جمعه, 02 تیر 1396 |

هایدگر دمکرات

نام مارتین هایدگر بیشتر از هر واژه یا کلمه دیگر با نام نازیسم پیوند خورده است. این پیوند امر اتفاقی نبود و بستر عینی و واقعی داشت. هایدگر بالغ بر ده سال عضو حزب نازی بود و در مقام یک متفکر می‌توان اورا فردی محافظه‌کار به شمار آورد.

او ناقد زندگی شهری بود و از زیستن درمکان‌های کوچک با اقتدار نهادهای کهن دفاع می کرد. ستایش فلسفی او از نازیسم که به زعم وی با پدید آوردن نیروی معنوی در آلمان مسئولیت رویارویی با نهیلیسم تکنولوژیک را بر عهده داشت باعث شد که او به درستی فلیسوف رسمی نازیسم لقب بگیرد.

اما پرسش ما در این میان آن است که آیا جدا از عملکرد سیاسی هایدگر در بستر فلسفه او می‌توان به دیدگاهی برخورد که در تضاد با عملکرد سیاسی او جلوه‌ای دمکراتیک به تفکرش ببخشد؟ به عبارت بهتر آیا فلسفه هایدگر از این پتانسیل برخوردار است که به خوانشی تن در دهد که بتوان رگه‌هایی دمکراتیک را از آن استخراج نمود؟

نگارنده  بر این باور است که در افتادن با تعبیری از انسان که همان تعبیر سوژه اندیشنده دکارتی است و بنیاد روزگار مدرن می‌باشد از سوی هایدگر و طرح سرشت اگزیستانسیال دازاین (انسان) همچون «با دیگران هستن» از توان خوانشی دمکراتیک برخوردار است و می تواند پایه‌ای برای دمکراسی گفتگویی به شمار آید. سعی می‌کنیم در این مقال مشابهت آرای هابرماس با هایدگر را تاییدی بر این ادعا بگیریم.

 

با دیگران هستن در برابر سوژه اندیشنده

بنیاد متافیزیکی روزگار مدرن چیزی جز سوژه اندیشنده دکارتی نیست. در این تعبیر سوژه اندیشنده در جدایی از جهان ابژه‌ها بر فراز آنها قرار می گیرد تا آنها را به استخدام خو یش در آورد. هایدگر می گفت که انسان در روزگار مدرن تعبیر دکارتی یافته است و منبع و ملاک دیگر هستندگان به شمار می آید. این امری بود که هایدگر نقدی جدی بر آن داشت. می توان گفت کل فلسفه هایدگر به یک تعبیر در همین مخالفت با سوژه اندیشنده دکارتی شکل می‌گرفت. هایدگر می‌خواست بگوید که انسان سوژه تک وتنها دکارتی نیست. انسان بر فراز هستی و جهان نایستاده بل  در جهان هستن می باشد. در جهان هستن به معنای بودن دازاین در میان هستندگان دیگر از مواد طبیعی تا آدم‌هایی همچون اوست. هر آنچه دازاین تولید می‌کند و هر آنچه انجام می‌دهد به دیگران وابسته است.دازاین با دیگران هستن را همواره تجربه می کند. هایدگر از واژه‌ای به نام «باجهان»که عبارت است از جهانی که من در آن با دیگران شریک هستم در درسهای خویش یاد می نمود. بر پایه خوانشی از انسان همچون با دیگران هستن هایدگر می گفت که یگانه شکل ممکن کارکرد ذهن امر بیناذهنی است واین یگانه شکل صحیح کارکرد ذهن را می توان دمکراسی گفتگویی نام نهاد یا به عبارت بهتر گفت که به دمکراسی گفتگویی ختم می شود.اگرچه هایدگر همواره به نوعی سر آمد گرایی باور داشت اما در خوانش او از سرشت انسان همانطور که به اختصار گفتیم می توان رگه هایی از رویکرد جدید به امر سیاسی را یافت که با عملکرد او متفاوت باشد.

 

هابرماس، بادیگران هستن و کنش ارتباطی

یورگن هابرماس نماینده متاخر مکتب فرانکفورت ، مدرنیته را طرحی ناتمام می داند. ناتمامی مدرنیته از نبرد میان زیست جهان و سیستم بر می آید. او بر خلاف باور ناامیدانه کسانی چون آدورنو کل تجربه تجدد را برابر با سلطه عقلانیت ابزاری نمی داند و از پتانسیل رهایی بخش خرد یاد می کند.به عبارت بهتر او در صدد دفاع از روشنگری بر پایه عقلانیت ارتباطی می باشد.هابرماس می گوید گرچه عقلانیت ابزاری در بهترین شکلش از سوی انسانها مورد استفاده قرار می گیرد اما متخص انسان نیست . آن عقلانیتی که خاص انسان است همان عقلانیت ارتباطی است که در سطح زبان به مثابه ابزار ارتباط و استدلال ایجاد می شود.هابرماس می گوید اعمال انسانی دو دسته هستد عمل ابزاری و کنش ارتباطی. پتانسیل رهایی بخش خرد آنگاه شکل می گیرد که عرصه عمومی یعنی جایی که می توان مسائل عمومی را مطرح و مورد تعقل و گفت وگو قرار داد در مقابل سیستم شکل گیرد.کنش انسانی و عقلانیت خاص آن در عرصه عمومی از جنس ارتباطی است. بالاترین شکل عرصه عمومی همان وضعیت کلامی ایده آل است که در آن افراد جدا از زمینه های اجتماعی گوناگون که به آن تعلق دارند به نحوی برابر با یکدیگر برخورد می کنند و از حقوق و قدرت یکسان برخوردارند و ساختار قواعد ارتباطی آنها به گونه ایی است که تنها تن به اقتدار استدلال برتر خواهند داد . اما آنچه که ما در مشابهت آرای هایدگر و هابرماس می توانیم بگوییم آن است که کنش ارتباطی مد نظر خود را هابرماس دقیقا بر پایه همان سرشت اگزیستانسال دازاین همچون با دیگران هستن قرار می دهد.با دیگران هستن برای هابرماس شرط اصلی کنش ارتباطی و شرط قطعی زندگی سیاسی است. به همین دلیل وی می گوید رومیان که شاید سیاسی ترین موجوداتی باشندکه تاکنون شناخته ایم زندگی کردن را با در میان دیگران بودن یکی می دانستند.گفتیم در برابر موجود تک افتاده دکارتی هایدگر انسان را باهستن می دانست.هانا آرنت می گفت هستی شناشی هایدگر سیاسی است و مسلما همانطور که ما به اختصار کوشیدم نشان دهیم می تواند به برداشتی از امر سیاسی منجر شود که جنبه دمکراتیک دارد.


ضرورت طرح چهره سوم از هایدگر در ایران

می توان گفت در جامعه روشنفکری ایران تاکنون دو چهره از هایدگر برجسته بوده است. چهره ای با ترکیب آرای هایدگر و دیدگاه عرفانی در صدد بود که طرحی تازه در برابر تجدد غربی ارائه کند. همان طرحی که با کمک افکار او انسان محوری غربی را دعوای اناالحق و طغیان بشر در برابر خدا می دانست و از طلوع نفسانیت در غرب می گفت و از میعاد ابراهیم گونه با خدا دفاع می کرد و دیگری چهره ای که روشنفکران لیبرال از او ارائه می کنند و او را دشمن آزادی و توجیه گر فاشیسم می دانند. بی شک نقطه مشترک دو دیدگاه تا کنون آن بوده است که باعث شده که نتوان خوانشی جدید از او ارائه کرد.در مقابل این دو دیدگاه می توان کوشید با رهایی از هراس نزدیکی به هایدگر و امکان برچسب خوردن در مجموعه غنی فلسفی او تعمق بیشتری به خرج داد و وجوه تاکنون مغفول مانده تفکر وی را برجسته نمود. همان کاری که هدف ما در این مقال بوده است.نمی توان با دشنامهای سیاسی یکبار برای همیشه پرونده او را بست و به نام فلیسوف نازی او را به زباله دان تاریخ فرستاد.



منابع
احمدی، بابک ،هایدگر و پرسش بنیادین ،نشر مرکز

احمدی، بابک ،هایدگر و تاریخ هستی، نشر مرکز

احمدی ، بابک،مدرنیته و اندیشه انتقادی ، نشر مرکز


توضیحات:
با دیگران هستن در یک تعبیر ساده اشاره به سرشت وجودی انسان از نظر هایدگر می باشد که به زعم او سرشت انسان همان با دیگران هستن است.به عبارت بهتر او انسان را موجود اجتماعی می دانست ونه سوژه تک افتاده دکارتی. انسان تولید مادی و انجام کارها را با دیگران و همراه آنها انجام می دهد. می توان گفت اگر عقلانی کردن سیاست مستلزم شکل گیری شبکه ارتباطات بین الاذهانی است ، این تعبیر از سرشت انسان از نظر هایدگر می تواند به چنین برداشت دمکراتیکی از سیاست منجر شود، زیرا می توانیم بگوییم بنا به سرشت وجودی انسان او خلق و ایجاد حقایق سیاسی را نیز در همکاری با دیگران به انجام می رساند نه به صورت تک ذهنی.

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy