دوشنبه, 05 تیر 1396 |

مشابهت های بحران اوکراین در سال 2014 با جنگ کریمه

در قرن نوزدهم میلادی از دیدگاه روسها

الف- طرح موضوع: نظر به تسلسل و  ارتباط تاریخی رویدادها و پدیده های سیاسی و اجتماعی با یکدیگر همچنین سوء تفاهمات تاریخی میان روسها از یکطرف و انگلوساکسونها از طرف دیگر،

بررسی مقایسه ای مشابهت های بحران اوکراین در سال 2014 با جنگ کریمه در قرن نوزدهم میلادی می تواند ما را در فهم بهتر برداشت روسها از وقایع جاری در اوکراین یاری رساند. از نظر روسها بحران اوکراین، بحران ساختگی غرب علیه منافع و امنیت روسیه است که در راستای دشمنی های سنتی غرب علیه روسیه ایجاد شده و هدف از آن نیز صرفا به چالش کشیدن اقتدار و امنیت روسیه بعنوان قدرتی رو به رشد در عرصه جهانی می باشد. لاوروف وزیر خارجه روسیه بتازگی در این باره گفته است : "آنچه در اوکراین رخ داد پدیده تازه ای نبوده بلکه ادامه همان روندهای قدیمی دشمنی غرب علیه روسیه است که طی سالیان متمادی وجود داشته و گاهی به اوج رسیده است. در واقع صدها سال است که غرب روسیه را خودی تلقی نمی کند در حالی که روسیه 300 سال است بخش جدائی ناپذیر فرهنگ و سیاست در اروپا بوده است...."(1) اهم مشابهت های دو رویداد یاد شده از دیدگاه روسها بشرح ذیل می باشند:

 

ب- راهبرد سنتی غرب در تضعیف اقتدار روسیه:

ب-1- نگرانی بریتانیا از افزایش اقتدار دریائی روسیه در قرن 19: همانگونه که پژوهشگر برجسته دکتر عبدالله شهبازی در اثر برجسته خود با عنوان «جنگ کریمه و انحطاط روسیه»(2)اشاره داشته اند علت اصلی جنگ کریمه در قرن نوزدهم میلادی هراس الیگارشی بریتانیا از اقتدار فزاینده روسیه بوده است. بعبارت بهتر نقش بریتانیا در فراهم کردن جنگ کریمه در قرن نوزدهم بر کسی پوشیده نیست و دلیل اصلی آنهم این بوده است که از دهه 1780 میلادی مقابله با خطر و اقتدار فزاینده روسیه به عنصر اساسی در راهبرد سیاست خارجی بریتانیا تبدیل شد. انقلابهای 1848 اروپا سبب افزایش اعتبار روسیه شده بود زیرا روسیه نیز درست مانند بریتانیا از جمله کشورهای اروپائی بود که از وقوع انقلاب در امان مانده بود. در آنزمان اقتدار دریائی روسیه در آبهای بین المللی بیش از هر چیز دیگری سبب وحشت بریتانیا شده بود چنانکه در نیمه اول سده نوزدهم کشتی های ساخت روسیه در ردیف بهترین کشتی های جهان شناخته می شدند. در سال 1853 نیروی دریائی روسیه بیش از سایر قدرتهای بزرگ اروپائی نیروی انسانی داشت و از نظر شمار کشتی ها نیز روسیه در ردیف دوم پس از بریتانیا قرار گرفته بود.(3) شایان ذکر است پیروزی های بزرگ نظامی ارتش تزار در مقابل ایران، عثمانی و لهستان سبب افزایش اقتدار بی سابقه روسها و منضم شدن اراضی وسیعی از قفقاز، آسیای صغیر، بالکان، شرق اروپا و سایر نقاط به روسیه تزاری شده بود.

ب-2- نگرانی غرب از افزایش اقتدار روسیه در قرن 21:بدون شک ایفای نقش موثر روسیه در بحران سوریه مهمترین عرصه اقتدار جهانی روسیه پس از فروپاشی شوروی بوده است. دلیل اصلی کامیابی های دیپلماتیک و سیاسی روسیه در بحران سوریه از جانب نخبگان روس تضعیف نسبی موقعیت هژمون جهانی و شروع تدریجی زوال نظام تک قطبی تعبیر شده است. روسیه طی چند سال اخیر  برای به چالش کشیدن نظام تک قطبی و تثبیت نظام چند قطبی در دنیا اقدامات زیادی انجام داده است که از جمله آنها مشارکت فعالانه در پایه گذاری گروه بریکس و تعمیق هر چه بیشتر روابط دو جانبه با چین بوده است. از نظر روسها طرح وایده اوراسیاگرائی پوتین  که مبتنی بر ایجاد همگرائی منطقه ای از لیسبون تا ولادی ووستوک می باشد سبب وحشت فزاینده غرب و هژمون جهانی شده است. لاوروف وزیر خارجه روسیه در این باره می گوید: "این تصور وجود دارد که روسیه بعنوان فعالترین کشور مروج نظرات مستقل در جهان معاصر و کشوری که اجرای سیاستهای مستقل را حق طبیعی خود می داند]به بهانه اوکراین[زیر ضربه قرار گرفته است...."(4).

افزایش اقتدار سیاسی روسیه با مشکلات فزاینده اقتصادی در اروپا و بروز برخی دلخوری های اروپا از آمریکا همچنین با اتخاذ سیاست توسعه نظامی دریاپایه در روسیه همزمان شده است لذا همانطور که بریتانیا در قرن نوزدهم از نزدیکی و اتحاد میان روسیه تزاری و عثمانی بیم داشت اینک واشنگتن نگران هر گونه نزدیکی و تفاهم میان روسیه با اروپا شده است. از دیدگاه مسکو هدف اصلی از راهبرد بحران ساختگی اوکراین ایجاد تنش در روابط روسیه با اروپا بمنظور عقیم گذاردن تحقق همگرائی اوراسیائی از لیسبون تا ولادی ووستوک است.(5)

 

ج-  مشابهت های پوتین با نیکلای اول تزار روس:

در نیمه قرن نوزدهم میلادی نه تنها بریتانیا نگرانی شدیدی بابت اقتدار فزاینده نیکلای اول داشت بلکه لندن از تزار روس تنفر زیادی داشت. دلیل آنهم واضح بود چون نیکلای اول بر خلاف برادر و سلف خود ( الکساندر اول) که غربگرا بود بیشتر بر سنن روس گرایانه و افزایش اقتدار ملی روسیه در مقابل غرب تاکید داشت. توضیح انکه طی سالهای قبل از بقدرت رسیدن نیکلای اول ( 1855م) روشنفکران و پادشاهان روسیه نسبت به غرب و بریتانیا دیدگاه مثبتی پیدا کرده بودند بگونه ای که در زمان کاترین بزرگ، دو قدرت روسیه و بریتانیا برای مقابله تمدنی و سیاسی با عثمانی بعنوان یک قدرت غیر مسیحی در اروپا متحد شده بودند بنابراین کاترین بزرگ نه تنها از ترویج تفکرات فراماسونی و غربگرائی در روسیه استقبال می کرد بلکه اساسا مسئولیت تربیت ولیعهد و جانشین خود الکساندر اول را بر عهده معلمان و مدرسان فراماسونر گذارد بگونه ایکه الکساندر اول تزاری کاملا غربگرا و انگلو فیل بود و در زمان فرمانروائی او تکنوکراتهای غربگرا جایگاه مهمی در دربار تزار داشتند اما برادر و جانشین الکساندر اول یعنی نیکلای اول بر خلاف کاترین و برادرش پیرو مرام فکری و عملی پتر کبیر و پائول تزارهای روس گرای سلف وی بودند.

نقاط اشتراک ولادیمیر پوتین با تزار نیکلای اول بسیار فراوان است. از جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

    - اعتقاد به فرهنگ و سنن روسی از جمله تاکید بر مبانی اعتقادی کلیسای ارتدکس نظیر احترام به خانواده، علاقمندی به ترویج کلیسا و فرهنگ مذهبی ارتدکس،

    - بی اعتمادی به غرب و مواجه شدن با مبانی اعتقادی و فرهنگی غرب. در حالیکه نیکلای اول بطور جدی فردی مذهبی بود، ولادیمیر پوتین نیز ضمن اعتقاد به لزوم ساختن کلیسا در سرتاسر روسیه در مقولاتی نظیر ازدواج همجنس گرایان با غربی ها دچار جپچالش جدی شده است.

    - پوتین و نیکلای اول هر دو سمبل بارز اصلاحاتی در روسیه هستند که سبب افزایش اقتدار جهانی روسیه گردید. نیکلای اول روند نوسازی روسیه را که از زمان پطر کبیر شروع شده بود با جدیت بیشتری ادامه داد؛ او با استفاده از تکنوکراتها و فرماندهان نظامی کاردان و شایسته نظیر پاسکوویچ(6) توانست علاوه بر غلبه بر توطئه ها و مشکلات داخلی، قلمروی روسیه را وسعت زیادی ببخشد. در مورد دیگر اصلاحات قابل توجه نیکلای می توان به موارد ذیل اشاره نمود: سروسامان دادن به دستگاه امنیتی و اطلاعاتی روسیه، لغو رسمی نظام غیر انسانی سرواژ در زمینهای کشاورزی، توسعه ارتش و نیروی دریائی روسیه، گرامیداشت نخبگان ملی گرای روسی مثل پوشکین و ...(7) . ولادیمیر پوتین نیز سمبل بارز اصلاحات بنیادین در روسیه در شرایط هرج و مرج پس از فروپاشی شوروی تلقی می شود. وی وضع اقتصادی روسیه را طی سالهای 2014-2000 سامان بخشید و جایگاه روسیه را بعنوان یک قدرت جهانی پس از فروپاشی شوروی تثبیت نموده و در حد امکانات نظام و کشور روسیه شرایط را برای اصلاحات سیاسی در روسیه و باز شدن درب روسیه بر روی سرمایه گذاری خارجی فراهم نمود.   

    - ولادیمیر پوتین و تزار نیکلای اول هر دو به افزایش اقتدار جهانی روسیه علاقه داشته اند. در این میان اشتراک نظر قابل توجه هر دوی ایشان اهتمام به توسعه نظامی دریاپایه بمنظور افزایش اقتدار روسیه در آبهای بین المللی بوده است. در پاراگرافهای قبلی به شمه هائی از اهتمام تزار نیکلای اول به افزایش قدرت نیروی دریائی روسیه اشاره نمودیم؛ ولادیمیر پوتین نیز سهم کلانی از بودجه روسیه را به سرمایه گذاری در امور نظامی از جمله توسعه نظامی دریایه اختصاص داده است.(8)

    - پوتین و نیکلای اول هر دو بابت توطئه و اقدامات تخریبی غربگرایان بیم و نگرانی داشته اند. نیکلای اول توانست با کمک مشاورانی کاردان مثل پاسکوویچ شورش دکابریست ها یا ((توطئه گران لیبرال)) را در هم بشکند و البته ولادیمیر پوتین نیز همواره از انقلابهای رنگین ( با هدایت آمریکا) و شورش نخبگان غربگرا  در روسیه  نگران بوده است.  

 

ج- پی آمدها و تبعات جنگ کریمه: دیوید تامسون  جنگ کریمه ( 1853-1856) را نقطه عطف مهمی در شکل گیری «اروپای نوین» در قرن نوزدهم میلادی می داند.(9) از نظر ایشان شکل گیری جغرافیای سیاسی اروپا، برتری قطعی بریتانیا بر سایر قدرتهای اروپائی قرن نوزدهم، فراهم شدن زمینه برای گسترش امپریالیسم انگلو ساکسونها بعنوان قدرت برتر جهانی، تضعیف روسیه، شروع روند اضمحلال و نابودی عثمانی از مهمترین نتایج جنگ کریمه بوده است. از نظر استاد عبداله شهبازی جنگ کریمه همچنین اثرات بسیار مهمی برای ایران داشت از نظر ایشان موارد ذیل از جمله اثرات جنگ کریمه بر ایران در قرن نوزدهم بوده است: استقرار مانکجی هاتریا (مامور اطلاعاتی بریتانیا) در تهران و شروع فعالیت شبکه گسترده اطلاعاتی او در ایران، پیدایش اولین سازمان فراماسونری در ایران بوسیله شبکه اطلاعاتی مانکجی هاتریا، تسلط بریتانیا بر شرق و جنوب ایران و جدا شدن هرات از ایران.(10) پیامد جنگ کریمه برای روسیه سخت فاجعه آمیز بود و عقب ماندگی تاریخی این کشور را سبب شد. مهمترین پیامدهای جنگ کریمه برای روسیه عبارت بوده است از: فروپاشی اقتدار دریائی روسیه، تنزل جایگاه روسیه در اروپا بعنوان یکی از چندین قدرت بزرگ اروپائی و همطراز با آنها، انحطاط و فروپاشی تدریجی دستگاه دیوانی و سیاسی روسیه(11) و .... . اهمیت شکست روانی و فرهنگی روسیه در جنگ کریمه تا بدان حد است که حتی می توان زمینه اصلی انقلاب بلشویکی 1917 را نیز از جمله پیامدهای جنگ کریمه برای روسیه دانست.(12) توضیح انکه نخبگان روس در آنزمان شکست روسیه در جنگ کریمه را به عقب ماندگی های صنعتی و فناوری روسیه نسبت دادند و همین مساله سبب بوجود آمدن موج نیرومندی از غربگرائی در روسیه بمنظور تلاش برای پیشرفت و نوسازی روسیه و انجام اصلاحات در این کشور به سبک غربی شد. در فضای سرخوردگی های ناشی از انجام اصلاحات به سبک غرب در روسیه موجی از جنبش نارودینیکی (توده ای) در اوایل دهه 1880 روسیه را فرا گرفت بنابراین در شرایط ناامیدی مردم و روشنفکران از انجام اصلاحات لیبرالی خود بخود ایده انقلاب و براندازی نظام با الهام از اندیشه های سوسیالیستی در اروپای غربی رواج یافت و همین مساله مقدمات انقلاب مارکسیستی در رویه را مهیا نمود.

بدون شک بحران اوکراین 2014 واجد ویژگی طولانی بودن است و همانطور که جنگ کریمه در بلند مدت سبب بروز تاثیرات شگرف در اروپا و دنیا شد انتظار می رود که نتایج بحران اوکراین نیز تاثیرات بسیار مهمی بر سیاست بین الملل در عرصه جهانی بگذارد. در اینجا لازم است یاداوری شود همانطور که ایران از پیامدهای جنگ کریمه در قرن 19 متاثر شد بنابراین طبیعی است که از نتایج رویاروئی های روسیه و غرب در اوکراین نیز تاثیر بپذیرد.  

 

پی نوشت:

1.     سایت رسمی وزارت خارجه روسیه ، 4/6/2014

2.     "جنگ کریمه و انحطاط روسیه"، عبداله شهبازی، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، بهار و تابستان 81.

3. “The history of Russian navy”, http://www.neva.ru/expo96/book/chap8

4. سایت وزارت خارجه روسیه، پیشین.

5. سایت وزارت خارجه روسیه، پیشین.

6. نام و آوازه ایوان پاسکوویچ فرمانده قشون روسیه در جنگ دوم ایران و روس برای ایرانی ها بسیار آشناست. ورود پاسکوویچ به صحنه جنگ ایران و روس، صحنه جنگ را بنفع روسها تغییر داد. وی حتی تا تبریز هم جلو آمد و معاهده ترکمن چای را به ایران تحمیل نمود.

7. "جنگ کریمه و انحطاط روسیه"، پیشین.

8. "نیرومند بودن، ضامن امنیت ملی روسیه"، ولادیمیر پوتین، راسیسکایا گازتا، 18 فروردین 91.

9. David Thomson, Europe since napoleon, London: penguin books,1984,p.245

10. "جنگ کریمه و انحطاط روسیه"، پیشین.

11. پیشین.

12. پیشین.


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy