دوشنبه, 05 تیر 1396 |

دولت های درمانده و توسعه چالش های موجود با ثبات و امنیت

پس از  سقوط  نظام دو قطبی، نظام  امنیتی در جهان دجار تغییر چشم گیری شد و بسیاری کشورها تحت تاثیر  این حادثه مهم قرار گرفتند. این تحول تاریخی در مناطقی که بیشترین تاثیر را گذارده بود وضعیت سیال و ناثباتی را بوجود از جمله  در حوزه  کشورهای خاورمیانه عربی و غرب آسیا  که همواره  شاهد سیاستها و رقابت  قدرتهای بزرگ  بوده بیشترین واکنش ها را ببار آورد.

این در حالی است که  قبلاً با وقوع  انقلاب اسلامی درایران و دامنه نفوذ آن در منطقه خاورمیانه و کشورهای اسلامی فضای جدیدی در حوزه  امنیتی ایجاد شده و ارکان  نظام امنیتی حاکم می رفت تا دگرگون سازد. از این رو وضعیت متغیری بوجود آمد که زمینه های نا امنی و بروز تنش های تازه تر را بیشتر می نمود. تحولات بعدی شرایطی را ایحاد کرد که منجر به رویدادهای غیر مترقبه دیگری شد و نظام امنیتی را دجار آسیب های جدی ساخت.

در این نوشتار بر آنیم تا وضیعت امنیتی را در حوزه های پیرامونی کشورمان در شرایط کنونی بررسی کرده و ریشه یابی نمائیم، و اشاره ای به این داشته باشیم که با عملیات آمریکا طی چند سال گذشته در جنگ با تروریسم، آیا ثبات در کشورهای منطقه بیشتر شد و یا برعکس بی نظمی و هر ج ومرج ابعاد تازه تر ی بخود گرفت؟. به عبارت دیگر در این مبارزه علل بی ثباتی در میان دولت های موجود چیست و از چه خطراتی تهدید می شویم؟

 

زمینه های بحران

در منطقه ای که در آن زندگی می کنیم طی سالهای متمادی و تا قبل از نظام دو قطبی ، جنگهای متعدد کلاسیک و در گیری های پارتیزانی بهمراه تنشهای سیاسی سنگینی وجود داشته است. وجود بحران های قدیمی که مهمترین آن موجودیت اسرائیل، و شیوع اختلافات کهنه میان اعراب و اسرائیل در منطقه  عربی یکی از نمونه زخم های بحران زا و کهنه این منطقه است که طی آن آوارگی مردم فلسطین را بهمراه داشته و منجر به چهار جنگ در کشورهای عربی با اسرائیل شد که در کنار آن مبارزات چریکی سازمانهای فلسطینی طی سالیان متمادی در مناطق اشغالی و حتی در حوزه های دیگر تداوم یافت. موضوع قومیت گرایی و وجود قبایل و فرهنگی های مختلف قومی زمینه های افراط گرایی را  فراهم ساخته ، لیکن تا قبل از آن خبری از اینگونه تنش ها نبود. اقوام مختلف طی قرنها تحت حاکمیت های دولت- ملت که بصورت مرزبندی های تصنعی ایجاد شده بود در کنار یکدیگر رندگی می کردند. اما این جدا سازی ها قدرت فروو خفته ای بود که با سرکوب های شدید بر علیه قومیت ها اعمال شده و اکنون می رفت تا خواسته دیرین آنها سرباز کند. عامل مهم دیگر مرکزیت این منظقه بعنوان وجود ذخایر انرژی و ارتباط آن با اقتصاد جهانی است که همه این عوامل وجود حکومت های نظامی و دیکتا توری بمنظور ایجاد ثبات و امنیت آن دوران را توجیه می نمود. از این جهت این منطقه همواره با تنش ، جنگ و بحران روبرو بوده است.از این رو ساختار نظام قبل از فرو پاشی شوروی یک ساختار تعریف شده و قابل استحکام بود. بطوریکه جنگ ها و حرکت های پارتیزانی و این پتانسیل هلی بحران ساز تاثیر تعیین کننده چندانی بر ساختار امنیتی قبلی در منطقه نداشت، حتی حرکت های پارتیزانی نیز چارچوبها و مبانی خود را داشتند. و سازمانهای چریکی بشکل قاعده مند به مقابله و اهداف خود می جنگیدند

اما پس از سقوط ابر شوروی با بروز رویدادهای دیگر شرایط بنحوی شد تا بحران امنیتی بشکل حادتر از قبل در آید. البته قبلاً زمینه های نا امنی با حمله شوروی سابق  به افغانستان آغاز شده بود. پس از شکست شوروی و خروج از این کشور بحران امنیتی افغانستان ابعاد گستره گری بخود گرفت . شیوع جنگهای داخلی آثار مخربی را در حوزه امنیتی برجای گذارد. تداوم جنگهای داخلی توسط مجاهدان افغانی موجب آن شد تا لانه های فسادی که درآن رشد یافته بود شکل تازه ای از درگیری های نا متعارف را نشان دهد. از جمله ظهور طالبان بود که تابع  هیچ گونه  نظم و منطقی نبوده و هیچ نقطه اشتراکی نه تنها با مجاهدان افغانی ، بلکه با سایر گروههای شبه نظامی اسلامگرای دیگر نیز نداشتند. منطقی جز منطق اجنبی گریزی و اعتقادات سنتی قرون وسطایی بر رفتار مبارزاتی شان حاکم بود. در نتیجه این وضعیت فضای متشنج  و غیر قابل کنترلی را بخصوص با حاکمیت طالبان بر کشور افغانستان حاکم گردانید و این بی قانونی موجب دولتی فاقد معیار های لازم برای ایجاد نظم و امنیت گردید. از مجموع این فعل و انفعالات در افغانستان و مداخلات متفرقه خارجی، فضای امنیتی در حوزه بین المللی دچار تشتّت تازه ای شد، تا آنجا که  در فرهنگ حقوق بین المللی واژه ی "حاکمیت های درمانده" عینی تر گردید. تا قبل از آن در برخی حوزه های بحرانی در آفریقا نظیر اریتره ، بیافرا و یا بخشهایی از سومالی و کنگو چنین بی ثباتی مشاهده می شد و این ناثباتی عملاٌ آثار جدی پیرامونی نداشت. اینگونه دولت‌ها به این دلیل به صفتِ"درمانده" موصوف شده‌اند که از کنترل اوضاع عمومی عاجزاند، در تامین حداقلی از امنیت جمعی درمانده‌اند و از رهبری ملت‌هایشان در جهت دموکراسی‌سازی و توسعه‌ی پایدار اقتصادی و سیاسی اساساً ناتوان بوده اند. باید اشاره کرد که "در دوره حاکمیت امپراطوریها یا قبل ازشکل گیری مرزهای ملی، سرزمینهای فاقد حاکمت، تحت قیمومت امپراطوریهای بزرگ آن زمان بودند و یا بصورت مستعمراتی اداره می شدند. در حالیکه در دوران پس از استعمار، در نظام دو قطبی ثبات نسبی در حوزه های تعریف شده در حوزه های تحت نفوذ دوابر قدرت وجود داشت".(2) بعد سقوط شوروی در واقع در طی بیست و پنج سالِ  پس از آن حوادث پرماجرایی که بر جهانیان گذشت، به ویژه با پایان جنگ سرد و یکه تاز شدن ایالات متحده آمریکا در دنیا، جهان ناظر ظهورِ دولت‌هایی بوده که به «دولت‌های درمانده» معروف شده اند.شهره شده‌اند.

در زمان یکه تازی ایالات متحده جهان یکبار دیگر شاهد رویداد نادر و مهمِ حمله رژیم صدام به کویت و احتمال برهم ریختن نظام سیاسی این امیر نشین بود. رژیم بغداد با توجه به شرایط سیال امنیتی می خواست از این استفاده کند و مطالبات دیرین خود را احیا کند. لیکن رئیس جمهور وقت آمریکا که دکترین "نظم نوین  جهانی" را بطور جدی دنبال می کرد و بر مبنای آن می خواست که حاکمیت مطلق آمریکا را در دنیا تثبیت نماید،  از این فرصت استفاده کرده و ضمن ارسال نیرو به کویت و حفظ امنیت این کشور ، خواهان تحولات دیگری در دیگر حوزه های رقابتی خود با شوروی پیشین گردید.

البته دکترین " نظم نوین" بر اساس یک تحلیل بر محور مقابله با انقلاب اسلامی ایران بود ، اما نظریه های دیگری هم وجود داشت که بر اساس واقعیات زمان و عدم برخورداری لازم ساختار سیاسی - اجتماعی فرسوده آن دوران با تحولات جدید امنیتی جهان بود. گوئی منطقه را زمان آن فرا رسیده بود که طوفانی از تحولات سیاسی و اجتماعی فرا بگیرد. تحولاتی که تا قبل از آن طی چند دهه نا آرامی ها و بی ثباتی ها پایه های حکومت های نظامی و یا سنتی عربی همچنان پا برجا بود. در چنین بستری بود که این منطقه از مقابله دو دکترین  انقلاب اسلامی  و  "نظم نوین" آمریکا حکایت می کرد. نظریه و اهداف کلان انقلاب اسلامی که مشخص و روشن بود ، اما  نظریه "نظم نوین  جهانی" آمریکا نیز  به دلیل اهداف دور از واقعیات ساختار خاور میانه و بزرگ اندیشی قدرت آمریکا در سایه خلاء قدرت شرق نتوانست به ایجاد تغییرات مورد نظر خود دست یابد و شروع نشده به شکست انجامید. اما این خاتمه ماجرا نبود، بلکه به دلیل نیاز به تحول در  ژئوپلیتیک منطقه ، در زمان جورج بوش پسر، دکترین دیگری در قالب "خاورمیانه  بزرگ" مطرح شد که طی آن حاکمیت های دیکتاتوری و سنتی عربی در شرایط  نوین جایی برای این ادامه حیات سیاسی نداشته  و باید تحولانی بوجود آید ، قبل از آنکه آثار پدیده انقلاب اسلامی آنجا را فرا گیرد.

برخی صاحبنظران این مقطع را دوران گذار بسمت قدرتهای منطقه ای و برخی دیگر دوران تشکیل بلوکهای اقتصادی و عده ای دیگر ظهور قدرتهای جدید می دانستند. نظریه "برخورد تمدن های" متعلق به  ساموئل هانتینگتون در این مقطع انعکاس بسیاری داشت. وی معتقد بود که با پایان عصر دو قطبی نیروهای تحت سیطره دو ابر قدرت آزاد شده و به ریشه های فرهنگی خود باز خواهند گشت، و در این تجمع این قدرتهای تمدنی خواهند بود که با یکدیگر به چالش کشیده خواهند شد. وی اعتقاد داشت که یکی از این تمدنهای رو به ظهور همانا تمدن اسلامی خواهد بود که درکنار تمدنهایی مانند تمدن بودایی و غیره دنیای غرب را به یک چالش تعیین کننده خواهد کشید. در مقابل نظریه "پایان تاریخ" فوکویاما موج دیگری را در دنیا نظریه پردازان ایجاد کرد.  بر مبنای این نظریه ، وی معتقد بود با سقوط شوروی و انهدام نظام کمونیستی ، عصر لیبرالیسم و دمکراسی فرا رسیده و در واقع آمریکا رهبری جهان آزاد را بر عهده خواهد گرفت. برخی دیگر وجود اتخادیه اقتصادی اروپا را مبنا و مبداء تحول دانسته و این اتحادیه را بعنوان یک الگوی موفق در عصر همگرایی سیاسی- اقتصادی کشورهای دیگر تلقی می کردند.

 در چنین شرایط سیاسی ، عناصر دیگری که تا کنون بطور بالقوه وجود داشتند احیا و فعال شدند. عناصری از قبیل  افراط گرایی اقوام و قبایل در مناطق مختلف یک کشور، همینطورعلاقات و منافع قومی و منطقه‌ای خویش را که سالها فروخفته بودند بناگاه بر اثر تحریکات محاسبه نشده سر برآورده که مقدم بر منافع ملی جامعه  قرار گرفتند. در نتیجه این گروهها با دامن زدن به نفرتِ و اختلافات قومی و زبانی و منطقه‌ای، رشته‌های پیوستگی ملّی را از هم گسسته و شرایطی را که در مناطق مختلف که اکنون شاهد آن هستیم، بوجود اورد، واین اولین و مهمترین علت پدید آمدن دولت‌های درمانده شده است. این پدیده بسرعت در حوزه های مختلف گسترده شده. در تأیید این ادعا "مثلاً وضع پاکستان و عراق و برخی کشورهای مشابه  در این زمینه بسیار روشنگر و گویاست: درپاکستان بعنوان جمهوری فدرال چند قومی، اقوامی که زیر سایه‌ی فدرالیسم و اسلام و دموکراسی پارلمانی، قرار بود متحّد و متفق با هم کار و زندگی کنند، سخت به جان هم افتاده، و اکنون پس از سالها که از استقلال ان می گذرد تنها به منافع قومی ویژه خویش می‌اندیشند. پنجابی‌ها ۶۰%جمعیت ۱۵۰میلیونی پاکستان را تشکیل می‌دهند، با توجه به اینکه ۷۰%ارتش بزرگ پاکستان نیز از پنجابی‌هاست، خود را مالک اصلی این کشور تلقی می‌کنند و بر دیگر اقوام این مملکت فخر و بزرگی می‌فروشند. بلوچ‌ها خود را محروم‌ترین اقوام و بلوچستان را فراموش شده‌ترین منطقه معرفی می‌کنند، لذا ایالت خیبر- پختون خوا، مانند سندی‌ها خود را قربانی سلطه‌جویی‌های پنجابی‌ها می‌دانند و در دشمنی با این رقیب قومی همچنان می‌تازند و از پای نمی‌نشینند.فاجعه بار تر اینکه؛ در همسایگی با افغانستان، برخی از اقوام شورشی نظیر طالبانها، یا گروهای افراطی دیگر هوادار تندروهای مذهبی توانسته‌اند مناطق گسترده‌ای را از حوزه قدرت دولت مرکزی پاکستان جدا کنند و خودمختار و مستقل شوند."(3) در نمونه های یاد شده نیز شرایط به همین نحوه است. بطور مسلم بخشی از کنش ها فرهنگی و قومی ناشی از  خواسته های عمومی بوده است که طی سالیان متمادی سرکوب و فرو خفته شده بودند. تا این مقطع نظر آمریکا بر اساس نظم جدید، تشکیل دمکراسی های منطقه ای با مدلی خاص بود . اما، با حادثه غیر مترقبه حمله تروریستی به برج های دوقلو در نیویورک شیوه نگرش به این تحولات نرم تغییر یافت. در واقع زمینه الزام آوری بیشتر به تحول در برخی کشورهای منطقه نا ثبات خاور میانه ملموس تر گردید. زمینه برای حمله نظامی به افغانستان بعنوان پایگاه اصلی القاعده فراهم شد. مجددا در دو سال بعد به بهانه نابودی سلاح های کشتار جمعی برای به زیر کشیدن حکومت صدام به عراق حمله نظامی شد. شایان ذکر است که در جریان جنگ دوم خلیج فارس آمریکا که  سرنگونی صدام در آن شرایط آسان تر و قابل توجیه تر بود از این عمل خودداری کرده و دقیقاً در لحظه حساس نیروهای خود را از عراق عقب کشید.

 

سیر تحولات پس از حوادث یازدهم سپتامبر 

سیاست مقابله با تروریسم آمریکا در زمان نئوکانها نه تنها نتیجه بخش نبود، بلکه آغازگر بحران بی ثبات سازی و در نتیجه تنوع و توسعه "دولت های درمانده"(1) و تشدید رویدادهای قومی و قبیله ای در خاورمیانه و آفریقا گردید. هدف اعلام شده حمله نظامی آمریکا به افغانستان و عراق خشکانیدن ریشه پایگاههای گروههای مسلح تروریستی بود. در پی این حمله طی عملیات های متعدد پیچیده عمده سران القاعده و طالبان فراری و پنهان را یا دستگیر و یا برخی را همچون الزرقاوی و یا بن لادن از بین برد. انتظار آمریکا این بودکه تحرک اینگونه گروهها زمینگیر شده و امنیت در این سرزمینها آشوب خیز بهمرور برقرار گردد. اما حوادث بعدی ابعاد هولناک تر و گسترده تری بخود گرفت. اتفاقاتی که در افغانستان و عراق افتاد آتش ناامنی را نه تنها مهار نساخت، بلکه به اغلب نقاط دیگر گسترش داد و در دیگر کشورها همچون پاکستان، یمن، سوریه، و سپس لیبی، نیجریه ، سومالی و کنیا و غیره تسرّی یافت. با ظهور نیروهای شبه نظامی جدید آشوبهای قومی وقبیله ای شکل حادتری بخود گرفت و تحرک گروههای قومی و قیبله ای با شیوه القائده و طالبان به عملیات تروریستی پرداختند. به دلیل ظرفیت نهفته قومیت گرایی و اخلاق سنتی مذهبی و دیگر ظرفیت ها و تحریک قدرتهای بیرونی، تنش های منطقه ای بالا گرفت. محرکه هایی که کارگزاران نظام امنیتی روی آن چندان حساب نمی کردند. تداوم و نحوه رویکرد حاکم با پدیده های قومی و فرهنگی موجود موجب تنش بیشتر و در نتیجه پیامد های بعدی آن گردیده است.

" بنابراین تفرقۀ مذهبی و درگیری‌های خشن فرقه‌ای میان پیروان ادیان و مذاهب مختلف یک جامعه، که به صورت جنگ‌های سکتاریستی ظاهر می‌شود که در به وجود آمدن یک دولت درمانده تاثیر بسزایی داشته است. مثلاً ستیزه‌جویی میان مسلمان و مسیحی در نیجریه یا جنگ خونین سنی‌های افراطی و وهابی با توده‌ی شیعه و مسلمانان اعتدالی در عراق و سوریه و یا در افغانستان و پاکستان... پایه‌های وحدت ملی را در این ممالک درهم شکسته و حسّ تعلّق به یک دولت و ملت واحد را در اذهان توده مردم این جوامع از بین برده است، لذا با سایش حسّ مشترک تعلّق به یک ملت واحد در میان پیروان مذاهب و ادیان مختلف این کشورها زمینه‌ی مناسبی را برای درماندگی دولتی و اداری فراهم آورده و امکان زندگی مسالمت آمیز جمعی و ترقّی و توسعه ملی را در این سرزمین‌ها بسیار مشکل، حتی ناممکن کرده است.

بازهم در پاکستان بعنوان یک نمونه عینی، مشمول همه این موارد  است و نمونه چامعه ای که تمام این تمثیل ها در آن وجود داشته و امروزه دچار محرکه های بی ثباتی و ترویج نا امنی است. در این کشور درماندگی دولتی به مرحلۀ فاجعه ملی و منطقه‌ای نزدیک شده است. استقلال ملی هم دچار تورم معنی گشته. برای حکومتگران، خاصه نظامی‌های پاکستانی استقلال یعنی دشمنی و مبارزه با هندوستان. اما وابستگی به چین توده‌ای که رقیب هندی‌هاست عینِ استقلال‌خواهی است و یا اطاعت از اوامرِ آمریکا و انگلیس سرسوزنی با استقلال ملّی منافاتی ندارد. و بدتر از هر چیزی نقش دلارهای نفتی– سعودی است که جامعه سیاسی و بسیاری از سرآمدان نظامی و مذهبی این کشور را به وابستگی و فساد و تباهی کشانده است.

می‌گویند منبع اصلی ثروت بسیاری از سرآمدان مذهبی سیاسی و نظامی، خاصه مقامات امنیتی پاکستانی ، شاهزاده‌های سعودی هستند که با سرازیر کردن دلارهای نفتی به حساب این مقامات سیاسی– نظامی یا مذهبی– موقعیت بس محکم و ممتازی را در سطحِ طبقه حاکمه پاکستان به دست آورده‌اند. نفوذ سعودی‌ها در پاکستان تا آنجاست که گفته می‌شود، هر ژنرال ارتشی یا شخصیت سیاسی که  به پست بالایی دست می‌یابد، نخست سفری به ریاض می‌کند تا بر وفاداری خود به سلطان سعودی و شاهزاده‌ها حضوراً تاکید کند. زیرا پول و حقوقی که شماری از این ژنرال‌ها و سیاست‌بازهای پاکستانی از سعودی‌ها می‌گیرند از حقوقی که دولت پاکستان می‌پردازد بسیار بسیار بیشتر است. نیجریه نمونه دیگر از این نوع سرزمین ها محسوب می شود ، هویت‌ طلبی دینی، تفرقه و ستیزه‌جویی مذهبی و یا خشونت و ترورهایی که به نام اسلام یا هر آیین دیگری دارد صورت می‌گیرد، کشوری با صد و سی میلیون جمعیت و با ارتشی پُر قدرت را زمین‌ گیر کرده تا آنجا که دستگاه دولتی و امنیتی از مقابله‌ی جدّی با آدمکشان فرقه بوکوحرام عملاً اظهار عجز و درماندگی می‌کنند."(4) به همین ترتیب پدیده نا امنی بصورت دومینو به سایر حوزه ها کشیده شد. در سومالی حوزه فعالیت گروههای همچون الشباب گردید که تحت تاثیر سازمان القائده که موفقیت هایی را در پاکستان و افغانستان و یا عراق بنام خود به انجام رساند، و پیامد آن ظهور گروه های جوان بعنوان دزدان دریایی که بعضا به این سازمان کمک مالی می رساندند، وضعیت  بشدت نابسامانی را در حوزه دریای احمر و تنگه باب المندب ایجاد کرده اند. در حوادث سومالی پای دولت کنیا نیز بمیان کشده شد و ارتش ان کشور برای جلوگیری از نفوذ نا آرامی ها وارد خاک آن کشور شد. لیکن الشباب اعلام کرد که کنیا باید از خاک سومالی بیرون برود. به همین دلیل حوادث مختلف تروریستی که در کنیا اتفاق افتاد ریشه در فعالیت گروه الشباب سومالی داشت.در منطقه شمال آفریقا طی سالهای اخیر وضعیت ثبات و امنیت بشکل آتش زیر خاکستر باقی مانده است . گروههای بادیه نشین الطوارق که سالها بعنوان نیروهای قبیله ای مسلح در صحرای شمال آفریقا تحت حمایت حکومت هایی از جمله قذافی و سودان بوده اند، به پیروی از شیوه القاعده دست به شورش زده اند، تا جائیکه فرانسه با اعزام نیرو به این منطقه درگیر شده است. گرچه فرانسه با سرکوب نظامی توانست بطور نسبی وضعیت شمال این کشور را به ثبات بخشد، لیکن هر از گاهی این منطقه شاهد تنش هایی است که بروز می کند. تا جائیکه سقوط یک فروند هواپیمای مسافری الجزایر در مالی که بلافاصله پس از سقوط هواپیمای مالزیایی در اوکراین صورت گرفت را عامل بدی هوا اعلام کردند، در حالیکه وجود کارشناسان نظامی و امنیتی فرانسوی در این هواپیما را اعلام نکردند. در نمونه ای دیگر گروه تروریستی "بوکوحرام" نیجریه با اعتقاد به اجرای قوانین شرعی و مخالفت با نیروهای خارجی دست به حرکت های خشونت طلبانه زده است. تاکنون اقدامات این گروه منجر به کشته شدن و تخریب مکانهای مذهبی و مردم بی گناه شده است. حوادثی که کوران بهار عربی در لیبی روی داد منجر به سرنگونی دیکتاتور این کشور گردید و پس از آن اوضاع نا ثباتی را بر این کشور حاکم کرده است. در شبه جزیره عربستان که باید نمونه دیگری از نا امنی اشاره بشود کشور یمن است. یمن بعنوان زادگاه بنیانگذار القاعده پس از تعویض علی عبدالله صالح به حوزه ای که امنیت آن دچار شکننده گی سختی شده و بصورت آتش زیر خاکستر است تبدیل شد. هر روز درگیر قبیله الحوثی با طرفداران القاعده و سلفی ها اوضاع خطرناکی را ایجاد کرده است. تداوم و گسترش بی نظمی موجب شده تا طی سال اخیر گستره نا امنی و بی ثباتی از مناطق بحرانیحوزه خاور میانه و آفریقا گذر کرده و حتی اروپا را نیز تهدید می کند. برای مثال؛ در مسئله بحران اوکراین استقلال‌خواهی عملاً بی‌معنا شده و به تعارفی فریبکارانه مبدّل گشته: زیرا احزاب و شخصیت‌های لیبرال و غرب‌گرا تنها با سلطۀ روسیه مبارزه می‌کنند و استقلال را در قطع وابستگی به مسکو می‌فهمند. و در این طرف، طرفداران روسیه نیز، مقاومت در برابر نفوذ و سلطۀ غرب و آمریکا را، استقلال‌خواهی تلقی می‌کنند. بحران اکراین بشدت امنیت اروپا را تهدید می کند و نگرانی اروپار از آن است که آتش این تنش بسرعت در منطقه بالکان و سایر حوزه ها گسترده بشود. از این رو این بحران از دیدگاه کارشناسان امنیتی در چارچوب معادلات سیاسی با روسیه قابل بررسی است وخروج از این چارچوب می تواند به بحرانی غیر قابل کنترل در اید که نه اروپ و نه آمریکا خواهان آن خواند بود.به گفته معاون مشاور امنیت ملی هند در موسسه مطالعات و بررسی دفاعی در دهلی نو بنظر می رسد که برخی پیش بینی های هانتینگون علی رغم مخالفت های بسیار با نظریه وی به شکلی در حال وقوع بوده است. در حالیکه هنوز جهان در حال گذار سمت و سوی تعیین کننده ای را بخود ندیده و نظم جدید نیز بوجود نیامده است. آمریکا نیز هنوز امیدوار است که نظریه برقراری دمکراسی های مدل پیش فرض خود را احیا کند در حالیکه تا کنون موفق نبوده است.

 

 

نتیجه :

سئوال مهم این است که چگونه شرایط جهانی و منطقه ای برای تسری ناامنی وارتکاب عملیات خرابکارنه غیر انسانی و تروریستی فراهم شده است؟ نقش دولت های درگیر با ناامنی چه میزان موثر است؟ توان دولت های درمانده در مقابله با این حوادث چه میزان بوده و آیا حمایت دولت های قدرتمند و تاثیرگذار برای ایجاد امنیت و ثبات چه پیامدهای سیاسی را خواهد داشت؟ شاید در این میان گروهی زمینه های این ناثباتی را مسئله نابرابری های اقتصادی و اجتماعی بدانند، یا برخی دیگر عوامل خارجی و منافع آنان را یاد آوری کنند که قطعاً این موضوعی مهم و واضح است. امّا بنظر نمی رسد که کشورهای غیر منطقه ای که منافع گسترده اقتصادی شان در گرو ایجاد ثبات است، بدنبال ترویج ناثباتی و توسعه تروریسم باشند. اما عامل دیگر هم می  تواند وجود داشته باشد، و آن عدم پاسخ دهی به نیازها و احقاق حقوق از دست رفته اقوام وملیت ها است که سالها این مطالبات از سوی حکومت های جبار بدون پاسخ باقی گذارده. از این رو این بحران بمانند غده چرکین سرباز کرده است. امّا شکل و نحوه برخورد گذشته و حال قدرتها با پدیده ای بنام " تروریسم" به همین نحویست که برخورد می شود؟ و علت موفق نبودن پایان فعالیت آنان از زمان شروع عملیات چه بوده است؟ اگر بستری برای توسعه و تسری آتش نا امنی وجود نداشت در آن صورت تحلیل برخی کج اندیشان و توطئه بینان درست بود.  اینکه گروههای هرج و مرج گرا از سوی برخی کشورها به دلایل سیاسی و اعتقادی حمایت می شوند شکی نیست ، لکن  زمنیه های لازم  و پذیرش  شکل گیری  اینگونه  فعالیتهای  آغشته به تفکرات تندروانه موجود موضوع  مهم دیگری است که همه آنها قابل بررسی می باشد و باید آسیب شناسی شده و راهکارهای مشترک اساسی از سوی همه دولتها متعهد به ثبات و امنیت اندیشیده بشود.

در واقع کشورهای درگیر در مبارزه شان با پدیده ای که "تروریسم" می خوانند تاکنون نه تنها موفق نبوده اند، بلکه عملیات خشونت آمیز در میان گروههای هرح و مرج طلب در میان شهرها شیوع یافته و تنها این شهروندان بی گناه هستند که دجار نا امنی و زندگی پر مخاطره می شوند . حامیان و مخالفان این گروهها هردو  اهداف سیاسی خود را در پس این جریانات خشونت آمیز دنبال می کنند. در حال حاضر شرایط امنیتی و بی ثباتی همچنان ناپایدار بوده و رو به گسترش نهاده است و اگر برخورد قاطعانه و شفاف  نشود معلوم نیست وضعیت ثبات جهانی به کجا حواهد انجامید.

 

پی نوشت:

1.  Failed states

2. رابرت کوپر- فروپاشی کشورها-1392

3. احمد رشید– پاکستان بر لبه‌ی پرتگاه: ص.28

4. احمد رشید- همان

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy