دوشنبه, 05 تیر 1396 |

گوزن شمالی شناگر

Hatamiتاریخ جهان به روایت صد شی (3)
چرا هنر متولد شد؟ چرا انسان‌ها چیزهایی را ساختند که کاربردی نداشت؟ برخی معتقدند هنر سرآغاز دین بود؛ کششی برای زیستن در یک محل و همزمان تعلق داشتن به جهانی بزرگتر. هنر سرآغاز مشارکت در جهان بود، تصویری از جهان؛ به آن شکلی که انسان می‌دید، به گونه‌ای که انسان می خواست. حدود 100هزار سال پیش بود که انسان توانست بخاطر تغییراتی که در مغزش رخ داده بود آنچه را که می دید به تصویر بکشد، توانست نقاشی کند، مجسمه بسازد و با ما که اینجا و حالا زندگی می‌کنیم، سخن بگوید؛ از شادی‌ها، امیدها و ترس‌هایش... جاودانه شد، زندگی بخشید و زندگی کرد...

 

بخش اول: آنچه ما را انسان ساخت

Swimming reindeer

دوره تاريخي: 2،000،000 تا 9،000 سال پيش

محل كشف: مونتاستروك، فرانسه

قدمت: حدود 13،000 سال

اندازه: 3*20.7*2.7

پيكره دو گوزن شمالي شناگر (در حال شناكردن) يكي از قديمي ترين آثار هنري موزه بريتانياست. اين پيكره كه از نوك عاج ماموت تراشيده شده، در دوران شگفت انگيزي از خلاقيت هنري طي آخرين عصر يخبندان ساخته شده است.

چنين آثار هنري را مي شد به هر جا برد و با استفاده از آن به خلق تصاويري پرداخت كه در غارهاي نقاشي شده مهم اروپا يافت شدند. هنرمندان عصر يخبندان انسان هاي كاملا جديدي بودند با تواناييهاي ذهني اي تقريبا شبيه به انسان امروز.

زمانی که اين پيكره ساخته شد سطح آب درياها چنان پايين بود كه انگلستان به قاره اروپا متصل بود.

هنر عصر يخبندان چه كاربردي داشت؟

هنرمند، گوزن شمالي را با حالتي كه معمولا در پاييز ديده مي شوند كنده كاري كرده است. در اين زمان از سال گوشت، پوست و شاخ هاي حيوان در بهترين شرايط جهت استفاده به عنوان غذا، لباس و ساختمايه‌ تجهيزات قرار دارند. نمايش گوزن شمالي در حالت شناكردن احتمالا اشاره اي است به كوچ، يا لحظه اي است كه طي آن اين دو حيوان شكارهاي آساني بودند. آيا اين مجسمه وسيله اي براي ارتباط با جهان ماوراالطبيعه بوده يا كاربردي چون يك طلسم، جهت تضمين شكاري موفق در آغاز زمستاني سخت از عصر يخبندان را داشته است؟

گوزن هايي كه در سال 1867 در مونتاستروك فرانسه پيدا شدند در واقع نمونه اي هستند از مجسمه‌اي تمثيلي از طبيعت گرايي چشمگيري كه با مهارت و هنرمندي شايان توجهي تراشيده شده است. بررسي اين اثر هنري از نزديك، اين امكان را فراهم مي كند تا ببينيم كه هنرمند چگونه اين پيكره را با استفاده از ابزاري ظريف تراشيده، شكل داده و سپس آن را صيقل داده است.

مقايسه اين پيكره با گوزن هاي زنده آشكار مي كند كه تا چه حد با دقت ساخته شده و به ما يادآوري مي كند كه جامعه انساني در اين زمان (13000 سال پيش) بخشي از طبيعت بوده است. هنرمند توانسته با استفاده از شناختي كه از راه شكار و قصابي گوزن ها به دست آورده بدن حيوان را به طرز مناسبي طراحي كرده و پوست آن را تيره نشان دهد. اين حيوانات منبع اصلي غذا و ساختمايه انسان ها بودند.

ارزيابي حس زيبايي شناسي و معنوي هنرمنداني ناشناخته در فرهنگي منقرض شده بسيار دشوار است. مادامي كه براي كسب شواهد بيشتر اشيا را از نزديك بررسي مي كنيم، بايد به خاطر داشته باشيم كه نمي توان مسيحيت را با استناد به تصوير مصلوب شدن مسيح بازسازي كرد. اگرچه ممكن است بتوانيم تصويري از جامعه اي كه مرتكب آن عمل شد را به دست دهيم.

با اين وجود زماني كه گوزن شمالي را در موزه مي بينيم به عنوان اثري هنري به آن مي نگريم كه عميقا ما را تحت تاثير قرار مي دهد و در سرتاسر اين 13000 سال رشته‌اي بين ما و تخيل انسان آن زمان برقرار مي كند.

 13000 سال پيش چه صداهايي در طبيعت به گوش مي رسيد؟ مسلما با فاصله بعيدي كه امروز نسبت به آن گذشته دور داريم نمي توانيم بدانيم كه در آن زمان چه صداهايي وجود داشته است. مي توانيم صداهاي هميشگي طبيعت را تصور كنيم، صداي باد، باران، دريا، رودخانه و... اما تاريخ براي ما خاموش است. اگرچه نمي توانيم صدايي از گذشته بشنويم اما مي توانيم نمودي از آن را ببينيم. در اين قسمت شيئ را پيش رو داريم كه 13000 سال پيش توسط يكي از اجداد ما ساخته شد، تا ديروز، تصويري از جهان براي خودش باشد و امروز، با حضوري متحير كننده، بازتابي از آن زمان براي ما. پيكره گوزن شمالي از جمله شاهكارهاي هنر عصر يخبندان است و همچنين گواهي است بر تغييري شگرف در نحوه عملكرد مغز انسان. بين 100 تا 150 هزار سال پيش اتفاقي در مغز انسان مي افتد كه به پندارها و خلاقيت هاي شگفت آور هنري اجازه بروز مي دهد.

در دو بخش قبلي، با نگاه به ابزار سنگي، اين سوال براي ما پيش آمد كه آيا ما با ساخت اشيا انسان شديم؟ آيا مي توان بدون استفاده از اشيا براي ارتباط با جهان، انسان بودن را تصور كرد؟ احتمالا نه. اما زماني كه به اين اشيا قديمي نگاه مي كنيم به سرعت سوال ديگري نيز به ذهنمان مي رسد. جديدترين گونه انسان، يا همان هوموساپينس (انسان متفكر) حدود 150،000 سال پيش در آفريقا تكامل يافت. به نظر مي رسد كه حدود 50،000 سال پيش اتفاق بسيار تاثير گذاري براي مغز انسان افتاده است، زيرا در سرتاسر جهان، انسان‌ها براي ساخت زيور آلات و آرايش بدن، به خلق طرح هايي براي آراستن خود و مجذوب كردن ديگران روي آوردند، و با ساخت تمثال هايي از حيوانات در دنياي آنها شريك شدند. انسان ها در اين دوره اشيايي را مي سازند كه بيشتر براي كشف قانونمندي ها و الگوهايي است كه در جهان مي بينند و كمتر به كار تغيير جهان مي آيد. كوتاه سخن، آنها هنر خلق مي كنند، چرا؟ چرا تمامي انسان هاي جديد در سوداي خلق آثار هنري شريك شدند؟ چرا انسان ابزار ساز همه جا تبديل به انسان هنرمند شد؟

پيكر تراش، هر دو گوزن را در حالي كه با فاصله كمي پشت سر هم شنا مي كنند نشان داده و به طرز ماهرانه اي از نوك باريك عاج استفاده كرده است. بدن گوزن ماده با اندازه اي كوچكتر، در قسمت جلو عاج تراشيده شده، به شكلي كه پوزه حيوان در نوك باريك عاج قرار گرفته و پشت سر ماده، در بخش ضخيم‌تر عاج، گوزن نر با جثه اي بزرگتر تراشيده شده است. انحناي عاج باعث شده كه پوزه هر دو حيوان به سمت بالا و شاخ ها به سمت عقب قرار بگيرند. پاها، دقيقا مانند زمان شنا كردن در قسمت زيرين بدن امتداد پيدا كرده اند و به طرز استادانه اي حالت شنا در جريان آب را تداعي مي كنند. اين پيكره محصول نگاه تيز بين شخصي است كه مدت ها در كنار رودخانه به تماشای شنا كردن گوزن هاي شمالي نشسته است.

پيدا شدن اين پيكره در پناهگاهي سنگي، كنار رودخانه اي در مونتاستروك در مركز فرانسه اتفاقي نبود. اين اثر كنده كاري، تمثال واقع نمايانه اي از گوزن هاي شمالي است كه 13000 سال پيش در گله‌هايي بزرگ سراسر اروپا را زير پا مي گذاشتند. قاره اروپا در آن دوره بسيار سردتر از امروز بود و چشم اندازش با دشت هايي وسيع و بدون درخت بيشتر شبيه به سيبري امروز مي نمود. براي انسان شكارگر و گرد آورنده غذا در اين سرزمين بي سخاوت، گوزن شمالي يكي از بهترين اميدها براي بقا بود. گوشت، پوست، استخوان‌ها و شاخ‌هاي گوزن شمالي، به خوبي مي توانست تمامي غذا و لباس و همچنين ساختمايه‌هاي ابزار و سلاح انسان را تامين كند. تا زماني كه مي شد گوزن شكار كرد زندگي شيرين بود! بنابراين تعجب آور نيست كه هوموساپينس هنرمند، حيوانات را به خوبي مي شناخت و از آنها تمثال مي‌ساخت.

گوزن نر، جثه اي درشت تر و شاخ هايي بزرگتر دارد كه در تمام طول پشت اين حيوان امتداد يافته و ما به راحتي مي توانيم جنسيتش را از اندام تناسلي كه توسط پيكرتراش در زير شكم حيوان تراشيده شده تشخيص دهيم. گوزن ماده شاخ هاي كوچكتري دارد و پستان هايش در زير بدن مشخص شده اند. از آنجا كه اين پيكره نشان دهنده اين دو گوزن در فصل پاييز و زمان جفت‌گيري و كوچ به سمت چراگاه هاي زمستاني است مي توان دقت بيشتري به خرج داد. گوزن هاي نر و ماده فقط در فصل پاييز طولاني ترين اندازه شاخ و كامل ترين تركيب پوشش را دارند. دنده ها و جناغ سينه بر روي قفسه سينه گوزن ماده به زيبايي تراشيده شده اند. اين پيكره نه تنها به دست يك شكارچي بلكه توسط قصابي ساخته شده كه به جز نگاه كلي به حيوان با جزييات تك تك اندام گوزن نيز آشنا بوده است.

بر مبناي اتفاقي تصادفي، امروزه مي دانيم كه اين سبك طبيعت گرايي (naturalism) موشكافانه، تنها يكي از شيوه‌هاي هنري‌اي بوده كه هنرمندان عصر يخبندان در غالب آن هنرنمايي مي كرده‌اند. در قفسه‌اي كنار گوزن شمالي شناگر، موزه بريتانيا، پيكره ديگري را به نمايش گذاشته كه در همان غار مونتاستروك كشف شد. در محلي كه پيكره گوزن شمالي بر روي عاج يك ماموت تراشيده شد،‌ پيكره ديگري يافت شده كه در واقع ماموتي است تراشيده شده بر شاخ هاي يك گوزن شمالي. اگرچه اين ماموت، در نگاه اول قابل تشخيص است، اما به شيوه اي متمايز ساده و نمادين شده و در واقع طرحي است بين كاريكاتور و انتزاع كه البته هيچ كدامشان اتفاقي نيست. هنرمندان عصر يخبندان طيف گسترده اي از سبك ها و فنون هنري را به نمايش درآوردند و همانگونه كه از فن پرسپكتيو و تركيب‌هاي پيچيده سود مي بردند، از سبك‌هايي شبيه به سبك انتزاعي، طبيعت گرايانه و سوررئال امروزي نيز استفاده مي كردند! اين هنرمندان انسان هايي جديد بودند با ذهن هايي جديد، تقريبا شبيه به انسان امروز. آنها همچنان از طريق شكار و گردآوردن غذا به زندگي ادامه مي دادند، اما جهان را از طريق هنر تفسير مي‌كردند. بنابراين، چه چيز موجب اين پديده شد؟ احتمالا آنچه كه در حدود 100،000 سال پيش رخ داد، اين بود كه سلول‌هاي مختلف مغز انسان به شيوه‌اي جديد به هم وصل شدند و توانستند شيوه‌هاي متفاوتي از تفكر را با هم بياميزند.

بنابراين آنها مي‌توانستند آنچه را كه از طبيعت مي دانند با آنچه كه از ساخت اشيا مي دانستند تركيب كنند، و اين توانايي ساخت آثار هنري را به آنها مي داد. اما شرايط عصر يخبندان نيز بسيار مهم و تاثير گذار بود. انسان هايي كه در آن دوران در زمستان هاي سخت و طولاني زندگي مي كردند با شرايط دشوار و چالش برانگيزي مواجه بودند و اين شرايط احتياجاتي را شكل داد، نياز مبرم به پيوندهاي جمعي عميق، نياز به مراسم آييني، نياز به دين و... همگي با چنين شكوفايي خلاقانه هنري در ارتباطند. در آن دوران صحنه‌هاي حيرت انگيزي وجود داشته، ماموت هاي غول پيكر، گله هاي فراوان اسب‌ها و گوزن‌ها و... . و البته پرندگان، دسته هاي پرندگان در حال كوچ، احتمالا تاثير عميقي بر اين انسان هاي شكارگر و گردآورنده غذا داشته است. پس بخشي از هنر، حسي است غوطه ور در شادي، تحسين و تجليل از جهان طبيعت.

اين توان هنري تنها تجليلي از جهان حيوانات نبود، بلكه تركيبي بود از توانمندي هاي گوناگون، از جمله دانش به كارگيري بيشتر سنگ ها و و مواد معدني موجود در طبيعت. اگر دقيق تر نگاه كنيم درمي يابيم كه اين پيكره كوچك در واقع نتيجه به كارگيري چهار فن آوري جداگانه ابزار سنگي است. نخست، عاج با يك ابزار برش سنگي بريده شده، سپس بدن گوزن ها با چاقويي سنگي خراشيده و تراشيده شده است. پس از آن كل مجسمه با استفاده از تركيب اكسيد پودر آهن و آب صيقل داده شده و احتمالا با يك تكه چرم نازك برق انداخته شده است. و در نهايت خطوط بدن و ريزه كاري هاي چشم ها به وسيله  ابزار سنگي ديگري حكاكي شده اند. هم از نظر اجرا و هم از جنبه مفهومي اين اثر يك كار هنري پيچيده به حساب مي آيد. به نظر مي رسد كه اين اثر داراي تمامي جنبه هاي نگاه و تفسير موشكافانه اي است كه بايد آنها را در هر هنرمند بزرگي سراغ گرفت.

چرا انسان خود را براي ساخت شئيي كه هيچ كاربرد عملي ندارد به دردسر مي اندازد؟ اسقف اعظم رووان ويليامز دراين باره مي گويد:

"آنچه به نظر من در هنر اين دوره ديده مي شود، اين است كه انسان تلاش مي كند به طور كامل وارد جريان زندگي‌اي شود كه در طبيعت وجود دارد. از اين رو انسان ها به بخشي از روند كلي زندگي حيواناتي كه در اطرافشان وجود داشت تبديل شدند و اين آميختگي فقط براي هدايت جهان حيوانات يا تضمين موفقيت انسان در شكار آنها نبود. اين رابطه چيزي فراتر از نيازهاي روزمره بود. اين كششي است براي زيستن در يك محل و همزمان تعلق داشتن به جهاني ژرف‌تر، و من فكر مي كنم كه در حقيقت اين يك انگيزش عميق ديني است؛ زندگي در خانه اي جهاني. ما تمايل داريم كه گاهي دين را چيزي به جز جهان وطن بودن شناسايي كنيم چون تصور مي شود كه مبدا اصلي جايي غير از اين جهان و در بهشت بوده، اما هنوز وقتي به سرچشمه هاي ديني مي نگريم، و اگر به بسياري از موضوعات اصلي اديان بزرگ نظر كنيم، قضيه كاملا برعكس است: دين در واقع چگونگي مشاركت در جريان زندگي در «اينجا» و «اكنون» است."

پيكره تراشيده شده اين دو گوزن شمالي شناگر هيچ كاركرد عملي ندارد و فقط يك مجسمه است. آيا اين تنها يك اثر هنري بوده است؟ تصويري كه فقط براي قشنگي كشيده شده است؟ يا هدفي ديگر داشته است؟ با نماياندن چيزي، با كشيدن يك شكل يا ساختن مجسمه اي از آن، نوع متفاوتي از زندگي را به آن مي بخشيم، نوعي قدرت جادويي، و در جهاني كه فقط مي توانيم آن را تصور و نه تجربه كنيم اين مجسمه را پشتوانه اعمال خود قرار مي دهيم.

آيا عجيب خواهد بود اگر بگوييم اثر هنري‌اي مانند اين از جمله نخستين شواهد تجسمي دين بودند؟ رووان ويليامز مي گويد:

"در ابتدا، در واقع نمي شد دين و هنر را از يكديگر جدا كرد. هنر مقدس است زيرا ما را به فضايي آورده كه در آن فقط رويكردي روزمره نسبت به طبيعت نداريم، هنر در واقع ما را وارد دنياي جديدي كرده است و اين يك حركت ديني است. فقط با گذشت زمان است كه دين بيشتر درگير موضوعات مرتبط با قدرت مي شود و هنر بيشتر به موضوعات شخص-محور مي پردازد. اين روزها هنر و دين از نوك دو قله دور از هم به هم مي نگرند و به شكلي مبهم و در فضايي مه آلود به هم خيره شده اند."

"من تصور نمي كنم كه انسان ابتدايي كلمه اي معين با معنايي شبيه به خدا در ذهن داشته و به سرعت هم به معني آن پي برده باشد. آنها به خاطر هوش‌شان و به علت چالش‌هاي محيطي جديدي كه با آنها دست و پنجه نرم مي كردند در حال درك اين واقعيت بودند كه انسان هستند و در جهاني زندگي مي‌كنند كه به تدريج در حال تغيير شكل و از آنچه مي پنداشتند پيچيده تر بود. با اين توضيحات و در جريان هويت‌يابي در روندهاي گوناگون جهان، انسان در حال درك و فهم آن چيزي بود كه در عهد عتيق «خرد» ناميده شد-نوعي اصل پيوستگي مفاهيم كه متضمن درك واقعيت ها بود- و انسان با كمك آن به تدريج به ذهنيت وجود خدا مي رسيد."

گرچه ما فقط مي توانيم در باب مسائل آييني حدس هايي بزنيم، اما به نظر مي رسد بيشتر كارهاي هنري كه در گوشه و كنار جهان در عصر يخبندان ساخته شدند يك جنبه ديني و آييني نيز داشتند. اين هنر بخشي از سنتي است كه امروزه همچنان زنده است و همچنين بخشي از آگاهي ديني در حال رشدي است كه هنوز بسياري از جوامع را شكل مي دهد.

اشيايي مانند اين پيكره گوزن شمالي شناگر ما را به ذهن‌ها و تصورات انسان هايي مانند خودمان مي برد -به جهاني كه ديده نشده اما درك مي شود. به نظر مي رسد كه اين توان فهم و درك ماهيت اشيا و استفاده از تصورات انسان براي شناخت اشيا فراتر از كاركردهاي ظاهري آنهاست، كه در نهايت انسان را مدرن ساخت. در زماني كه گوزن شمالي شناگر در اروپا ساخته شد، انسان هاي شمال شرق آسيا در حال سكنا گزيدن در آمريكا بودند و اين موضوع قسمت بعدي است.

 

 

 

 

 

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy