دوشنبه, 05 تیر 1396 |

سرنيزه كلاويس

Hatamiتاریخ جهان به روایت صد شی (4)
13هزار سال پیش در عصر یخبندان به مدد یخچال ها، پلی طبیعی میان سیبری و آلاسکا ایجاد شد و مردمی از تبار شمال شرق آسیا پا به سرزمین امریکا گذاشتند و با سرنیزه هایشان به شکار ماموت ها پرداختند و در طول هزار سال کل این قاره را پیمودند، بدین ترتیب 12هزار سال پیش انسان های متفکر و جستجوگر تقریبا در تمام نقاط قابل اسکان جهان پخش شده بودند...

بخش اول: آنچه ما را انسان ساخت

Clovis spear point

دوره تاريخي: 2،000،000 تا 9،000 سال پيش

محل كشف: آريزونا، ايالات متحده آمريكا

قدمت: حدود 13،000 سال

ابعاد: 0.7*8.5*2.98 سانتي متر

سر نيزه هاي سنگي، نخستين شواهد واضح از حضور (فعاليت) انسان در آمريكاي شمالي هستند. اين ابزار سرنيزه كلاويس ناميده شده است. اين سرنيزه ها در شكارهاي بزرگ به كار مي رفته اند. دوره زندگي مردم كلاويس با انقراض ماموت ها، تنبل هاي بزرگ پيكر (نوعي حيوان) شترها و بوفالوها در شمال آمريكا هم زمان بود. تركيبي از شكار انسان و تغييرات آب و هوايي موجب انقراض اين حيوانات شد. اين سرنيزه احتمالا تيغه يك نيزه بلند بوده كه قابليت كشتن يك ماموت را داشته است.

انسان ها چگونه به آمريكا رسيدند؟

آمريكاي شمالي يكي از آخرين قاره هاي جهان بود كه انسان تقريبا 15000 سال پيش از ميلاد در آن سكني گزيد. طي آخرين عصر يخبندان سطح آب درياها پايين رفت و يخ زد. به شكلي كه صفحاتي از يخچال هاي طبيعي ايجاد شد. اين يخچال ها که پلی بود طبيعي انسان را قادر ساخت از سيبري به آلاسكا مهاجرت كند. اين مهاجران كه نخستين آمريكايي ها بودند به خوبي با محيط سازگار شدند و سر نيزه هاي كلاويس كه نشاني از اين سازگاري است در سراسر آمريكا يافت شده اند.

انسان هايي كه اين سرنيزه ها را ساختند، تازه وارد آمريكا شده بودند. آن ها به نوعي كاوشگر بودند و ما امروز تا حدي مي توانيم درك كنيم زماني كه انسان وارد سرزميني مي شود كه هيچ چيز از آن نمي داند و هيچ كس قبلا در آن زندگي نكرده، تا چه حد دشوار است كه تصميم بگيرد به كدام طرف برود و چگونه ارتباط خود را با بستگان و دوستان حفظ كند. تصميم گيري درباره تك تك اين مراحل به همان اندازه كه زندگي انسان را در 13000 سال پيش مقيد به كاركردها مي ساخت، هويت وي را نيز شكل مي داد. سرنيزه هاي كلاويس تيز و دقيق ساخته شده اند و از طراحي حتي فراتر از نياز برخوردارند.

كلاويس ها در كرانه هاي رود شناندوا در آريزونا نيز سرنيزه مي ساختند و امروزه در آن منطقه مي توان سرنيزه هايي شكسته و دورانداخته شده را ديد كه احتمالا هنگام ساخت خراب شده بودند. ساخت چنان سرنيزه هاي ظريفي كار دشواري بوده و هر كس نمي توانسته از پس تراشيدن آن برآيد.

احتمالا انسان هايي كه اين سرنيزه ها را مي تراشيدند بسيار جوان بودند، زيرا به طور كلي در عصر يخبندان انسان ها زندگي كوتاه تري نسبت به امروز داشتند. دختر و پسرهايي كه در عين  جواني، براي تراشيدن اين سرنيزه ها، كاوش سرزمين هاي جديد و زندگي به مثابه ی يك شكارگر-گردآورنده غذا به اندازه كافي بزرگ بودند.

* * *

شكارچي اي را تصور كنيد، در سرزميني سبز پر از درختان و بوته ها كه در همراهي يك تيم، گله اي از ماموت ها را تعقيب مي كند.

يكي از ماموتها به عنوان شام در نظر گرفته شده، شكارچي نيزه اي سبك با تيغه سنگي تيزي در دست دارد. نزديك تر مي رود و نيزه را پرتاب مي كند، اما به خطا مي رود. نيزه زير پاي ماموتي كه به عنوان شام در نظر گرفته شده بود، خرد شده و ديگر قابل استفاده نيست. شكارچي نيزه اي ديگر برگرفته و به تعقيب ادامه مي دهد و در پس خود ابزاري را بر جاي مي گذارد كه فقط يك سلاح شكسته نيست، بلكه شي است كه در گذر زمان تبديل به نشانه اي مي گردد و هزاران سال پس از شكسته شدن زير پاي ماموت انسان ها آن را مي يابند و درمي يابند كه پيشينيانشان بسيار قبل تر از آنچه آنها تصور مي كردند در اين منطقه مي زيستند.

13000 سال پيش انسان در آمريكا بوده است. اشيايي كه در آن دوره دور انداخته يا گم شدند، در مورد گذشته به ما اطلاعات مي دهند. اشياي شكسته در واقع داستان هاي متاثر كننده اي را بيان مي كنند. اشياي روزمره اي كه سال ها پيش به عنوان زباله دور انداخته شدند، به اندازه آثار هنري ماندگار وجوهي از شخصيت انسان را توصيف مي كنند. و اين اشياي ساده اما مهم مي توانند روايتگر برخي از مهم ترين داستان هاي تاريخ بشر باشند. در قسمت هاي مختلف اين روايت تلاش شده تا مشخص گردد كه انسان جديد، انسان ابزار ساز و انسان هنرمند، چگونه بر جهان غلبه كرد؟ و چگونه پس از تشكيل جمعيت هايي در آفريقا، آسيا و اروپا، به آمريكا رسيد؟

در گنجينه آمريكاي شمالي موزه بريتانيا، در ميان كلاه هايي مجلل از جنس پر و در محفظه اي در كنار توتم استوانه اي، شي دور انداخته شده بسيار جالبي وجود دارد. يك سلاح مرگبار از كار افتاده، سرنيزه اي كه نيزه اش مدت ها پيش گم شده است. سرنيزه اي كه از سنگ ساخته شده و 13000 سال پيش توسط انساني تقريبا مانند من و شما، در آريزونا دور انداخته شده است.

سرنيزه از تكه سنگي كوچك اما سخت ساخته شده و ابعادي در حدود يك تلفن همراه نازك و كوچ، اما اندامي به سان يك برگ بلند دارد. سرنيزه همچنان سالم و البته بسيار تيز باقي مانده است. هر دو طرف سرنيزه به شكل زيبايي مواج است و هنگامي كه از نزديك به آن نگاه كنيم در مي يابيم كه اين موج ها در واقع اثر تراش هاي دقيق هستند. اين ابزار زيبايي است كه به خوبي با هدف مرگبارش سازگار گشته است.

اين سرنيزه سوالات زيادي را بر مي انگيزد، اما مسلما جالبترين واقعيت اين است كه اين سرنيزه در آمريكا يافت شد. جدا از اين مسئله بايد در نظر داشت كه انسان ها در بخش بزرگي از تاريخ خود گونه هايي بوده اند كه به شكل ثابتي در آفريقا، آسيا و اروپا مي زيستند. بنابراين، چگونه انسان هايي كه چنين سرنيزه هايي را ساختند، به آمريكا رسيدند و آنها كه بودند؟

اين سرنيزه سنگي به هيچ وجه منحصر به فرد و يگانه نيست، اين فقط يك نمونه از هزاران سرنيزه اي است كه در سرتاسر آمريكاي شمالي، از آلاسكا تا مكزيك يافت شده اند. پس از اينكه اين سلاح ها در سال 1936 در شهر كوچكي در ايالت نيومكزيكو آمريكا، در كنار استخوان حيواناتي كه كشته شده بودند، كشف گرديدند، سرنيزه هاي كلاويس ناميده شدند. و مردمي كه اين سرنيزه ها را ساختند و با آنها شكار كردند، مردم كلاويس ناميده مي شوند.

كشفي كه در كلاويس انجام شد گام بسيار مهمي در راه فهم تاريخ آمريكا بود. اين سرنيزه ها مستدل ترين شواهدي هستند كه تا كنون در باره اسكان انسان در آمريكا يافت شده اند. بيشتر سرنيزه هاي كلاويس مشابه، در دسته هايي كنار هم از آلاسكا تا مكزيكو و از كاليفرنيا تا فلوريدا كشف شدند و نشانگر اين مسئله هستند كه 13000 سال پيش كه آخرين عصر يخبندان در حال اتمام بود اين انسان ها مي توانستند اجتماعات كوچكي در سرتاسر اين سرزمين پهناور ايجاد كنند.

آيا مردم كلاويس به واقع نخستين آمريكايي ها بودند؟ پروفسور گري هاينس، متخصص پيشرو درمورد اين دوره تاريخي مي گويد:

"شواهد پراكنده اي درباره حضور انسان در آمريكاي شمالي پيش از ساخته شدن اين سرنيزه هاي كلاويس -يعني قبل از 13000سال پيش- وجود دارد اما در مورد اغلب اين شواهد بحث هايي قابل طرح است. در واقع به نظر مي رسد كه كلاويس ها نخستين ها بودند. تقريبا در هر نقطه از اين سرزمين اگر يك سايت باستان شناسي را حفر كنيد پايين ترين لايه ها مربوط به 13000 سال پيش خواهد بود و اگر ابزار يا وسيله اي پيدا شود از كلاويس يا در ارتباط با كلاويس است. بنابراين به نظر مي رسد كلاويس ها نخستين جماعتي باشند كه در آمريكاي شمالي پخش و تبديل به پيشينيان آمريكايي هاي بومي جديد شدند. منطقه اي كه توسط اين كلاويس ها مسكون شد گستره اي به وسعت تمامي آمريكاي شمالي بود. آنها از نقطه اي در شمال آمريكا وارد اين قاره شدند، زيرا مطالعات ژنتيكي به طور قطعي ثابت كرده كه بوميان آمريكاي شمالي از تبار مردم شمال شرق آسيا هستند."

بنابراين، باستان شناسي، ژنتيك و اغلب نظريه هاي آكادميك، به شكل تاثير گذاري بيان مي كنند كه هركس كه در آمريكا مي زيسته در زماني كمتر از 15000 سال پيش از شمال شرق آسيا به آمريكا آمده است. وقتي كه تاريخ به اين شيوه بازنويسي مي شود، ممكن است به طور جدي در تضاد با باورهاي عده اي قرار بگيرد.

گابريل تاياك كارشناس تاريخ و از تبار پيسكاتاوي ايندين است. وي براي موزه ملي هندو آمريكايي اسميتسون كار مي كند و در حال بررسي اين مسئله است كه بوميان آمريكا چگونه به اين روايت جديد تاريخي واكنش نشان مي دهند:

"... اين يك توهين آشكار به باورهاي ويژه آنهاست... اگر به داستان هاي آفرينش ميان اين مردمان بنگريم، افرادي را مي بينيم كه باور قطعي دارند كه يا از زمين زاده شده اند، يا از آسمان به زمين افتاده اند يا از نسل يك سوسك آبي هستند! اديان بوميان آمريكايي بسته به مكاني كه در آن مي زيستند براي مدتي طولاني كاملا بسته و دور افتاده باقي مانده و به اين علت اين جماعت بسيار محافظه كار شده اند. براي برخي از مردم بومي، اگر نه همگي آنها، قبول يافته هاي علمي مبني بر اينكه اين مردم در همين سرزمين خلق نشده اند، يا اينكه برخي از اين يافته هاي علمي با حكايت هاي شفاهي آنها تضاد دارد، به منزله بي اعتبار كردن سنت هاي بومي تلقي مي شود."

حدود 40000 سال پيش انسان هايي شبيه ما از آفريقا در سرتاسر آسيا و اروپا و با گذر از دريا حتي در استراليا پخش شده بودند. اما هيچ انساني به آمريكا نرسيده بود و اين مسئله مستلزم تغييرات آب و هوايي شگرفي بود. در ابتدا، 20000 سال پيش، عصر يخبندان صفحات گسترده اي از يخچال هاي طبيعي را ايجاد كرد و موجب پايين رفتن سطح آب درياها شد و درياي بين روسيه و آلاسكا كه امروزه تنگه برينگ ناميده مي شود، تبديل به يك گذرگاه عريض و آسان شد. انواع حيوانات از جمله پستانداران، به طرف آلاسكا رفتند و انسان هاي شكارگر هم در تعقيب آنها وارد آلاسكا و آمريكا شدند و از مسير خشكي، از سرزميني كه كوه هاي راكي بر كرانه اقيانوس آرام را در غرب و سرزمين يخ زده كانادا را در شرق خود داشت به سوي جنوب رهسپار شدند.

15000 سال پيش زماني كه هوا مجددا گرم شد، دسته ها و گله هاي بزرگي از حيوانات و انسان هاي شكارچي كه در تعقيب آنها بودند، به شكارگاه هايي غني رسيدند كه امروزه ايالات متحده آمريكا ناميده مي شود. اينجا دنياي آمريكايي جديد سرنيزه هاي كلاويس است. اين سرزمين مشخصا محيط بسيار مناسبي براي آن انسان هاي گرد آورنده غذايي بود كه از شمال شرق آسيا آمده بودند، اما چشم انداز زندگي براي ماموت ها در اين سرزمين به هيچ وجه خوشايند نبود. لبه هاي تيز و مواج سرنيزه كه بسيار زيبا به نظر مي رسند، قادرند خونريزي شديدي در بدن شكار ايجاد كنند. بنابراين نيازي نيست كه شكارچي پرتاب قدرتمندي داشته باشد يا يكي از اندام حساس شكار را هدف قرار دهد. شكارچي مي تواند هر نقطه از بدن شكار را هدف گرفته و نيزه را پرتاب كند، خونريزي ناشي از برخورد نيزه در نهايت باعث مرگ شكار مي گردد. به اين ترتيب در حدود 10000 سال پيش از ميلاد دوران ماموت ها و پستانداران بزرگ به سر آمد. نقش مردم كلاويس در اين انقراض نسل موضوعي است براي بحث، اما گري هاينس معتقد است:

"به نظر مي رسد كه ارتباط مستقيمي بين نخستين ظهور انسان و آخرين نمود بسياري از پستانداران بزرگ -اگر نه تمامي آنها- كه در آمريكاي شمالي ناپديد شدند، وجود دارد. مي توانيم عملا رد چنين ارتباطي را در سراسر جهان، هر جا كه انسان هومو ساپينس (انسان متفكر) پيدا شده پي گيري كنيم. پيش از آن مرحله هرگز جمعيت انساني تا آن حد افزايش نيافته بود. از بين رفتن پستانداران بزرگ و ديگر گونه ها تقريبا امري تغيير ناپذير بود و اين انقراض شامل بخش بزرگي از حيوانات مي شد. در آمريكاي شمالي تقريبا دو سوم يا سه چهارم آنها از بين رفتند."

اين مسئله تبديل به يك داستان آشنا شد. در حدود 12000 سال پيش مردم كلاويس و نسل هاي بعدي آنها نه تنها در سراسر آمريكاي شمالي، بلكه به جنوبي ترين نقطه آمريكاي جنوبي رسيده بودند. اندك زماني پس از اين، گرمايش زمين و آب شدن يخ ها باعث بالا آمدن سريع آب درياها شد و در پي آن گذرگاه ميان روسيه و آلاسكا يك بار ديگر به زير آب رفت. ديگر راه بازگشتي نبود. براي مدت 9000 سال و در واقع تا زماني كه اروپاييان در قرن 16 ميلادي به آمريكا رسيدند، تمدن آمريكايي توسط خود آمريكايي ها رشد كرده بود. بنابراين، 12000 سال پيش ما به يكي از لحظات كليدي و حساس زندگي بشر مي رسيم. به استثناي جزاير اقيانوس آرام، انسان در تمامي نقاط قابل اسكان زمين زندگي مي كند. به نظر مي رسد كه انسان تمايل زيادي دارد براي جلو رفتن، بيشتر خواستن و كشف اينكه چه چيز پشت آن تپه است. مايكل پلين، گوينده و گردشگر، بخش بزرگي از دنيا را ديده است. او در مورد آنچه ما را به جلو مي برد چه فكر مي كند؟

"من شخصا انسان بي قراري بوده ام و از دوران كودكي شيفته سفر به مكان هايي بودم كه تجربه نكرده بودم، به اينكه چه چيزي در وراي افق است و در گذر بعدي چه چيزي وجود دارد؟ هرچه بيشتر به تاريخچه زندگي هومو ساپينس مي نگريم متوجه مي شويم از زماني كه از آفريقا خارج شد، كل زندگي اش درباره رفتن و پيمودن راه هاي جديد بوده است. به نظر مي رسد كه اين بي قراري عامل بسيار مهمي در مسكون شدن تمامي كره زمين به شمار مي آيد. در واقع به نظر مي رسد كه ما در جايي مستقر نشده ايم بلكه فكر مي كنيم كه مستقر هستيم اما همچنان به دنبال جايي بهتر، جايي كه گرمتر است و جايي خوشايند تر مي گرديم. ممكن  است كه عنصري معنوي در كل اين پديده وجود داشته باشد. انسان مي داند كه در پي اين است كه جايي شگفت آور را پيدا كند. اين جستجويي است براي پرديس (بهشت) براي سرزميني بي عيب و نقص و احتمالا همان عاملي است كه در طول تاريخ تمامي اين حركت ها و انگيزه هاي انسان را موجب شده است."

اميد؛ توصيف كننده كيفيت انسان بودن است و يكي از مهمترين ويژگي هاي زندگي و افعال بشر طي تاريخ، كوشش پي گير انسان براي بهتر انجام دادن امور است. ساختن ابزارهايي كه نه تنها كارآمدترند بلكه زيباتر نيز هستند، كاوش، نه تنها در سرزمين هاي جديد، بلكه در انديشه هاي جديد و تنازع با پديده هايي كه قبلا تجربه نشده اند همگي از ويژگي هاي اين جنبش انساني هستند. اشيايي كه تا اين قسمت مورد بررسي قرار داده ايم همگي بخشي از داستان تاريخ بشر بودند، از ابزاري كه براي بقا ساخته شدند و با نمونه هايي كه ديگر حيوانات مي ساختند تفاوتي نداشتند تا آثار مهم هنري و پيدايش دين.

 

 

 

 

 

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy