جمعه, 02 تیر 1396 |

كاركرد سازمان ملل متحد در مقابله با بحران ها ، نقاط قوت و ضعف

فكر تشكیل سازمان جهانی و بین المللی، موضوعی است كه از قر نها پیش وجود داشته است. حتی بعضی ادعا می كنند كه فلاسفه و عقلای چین و یونان باستان در زمان خود موضوع تشكیل یك نظام بین المللی را در فكر داشته و در مورد آن بحث كرده اند.

 قرنها بعد هم موضوع برقراری یك سیستم فدرال، كه بتواند همكاری میان كشور ها، به خصوص در زمینه ایجاد امنیت را به وجود آورد، همیشه مورد بحث بوده است. تشكیل فدراسیون دولت شهر ها در یونان، و تلاش های پیروان كنفسیوس، دانته، ویلیام پن، و آبه سن پیر، كه دانشمند اخیر طرح خود را تحت عنوان "ایجاد صلح در اروپا" پیشنهاد كرد، یا بنیانگذاران دولت آمریكا، كه موضوع " اتحاد كامل " را پیشنهاد و عنوان كردند، و نیز،فیلسوف معروف پروسی، "امانوئل كانت"‌، كه موضوع " صلح پایدار را در اروپا" در 1795 عنوان نمود همه و همه نمونه هائی از فكر و ایجاد یك نظام بین المللی در طول تاریخ چند قرن برای ایجاد همكاری و برقراری امنیت بین المللی به شمار می رود كه قابل توجه می باشد. البته فهرست كسانی كه در فكر تحقق چنین سازمانی بوده اند طولانی است كه فقط به همین چند مورد اشاره شد؛ و بالاخره "ارنولد توئین بی" و "ولز" از جمله كسانی بودند كه خواهان بر قراری یك نظام بین المللی بودند.

جالب این جاست كه فكر تشكیل یك نظام بین المللی معمولا، ودقیقا بلافاصله بعد از پایان جنگ های بزرگ و خونین مطر ح شده است. در واقع كشور ها تلاش می كردند تا راهی برای رهائی از بی نظمی و هرج و مرج بین المللی پیدا كرده، و مانع جنگ های مكرر میان شهر ها، پادشاهان، دولت ها شوندو یك صلح پایدار برقرار سازند. تشكیل جامعه ملل در اوایل قرن بیستم و سازمان ملل متحد در اواسط قرن گذشته نیز از شمول این قاعده مستثنی نبوده اند و بالاخره سازمان ملل متحد را به صورتی كه اكنون می بینیم به وجود آمده و به كار و فعالیت خود ادامه می دهد.

حال چه اندازه این سازمان در اهداف بنیان گذاران آن موفق بوده، خودجای تامل دارد كه بسیار خلاصه و موجز در مورد آن بحث خواهیم كرد.

چه موانعی بر سر راه سازمان ملل متحد وجود دارد كه مانع عملكرد موثر آن می شود؟

مشكل اصلی سازمان های بین المللی حتی از گذشته های دور كه كشورها و قدرت هائی كه گرد هم آمده تا یك سازمان بین المللی را بنا نهند و ضامن صلح و امنیت بین المللی باشند، خود خواهی دولت ها، و قدرت های ملی بوده است. معمولا كشور ها و به خصوص قدرت های بزر گ، تمایلی نداشته اند كه حتی از بخش كوچكی از قدرت ملی و حاكمیت مستقل خود به نفع یك سازمان بین المللی صرف نظر كنند. ضمن این كه همه كشور ها می خواسته اندو در واقع تاكید و اصرار داشته اند در مقابل یك قدرت زور گو كه ممكن بود دنیا را به آتش و خاك و خون بكشاند با یك نیروی متحد و مركب ایستادگی كنند و متجاوز را تنبیه كرده و سر جای خود بنشانند. ولی در این راه حاضر به گذشت و فداكاری نبوده اند. به همین جهت سازمان های بین المللی آن طور كه باید و شاید در رسالتی كه برای آنها پیش بینی شده بود كامیابی نداشته اند. هم اكنون نیز شاهد همین وضع هستیم. خوب حال این سئوال مطرح می شود كه چاره چیست و باید به همین وضع ادامه داد و باز شاهد و جنگ و خونریزی در آینده و البته با شكل و نوع دیگر و جدید آن بود؟. قطعا چنین چیزی مورد نظر هیچ یك از دولت های امروز جهان و یا دنیای جدید و مدرن نیست. ولی با ساز و كار هائی كه سازمان ملل در اختیار دارد اگر ایجاد یك صلح پایدار غیر ممكن نباشد،لااقل بسیار دشوار است.

سازمان ملل در طول نزدیك به هفت دهه حیات خود فراز و نشیب های زیادی را پشت سر گذاشته است.ولی علی رغم نقائص و نا رسائی هائی كه داشته،ولی موفقیت هائی هم به دست آورده كه نمی توان آن را انكار نمود. به علاوه این سازمان در قیاس با سازمان های بین المللی دیگر، كه در طول چندین قرن گذشته به وجود آمده و بعد از مدت كوتاهی از بین رفته اند، عمر و حیات بیشتری داشته و به نظر می رسد همچنان باقی خواهد ماند. آن چه نمی تواند نادیده انگاشته شود، این است بنیان گذاران سازمان ملل متحد بهر حال یك نظم جدید بین المللی به وجود آوردند. شرایط سیاسی در سالی كه سازمان ملل متحد ایجاد شد نه تنها با اوضاع در قرن هفدهم كه حتی با سال 1919 كه جامعه ملل در این سال به وجود آمد بسیار متفاوت بود، زیرا شرایط سیاسی پس از جنگ كاملا ایجاب می نمود كه یك نظم نوین جهانی برای حفظ امنیت بین المللی به وجود آید و همه در آن شركت داشته باشند، و از ویژگی های سازمان ملل متحد كنونی هم این بوده كه همه قدرت های بزرگ حتی ایالات متحده آمریكا( به خاطر انزوا گرائی كه این كشور داشته و این عمدتا به خاطر دوری از محل جنگ های بین المللی كه در قاره اروپا به وقوع پیوسته، بوده است) زیر یك سقف به دور یكدیگر گرد آمده اند ، زیرا كشور اخیر الذكر به عنوان یكی از قدرت های بزرگ علی رغم بی اعتنائی نسبی به سازمان های بین المللی و با وجود داشتن حق وتو در سازمان ملل متحد، مع الوصف هرگز علاقه ای نداشته بخشی از حاكمیت ملی خود را تحت نظر سازمان ملل متحد اعمال كند. از طرف دیگر یكی از خصوصیات بارز سازمان ملل متحد كه آن را از سازمان های بین المللی در قرن های قبل از آن جدا و مشخص می سازد این است كه این نهاد بین المللی علاوه بر رسالت آن در حفظ امنیت و بر قراری صلح، دارای این امتیاز نیز می باشد و در واقع این امتیاز به آن داده شده است تا به مسائل اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی و زمینه های متعدد دیگری نیز بپردازد، چون به هر حال این ها نیز زمینه هائی هستند كه می توانند ملت ها را به طرف اختلاف و منازعه سوق دهد و در واقع عامل اختلاف باشند. از طرف دیگر یكی دیگر از خصوصیات زمان حاضر، كه بنیان گذران سازمان ملل متحد در سال 1945 پیش بینی نكرده و در نتیجه در منشور ملل متحد منظور نشده است این می باشد كه تهدید صلح در آینده، (كه البته منظور دوران كنونی است)، این موضوع در نظر گرفته نشده بود كه بیشترین خطری كه صلح و امنیت بین المللی را تهدید می كند تنها تجاوز یك كشور به كشوردیگر نیست، دقیقا آن چیزی كه قبل از دو جنگ جهانی در ابتدا و اواسط قرن بیستم رخ داد،چون اكنون بیشتر آنچه صلح و امنیت بین المللی را می تواند به مخاطره اندازد جنگ های داخلی در كشور های عضو سازمان ملل متحد می باشد، كه آن هم ناشی از تجزیه كشور هاست، كه قومیت ها و نژاد های گوناگون در آن ها زندگی می كنند. تجزیه یوگسلاوی و منازعه و در گیری میان صرب ها، بوسنیائی ها و كروات ها یك نمونه قابل ذكر هستند . موضوع تاسف بار این است كه در چند دهه اخیر از تعداد جنگ های میان كشور ها كاسته شده و لی در مقابل منازعه و جنگ های قوم ها و گروههای نژادی در كشور ها افزایش یافته است. حال این هم خود معضلی است كه جهان و به تبع آن سازمان ملل متحد با آن رو برو بوده و هست. ناگفته نباید بماند كه در درگیری های قومی و نژادی در كشور های مختلف، علی رغم آن كه بعضی آن را یك مساله داخلی دانسته و لزومی به دخالت سازمان ملل در آن ندیده اند ، مع الوصف ملاحظه می كنیم چه در مورد معضل بحران در حوزه بالكان ( یوگسلاوی) و اخیرا آفریقا( سودان) حضور و نقش سازمان ملل محسوس و چشم گیر بوده است. در بحران سوریه هم با آن كه یك مساله داخلی است، ولی از آن جا كه این بحران می تواند دامنه گسترده تری پیدا كرده و اوضاع منطقه خاور میانه را، كه متاسفانه همیشه مستعد نا آرامی و بی ثباتی بوده، را نا آرام كند ، باز هم سازمان ملل متحد حضور فعال داشته و دو میانجی و یا نماینده خودرا، كه یكی از آن ها دبیر كل قبلی سازمان ملل متحد و دیگری دیپلمات بسیار كهنه كار و با تجربیات فراوان در امر میانجی گری در بحران های قبلی بوده وارد عمل كرده است. گرچه ممكن است این تصور وجود داشته باشد، كه سازمان ملل متحد دارای آن قدرت و نیرو و یا پشتوانه نظامی نیست كه بتواند تاثیری در روند بحران داشته باشد، ولی همین قدر كه به عنوان یك مرجع بین المللی وارد صحنه شده خود دلیل متقنی است كه نسبت به بحران ها، كه می تواند به یك جنگ بزرگ جهانی دیگر تبدیل شود بسیار حساس است و از هیچ كوششی در این زمینه مضایقه نمی نماید. حد اقل توجه جهان و كلیه كشورهای جهان كه عضو ملل متحد هستند به آن معطوف می شود و سعی می كند تا از امكانات همه كشور ها استفاده كند. البته تردیدی نیست كه همه كشور های عضو به طور مساوی از امكانات و قدرت و توان اقتصادی و نظامی بر خوردار نیستند و طبعا هر كشور به میزان توان خود می تواند سهمی در كمك به حل بحران داشته باشد.لازم به ذكر است كه در اكثر بحران هائی كه تا كنون به وجود آمده قدرت های بزرگ اقتصادی و نظامی سهم بیشتری داشته و آن ها هم اكثرا كشور هائی بوده اند كه در شورای امنیت سازمان ملل متحد حق وتو داشته اند .مالا همین كشور ها بیشتر توانسته اند كه نظر خود را اعمال كرده و بحران به نحوی كه در راستای سیاست آن ها بوده ( اگر نگوئیم تنها منافع آن ها ) به طور نسبی حل و فصل شده است. این خود یكی از نقائص و نقاط ضعف سازمان ملل متحد است كه بعدا و در جای خود در مورد آن صحبت خواهیم كرد.

به طور كلی، همان طور كه در بالا به طور اجمال اشاره شد،‌سازمان ملل متحد در شكل و ساختار كنونی خود كه، كه نتیجه فكر بنیان گذاران آن بوده، دارای نقاط قوت و ضعفی می باشد كه به اختصار به آن پرداخته می شود و در مورد هركدام توضیح داده می شود و سعی می گردد با توجه به نظریات محققین و صاحب نظران در مورد راه حل ها و پیشنهادات آن اشاراتی بشود.

در ارتباط با نقاط قوت این سازمان باید به این مهم توجه شود كه صرف وجود این سازمان خود یك نقطه قوت است. به فرض اگر این سازمان به شكل و ساختار كنونی وجود نمی داشت و شرایطی نظیر دروران های قبل از جنگ های جهانی اول و دوم

در برهه هائی از بعد از سال 1745 به وجود می آمد و بحران هائی هم در گوشه و كنار دنیا به و میان قدرت های بزرگ حادث می شد، هیچ تضمینی وجود نداشت كه جهان دچار یك جنگ نابود كننده دیگر نشود كه البته این بار موجودیت بشر می توانست به مخاطره بیفتد ؛ فراموش نكنیم اكنون قدرت های بزرگ جهان همگی داری سلاح اتمی هستند كه می تواند بشریت را به نابودی بكشاند. اما تشكیل سازمان ها ی تخصصی به خصوص در زمینه خلع سلاح خود ابزار اطمینان بخشی بوده كه توانسته حد اقل قدرت های بزرگ را به خطرات دهشتناك یك جنگ دیگر متوجه سازد. باید توجه داشت در طول قریب هفت دهه كه از تاسیس سازمان ملل متحد می گذرد دهها موسسه بین المللی، سازمان های تخصصی بین المللی و نیز سازمان های منطقه ای در گوشه و كنار جهان، در اروپا، آسیا، آفریقا و آمریكا و اقیانوسیه به وجود آمده كه هر یك وظایف خود را با همآهنگی با سازمان ملل متحد انجام می دهند و در واقع وابسته به آن هستند.

در طول قریب به هفتاد سال هر یك از این موسسا ت و ساز مانهای وابسته بر حسب وظایفی كه به عهده داشته اند در زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، فنی و پزشكی فعالیت كرده اند. حتی ده ها سال ها قبل از 1945 برخی از سازمان های دیگر، كه مهمترین آن ها سازمان بین المللی كار می باشد، به وجود آمده كه مقر آن در ژنو است و خود در تنظیم روابط كار و مسائل كار گری و حفظ حقوق آن ها و نیز تنظیم روابط كار گر و كارفرما بسیار فعال بوده و قوانین بین المللی در این زمینه تدوین و اجرا كرده است.

بدیهی است علی رغم این كه تصمیمات این سازمان ها و نیز قطعنامه هائی را كه به تصویب می رسانند ( به غیر مصوبات شورای امنیت ) ممكن است ضمانت اجرائی نداشته باشند و یا حتی اجرا هم نشوند، مع هذا خصوصیت بارز این سازمان ها و موسسات بین المللی اقدامات دسته جمعی و یا به عبارت بهتر تصمیمات و نظرات دسته جمعی آنان است. به علاوه این سازمان ها مكانی بسیار خوب برای تعامل میان كشور ها بوده و یك نوع " تضارب افكار" و یا بحث ازاد در میان كشور ها صورت می گیرد، كه مالا می تواند به نظرات و پیشنهادات و ابتكارات عملی منجر گردد كه به طور كلی به نفع همه كشور های عضو این سازمان ها می باشد. این نظرات و پیشنهادات در خیلی از موارد نقش و تاثیر به سزائی در حل مسائل و كشور های عضو داشته، كه قطعا آن كشور ها هیچ یك به تنهائی از عهده آن نمی توانسته اند بر آیند. با این ترتیب علی رغم نقاط ضعف این سازمان ملل متحد و سازمان های وابسته به آن، صرف وجود آن ها با كیفیتی كه در بالا به آن شاره شد بسیار مفید و ضروری بوده و لزوم آن ها هر روز هم بیشتر احساس می شود

حال در كنار این مسائل، كه می تواند و باید جزو محاسن و تاثیر سازمان ملل متحد و ارگان های اجرائی آن باشد، موضوعات دیگری مطرح می شود، كه به زعم منتقدین این سازمان، نقاط ضعف آن به شمار می آید، كه مالا به نا كار آمدی و بی تاثیر بودن آن در مواجهه با بحران های بین المللی محسوب می شود.

قبل از همه باید به شورای امنیت سازمان ملل متحد پرداخت. زیرا بیشترین انتقادات متوجه این شورا بوده است. چون علی رغم برخورداری از قدرت اجرائی، كه همان ضمانت اجرائی آن است، یا تصمیمات آن در قالب قطعنامه ها از طرف كشور ها مورد اعتنا نبوده است، و یا این كه حتی اگر قرار بوده قطعنامه ای هم تصویب و اجرا شود، خواست كشورهای بزرگ و عضو دائم این شورا، كه از حق وتو برخوردار بوده اند عامل مهم و تاثیر گذار بوده است. نحوه كار و قدرت اجرائی این شورا سال هاست كه موضوع نقد و بحث و بررسی موافقان و مخالفین سازمان ملل متحد و تركیب و كار كرد این شور ا قرار داشته است.مهم ترین موضوع كه در طی چند سال و حتی چند دهه خیر مورد توجه و انتقاد بوده است " حق وتو" است كه فقط پنج كشور بزرگ آمریكا، روسیه، چین، فرانسه و انگلستان از آن برخوردار بوده اند. البته این موضوع از دو منظر قابل بررسی و نقد است : اول آن كه به نظر گروهی از منتقدین، كشور های بزرگ دارای حق وتو در طول قریب به هفتاد سال كه از تشكیل سازمان ملل متحد می گذرد، از حق وتو، عمدتا به خاطر حفظ صلح و امنیت بین المللی كه در منشور ملل متحد پیش بینی شده است استفاده نكرده اند ( هر چند در این خصوص در ظاهر چنین وانمود كرده اند كه در جهت ثبات و امنیت بین المللی این امتیاز را به كار گرفته اند)، اما عملا ثابت شده كه چنین نبوده است، در واقع به گفته دكتر پل كندی، كه در كتاب خود به نام " پارلمان بشری " به آن اشاره می كند، كشور های صاحب حق وتو، در جهت منافع خود از این امتیاز به طو رگزینشی استفاده كرده و می كنند . نمونه های بسیاری در این زمینه وجود دارد. ملاحظه كرده ایم، كه بعد از جنگ های اعراب اسرائیل و اشغال سر زمین های عربی، علی رغم صدور قطعنامه هائی توسط شورا امنیت سازمان ملل متحد، و الزام اسرائیل به اجرای آن ها برای حفظ صلح و امنیت منطقه بحران خیز و حساس خاورمیانه، اسرائیل یا به آن اعتنائی نكرده و یا اگر ایالات متحده كه هم پیمان استراتژیك اسرائیل در منطقه بوده است احتمال می داده این قطعنامه می تواند منافع آن كشور و نیز اسرائیل در معرض خطر قرار دهد، لذا آن را وتو كرده است، بدون این كه منافع سایر كشور های ذیربط در این منطقه را منظور و مورد توجه داشته باشد. نمونه،دیگر آن " عراق " است. همه به خاطر داریم بهانه حمله ایالات متحده با گروهی از متحدین به عراق، تولید سلاح هسته ای و فعالیت های اتمی توسط این كشور بود. بعدا كاملا آشكار شد، تولید سلاح اتمی توسط عراق آن طور كه ادعا می شد واقعیت و مبنائی نداشته است ؛ و این موضوعی بود كه بار ها توسط "هانس بلیكس" سوئدی مدیر كل وقت سازمان بین المللی انرژی اتمی مطرح شد ولی هرگز به آن توجهی نگردید. حال بدون این كه علت و یا علل حمله ایالات متحده و بعضی از هم پیمانانش را به عراق در این جا مطرح كنیم چون آن هم موضع قابل مطالعه است كه وقت و كار جدا گانه ای را ایجاب می كند، ایالات متحده حتی برای گرفتن مجوز اقدام نظامی علیه عراق هرگز به این شورا مراجعه نكرد . البته قبل از این حمله نظامی، بحث های طولانی میان اعضای شورا به خصوص آمریكا و فرانسه صورت گرفت و فرانسه به شدت مخالف اقدام نظامی بود چون آن را بدون منطق و مبنای قوی می دانست، مع هذا ایالات متحده توانست بدون تصویب این شورا اقدام به حمله نظامی نماید، كه در این ارتباط نیازی به تكرار نیست و نتایج آن و تاثیراتی كه بر ثبات و امنیت منطقه گذاشت بر همگان روشن است. البته علاوه بر بی اعتنائی ایالات متحده و بعضا برخی از قدرت های دارنده حق وتو به این شورا و تصمیمات آن، كه قطعا نتیجه مستقیم آن تضعیف شورای امنیت و مجموعه سازمان ملل متحد است، چنین شرایطی موجب می شود سایر كشور ها كه نه دارای حق وتو هستند و نه جزو كشور های بزرگ محسوب می شوند نیز به خود این اجازه را بدهند كه چنین روشی را پیش بگیرند. اسرائیل نمونه بارز این بی اعتنائی ها و اعتبار ندادن به مصوبات و قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد است. بعضی از منتقدین، ضمن این كه تهاجم نظامی آمریكا و متحدین او را به عراق نقض مقررات و قوانین بین المللی می دانستند، عراق را هم عامل این رویداد تلقی می كردند ؛ چون این صدام حسین بود كه به هفده قطعنامه شورای امنیت هیچ گونه اعتنائی نكرد و بهانه خوبی برای اقدام نظامی علیه آن كشور توسط ایالات متحده و هم پیمانان آن به وجود آورد.

در مورد كویت، و حمله نظامی آمریكا و متحدین آن برای بیرون راندن عراق از این كشور، با آن كه بر اساس مصوبه شورای امنیت صورت گرفت ولی نباید فراموش كنیم كه این جنگ هم، كه منطقه حساس خلیج فارس را بی ثبات تر ساخت، یكی ناشی از گستاخی عراق به عنوان یك عضو سازمان ملل متحد در بی اعتنائی به مصوبات شورای امنیت برای تخلیه كویت بود، دیگری هم حمایت قدرت های بزرگ و صاحب حق وتو از عراق به انحای مختلف در زمات جنگ تحمیلی عراق بر ایران بود و این توهم را در عراق به وجود آورده بود كه نه سازمان ملل متحد و بالاخص شورای امنیت نمی توانند كاری در ارتباط با عراق انجام دهند.

البته موارد و مصادیق متعدد دیگری را می توان بر شمرد كه هم اكنون هم نمونه هائی در مورد آن وجود دارد، كه سوریه یكی و از مهم ترین آن است. در حال حاضر بحران سوریه، كه دامنه آن می تواند گسترش پیدا كند و حتی به یك معضل بین المللی تبدیل شود، به خصوص كه در منطقه حساس و بحران خیز خاورمیانه جریان دارد، ازمایش دیگری در مقابل سازمان ملل متحد و شورای امنیت قرار داده است. متاسفانه دخالت های گروهای مختلف در نشدید بحران این كشور از یك سو و ضعف سازمان ملل متحد و شورای امنیت از طرف دیگر مانع از آن شده كه راه حلی برای این منازعه خونین پیدا شود. این در شرایطی است كه سازمان ملل متحد، شورای امنیت و دبیر كل این سازمان نهایت تلاش را برای این كه راه حلی برای پایان دادن به این منازعه پیدا كنند انجام داده اند. تعیین دیپلمات كار كشته و ورزیده ای مانند " كوفی عنان "، می توانست در صورت حمایت و كمك های هر دو طرف و یا به عبارت دیگر همكاری آن ها و وجود اراده جدی برای حل بحران، او را در ماموریتتش به عنوان میانجی (میانجی گری، یكی از ابزار سازمان ملل متحد برای حل معضلات و بحران های بین المللی است ) به موفقیت برساند. ولی این طور نشد. پس از آن هم كه كوفی عنان از سمت خود كناره گیری كرد و دیپلمات برجسته دیگری همچون اخضر ابراهیمی به عنوان میانجی و یا نماینده دبیر كل منصوب و شروع به فعالیت كرد، علی رغم تمام كار شكنی ها هنوز به كار خود ادامه می دهد. اخضر ابراهیمی، بار ها از طرف دبیر كل های سازمان ملل در چند دهه گذشته به عنوان میانجی برای حل بحران های مختلف در گوشه و كنار جهان تعیین شده است و تجربیات گرانبهائی داشته و به موفقیت هائی نیز رسیده است. او در گذشته از طرف دبیر كل سازمان ملل متحد به عنوان نماینده او در بحران هائی نظیر افغانستان، عراق، تونس و... تعیین شده است و ماموریت های خود را انجام داده است. ولی از روند تحولات در بحران سوریه چنین استنباط می شود و یا گفته شده است او هم مانند سلف خود در ماموریتش با شكست روبرو گردیده و احتمالا كناره گیری خواهد نمود. شكست او باز هم به دلیل عدم همكاری طرفین، وفشار گروه ها و و اعمال نفوذ كشور ها و به خصوص قدرت های بزرگ بوده است. عدم موفقیت سازمان ملل متحد در موارد عدیده موجب شده، كه شورای امنیت بر سر چهار راهی قرار گیرد كه نداند به كدام سو باید حركت كند و در واقع نیرو هائی در آن وجود دارند كه هر كدام آن را به طرف خود می كشاند و طبیعی است شیوه و دستور كار آن آن هم دچار آشفتگی و در هم ریختگی شود. باید توجه داشت كه این شورا هنوز با مسائل و معضلات دیرینه بین المللی مواجه می باشد كه باید برای آن ها راه حلی پیدا كند و چاره ای بیاندیشد. مساله خاور میانه و اعراب و اسرائیل هنوز لاینحل باقی مانده و معضلات دیگر هم هنوز حل نشده است.

اما علی رغم تمام این مشكلات و كاستی ها یك نكته مهم را در این بحث نباید فراموش كرد. اكنون دیگر بر كسی پوشیده نیست و در واقع همگان می دانند و به آن اقرار دارند، و آن این است كه شورای امنیت، پس از قریب هفتاد سال، كه از تشكیل سازمان ملل متحد می گذرد، و این شورا در گیر چالش های در ارتباط با حفظ صلح و ثبات بین المللی بوده است، اما به هر حال كارنامه آن تركیب و مجموعه ای از موفقیت ها و نیز شكست ها بوده است. ولی روش و شیوه كار این شورا نسبت به ساختار و وظیفه ای كه در ابتدای كار برای آن تدوین شده بود تفاوت بسیار كرده است.ما اكنون در دنیائی زندگی می كنیم كه جنگ های ویرانگر همچون تازیانه هائی بر پیكر برخی از كشور ها وارد می شودو بروز خطر اختلاف میان كشور ها و نیز منازعات داخلی در كشور های مختلف جهان وجود دارد كه می تواند به جنگ های علنی و آشكار تبدیل شود، و در شرایطی كه قدرت های بزرگ جهانی مصمم هستند كه نقش برجسته و موثری در صحنه جهانی داشته باشندو نیز می خواهند در این منازعات نیز تاثیر داشته باشند، به نظر می رسد وجود نهادی مانند شورای امنیت سازمان ملل متحد با همین شكل و روش كاملا ضروری و غیر قابل اجتناب می باشد. ولی در عین حال این پرسش مطرح می شود كه شورای امنیت با شكل و هیات كنونی كه گاهی دچار نوعی حالت " ایستائی " و غیر فعال می شود و اغلب در داخل آن اختلاف نظر و تفرقه به وجود می اید، آیا این توانائی و قدرت را خواهد داشت كه امنیت واقعی برای همه كشور ها جهان به وجود آورد ؟ عده كمی هستند كه معتقد می باشند شورای امنیت می تواند واقعا از عهده این كار بر اید. سئوال دیگری كه مطرح می شود این است كه آیا سیستم این سازمان بین المللی كه در سال 1945 به وجود آمده می تواند به نحوی اصلاح ساختار شود كه بتواند از بحران ها و جنگ ها جلو گیری كند و نظم جهانی جدیدی بر پا كند ؟ باز هم عده قلیلی از دانشمندان و صاحب نظران روابط بین المللی هستند كه فكر می كنند این سازمان واقعا می تواند این كار را انجام دهد. لذا ما چه بخواهیم و یا نخواهیم، مجبور هستیم فعلا این وضع را بپذیریم و با این معضل ادامه دهیم. همه بر این اعتقاد هستند كه ساختار فعلی، كار آئی ندارد و ناقص است، ولی همگی این اجماع را دارند كه لااقل فعلا اصلاح این وضع اگر غیر ممكن نباشد لا اقل بسیار مشكل است. علی رغم این نظرات بد بینانه، با توجه به شرایط حاكم بر جهان امروز لازم است واقع بینانه به موضوع نگاه كنیم ؛ دكتر پل كندی در كتاب جالب و ارزشمند خود به نام "پارلمان بشر، سازمان ملل متحد ، گذشته، حال و آینده " به طرز جالب و خوبی در باره شرایط حاكم بر روابط بین المللی بحث كرده به واقعیات دنیای امروز در ارتباط با سازمان ملل متحد و شورای امنیت می پردازد. او در این كتاب می گوید :" علی رغم انتقادات زیادی كه از سازمان ملل متحد می شود دو موضوع و یا دو نكته باید مورد توجه و تامل قرار گیرد. اول آن كه سازمان ملل متحد و سایر سازمان های بین المللی در طول قریب به هفتاد سال موفقیت هائی به دست آورده است. دومین موضوع این است كه این سازمان در آینده چه كار هائی می تواند انجام دهد و به چه موفقیت هائی دست یابد. البته اگر اراده جمعی و عمومی وجود داشته باشد واقعا دلیلی وجود ندارد كه نسبت به آینده این سازمان مایوس بود. واقعیت این است كه دولت ها ی عضو این سازمان ( اعم از قدرتمند و غیر آن ) این حقیقت را در خواهند یافت، كه اگر به سازمان ملل متحد قدرت بدهند و از آن حمایت كنند تا وظایف خود را انجام دهد، مالا چیزی كه به دست خواهند آورد بیش از چیزی است كه از دست خواهند داد و در واقع به اهدافی در قالب این سازمان خواهند رسید و كار هائی را می توانند انجام دهند كه هیچ كدام به تنهائی ( حتی قدرت های بزرگ ) قادر به انجام آن نیستند.

نگاهی به عملكرد سازمان ملل متحد مشخص می سازد كه كار نامه آن مجموعه ای از موفقیت ها و شكست ها بوده است. می توان گفت " این سازمان به موفقیت هائی دست یافته است ولی بیشتر از این می تواند كار كند و بهتر از این می تواند باشد. قطعا موفقیت این سازمان مالا به نفع تمام كشور ها ی دنیا و نیز حفظ صلح و امنیت بین المللی خواهد بود".

به طور كلی، باید گفت بیشترین موفقیت این سازمان در زمینه اجرای دستور كار مربوط به محیط زیست ( كه البته مخالفت ها و تحفظ های بعضی از كشور ها به خصوص ایالات متحده و چین از عوامل كند كننده در روند كار حل مسائل محیط زیست و بالاخص مساله لایه ازون و گاز های گلخانه ای بوده است)، تقویت و تحكیم جامعه مدنی، بهبود وضع و موقعیت زنان و كودكان ( از طریق و با كمك " یونیسف " ) بوده، كه قابل ذكر هستند. در زمینه حقوق بشر، علی رغم تلاش هائی كه از جانب سازمان ملل صورت گرفته، مع هذا نهاد های حقوق بشر در این سازمان جهانی بیش از آن كه به اصل موضوع و تضییع حقوق كشور های مختلف توجه و تمركز نمایند، در اینجا هم موضوع جنبه سیاسی به خود گرفته و در واقع باز هم ابزاری سیاسی شده و تحت تاثیر و نفوذ بعضی از قدرت های بزرگ، به طور گزینشی از آن استفاده شده است. در واقع این سیاست های ایالات متحده بوده، كه منافعی را دنبال می كرده و بر حسب آن جهت و موضع گیری ها و فعالیت های شورای حقوق بشر در جهت بعضی ساست های خاص هدایت شده كه بی تردید چنین شرایط نمی تواند به تحقق اهداف و آرمان های این شورا كمك كند.

اما در زمینه های مذكور در فوق عقب نشینی هائی هم وجود داشته، كه قطعا برای احتراز از آن، تلاش بیشتر اعضای سازمان ملل متخد را ایجاب می كند ؛ در واقع اقدامات دسته جمعی كشور های جهان، كه اكثریت آن ها در حال توسعه و یا كمتر توسعه یافته اند امری لازم و غیر قابل اجتناب است و بدین ترتیب امكان كاهش اعمال نفوذ قدرت های بزرگ را میسر می سازد.

اما یك واقعیت را باید در نظر داشت و آن این كه بدون وجود و اقدامات یك سازمان جهانی مانند ملل متحد، وضع مردم جهان می توانست حتی بد تر از شرایط كنونی باشد. احتما لا اشفتگی و پراكندگی بیشتری وجود داشت ؛ كشور های جهان درك و تفاهم كمتری از یكدیگر داشتند كه این می توانست منشا بحران ها و جنگ ها باشد و از آن مهم تر توانائی كافی برای اقدامات دسته جمعی در مقابل معضلات و مشكلات و بحران های خطرناك و شدید وجود نداشت. به علاوه این احتمال وجود داشت كه " افكار عمومی جهان " كه در واقع نوعی واكنش دسته جمعی در مقابل معضلات و مشكلات بین المللی محسوب می گردد وامروزه بسیار هم نفوذ داشته و تاثیرگذار است وجود نداشت. " افكار عمومی جهانی " كه در سازمان ملل تجلی و نمود پیدا می كند، در موارد بسیاری ضامن صلح و امنیت بین المللی بوده است. نمونه های آن در معضل بوسنی هرزگوین، و واكنش های جدی و قدرتمند جهانیان به فجایع و مصائب آن بوده است، یا حادثه سونامی در اقیانوس هند در سال 2004ر و خرابی و صدمات انسانی و مالی زیاد به بار آورد كه واكنش جهانیان را بر انگیخت، و به دنبال آن كمك های دسته جمعی مردم جهان به قربانیان این حادثه بود كه البته با هدایت سازمان ملل متحد صورت گرفت و تاثیر قابل توجهی در وضع مردم مناطق اسیب دیده از این رخداد طبیعی داشت و ضمنا آزمایش خوبی بود كه نشان داد همكاری و وحدت مردم جهان چه قدر در حل معضلات می تواند تاثیر داشته باشد. به هر حال موارد بالا و نمونه های فراوان دیگری وجود دارند كه مصادیق تلاش های ملل متحد و یا به عبارت بهتر نشان دهنده موفقیت های این سازمان جهانی بوده است.

از طرف دیگر، در زمینه اقتصادی، مالی و تجاری، سازمان ملل متحد دارای ابزاری است كه فعال هستند

. همین سازمان های و نهاد ها و یا سازمان های تخصصی سازمان ملل متحد بوده اند كه در مواردی، كه یك كشور دچار بحران اقتصادی شده، و امكان داشته دامنه این بحران به كشور های مجاور و مالا منطقه و نیز سایر نقاط دنیا گسترش پیدا كند، وارد عمل شده اند ؛و نه به طور كامل ولی نسبتا مانع گسترش و عواقب منفی و جانبی آن شده اند. به خوبی می توان تصور كرد در واقع یاد آوری نمود كه در بحران اقتصادی سال 1931 ( كسادی بزرگ ) بزرگترین بانك های جهان ورشكست شدند و هیچ سازمان و نهاد بین المللی وجود نداشت كه بتواند جلوی گسترش این بحران را بگیردو مانع ورشكستگی بانك ها شود. در حالی كه امروز با وجود ساز مان های بزرگ بین المللی اقتصادی نظیر صندوق بین المللی پول و بانك جهانی، علی رغم كاستی ها و مشكلات و نقائصی كه دارند، مع الوصف توانسته اند با همآهنگی و هدایت سازمان ملل متحد و كمیسیون اقتصادی اجتماعی ملل متحد ( اكوسوك) به موقع وارد عمل شده و از گسترش دامنه بحران حتی الامكان جلو گیری نمایند.

علاوه بر این نهاد های بین المللی، كه در بالا به برخی از آن ها اشاره شد، هم اكنون هزاران سازمانهای غیر دولتی ( NGO) و نیز موسسات خیریه در سراسر جهان در زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، محیط زیست و.... مشغول فعالیت هستند، و آن ها در ارتباط تنگاتنگی بر حسب موضوع و مورد با آژانس ها و سازمان های تخصصی بین المللی وابسته به سازمان ملل متحد دارند و فعالیت می كنند. به عبارت بهتر آن ها بازوهای اجرائی سازمان ملل متحد می باشندو هر كجا كه ضرورت داشته با هدایت و خط مشی سازمان ملل متحد وارد فعالیت می شوند و در بسیاری از موارد در كاهش و حتی از بین بردن بحران های موثر بوده اند.

در این مقال كوتاه امكان بر شمردن فعالیت های دیگر سازمان ها و نهاد های وابسته به ملل متحد وجود ندارد، اما در پایان شایسته یاد آور ی است كه آن چه بنیان گذاران سازمان ملل متحد در نظر داشته و یا گفته اند نه تنها برای زمان خود ان ها، بلكه برای زمان حاضر مصداق داشته و متضمن فوایدی بوده و هست. داستان هفتاد سال حیات و فعالیت سازمان ملل متحد را كه اكنون به این نسل به ارث رسیده نباید محدود به عدم موفقیت و نا كارآئی های آن نمود. داستان سازمان ملل شرح حال آن قهرمانی نیست كه قصد داشت تخته سنگ بزرگی را از دامنه و پائین كوه به بالا و قله كوه ببرد ولی هروقت تخته سنگ را به طرف بالا حركت می داد تخته سنگ عظیم غلطان به طرف دره و پائین كوه و در واقع جای اول خود باز می گشت. در مورد سازمان ملل متحد چنین تصوری مصداق ندارد. با آن كه این سازمان راه پر فرازو نشیبی را طی كرده و می كند ولی هرگز مانند آن تخته سنگ عظیم به پائین كوه سقو ط نكرده و به جا و مكان اولیه خود بازنگشته است. اگر تمام جوانب و ابعاد فعالیت های و كار این سازمان در نظر گرفته شده به عیان می توان دید كه با عزم و گذشت و فداكاری همه مردم جهان است كه این سازمان می‌تواند در انجام رسالت و وظایفی كه به عهده اش گذارده شده در دنیای امروز و نیز برای نسل های اینده منشا آثار بزرگ و موثر، كه همان صلح و امنیت بین المللی و رفاه و رشد اقتصادی است، باشد. در واقع سازمان ملل متحد را اگر همان تخته سنگ بزرگ بدانیم، اكنون به نیمه راه در سراشیبی كوه رسیده و اگر قرار باشد بیشتر حركت كند تا به قله كوه برسد تلاش بیشتری را ایجاب می كند ولی هرگز به قعر دره نخواهد رفت چون این سازمان جهانی یك واقعیت است و وجود آن یك الزام می باشد.

 

منابع :

مقالات نویسنده در مورد سازمان ملل متحد

WIKKIPEDIA

WWW. UN.ORG

كتاب The Parliament  of Man , The United Nations ,Past <present and the Future , Paul Kennedy  2005

 

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy