جمعه, 02 تیر 1396 |

مارگارت تاچر، محافظه کاری با گرایشات فراآتلانتیکی

مارگارت تاچر یکی از بزرگترین سیاستمداران انگلیس طی قرن بیستم بود و شهرت و اقتدار او بعنوان بانوی آهنین بعد از وینستون چرچیل دیگر تکرار نشد. او پس از به قدرت رسیدن به سیاست‌های تقویت بازار آزاد و همچنین مقابله با اتحادیه‌های کارگری پرداخت.

وی در سال ۱۹۷۵رهبری حزب محافظه کار را در دست گرفت و چند سال بعد در ۱۹۷۹و بدنبال وخامت اوضاع اقتصادی و رفاهی کشور با شعار بهبود اوضاع اقتصادی از سوی محافظه‌کاران نامزد شد و به نخست وزیری بریتانیا رسید و تا سال ۱۹۹۰در هر دو سمت باقی ماند. تاچر تنها زنی در بریتانیا است که تاکنون دارای این دو پست به صورت همزمان بوده است و تا آخرین روزهای عمر سیاسی اش این موقعیت را حفظ کرد و زمانی که تشخیص داد شرایط سیاسی و حزبی کشور تغییر کرده خودش در اوج قدرت کنار رفت.

از ویژگی های بسیار برجسته سیاست خانم تاچر عدم اشتیاق به روند وحدت اروپا بود. وی به اتحاد اروپا تمایل چندانی نداشت و فقط اروپا را بعنوان بازار بزرگی می دید که می تواند فرصت های خوبی برای رشد اقتصادی انگلیس فراهم آورد. خانم تاچر متمایل به سیاست های فراآتلانتیکی بود و از این منظر بهترین رابطه را با دولت جمهوری خواه رونالد ریگان برقرار کرد. ناسیونالیسم یکی از جنبه های مهم دیگر تاچریسم بود. او به همان میزان که اشتیاق زیادی برای پیوستن به اتحادیه اروپا نداشت، به همان میزان هم به دنبال احیای ناسیونالیسم در بریتانیا بود و معتقد بود بریتانیا نباید سرنوشت سیاسی، اقتصادی و مالی خود را در اختیار ساختار فدرال اروپایی و نظام بروکراتیک بروکسل قرار دهد. جنگ فالکلند با آرژانتین در سال 1363، نماد ناسیونالیسم تاچر بود و دولت وی تلاش زیادی برای احیا اعتقادات ملی گرای شهروندان انگلیسی بخرج داد.

انگلیس از همان ابتدا یک عضو بیقرار در جامعه اقتصادی اروپا بود. در زمانی که انگلیس در دهه 60 درخواست عضویت به جامعه اقتصادی اروپا داد با مخالفت سرسختانه فرانسه و شخص مارشال دوگل رئیس جمهور آن مواجه شد. دوگل کاملا با پیوستن انگلیس به جامعه اقتصادی اروپا مخالف بود و دوبار درخواست پیوستن انگلیس را وتو کرد و آنرا اسب تروا امریکا نامید. بعدها انگلیس در دوره نخست وزیری ادوارد هیث با حمایت نیکسون و در زمانی که دیگر دوگل در راس قدرت نبود و جای خود را به ژرژ پمپیدو که کمتر موضع ضد انگلیسی داشت داد، وارد جامعه اروپایی شد. لکن انگلیس از همان ابتدا یک عضو متفاوت و ناآرام در جامعه اروپایی بود.

دوره 11 ساله حکومت مارگارت تاچر، اوج روند ناهمسویی و واگرایی در معادلات وحدت گرایانه اروپایی بود. دولت محافظه كار تمايل چنداني به مشاركت فعال در جامعه اقتصادی اروپا نداشت شاخص اين تمايل سياست خانم تاچر بين سالهاي 1979 و 1989 در نوع تعاملات انگلیس با موضوعات مختلف اتحاد اروپایی بود تا جایی که همه از تاچر بعنوان مخالف سرسخت ایالات متحده اروپا نام برده اند. در این مقطع بخصوص تمايل مردم انگليس به مشارکت در مسائل مشترک اروپایی شديد نبوده بطوريكه درسال 1979 و 1984 شركت مردم انگليس در انتخابات پارلمان اروپائي با 8/31 درصد آراء كمتر از همه كشورهاي عضو جامعه اقتصادی اروپا بوده است.

بي تفاوتي تاچر نسبت به اروپا ريشه در فرهنگ سياسي انگليس دارد كه ناشي از تجربه تاريخي اين كشور بعنوان يك قدرت جزيره اي است كه داراي يك امپراطوري وسيع جهاني به عوض مكانگير شدن در اروپا بوده است. اين طرز تفكر و عقايد بدون شك در اثر عواملي پس از جنگ جهاني دوم تقويت گرديد. با اين وضعيت عضويت انگليس چنين تلقي را براي خانم تاچر پيش آورد كه اين عضويت، تحقير يك قدرت بزرگ درحال افول و مشكل بزرگ ورود به نهادي كه قبلأ آن را رد نموده بود، مي باشد. انگلیس نه تنها جزء بنیانگزاران جامعه اروپا نبود بلکه با شک و تردید و حرف و حدیث های زیادی در سال 1973 وارد این جامعه شد. انگلیس از همان ابتدای تشکیل جامعه اقتصادی اروپا در سال 1957 به آن نپیوست و اتحادیه تجارت آزاد اروپا افتا را با مشارکت عمدتا کشورهای شمالی اروپا ایجاد کرد ولی بعدا متوجه شد اتحادیه ای از کشورهای کوچک اروپایی شکل داده است و این امر رضایت خاطر لندن را تامین نکرد و سپس روی به جانب جامعه اقتصادی اروپا آورد. انگلیس از تمرکز قدرت در اتحادیه اروپا، ایجاد یک اروپای فدرال که قدرت از اعضا به ساختار بروکراتیک بروکسل منتقل شود و از تصویب قوانینی که در خصوص سیاست های مشترک اقتصادی تجاری و پولی و اتحاد بانک های کشورهای اروپایی وضع شود به شدت نگران است.

حزب محافظه كار در دوره تاچر با سردی با مسائل جامعه اقتصادي اروپا برخورد داشت و با بسیاری از ایده های مشترک پان اروپائیسم مخالفت می کرد. از نگاه وی این سازمان فدرال اروپایی يك منطقه بزرگ تجاري است که احیانا میتواند زمینه های خوبی برای رونق اقتصادی انگلیس فراهم آورد. امروزه هنوز اين ايده از سوی بسیاری از طیفها و شخصیتهای حزب محافظه کار و بخصوص دولت دیوید کامرون دنبال مي شود و بحث خروج انگلیس از اتحادیه اروپایی یا درخواست برخی اصلاحات در معاهدات اتحادیه اروپایی در همین راستاست. سياست خانم تاچر در قبال اروپا نوعي بازگشت به انديشه هاي تلطيف شده چرچيل بود كه وحدت اروپا را غيرممكن مي دانست و تنها از ECانتظار داشت تا زمينه اي براي شکوفایی اقتصادي انگليس و تسهیل تجارت این کشور فراهم آورد. خانم تاچر به مسائلی چون منشور اجتماعی اروپا، پول واحد اروپایی و سیاست خارجی مشترک اروپا باور نداشت. در مارس 1991 و در زمان کناره گیری از قدرت اظهار داشت ايجاد يك دولت واحد اروپائي با وجود زبانها، فرهنگها و ريشه هاي تاريخي مختلف فكري بس ناپخته است و اكنون هنگامي است كه انگليس بايد براي نجات اروپا به پا خيزد. وی به صراحت عنوان می کرد قصد ندارد گوشه ای بنشیند و برای رفاه و امنیت اروپا دعا کند و رفاه و آسایش و امنیت قاره اروپا در گرو رونق تجارت و شکوفایی اقتصاد و صنعت و در ارتباط با دیگر کشورهاست. البته خانم تاچر به همكاريهاي آزادانه در ابعاد مختلف وحدت اروپا معتقد بود با اين پيش شرط كه به حاكميت ملي كشورش خدشه اي وارد نگردد.

اگرچه بی‌علاقگی مردم انگلیس به عضویت کشورشان در اتحادیه اروپا و رشد احساسات منفی نسبت به اروپا از بحران‌های اخیر مالی دراین قاره نشأت گرفته است؛ اما بی‌اعتمادی مردم انگلیس به این قاره ریشه‌هایعمیق تاریخی نیز دارد. بر خلاف فرانسه ویا کشورهای اتحادیه «بنلوکس»، انگلیس هیچ‌گاه احساس نیاز به برقراری رابطهبا کشورهای همسایه را نداشته است. زیرا این کشور یکی از معدود کشورهاییبود که توانست جنگ جهانی دوم را بدون از دست دادن استقلال و یا شکست نظامیپشت سر گذارد.انگلیس بر خلاف دیگر کشورهای اروپا تحت تأثیر فرهنگی این قاره نبوده، بلکه همواره از تحولات فرهنگی اروپا فاصله داشته است. حتی بخش‌های جنوبی انگلیس که ثروتمندتر و بیش از سایر نقاط انگلیس با کشورهای دیگر اروپا در ارتباط هستند، بر خلاف دیگر شهرهای مهماتحادیه اروپا، «اروپایی» نشده‌اند؛ بلکه تحولات آن‌ها صرفاً تحت تأثیر همهکشورهای جهان بوده است. سایر شهرهای انگلیس هم در طول چهل سال اخیرتاثیرات اندک اروپایی داشته‌اند.

یکی از مهمترین زمینه های اختلاف انگلیس با اتحادیه اروپایی مربوط به مسائل اقتصادی و مالی می شود. انگليس از همان ابتدا به اتحاد پولی اروپا نپیوست و امروز عضو يورو نيست، البته بحران مالي مزمن امروز اروپا گريبان انگليس را نيز گرفت. بحران بدهي و كسري بودجه كشورهاي منطقه يورو بيش از 100 ميليارد پوند از دارايي هاي بانكهاي انگليس در كشورهایی مثل اسپانیا، ایرلند و پرتغال را به شدت تهديد کرد و عدم بازپرداخت به موقع این وامها انگلیس را در شرایط بسیار دشواری قرار داد. انگلیس مایل نیست سیاست های اقتصادی مالی دیگر کشورها بخصوص فرانسه و آلمان این رقبای تاریخی را اجرا کند. انگلیس با تکیه بر تجربیات تاریخی خود در امور مالی و تجاری و قلمداد کردن سیتی لندن به عنوان یک مرکز بسیار مهم مالی و تجاری بین المللی نمی خواهد زیر بار مقررات مشترک و دست و پا گیر بروکسل و فرانکفورت برود و لذا با آن مخالفت می کند. انگلستان بر عکس فرانسه و آلمان دل نگران وحدت پولی اروپا نیست و طبعا حساسیت های اقتصادی مالی دیگری دارد و بدین خاطر از تصویب معاهده اصلاح شده جدید حمایت نکرد و خود را کنار کشید. انگلیس خواهان تضمین‌هایی برای مستثنی شدن از مقررات مالی جدید اروپایی بود. در حالی که این خواسته برای اکثریت رهبران اروپایی قابل قبول نبود و این امر منجر به اختلافاتی بین این کشورها و بخصوص بین انگلیس با آلمان و فرانسه شد.

خانم تاچر معتقد به اقتصاد لیبرال و تجارت آزاد بود و از این دیدگاه جامعه اقتصادی اروپا را به عنوان بازار بزرگ اروپایی می دید که می توانست موجب شکوفایی اقتصاد و نظام بانکی انگلیس شود. تاچر با استراتژی حداقلی در مسائل اروپایی موافق بود و استراتژی حداکثری و دخیل شدن در مسائل فدرالی و همگرایی اروپایی را نافی منافع بریتانیا می دانست. در همین چارچوب است که خانم تاچر به پیمان شنگن و اروپای بدون مرز نپیوست که البته شاید با توجه به موقعیت جزیره ای انگلیس چندان هم عجیب نیست ایرلند نیز به پیمان شنگن نپیوسته است. اعضای شنگن کشورهای اروپای قاره ای هستند که دارای مرزهای مشترک خاکی هستند و انگلیس برداشتن مرزها را مغیر با ثبات و امنیت جزیره بریتانیا می دانست. اساسا سنتها و تاریخ بریتانیا متفاوت با دیگر کشورهای اروپای قاره ای است و تاریخ و جغرافیا (ژئوپلیتیک) شرایط خود را تحمیل می کنند. تاچر همچنین سیاست های مشترک فرهنگی، اجتماعی، مدنی و قضایی برای کشورهای اروپایی با سنت ها و فرهنگ های متفاوت را فکری ناپخته می دانست و معتقد بود نمی توان موضوعات فرهنگی و اجتماعی را در قالب یک منشور مشترک اروپایی برای کشورهای با سطح فرهنگ و توسعه متفاوت تدوین کرد.

سياست اصولي و اعتقادي دولت خانم تاچر مبني بر ضرورت آزادي تجارت و همكاريهاي اقتصادي ميان كشورهاي اروپائي بود. اصولأ سياست خارجي انگليس يك سياست تجارت محور است و هدف اصلي و اساسي آن همواره تامين منافع ملي انگليس بوده است. اين تجارت گرائي سياست خارجي انگليس بخصوص در عصر بعد از جنگ سرد نمود و ظهور بسيار بارزي يافت بگونه اي كه اصل حفظ منافع ملي براي انگليس از اصول يكپارچگي و ادغام اروپائي و يا حفظ روابط ویژه با آمريكا از اهمیت بیشتری برخوردار بود.

وحدت دو آلمان در زمانی اتفاق افتاد که مارگارت تاچر نخست وزیر بریتانیا بود. انگلستان به عنوان یکی از چهار کشور فاتح جنگ جهانی دوم خود را در مسئله وحدت دو آلمان ذی نفع دانسته و نسبت به اتحاد آلمان حساس بود. نظرات و مواضع انگلستان به عنوان یکی از اعضای جامعه اقتصادی اروپا و همچنین پیمان ناتو در قبال تحقق وحدت دو آلمان حداقل از سه بعد، پیمان نظامی ناتو، روابط با امریکا و حضور در بازار مشترک اروپا قابل بحث و ارزیابی بود. قطعا هر یک از این موارد در ساختار سیاسی امنیتی آن روز اروپا اهمیت خاص خودش را دارد. آلمان دو بار در قرن بیستم قاره اروپا را به جنگ کشانده بود و طبیعی است که کشوری مثل انگلیس که نقش زیادی در مقابله با آلمان در جنگ جهانی اول و بخصوص جنگ بزرگ دوم داشت و تا پایان مقاومت کرد و با کمک امریکا و شوروی در سال های پایان جنگ شکست را به آلمان هیتلری تحمیل کرد، با حساسیت و نگرانی به وحدت دو آلمان نگاه کند.

در ارتباط با آینده آلمان، عضویت این کشور در ناتو و اتحاد مجدد دو آلمان، تاچر معتقد بود ادامه عضويت آلمان در ناتو براي امنيت همه اروپائیان ضرورت دارد و بعبارتی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی ناتو می تواند ناسیونالیسم آلمانی را مهار نماید. بدنبال تحولات شرق اروپا در سالهای پایانی دهه 90 که بحث وحدت مجدد دو آلمان مطرح شد و تبدیل به یکی از مهمترین موضوعات بین الملل و اروپایی شد، خانم تاچر بعد از مخالفت های اولیه و رد ایده اتحاد دو آلمان، زمانی که دید نمی تواند با موج قدرتمند وحدت آلمان مخالفت کند آنگاه از طریق هماهنگی با امریکا و فرانسه خواستار باقیمانده آلمان متحد در پیمان ناتو شد. امری که با موافقت آلمان و دولت دمکرات مسیحی هلوت کهل صدراعظم قدرتمندآلمان مواجه شد. زمانی آلمان بهترین شاگرد کلاس آتلانتیک بود و شرکای غربی آلمان از جمله انگلیس مایل بودند آلمان واحد بعنوان یک عضو مسئول و متعهد همچنان در داخل پیمان ناتو باقی بماند. تاچر معتقد بود آينده آلماني ها نمي تواند از آينده و تحولات اروپا و ساختار دفاعی امنیتی اروپا جدا باشد، لذا وحدت دو آلمان بايد در چارچوب تحولات كلي اروپا پيش برود و ملاحظات سیاسی و امنیتی دیگر کشورها را مورد توجه قرار دهد. از نظر خانم تاچر مسئله آلمان فقط منحصر به مردم و دولت آلمان نيست و قبل از فرایند وحدت بايد مذاکراتی در سطح اروپا، امریکا و روسیه صورت پذیرد، تا اتحاد دو آلمان در بستری از واقعیات سیاسی امنیتی قاره اروپا و با کمترین ریسک و اشتباه صورت گيرد تا امنيت بيشتري را بدنبال داشته باشد.

تاچر از طریق نزدیکی با امریکا و فرانسه سعی در کنترل تمایلات قدرت طلبانه و ناسیونالیسم قوی آلمانی ها را داشت و از طرفی مایل نبود سخت گیری بیش از حد در برابر فرایند اجتناب ناپذیر وحدت دو آلمان بعمل آورد و آینده روابط انگلیس با آلمان، این کشور قدرتمند و پویای اروپایی را بخطر اندازد. تاچر معتقد به سیاست قدیمی توازن قدرت در قاره اروپا بود و در این چارچوب از طریق تعامل سازنده با آلمان سعی در کنترل فرانسه و زیاده طلبی های پاریس از یک طرف و ممانعت از قدرت گیری محور فرانسه – آلمان بود. بهترین سیاست برای دولت خانم تاچر حفظ توازن قوا و مهار آلمان در چارچوب تعاملات اروپایی و فراآتلانتیکی از طریق هماهنگی با آمریکا و پیمان ناتو بود.

انگليس بطور سنتي از پديد آمدن يك قدرت تعيين كننده و برتر در سطح اروپا هراسان است و این هراس در دوره تاچر اهمیت زیادی یافت. لذا تاچر تلاش زیادی داشت از بوجود آمدن محوری همچون فرانسه و آلمان بعنوان مرکزیت رهبري اروپاي آينده جلوگیری کند. وی با توجه به سیاست سنتی توازن قوا بهبود روابط با شوروی زمان میخائیل گورباچف را نیز مورد توجه قرار داشت و در دوره وی مناسبات انگلیس با شوروی سوسیالیتسی گسترش زیادی یافت. خانم تاچر طبیعتا به ارتقا روابط با امریکا بخصوص در دوره جمهوری خواهان دولت ریگان اهمیت زیادی می داد و روابط انگلیس در این دوره از گسترش بی سابقه ای با امریکا برخوردار شد. سیاست خارجی تاچر تنظیم روابط با کشورهای قدرتمند دنیا چه اروپایی و چه غیر اروپایی و بر مبنای حفظ حداکثر منافع انگلیس و ارتقا موقعیت این کشور در معادلات بین المللی بود. البته در این میان لطمات زیادی به کشورهای جهان سوم و کشورهایی که خارج از مدار سیاسی دو بلوک شرق و غرب بودند، وارد آمد. لذا تاچر از دید بسیاری از کشورهای اخیر سیاستمداری دوست داشتنی نبود. تاچر سیاستمداری بود که بیشتر از هر چیز به منافع بریتانیا می اندیشید و در اعماق تفکرات خود نوستالژی دوران امپراطوی بریتانیا را داشت و از این منظر آتلانتیک گرایی و نه پان اروپائیسم را سرلوحه سیاست خارجی خود قرار داد.

 

* استاد دانشگاه، پژوهشگر ارشد مطالعات اروپا


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy