دوشنبه, 05 تیر 1396 |

خدمات و خطاهای مصدق

نمی دانم این ما ایرانی‌ها هستیم که همیشه مایلیم تقصیرهای هرشکستی رابه حساب دیگران وافتخارات هر پیروزی رابه حساب خودمان بگذاریم! درباره وقایع شصت سال پیش وشکست نهضت ملی کردن نفت ایران نیزبه همین گونه است.

خوشحالم این بارصورت مسئله‌ای که روزنامه قانون براین موضوع مطرح کرده است،اصولاً نگاهی به خطاهای سیاسی دکترمصدق است که درسقوط اوموثربوده است. دوستان و دوست داران وپیروان وشیفتگان مصدق هریک به نسبت ارادت یاشیفتگی خودنسبت به مرحوم دکتر محمد مصدق،ونقش بی بدیل اودرملی کردن صنعت نفت، درباره ابتکارش در اخراج انگلیسی‌های متفرعن با آن پیشینه ورفتارهای اهانت آمیزشان نسبت به ایرانیاني که گویی یک عقده‌گشایی بزرگ تاریخی وبازگشت اعتمادبه نفسی ازدست رفته بود،بسیارگفته اندومی گویندوخواهند گفت.درباره سقوط مصدق وکودتاودخالت خارجی و داخلی نیزبسیارگفته‌اند و می‌گویند.دشمنانش نیزازهرگونه اهانت وتهمت ونسبت‌هایی که به او نمی‌چسبد کوتاهی نکرده‌اند.گویی ما ایرانیان هنوز اسیر تفکرهای زرتشتی ومانوی هستیم که جهان را ازدید نبرد پایان ناپذیر نیکی و بدی می‌بینیم. دوستم دکترمرادی این تذکررابه من داد که به دلم نشست و به کارمی برم. نتیجه این تفکراین است که جهان واشخاص وسیاست‌ها و ادیان و اخلاقیات و خوراکی‌ها و پوشیدنی‌ها وحقیقت و جهان را یا سیاه می‌بینیم و یا سفید! درحالی که سیاه وسفید دو نقطه‌اند و از لحاظ ریاضی در حد صفر، امانقاط میان سفید و سیاه، دامنه خاکستری از روشن تا تیره بسیار گسترده است و از دید ریاضی درحد بی‌نهایت. ما ایرانیان تحقیق در این عرصه بی‌نهایت را رها می‌کنیم و به تضاد دو نقطه سیاه وسفید می‌پردازیم و بس. درباره همین کودتای 28 مرداد، هرگز نکوشیدیم یا نگذاشتند، یعنی نهی کردندکه تضادها هم مطرح و بررسی شود. ما ملتی خط قرمز ساز هستیم.درباره هر قدرتی و هر مرادی اولین کارمان خط قرمز کشیدن است و اینکه مبادا به آن نزدیک شوید.که درباره او هر تعریفی می‌توانید بکنید، اما انتقاد و تحلیلی که به تعریف وتجلیل منجر نشود، هرگز! شیفتگان دکترمصدق نیز متأسفانه عیناً همین رفتار را در پیش گرفته‌اند و کمتر کسی جرأت دارد بخواهد ذره‌ای ازکوتاهی هایی را که موجب سقوط دولت محبوب او شد ناشی از عملکرد خود او بداند! همیشه همه چیز تقصیر دیگران است. درآثار شیفتگانش مانند هر بُت و قهرمان دیگری از خدمت بزرگ او یعنی ملی کردن نفت به گذشته و آینده و خصوصیات شخصی او می‌پردازند که از کودکی در ناصیه‌اش چنین و چنان بود، تا چه می‌خورد و از چه چیزهایی خوشش نمی‌آمد، تا افسانه سرایی‌های کودکانه که چند روز پیش در فصلنامه‌ای معتبر نمونه اش را خواندم که نویسنده شیفته بدون ذکر هیچ مأخذ افسانه‌ای کودکانه را که می‌توانست منسوب به حضرت سلیمان باشد و چند سالی است درپیام‌های الکترونیک ردوبدل می‌شود با صمیمیت تکرار کرده بود: که دردیوان لاهه مصدق روی صندلی نماینده انگلیس می‌نشیند، و وقتی فشار می‌آورند که آنجا را به صاحبش بدهد، می‌فرماید شما چند لحظه تاب نیاوردید که من جایتان را بگیرم،چگونه از ملتی انتظار دارید که صدها سال اشغال فلان و بهمان شما را تحمل کند! البته قصه بسیار ملودراماتیک است،اما گذشته از اینکه هیچ سابقه ومدرکی جز شیفتگی مریدی که آن را ساخته است ندارد، بلکه در شأن دکتر مصدق حقوقدان نیست که درمکانی جدی، برسرمسئله‌ای جدی،که حق جداً با او وکشورش بود، به جای استدلالی جدی به شعار و صحنه سازی فاقد ارزش حقوقی و سیاسی و به منطقی سفسطه آمیز و بی ربط ومغالطه‌ای کودکانه متوسل شود، که جزتضعیف موضع قوی او، اثری نمی‌توانست داشته باشد! درجلسه‌ای که چشم جهان به آن دوخته بود و هرکس جایگاه و مکانی دارد. کدام ادب و منطقی حکم می‌کند کسی عمداً و برای هنرنمایی قواعد آنجا را برهم بزند، و... اما، دعوای ما برسر اشغال خاک ایران به دست انگلیس نبود! یک انگلیسی لایق با مطالعاتی در تاریخ و نشانه‌هایی در زمین شناسی منطقه، ریسک کرده، خرج کرده و در آن دوران بی خبری این ملت قراردادی باشاه ودولت ایران بسته، و در آخرین روزهای نومیدی و استیصال به نفتی برخورده و آن را به شرکتی واگذار کرده و ...،تااینجاضمن سرافکندگي از بی‌خبری خودمان باید در تاریخ خود از او بسیار هم سپاسگزار باشیم! صحبت مصدق چیزدیگری است! می‌گویدگذشته از آنکه همان قرارداد را هم به درستی و با صداقت رعایت نکردید، حقوق ایران را در طی دو جنگ نادیده گرفتید، تغییرات کلی اوضاع و احوال را که ازشرایط تجدید نظر در قراردادهاست رعایت کنید! اکنون دولت ایران می‌خواهد از حق قانونی دیگری فراتر از دلايل فوق، که در خود انگلیس بارها ازآن استفاده شده است، یعنی حق ملی کردن صنایع و شرکت‌ها و پرداخت غرامت منصفانه، استفاده کند و خودش حاکم و بهره بردار منابع خودش باشد! با این منطق آبرومند و قوی نیازی هم به آن صحنه سازی متکدیانه وزرنگی ملتماسانه نشستن برجای دیگران نداشت و بنابه شهادت دکتر امیراصلان افشار که در آن جلسه حضور داشت، و در کتابش هم تصریح کرده است، چنان اتفاق نامربوطی خوشبختانه ازسوی او رخ نداد! یعنی دکتر مصدق درلاهه بسته پسته‌ای راکه مادر دکتر افشار توسط دوستش یعنی همسرگرامی دکتر مصدق برای پسرش می‌فرستند شخصاً به دست او می‌رساند، اما روی آن صندلی بی ربط نمی نشیند! منظورم این است که وقتی خط قرمزهایی مهلت واجازه نقد وتحلیل نمی دهند، آن وقت کار به آرزواندیشی و آرزونگاری می‌کشد. گذشته از ملی کردن صنعت نفت، خدمت بزرگ دیگری که مصدق کرد و کمتر به اهمیت آن می‌پردازند و می توانست منشأ آثار مهمی شود، دراختیار گرفتن فرماندهی کل قوا پس ازقیام 30 تیر سال 1331 بود. و قتی شاه فرمانده کل قوا باشد مشروطه درآرمان آینده اش یعنی نیل به دموکراسی بی معنی می‌شود، یعنی در حد تبدیل استبداد به دیکتاتوری باقی می‌ماند.

انجام پیروزمندانه این دوخدمت، در واقع رسالت تاریخی دکتر مصدق بود که در تاریخ به نامش ثبت شد و باقی می‌ماند. اما مگر کسی که دو خدمت بزرگ کرد باید همه کارهایش قابل توجیه و تمجید باشد؟ مگر نمی‌تواند قصور و اشتباه کرده باشد؟ قطعاً دامان مصدق ازاتهام هایی چون نادرستی و خیانت پاک است، وگرنه دادگاه او بسیار خوشحال تر می‌شد او را باروکردن دلايلی به آن دلايل رسوا و محکوم کند! اماآن قهرمان ملی چرا با شکست خود ملتی را به شکست کشاند؟ آیا همه اش تقصیر دیگران بود؟به نظرمن چنین نیست. او نیز مرتکب خطاهایی شد که در سقوطش نقش اساسی داشت. می‌گویم به نظر من، که می‌تواند خطا باشد و لازم شود اصلاح کنم، اما نتیجه گیری کنونی خود را می‌گویم. دکتر مصدق درفروردین 1332، یعنی پس ازجریان 9 اسفند و ماجرای جلوگیری عناصر دست راستی از خروج شاه، در نامه‌ای به عنوان آخرین تلاش برای آشتی، همان نامه‌ای که در پایانش شعار معنی دار و واقعی «شاه بایدسلطنت کندنه حکومت» را تکرار می‌کند، به شاه اطمینان می‌دهد که پس از فیصله قضیه نفت مأموریت خود را پایان یافته تلقی می‌کند. اما در عمل چنین نبود و چنین نشد. در واقع دکترمصدق پس از 30 تیر که آن را به اعتبار شخص خودش گذاشته بود، قدم‌هایی فراتر و سریعتر از امکانات بالقوه خود برداشت و با سرعتی بیش ازاقتضای زمان و توان ملت راند،که امکان موفقیت نداشت! دولت جدید او، شاید برای ترساندن آمریکا از نفوذ شوروی، گرایش و ارتباطاتی به عوامل چپ داشت،که آمریکا را بیمناک تر از آن کرد که به بقای مصدق کمک کند، بلکه آنقدر ترساند که ترجیح داد او را رها کند! وزیرخارجه بیش از حد جوان مصدق، ملی و احساساتی، ضد سلطنت، باتمایلات چپ بود که جان خود راهم بر سر تندروی هایش گذاشت.

مصدق پس از ملی کردن صنعت نفت باید با انعقاد قراردادی درحد انتظارات بین المللی آن روز، درحد آرامکو، ونزوئلا و مکزیک،یاقراردادی مانندهمین کنسرسیومی که دکتر امینی دربن‌بست کامل بست و بهتر از آن هم امکان پذیرنبود، مرحله سازندگی و بالندگی کشور را آغاز می‌کرد. امروزپس ازشصت سال با صدها هزار مهندس هنوز به همکاری‌های بین المللی نیاز داریم، آن روز با مهندسان انگشت شمار و 70 درصدبیسواد، اداره صنعت نفت از عهده ما خارج بود، یاچنان تحریم می‌شدیم که از پای درآییم. دکترمصدق همه چیز را از دریچه حقوق وحقوق ملی می‌دید، درحالی که در سیاست باید همه چیز را از دریچه جلب حداکثر منافع ملی دید. اگر نتوانیم به صددرصد حقوق ملی دست یابیم ممکن است حقوق و منافع، هردو را ازدست بدهیم.

دکتر مصدق پس از دراختیار گرفتن فرماندهی کل قوا، که امکان وتوان اِعمال فرماندهی مستقیم را نداشت، به جای استفاده ازشورایی از امیران باسواد و کارآزموده و شخصیت دادن به آنها که خود به خود آنان را در مقابل خودکامگی سلطنت قرار می‌داد، 135 نفرآنان را بازنشسته کرد، تا موانع فرماندهی مستقیم خودش را برطرف کند. در شرایطی که حزب توده برای خودش سازمان نظامی در ارتش تشکیل داده بود. افسران و درجه داران اخراجی از همان لحظه گرد هم جمع شدند و نطفه کودتا بسته شد. جالب اینکه سروان همایونی ازسازمان افسری حزب توده نیز در آن گروه نفوذ کرده بود!

دکتر مصدق درحالی که موقعیت خودش متزلزل بود سازمان قضایی و دیوان کشور را منحل کرد، که فراتر از اختیارات اجرایی او بود و از مجلس اختیارات قانون گزاری شش ماهه و قابل تمدید گرفت که نه نیازی به آن بود ونه در اختیارات اجرایی او می‌گنجید و نه واگذاری آن درصلاحیت خود مجلس بود. هربارایرادی اصولی بر این کار بی فایده گرفته می‌شود، شیفتگانش به خوب بودن قوانینی که در آن دوره تصویب کرد استناد می‌کنند! بسیار خب، آن لوایح را به خود مجلس می‌داد! منظور من این نیست که پس ازشصت سال او را به رغم ستمی که بر او رفت شماتت هم بکنم، اما شیفتگانش که به جای داوری منصفانه و قبول اشتباهاتی که در نتیجه آن همه ملت آسیب دیدند برخطاناپذیری او پای می‌فشارند و افسانه سرایی می‌کنند، موجب واکنش می‌شوند.

آخرین پرده نمایش کودتایی بود که حتی عموزاده رئیس شهربانی شده مصدق نیز در آن سهیم بود. در این باره نیز دو روایت متضاد وجود دارد، یکی آنکه کودتا را ناشی از همدستی دو قدرت بزرگ سیاسی آمریکا و انگلیس و پول‌هایی که هزینه شد می‌دانند، و در عین حال آن را ناشی از اقدامات مشترک چند چاقوکش و روسپی می‌دانند. اخیراً دیدم جوانی در انشایی روزنامه‌ای، تصور کرده بود آمریکا و انگلیس قوایی درایران پیاده کرده بودند و با این نتیجه گیری از پیاده شدن چنان قوایی دم زده بود! یا هرچند یکبار درباره اسناد جدید سیا و غیره درباره حمایت آمریکا از کودتای 28 مرداد سخن می‌گویند! یعنی در خود ایران مدرکی درباره چگونگی کودتا وجود ندارد که برای اثبات امری، که من نیز به سهم کودکانه خود شاهد آن بودم، و برای اثبات آن باید به منابع بیگانه متوسل شویم؟ آن هم درجایی که آیزنهاور وقوع آن را در شمار پیروزی‌های خودش در جنگ سرد گزارش کرده، وایدن نیز به آن بالیده بود! مگر انتظار داشتید دو دولتی که دولت ایران کمر به ستیز با آنان بسته بود از چنان کودتایی حمایت نکنند؟ اماچه شدآن قیام ملی 30 تیریک سال پیش؟ کجا رفتند آن فدائیانی که از خون خود گذشته بودند و سکوت کردند؟چه شد حزب توده‌ای که به دستور سفارت شوروی افرادش درخانه‌ها ماندند؟ اگرآمریکا دخالت مؤثری هم کرد در حد تهدید و همین واداشتن شوروی، پس ازمرگ استالین، به سکوت دربرابر کودتای نظامیان ایران بوده است! همان نظامیان اخراجی و همقطارانشان،که هفت سال پیش از آن آخرین سالدات‌های اشغالگر روس را از آذربایجان به کشورشان بدرقه کرده بودند و نفرت ازشوروی اشغالگر و متجاوز در روحشان اثرگذاشته بود!

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy