شنبه, 03 تیر 1396 |

مادام العمرها

چند سال پیش یادداشتی نوشته بودم زیر عنوان «این مادام قاتل دموکراسی است»، طبیعتاً خواننده کنجکاو می‌شد که بداند این «مادام» کیست، اهل کجاست، خشونت خود را از کجا به ارث برده است؟ البته اگر مطلب را می‌خواند در می‌یافت که مادامِ کُشنده دموکراسی کسی نیست مگر «مادام العمر» که فرزندِ شیرینیِ اعتیاد آورِ قدرت است.

در آن زمان هنوز قذافی مستبدِ عامی و بَدَوی بر سر کار بود که این اواخر ظاهراً دیگر ادعای قدرت رسمی و مقام اداری هم نداشت، اما در عمل خود را بالاتر از این حرف‌ها می‌پنداشت و جان و مال مردم لیبی در اختیار او و خانواده اش بود و آنچه لیبی امروز می‌کشد، حاصل چهل سال حکومت خودکامه و جاهلانه او و حیف و میل و اتلاف میلیاردها دلار ثروت نفتی در کشوری است بزرگتر از ایران، با سواحل طولانی در مدیترانه و با جمعیتی 6 میلیونی معادل نصف تهران بزرگ. جمعیتی که می‌توانست برای همه آنها بهترین امکانات آموزشی و بهداشتی را تا پایان دانشگاه و گریز از جهالت قبیله ای فراهم کند. باید نیاز به صدها هزار کارگر متخصص خارجی می‌داشت تا بتواند اقتصادی فراتر از توان آن جمعیت اندک را بگرداند. اما قدرت مادام العمر از او مجنونی متکبر آفرید که روز به روز سرش را عقب تر و بالاتر می‌گرفت تا بتواند جهان را از بلندترین ارتفاع ممکن از زیر چشم بنگرد. سرانجامش جانسپاری قبیح در لوله فاضلاب در جاده ای در تلاش ناکام برای گریز بود. دیگری صدام حسین، مردی بدوی و قبیله ای بود که یکی دیگر از ثروتمندترین سرزمین‌های جهان ، با منابع بزرگ انسانی و نفت و آب و خاک و خورشید به چنگش افتاد و او نیز اسیر همین مادامِ قاتل دموکراسی شد و جز وحشت آفرینی و جنایت و جنگ و تجاوزگری و بی اخلاقی و تلاش برای باقی ماندن در قدرت کاری نکرد. سرانجامِ او نیز بی شباهت به قذافی نبود. در چاه دیگری اسیر و سپس، به جای دشنام دادن به خودش و آن مادامِ نابکار در حالی که به ایران دشنام می‌داد، به دار مجازات آویخته شد. آقای چاوز ناکام که آغاز کارش عدالت خواهانه - هرچند ماجراجویانه- بود نیز سرانجام در یکی از غنی ترین و زیباترین کشورهای قاره آمریکا، با پیشینه تاریخی فرهنگی حتی درخشان تر از دیگران، به دام همین مادام العمر گرفتار شد، اما عمرش برای وصال وفا نکرد. حکومت را به فرد عامی دیگری سپرد که اینکه آن کشور زیبا و ثروتمند را دچار چنان کسادی و بحرانی کرده است که طعنه بر تورم رودِزیایی همزادش آقای رابرت موگابه می‌زند که او نیز از مبارزی استقلال طلب به خودکامه ای قهار بدل و اسیر همین مادام کذایی شد و یکی از ثروتمندترین کشورهای آفریقایی را به یکی از ذلیل ترین آنها بدل کرده است. اکنون عشق به مادام العمری را در سطحی بالاتر، در کشور اروپایی عظیم روسیه هم می‌بینیم، که آن را شیوه «پوتین- مدوِدوفی» نامیده اند، شیوه ای که ترکیه را نیز مبتلا کرده و با تغییرات در قوانین اساسی و با تأییدیه‌های نود و چند درصدی آرای عمومی جمهوری‌های آسیای میانه را نیز یکی پس از دیگری درنوردیده است. که حکایت از وجود فقط یک نابغه مادام العمر در میان آن ملل دارد. از کره شمالی و دودمان مادام العمری کیم ایل سونگیان که چه بگویم. . . . با نگاهی به تاریخ درمی‌یابیم که این مادام از قدیم جذابیت داشته است . در روم باستان کراسوس، همان کنسول و سرداری که در جنگ معروف حران به دست سورنا سردار پارتی از دودمان اشکانی کشته شد، و جانشینش یولیوس سزار، بساط جمهوری را در روم بر هم زدند و نظامی را که ادعای دموکراسی و تبعیت از سنا و مردم داشت برچیدند. ناپسری «دیکتاتور» یولیوس سزار، یعنی سزار اکتاویوس اگوستوس بنیانگذار امپراتوری روم شد. آنها و جانشینانشان جمعاً کلکسیون شش سزار نامدارِ نابکار را تشکیل دادند، که هیچ یک سر سالم به گور نبرد! وقایع دورانشان دست مایه داستان‌های بسیاری از نویسندگان بزرگ -  از شکسپیِر و پیش از او تا رابرت گریوز و هاوارد فاست- شد. نمونه ای از اوج شیفتگی حاصل از تأثیرگذاری مادام کذایی را رابرت گریوز در منم کلودیوس از زبان سزار کلودیوس چنین آورده است: . . . کالیگولا که تدریجاً به راستی می‌پنداشت که در مقام الوهیت قرار گرفته است، نریان محبوبی داشت که ظاهراً در همه مسابقات برنده شده بود و آن را اینسیتاتوس یعنی "بادپا" نامیده بود. کالیگولا این اسب را نخست شهروند روم و سپس سناتور کرد و سرانجام نامش را در فهرست مقام کنسولی دوره چهارساله بعدی ثبت کرد و خانه و خدمتگزارانی در اختیارش گذاشت. . . اینسیتاتوس اتاق خوابی از سنگ مرمر و بستری از بوریای کاهی بزرگ داشت که هر روز آن را تجدید می‌کردند. همچنین آخوری از عاج و سطلی زرّین برای نوشیدن آب داشت و بر در و دیوار اتاقش نقاشی‌های از آثار هنرمندان نامدار آویخته بودند. . . پس از برنده شدن در هر مسابقه از او دعوت می‌شد که شام را با ما صرف کند، . . . و ما ناچار بودیم بیش از بیست بار به سلامتی او بنوشیم * . . . به دستور کالیگولا مادیانی را به نام پنلوپه طبق آیین به عقد ازدواج سناتور کنسول شهروند اینسیتاتوس در آورده بودند. . .» آن زمان قرن اول میلادی بود، در قرن بیست و یکم در یکی از کشورهای نزدیک ما رئیس مادام العمر دستور داده بود ایام هفته را به نام خواهر و مادر و کسانش بنامند، اما عمرش چندان وفا نکرد و شنبه و یکشنبه به جای خود بازگشتند. جالب اینکه مردم و رجال هم در این گونه مسائلِ بی منطق زیر بار زور نمی‌روند، مگر آنکه زورش زیاد باشد!

* توضیح پیام نویس
جهتی دیگر از رفتار غیر اخلاقی -غیرمتعارف سزار کالیگولا نیز در تاریخ دانسته و ثبت و ضبط شده است، که در نقل کوتاه مجلسی از کتاب "رابرت گریوز" نیامده است. سزار قدرتمند بر سر میز شام در حضور فرماندهان و سناتورهایش، جزئیات عشق ورزی خود با همسران آنان را شرح می داد، و آن نگونبختان شرمنده مامور معذور به سلامتی اش می نوشیدند! نویسنده معروف پرو، "وارگاس یوسا" (Vargas Llosa) ، نیز در کتاب "سورِ بز" (The Feast of the Goat)، رفتار مشابه "تروخیلو" (Rafael Trujillo)، دیکتاتور پوپولیست جمهوری دومینیک در دهه های 1950 و 1960، را توصیف می کند.   


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy