر آن، التزامی یا تضمنّی است.

3- عناصر تشکیل دهنده، اجزای مفهومی، عوارض جانبی ماهوی که لازمه­ی حیات فرهنگ در جامعه، همواره با وضعیت­ها و حالات گوناگون است.(1)

در یک جمع­بندی کلی می­توان گفت فرهنگ یعنی مجموعه­ی آموخته­های بشر؛ ای کوراس(2) فرهنگ را به مثابه­ی  مجموعه­ای از دانسته­های موردنیاز دانسته که محتوای آن از علوم انسانی گرفته تا علوم کاربردی مانند شیمی، قابل تعمیم است. وی معتقد است، در مفهوم فرهنگ، اتحاد عقاید نظری نهفته است؛ یعنی تجلیات دلیل و روح. وی همچنین نتیجه می­گیرد که قاعدتا می­بایست هم فرهنگ انسانی وجود داشته باشد و هم فرهنگ تکنولوژیک.(3)

رونالد اینگلهارت(4) می­گوید: فرهنگ، نظامی است از نگرش­ها و ارزش­ها و دانشی که به طرز گسترده در میان مردم مشترک است و از نسلی به نسل دیگر منتقل می­شود.(5)

هردر، فرهنگ را پرورش رو به کمال استعدادها تعریف می­کند و آدلونگ ادب­آموزی و پیرایش را فرهنگ می­نامد. از نظر هردر، آنچه در حلول تاریخ بشریت به دست آمده و در طول زندگی ملّت­ها موجود بوده، فرهنگ ملت و فرهنگ، والاترین مرحله­ی توسعه بشریت در زندگی یک ملّت است.(6)

امانوئل کانت(7) فرهنگ را چیزی می­داند که انسان از حیوانات متمایزمی­گرداند و آن را شامل ورزش قوی ذهنی می­داند.(8)

بعضی از پژوهشگران علوم اجتماعی پدیده فرهنگ را نتیجه­ی تجربه­ی اجتماعی بشر دانسته و خاطرنشان ساخته­اند که آن، در دوره تلاش­های مداوم انسان برای از بین بردن نیازهای خود، به وجود و مصنوعاتی می­شود که بشر در این ادوار، بدان نیاز پیدا کرده­است.(9)

عده­ی دیگری از اندیشه­ورزان ضمن تعریف فرهنگ به عنوان تمامی دستاوردهای مادی و معنوی انسان، کاوشگرانه­تر با آن برخورد کرده، آن را به آرایش پندارها، نمادها، گفتمان­ها، ارزش­ها، نهادها، سلسله مراتب­ها، الگوهای رفتاری تفسیر کرده­اند که آن را انسان از طریق دگرگونی طبیعت و جامعه در راه برآورده کردن نیازهای تاریخی­اش خلق کرده یا می­کند.

 

تعریف فرهنگ سیاسی

فرهنگ سیاسی به عنوان تابعی از فرهنگ عمومی، مفهومی است که سعی در ترکیب رهیافت­های روان­شناختی، مردم­شناختی، جامعه­شناختی و تاریخی برای پر کردن خلا موجود بین سطح تحلیل خرد رفتار سیاسی فرد و سطح تحلیل کردن رفتار سیاسی مبتنی بر متغیزهای مشترک جامعه دارد.

پای (10) معتقد است فرهنگ سیاسی مجموعه بازخوردها، اعتقادات و احساساتی است که به روند سیاسی سامان می­دهد و اصول و قواعد تعیین کننده حاکم بر رفتار نظام سیاسی را مشخص می­کند.(11)

رهیافت فرهنگ سیاسی بر سنّت ماکس وبر تکیه دارد. وی تغییر وتحوّل بینش مذهبی را عامل اساسی تحوّلات می­دانست؛ لذا فرهنگ سیاسی که کنش­های سیاسی انسان را نه در اقتصاد و اجتماع بلکه در بینش­ها و نگرش­های مذهبی و متغیرهایی از این دست می­جوید. با این همه واژه­ی فرهنگ سیاسی بعد از جنگ جهانی دوم در آثار توسعه­ی سیاسی مطرح شده است.

اصطلاح امروزی فرهنگ سیاسی با ایده­های قدیمی­تری نظیر روح ملی و شخصیت ملی تا حدی هم­پوشانی دارد. مقصود از روح ملی مجموعه خصوصیت­ها، اخلاق و استعدادهایی است که با وجود تحولات ظاهری ثابت است و در واقع مغز، منشاء ساختمان باطنی ملت­ها را تشکیل می­دهد. از این دیدگاه روح ملی در همه دوره­های زندگی، آثاری از خود بر جای می­گذارد. و به عبارتی ریشه و مبنای همه احوال آن ملت است. بر این اساس ملت­ها هر کدام طرز فکر و عمل مخصوص به خود را دارند. برای مثال آندره زیگفرید در کتاب روح ملت­ها از ابتکار فرانسوی­ها، سرسختی انگلیسی­ها، انظباط آلمانی­ها و بالندگی آمریکایی­ها به عنوان مشخصه­های بارز یا روح این ملت­ها نام برده است.(12)

در ایران نیز در قالب این رهیافت آثاری بوجود آمده اند؛ کتاب تجلیات روح ایرانی ازحسین کاظم­زاده ایرانشهر و کتاب خلقیات ما ایرانیان اثر محمدعلی جمالزاده تلاش می­کنند تا فهرستی از ویژگی­های روح ایرانی را ارایه کنند. سازگاری ایرانی اثر مهندس مهدی بازرگان نیز با لحنی اقتصادی تلاش می­کند تا با تحلیل اجتماعی و تاریخی به یک ویژگی بارز ایرانیان یعنی بوقلمون صفتی و سازگاری انگشت بگذارد.(13) اما دانشمندان علوم اجتماعی بتدریج این دیدگاه را کنار گذاشته­اند و این گونه آثار را غیر علمی، مبهم و تا حدی کلیشه­ای دانستند. علاوه بر این ثابت و غیرقابل تغییر شمرده شدن روح و شخصیت ملی باعث می­شد تا هیچ داده تجربی و عینی نتواند آن اصل ابطال ناپذیر را نقض کند.(14) شاید به همین جهت مفهوم فرهنگ سیاسی به آرامی جای مفاهیم قبلی را گرفت.

فرهنگ سیاسی، جهت گیری ذهنی ملت­ها، گروههای اجتماعی یا افراد به سیاست است و تا حدی الگوهای رفتار سیاسی را شکل می­دهد. نظام باورهای مذهبی، نمادهای بیانی، ارزشهای اجتماعی، ادراک ذهنی از تاریخ و سیاست، ارزش­های بنیادی، چگونگی بازنمایی احساس، معرفت­ها و تأملات سیاسی که محصول نجربه خاص تاریخی ملت­ها و گروه­هاست و چارچوب بازخوردی و رفتاری که نظام سیاسی در آن جای گرفته است را می­توان در مفهوم نسبتا گسترده فرهنگ سیاسی جای داد.(15) برای مثال فرهنگ سیاسی سنتی در برخی جوامع شرایطی آماده را برای تکامل نظام­های دموکراتیک فراهم می­کند در حالی که در دیگر جوامع تمایلات موجود بیشتر با روش­های اقتدارگرا سازگار بوده است.(16)

بر همین اساس می­توان نظام­های سیاسی را نه تنها بر پایه ساختارها بلکه بواسطه فرهنگ­های سیاسی موجود تقسیم­بندی کرد.(17) علاوه بر این تحلیل فرهنگ­های سیاسی مختلف، ما را در فهم بهتر سیاست­ها و سرمایه­گذاری­های لازم بر روی عوامل اجتماعی گوناگون کمک می­کند و این امر می­تواند به بهترین وجه تغییرات مورد نظر را در سیاست یک ملت ایجاد کند. بر این اساس، تحلیل فرهنگ­های سیاسی مختلف به سیاست­شناسان امکان می­دهد تا با ارزیابی بهتر از میزان سرمایه­گذاری لازم بر روی عوامل اجتماعی گوناگون بتوانند تغییرات مورد نظر در سیاست یک ملت برنامه­ریزی کنند.(18) در چنین دیدگاهی تحلیل فرهنگ سیاسی مقدمه سیاست­گذاری فرهنگی و حتی سیاست­گذاری سیاسی در بعد کلان آن است. از سوی دیگر رهیافت فرهنگ سیاسی یک رهیافت بینابینی است که تلاش می­کند تا میان تفاسیر جامعه­شناسانه (تحلیل کلان) و تفاسیر روان­شناسانه (تحلیل خرد) ارتباط برقرار کند.(19) لوسین پای با اشاره به این­که رهیافت فرهنگ سیاسی درواقع به دنبال مطالعه کل نظام سیاسی بدون از دست دادن نکات روان شناسی فردی است می­نویسد در واقع کشف روش کار بر روی نکات باریک و پیچیده روانشناسی فردی و بسط آن تا سطح انبوه اجتماعی، که پیش از این قلمرو سنتی علم سیاست به حساب می­آمد، در این رهیافت بازتاب یافته است.(20) علاوه براین، مفهوم فرهنگ سیاسی می­تواند در مطالعه روابط میان عوامل اقتصادی و اجتماعی و عمل سیاسی موثر باشد. از طریق مطالعه فرآیند جامعه­پذیری سیاسی که در واقع همان انتقال فرهنگ سیاسی از نسلی به نسلی دیگر است  می­توان تاثیر آشکار ابعاد غیر­سیاسی زندگی را در ایجاد و تعیین رفتار سیاسی مشاهده کرد. همچنین در بررسی پارامترهای اجتماعی و سیاسی فرهنگ سیاسی می­توان به تاثیر مسایل مهم تاریخی و رابطه میان توسعه اقتصادی و وجوه تغییرات مداوم سیاسی پی­برد.(21) از طرف دیگر، فرهنگ سیاسی در روابط تحلیل بلند مدت بین اقتصاد و سیاست یک متغیر تعیین­کننده است، بعنوان نمونه دموکراسی باثبات پی­آمد ناگریز توسعه اقتصادی نیست. توسعه اقتصادی ممکن است پیدایش نهادهای دموکراتیک و آن فرهنگ سیاسی را که بتواند بستری برای رشد این نهادها باشد تسهیل سازد اما آنها را تضمین نمی­کند.(22) و نکته پایانی این که دگرگونی فرهنگ سیاسی با تاثیر مستقیم در کیفیت بازیگری می­تواند به افزایش و یا کاهش مشارکت سیاسی بیانجامد و فرد را در مقابل استراتژی­ها، سیاست­ها و تصمیمات نظام حساس یا بی­اعتنا کند.بدین ترتیب شیوه­ی بکارگیری نمادها وکلا محتوای فرهنگ سیاسی سهم بسزایی در تقویت یا تضعیف دموکراسی و دیکتاتوری دارد.

 

انواع فرهنگ سیاسی

دانشمندان علوم سیاسی فرهنگ سیاسی را به اجزا و جهت­گیری­های متفاوتی تقسیم کرده­اند. از دیدگاه آلموند و وربا، فرهنگ سیاسی برآیندی از نگرش­ها و جهت­گیری­های همه اعضای جامعه است. این نگرش­های فردی را می­توان در سه مقوله تحلیلی دسته بندی کرد:

1- نگرش­های شناختی(23)

2- نگرش­های احساسی(24)

3- نگرش­های ارزشی(25)

 نگرش­های شناختی به کمیت و کیفیت دانسته­های فرد از نظام سیاسی و حول و حوش آن نظیر نهادهای سیاسی اداره کننده کشور، طرز کار این نهادها و اداره کنندگان این نهادها اشاره دارد. اگر دانسته­های افراد جمع­آوری و مقایسه شود، نه تنها افراد مختلف با نمرات مختلف خواهیم داشت بلکه می­توانیم دسته­های مختلفی از افراد را نیز متمایز سازیم. نگرش­های احساسی (عاطفی) به درجه درک روان شناختی افراد نسبت به نظام سیاسی و همچنین به تعهد فرد نسبت به نظام سیاسی ارتباط می­یابد. آیا فرد نسبت به نهادهای سیاسی کشورش احساس غرور می­کند؟ آیا نمادگرایی(26) نظام یک حس مثبت در او بوجود می­آورد؟ یا او نسبت به نظام سیاسی بی­تفاوت است؟ و یا احیانا تصویری منفی از نظام سیاسی دارد؟ نگرش­های ارزشی به نظام ارزش شخصی باز می­گردد. نظام با مجموعه معیارها و سلسله مراتب ارزش­های شخصی چه نسبتی دارد؟ آیا او طرفدار دیکتاتوری است یا دموکراسی؟ طرفدار سوسیالیسم است یا بازار آزاد اقتصادی را ترجیحمی­دهد؟ طرفدار آسان­گیری(27) است یا نظم و قانون را می­پسندد؟ شخص نسبت به عدالت و جامعه مطلوب چه دیدگاهی دارد؟ آیا او ارزش­هایش را از یک مذهب متعالی گرفته است؟ یا اینکه این شخص معتقد است، درد و لذت اساس همه اخلاقیات هستند؟(28)

در مجموع نگرش­های شناختی یا همان ادراکی براساس دانش و شناخت بی­طرفانه نسبت به قواعد و کارکرد و مقتضیات نظام سیاسی استوار و در نتیجه غیرشخصی هستند. نگرش­های احساسی شخصی هستند و براساس نفع­طلبی نسبت به نظام و یا سیاست­ها و کارکردهای آن قرار دارند. فرهنگ سیاسی مبتنی بر نگرش احساسی سطحی و ناپایدار است. و از این رو احساس ناپایداری برای تامین مشروعیت و در نتیجه توسعه سیاسی نیست. نگرش ارزشی اگرچه غیرشخصی است و براساس ارزش­های ثابتی استوار است اما مقتضیات و مسایل نظام سیاسی را در نظر نمی­گیرد و از این­رو فرهنگ سیاسی بر نگرش ارزشی هم چندان قابل اعتماد نیست. از این دیدگاه فرهنگ سیاسی پایدار، فرهنگی است که بر قضاوت­های شناختی و کنش­های عقلایی معطوف به هدف استوار باشد نه بر قضاوت­های احساسی و ارزشی در مجموع هر چه موضوع نگرش عمومی­تر باشد و هرچه نگرش شناختی­تر و ادراکی­تر باشد، فرهنگ سیاسی محکم­تری از لحاظ توسعه­ی سیاسی ایجاد می­شود.(29) آلموند و وربا با بکاربردن این سه نوع نگرش در چهار جنبه­ی زندگی سیاسی و انواع فرهنگ سیاسی دست می­یابند. این چهار جنبه عبارتند از:

1- نظام(30) به عنوان یک کل یا رژیم سیاسی

2-  درون دادها(31)

3- برون دادها(32)

4- خود یا بازیگر سیاسی

با توجه به این چهار جنبه(33) است که آلموند و وربا گونه­شناسی خود را از فرهنگ سیاسی ارایه می­دهند.

1. فرهنگ سیاسی محدود (بسته)(34)

مطابق جدول هنگامی که نگرش­های مختلف نسبت به موضوعات چهارگانه صفر باشد، فرهنگ سیاسی، محدود یا بسته خواهد بود. فرهنگ سیاسی برخی جوامع قبیله­ای آفریقایی متعلق به این مقوله است. در این جوامع نقش­های سیاسی تخصصی شده و منفوک شده وجود ندارند. همچنین در این جوامع انتظار این­که نظام سیاسی تغییری ایجاد کند، وجود ندارد به عبارت دیگر افراد هیچ انتظاری از نظام سیاسی ندارند.(35) درواقع در این نوع فرهنگ سیاسی افراد نسبت به نهادهای سیاسی کشور و نیز مسایل و تصمیمات ملی نه احساس وابستگی می­کنند و نه تصویر روشنی از نظام سیاسی در ذهن دارند در این فرهنگ با آن­که ممکن است افراد در سطح محلی در تصمیم­گیری­ها دخالت داشته باشند، اما نمی­توانند این تصمیمات و سیاست­ها را به کل نظام سیاسی مرتبط سازند. در این شرایط طرح موضوعاتی نظیر منافع، هدف­ها، امنیت و توسعه­ی ملی محلی ازاعراب ندارد. در این نوع فرهنگ، مردم اصلا تصور نمی­کنند که می­توانند در شکل­گیری و دگرگونی هدف­های سیاسی موثر باشند.(36)

2.  فرهنگ سیاسی تبعی یا انفعالی(37)

دومین نوع فرهنگ سیاسی مطابق جدول، فرهنگ سیاسی تبعی یا انفعالی است. در اینجا در ذیل ستون­های مربوط به نظام سیاسی به عنوان کل و همچنین برون­دادهای سیستم سیاسی یک دیده می­شود در حالی که ستون­های مربوط به درون­دادها و بازیگر سیاسی یا خود همچنان عدد صفر را نشان می­دهند. این به معنای این است که فرد منفعل یا تابع از وجود نظام سیاسی آگاهی دارد و نسبت به آن نگرش خاصی پیدا کرده است. مثلا نسبت به آن احساس غرور می­کند یا از آن متنفر است، این نظام را نظامی مشروع می­نامد یا بالعکس، اما رابطه فرد با نظام سیاسی و برون­دادهای نظام یک­طرفه است. به عبارت دیگر فرد در دروندادهای نظامی هیچ نقشی ندارد. همچنین از خود به­عنوان بازیگر در امور سیاسی تصویری ندارد.(38) در واقع به علت ضعف ساختارهای نهاده(39) و نبود نهادهای بیان و تجمیع خواست­ها و تقاضاها نظیر احزاب و انجمن­ها افراد نمی­توانند از کارایی سیاسی چندانی برخوردار باشند. به این ترتیب در این نوع فرهنگ، مردم عملا خود رااتباع حکومت می­دانند.

مجددا باید تاکید کنیم که نگرش فرد پیرو یا تابع، احتمالا در جوامعی که ساختارهای نهادی تفکیک شده به وجود نیامده، ایجاد می­شود. نگرش فرد پیرو در جوامعی که نهادهای دموکراتیک توسعه یافته دارند، به نگرش­های احساسی و هنجاری و فقدان یا ضعف نگرش­های ادراکی و شناختی باز می­گردد.(40)

3. فرهنگ سیاسی مشارکتی(41)

سومین نوع فرهنگ سیاسی، سیاستی است که در آن افراد جامعه بطور نسبی در نظام سیاسی بعنوان یک کل (ساختارهای سیاسی و اداری)، نهاده­ها (طرح خواسته­ها و تقاضاها)، داده­ها (شامل استراتژی­ها قوانین و طبقه­بندی و اولویت­ها) نقش دارند. آن­ها همچنین خود را افرادیفعال در جامعه سیاسی قلمداد می­کنند و از لحاظ روانی بر این باورند که می­توانند بر تصمیمات نظام سیاسی تاثیر بگذارند.(42) به گفته برخی صاحب­نظران فرد مشارکت­جو شهروند ایده­آل نظریه کلاسیک دموکراسی است. همان­گونه که می­دانیم این سه نوع از فرهنگ سیاسی صرفا الگوهای نظری هستند و در دنیای واقعی به صورت ناب وجود ندارند، به همین دلیل به انواع گوناگون فرهنگ­های سیاسی مختلط نظیر فرهنگ­های سیاسی محدود تبعی یا تبعی مشارکتی و.... برمی­خوریم.(43) نکته دیگر این­که در هیچ جامعه­ای یک فرهنگ سیاسی واحد و یکپارچه وجود ندارد.(44) توجه برخی محققین به خورده فرهنگ­های سیاسی (وتوجه برخی دیگر به تفکیک فرهنگ سیاسی توده­ها از فرهنگ سیاسی نخبگان به همین دلیل است)(45) با این همه با توجه به میزان شمول برخی هنجارها، نگرش­ها و احساسات سیاسی می­توان از یک فرهنگ سیاسی عام سخن گفت.

 

دگرگونی فرهنگ سیاسی

در بحث فرهنگ سیاسی شاید مهمترین نکته آن باشد که این فرهنگ دست­خوش دگرگونی می­شود. همین واقعیت است که سیاست­ شناسان را به بحث و بررسی جهت شناخت قوانین حاکم بر این دگرگونی ترغیب می­کند.

اما باید به یاد داشته باشیم که دگرگونی فرهنگ سیاسی خود جزیی از فرآیند کلی­تر دگرگونی فرهنگی است، به عبارت دیگر شناخت قواعد دگرگونی فرهنگی به ما کمک می­کند تا قواعد تحول فرهنگ سیاسی را بشناسیم. اساسا مردم نسبت به رها کردن سنت­ها، ارزش­ها و آداب و رسوم خود و قبول سنت­ها، ارزش­ها و رسوم تازه انعطاف ناپذیر و سخت­گیرند. با این وجود کمتر فرهنگی است که در طول تاریخ دچار دگرگونی نشده باشد. بدیهی است روش­ها و میزان این دگرگونی متفاوت است. هرجا که عناصر جدید و مجموعه­هایی ­نو در فرهنگ ظاهر شود و محتوا و ساخت فرهنگ را عوض کند، دگرگونی فرهنگی رخ می­دهد.(46) همان­گونه که می­دانیم فرهنگ، نظامی است از نگرش­ها ارز­ش­ها و دانشی که به طرز گسترده­ای در میان مردم مشترک است و از نسلی به نسل دیگر منتقل می­شود در حالی که طبیعت انسانی از لحاظ زیست­شناختی فطری و عمومی است، فرهنگ فراگرفته می­شود و از یک جامعه به جامعه دیگر تغییر می­کند. جنبه­ های اصلی فرهنگ و آن جنبه­هایی از آن که در مرحله­های اولیه زندگی آموخته می­شوند در برابر دگرگونی مقاومت می­کنند. هم به این دلیل که، به تلاش زیادی برای تغییر عناصر اصل ساختارشناختی بزرگسالان نیاز است و هم از این رو که اصلی­ترین ارزش­های شخص به حد افراط می­رسند و دل کندن از آنها موجب تردید و اضطراب عمیق می­شوند. حتی ممکن است در صورت تحولات اساسی و پایدار در اوضاع اجتماعی بخش­های اصلی یک فرهنگ نیز دچار دگرگونی شوند، اما آنها از طریق جایگزینی نسل­ها به مراتب بیشتر قابل تغییر هستند تا جامعه­پذیری مجدد بزرگسالانی که قبلا اجتماعی شده­اند.(47) به همین دلیل دگرگونی فرهنگی تدریجی است، و آن بازتاب دگرگونی در تجربه­های سازنده­ای است که به نسل­های مختلف شکل داده است، از این­رو ارزش­ها و هنجارهای سنتی در میان نسل­های گذشته کاملا گسترده­اند در حالی که گرایشات جدید تا حد زیادی در میان نسل­های جوانتر نفوذ داشته، با جانشین شدن نسل­های جوانتر به جای نسل­های پیشین جهان­بینی متداول در این جوامع دگرگون شده است.(48)

به گفته رونالد اینگلهارت: "نظریه فرهنگی دلالت بر این دارد که فرهنگ نمی­تواند یک شبه تغییر کند. می­توان فرمانروایان و قوانین را تغییر داد اما تغییر فرهنگ سال­ها طول می­کشد."(49) اینگلهارت در پاسخ به این سوال که چرا فرهنگ­ها دگرگون می­شوند؟ می­نویسد: "هر فرهنگ رهیافت مردم را در تطابق با محیط نشان می­دهد. به طورکلی در بلندمدت این رهیافت­ها به دگرگونی­های اقتصادی، تکنولوژیکی و سیاسی پاسخ می­د­هند. آن­ها که پاسخ ندهند بعید است که گسترش یابند، و بعید است که جوامع دیگر از آنها تقلید کنند."(50)

در واقع، دگرگونی فرهنگی زمانی رخ می­دهدکه دگرگونی­هایی به قدر کفایت بزرگ در محیط اقتصادی و تکنولوژیکی و یا سیاسی و اجتماعی صورت گیرد. لیکن چنین دگرگونی­هایی به آرامی و معمولا از طریق جامعه­پذیری نسل­های جدید تحقق می­یابد، و این انتقال سخت و دردناک است. به عبارت دیگر، دگرگونی فرهنگی میل ذاتی به آن دارد که از دگرگونی­های محیطی، که سبب بروز آن هستند، عقب بماند.(51)

 

جامعه­ پذیری سیاسی و دگرگونی فرهنگ سیاسی

جامعه­ شناسان در تجزیه و تحلیل انتقال فرهنگ سیاسی، حفظ و دگرگونی آن بر نقش جامعه­ پذیری به ویژه جامعه ­پذیری سیاسی تاکید می­کنند.

جامعه­ پذیری به فرایندی گفته می­شود که مردم از طریق آن خوگرفتن با هنجارهای اجتماعی را می­آموزند و دوام جامعه و انتقال فرهنگ آن را از نسلی به نسل دیگر امکان پذیر می­سازند.(52) به عبارت دقیق­تر، جامعه­پذیری فرایندی است که طی آن فرد، هنجارها و الگوهای رفتاری مناسب و مقتضی فرهنگ خودش را یاد می­گیرد و قبول می­کند.(53)

جامعه­ پذیری سیاسی بخشی از همین فرایند جامعه­پذیری است که طی آن نگرش­های سیاسی فرد شکل می­گیرد.آلموند و پاول معتقدند: " جامعه­پذیری سیاسی روند حفظ یا دگرگونی فرهنگ­های سیاسی است. افراد در این روند وارد فرهنگ سیاسی می­شوند و سمت­گیری­هایشان نسبت به هدف­های سیاسی شکل می­گیرد."(54)

جامعه­پذیری سیاسی می­تواند به شکل مستقیم یا غیرمستقیم باشد. جامعه­پذیری سیاسی مستقیم حالتی است که اطلاعات، ارزش­ها یا احساسات ناظر بر مسایل سیاسی به صراحت انتقال یابد. درس تعلیمات مدنی در مدارس نمونه­ای از جامعه­پذیری سیاسی مستقیم است. جامعه­پذیری سیاسی غیرمستقیم هنگامی رخ می­دهد که تجربیات ما ناخواسته به دیدگاه­های سیاسی ما شکل می­دهند. برای مثال، مسالمت­جو یا پرخاشگر بودن کودک در قبال والدین، معلمان و دوستان خود احتمالا بر موضعی که وی سال­ها بعد در برابر رهبران سیاسی و هموطنانش اتخاذ می­کند، تاثیر می گذارد. نکته دیگر اینکه جامعه­پذیری در سراسر زندگی فرد ادامه می­یابد. نگرش­هایی که در دوران کودکی فرد شکل می­گیرد با کسب تجربیات مختلف اجتماعی پیوسته تعدیل یا تقویت می­شود.

هنگامی که تجربیات جدید موجب ایجاد دگرگونی­های موثری در نگرش­های اعضای کهنسال­ تر جامعه گردد از جامعه­ پذیری سیاسی مجدد سخن می­گوییم همان­گونه که آلموند و پاول یادآور می­شوند جامعه­پذیری سیاسی در صورتی موجب دگرگونی فرهنگ سیاسی می­شود که همه شهروندان یا برخی از آنان را به نوع متفاوتی از تلقی یا تجربه سیاسی رهنمون سازد. در دوران دگرگونی­های شتابان یا رویدادهای فوق­العاده مانند تشکیل یک ملت جدید یا بروز یک انقلاب ممکن است جامعه پذیری سیاسی حتی موجب تشکیل فرهنگ سیاسی در جایی گردد که پیش­تر نبوده است.(55)

با این همه تجربیات تاریخی نشان داده است که بازسازی فرهنگ سیاسی به آسانی میسر نیست. به قول آلموند تجربه بازسازی فرهنگ سیاسی در کشورهای بلوک شرق فقط تا اندازه­ای موفق بوده است و با وجود تلاش زیاد، این فرهنگ­ها مقاومت چشمگیری از خود نشان دادند. در اتحاد شوروی سابق علی­رغم نظارت بسیار بر جمعیت در طی دو نسل کامل، میزان موفقیت در قالب­ریزی مجدد انسان نسبتا کم بوده است. اهداف انقلابی آفرینش انسان سوسیالیست عملا هم در شوروی و هم در کوبا کنار گذاشته شد و در یوگسلاوی هرگز یه طور جدی تعقیب نشد.(56) برنامه دگرگون­سازی فرهنگ سیاسی در آلمان شرقی نیز علی­رغم بهره­گیری از فنون جامعه­پذیری رایج در جوامع اقتدارگرای مدرن نظیر کنترل هماهنگ رسانه­های جمعی، تاکید بر آموزش سیاسی به ویژه در مدارس، استفاده از حزب و سازمان­های وابسته برای بسیج شهروندان و سرکوب بی­رحمانه موارد معدودی نارضایتی، با شکست مواجه شد. و در مقابل، نوسازی آلمان غربی که افزایش نرخ شهرنشینی، سطح تحصیلات و صنعتی شدن را به ارمغان آورد، در کنار به کارگیری مدارس، احزاب سیاسی، سازمان های مدنی و تشویق مشارکت در انتخابات رقابتی همراه با عوض­شدن نسل­ها، موجب تکوین نوعی فرهنگ سیاسی هوشیارانه­تر و مشارکت جویانه­تر شد.(57)

 

عوامل موثر بر دگرگونی فرهنگ سیاسی

همان­گونه که پیشتر متذکر شدیم، فرهنگ سیاسی ایستا نبوده و با توجه به دگرگونی­هایی که در دیگر حوزه­های اجتماعی رخ می­دهد، دگرگون می­گردد. در اینجا، به سه مساله تاثیرگذار بر دگرگونی و نوسازی فرهنگ سیاسی اشاره کرده­ایم. 

1. صنعتی شدن و دگرگونی فرهنگ سیاسی

برخی صاحبنظران از تاثیر صنعتی شدن، نوسازی و ظهور رسانه­های ارتباطی تازه در دگرگونی فرهنگ سیاسی سخن به میان آورده­اند. از این دیدگاه تجربه کار در شرکت­ها می­تواند موجد نوعی آگاهی از امکان سازماندهی، تغییر و کنترل طبیعت باشد. به عبارت دیگر کار در کارخانه، تحصیل و بهره­مندی از رسانه­های جمعی، همگی از راه­های مهم آگاه شدن افراد از موضوعات و رهبران ملی، قرارگرفتن در معرض تجربیات جدید، کسب مهارت­های فنی، آمادگی برای تغییر اجتماعی و اعتماد به نفس شخصی و سیاسی است.(58)

2.  تاثیر ساختار سیاسی بر فرهنگ سیاسی

برخی پژوهشگران نیز از تاثیر ساختار سیاسی بر تحول فرهنگ سیاسی سخن می­گویند. از این دیدگاه تغییر در فرهنگ سیاسی تا اندازه­ای نتیجه تغییر در ساختار سیاسی قدرت است. مثلا دیدگاهی که در مورد قدرت شکل می­گیرد تا اندازه زیادی به وسیله نحوه عملکرد قدرت سیاسی تعیین می­شود. این تاثیر از طریق کانال­های ثانویه جامعه­پذیری آشکار می­شود، که دستگاه قدرت سیاسی خود یکی از مهمترین این مجاری است. مثلا پیدایش فرهنگ سیاسی بی­تفاوتی در نظامی سخت و پیچیده و بروکراتیک که در آن کسب اطلاعات دشوار باشد، طبیعی است. از سوی دیگر، فرهنگ سیاسی نیز ممکن است موجب دگرگونی در ساختارهای سیاسی شود. و البته فرهنگ سیاسی در صورتی به پیدایش دگرگونی در نظام سیاسی کمک می­کند که خود دستخوش تغییر شده باشد. بدین ترتیب مساله هماهنگی یا ناهماهنگی میان فرهنگ و نظام سیاسی به یکی از مسایل عمده­ی توسعه سیاسی تبدیل می­شود. به عبارتی دیگر اهمیت رابطه فرهنگ و زندگی سیاسی از لحاظ توسعه وقتی عیان می­شود که تعادل میان آن دو به­هم بخورد، یعنی یا حوزه روابط سیاسی بدون عملکرد فرهنگ متحول شود و فرهنگ متعادلی را بطلبد و یا حوزه فرهنگی متحول شود و نیاز به تحول در ساختارهای سیاسی را اقتضا کند. در واقع هماهنگی میان فرهنگ و نظام سیاسی چه در وجه سنتی و چه بصورت مدرن آن موجب ثبات سیاسی می­شود اما ناهماهنگی از هرسو به معنی سرآغاز توسعه سیاسی است. پس می­توان گفت که فرهنگ می­تواند هم مانع و هم عاملی برای توسعه باشد و این بسته به آن است که تحول در کدامیک از دو حوزه زودتر آغاز شود. بدین ترتیب، میان ساختار سیاسی و فرهنگ سیاسی یک رابطه تعادلی دوطرفه مشاهده می­شود، بطوری­که تحول در هریک موجب دگرگونی در دیگری خواهد شد.(59)

3. نقش سنت در نوسازی فرهنگ سیاسی

لوسیون پای به نقش سنت در بازسازی و نوسازی فرهنگ­های سیاسی توجه کرده است. او می نویسد: "مشکلات توسعه از نگاه فرهنگ سیاسی، کمتر با حذف آشکار الگوها و ارزش­های کهنه و بیشتر با کشف موفقیت­آمیز چگونگی مشارکت و سهم سنت­ها در تحقق اهداف ملی و نه میزان ممانعت آن­ها ارتباط دارد. بنابراین توسعه سیاسی موثر، مستلزم یافتن جایگاهی مناسب برای بسیاری از ملاحظات سنتی در طرح نوین امور است."(60) مطالعات پیرامون فرهنگ سیاسی انگلستان نشان داده­اند که همین مساله آمیختگی سنتی و نوین در ایجاد ثبات و پایداری و سامان مندی توسعه­ی انگلستان نقش اساسی داشته است.

از سوی دیگر آلمانی­ها طریقی کاملا متفاوت با انگلیسی­ها را در پیش گرفته­اند و بالاجبار عدم­پیوستگی قاطع میان کهنه و نو را پذیرا شده­اند. آلمان معاصر، به همین دلیل کمتر از انگلستان تحت تاثیر سنت­هاست و رویی گشاده­تر برای تحول دارد، اما این امر می­تواند موجب خطراتی برای ثبات و استواری باشد. البته وربا تاکید می­کند که دستاوردهای اقتصادی آلمان، امکان خلق فضایی را برای آنها فراهم آورده که در آن کنار رفتن سنت­های کهنه همانند دیگر موارد، به قیمت عدم ثبات و نااستواری تمام نشود.(61)

الگوی بازسازی فرهنگی سیاسی در ژاپن و ترکیه همواره بر باز تعریف کردن سنت­های گذشته استوار بوده است. روستو، اظهار می­دارد که ترک­ها دایما برچسب­های کهنه­ای را بر فعالیت­های جدید زده و بدین ترتیب نوآوری­ها را به عنوان احیای مجدد طرق قدیمی ارایه کرده­اند. آتاتورک از همین استدلال برای مستقر کردن دولت سکولار به جای بنیادی دینی برای امور عمومی و اجتماعی استفاده کرد.(62)

به اعتقاد یکی از پژوهشگران بسیاری از افعال و نهاده­های سنتی ژاپنی در حقیقت افعال و نهاده­های نوینی بوده­اند که در لباس کهنه پنهان شده­اند. البته وی تاکید می­کند که موفقیت زیاد ژاپن در آمیختن کهنه و نو ونهایتا تطبیق با تجدد تا حد زیادی در این واقعیت ریشه دارد که فرهنگ سنتی ژاپن در درون خود توان بسیار بالایی برای توسعه داشته است.(63)

سرانجام، پای به این نتیجه ظاهرا متناقض می­رسد که نظام­های سنتی قوی و موثر می­توانند در صورت ارایه مفهومی مشخص ازهویت به مردم­، بنیادی آرمانی برای توسعه به دست دهند، ولی قوت، نظم و سامان سنتی تا حدی که مانع از نفوذ عناصر نوین و تازه فرهنگ سیاسی شود، سد راه توسعه خواهد بود.(64) در مجموع دگرگونی فرهنگ سیاسی هم­چون هر دگرگونی فرهنگی دیگر تدریجی است و معمولا به آرامی و از طریق جامعه­پذیری نسل­های جدید تحقق می­یابد. در عین حال که جامعه­پذیری مجدد بزرگسالان نیز در آن نقش دارد. با این همه این انتقال سخت و دردناک است.

 

نتیجه­ گیری:

آنچه در این مقاله عرضه شد مروری بود ویژگی­ها، انواع و عوامل موثر بر دگرگونی فرهنگ سیاسی. سعی کردیم با برشمردن انواع فرهنگ سیاسی و با تأکید بر ویژگی­های پویایی  وتحرک، دگرگونی­های آن و عوامل موثر بر دگرگونی­های آن، مفهوم فرهنگ سیاسی را توضیح دهیم، تا بر این اساس، بتوان به الگوی آن نوع فرهنگ سیاسی که منجر به توسعه ­ی سیاسی شود دست یابیم. هدف از مطرح کردن این مقاله ارایه­ی تصویری روشن از فرهنگ سیاسی به عنوان عامل اصلی تاثیر گذار بر توسعه­ی سیاسی می­باشد.

 

* دانش آموخته ی کارشناسی ارشد علوم سیاسی از دانشگاه آزاد.


منابع:

آبراکرامبی، نیکلاس، و دیگران ، فرهنگ جامعه شناسی ، حسن پویان ، تهران چاپخش ، 1370

آلموند، گابریل، پاول، جی بینگهام، "جامعه پذیری سیاسی و فرهنگ سیاسی"، ترجمه علی رضا طبیب، اطلاعات سیاسی اقتصادی، شماره­ی 114-113

اخترشهر، علی، مولفه­های جامعه­پذیری سیاسی در حکومت دینی، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1386.

اینگلهارت، رونالد ، تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی، ترجمه­ی مریم وتر، تهران: نشر کویر، 1382

بشیریه، حسین، "توسعه و فرهنگ"، میزگرد نامه فرهنگ شماره 5 و 6، پاییز و زمستان 1370

پای، لوسیون،  "فرهنگ سیاسی و توسعه سیاسی"، ترجمه مجید محمدی، نامه فرهنگ، شماره 6-5 سال دوم، پاییز و زمستان 1370

پهلوان، چنگیز، "فرهنگ و برنامه ریزی"، مجله رسانه، زمستان 72

توتونچیان، مسود ، "چهارمین عنصر حیاتی و تاثیر آن بر فرهنگ ملت­ها"، مجله اطلاع رسانی، شماره 1، دوره دهم.

زیگفرید، آندره، روح ملت ها، احمدآرام، تهران: شرکت انتشار 1343.

شریف، محمد رضا، انقلاب آرام، تهران: روزنه، 1382

عالم، عبدالرحمان، بنیادهای علم سیاست، تهران: نشرنی، 1373

فتحی آشتیانی، علی، مقدمه­ای بر روانشناسی سیاسی،تهران: موسسه انتشارات بعثت، 1377

قوام، عبدالعلی، سیاست های مقایسه ای ، تهران ، سمت ، 1373

کوئن، بروس، مبانی جامعه شناسی، ترجمه­ی غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران: سمت، 1373

 ماهروزاده، طیبه ، فلسفه تربیتی کانت، تهران: سروش، 1383

محمدی، مجید، "مقدمه­ای بر مطالعه فرهنگ سیاسی در ایران"، فرهنگ توسعه، شماره 3 

Almond, Gabriel, Verba, Sidney, civic culture, Boston: little Brown and company. 1975

 

پی نوشت ها:

1. علی اخترشهر، مولفه­های جامعه­پذیری سیاسی در حکومت دینی، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1386، ص51.

2. E.curras.

3. مسود توتونچیان، "چهارمین عنصر حیاتی و تاثیر آن بر فرهنگ ملت­ها"، مجله اطلاع رسانی، شماره 1، دوره دهم، ص 67.

4. Ronald Inglehart.

5. رونالد اینگلهارت، تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی، ترجمه­ی مریم وتر، تهران: نشر کویر، 1382، ص 19.

6. چنگیز پهلوان، "فرهنگ و برنامه ریزی"، مجله رسانه، زمستان 72، ص 9.

7. Immanuel Kant

8. طیبه ماهروزاده، فلسفه تربیتی کانت، تهران: سروش، 1383، ص 15.

9. علی اخترشهر، پیشین، ص52.

10. Pay, L.W.

11. همان، ص22.

12. آندره زیگفرید، روح ملت ها، احمدآرام، تهران: شرکت انتشار 1343.

13. مشخصات کامل این کتاب­ها از این قرار است:

حسین کاظم زاده ایرانشهر، تجلیلیات روح ایرانی، تهران: اقبال، 1335.

محمدعلی جمالزاده، خلقیات ما ایرانیان، تهران: فروغی، 1345.

مهدی بازرگان، مجموعه آثار، جلد چهارم، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1380.

14. مجید محمدی، "مقدمه­ای بر مطالعه فرهنگ سیاسی در ایران"، فرهنگ توسعه، شماره 3 ، ص 29.

15. حسین بشیریه، "توسعه و فرهنگ"، میزگرد نامه فرهنگ شماره 5 و 6، پاییز و زمستان 1370، ص 9 .

16. لوسیون پای،  "فرهنگ سیاسی و توسعه سیاسی"، ترجمه مجید محمدی، نامه فرهنگ، شماره 6-5 سال دوم، پاییز و زمستان 1370، ص40.

17. عبدالرحمان عالم، بنیادهای علم سیاست، تهران: نشرنی، 1373، ص 116.

18. لوسیون پای، پیشین، ص41.

19. عبدالعلی قوام ، سیاست های مقایسه ای ، تهران ، سمت ، 1373 ، ص 69.

20. لوسیون پای،  پیشین.

21. همان.

22. رونالد اینگلهارت، پیشین، صص 15-17.

23. Knowladge attiudes.

24. Emotional attiudes.

25. Value attiudes.

26. Symbolism.

27. Permissivism.

28. عالم ، پیشین ، ص 113.

29. بشریه ، پیشین ، ص 21 .

30. System.

31. Input.

32. Out put.

33. برای مطاعه بیشتر نگاه کنید به: عبدالعلی قوام، پیشین، صص 47-31.

 

34. Parochial.

35. Gabriel Almond and Sidney Verba, civic culture, Boston: little Brown and company. 1975, PP 16-17.

36. عبدالعلی قوام، پیشین، ص 72

37. Subject.

38. Almond and Verba, op.cit . P 407.

39. Input.

40. قوام، پیشین، صص 73-72.

41. Participent.

42. قوام، پیشین، ص 73

و همچنین:

 Almond and Verba, op.cit, P18.

43. قوام، پیشین، صص 73-74.

44. پای، پیشین، ص 44 .

45. برای مطالعه بیشتر پیرامون خرده فرهنگ های سیاسی و همچنین تفکیک فرهنگ سیاسی نخبگان از فرهنگ سیاسی توده­ها نگاه کنید به:

پای، پیشین، ص 42-43.

46. بروس کوئن، مبانی جامعه شناسی، ترجمه­ی غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران: سمت، 1373، ص 68.

47. رونالد اینگلهارت، پیشین، ص 19.

48. همان، ص 1.

49. همان، ص 20.

50. همان، ص 1.

51. همان، ص 6.

52. نیکلاس آبراکرامبی و دیگران ، فرهنگ جامعه شناسی ، حسن پویان ، تهران چاپخش ، 1370 ، ص 360 .

53. همان، ص 67.

54. همان.

55. گابریل آلموند و جی بینگهام پاول، "جامعه پذیری سیاسی و فرهنگ سیاسی"، ترجمه علی رضا طبیب، اطلاعات سیاسی اقتصادی، شماره­ی 114-113، ص 22.

56. اینگلهارت، پیشین، ص 21 .

57. گابریل آلموند و جی بینگهام پاول، پیشین، صص 24-23 .

58. گابریل آلموند و جی بینگهام پاول، پیشین، ص 30.

59. حسین بشیریه، پیشین، ص 8 .

60. پای، پیشین، ص 44 .

61. محمد رضا شریف، انقلاب آرام، تهران: روزنه، 1382، ص 21.

62. همان.

63. همان.

64. پای ، پیشین ، صص 44-45.

 

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy