دوشنبه, 05 تیر 1396 |

زمینه های فرهنگی مشارکت سیاسی

democracyبخش نخست
اساس و شالوده مشارکت سیاسی مشارکت عامه مردم در تصمیم گیریهای سیاسی است که در قالب دو نوع مشارکت سیاسی خودجوش و مشارکت سیاسی برانگیخته (بسیج شده) قابل بررسی می باشد. مشارکت سیاسی خودجوش معلول سطح بالای سواد و آگاهی و فرهنگ سیاسی ریشه دار و قوی است که توسط عوامل اقتصادی و اجتماعی، ایدئولوژیكی، ساختاری یا تاریخی و عوامل فرهنگی و سیاسی محقق می گردد.

فرهنگ سیاسی مهمترین مولفه تعیین كننده ساختار قدرت و نیز میزان علاقه مندی و یا بی تفاوتی نسبت به مشاركت سیاسی است که حوزه مطالعاتی آن معطوف به بررسی محتوای فرهنگی نظامهای سیاسی و فراگردهای جامعه‌پذیری و جذب ارزشهای سیاسی می باشد و شامل عوامل گوناگون تسهیل کننده جامعه‌پذیری سیاسی مانند خانواده، آموزش و پرورش، رسانه‌های عمومی و احزاب و سازگاری فرهنگ سیاسی با ارزشها و سنتهای جاری در فرهنگ ملی می باشد.

 

مقدمه

چنانچه فرهنگ مهمترین مولفه مشاركت سیاسی و اجتماعی تلقی گردد. در جامعه برخوردار از فرهنگ سیاسی مشاركتی افراد در سطوح مختلف حضور گسترده‌ دارند و در مقابل، در جامعه‌ فاقد چنین فرهنگی مردم با پدیده‌های سیاسی و اجتماعی برخورد انفعالیدارند.

نظریه های مختلفی در جامعه‌شناسی سیاسی دربارة عوامل مؤثر در مشاركتوجود دارد. از جملة آنها نظریة «تفهمی ماكس وبر» است كه نقش فرهنگ را پررنگ‌تر ازسایر عوامل می‌داند. حال آنکه نظریة «دترمینیستی ماركس» عامل اقتصادی را زیربنایروابط اجتماعی مانند مشاركت می داند (بشیریه، حسین، 1375، بخش اول)اما اینگلهارت معتقد است اعتقاد به جبر گرایی فرهنگی همانند اعتقاد به جبرگرایی اقتصادی ساده کردن بیش از حد مسئله است. در حالیکه مشارکت باثبات بازتاب تاثیر متقابل عوامل اقتصادی و فرهنگی است. بنابر این توسعه اقتصادی همراه با دگر گونیهای اجتماعی و فرهنگی فرصت های دمکراسی را افزایش می دهند.  

در فرهنگ‌‌هایی كه عامل اقتصادی قویاست مردان اقتصادیبرای گسترش یا تداوم فعالیت‌ها راههای سیاسی را طی می كنند. در عین حال ممکن است در برخی فرهنگها انسانها به خاطر احساس نیاز به عوامل معنوی در سیاست مشاركتكنند. با زمینه‌سازی‌ مناسب فرهنگی می‌توان افراد راطبق فرهنگ بومی به مشاركت در امور سیاسی ترغیب كرد.

طرح موضوع

شیوه مملکت داری ونحوه اداره امور کشورها با تمرکز معطوف بردو مقوله مشارکت و یا عدم مشارکت قاطبه مردم در تصمیم سازیهای سیاسی همواره کانون اساسی توجهات نظریه پردازان واندیشمندان سیاسی بوده است که از زمان تشکیل نخستین اجتماعات بشری اذهان را بخود جلب نمود.

 با پذیرش اصل و قاعده کلی لزوم مشارکت سیاسی شهروندان در فرایند اداره امور کشور باید دید مشارکت سیاسی در چه بستر فرهنگی رشد و نمو می یاید و یا به عبارت دیگر زمینه های فرهنگی که باعث شکل گیری مشارکت سیاسی میشوند کدامند:

پرسش اصلی

مشارکت سیاسی به چه معناست، چه الگوهایی از آن رایج است و زمینه های اعتقادی و فرهنگی چه نقشی در مشارکت دارد؟

فرضیه

الگوی اولیه مشارکت سیاسی در متن تحولات عدیده تاریخی و با تاثیر پذیری از عوامل مختلف ساختاری، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی شکل گرفته است.

متغییرها

مشارکت سیاسی بعنوان متغییر وابسته و دلایل فرهنگی، اقتصادی، ایدئولوژیکی و. . .  بعنوان متغییر مستقل مورد بحث و بررسی قرار گرفته اند.  

 

مشاركت سیاسی:

نقطه مشترك تمامی تعاریف دمكراسی علیرغم اختلاف و تفاوت مبتنی بر شركت مردم در تصمیم‌گیریهای سیاسی است.  برخی معتقدند “مشاركت سیاسی” شالوده و ركن اساسی دمكراسی تلقی می گردد. و برخی دیگر بر این باورند که مفهوم مشاركت سیاسی به مراتب عینی‌تر و ملموس‌تر از معنای دمكراسی است. لذا تعریف مشارکت سیاسی ساده‌تر از دمكراسی است.  نظریه پردازان و اندیشمندان سیاسی تعاریف متعددی از مشارکت سیاسی ارائه کردهاندکه عمده ترین آنها عبارتند از :

1- ساموئل پی.  هانتینگتون”(1) و “جو آن ام. نلسون”(2) : مشاركت سیاسی به معنای “فعالیت شهروندان عادی به منظور تأثیرگذاری بر تصمیم‌گیریهای حكومت است”(Samuel.  P.  Hantington & Joan.  M.  Nelson, 1976, P. 3. ) مراد از شهروندان عادی “افرادیست كه سیاست حرفه آنها نیست و تنها به عنوان نوعی مشغولیت یا به صورت ادواری وارد فعالیت سیاسی می‌شوند” (ساعی، احمد، 1374، ص 170)

2- برخی دیگر از پژوهشگران علم سیاست معتقدند مشاركت سیاسی “تلاشی است از سوی مردم عادی که در سیستم سیاسی صورت می‌گیرد تا شاید اعمال حاكمان را تحت تأثیر قرار داده یا صاحبان مناصب را عوض نمایند. ”( Mayran.  Winer, 1987, P.  104)

3- در تعریف دیگری آمده است “شركت در فراگردهای سیاسی كه منجر به گزینش رهبران سیاسی می‌شود و سیاست عمومی را تعیین می‌كند و یا اینکه بر آن اثر می‌گذارد مشاركت سیاسی نام دارد.” (آبسر كرامبی، نیكلاس و دیگران، 1366، ص ص 286-285. 5)

4- بنا به تعریفی دیگر “مشاركت سیاسی عبارتست از حق تعیین سرنوشت از نو و به طور مستمر”.  

با توجه به تعاریف متعدد مشارکت سیاسی عبارت است از : دخالت آزاد و مستمر مردم در قالب گروههای اجتماعی در مسایل مبتلا به جامعه سیاسی خود.  براساس این تعریف “مشاركت سیاسی حقیقی مشاركتی است كه جنبه تأسیسی و تقنینی داشته باشد”.  به عبارت دیگر مشاركت روندی است برای ایجاد چارچوبها و تشكلها، نه اینکه درون چارچوبها كه جنبه اجرایی صرف پیدا می‌كند شکل یابد. ( روزنامه ایران، 26/9/84، ص 6) آنچه در این تعریف مدنظر است وجود مجاری و كانالهای لازم برای تحقق مشاركت سیاسی در درون جامعه است كه ما را به مفهوم جامعه مدنی نزدیك میکند.  بهر حال اساس و شالوده تمامی تعاریف شركت عامه مردم در تصمیم‌گیریها و فراگردهای سیاسی است.  

امروزه تمام نظامهای سیاسی دنیا وانمود می‌كنند مشاركت عامه مردم در سیاست اصل خدشه‌ناپذیر است استبدادی ‌ترین و توتالیترترین رژیمهای سیاسی نیز بر مشاركت عموم در سیاست صحه گذاشته و مدعی ا ند كه در نظام و سیستم سیاسی آنها این امر محترم شمرده می‌شود، اما باید دید مشاركت سیاسی لحاظ شده در این جوامع چگونه و بر اساس چه برداشتی از میزان آگاهی عمومی صورت پذیرفته است؟ بر اساس معیار سنجش میزان مشارکت مردم در امورات سیاسی" می توان دو الگوی متفاوت از مشاركت سیاسی ارائه کرد.  

1- مشاركت سیاسی “خودجوش”(3)

مشاركت سیاسی خودجوش بطور طبیعی از بطن جامعه و بر اساس یک ساختار سازمان یافته پدیدار می گردد.  این مشاركت براساس میزان بالایی از سواد، آگاهی پدیدار میگردد و در اثر وجود یك فرهنگ سیاسی ریشه‌دار و قوی شکل می گیرد. در این مدل مشاركت افراد یا گروهها به دلایل آگاهانه، گرد هم آمده و علایق و منافع گوناگون خود را پیگیری می‌نمایند و برای رسیدن به اهداف خود، سازمان، انجمن و یا نهادی را تشكیل دهند.  (بشیریه، حسین، نیمسال 73-72، ص 40)

2- مشاركت سیاسی “برانگیخته و بسیج شده”(4)

مشاركت برانگیخته شده برخلاف مشاركت خودجوش از متن جامعه برنخاسته و حالت صوری و بسیج شده دارد.  در این نوع مشاركت دولتها و حكومتها با تهییج و تحریك توده‌های مردمی، آنها را برای شركت در زندگی سیاسی بسیج می‌كنند. (بشیریه، حسین، نیمسال 73-72، ص41) این نوع مشاركت معمولاً برای اهداف از پیش تعیین شده طراحی می‌شوند.  معمولاً دردر حكومتهای توتالیتر كه مردم از سواد و آگاهی کمتری برخوردار بوده و میزان تأثیرپذیری و قابلیت بسیج شدن بیشتری دارند، مردم را تحریک می کنند. فعالیت مردمً هم چیزی جز تحكیم مبانی قدرت و تقویت مشروعیت نظام حاکم نیست این حکومتها با استفاده از یكسری اسطوره‌ها و سمبلهای ملی یا مذهبی قابلیت بسیج مردم را افزایش می دهند تا افكار عمومی باورکنند حقیقتاً در سیاستگزاری نقش دارند.  

البته در تمامی سیستمهای سیاسی، سازمانهایی برای بسیج توده ها وجود دارد اما در سیستم‌های دموکراتیک بسیج كمتری صورت می‌گیرد زیرا نهادهای مشاركتیبه اندازه كافی وجود دارد. ( بشیریه، حسین، ، 1372 ص 78)

تبیین و تفكیك دو الگوی مشاركت مزبور وتمیز میان مشاركت سیاسی حقیقی و غیرحقیقی ما را از رابطه میان مشاركت سیاسی در نظام سیاسی دمكراتیك و غیردمكراتیك آگاه میکند. ممکن است در هر نظام سیاسی مشاركت سیاسی به مضامین مختلف وجود داشته باشد اما سطح آن در رژیمهای دمكراتیك به لحاظ ماهوی با سایر نظامهای سیاسی فرق دارد.  که دلیل اصلی آن تفاوت در روند شكل‌گیری جوامع مدنی و غیرمدنی است.

زمینه های فرهنگی مشارکت سیاسی

 دلایل و عوامل گوناگونی زمینه های فرهنگی مشارکت سیاسی را فراهم می کنند که عمده ترین آنها بشرح ذیل می باشند : 1) دلایل ایدئولوژیكی 2) دلایل ساختاری و تاریخی3) دلایل اقتصادی و اجتماعی 4) دلایل سیاسی و فرهنگی

1- دلایل “ایدئولوژیكی”:

نوع جهان‌بینی و نگرش كلی نسبت به انسان در بنای اندیشه مشاركت سیاسی بسیار مؤثر است.  اینكه در جامعه نگرش ایدئولوژیكی نسبت به انسان چگونه است و ایدئولوژی مسلط چه جایگاهی را برای انسان در نظر می‌گیرد، نخستین گام جهت وارد نمودن انسان به میدان مشاركت است.  چنانچه ایدئولوژی مسلط انسان را موجودی خردورز، مصلحت شناس، جامعه پذیر، خودمختار، عاقل و دارای حق انتخاب بداند در آن صورت می‌توان پایه‌های یك جامعه مدنی، باز و دمكراتیك را بنا نهاد.  (روزنامه ایران، 26/9/74، ص 8)

2) دلایل “ساختاری و تاریخی”(5):

دو عامل “ساخت قدرت سیاسی” و “فرآیند تاریخی شكل گیری قدرت” جامعه در پدیده مشاركت نقش محوری دارند.  (روزنامه ایران، 26/9/84، ص 8) مشاركت سیاسی نیاز به یك پشتوانه تاریخی بنیادین دارد كه برمبنای آن نهادهای مشاركتی در جامعه تأسیس می شوند.  البته این بدان معنی نیست كه در صورت عدم وجود پشتوانه تاریخی و ساختاری امكان عمومی كردن عرصه سیاست منتفی باشد، بلكه حكومتها می‌توانند با ترویج و القای آگاهیهای سیاسی یا توسعه اقتصادی و اجتماعی، و زمینه سازیهای فرهنگی، لزوم مشاركت سیاسی در قالب نهادهای مدرن را به شهروندان آموزش دهند.

شكل قدرت سیاسی در فرآیند تاریخی یك جامعه عامل تعیین كننده‌ای در تحدید قدرت حكومت و پرهیز از بی تفاوتی سیاسی است.  در جوامعی كه نیروهای اجتماعی همواره ضعیف و سركوب شده‌اند به علت وجود ساختارهای سیاسی سنتی، فرصت “عمل سیاسی”(6) از طرف دولت ایجاد نمی‌شود.  در این جوامع عموماً گروههای حاكم سنتی در رأس قرار دارند لذا اصلاً توانایی ایجاد ظرفیت و عمل سیاسی وجود ندارد، منافع هیئت حاكمه ایجاب می‌كند كه از پدیدار شدن نهادهای سیاسی مدرن جلوگیری شود، بنابراین اگر به ظاهر مشاركتی وجود داشته باشد مشاركت آگاهانه نیست و صرفا مشاركتی تهییجی است. ( روزنامه ایران، 26/9/84، ص 8)

به عنوان نمونه باید از كشورهایی مانند روسیه و چین یاد كرد كه بقایای نظام سیاسی “پاتریمونیالیستی”(7) و “استبداد شرقی”(8) در قالب رهبریهای كاریزماتیك، سبب بروز و ظهور نوعی نهادهای مشاركتی گردید كه می‌توان از آنها به عنوان “مشاركت انقلابی”(9) یاد كرد.  (بشیریه، حسین، 1372، ص141) در مورد مفهوم استبداد شرقی و ساختار قدرت سیاسی در جوامع شرقی بایستی گفت كه این مفهوم صرفاً و به عنوان یك نظریه برای توضیح تفاوتهای میان نظام سلطه شرقی و نظام سیاسی غرب ارائه شده كه از ملاحظات مختصر ماركس آغاز و به مفهوم مناقشه‌برانگیز استبداد شرقی مبتنی بر سلطه بر منابع آبی در نظر “كارل و تیفوگل” انجامید.  این مفهوم هرچند معنای دقیق و رسایی را افاده نمی‌كند اما به ساختار سیاسی قدرت در جوامع شرقی نظر دارد كه در آن لزوم وجود یك قدرت مركزی نیرومند كه بتواند به طور كلی بر فعالیتهای لازم برای تداوم اقتصاد جامعه نظارت كند به نوعی اثبات شده است.  (مور، برینگتن، 1369، ص 11)

برعكس در كشورهای واقع در حیطه سنت سیاسی غرب، شكل رسوم و سنتها در قالب نهادهای اجتماعی تبلور پیدا کرد كه خود به عاملی برای تحدید قدرت حكومت و فعال شدن گروههای اجتماعی تبدیل شد. در این سنتها وحدت جامعه و مقام اعلای رسوم، قوانین و عرفهای رایج و متداول و هماهنگی میان مصادر قدرت حكومتی و مراجع قضایی و اهمیت نقش مقامات محلی و حق درخواست رسیدگی به شكایات مورد تأكید قرار گرفته است.  این معانی رفته رفته در قالب های گوناگون و پیچیده در ساختارهای دولتهای ملی جدید ‌گنجانیده شد.  (سی.  ایچ.  داد. ، 1369، ص 54-53)در همین رابطه هانتینگتون معتقد است در كشورهای غربی بین افزایش قدرت حكومت و ازدیاد مشاركت نوعی سازش برقرار شده است، به این ترتیب كه قدرت برای دوره های كوتاه با شرایطی كه حقوق منبعث از قوانین و عرفها و عمل نهادهای سیاسی برای افراد و گروهها محفوظ باشد، به حکومتها داده می شود. ” (سی.  ایچ.  داد. ، 1369، ص 53).

3- دلایل اقتصادی، اجتماعی:

پایه لیبرالیسم سیاسی در غرب از لیبرالیسم اقتصادی گرفته شده است.  طبقات جدید و نوظهور طی دو مرحله، ابتدا اشراف و سپس نهاد سلطنت مطلقه موانع اصلی پیشرفت و آزاد شدن سرمایه‌ها را مورد تهاجم قرار داده و با سركوب و حذف نیروهای حاكم سنتی، قدرت سیاسی را بدست گرفتند و پایه‌های دمكراسی غربی را بنیان نهادند.  بنابراین ارتباط میان قدرت سیاسی و اوضاع اقتصادی و اجتماعی یكی از مهمترین مباحثات در زمینه اجتماعی شدن سیاست و فراگیر شدن مشاركت است ومعمولاً در چارچوب بحث‌های توسعه سیاسی جای می‌گیرد.  در مورد ضرورت توسعه اقتصادی و اجتماعی و ارتباط آن با مشاركت همگانی نظریات بسیاری ارائه شده است.  برخی این دو را لازم و ملزوم یكدیگر دانسته و برخی دیگر ضرورتی برای آنها قایل نشده‌اند.  برینگتن مور دمكراسیهای غربی را نتیجه حضور بورژوازی و وقوع انقلاب در غرب می‌داند و دمكراسی لیبرال غربی را شكل خاصی از حكومت می‌داند كه دستاورد طبقه بورژوا است.  ”( مور، برینگتن، تهران 1369، ص 9)

رابرت دال معتقد است برای رسیدن به پولیارشی - غایت ممكن توسعه سیاسی- باید به سطح خاصی از رفاه و توسعه اقتصادی دست یافت.  پولیارشی دقیقاً شكل سیاسی جوامع صنعتی پیشرفته است”.  (نقیب‌زاده، احمد، 1372، ص64)

سیمور مارتین لیپست”(10) دیگر جامعه‌شناس امریكایی معتقد است “بازی سیاسی چنانچه متكی بر سطح خاصی از توسعه نباشد رقابتی دمكراتیك نخواهد بود”.  (نقیب‌زاده، احمد، 1372، ص64) “كارل دویچ”(11) اگرچه توسعه سیاسی را محصول بلافصل توسعه اقتصادی نمی‌داند اما در نقش تعیین كنندگی توسعه اقتصادی شكی باقی نمی‌گذارد.  وی در مورد ارتباط این دو معتقد به حدفاصلی به نام “بسیج”(12) است.  بدین معنا كه توسعه اقتصادی موجب بسیج اجتماعی و بسیج اجتماعی موجب توسعه سیاسی می‌شود.  (نقیب‌زاده، احمد، 1372، ص64)

4) دلایل سیاسی و فرهنگی (“فرهنگ سیاسی”)(13)

فرهنگ سیاسی یكی از مهمترین عوامل تعیین كننده در چگونگی ساخت قدرت و نیز میزان علاقه یا بی تفاوتی نسبت به مشاركت سیاسی است.  “فرهنگ عبارتست از مجموعه‌ای از آداب، رسوم، اخلاقیات، اعتقادات و ارزشهایی كه از طریق فرآیند جامعه‌پذیری از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود”( Elvin Hatch 1985.  P.  178. ) بنا به تعریفی دیگر فرهنگ سیاسی “مجموعه‌ای از طرز فكرها، عقاید و جهت‌گیریهای درونی افراد نسبت به نظام سیاسی و دولتمردان نسبت به جامعه دانسته شده كه خود دارای ابعاد ادراكی، احساسی و ارزشی است”.  (نقیب‌زاده، احمد، 1372، ص 69-67)

 فرآیند اجتماعی شدن سیاست در جوامع غربی بعنوان زمینه‌ساز اعتلای سطح فرهنگ ملی دو بعد كلی دارد:

 1- آموزش سیاسی(14)

2- جهت‌گیری سیاسی(15)

در فرآیند آموزش سیاسی كه دربر گیرنده تمام زندگی فرد می باشد، فرد در فرهنگ عمومی ادغام شده، خود را با جامعه تطبیق می‌دهد.  آموزش سیاسی با تحریك فكر فرد، نهایتاً منجر به جهت‌گیری سیاسی می‌شود.  بنابراین وقتی آموزش مستمر و همگانی باشد به ایجاد یك طرز فكر اجتماعی كمك كرده و با ایجاد بینشهای مشابه در شكل‌گیری یك فرهنگ سیاسی و زبان مشترك سیاسی مؤثر می‌افتد.  

در چارچوب “فرآیند جامعه‌پذیری”(16) افراد ضمن آشنا شدن با نظام سیاسی با كسب اطلاعات و تجربیات به وظایف، نقشها، حقوق و مسئولیتهای خویش در جامعه پی می‌برند.  (قوام، عبدالعلی، 1370، ص 71)

اصطلاح فرهنگ سیاسی را برخی جامعه شناسان آمریكایی مانند، “پای”(17) ، “وربا”(18) و“آلموند”(19) باب كردند و تعریفات مختص به خود را از آن ارائه داده‌اند.  

لوسین پای فرهنگ سیاسی را “محصول مشترك نظام سیاسی و تاریخ زندگی افرادی كه آن نظام را به وجود آورده‌اند توصیف می‌كند” و وربا از آن به عنوان “آنچه كه تنظیم كننده كنشهای متقابل بین حكومتگران و حكومت شوندگان است نام می‌برد”(نقیب‌زاده، احمد، 1372، ص 66) “دیوید رابرتسون”(20) در فرهنگ نوین سیاسی از آن به عنوان “انگاره‌ها، رهیافتها و ایستارها نسبت به اقتدار مسئولیتهای حكومتی و الگوهای مربوط به جامعه پذیری سیاسی یاد می‌كند”.  (نقیب‌زاده، احمد، 1372، ص 66)

در فرهنگ سیاسی مهم كاركرد یا كار ویژه آن است كه معمولاً برای مشخص كردن تفاوت نظامهای سیاسی و تحلیل رفتار آنها به كار می‌رود.  حوزه مطالعاتی فرهنگ سیاسی التفات خود را بر محتوای فرهنگی نظامهای سیاسی و فراگردهای جامعه‌پذیری و جذب و ذهنی شدن ارزشهای سیاسی معطوف می‌كند و بنابراین توجه به نقش و عوامل گوناگون وساطت كننده در زمینه جامعه‌پذیری سیاسی مانند خانواده، آموزش و پرورش، رسانه‌های عمومی و احزاب شامل می‌شود و سرانجام سازگاری (فرهنگ سیاسی) با ارزشها و سنتهای جاری در فرهنگ وسیع‌تر ملی و فرهنگهای نخبگان و توده را نیز مورد توجه قرار می‌دهد.  (آبسر كرامبی، نیكلاس و دیگران، 1366) فرهنگ سیاسی انواع گوناگونی به شرح ذیل دارد. ( قوام، عبدالعلی، 1370، ص 74-72)

1) “فرهنگ سیاسی محدود یا بسته”:

در این نوع فرهنگ جهت‌گیریهای افراد نسبت به اهداف سیاسی فوق‌العاده ضعیف و نارسا است. مردم تصور نمی‌كنند كه می‌توانند در شكل‌گیری و دگرگونی هدفهای سیاسی مؤثر باشند.  افراد نسبت به نهادهای سیاسی كشور و نیز مسایل و تصمیمات ملی احساس وابستگی نمی‌كنند و تصویر روشنی از نظام سیاسی در ذهن ندارند.  با آنكه ممكن است افراد در سطوح محلی در تصمیم‌گیریها دخالت داشته باشند، اما نمی‌توانند این تصمیمات و سیاستها را به كل نظام سیاسی مرتبط سازند.  به عنوان مصادیقی از این مفهوم می‌توان به پاره‌ای از جوامع آسیایی و افریقایی اشاره كرد.  

2) “فرهنگ سیاسی تبعی یا انفعالی”:

در این نوع فرهنگ سیاسی افراد از وجود نظام سیاسی و داده‌های آن آگاهی دارند و ممکن است نسبت به آن علاقمند و یا متنفر باشند. در این جوامع به علت نبود رسانه و نهادهای نشرافکار و عدم امکان تجمع خواستها و تقاضاها و نیز ضعف ساختارهای نهادی، افراد نمی‌توانند از كارایی سیاسی چندانی برخوردار باشند.  در این نوع فرهنگ، نخبگان سیاسی سخنگوی خواستهای مردم هستند و به این ترتیب مردم خود را شركت كنندگان فعال در فرآیند سیاسی نمی‌پندارند و عملاً اتباع حكومت تلقی می‌شوند.  نمونه این نوع فرهنگ سیاسی را می‌توان در كشورهای اروپای شرقی پیش از فروپاشی كمونیسم مشاهده كرد.  

3) فرهنگ سیاسی مشاركتی یا فعال”:

در این فرهنگ مردم به طور نسبی در طرح خواسته‌ها و تقاضاها و نیز تعیین استراتژیها و قوانین نقش دارند و نسبت به رفتار نخبگان سیاسی حساسند، شهروندان از لحاظ روانی بر این باورند كه می‌توانند به نظام سیاسی كمك و مساعدت كنند و بر تصمیمات مؤثر واقع شوند.  از نمودهای فرهنگ سیاسی مشاركتی، بایستی از ”فرهنگ مدنی” نام برد كه در آن افراد برای تبیین اولویتهای خویش به اندازه كافی در امور سیاسی فعالند.  “آلموند” و “وربا” معتقدند یكی از ویژگیهای این فرهنگ آن است كه شهروند احساس می‌كند توانایی لازم را برای تحت تأثیر قرار دادن حكومت دارد اما غالباً ترجیح می‌دهد چنین نكند كه این خود نوعی انعطاف پذیری برای حكومت به وجود می‌‌آورد.  

البته دسته‌بندیهای دیگری نیز در مورد فرهنگ سیاسی و چگونگی ارزیابی آن به عمل آمده است به عنوان مثال “اس.  ای.  فاینر”(21) در پژوهشهای خود درباره شورشهای نظامی و دخالت ارتش در سیاست از “فرهنگ سیاسی بالا و پایین” صحبت به میان می‌‌آورد.  به عقیده وی فرهنگ سیاسی وقتی بالاست كه اولاً اعتقاد به مشروعیت سیاسی حكام گسترده باشد، دوم اینكه نهادهای سیاسی كارآ باشند و سوم اینكه مشاركت سیاسی در بین عامه مردم گسترده باشد.  به عبارت دیگر بر روی هم روشهای انتقال قدرت سیاسی مقبول و جاافتاده باشند و جامعه مدنی از طریق بسیج عامه مردم در نهادهای صنفی، طبقاتی، سیاسی، مذهبی و شغلی توسعه یافته باشد.  (حسین بشیریه، 1372، ص 12)

(ادامه دارد)   

پی نوشت ها:

* دکتری جامعه شناسی

1.  Samvel P.  Huntington

2.  Joan.  M.  Nelson

3.  Spontaneous Political Participation

4.  Mobilized Political Participation

5.  Structural - Historical

6.  Political Action

7.  Patrimonialistic

8.  Oriental Despotism

9.  Revolutionary Participation

10.  M.  Lipset

11.  Karl.  Devtch

12.  Mobilization

13.  Political Culture

14.  Political.  Education

15.  Political Orientation

16.  Socialization Process

17.  Lucianw.  Pye

18.  Sidney.  Verba

19.  Gabriel.  Almond

20.  David.  Robertson

21.  S. E.  Finer

22.  Social Culture

23.  Water - Gate

 

 

 

 

 

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy