جمعه, 02 تیر 1396 |

آیزایا برلین در ارتفاع کثرت گرایی

آیزایا برلین فیلسوف سیاسی و مورخ اندیشه ها متعلق به مکتب لیبرالیسم و سنت فلسفه سیاسی آنگلوساکسون می‌باشد. برلین به جهت آموزه های سیاسی و فکری پلورالیستی متاثر از لیبرالیسم و صراحت در بیان نظریات..

کثرت گرایانه و استواری در عقایدش و تاثیرگذاری در ساحت اندیشه و فرهنگ چنددهه اخیر در فلسفه سیاسی معاصر به ویژه در نظریه لیبرالیسم جایگاه برجسته و قابل اعتنایی دارد

این متفکر روسی تبار انگلیسی که در آغاز نوجوانی بر اثر حاکمیت بلشویکها به همراه خانواده اش از سرزمین پهناور روسیه مهاجرت ودر انگلستان سکنی گزید در دهه های آغازین حیات خویش زندگی نسبتا پرماجرا، سخت و پرتکلفی داشت.اگرچه خانواده اش از حاکمیت جدید روسیه آسیبی ندید و سفرشان به انگلستان اجباری نبود اما خاطراتی که ازآن رژیم داشت خوش نبود .کشتار بسیار گسترده بود و محیط قتل و وحشت با آنکه به گستردگی دوره استالین نبود ولی عده بسیاری تیرباران شدند و بی گمان این وقایع موجب گشت تصاویری مخوف و هراسناک از دیکتاتوری خشن و سرکوبگر نظام توتالیتری روسیه انقلابی بر ذهن او نقش بندد و گذراندن این تجربه و فرار از محیط انقلابی و چپ و اقامت در یک منطقه محافظه کار لیبرال انگلوساکسونی بود که روزگار برلین رادرضدیت با تحجرو تعصب و تندروی وتعلق بسیار به عقلانیت، اعتدال و روشنگری و لیبرالیسم قرارداد که نهایتا هویت فکری و سیاسی برلین رادرجهان اندیشه و روشنفکری شکل داد و نضج بخشید.

ورود درآکسفورد که اوج فعالیت فیلسوفان تحلیلی و پوزتیویست منطقی چون آیر، راسل، مور و ویتگنشتاین در محیط آنگلوساکسون بود برلین را درابتدا دلمشغول فراگیری این نحله های فلسفی کرد؛ اگرچه برلین اعتقاددارد که "پوزیتیویسم منطقی دردهه 1930 تفکرمسلط نبود بلکه فلسفه مسلط در آکسفورد پیش از جنگ جهانی نوعی رئالیسم فلسفی بود که بیشتر به مخالفت با هگل و ایده آلیسم می پرداخت اما لاک و برکلی و هیوم و کانت نیز آموخته می شدند".(1)

در نتیجه جنگ جهانی دوم و جدایی از فیلسوفان آکسفورد و بعضی اشتغالات سیاسی کم کم به این فکررسید که فلسفه محض با ذوق او سازگار نیست و تصمیم گرفت به تاریخ سیراندیشه ها با صبغه فلسفی و بااتکا به اعتقادات سیاسی خود روی آورد.

"برلین در آغاز از آیده آلیستهای انگلیسی (گرین و برادلی)، بعد در دوره کارشناسی از رئالیستهای انگلیسی (مانند مور) و سپس در بدو تدریس از پوزتیویستهای منطقی و حلقه وین و نخستین نوشته های ویتگنشتاین متاثر بود اما علاقه خاص به منازعات ایدلوژیک متفکران روس و تاریخ آلمان که تحت تاثیر مهاجر منشویک روسی گمنامی به نام راخمیله ویچ بود موجب گشت که به تاریخ اندیشه ها دلبستگی پیدا کند و البته کالینگ وود این علاقه را به متفکرانی چون ویکو بیشتر پرورش داد".(2)

برلین دردهه 1930 به هنگام نگارش زندگینامه کارل مارکس( که به گفته الن رایان استاد فلسفه سیاسی دانشگاه پرینستون و رئیس بعدی نیوکالج آکسفورد برای اولین بار استعداد ویژه ی خود را در حوزه ی تاریخ اندیشه‌ها نشان داد) که به تشویق اچ.ای.ال.فیشر مورخ بلندپایه و سرپرست یکی از کالج‌های آکسفورد بود به دو چهره ای برخورد که در نگاه، شخصیت و اندیشه برلین اثرعمیق و ماندگاری گذاشتند: الکساندر هرتسن وگئورگی پلخانف.

هرتسن که برلین بعدها بسیاری از عقاید خویش را در زمینه تاریخ و سیاست و اخلاق به او نسبت می‌داد قهرمان زندگیش شد و او را نویسنده ای والا و متفکری دقیق و شریف و به غایت اصیل می دانست که شوق واقعی به تاریخ عقایدسیاسی و اجتماعی را در وی برانگیخت و شاید زندگینامه مارکس را به سبک و سیاق خود هرتسن نوشته باشد چراکه برلین صراحتا اذعان دارد " زندگینامه‌ای که هرتسن درباره خود نوشته شاید بهترین زندگینامه ای باشد که در سراسر عمر خوانده ام؛ حتی از زندگینامه روسو هم بهتر است و نیز سخت متاثر از پلخانف بود که اورا نویسنده ای جدلی وتیزهوش می دانست و آثارش را بسیارخواندنی" (3) و اورا پدر مارکسیسم روسی میدانست.

 

برلین و کثرت گرایی

 

برلین یک فیلسوف سیاسی کثرت گراست؛ کثرت گرائی تمام عیار که برتمام زوایای زندگی، شخصیت و اندیشه و آثارش در حوزه زبان، معرفت و نظریات اخلاقی و فلسفه و علوم انسانی پرتو افکنده است.

برلین کثرت گرایی را بررسی سیستماتیک مناسبات انسانها با یکدیگر، تصورات و علاقه هاو آرمانهایی که رفتارانسانی با یکدیگر از آنها بر میخیزد نظامهای ارزشی که هدفهای زندگی بر آنها مبتنی است و اعتقادها درباره اینگه چگونه بایدزندگی کرد و مردان و زنان باید چگونه باشند و چگونه عمل کنند می داند.

برلین کثرت گرایی را نقطه مقابل تام و تمام با یگانه انگاری یا مونیسم می داند.یگانه انگاری از منظر برلین دارای سه مولفه اساسی است: وجود داشتن صرفا یک پاسخ درست به هر پرسش واقعی و نادرستی پاسخهایدیگر، راهی قابل اعتماد برای یافتن پاسخهای درست و سازگاری پاسخهای درست و تشکیل یک کل یکپارچه.

بنای کثرت گرایی ارزشی برلین از اعتقاد دوگانه او به لیبرالیسم و انسانگرایی سرچشمه می گیرد.در نظریه کثرت گرائی برلین ارزشها نباید الزاما"مطلق و در نهایت به شکل منظومه ای سازگار با یکدیگر نسبت برقرار سازند که در تقابل با دو مولفه بنیادین یگانه انگاری است که معتقد به مطلقیت و سازگاری ارزشها با یکدیگر است. طبقه بندی برلین از متفکران با عنوان "روباه و خارپشت" از این منظر قابل تحلیل و واکاوی است.

"برلین با استفاده از شعری از آرخیلوس شاعر کلاسیک یونان با این محتواکه روباه چیزهای بسیار می داند ولی خارپشت یک چیز می داند، متفکرانی مانند افلاطون، هگل، داستایوسکی یا نیچه را در طبق بندی خارپشت و اشخاصی مانند ارسطو، مولیر، گوته یا پوشکین و بالزاک را در مقوله روباه قرار میدهد".(4) خارپشت و روباه تمثیلی از دو دیدگاه وحدت گرایانه و کثرت گرایانه است.

محور فلسفه برلین آگاهی به تنوع و پیچیدگی بی حد و حصر واقعیت است و نیز این دو گزاره را باید محور فلسفه او دانست :نخست اینکه یقین مطلق آرمانی محال و دست نیافتنی است و دوم اینکه همه چیز را نمی توان و نباید به یک آرمان، به یک الگو، به یک نظریه و یا به یک شاخص فروکاست.

برلین کامل و یکسره ضد مطلق گرایی بود. جزمیت و خشونت و پیامدهای مصیبت بار اخلاقی، مهارنشدنی، پیش بینی ناپذیر ولجام گسیخته که به درد و ویرانی و رنجهای وحشتناک می انجامد، ناشی از اندیشه مطلق و وحدت انگاری است که انسان را در مناسبات اجتماعی و برگزیدن اختیار و آزادی با چالش جدی مواجه می نماید، اما تخالف و تضاد ارزشها، آزادی انتخاب را برای انسان هموار و اورا بر موجبیت و حتمیت توانا می سازد.

موجبیت و جبر عبارت از این نظر است که آدمیان آزادی اراده یا اختیار را ندارند و نیروهایی بیرون از مهار آنان اعمال و حتی افکارشان را پیشاپیش موجب می شوند. حتمیت تاریخی بدین معناست که هر آنچه در تاریخ روی می دهد حتما باید روی دهد و تاریخ مسیر خاصی را دنبال می کند که تغییر نمی پذیرد و فقط می توان بر پایه قوانین حاکم برسیر تحولی تاریخ آن مسیر را کشف و درک و توصیف کرد و همین مهم است که آزادی اراده با اعتقاد به لیبرالیسم و چندگانگی ارزشها ربط پیدا می کند و ضرورت انتخاب را مورد تاکید قرار می دهد.

از این نگاه ضدجبرگرایی برلین است که اخلاق سیاسی برلین به تمامی روشن و استوار رخ می نماید:

"انسانها را چنانکه براستی هستند بشناسیم. بکوشیم آنچه را می خواهند بدهیم و تاجایی که ممکن است آزادشان بگذاریم".(5)

از منظر کثرت گرایی و تخالف و تضاد ارزشها و تقابل با مونیسم است که برلین به نقد فلسفه سیاسی غرب و نهایتا روشنگری می پردازد.از نگاه برلین در فلسفه غرب امر مطلوب انسان یک پارچه و خالی از تضاد است یا به عبارت دیگر همه غایات و خیرات مطلوب انسان در یک جا جمع شدنی است. به نظر برلین کوشش فلاسفه غرب تقلیل دادن کثرت جهان به وحدتی یک پارچه می باشد که جهان وحدتی قابل مطالعه پیدا می کند که می توان آن را بر حسب روش یا مجموعه ای واحد از مفاهیم توضیح داد، حال آنکه جهان پدیده ای متکثر و چند وجهی است و انواع گوناگونی از هستی را در بردارد که موضوع معارف گوناگون است و باید آن را با روشهای مختلف مطالعه کرد.در حالیکه برلین به جد براین باور است که تعارض میان ارزشها و آرمانهای مطلوب ناشی از وضع بشری و اجتناب ناپذیر است و ما انسانها در گستره هستی و زیست انسانی خویش در مقابل انتخابهای گوناگون قرارداریم و می توانیم به شیوه های مختلف زندگی کنیم.

نقد اساسی برلین به فلسفه سیاسی غرب اورا به چالش جدی با روشنگری می کشاند و علیرغم تعلق به لیبرالیسم اورا در جایگاه منتقد روشنگری قرار می دهد.هرچند" لیبرالیسیم الزاما رابطه اینهمانی با روشنگری ندارد یعنی نمی توان طرفداران روشنگری را عموما" لیبرال و حداقل به مفهوم وسیع کلمه دانست .در روشنگری نقش اصلی به عقل داده داده می شود نه الزاما" به فرد یا آزادی به مفهوم سیاسی - مدنی".(6)

برلین در حقیقت هم طرفدار و هم منتقد روشنگری دانسته شده است و علیرغم ستایش بسیار از متفکران روشنگری که خود را نیز متعلق به اردوگاه آنان می داند اما در عین حال بر این عقیده است که برخی آز آرای آنان درباره مهمترین مسائل جامعه و اخلاق و سیاست نادرست و در زمینه روانشناسی و تاریخ سطحی بوده است.

ریشه انتقاد برلین از روشنگری را باید در مخالفت برلین با تحمیل شاخصها و الگوهای نامناسب برتجربه های بشری و اعتراض وی به این اعتقاد پوزتیویستی دانست که علوم طبیعی نمونه اعلای معرفت آدمی اند و علوم انسانی باید از آنها تقلید کندو نیز اعتقاد به این اصل که هر مشکل معرفتی و اخلاقی بشر با کشف و کاربرد روشهای شایسته عقلی مبتنی بر علوم طبیعی به ویژه فیزیک مرتفع شدنی است جستجو و کاوید. متفکر حلقه فرانکفورت مارکوزه از دریچه چپ روشنفکری  در نظریه "انسان تک ساحتی" خویش به نقد روشنگری ونظام سرمایه داری و تمدن بورژوازی می پردازد. مارکوزه تمدن بورژوازی و نظام سرمایه داری را با استفاده آمیزه ای از مارکسیسم، روانشناسی، آموزه وبر و مهمتر از همه دیالکتیک نفی هگلی مورد نقد قرارداد و اندیشه مثبت و پوزتیویسم را فلسفه انسان تک ساحتی میداند و "انسان تک ساحتی انسان کاهش یافته ای است که در حلقه نظام فنآورانه (تکنولوژیک) و تنیده شده در سرمایه داری از نیروهای خود خالی شده و به یک بعد یا ساحت تنزل یافته است".(7)

 

برلین و آزادی مثبت و منفی

تاکید برلین بر آزادی اراده و اختیار و رد حتمیت که گفته شد از اعتقاد به لیبرالیسم سرچشمه می گیردیا حداقل رابطه نزدیک دارد و نیز تکیه بر اهمیت و ضرورت اخلاقی انتخاب فردی نهایتا در مناسبات انسانی و گستره جامعه حضور پیدا می کند . در اینجاست که به مفهوم اصلی و مرکزی فلسفه سیاسی برلین یعنی "آزادی منفی" و "آزادی مثبت" می رسیم که ازبرجسته ترین فرازهای اندیشه این فیلسوف سیاسی آنگلوساکسون است . برلین به جهت ارائه و پردازش معرفت شناسانه نظری این دو مفهوم کانونی توانسته در ساحات گوناگون مباحث تئوریک این مفاهیم در چند دهه اخیر به جایگاهی قابل اعتنا و وزینی دست پیدا کند.

"بر طبق برلین آزادی منفی ( آزادی از ) به معنای عدم تحمیل مانع و محدویت از ناحیه دیگران است و آزادی مثبت ( آزادی برای )از سویی به معنای توان (ونه فقط امکان)تعقیب و رسیدن به هدف و از سوئی دیگر به معنای استقلال یا خودفرمانی در مقابل وابستگی به دیگران است".(8)به سخن دیگر" منظور برلین از آزادی منفی چیستی و کجایی قلمرویی است که اشخاص به طور آزاد و بدون دخالت دیگران آنچه را که میخواهند انجام می دهند و منظوراز آزادی مثبت، پاسخ از پرسش منشاء کنترل و نظارتی است که شخص بر اساس آن به انجام دادن یک عمل خاص وادار می شود".(9)

برلین آزادی منفی را به مکتب سنتی لیبرالیسم که از قرن هفدهم تا اوایل قرن نوزدهم در بریتانیا و فرانسه پدید آمد مرتبط می سازد و منشاء آزادی مثبت را نظریه هایی می داند که در طول ادوار تاریخ اندیشه و آموزه های فلسفی و فکری از یونان قدیم تاعصرجدید به این سو به استقلال و خودفرمانی فرد توجه ویژه داشته اند.

آزادی مثبت در نظریه برلین " در معانی خودمختاری، عمل برحسب مقتضیات عقل و حق مشارکت در قدرت عمومی به کار رفته است " (10)او این مفهوم را دارای ابهام، تحریف و کژنمایی و عوارض مصیبت بار و بدفرجام در مناسبات اجتماعی انسانها و حیات بشری می داند. بدبینی برلین به مفهوم آزادی مثبت با نقد او به روشنگری غرب که در سطور پیش بدان اشاره شد ربط و نسبت می یابدیعنی : همبسته بودن آزادی و عقل به منزله ویژگیهای پایدار انسان که نهایتا به سازش و یکجابودن ارزشها از یونان قدیم به سنت روشنگری غرب به ارث رسیده و به صورت یکی از اصول عقل گرایی مدرن درآمده و نیز انکار این گزاره که آزادی مستلزم امکان عمل غیرعقلانی نیز است. برلین در مقابل مفهوم آزادی مثبت که به نظر او با سنت جامعه بسته و توتالیتاریسم همراه بوده است، از مفهوم آزادی منفی به مثابه اساس لیبرالیسم دفاع می کند.

در نگاه برلین آزادی انتخاب، متکثر بودن ذاتی جهان اخلاق و گزینش از میان ارزشهای سازش ناپذیر فروریزنده وحدت اصول و ارزشهای غائی در فلسفه سیاسی و  موجب انفتاح و گشودگی در حیات و مناسبات انسانی می گردد که اورا به اعمال خودمختاری و توانایی انتخاب بدون مداخله عوامل بیرونی توانا می سازد. در چنین فضایی است که جهان هستی انسانی متکثر است و با کاهش خشونت و ترویج تساهل و مدارا هویت و اصالت انسانی به رشد و بالندگی می رسد.عبور برلین از آزادی مثبت به آزادی منفی در حقیقت گذر از مذهب جمعی، کل گرایی و یگانه انگاری و رسیدن به فردگرایی و چندگانگی ارزشهاست.

در مقایسه نظریه پردازی مفاهیم دوگانه آزادی یعنی آزادی مثبت و آزادی منفی بین آیزایا برلین وهانا آرنت که اونیز از نظریه پردازان این دو مفهوم کانونی اندیشه معاصر می باشد، باید گفت که آرنت به وجهی دیگر و با فهم دیگر از سیاست و آزادی و مولفه های بنیادین دیگر به پردازش، تعریف و ارائه این دو مفهوم پرداخته است. آرنت برعکس برلین منتقد آزادی منفی و طرفدار جدی آزادی مثبت است.آرنت با بازخوانی مجدد تجربه های سیاسی و اجتماعی انسان در دوره های مختلف تاریخی و به ویژه در قرن بیستم چون حاکمیت توتالیتری مارکسیسم استالینی، فاشیسم موسولینی و نازیسم هیتلری عرصه های جدیدی از تجربه جهان زیست اجتماعی انسان را کشف ودر شیوه های مرسوم نگرش به جهان و انسان و نسبت او با سیاست و آزادی تردید ایجاد می کند. آرنت برخلاف اندیشه لیبرالی که آزادی به معنای حراست از زندگی خصوصی در برابر مداخله و اجبار دیگران تلقی می گردد، آزادی را مشارکت در عرصه عمومی تعریف ودر نتیجه آزادی را با زندگی سیاسی یکسان تلقی می کند و اینکه آزادی فقط در حیات عمومی و سیاسی بدست می آید. لذا از مفهوم قدیمی آزادی یعنی آزادی منفی (مورد تاکید برلین) به معنایی کاملا متفاوت از برلین می رسد.

آرنت با تقسیم بندی وجوه فعالیت بشر یعنی تلاش برای معاش، کار خلاق و عمل که به بسط نظری این مقولات در کتاب وضع بشری می پردازد عمل را عالیترین نوع فعالیت انسان می داند زیرا عمل وجوهی تجربی از زندگی آدمی را در برمی گیرد که با آزادی در ارتباط است و بر این اساس عمل اساس فلسفه سیاسی آرنت به شمار می رود. از نگاه آرنت عرصه عمل آزاد، گستره عمومی و متکثری است که انسان خود موجد آن بوده و آزادی منفی با تلاش انسان برای معاش به عنوان یکی از وجوه فعالیت بشر نسبت تام دارد.

در مقابل درک آرنت از آزادی مثبت است که در آن آزادی نه به حوزه خصوصی که به حوزه عمومی و عمل جمعی با دیگران مربوط می شود. آزادی مثبت امکان عمل در حوزه عمومی است درحالیکه آزادی منفی رها ماندن در عرصه خصوصی است.آرنت فهم ویژه ای از مفهوم آزادی دارد که در آن آزادی با امکان عمل در عرصه عمومی و سیاسی یکسان گرفته می شود که در آزادی مثبت تبلورعینی پیدامی کند. این درست نقطه مقابل تفسیر لیبرالی از آزادی است که رهایی از سلطه و اجبار خارجی را مدنظر دارد.این نگاه و درک و دریافت آرنت از آزادی مثبت یعنی امکان عمل در حوزه عمومی است که او در نظریه انقلاب خویش انقلاب را یکی از تجلیات اصلی امکان عمل در حوزه عمومی می داند و با این پشتوانه و با مقایسه انقلاب آمریکا با فرانسه، انقلاب آمریکا که نمونه اصلی انقلاب مدرن است را نماد تحقق یافتن آزادی مثبت می داندکه در آن عمل آگاهانه و آزاد در تاسیس عرصه عمل عمومی سیاسی به اوج و کمال خویش رسیده و برعکس انقلاب فرانسه را نمادعینی آزادی منفی یعنی حوزه تلاش برای معاش می داند. آرنت اعتقاد دارد که هدف انقلاب فرانسه تامین شرایط مثبت یعنی عمل سیاسی آزاد در عرصه عمومی بود ولیکن در برخورد با مسئله اجتماعی و ضرورت تامین معاش از آن منحرف شد."تفاوت اصلی انقلاب پیروزمند آمریکا با انقلاب شکست خورده فرانسه در این بود که اولی سیاسی بود و با مسئله آزادی و شکل حکومت سروکار داشت در حالی که دومی ملاحظات اجتماعی و اقتصادی را بر ملاحظات سیاسی برتری داد و به علت خواست توده ها برای رهایی از فقر به دیکتاتوری انجامید."(11) آرنت با ملحوظ داشتن تجارب انقلابهای فرانسه و آمریکاسخت بر این باور است که هرگاه انقلابهای مدرن علایق انسان را از حوزه عمل سیاسی(آزادی مثبت)به حوزه اجتماعی (آزادی منفی) معطوف داشته اند، غرض اصلی نقض و از اهداف دور و موجب ظهور دیکتاتوریهایی هولناک گردیده اند.

برلین و تاریخ اندیشه ها

برلین با درک مطلوب از لیبرالیسم و اعتقادجدی و عمیق به پلورالیسم و تکثر ارزشها و رد مونیسم و یگانه انگاری و با پشتوانه دانش نظری جامع و گسترده و درعین حال عمیق از فلسفه، تاریخ و فلسفه سیاسی پا در تاریخ اندیشه ها می گذارد. پژوهش برلین در تاریخ اندیشه تحلیلی و نقادانه است نه صرفا نقلی، روایتی و تاریخنگاری و از نوع رجال نویسی بلکه یک تحقیق جدی آکادمیک و در عین حال روشنفکرانه در حوزه اندیشه سیاسی و فلسفه سیاسی است . او به پشتوانه مبانی نظری فلسفه سیاسی به تحلیل و واکاوی زندگی، شخصیت و سیر تحول تکوینی اندیشه چهره های مورد پژوهش می پردازد. حوزه تاریخ اندیشه به قول الن رایان، به جا آوردن حق مطلب هم در مورد صاحب اندیشه و هم در مورد حوزه اندیشه توانایی خیره کننده ای لازم دارد :توانایی ترسیم تصویری شخصیت مردان و زنانی که مورخ درباره ی آن ها می نویسد بی آنکه لحظه ای فراموش کند ما این شخص تنها را بر حسب اندیشه های شان می خواهیم بشناسیم نه بر حسب ماجرا های زناشویی یا ذوق و سلیقه ی آن ها در لباس پوشیدن و نیزتوانایی جان بخشیدن به این تصویر؛ با توجه به این که اندیشه ها حیات خاص خود را دارند اما مهر و نشان شخصیت مردان و زنان صاحب این اندیشه ها نیز بر این اندیشه حک شده است".(12)

برلین در مقام تاریخنگار اندیشه سیاسی به بررسی نقادانه اندیشمندانی پرداخته که چندان در تاریخ تفکر مشهور نیستند و علیرغم عمق اندیشه، شخصیت آنان چندان نامی و آشنا نبوده اند؛ چهره هایی چون ویکو، هردر، هرتسن و هامان از این جمله اند. برلین در حقیقت با شناخت وآگاهی عمیق تعمدا به سراغ این اندیشمندان رفته و نیک می دانسته که در زمانه خویش و در تاریخ اندیشه غرب چندان به آنان توجه و التفات نشده و حتی به آنان بی اعتنا و بدبین بوده اند.این چهره ها از نظر برلین برخلاف جریان اصلی روشنگری غرب سخن گفتند که ضمن انتقاد از وحدت گرایی فلسفی عصر روشنگری غرب مروج تکثرگرایی بوده،  لذا از آنجاکه تکثرگرایی ارزشی جوهر اساسی فلسفه برلین است به سراغ چهره هایی رفته که با فلسفه سیاسی او یعنی پلورالیسم هماهنگ است. از این باب انتخاب این چهره ها برای پردازش تئوریک به مبانی اندیشه آنان انتخابی عمدی و آگاهانه بوده است. در حقیقت برلین تاریخنگار اندیشه متفکرانی است که از مولفه های سنت روشنگری غرب یعنی عقلگرایی، علم گرایی، ترقی خواهی انتقاد و در مقابل مدافع اصولی چون تفاوت، تکثرو عمل آزادو اختیار بوده اند. درحقیقت همین تاریخ اندیشه گزینشی است که جهت اصلی اندیشه خود را باز می نماید. تاریخنگاری درباره ویکو که کالینگ وود علاقه به این مورخ را در وی برانگیخت و پرورش داد، برای برلین از آن باب جالب بودکه بر ضد اندیشه دکارت و دربرابر مکتب قانون طبیعی قیام کرد و بر آن بود که هیچ طبیعت انسانی جهانی و تغییر ناپذیری وجود نداردیا ماکیاولی که با سخن گفتن از دونظام کاملا مجزا یعنی نظام اخلاق مسیحی و نظام اخلاق رومی که باهم در تضاد و تخالف هستند مارا به گزینش از میان آرمانها و اهداف متعارض وا می دارد. از این باب ماکیاولی برای برلین جالب و جذاب و مایه اعتنا و احترام بود زیرا معتقد بود که ماکیاولی با طرح این سخن در پیشبرد اندیشه تکثر، سهیم و موثر بوده است.

تاریخ اندیشه ها به معنای مورد نظر برلین تاریخ نیست یک دانش پویا، متحول و با مایه تخالف و تضاد است که نگاه انسان به هستی طبیعت و فرهنگ و تمدن را به زبان و قرائتی دیگر تغییر داده و تبیین میکند ودر ذهنیت و نگاه انسان تردیدمی افکند و انسان را موجودی موثر، فعال و ساخت شکن نه منفعل و مطیع نیروهای تاریخ می داند. با این چارچوب ذهنی و انتزاعی و با یک طرح فکری منسجم و سیستماتیک است که برلین رندانه به سوی تاریخ اندیشه ها حرکت می کند و افقهای جدید و رمز آلودی از این دنیای تفکر و فرهنگ به سوی دوستداران تکثر و آزادی می گشاید.

 

*دانش آموخته کارشناسی ارشد علوم سیاسی از دانشگاه تربیت معلم، کارشناس پژوهشی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

 

پی نوشت ها :

1-                 آیزایا، برلین، در جستجوی آزادی، ترجمه خجسته کیا، تهران، نشرگفتار، 1371، چاپ نخست، ص29

2-                 آیزایا برلین، آزادی و خیانت به آزادی، شش دشمن آزادی بشر، ترجمه عزت الله فولادوند، ، تهران، نشرماهی، 1386، چاپ اول، ص15

3-                 برلین، درجستجوی آزادی، ص29

4-                 حاتم قادری، اندیشه های سیاسی قرن بیستم، تهران، انتشارات سمت، 1384، چاپ ششم، ص34

5-                 برلین، آزادی و خیانت به آزادی، ص30

6-                 قادری، پیشین، ص 23

7-                 قادری، پیشین، ص116

8-                 برلین، آزادی و خیانت به آزادی، ص30

9-                 قادری، پیشین، ص35

10-             حسین بشیریه، تاریخ اندیشه های سیاسی در قرن بیستم، لیبرلیسم و محافظه کاری، 2جلد، تهران نشرنی، 1378؛جلددوم، چاپ اول، ص105

11-             بشیریه، پیشین، ص154

12-             آیزایا برلین، کارل مارکس، زندگی و محیط، ترجمه رضا رضایی ؛تهران، نشر ماهی، 1387، چاپ اول، ص11

کتابنامه:

1.                 برلین، آیزایا، آزادی و خیانت به آزادی، شش دشمن آزادی بشر، ترجمه عزت الله فولادوند، ، تهران، نشرماهی، 1386، چاپ اول

2.                 برلین، آیزایا، درجستجوی آزادی، مصاحبه های رامین جهانبگلو با آیزایا برلین، ترجمه خجسته کیا، تهران، نشرگفتار، 1371؛چاپ اول

3.                 برلین، آیزایا، کارل مارکس، زندگی و محیط، ترجمه رضا رضایی، نشرماهی، 1387، چاپ اول

4.                 بشیریه، حسین، تاریخ اندیشه های سیاسی در قرن بیستم، لیبرالیسم و محافظه کاری، 2جلد، تهران، نشر نی، 1378، جلددوم، چاپ اول

5.                 قادری، حاتم، اندیشه های سیاسی درقرن بیستم، تهران، انتشارات سمت، 1376، چاپ ششم


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy