دوشنبه, 05 تیر 1396 |

مبانی مشروعیت نظام مشروطه در اندیشه سیاسی آخوند خراسانی

Khorasaniآخوند خراسانی از بزرگ‌ترین علمای جهان اسلام در سده‌های اخیراست.وی نیز همانند دیگر مراجع بزرگ شیعه نسبت به تحولات سیاسی و اجتماعی دوران زندگی خود موضع‌گیری‌هایی داشته است. مهم‌ترین تحول سیاسی دوره زندگی ایشان انقلاب مشروطه است. هر چند آخوند خراسانی هیچ اثر مکتوبی ندارد که به طور مستقل به دیدگاه‌ها و مواضع او نسبت به انقلاب مشروطه بپردازد اما این مواضع و دیدگاه‌ها را می‌شود از لا به لای نامه‌ها، فتواها و تلگراف‌های وی دریافت کرد.

این پژوهش به دنبال آن است که مبانی مشروعیت نظام مشروطه را با تکیه بر نامه‌ها، فتواها و تلگراف‌های آخوند خراسانی نشان دهد. آخوند خراسانی‎ ساختار مشروطه و قانون اساسی مصوب را به رسمیت می‌شناسد و هدفش از حضور در جریان جنبش مشروطه خواهی ایرانیان را ترفیه حال رعیت و رفع ظلم از آن ها می‌داند، با این حال خراسانی نطام مشروطه را مشروعه نمی دانست وآن را در گرو نظام‌های غیر مشروعه عادله قرار می داد،آخوند مشروطه را از آن جهت می پذیرد که دفع فاسد به افسد است. این استدلال از آن روی است که وی معتقد بود در عصر غیبت، مشروعیت تصرف در حوزه عمومی منحصر به فقیه است و تا زمانی که فقیه موجود است، دیگران به هیچ عنوان به صورت مستقل اجازه تصرف در این حوزه را ندارند.

 

مقدمه

در میان حوادث شگرف تاریخی جهان، جنبش مشروطیت ایران در سال 1324ق موقعیت برجسته‌ای دارد. این نهضت را باید نقطه تحول واقعی در حیات ملت ایران تلقی کرد که در جریان آن ملت ما بر استبداد قرون وسطایی خودکامگان فائق آمد.

گروه زیادی از مردم بخصوص مجتهدان و علمای بزرگ شیعه در این جنبش به پاخاستند و برای دفاع از حقوق مسلمانان و شیعیان تلاش کرند. یکی از این مجتهدان آخوند خراسانی؛ شاگرد میرزای بزرگ شیرازی است. تا پیش از عصر قاجار که حکومت‌های ایرانی پیوندهای گسترده‌ای با کشورهای غربی نداشتند و ایرانیان هنوز با مفاهیم سیاسی و اجتماعی مدرن چندان آشنا نبودند، رهبران مذهبی شیعه مداخله قابل توجهی در «سیاست» نداشتند . اما ماهیت پیچیده سیاست مدرن و تحولات سیاسی دو سده اخیر موجب شد علما و مجتهدان شیعه که به طور سنتی رهبران فکری و اجتماعی شیعیان محسوب می‌شده‌اند نیز برای حفظ و صیانت از جامعه اسلامی و اصول و مبانی شرع که از آن به «بیضه اسلام» تعبیر می‌نمودند در امور سیاسی مداخله نمایند.در این مقاله به دنبال مبانی مشروعیت نظام مشروطه در اندیشه سیاسی آخوند خراسانی هستیم.

مشروعیت

مشروعیت در عرف سیاسی برابر نهاد «Legitimacy»است. این واژه از صفت «Legitimate» (قانونی) اشتقاق یافته است و در فلسفه سیاسی از آن تعبیر به «حقانیت» و «توجیه حاکمیت» شده است. پس مشروعیت عبارت است از حق اعمال اقتدار بر مردم (آقابخشی، 1383: 375). اندرو وینست در تعریف مشروعیت می‌گوید: اقتدار مشروع، اقتداری است که از جانب کسانی که تحت کاربرد آن قرار می‌گیرند، معتبر یا موجه تلقی شود. چنین اقتداری قانونی، عادلانه، و بر حق شناخته می‌شود (وینست، 1385: 67).

منشا مشروعیت

درباره حق حاکمیت و منشا مشروعیت نظام‌های سیاسی، متفکران و فلاسفه سیاسی دیدگاه‌های گوناگونی ارائه کرده‌اند که به چند دیدگاه اشاره می‌شود:

1. مشروعیت الهی: براساس این دیدگاه، مشروعیت و حقانیت دولت به خداوند برمی‌گردد و اطاعت از حاکمان، اطاعت از خداوند و نافرمانی از آنان نافرمانی از خداوند محسوب می‌شود. بنابراین اگر خداوند به کسی حاکمیت داد، او حق حکومت خواهد داشت. حکومت‌های دینی براساس همین نظریه مشروعیت الهی شکل می‌گیرد.

2. نظریه اراده عمومی: یعنی معیار مشروعیت، خواست و اراده مردم است. حکومت نامشروع حکومتی است که برخلاف ارداه عموم و اکثریت مردم حکومت کند. روسو می‌گوید: «حکومت در صورتی مشروع است که مبتنی بر اراده عمومی باشد.» (هیوود، 1383: 21).

3. مشروعیت قانونی و قرارداد اجتماعی: مبنای چنین مشروعیتی قرارداد و توافق مردم و حاکمان است. بدین معنا که بین مردم و دولت توافقی صورت می‌گیرد و براساس آن، مردم خود را ملزم به اطاعت از حاکمان می‌دانند. در مقابل دولت نیز متعهد می‌شود که امنیت، نظم و رفاه شهروندان را فراهم سازد.

4. مشروعیت سنتی: سنت، قوانین نانوشته‌ای است که به حاکمیت حقانیت می‌بخشد. بنابراین، مشروعیت سنتی بر باورها، سنن و آداب کنه تکیه دارد و رهبران سیاسی براساس همین سنت‌ها اعمال اقتدار می‌کنند (پارکین،1384: 109).

5. مشروعیت کاریزماتیک: این نوع مشروعیت بر ویژگی‌ها و خصوصیات فردی کسی تکیه دارد که ار موهبت الهی برخوردار است (همان).

مشروعیت در اسلام

درجهان‌بینی توحیدی و فلسفه سیاسی اسلام، منشا مشروعیت حاکمیت خداوند است. از نظر اسلام، تنها حاکمی مشروعیت دارد و پیروی از او لازم است که حاکمیت او از ناحیه وحی یا پیامبر (ص) و اوصیای او بیان شده باشد. پس در اندیشه سیاسی اسلام، مشروعیت به معنای منصوب بودن از طرف خدا و مطابقت با موازین و آموزه‌های دینی اسلام است. حاکم زمانی از سلطه سیاسی مشروع برخوردار است که اولا، حاکمیت از جانب خداوند، بلاوسطه یا با واسطه، به او واگذار شده باشد و ثانیا، براساس دستورها و قوانین اسلام عمل نماید. بنابراین، اگر دولتی پشتوانه و رضایت مردمی به همراه داشته باشدو خواسته‌های آنان را برآورده کند، ولی از طرف خداوند ماذون به تشکیل حکومت نباشد و به قوانین شرعی و ارزش‌های دینی هم عمل نکند، مشروعیت ندارد و مردم ملزم به پیروی از آن نخواهند بود.

در میان فرق اسلامی اهل سنت معتقدند مشروعیت حکومت پس از پیامبر (ص)، به مردم واگذار شده است؛ اما شیعیان منصب امامت را الهی و منصوص از طرف خداوند می‌دانند.

عالمان شیعه در زمان غیبت نسبت به مشروعیت حکومت دچار اختلاف شده‌اند، عده‌ای براین اعتقادند که تشکیل حکومت در عصر غیبت توسط فقها جایز نیست و بعضی دیگر اصل ولایت را برای فقیه امری مسلم می‌دانند. در این مقاله نظر بر این است که آخوند خراسانی در دسته دوم قرار می‌گیرد.

اوضاع سیاسی اجتماعی ایران درعصر زعامت آخوند خراسانی

از آن‏جایی که مرحوم آخوند در عصر شاهان قاجار می‏زیست، متأسفانه در این اوضاع جهانی و تحوّلات سیاسی، پادشاهان قاجار در کمال بی‏خبری و زبونی سلطنت می‏کردند و سرزمین‏های وسیعی از ایران در جنگ با روس‏ها از دست رفته بود و کشور متحمل قراردادهای ننگین «گلستان» و «ترکمنچای» و... شده بود.

در دوره طولانی سلطنت ناصرالدین شاه، که کشورهای غربی با آهنگی قابل ملاحظه مدراج ترقّی و تعالی را طی کرده ایران در منجلاب بی‏سوادی، فقر و ستم فرو رفته بود. شاه و درباریان به جای اصلاحات بنیادی و زمینه‌سازی صحیح برای پیشرفت علوم و صنایع، رو به عیّاشی و شهوت‏رانی آورده، در مقابل اروپای غارت‏گر نرم‌خو و کاملاً تسلیم بودند، ولی در اداره جامعه و در ارتباط با مردم، سبعانه برخورد می‌کردند. در دوران سلطنت ناصرالدین‏شاه، با توطئه انگلیس، قسمت‏هایی از خاک ایران از دست رفت و افغانستان از حاکمیت ایران خارج شد. قسمتی از خاک خراسان، مرو، سرخس و ترکمنستان، نیمی از بلوچستان و عمان و 103 جزیره در خلیج فارس عملاً از دست ایران خارج شد که برای مردم ایران حسرت و عقده‏هایی را به دنبال داشت.

ملک‏زاده معتقد است، در زمان مظفرالدین شاه، میرزا عین‏الدوله، داماد شاه، که از شاهزادگان درجه اول بود، مردی مستبد و سخت‏گیر و متکبّر و ممسک بود و از روزی که زمام کشور را به دست گرفت، با یک صولت بی‏نظیری شروع به کار کرد و چون مظفرالدین شاه به عیش و عشرت مشغول بود، تمام قدرت دولت در شخص عین‏الدوله متمرکز شد و اراده او به جان و مال مردم فرمانروایی می‏کرد. عین‏الدوله آزادی‏خواهان را دشمن می‏دنست و بزرگ‏ترین سدّ راه افکار نوین بود. شدت عمل او به حدی بود که هنوز پاسی از شب نمی‏گذشت که اهالی پایتخت قادر به قدم گذاردن در کوچه‏ها نبودند و احدی قدرت انتقاد از دستگاه دولت را نداشت (ملک زاده،1387: 105).

فعالیت‌های سیاسی آخوند خراسانی

حیات سیاسی این مرجع بزرگ دینی بسیار دیر شکل گرفت و تقریبا در ثلث پایانی عمرش به صورت جدی و تاثیرگذار وارد معادلات سیاسی شد.

نخستین ورود جدی این مرجع به عالم سیاست حمایت قاطعش از عزل نوز بود. (همان) آخوند و سید کاظم یزدی، طی دو تلگراف، در جمادی الثانی 1322 در جواب عریضه تعدادی از تجار که خواستار صراحت نظر آنان در مورد شخص نوز شده بودند، (همان) اعتراض خود را به ستم‌های مسیو نوز اعلام داشته، اظهار امیدواری کرده بودند: «به توجهات کامله امام عصر ارواحنا فداه و اقدامات حضرت اقدس {ولیعهد}، بد خواهان دولت، تادیب وتبعید، و رعیت آسوده خاطر گردند» (جهان شاه لو،1382: 24).

در این مقطع هدف اصلی علما از دخالت در امور سیاسی قطع ید یک «مسیحی» از تسلط بر امور مسلمانان بود و این امری بود که می توانست هدف هر عالم دینی قرار گیرد (بهشتی سرشت،1387: 7).

در شانزدهم شوال، به دنبال وقایعی که در تهران و برخی شهرهای دیگر رخ داد، برخی عالمان تهران، در اعتراض به بی‌عدالتی و جلوگیری از سوء استفاده درباریان از نزاع‌های رخ داده، به مجاورت مرقد حضرت عبدالعظیم پناهنده شدند. مهاجران پس از دریافت پاسخ مثبت نسبت به خواسته‌هایشان که مهم‌ترین آن‌ها عبارت بود از: «اجرای قانون اسلام درباره آحاد افراد بدون ملاحظه از احدی» و «بنای عدالتخانه در ایران که در هر بلدی از بلاد ایران یک عدالتخانه برپا شود که به عرایض و تظلمات رعیت رسیدگی شود و به طور عدل و مساوات رفتار کنند»، در شانزدهم ذی القعده به تهران بازگشتند (جهان شاه لو،1382: 24).

عملی نشدن افتتاح عدالتخانه، زمینه را برای هجرتی دیگر به شهر مقدس قم فراهم کرد. آخوند خراسانی به همراهی میرزا حسین تهرانی و شیخ عبدالله مازندرانی (از مراجع تقلید مقیم نجف) با ارسال تلگرافی کوتاه، نگرانی خود را بیان، و حصول اطلاع از رخدادهای پیش آمده را درخواست می کنند تا «اقدامات لازمه » به انجام رسانند (همان،25).

با مرگ مظفرالدین شاه در 24 ذی القعده (نه روز پس از تایید قانون اساسی) محمدعلی میرزا به سلطنت می رسد. مجتهد خراسانی در اوایل حکومت شاه قاجار، سفارش ها و اندرزهای ده گانه ای را به او نوشت. محتوای این اندرزنامه را می توان در شش محور کلی تبیین کرد: 1. حکومت داری بر مبنای ارزش های اسلامی 2. گزینش کارگزاران و مشاوران سالم و کارآمد 3. برنامه ریزی برای توسعه و ترقی کشور 4. حفظ استقلال سیاسی و اقتصادی کشور و نفی هرگونه سلطه خارجی 5. گسترش عدالت اجتماعی 6. رافت و مردم داری (جهان شاه لو،1382: 28).

متن اين نامه خطاب به «شاه» چنين آغاز شدهاست:

«1. بر شماسزاوار است كه از بذل جان و مال در حفظ شريعت مطهره و مباني مقدسۀ اسلام دريغننموده و يك معلم خوب براي خود انتخاب كنيد.

2. هميشه ازمردمان فاسدالعقيده، كه بندۀ دنيا و دنياپرست مي‌باشند، پرهيز كنيد.

3. منسوجات وكالاهاي وطني را ترويج كنيد كه چنين عملي موجب مي‌شود مملكت از بند احتياج بهمنسوجات و مصنوعات خارجي آزاد گردد؛ چنان‌كه "ميكادو" پادشاه ژاپن به اين طريق عملنمود؛ زيرا مي‌دانست كه كليد تعالي و ترقي مملكت بسته است به عدم احتياج افراد ملتاز آنچه از خارج وارد مي‌شود و بر اثر انجام اين امر، مملكت ژاپن به مراتب عاليه‌اينائل گرديد.

4. همت گماريددر نشر و بسط علوم و صنايع جديد.

5. بپرهيزيد وبسيار بپرهيزيد از اينكه بيگانگان در كار مملكت دخالت كنند و مراقبت كنيد بسيار تافتنه‌سازي‌ها را از ميان برداريد؛ زيرا سرمنشأ كليۀ بلاها و فساد از آنان ناشيمي‌شود و هيچ اعتمادي هم آنان را نشايد.

6.كوشش كنيدبراي بسط عدالت و مساوات واقعي به ‌صورتي ‌كه شخص شاه با ضعيف‌ترين افراد ملّت ازلحاظ حقوق برابر باشند و احكام شرعي اسلامي بر جميع افراد بدون استثنا حاكمباشد.

7. بايد نسبتبه عموم رعيت محبت كرد و براي جلب قلوبشان به آنان مهرباني نمود.

8. سزاوار استبه تاريخ مشاهير پادشاهان مراجعه و آن را مورد مطالعه قرار دهيد.

9. با مراجعهبه تاريخ مكشوف مي‌گردد كه: پادشاهان ايران چه قبل از اسلام و چه بعد از آن، هر يكاز آن‌ها عمر خويش را در خوش‌گذراني و پيروي از شهوات و لهو و لعب گذراندند و رجالمملكت هم از آنان پيروي كردند و نتيجه آن شد كه مملكت ناتوان گرديد و ملّت، خوار وزبون شد و ثروت ملّي نفله و حال مُلك پريشان گرديد.

10. انتظارداريم كه حفظ مقام شامخ علم و بزرگداشت علماي عاملين و فقها و مصلحين را هميشه وجهو منظور نظر قرار دهند.» (جرفادقانی، 1364: 36).

همچنین پس از تدوین قانون اساسی مشروطه، آن را برای انطباق مفادش با احکام شریعت نزد علمای نجف بردند که این قانون به تایید سه مجتهد بلند پایه نجف؛ اخوند خراسانی، میرزا حسین تهرانی وشیخ عبدالله مازندرانی می رسد؛ ولی سید کاظم یزدی از امضای آن خود داری می کند (بهشتی سرشت،1387: 9). آقا نجفی که خود در آن زمان در نجف حضور داشت، در این باره می‌نویسد «از آقایان علما استفتا می‌نمودند که مجلس مرکب از محترمین و عقلای ممکت تشکیل شود که رافع ظلم یا تقلیل ظلم گردد، چه حکم از احکام الهیه دارد، جواب دادند، که از واجبات الهیه است .... بعد از آن قانون اساسی را آوردند نزد حاجی میرزا حسین و حاج میرزا خلیل و ایشان امضا نمودند آن‌ها برده بودند نزد آخوند هم مهر کرده بود و نزد آقا سید محمد کاظم {یزدی} برده بودند گفت مهر ما لازم نیست حاجی {میرزا حسین تهرانی} که مهر کرده است کافی است. ودر عوض به مهر آقا شیخ عبدالله رساندند.» (قوچانی،1362: 366)

محمد علی شاه در 23 جمادی الاول 1326 به کمک لیاخوف روسی مجاس را به توپ بست. آخوند خراسانی با ارسال تلگراف های متعدد قصد داشت که به صورت مسالمت آمیز مشروطه را اعاده کند، اما ايشان با نااميدي از رفتار شاه به دليل دستور او براي به توپ‌بستن مجلس و نيز دورۀاستبداد صغير محمدعلي‌شاه، همراه چند تن از فقها و مراجع تقليد نجف، اعلاميۀ ذيل رادر حمايت از مشروطيت صادر كرد. در اين اعلاميه حمايت از مشروطيت تا حد «جهاد در راهامام زمان(عج)» تلقي شده بود. «اليوم، همّت در دفع اين سفاك جبّار و دفاع از نفوس واعراض و اموال مسلمين، از اهمّ واجبات و دادن ماليات به گماشتگان او از اعظم محرماتو بذل جهد در استحكام و استقرار مشروطيت به‌منزلۀ جهاد در راه امام زمان ارواحنافدا، و سر مويي مخالفت و مسامحه، به‌منزلة خذلان و محاربة با آن حضرت صلوات‌اللهعليه است...» [الاحقر محمدكاظم خراساني] اعاذ ناالله والمسلمين من ذالك ان‌شاءالله تعالي [الاحقر عبداللهمازندراني]يا (محمدكاظمالخراساني، حاج‌ميرزاحسين‌ميرزا خليل، شيخ عبدالله مازندراني)»(شکوری،1374: 132-131)

آخوند خود شخصا به عزم جهاد و دفاع و بیرون نمودن روس و سرکوبی محمد علی میرزا راهی ایران گردید. در همین هنگام خبر فتح تهران توسط مجاهدین در 24جمادی الثانی 1327ق رسید و آخوند از حرکت منصرف گردید. روز 27 جمای الثانی محمد شاه از سلطنت خلع و فرزند خردسالش احمد میرزا به جای او منصوب شد. مرحوم آخوند طی تلگرافی مردم را به آرامش دعوت کرد و از آنان خواست که از آن پس مالیات را به دولت بدهند.

همچنین آخوند به روندی که مشروطه خواهان رادیکال از جمله سید حسن تقی زاده در پیش گرفته بودند واکنش نشان داد در این زمان، سید حسن تقی زاده و گروه منسوب به او (حزب دموکرات) سخت می‌کوشیدند تا بتوانند در اداره‌های حساس و دربار نفوذ یابند. افراط کاری تقی زاده و پرده‌دری او باعث می‌شود که در 12ربیع الثانی 1328، دو فقیه نامدار نجف؛ آخوند خراسانی و همرزش شیخ عبدالله مازندرانی، طی حکمی بر فساد مسلک سیاسی تقی زاده تاکید و به اخراج او از مجلس حکم کنند.در این فرمان آمده است: «... چون ضدیّت مسلّم سیاسی سید حسن تقی زاده، که تاکنون جدّا آن را تعقیب نموده است، با اسلامیت مملکت و قوانین شریعت مقدّسه بر خود و اعیان ثابت شده است و از مکنونات فاسده اش علنا پرده برداشته است، لذا از عضویت مجلس مقدّس ملّی و قابلیت امانت نوعیه لازمه آن مقام منیع بالکلیه خارج، قانونا و شرعا منعزل است.» (افشار،1359: 207)

بدين‌ترتيب،سيدحسن تقي‌زاده، نمايندۀ مجلس براساس حكم آخوند خراساني و مازندراني محكوم بهتبعيد ‌شد؛ زيرا علاوه بر اينكه تقي‌زاده رفتار ضدّ علما داشت، به شركت در توطئۀكشتن سيدعبدالله بهبهاني نيز متهم بود (بامداد، 1374: 389).

در جریان التیماتوم استقلال شکنانه روسیه به دولت ایران و ورود نیروهای روسی به آذربایجان و در پی آن ورود نیروهای انگلیسی به جنوب ایران، آخوند که ناتوانی دولت مشروطه را در دفاع از ایران مشاهده ‌کرد، تصمیم گرفت خود راسا به همراه مقلدان وپیروانش برای بیرون راندن بیگانگان از کشور وارد ایران شود.

اما وفات مشکوک آخوند خراسانی در بیستم ذی الحجه 1329مانع از رسیدن او به ایران شد و به تدریج زمینه های قطع تاثیرگذاری نجف بر تحولات ایران را فراهم ساخت. متن حكم جهادآخوند خراساني به‌منظور مبارزه با قواي متجاوز به ايران، بدين شرح است:

«بسم ‌الله‌الرحمن ‌الرحيم بر كافة مسلمينواضح است كه نفاق و اختلافات داخليۀ ايران عبدۀ صليب را كامياب نموده و براي محوتوحيد و نبوت حضرت ختمي مرتبت كه اهم مكنونات ديرينة آن‌هاست، كاملاً موقع يافته، ازيك طرف ايتاليا به طرابلس غرب و از طرف ‌ديگر روس و انگليس به شمال و جنوب ايرانقشون وارد نموده‌اند. اندك تسامح موجبذهاب اسلام است، اعاذالله المسلمين من ذالك علي هذا، بر قاطبه مسلمين و صاحبان فطرتاسلاميت و عرق ديانت، خصوصاً عشاير ايلات با جمعيت، واجب عيني است كه در مقام دفاعاز بيضه اسلام و رفع حملات ظالمانه صليبيان كه بالضرور ‌الدينيه از اهمّ فرائضدينيه است، اتفاق و اتحاد حقيقي نموده از اتمام اغراض شخصي كه منشأ اين همهخرابي‌هاست اغماض نمايند و دعوت اسلام را اجابت و استغاثه شريعت محمديه را لبيكگويند. ان‌شاءالله تعالي. الاحقر محمدكاظمالخراساني»(حائری،1360: 148).

جایگاه نظام مشروطه در اندیشه سیاسی آخوند خراسانی

آخوند خراسانی، هدفش از حضور در جریان مشروطه خواهی ایرانیان را ترفیه حال رعیت و رفع ظلم ز آن ها می‌داند، که تنها با اجرای احکام الهیه صورت پذیر است و اجرای این احکام نافع للقوم است (رنجبر،1388 :89).

مرحوم آخوند، مشروطه را نوعی ساختار نوین سیاسی می دانست که اهل شرع نیز باید از آن به عنوان تکیه گاهی برای رسیدن به مقاصد دینی از آن سود جویند و به همین دلیل تاسیس مشروطیت را از اهم واجبات شمرده است.

کوشش های آخوند خراسانی در دو جهت مکمل هم جریان پیدا کرد:

الف) تایید کتاب تنبیه الامه نائینی به مثابه رساله سیاسی-فقهی مهمی که اساس استدلالی نطام مشروطه ا تشکیل می‌داد.

ب) حمایت از اساس مجلس شورای ملی و کوشش در حذف تعارض‌ها و افراط و تفریط فعالان سیاسی-مذهبی و روشنفکران که گاه و بیگاه بنیاد مجلس را متلاطم می‌کرد و خانه ملت را به بحران می‌کشاند (فیرحی،1384: 135).

در یک نتیجه گیری می‌توان ادله مهم آخوند خراسانی در حمایت از مشروطه را (با توجه به آنچه در تلگراف‌ها و نامه‌های خود ذکر می‌کند) چنین برشمرد:

1. فراهم شدن زمینه ترقی و پیشرفت اقتصادی کشور: این مساله یکی از دغدغه‌های مهم آخوند، پیش و پس از مشروطه بوده است. نظام مشروطه از دیدگاه وی می‌توانست به وسیله محدود کردن دخل و خرج‌های شاه، درباریان و حاکمان محلی و نیز دخالت دادن نظر متخصصان و نخبگان متعهد و بهره مندی مجریان از مشورت اعضای مجلس، بودجه کشور را در راه زمینه سازی برای پیشرفت ملی فراهم آورد.

2. حفظ استقلال سیاسی - اقتصادی کشور و نفی رابطه سلطه: از علل مهم نفوذ بیگانگان در یک کشور، عقب ماندگی آن کشور است. مشروطه با فراهم آوردن زمینه ترقی ایران و نیز نظارت بر رفتار کارکنان و شرکت‌های خارجی و بر تعامل دولت مردان با دولت‌های بیگانه، می‌توانست اسباب حفظ و تقویت استقلال ایران اسلامی را باعث شود.

3. گسترش عدالت اجتماعی: این مساله با توجه به آنکه به تعبیر صاحب نظران، «علت العلل» نهضت مشروطه، وجود ستم در ایران آن عصر بود، یکی از مهم‌ترین انگیزه‌ها و اهداف آخوند را در حمایت از نظام نوتاسیس تشکیل می‌داد.

4. گسترش ارزش‌های اسلامی و رسمیت یافتن عملی امر به معروف و نهی از منکر: با توجه به تعریفی که از مشروطه ذکر شد و با توجه به آن که «مذهب رسمی ایران، همان دین قویم اسلام و طریقه حقه اثناعشریه ... است، پس حقیقت مشروطه و آزادی ایران عبارت » خواهد بود از «عدم تجاوز دولت و ملت از قوانین منطبقه بر احکام خاصه و عامه»ای که از فقه شیعه استفاده شده است؛ در نتیجه، عمل به احکام اجتماعی اسلام رسمیت خواهد یافت و مجلس شورا در نقش نهاد «آمر به معروف و ناهی از منکر» عمل به آن احکام را نظارت کرده، ضمانت اجرای آن‌ها را عهده دار می‌شود (جواد زاده،1389: 135).

مشروعیت حکومت در دیدگاه‌های سیاسی آخوند خراسانی

شئون حکومت معصوم (ع) در حضور از منظر آخوند خراسانی

او ولایت مطلقه را منحصر به ذات ربوبی می‌دانست، ولایت تشریعی پیامبر(ص) را مقید به کلیات مهم امور سیاسی اعلام می‌کند و ادله را از اثبات ولایت ایشان در امور شخصیه جزئیه ناتوان می‌یابد (ایزدی،1390: 39). به نطر وی، سیره پیامبر و ائمه همواره حریم شریعت را در زندگی خصوصی مردم را رعایت می‌کرده است و ولایت ایشان عمومیت ندارد (کدیور،1384: 218).

آخوند امور را به دو دسته تقسیم می‌کند:

اول: امور عمومی، یعنی آنچه که مردم در آن حوزه به رئیس و دولت مراجعه می‌کنند و از آن به حوزه سیاسی یا امور کلیه (غیر جزئیه) تعبیر می‌شود .

دوم: امورخصوصي، که ازآن به امور جزئي متعلق به اشخاص تعبيرمي‌شود. در این حوزه از جانب شارع احکامی وضع می‌شود از قبیل مالکیت، ازدواج، ارث و ... که رعایت این احکام شرعی بر همگان حتی پیامبر (ص) و ائمه (ع) واجب است و ایشان نیز به شهادت سیره و سنت دقیقا حریم شریعت را در زندگی شخصی مردم رعایت می‌کرده‌اند (ایزدی1390: 40).

بنابر نظر آخوند در حوزه اول پیامبر و ائمه (ع) ولایت داشته‌اند، اما در حوزه دوم چنین ولایتی اثبات نمی‌شود؛ یعنی ولایت معصومان مقید به حوزه عمومی و سیاسی است و زائد بر آن یعنی ولایت مطلقه بر جان و مال مردم را فاقدند. خراسانی هرگونه تصرف غیر متعارف (یعنی از غیر طرق مشهود شناخته شده همگانی شرعی) را در جان و مال و ناموس مردم را برای ایشان ممنوع می‌داند. بر این اساس می توان خراسانی را قائل به «ولایت عامه معصومین» دانست، یعنی در چارچوب شرع، او هیچ برای ایشان در حوزه دوم حق ویژه ای را به رسمیت نمی شناسد و همگان ر ا بدون استثنا در برابر احکام شریعت مساوی می داند. خراسانی در انحصار ولایت مطلقه در ذات ربوبی و اعتقاد به ولایت مقیده به حدود شرعیه برای پیامبر (ص) و ائمه (ع) یعنی ولایت مطلقه بشری ونفی جواز تصرف معصومان (ع) در جان و مال خارج از احکام متعارف شریعت نخستین فقیه امامی است (کدیور،1384: 219).

مشروعیت حکومت در عصر غیبت

درعصرمشروطهمباحثجديوپردامنهايدرباره امكان وامتناع تشكیل حكومت مشروطه و مشروعه مطرح شد. به عقيده برخی پژوهشگران آخوند خراساني با اينكه از حاميان مشروطه بوده اما با افزودن قيد مشروعه به مشروطه به مخالفت پرداخت؛ چراكه او حكومت مشروع (حكومت اسلامی) را منحصر به حاكميت معصوم مي‌دانست (کدیور،1387: 13).

آخوند حکومت‌ها را به دو دسته تقسیم می کند:

الف. حكومت مشروعه كه با وجود امام معصوم تحقق مي‌يابد. پس در عصر غيبت، تحقق حكومت اسلامي ممتنع است.

ب.حكومت غيرمشروعه كه دوگونه است:

يك.حكومت غيرمشروعه عادل

دو.حكومت غيرمشروعه ظالم

بنابراین این نویسندگان نتیجه می‌گیرند؛ آخوند قائل به امتناع عملي حكومت مشروعه درعصرغيبت بوده اما تحقق حكومتغيرمشروعه عادلّه را بهلحاظ شرعي مجازمي‌دانسته هرچند اطلاق (مشروعه اسلامي) رابه آن مجازنمي‌دانسته است. ويمعتقد است درحكومتمشروعه حاكم منصوب ازجانب خداوند است وحكومت مشروعه درمورد غيرمعصوم منتفي و ممتنع است.

و در تایید استدلال خود به این تلگراف آخوند متوسل می‌شوند:

«اکنون که صاحب شریعت [امام زمان] ناپیداست و اجرای شریعت نمی شود و خواه و نا خواه حکام جور چیره گردیده‌اند باری بهتر است برای جلوگیری از خودکامگی و ستمگری ایشان قانونی در میان باشد و عقلای امت مجلسی برپا کرده و در کارها شور کنند» (کفایی،1358: 159).

به نظر آن‌ها این عبارت نشان می‌دهد که آخوند هرگز در تدارک مشروعیت فقهی- مذهبی برای نظام مشروطه نیست، بلکه به رغم تحفظ ذات جوری نطام مشروطه، مشروطه را از آن جهت ترجیح می‌دهد که از خودکامگی و ستمگری حکام جور با تکیه بر قانون مصوب عقلای امت جلوگیری می‌کند و به تعبیر فقهی وجوب مشروطیت از باب دفع افسد به فاسد است (فیرحی،1384: 207)

اما بنظر ما با تامل در اندیشه‌های آخوند خراسانی در می‌یابیم که از نظر او امکان دست‌یابی به حکومت مشروع در عصر غیبت منتفی نیست؛ در اندیشه وی دیدگاه‌‌هایی درباره اثبات ولایت فقیه وجود دارد که در ادامه به آن می‌پردازیم.

ادلّه آخوندخراساني دراثبات ولايت فقيه

پس ازشيخ انصاري، بيشترفقها به پيروي ازوي، ديدگاه‌هاي خود را در باب ولايت فقيه دركتاب البيع درمكاسب موردبحث قرارداده اند.آخوندخراساني نيز برخي نظرات خودرا، راجع به ولايت فقيه درحاشيه مكاسب شيخ (قدس سره) آورده است.

اول.ادلّه نقلي

مرحوم آخوند ادلّه نقلي راكه براي اثبات ولايت فقيه اقامه شده بيان كرده و مورد بررسي قرار مي‌دهد. حديث منزلت، حديث «اللهم ارحم خلفایی»، مقبوله عمربن حنظله، مشهوره ابي خديجه و توقيع «اما الحوادث الواقعه» از جمله دلايل نقلي هستند كه مورد بررسي آخوند قرار گرفته‌اند.

وي مستندات روايي ولايت فقيه را در اثبات ولايت عامة فقها ناتوان دانسته، دلالت هيچ‌كدام را تمام نميداند.به عقيده آخوند بهترين روايات براي اثبات ولايت عامه فقيه دو روايت ذيل است:

الف. روايت مروي درفقه رضوي كه مي‌فرمايد: «جايگاه فقيه دراين زمانه مانند منزلت انبياء در ميان بني اسرائيل است».

بروايتي كه ازسيدالشهداء نقل شده كه در آن روايت مي‌فرمايد: «چون درحقيقت، جريان امور و اجرای احكام در دست عالمان الهي كه در حلال وحرام امين هستند، مي‌باشد».

مرحوم آخوند سپس به بررسي و نقد دلايل روايي اقامه شده دراثبات ولايت فقيه مي‌پردازد. به نظر آخوند خراساني متيقّن از هم منزلت بودن فقيه با انبياء بني اسرائيل، منزلت در تبليغ احكام دين بين مردم است، افزون بر اينكه ولايت مطلقه براي انبياء بني اسرائيل كه اصل در تشبيه هستند، ثابت نيست تا چه رسد به فقيهان.

درروايت «مجاری الامور» نيز اگرچه لزوم مجاري امور به دست علماء بودن ملازم ولايت وي است؛ اما اولاً، ظاهر از «العلما» ائمه (ع) هستند و شاهد بر مطلب، قسمت‌هاي ديگر روايت است كه در مقام توبيخ مردم به سبب پراكنده شدن از اطراف ائمه (ع) است كه همين پراكندگي، باعث تسلط ديگران بر امر خلافت و غصب مقام آنان شد. ثانیا خبر مرسل است.

اما اطلاق خليفه به علما درنبوي «اللهم ارحم خلفایی...» بر ولايت داشتن علما دلالت ندارد زيرا خليفه اطلاق ندارد.شايد جانشيني علما در خصوص تبليغ احكام مورد نظر پيامبر(ص) بوده است نه مطلق جانشينی. نیز اطلاق «حاکم» و «قاضی» برعلما در مقبوله و مشهوره، ظهور ولايت در امر قضا و فصل خصومت دارد نه ولايت مطلقه.

اما توقيع شريف «اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواه أحاديثنا فانهم حجتی عليكم وأنا حجة اللّه عليهم»

«امادرحوادث واقع شده به راويان احاديث ما رجوع كنيد.زيرا آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدا بر ويم.»

ارجاع حوادث واقعه به فقها دلالتي بر ولايت فقيه ندارد؛ چرا كه در اين توقيع ِشريف الف و لام «الحوادث» شايد اشاره به حادثه‌اي معين و معهود داشته باشد كه در سؤال راوي ذكر شده‌ است.همچنين به احتمال قوي، مراد، بيان حكم حوادث واقعه باشد و منظور اين باشدكه در فروعات مستحدثه كه به طور مشخّص حكمش بيان نشده، به فقیهان مراجعه کنید.

دوم.ادلّه عقلي

آخوند خراساني پس از آنكه دلالت اخبار بر «ولایت» ر ا ناتمام دانسته، با استفاده از دليل عقلي، ولايت فقيه را اثبات كرده است.

آخوند خراساني دليل عقلي را در ذيل كلام شيخ، در بيان ادلّه ولايت اذني و تقسيمات چهارگانه شيخ از كارهاي نيك و معروف، مطرح كرده است .با كمك گرفتن از كلام شيخ انصاري و دقّت در عبارات آخوند خراساني، ميتوان دليل عقلي وي را اين گونه تقرير كرد.

شیخ انصاری در«مکاسب» كارهاي نيك و معروف را كه ميدانيم شارع تحقق آنها را خواسته به چهار دسته تقسيم كرده است:

الف. یا شارع انجام دادن آن کارهای معروف را به عهده اشخاص معین گذاشته است، مانند تصرف در اموال کودک که به عهده پدر یا جد پدری است؛

ب. یا به عهده گروه خاصی گذاشته است، مانند افتا و قضا که به عهده فقهاست؛

ج. یا وظیفه همه مردم است مانند امر به معروف ونهی ازمنکر..؛

د.یا اینکه معروف جزو هیچ کدام از سه دسته فوق نیست. دسته چهارم خود به دو دسته تقسیم می شود؛

یک. فقیه تشخیص می دهد که وجود و وجوب آن معروف، منوط به حضور و اذن امام معصوم (ع) است، مانند جهاد ابتدایی؛

دو.فقیه تشخیص می دهد که وجود و وجوب آن معروف، منوط به حضور معصوم نیست، این موری که سه دسته گذشته نبوده و منوط به اذن امام (ع) هم نیست. آن شخص، یا همه مسلمانان هستند یا تنها عادلان و افرادی موثق هستند. در هر کدام از سه عنوان اول که نصب شده باشد، فقیه نیز داخل است؛ ولی اگر فقیه نصب شده باشد، آن عناوین داخل نیستند. پس ثبوت ولایت بر این امور برای فقیه یقینی و قطعی است و به تعبیر آخوند خراسانی فقیه قدر متقین از میان افرادی است که احتمال داده می شود که مباشرت یا اذن و نظر او در اداره این امور معتبر باشد و نسبت به بقیه افراد مشکوک است و اصل عدم ولایت نسبت به دیگر افراد جاری می شود (ایزدی،1390: 47-43).

علاوه بر دلایل عقلی و نقلی ذکر شده عملکرد آخوند در جریان مشروطه خود گویای این واقعیت می‌باشد که از نظر وی فقیه دارای حق ولایت و زعامت سیاسی است؛ مبارزه با محمدعلی شاه و استبداد صغیر، حکم اخراج تقی زاده از مجلس و تصمیم به بازگشت به ایران و مبارزه با اشغا‌ل‌گران روسی از جمله حوادثی هستند که این امر بدیهی را نشان می‌دهند.

نتیجه گیری:

بررسي زندگي آخوند خراساني در مقامرهبري مهم و برگزيده جریان مشروطیت، نشان مي‌دهد كه وي حكومت مشروطه را براي حفظاسلام، تأمين رفاه و عدالت اجتماعي و نيز رفع ظلم، بهتر از حكومت استبدادي مي‌دانستاما این به معنای آن نیست که وی برای نظام مشروطه مشروعیت قائل بوده است و برخلاف نظرياتي كه معتقدند آخوند خراسانی برای فقیه حق و لایت و زعامت سیاسی قائل نیست؛ ولایت فقیه با دلیل عقلی در اندیشه وی ثابت می‌شود. همچنین موضع‌گیری‌ها، نامه‌ها، فتواها و به طور کلی دخالت‌های ایشان در جریان مشروطیت نشان می‌دهد که آخوند خراسانی به عنوان یک فقیه خود را در امر سیاست ذی حق می‌دانسته است.

*کارشناس ارشد علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد

کتابنامه

افشار، ایرج (1359) اوراق تازه یاب مشروطیت و نقش تقی زاده، تهران: جاویدان.

ایزدی، مهدی، (1390) «ولایت فقیه در اندیشه سیاسی آخوند خراسانی»، دانش سیاسی، شماره1، صص60-33.

بامداد، مهدي (1374) شرح حال رجال ايران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجري، تهران: روزنه.

بخشی، علی آقا (1383) فرهنگ علوم سیاسی، تهران: نشر چاپار.

بهشتی سرشت، محسن، (1387) «تقابل وتعامل آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و سید محمد کاظم.یزدی در جریان انقلاب مشروطه»،فصلنامه علمی- پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س)، شماره 71، صص22-1.

پارکین، فرانک (1384) ماکس وبر، ترجمه شهناز مسمی پرست، تهران: ققنوس.

جرفادقانی، م (1364) علماي بزرگ شيعه از كليني تا خميني، قم: انتشارات معارف اسلامي.

جهان شاه لو، علی رضا، (1382) «حیات واندیشه سیاسی آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و آرمان ترقی و تعالی و تطبیق آن بر نظام مشروطه»،آزموده، شماره 3.صص65-15.

جواد زاده، علی رضا، (1389) «حاکمیت سیاسی فقیهان از دیدگاه آخوند خراسانی»،حکومت اسلامی، شماره 2، صص170-133.

حائری، عبدالهادی (1360) تشيع و مشروطيت در ايران، تهران: اميركبير.

رنجبر، محمد علی، (1388) «نقش سید مرتضی اهرمی و آخوند خراسانی در قیام مردم بوشهر (1327ق.) باز خوانی اسناد»، پژوهش های تاریخی (علمی- پژوهشی)دانشکده ادبیات وعلوم انسانی دانشگاه اصفهان، شماره 4، صصص108-87

شکوری، ابوالفضل (1374) سيره صالحان: بررسي زندگاني، انديشه‌ها و مواضع شماري از نخبگان رجال ديني در تاريخ معاصر ايران، تهران: شکوری.

فیرحی، داود، (1384) «مبانی فقهی مشروطه خواهی از دیدگاه آخوند خراسانی»، مجموعه مقالات همایش بررسی مبانی فکری و اجتماعی مشروطیت ایران، تهران، دانشگاه تهران، صص214-192.

قوچانی، آقا نجفی (1362) سیاحت شرق به کوشش شاکری، تهران: امیرکبیر.

کدیور، محسن (1384) «اندیشه سیاسی آخوند خراسانی» ، مجموعه مقالات همایش بررسی مبانی فکری و اجتماعی مشروطیت ایران، تهران، دانشگاه تهران، صص259-215.

کدیور، محسن (1387) سیاست نامه خراسانی،تهران: انتشارات کویر،چاپ دوم.

کفایی، عبدالحسین مجید (1359) مرگی در نور: زندگانی آخوند خراسانی، بی‌جا: کتابفروشی زوار.

ملک زاده، مهدی (1387) تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران: ابن سینا.

هیوود، اندرو (1383) مقدمه نظریه سیاسی، ترجمه عبدالرحمان عالم، تهران: قومس.

وینست، اندرو (1385) نظریه‌های دولت، ترجمه حسین بشیریه، تهران: نشرنی.


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy