جمعه, 02 تیر 1396 |

علل و عوامل گسترش موج تروریسم در منطقه خاور میانه

پس از سقوط نظام دو قطبی در دهه 1990، روال امنیتی در جهان تغییر چشم گیری پیدا کرد و کشورهای کوچک و بزرگ از تاثیر پذیری سیاستهای قطب بندی امنیتی ابرقدرتها خارج شد.

دراین میان در حوزه کشورهای خاورمیانه عربی و غرب آسیا که همواره شاهد حضور و رقابت قدرتهای بزرگ و چالش آنان بوده به شکل مشهودی از سیطره نظام شوروی سابق آزاد شده و تنها در مواجه با قدرت غرب قرار گرفت. این در حالی است که قبلاً با وقوع انقلاب اسلامی درایران و نفوذ پرمحتوای آن در منطقه خاورمیانه و کشورهای اسلامی فضای جدیدی در حوزه امنیتی ایجاد شده و ارکان نظام امنیتی قبلی در منطقه را می رفت تا دگرگون سازد.

از طرفی وجود بحران های قبلی همچون موجودیت اسرائیل و در نتیجه اختلافات کهنه میان اعراب و اسرائیل در منطقه عربی براین بحران افزوده بود. در این سوی منطقه بحران امنیتی افغانستان پس از شکست شوروی و خروج آن از این کشور و شیوع جنگهای داخلی مجاهدین افغانی میان یکدیگر آثار مخربی را برجای گذارد که موجب آن شد تا لانه های فسادی که از وجود نیروهای شبه نظامی درآن رشد یافته بود تابع هیچ گونه نظم و منطقی نبوده و هیچ نقطه اشتراکی بر آنان جز منطق اجنبی گریزی بر رفتار مبارزاتی و شبه نظامی شان حاکم نبود، در نتیجه فضای متشنجی در این کشور حاکم شده بود. به عبارتی ساختار حکومتی و امنیتی این کشور کاملا یک رژیم درمانده (failed state)و فاقد حداقل استانداردهای امنیتی شده بود. در این سوی، پس از حمله عراق به کویت و احتمال برهم ریختن نظام سیاسی حاکمیت این امیر نشین، جورج بوش پدر رئیس جمهور وقت آمریکا بعنوان ابر قدرت بجا مانده از نظام پیشین دو قطبی، شعار "نظم نوین جهانی" را داده و بر مبنای این دکترین می باید تحولاتی در خاور میانه و نقاط استراتژیک مرتبط با حوزه منافع حیاتی آن صورت بگیرد که طی آن لازم بود تغییراتی در حاکمیت های سنتی و دیکتاتوری عربی صورت گیرد.

البته این دکترین بر اساس یک تحلیل و نظریه بر محور مقابله با انقلاب اسلامی ایران قرار می گرفت، اما شاید تحلیل دیگری هم بود و آن تحولات بر اساس واقعیات زمان و عدم برخورداری لازم بافت سیاسی اجتماعی خاور میانه با این تحولات بود.. گوئی خاورمیانه عربی را زمان آن فرا رسیده بود که طوفانی از تحولات سیاسی و اجتماعی فرا بگیرد. تحولاتی که تا قبل از آن طی چند دهه نا آرامی ها و بی ثباتی ناشی از جنگهای موسوم به اعراب و اسرائیل باعث تحکیم پایه های حکومت های نظامی و یا سنتی شده بود.. در چنین بستری بود که این منطقه از مقابله دو دکترین انقلاب اسلامی و "نظم نوین" آمریکا حکایت می کرد. نظریه و اهداف کلان انقلاب اسلامی که مشخص و روشن بود، اما نظریه "نظم نوین جهانی" آمریکا نیز به دلیل اهداف دور از واقعیات ساختار خاور میانه و بزرگ اندیشی قدرت آمریکا در این منطقه در سایه خلاء قدرت شرق نتوانست به ایجاد تغییرات مورد نظر خود دست یابد و شروع نشده به شکست انجامید. اما این خاتمه ماجرا نبود، بلکه به دلیل نیاز به تحول در ژئوپلیتیک منطقه در فضای جدید، بعداٌ در زمان جورج بوش پسر در قالب "خاورمیانه بزرگ" مطرح شد که طی آن حاکمیت های دیکتاتوری و سنتی عربی در شرایط نوین جایی برای این ادامه حیات سیاسی نداشته و باید تحولانی در این سرزمین ها بوجود آید، قبل از آنکه امواج انقلاب اسلامی و حرکتهای مردمی آنجا را فرا گیرد.

بطور مسلم بخشی از این نظریه خواسته عموم ملت های محروم و زجر کشیده در کشورهای منطقه بود، لیکن نه همه جوانب آن. زیرا آن تحولاتی که آمریکا بدنبال آن بود در جهت حفظ موقعیت و منافع خود بود. به همین دلیل برای این تحولات روی برخی از کشورها بیش از اندازه تاکید و فشارهای مضاعفی گذارد تا در جهت سیاستهای جدید خاور میانه ای آمریکا هماهنگی پیدا کنند و بر روی رژیم های حامی سنتی خود نظیر عربستان و غیره واکنشی نشان نداد. در مقطع نخست اجرای این طرح آمریکا بدنبال تغییر بافت رژیم ها یا ( regim change) نبود، لیکن زمانی که کاملاً از عدم پیشرفت آن ناامید شد تصمیم به اقدامات حادتری گرفت که این همزمان با روی کار آمدن جرج بوش پسر به نمایندگی نئو کانها گردید. در واقع با حادثه غیر مترقبه حمله تروریستی به برج های دوقلو در نیویورک زمینه ای فشار بیشتر به تحول در کشورهای این منطقه بوجود آمد و در نتیجه برای حمله نظامی به افغانستان بعنوان پایگاه اصلی القاعده فرصتی فراهم شد. بدنبال آن دو سال بعد به بهانه نابودی سلاح های کشتار جمعی به عراق حمله نظامی برای به زیر کشیدن حکومت صدام آغاز شد. این در حالی است که در جریان جنگ دوم خلیج فارس آمریکا از سرنگونی صدام که در آن شرایط آسان تر و قابل توجیه تر نیز بود خودداری کرده و دقیقاً در لحظه حساس نیروهای خود را عراق عقب کشاند

 

حوادث یازدهم سپتامبر و تلاش مضاعف برای تغییر

پس از حمله نظامی آمریکا به افغانستان در 2001 و سپس عراق در 2003 هدف اصلی ایجاد یک نظم جدید در قالب مبارزه با پایگاه تروریسم در افغانستان و جلوگیری از بسط و توسعه نفوذ گروههای شبه نظامی توسط حکومت صدام بعنوان حامی تروریسم در منطقه بود. به تصور اینکه با پاکسازی پایگاههای تروریست ها و تغییر رژیم های کابل و بغداد می توان نشانه های تحول مورد نظر آمریکا در خاورمیانه را مشاهده نمود و شرایط امنیتی شکننده بهبود پیدا خواهد کرد.. لیکن بر خلاف تصور این آغاز بحران بود، زیرا تروریسم و هرج و مرج نه تنها در این مناطق پایانی نداشت، حوادث بعدی ابعاد هولناک و گسترده تری بخود گرفت. اتفاقاتی که با گسترش هرج و مرج آتش ناامنی را در اغلب نقاط گستراند و به مرور دیگر کشورها همچون پاکستان، یمن، کردستان ترکیه و پس از آن در سوریه و سایر نقاط را دربر گرفت، و منجر به زایش و ظهور نیروهای شبه نظامی دیگری گردید. سازماندهی و عملیات حساب شده این گروهها بنحوی بود که علیرغم سرکوب های جدی و سربه نیست کردن برخی سران آنها نه تنها از ادامه فعالیت آنها نکاست، بلکه ابعاد عملیاتی و جغرافیایی این نیروها به مرور گسترده تر شد. بطوریکه امروزه نیروهای شبه نظامی در کشورهای عراق، سوریه، مصر، پاکستان، افغاسنان، عربستان، یمن، سومالی، نیجریه، شمال کشور مالی و دیگر مناطق دست به فعالیتهای تروریستی می زنند و امنیت این کشورها و بلکه منطقه خود را بطور جدی در معرض خطر قرار داده اند. بنابراین هدف حمله نظامی آمریکا به افغانستان و عراق برای خشکانیدن ریشه پایگاههای گروههای مسلح تروریستی محقق نشد، بلکه عملیات تروریستی با شیوه های تازه مورد الگوی سازمانهای محلی نیز واقع گردید.. طی عملیات نظامی متعدد آمریکا عمده سران القاعده و طالبان فراری و پنهان شدند. بنا براین آمریکا و ناتو ناچار شدند با عملیات بسیار گسترده و پیچیده ای و طی یک دوره طولانی برای شناسائی و دستگیری و انهدام پایگاههای شان دست کار بشوند. با دستگیری تعدادی از سران طالبان و القاعده و انتقال آنان به گوانتانامو از پایگاهشان و دستگیری اغلب سران رژیم بعثی صدام و کشته شدن افرادی همچون ابومسعدالزرقاوی و نظایر افرادی همچون او این انتظار بیشتر شد که تحرک اینگونه گروهها زمینگیر شده و امنیت در این سرزمینها آشوب خیز بهمرور برقرار می شود. و سرانجام در سال 2011 پس از سالها آمریکا با افتخار اعلام کرد که بن لادن رهبر القاعده را پس از شناسائی در یک عملیات بسیار سخت و مخفی بدام انداخته و وی را کشته است. انتظار آنان این بود که القاعده تضعیف و نابود شده است. در حالیکه حوادث بعدی نشان میدهد که موج خرابکاری در این مناطق ادامه یافت و حتی به دیگر مناطق گسترش یافت.

 

در اینجا به چند نمونه از این اتفاقات اشاره می شود:

 در سومالی حوزه فعالیت گروههای همچون الشباب و گروه های جوان بعنوان دزدان دریایی که بعضا به این سازمان کمک مالی می رساندند، وضعیت بشدت نابسامانی را در حوزه دریای احمر و تنگه باب المندب ایجاد کردند. در حوادث سومالی پای دولت کنیا بمیان کشده شد و ارتش ان کشور برای جلوگیری از نفوذ نا آرامی ها وارد خاک آن کشور شد. لیکن الشباب اعلام کرد که کنیا باید از خاک سومالی بیرون برود. به همین دلیل حوادث مختلف تروریستی که در کنیا اتفاق افتاد ریشه در فعالیت گروه الشباب سومالی داشت. از آن سوی گروههای بادیه نشین الطوارق که سالها بعنوان نیروهای قبیله ای مسلح در صحرای شمال آفریقا تحت حمایت حکومت هایی از جمله قذافی و سودان بودند به پیروی از شیوه القاعده دست به شورش زدند. تا جائیکه فرانسه با ارسال نیرو به این منطقه درگیر شد. گرچه فرانسه با سرکوب نظامی توانست بطور نسبی وضعیت شمال این کشور را به ثبات بخشد، لیکن هر از گاهی این منطقه شاهد تنش هایی است که بروز می کند. در نمونه ای دیگر نیجریه گروه تروریستی "بوکوحرام" نیز با اعتقاد به برپایی قوانین شرعی و مخالفت با نیروهای خارجی به همین شیوه دست به حرکت های خشونت طلبانه بر علیه مسیحیان این کشور و شرکتهای فعال نفتی خارجی زده است. تاکنون اقدامات این گروه منجر به کشته شدن و تخریب مکانهای مذهبی و کلیساهایی شده است. درالجزایر، مراکش و حتی اگر بتوانیم لیبی را هم نمونه بیاوریم زمینه نا ثباتی مشاهده شد. حوادثی که در لیبی روی داد منجر به سرنگونی دیکتاتور این کشور گردید و پس از آن اوضاع نا ثباتی را بر این کشور حاکم کرده است. در منطقه شمال آفریقا وضعیت ثبات و امنیت بشکل آتش زیر خاکستر باقی مانده است. حوزه دیگری که باید نمونه آورده شود کشور یمن است. یمن بعنوان زادگاه بنیانگذار القاعده پس از تعویض علی عبدالله صالح به حوزه ای که امنیت آن دچار شکننده گی سختی شده و بصورت آتش زیر خاکستر است تبدیل شد. هر روز درگیر قبیله الحوثی با طرفداران القاعده و سلفی ها اوضاع خطرناکی را ایجاد کرده است. بطور کلی جریاناتی که در حوزه های مختلف تا کنون روی داده شیوه های مشابهی بوده است که حاکی از تسری یک نوع تاکتیک مشترک است. حرکت های مسلحانه و یا انتحاری دقیقاً شبیه تاکتیک های القاعده است، چیزی که در عراق، سوریه، نیجریه و مناطق دیگر اتفاق می افتد.

ّاما حوادث سوریه با توجه به شرایط سیاسی آن نمونه ای مشخص از این گستره ناامنی است که از همه بارزتر است. در جریان ناامنی های ایجاد شده در کشورهای عرب که به بهار عرب مشهور شد، اتفاقات مسالمت جویانه ای بصورت تظاهرات اعتراضی نسبت به وضعیت حاکم براین کشور روی داد. لیکن حکومت اسد نگران اتفاقاتی نظیر آنچه که در کشورهای مشابه که منجر به سرنگونی حکومت های غیر مردمی شان شده بود، گردید. درنتیجه مقاومتی سخت را در برابر هرگونه تحول سیاسی و تقاضاهای مخالفان خود بخرج داد که تا کنون هم ادامه دارد. شاید اسد این روزها را پیش بینی می کرد که کشورش به سرنوشت عراق پس از صدام دچار شود و گروههای تروریستی آنجا را مامن خود سازند. اتفاقاً همینطور هم شد. در کنار گروههای سیاسی مخالف حکومت اسد، گروههای شبه نظامی تروریستی از شاخه های القاعده و غیره در این کشور با کمک مالی و سیاسی چند کشور عربی دیگر نظیر قطر و عربستان سعودی قدرت نظامی این گونه گروههای تروریستی در این حوزه رشد کرد. براین روال این فعالیتها در شرایط امنیتی عراق نیز تاثیر مضاعف گذارد، و این گروهها در عراق نیز بعد از مدتی که تنش های خرابکارانه نزول پیدا کرده بود مجدداً حضور این نیروها تقویت شد. در واقع شرایط امنیتی در عراق و سوریه بر یکدیگر تاثیر متقابل گذارد. بنوعی که تا هنگامی که اوضاع سوریه أر آستانه بحران قرار گرفت این گروهها از موقعیت عراق استفاده کرده و درآنجا پایگاههای خود تقویت کردند. در آستانه هرج ومرج سوریه از این حوزه به داخل خاک آن کشور رسوخ کردند و با پیشرفت خود توانستند اوضاع آنجا را به ناثباتی بکشانند. اکنون اوضاع عراق و سوریه از نظر بحران امنیتی در یک وضعیت مشترک قرار دارد و برای فرو نشاندن قدرت تروریستیها تکفیری مورد حمایت عربستان باید پایگاههای آنان در عراق از بین برود و این اتفاق در حال انجام است. اما تا نتیجه لازم ابتکارات مختلفی لازم است که نتیجه را روشن تر خواهد ساخت.

نتیجه:

مهم این سئوال است که چگونه شرایط جهانی و منطقه ای برای ارتکاب اینگونه عملیات خرابکارنه غیر انسانی و تروریستی فراهم شده است؟ و علی رغم کشتار غیر نظامیان و بی گناهان گروههای یاد شده هیچ توجهی به افکار عمومی جهانیان ندارند؟. بررسی اصلی این پدیده امریست که نیاز به یک تحقیقات میدانی گسترده دارد. شاید در این میان گروهی مسئله نابرابری های اقتصادی و اجتماعی را بیان کنند، یا برخی دیگر عوامل خارجی و منافع آنان را یاد آوری نمایند که قطعاً این موضوعی مشخص و واضح است. امّا بنظر نمی رسد که کشورهای غیر منطقه ای که منافع گسترده اقتصادی شان در گرو ایجاد ثبات است، بدنبال ترویج ناثباتی و توسعه تروریسم باشند. اما عامل دیگر هم می تواند وجود داشته باشد و آن عدم پاسخ دهی به نیازها و احقاق حقوق از دست رفته شان در جوامعی است که سالها این مطالبات از سوی حکومت های جبار بدون پاسخ باقی مانده و از این رو این بحران بمانند غده چرکین سرباز کرده است. بنا براین از اینکه این گروهها از سوی برخی کشورها به دلایل سیاسی و اعتقادی حمایت می شوند شکی نیست، لکن زمنیه های معنوی و پذیرش شکل گیری اینگونه فعالیتها آغشته به تفکرات تندروانه موجود موضوع مهم دیگری است که همه آنها قابل بررسی می باشد و باید آسیب شناسی شده و راهکارهای مشترک اساسی از سوی همه دولتها متعهد به ثبات و امنیت اندیشیده بشود. در واقع آمریکا و غرب در روش مبارزه با پدیده ای که تروریسم می خوانند نه تنها موفق نبوده اند، بلکه عملیات خشونت آمیز در میان شهرها شیوع یافته و تنها این شهروندان بی گناه هستند که دجار نا امنی و زندگی پر مخاطره می شوند و حامیان و مخالفان این گروهها هستند که اهداف سیاسی خود را در پس این جریانانت خشونت آمیز دنبال می کنند.

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy