جمعه, 02 تیر 1396 |

بازتاب فلسفۀ سیاسی جان لاک در اعلامیۀ استقلال آمریکا

هیچ کس حق برتر وقدرت برتر نیست که آزادی دیگری را سلب کند، زیرا انسان ها آزاد و برابراند و این آزادی و برابری جزء حقوق مسلم آن ها است.

اعلامیه استقلال آمریکا سندی است که به همت توماس جفرسون نوشته شد و استقلال سیزده مستعمره امریکای شمالی از انگلستان را اعلام کرد. این اعلامیه با اصلاحاتی در 4 ژوئیه 1776 به تصویب اعضای دومین کنگره قاره‌ای رسید و از آن پس به عنوان سند استقلال  و نویددهنده دموکراسی امریکا شناخته شد.

از آغاز پیدایش امریکای مستعمره، نیروهای پویایی جامعه را به سمت تغییرات دمکراتیک سوق می‌دادند. این نیروها که در جنبش‌های سده هفدهم انگلستان علیه سلطنت ریشه داشتند، تحت تأثیر اندیشه‌ها و آثار اندیشمندان آن دوران مانند جان میلتون و جان لاک، حاکمیت از بالا به پایین را به چالش می‌کشیدند و به دنبال دسترسی گستردۀ مردم به قدرت، حق چون و چرا کردن و آزادی و آگاهی بودند. کتاب «دو رساله در باب حکومت» اثر جان لاک تأثیر عمیق و دیرپایی بر افکار مستعمرات به جا گذاشت. بسیاری از مهاجران به خصوص طبقه تحصیل‌کرده، طرز فکر این متفکر انگلیسی را الگو قرار دادند، که بر مبنای آن حاکمیت سیاسی از آنِ مردم است و به دولت تفویض می‌شود، و وظیفه اصلی دولت،حمایت از زندگی، آزادی و حفظ مالکیت مردم است.

اعلامیه استقلال آمریکا ضمن تأکید بر قطع پیوندهای مستعمرات امریکای شمالی با امپراتوری انگلستان، نظریۀ سیاسی حقوق طبیعی را چنین بیان می‌کند که انسان‌ها به منظور حفظ حقوق خود باید دولت‌هایی را سر کار بیاورند که اقتدارشان ناشی از میل و رضای آن‌ها باشد و هر گاه سوء رفتار و ظلم دولت‌ها به درازا کشید و نشان داد که حکومت در پی خودکامگی و به اطاعت و انقیاد درآوردن آن‌هاست، نه تنها حق ملت‌ها، که وظیفه آنها ساقط کردن حکومت و انتخاب کارگزاران جدید برای حفظ امنیت خودشان است.(1)

 نظریۀ سیاسی مطرح شده در اعلامیۀ استقلال این باور را پدید آورده است که این اعلامیه با اندیشه‌های سیاسی فیلسوف انگلیسی جان ‌لاک ارتباط و پیوند وثیقی دارد. تلاش نوشته حاضر پاسخ به این سئوال است که چگونه می‌توان تأثیر اندیشه‌های لاک را در اعلامیه استقلال آمریکا تبیین کرد؟ فرضیۀ مقاله حاضر از این قرار است: محورهای اعلامیه استقلال آمریکا، برپایۀ دیدگاه حقوق بشر طبیعی جان لاک، مقاصد حکومت و حق انقلاب است که از نظریه سیاسی او اخذ شده است.

در این مقاله ابتدا زمینه‌های شکل‌گیری مستعمرات آمریکای شمالی به اختصار بررسی می شود، آنگاه مبانی نظری اندیشه های جان لاک در اعلامیه استقلال آمریکا بیان خواهد شد.

 

زمینه تاریخی شکل گیری مستعمرات

اسپانیایی‌‌‌‌‌ها اولین اروپائیانی بودند که برسرزمین کنونی ایالات متحده گام نهادند. از سال 1513 مسافرت‌ها وسیاحت‌های نا موفقی به این سرزمین صورت گرفته بود، اما اولین گروه مهاجران اسپانیایی درسال 1565 درساحل فلوریدا پیاده شدند. فرانسویها، هلندیهاو سوئدیها دیگر اروپائیانی بودند که تا قرن هفدهم به این سر زمین رسیدند. با اینکه آثار به جای ماندۀ حضور سیاحان انگلیسی را از سال 1579 می توان مشاهده کرد ولی اولین مهاجران انگلیسی درسال 1608 در خلیج چزاپیک در ویرجینیا پیاده شدند. از همین سال‌ها بود که برحضور وتعداد مهاجران انگلیسی  افزوده شد و اولین مجمع نمایندگان انگلیسی‌های امریکایی در سال 1619 تشکیل گردید. این مجمع متشکل از بیست ودو نفر بود و"خانه بورژواها"  نامیده شد و هسته اصلی هیئت مقننۀ آیندۀ ویر جینیا گردید.

مهاجران انگلیسی از جهات گوناگون با یکدیگر اختلاف داشتند و هدف همه آن‌ ‌ها یکی نبود ، اما خطوط مشترکی بین اکثریت آن ها برقرار بود. وحدت فرهنگ و زبان، و فرهنگ سیاسی مشابه، زیرا اکثریت مهاجرین از سر زمینی بودند که در آنجا مبارزات حزبی و مسلکی و توجه به قانون و تعلیمات سیاسی طی سال‌ها جریان داشت و از اینرو توجه به حق و افکار آزادی‌ خواهی در میان آنان رواج داشت. درمیان مهاجرین دو امر بالقوه وجود داشت که می توان آن را به عنوان بذر دمکراسی و آزادی خواهی تلقی نمود.  نخست اینکه آنان هنگام ترک وطن ادعای امتیازی بر دیگری نداشتند . دوم اینکه برای آباد کردن اراضی سخت ، جز مالک  کسی بهره مند نمی شد. به همین جهت پایه های اشرافیت که در آن دوران از زمین وتوارث آن به دست می آمد، منتفی بود.(2)

اگر بخواهیم مهاجرین را دسته بندی کنیم، می توان گفت: گروهی که جزء اولین دسته های مهاجران بوده ودر ویرجینیا وارد شدند، ماجراجویان ساده ومردمانی فقیر و سرکش بودند، که به دنبال طلا و نقره دست به مهاجرت زدند. پس از آن‌ها صنعت‌گران وکشاورزان که مردم آرام و با اخلاقی بودند از راه رسیدند و مستعمره‌های جنوبی را تشکیل دادند. در همین دوران، بردگی رواج یافت. اما در مستعمره‌های شمال که انگلستان جدید نام گرفت، اوضاع متفاوتی به وجود آمد. این مهاجرین از افراد متمکن کشور خود بودند. درمیان آنان  اشراف و توده وجود نداشت . سطح فرهنگ آن‌ها بالا بود و علاقه به نظم و انتظام در میان آن‌ها رواج داشت و به دنبال مقاصد عالیه جلای وطن کرده بودند. آنان در پی به کرسی نشاندن عقاید خود بودند و برخی از شدت آزار و ستم‌های مذهبی و اتهام تجزیه‌طلبی فرار کرده بودند. این‌ها جزء یکی از دو شعبه فرقه پروتستان، پاک‌دینان به شمار می‌رفتند. در نظر پاک‌دینان عبادت وتقوا صرفا جنبه مذهبی و معنوی نداشت وآنان را از امور زندگی غافل نمی‌ کرد. پاک‌دینی یک طریقت مذهبی و یک مکتب سیاسی بود که اصول آن  در پاره‌ای موارد با جمهوریت ودمکراسی قابلیت انطباق داشت. به همین دلیل، نخستین اقدام انان، به محض رسیدن به سواحل انگلستان جدید، تنظیم روابط و قرارداد‌هایی به همین منظور بود.

به تدریج شمار پاک‌دینان مهاجر به هزاران نفر رسید.آنان شهر‌های جدیدی تأسیس کردند. جمعیت مهاجرین میان شهر‌هایی که به شکل مستقل اداره می‌شد، پراکنده شدند. امور شهرداری نیز به طور دست‌جمعی در جلسات موسوم به شورای شهر تنظیم می‌شد. تنها کسانی که عضو کلیسا بودند، می توانستند به جرگه کارهای سیاسی وارد شوند.بقیه به عنوان کافر طرد می‌شدند. با اعتراض طرد شدگان،  هیئت حاکمه جدید به وجود آمد که مرکب از دو نماینده شهر بود و این امر مقدمۀ ایجاد نظام قانونگزاری دمکراتیک شد. این تشکیلات جدید شبیه مجلس بورژواهای ویرجینیا بود. ده سال بعد همین مجلس به دو بخش تقسیم شد و مجلس اعیان و مجلس عوام را تشکیل داد.آموزه‌‌های پاک‌دینی وتعصبات وتضییقات تحمیلی آن موجب شد ، مسئله آزادی مذهب و عدم دخالت دولت در معتقدات مذهبی مردم ، مورد توجه قرار گیرد. بسیاری از ساکنان ماساچوست زیر فشار تضییقات مذهبی از این شهر خارج شدند و به شهرهای  ردآیلند، نیو‌همپشایر و کنتیکات روی آوردند. راجر ویلیامز کشیشی بود که اعلام کرد « دولت حق دخالت در اینکه مردم چگونه خدا را پرستش کنند، ندارد» او نیز از ماساچوست خارج شد و تشکیلات " در راه آزادی مذهب را " در " ناگارانست " به راه انداخت. (3)

با ادامه مهاجرت‌‌‌ها ‌‌که نه دهم جمعیت آنان از انگلستان بود، شهرهای جدید بنا نهاده شد. کشاورزی ، صنعت، تجارت، صید ماهی و صدور آن، تجارت چوب، ساخت کشتی و فروش آن از اشتغالات مردم شد. در طول ده سال تجارت و بازرگانی انگلستان جدید، تنوع  اقتصادی چشمگیری را به همراه داشت.توجه به دستورات کتاب‌های آسمانی بسیار جدی تلقی می‌شد، عبادت، کمک به همنوع، دست‌گیری از نیازمندان، سال‌های متمادی در انگلستان جدید دوام یافت.برای اهالی انگلستان جدید، مسئلۀ آموزش از اهمیت بسیار برخوردار بود و فقط آموزش مذهبی مطرح نبود، بلکه آماده کردن وتربیت کودکان برای زندگی اجتماعی نیز مد نظر قرار داشت. از این‌رو به ایجاد مدارس روی آوردند و اولین مدرسه 5 سال پس از تأسیس شهر بوستون ایجاد شد.دیوانعالی ماساچوست درسال 1647 قانون تأسیس مدارس در کلیه شهرها را تصویب کرد و درسال 1636 اولین کالج یعنی هاروارد تأسیس شد و به دنبال آن کالج ییل درسال 1701 وبراون درسال 1764 بنیاد نهاده شد.(4)

با گسترش آموزش ، تجارت و صنعت، تعداد روزنامه‌ها بیشتر شد، فروش کتاب های وارداتی فزونی یافت. اقبال عمومی به مطالعه بر رشد آگاهی آنان افزود و موجب ارتقاء سطح فرهنگی شد. اولین موسسات صنعتی در این دوران شکل گرفت.تجارت ، کار اکثر مردم شد ، صنعت حمل و نقل توسعه یافت و واردات از انگلستان آغاز شد.

قوانینی که در این دوران به تصویب رسید و به اجرا درآمد، از نظر روح آزادی دارای اهمیت است . انسان‌ها از حق مساوی در امور مختلف برخوردار شدند. همه جوانب آزادی چنان رعایت شده بود که منافع اساسی همگان ، صرفنظر از هر سابقه ای که داشتند یکسان و برابر در نظر گرفته می‌شد. استقلال فردی از دیگر خصوصیات جامعه در این دوران بود. مشارکت مردم در امور مملکت، وضع مالیات بر اساس آراء مردم، مسئولیت حکومت کنندگان در قبال مردم، تأمین آزادی‌های فردی و ایجاد محاکم قضایی- که همگی از آغاز تشکیل حکومت به صورت اصل در آمده بود-،  در جامعه استقرار یافتند.(5)

بنابراین با شکل گیری شهر‌ها وساختارهای سیاسی برای ادارۀ جامعه، تمایلات گریز از مرکز پدید آمد. حیات سیاسی دراین جامعه از پایین شروع می‌شد و حکومت از بالا قابل تحمل به نظر نمی‌رسید. از طرفی عواملی که موجب احساس همبستگی برای ایجاد آمریکای واحد شود، دربین مردم وجود داشت. این عوامل عبارت بودند از:

1- زبان انگلیسی که در همۀ مستعمرات جز موارد محدودی رایج بود،  خود پیوند مستحکمی به شمار می آمد. 

2- همۀ مستعمرات با شیوۀ کشورداری از راه انتخاب نمایندگان ومجالس ملی واتخاذ تصمیم‌گیری از راه مذاکره و مشاوره، آشنایی پیدا کرده بودند. مقامات مستعمرات، آزادی بیان وآزادی اجتماعات را محترم می شمردند و روش مدارا و آزادی مذهبی اندک اندک مورد توجه قرار می‌گرفت.

3- دواصل در میان آمریکائیان پیوند ایجاد می‌کرد نخست، برابری بین مهاجران در حق زندگی وبرخورداری از مواهب آن. دوم، این اعتقاد که در سایۀ  بهره وری از زمین و به کارگیری درایت وکفایت، سرنوشتی استثنایی در انتظار آنان خواهد بود.

افزون برآنچه گذشت، عوامل اقتصادی، سیاسی و مذهبی از یک سو وفشارهای انگلستان بر مستعمرات از سوی دیگر، زمینه نارضایتی از دولت انگلستان را در مستعمرات فراهم آورد. اشاعه فکر جمهوری خواهی وانزجار از استبداد سلطنتی در مستعمرات ، تحت تأثیر اندیشه های روشنگری، از عوامل عمده بروز کشمکش بین سیزده مهاجرنشین و حکومت انگلستان ذکر شده است.

درپایان قرن شانزدهم  که سراسر اراضی آمریکای شمالی در اختیار انگلستان قرار داشت. حاکم را شاه انتخاب می‌کرد. مهاجرین در مجلس نماینده نداشتند، اگرچه بدون انکار حاکمیت انگلستان، خود، تشکیلات سیاسی و اجتماعی را سر پرستی می‌ کردند. کشمکش‌ها بر سر حقوق مهاجر نشینان وقدرت مجلس و قوانین مالیاتی بین انگلستان و مستعمرات آغاز شد.

 مالیات سنگین بر  شکر و نشریات، تعطیل مجالس مهاجر نشینان،  انحصار حق تجارت چای آمریکا به هند شرقی وپیاده کردن نیروهای نظامی در بوستون  از سوی انگلستان، اعتراضات را در مستعمره ها گسترش داد.

استقرار نیروی نظامی در شرایط صلح از سوی مهاجران، عدول از قانون اساسی تلقی شد وتعطیل مجالس مهاجران، نادیده گرفتن حق مردم برای آزادی و مالکیتشان بود و اقدام پارلمان در انحصاری کردن تجارت چای تجاوز به حق تجارت آزاد به شمار می‌آمد. نمایندگان  مهاجران  در سال 1774 طی یک گرد همایی در فیلادلفیا با عنوان کنگرۀ مهاجر نشینان، اعلام کردند این قوانین به منزلۀ تجاوز به حقوق مهاجران،  بنا بر قانون طبیعت، قانون اساسی انگلستان و منشورهای مهاجرنشینان است. (6) آنان متعهد شدند از هر گونه تجارت با انگلستان تا لغو قوانین مزبور امتناع ورزند. پیروزی مهاجران در نبرد با قوانین ظالمانه واز آن جمله نبرد ماسا چوست که طی آن،  نظامیان میهن پرست، نیروهای انگلیسی را بیرون راندند و پادشاه اعلام کرد، مهاجر نشینان آشکارا طغیان کرده‌‌‌اند، مهاجران را وا‌داشت تا به اقداماتی دست بزنند که منجر به استقلال آمریکا شود.

«تا تابستان 1776 بیش از یک دهه بود که منازعات میان مهاجر نشینان ودولت انگلستان در مورد مسائل مالیات بندی و بازرگانی روبه فزونی بود .....در هفتم  ژوئنریچارد هنرلی قطعنامۀ «مجلس شهروندان ویرجینیا »را تقدیم دومین کنگرۀ مهاجران کرد، که در آن اعلام شده بود: « این مهاجر‌نشینان متحد، ایالت هایی آزاد ومستقل اند و حقا هم باید آزاد باشند.»(7)بسیاری از نمایندگان کنگره و نیز مردم با استقلال مخالف بودند: «جان آدامز در این باره می‌گوید: یک سوم مستعمره نشینان مخالف شورش ویک سوم بی‌طرف بودند، فقط اقلیت محدودی از جمعیت خواستار قطع کامل روابط با کشور مادر بودند. اما این اقلیت، افراد زنده ودرخشانی در رأس خود داشت که همگی افکار صریح وروشنی داشتند و می‌دانستند چه می خواهند و آمادۀ مقابله با خطرات احتمالی بودند تا بتوانند  به هدف خود نائل آیند.»(8 )

به هر صورت کنکره هیأتی پنج نفره مرکب از توماس جفرسون ، جان آدامز، بنجامین فرانکلین، رابرت لیوینگستون وراجر شرمن را مأمور کرد ، اعلامیه‌ای با همان مضمون قطعنامه ویرجینیا تهیه کنند.پیش‌نویس اعلامیه را توماس جفرسون نگاشت و پس از آن که اصلاحاتی از سوی دیگر اعضا درآن صورت گرفت وبخش هایی از آن حذف شد، در 4 ژوئیۀ 1776 به تصویب رسید و بدین سان  استقلال سیزده مستعمره آمریکا  اعلام شد.

 

 نظریۀسیاسی جان لاک در اعلامیۀ استقلال آمریکا      

همان‌گونه که اشاره شد اعلامیۀ استقلال آمریکا سندی است که برپایۀ فلسفه حقوق طبیعی جان لاک، بنیاد حقوق و آزادی‌ها را در مستعمرات دگرگون می‌سازد، حقوق طبیعی و ذاتی انسان را اعلام می‌کند و مرجعی بالاتر، یعنی قوانین طبیعی را ضامن حقوق مسلم وسلب نشدنی انسان می‌داند، آن‌گاه که می‌گوید: «ما معتقدیم که این حقایق، بدیهی و بی‌نیاز از توضیح‌اند، که همه مردم یکسان آفریده شده‌اند و خداوند برای آنان حقوق مسلمی مقرر کرده است که سلب شدنی نیستند و از ان جمله ‌اند «حق حیات»،«حق آزادی» و «حق خوشبختی». برای تأمین این حقوق بین مردم حکومت‌هایی به وجود آمده‌اند که اختیارات بحق آن‌ها ناشی از رضایت مردمی است که بر آنان حکومت می کنند. هرزمان که هر نوع حکومتی مخرب این هدف‌ها  شود حق مردم است که آن را تغییر دهند یا براندازند و به جای آن "حکومت" تازه‌ای برپایۀ این اصول برقرار کنند و اختیارات آن را به نحوی که به نظر آنان تأمین کنندۀ " امنیت " و "سعادت " مردم است، سازمان دهند. »(9)

بنابراین محور‌های نظری اعلامیه استقلال آمریکا، یعنی حقوق طبیعی، هدف تشکیل حکومت، مسئله رضایت مردم در مشروعیت حکومت و حق انقلاب، همان اصول بنیادین لاک در باب حکومت است که در «رسالۀ دوم در باب حکومت» آمده. این متن از مهمترین رساله‌های فلسفه سیاسی سده‌های اخیر به شمار می‌رود. اصول بنیادین لاک در اثر مزبور عبارتند از:آزادی طبیعی، حق زندگی، آزادی ومالکیت، حکومت محدود، حکومت قانون،حکومت برپایه رضایت مردم، برتری جامعه بر حکومت، حق انقلاب، حق تفکیک قوا ومدارای دینی .

فرضیه اساسی لاک در رسالۀ دوم، وضع طبیعی است . وضع طبیعی  وضع افراد قبل از تشکیل حکومت وجامعه است که افراد از حقوق وآزادی طبیعی برخوردارند. به نظر لاک، این وضعیت،« وضعیت آزادی کامل است»(10)  که در آن انسان‌ها کار خود را انجام می‌دهند و به دارایی وامور فردی خود سرو سامان می‌بخشند.(11)

وضع طبیعی بنظر لاک در حیطۀ قانون طبیعی محدود می شود . در وضع طبیعی هیچ کس حق ندارد به زندگی و دارایی دیگری گزندی برساند. پس وضع طبیعی وضع هرج ومرج نیست، بلکه از سوی قانون طبیعی  (قانون خداوند) تحدید می شود. قانون طبیعی می گوید مردمان باید از خود ودیگران حفاظت کنند. در وضع طبیعی هرکس حق دارد قانون طبیعی را شخصا اجرا کند. پس هر فرد به دیگری سلطه دارد ، اما این قدرت دلبخواهی نیست،  بلکه هر فرد در استفاده از این حق ملزم به پیروی از خرد و وجدان است.(12)

لاک می گوید:  وضع طبیعی قانونی دارد که برآن حکومت می کند و آن قانون طبیعت است و قانون طبیعت چیزی جز عقل نیست. این عقل می گوید  چون آدمیان با یکدیگر مساوی اند، مستقل و آزاداند، هیچ یک نباید به دیگری در جان ودست وپا ومال آسیب برساند . (13)

در وضع طبیعی انسان می تواند از حقوق طبیعی بهره مند شود. حق زندگی که « ملک خداست»، حق  آزادی «انسان آزاد وخرد مند» و حق مالکیت «براساس کار». (14)

به نظر لاک افراد در وضع طبیعی می توانند با کار خود مال به دست آورند، پس در این وضعیت افراد نه تنها از حق زندگی ، که از حق آزادی و مالکیت برخورداراند. « قانون طبیعی در وضع طبیعی به انسان تعهد و مسئولیت در برابر خداوند به عنوان قانونگذار می ‌دهد. در وضع طبیعی اقتدار از قدرت خداوند و تصدیق انسانها از قانون‌گذار نشأت می گیرد و آزادی طبیعی انسان به واسطۀ اراده و قانون خداوند تحدید می شود.» (15)  از این رو انسان ها در وضعیت طبیعی نسبت به قانون  طبیعی مسئولیت دارند.

قانون طبیعی به انسان اجازه می دهد در محدودۀ صیانت از بی گناه و جلوگیری از تخلف، تنبیه ومجازات کند. در وضع طبیعی انسان ها از حق متقابل برخورداراند ،پس وضع طبیعی وضعیت برابری هم هست و چون همه آزاد وبرابراند هیچ کس نمی تواند به زندگی، سلامتی، ودارایی وآزادی دیگری آسیب برساند. پس همه به طور متقابل آزاداند در قلمرو قانون طبیعی از قدرت خود استفاده کنند . می بینیم آزادی طبیعی آزادی از قانون خرد نیست.(16)

بنا براین، اصول مطروحه در اعلامیۀ استقلال برپایۀ همین دیدگاه های نظری جان لاک است که آزادی وبرابری انسان ها را از اصول  بدیهی  می شمارد و حق حیات، آزادی و حق طلبِ خوشبختی را در زمرۀ حقوق طبیعی قرار می دهد. اعلامیۀ استقلال از این حقوق به عنوان حق سلب نشدنی انسانها نام می برد، چون در شرایط طبیعی هیچ کس حق برتر وقدرت برتر نیست که آزادی دیگری را سلب کند زیرا که انسان ها آزاد وبرابراند و این آزادی و برابری جزء حقوق مسلم آن هاست که قانون برتر به آنان اعطا کرده است وهیچ انسانی حق تحدید آن را ندارد، زیرا هر انسانی موضعی برابر با انسان دیگر دارد.  به دنبال حق حیات وحق آزادی در اعلامیه،  حق طلب خوشبختی مطرح می شود که به جای حق مالکیت در فلسفه لاک قرار گرفته است. برخی بر این عقیده اند که حق طلب خوشبختی از سوی جفرسون در متن اعلامیه مضمونی انقلابی دارد واین یک حق تبعی نیست، بلکه هدف اساسی ودر خور توجه از تأسیس یک دولت، تأمین حد اکثر خوشبختی مردم است. اما قدر مسلم این است که برای تعریف خوشبختی وتعیین حد ومرز آن، بیش از دو حق قبلی دچار مشکل و ابهام خواهیم شد . سئوال این است که ارتباط بین خوشبختی فرد وجامعه چگونه برقرار می‌شود؟ (17) در هر صورت جفرسون حق به دست آوردن خوشبختی را به جای مالکیت لاک قرار داده وشاید بتوان گفت حق زندگی، آزادی و دارایی را حقوق لازم برای خوشبختی دانسته است.

گفته شد وضع طبیعی از نظر لاک وضع صلح ، برابری و آزادی کامل است، اما این مسئله از نظر او دور نمانده که این وضعیت، ناپایدار است و هر فرد دائما در معرض تجاوز ودراز دستی دیگران قرار دارد و آنان که دارای قدرت بیشتراند مستعد پایمال کردن حقوق دیگری اند . بنا براین انسان ها با پیروی از خرد خود برای رفع نا امنی وناپایداری به جامعه سیاسی پناه می برند. وگرنه ممکن است در وضعیت جنگی قرار بگیرند، که وضعیت خصومت است .لاک در« نامۀ دوم در باب تساهل و مدارا» آورده است :« هرکس بکوشد دیگری را در زیر قدرت مطلق خود در آورد خود را با او در وضع جنگی قرار داده است»(18)   بر این اساس مردم با رضایت خود به تأسیس جامعۀ سیاسی مبادرت می ورزند و نا بسامانی های وضع طبیعی را در سپردن بخشی از حق خود به حاکم چاره می کنند. مردم به خواست خود از آزادی طبیعی صرفنظر می کنند و با موافقت و رضایت، جامعۀ سیاسی فراهم می آورند که اکثریت در آن فرمانروایی وتصمیم گیری کنند. در اینجاست که لاک آزادی انسان در اجتماع را چنین تعریف  می کند:« آزادی انسان در اجتماع آن است که در زیر فرمان هیچ قدرت قانون گذاری نباشد مگر آن که خود به رضا ورغبت دولت برپا کرده باشد.»(19)در اعلامیه استقلال نیز حق تشکیل حکومت به مردم وا گذار شده و مشروعیت قدرت حاکم از رضایت مردم نشأت می گیرد. این مسئله نیز با توجه به دیدگاه لاک از آزادی اجتماعی ورضا ورغبت مردم در تشکیل حکومت در آن ظرف زمانی قابل توجه است. لاک آشکارا از تأسیس دولت برپایۀ رضایت مردم سخن می گوید، اعلامیه هم اختیارات بحق را برآمده ازرضایت مردمی می داند که بر آنان حکومت می کنند.

 

هدف حکومت

در اعلامیه استقلال آمریکا، هدف حکومت تأمین حقوق اساسی مردم است وهمانطور که اشاره شد اختیارات حکومت از حکومت شوندگان سرچشمه می گیرد. آنگونه که لاک  هدف حکومت را حفظ دارایی می داند و منظور او از دارایی ، حق زندگی ،آزادی و  مالکیت است، که مردم برای صیانت از حقوق خود به دولت واگذار می کنند. لاک با این هدف ، حکومت را محدود می کند و به نظر او قدرتی که بر پایۀ قرار داد و رضایت بوجود آمده مطلق نیست . او می گوید « هیچ دولتی حق ندارد به موجب فرمان ومقرراتی که خود ساخته، حکمرانی کند.»(20)

بر پایۀ نظرات لاک آنچه که مردم از حق خود به حاکم تفویض می کنند محدود است ، زیرا وقتی انسان در وضع طبیعی به سر می بُرد، دارای قدرت مطلقه نبود و قدرت او محدود  به قانون طبیعی بود. بنابراین ، حدود وثغور قدرت دولت به خیر عمومی جامعه محدود می شود.پس هدف حکومت تأمین خیر عمومی از طریق حفظ حقوق اساسی آنان است. در اعلامیه هدف حکومت تأ مین امنیت وسعادت مردم ، برپایۀ حقوق مسلم وسلب نشدنی آنان، قرار داده شده پس حکومت نمی تواند از استیلای خود سرانه بر زندگی مردم برخوردار باشد.

 

حق انقلاب

در اعلامیۀ استقلال آمریکا آمده است: « هر زمان که هر نوع حکومتی مخرب این هدف‌ ها شود، حق مردم است آن را تغییر دهند یا براندازند» (21) این‌جاست که نویسندگان اعلامیه حق گسست خود را از حکومت انگلستان بر پایۀ نظریۀ سیاسی لاک بیان می‌کنند.

از نظر لاک قدرت حاکمان قدرتی است که به صورت امانت از سوی مردم واگذار می شود  تا در خدمت منافع ومصالح آنان قرار گیرد. تخلف وتجاوز حکومت از حدود وثغور خود، تعهد اتباع را به اطاعت از آن فسخ می‌کند وقدرت سیاسی به جامعه باز می‌گرددکه بر طبق نظر اکثریت عمل کند. اکثریتی که می‌ تواند حکمران متخلف را پیش از آن‌که جامعه به استبداد گراید عزل کند وحکومت جدیدی تشکیل دهد. لاک می‌گوید: « در وضع اجتماعی هر کس بخواهد آزادی افراد آن  اجتماع  را سلب کند....مثل این‌است که به آن‌ها اعلان جنگ داده است.» (22) لاک آزادی را چنین تعریف می‌کند:« آزادی برای کسانیکه زیر فرمان حکومت هستند آن است که برای زندگی خود قوانین مسلم داشته باشند که در مقابل آن، همۀ افراد برابراند وآن قانون را قوۀ قانونگذاری ایجاد کرده باشد.»(23)

 

نتیجه گیری

مهاجر نشینان که آزادی‌هایشان سلب شده و  خود را در بند قوانین ظالمانه گرفتار می بینند، به این باورمی‌رسند که که استبداد مطلق در کار است، پادشاه به استبداد گراییده وحکومت مخل آزادی‌های طبیعی واجتماعی آنان شده است.

آنان حکومت را مخل آزادی طبیعی خود می دانستند چون پاسدار  حق حیات،حق آزادی و خوشبختی‌شان نبود و از آن جهت  آزادی اجتماعی خود را مورد تهدید می دیدندکه قرارداد براساس رضا ورغبت بوجود نیامده و حکومت، مخربِ امنیت و سعادت مردم شده بود. لذا حق خود می دانستند تا قدرت سیاسی را به جامعه باز گردانند و افراد دیگری را براساس رضایت به حراست وامنیت خود بگمارند.آنان اعلامیه دسته جمعی سیزده ایالت متحد آمریکا را برشالودۀ نظری آزادی وبرابری وطلب خوشبختی پدید  آوردند. این اعلامیه به باور بسیاری از تحلیل‌گران، خلاصه نظریات فیلسوف انگلیسی قرن هفدهم  جان لاک است که در آن وضع طبیعی، تشکیل جامعۀ سیاسی، حدود اختیارات حکومت، حق مالکیت، هدف حکومت وحق اتقلاب و...تبیین شده است.

 

⃰  کارشناس ارشد رشتۀ علوم سیاسی از دانشگاه شهید بهشتی.

 

پی نوشت‌ها

1- مارتین لیپست، سیمور، دایرة المعارف دموکراسی، تهران،  وزارت امور خارجه، 1383، ص200.       

2- الکسی دو توکویل،  تحلیل دموکراسی در آمریکا، ترجمه رحمت الله مقدم مراغه ای، تهران، انتشارات علمی فرهنگی،  1383، ص 26.

3- فرانک ال  شوئل، آمریکا چگونه آمریکا شد؟، ترجمه ابراهیم صدقیانی، تهران، امیرکبیر،  1363، ص 95.

4-، همان، ص 77.

5-توکویل،پیشین ص24.

6- همان، ص28.

7-لیپست، پیشین، ص201.

8-شوئل، پیشین، ص106.

9-لیپست، پیشین، ص1475.

 

10-Jhon, Locke, The Second Treatises of Government, ed. C.B. Macpherson, Hackett, 1980, p.4.

11-سیدعلی محمودی، نظریۀ آزادی در فلسفۀ سیاسی هابز ولاک،تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1377، ص63 .

12- همان، ص64.

13- همان،ص 66 .

14- همان، ص65.

15-محمود صناعی،  آزاری فرد و قدرت  دولت، تهران، هرمس، 1379، ص 106 .

16-محمودی، پیشین،64.

17-کلود  ژولین،  آمریکا در دو قرن، ترجمه مرتضی کلانتریان، تهران، آگاه، ص33 .

18- صناعی پیشین، ص112.

19-همان

20– همان114.

21- لیپست، پیشین، 1274.

22- صناعی، پیشین، ص130.

23- همان، ص115.

 

 

 

کتابنامه

1- آلبرماله، ژول ایزاک، انقلاب کبیر فرانسه، ترجمه غلامرضا رشید یاسمی ، تهران، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی ، 1362 .

2- آرنت،  هانا،  انقلاب،  ترجمه  عزت الله فولادوند، تهران، خوارزمی، 1361.

3-تاکمن، بارا بارا، برج فرازان، پایان رویا، ترجمه عزت الله  فولادوند، تهران، سخن،  1383 .

4 - پرینتون ، کرین، کالبد شکافی چهار انقلاب، ترجمه محسن  ثلاثی، تهران، نشرنو،  1363 .

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy