جمعه, 02 تیر 1396 |

ادای احترام به اسطوره روياها

مارتین لوتركينگ را بايد شاگرد گاندي و استادِ ماندلا خواند
درباره مارتين لوتركينگ و به بهانه روز ملي بزرگداشت وي در امريكا

آخرين دوشنبه ماه ژانويه، روز بزرگی برای آمریکا بود، روزی براي تعظيم به يكي از بزرگترين اسطوره‌هاي جهان‌وطنی معاصر. سنت «ذكر و ذاکرین» برخلاف شرق،‌ در غرب خيلي اقبال ندارد.

آمريكايي‌ها عادت ندارند، تقويم خود را به‌نام بزرگداشت قهرمانان تاريخي خود، قرمز كنند. تعطيلات ملي در اين كشور بسيار كم اما بسيار خاص است. يكي از اين روزهاي بزرگ، به تولد مردي اختصاص دارد كه به‌گفته‌ي خودش، پدران سياه او را با زنجير به آمريكا برده بودند. او بعدها به آمريكايي‌هاي سفيد فهماند كه زنجير پيوندي است ميان آنان؛ سفيدهايي كه از زنجير اربابان اروپايي رهيدند و سرزمين خود را وانهادند، بلافاصله، رنگين‌پوستان را در سرزمين اجدادي‌شان زنجير كردند و به‌زور به خاك جديد بردند تا تمدن جديدي را بر پايه دوگانه "ارباب‌_ برده" بنا گذارند. قهرمان فهماند كه اين تمدن جديد با اين دوگانه كهن، ره به كاميابي نمي‌برد بايد روزي اين صحابه‌هاي زنجير، كنار هم و نه برابر هم بنشينند تا ابرتمدن تاريخ معاصر بشر را بسازند.

قهرمان اسطوره‌اي آمريكايي‌ها، ‌تنها 39 سال زيست. اگرچه مدت‌ها پيش، قانون برده‌داري لغو شده بود، اما او ژانويه 1929در كلبه‌اي از كلبه‌هاي عموتم به دنيا آمد. آن روزها، ‌تبعيض‌ن‍ژادي در عريان‌ترين و كلاسيك‌ترين شكل خود جريان داشت. از قضا، آتلانتا، زادگاه قهرمان، بدتر از هرجاي ديگر آمريكا بود. قهرمان نخبه بود. "كاكاسياهِ" باهوش جنوب شهر، دانش‌آموز و دانشجوي زبده كالج مونتگمري شد و سرانجام از دانشگاه بوستون، دكتراي معارف گرفت. رساله دكتراي او،‌مقايسه مفهوم خدا در انديشه پل تيليش و هنري نلسون بود. او در همين عمر كوتاه ‌چندين كتاب نوشت. ازدواج موفقي داشت. چهار فرزند تربيت كرد. او مثل همه انسان‌هاي موفق،‌بسيار عالي زيست. اما راز قهرماني او در لايه ظاهري اين زيست موفق نبود.

ماندگاري قديس عصر جديد،‌راز ديگري داشت. او قهرمان ملي آمريكا شد نه بخاطر دكترايش از بهترين دانشگاه كشور و نه براي هر چيز ديگر؛ او اسطوره ماند چون "مارتين لوتر كينگ" بود. آمريكايي‌ها پدران او را زنجير كردند، ‌تمام تاريخ، برادران و خواهرانش را تحقير كردند. به اوي باهوش و پرفروغ؛ تنها به‌خاطر رنگ و نژادش،‌"كاكاسياه" گفتند، ‌هم‌رنگ‌‌ها و هم‌زبانان او را از حقوق نخستين محروم كردند،‌برخورداري‌‌هاي برابر را از آن‌ها دريغ كردند. آمريكايي‌ها او را شهروند درجه دوم مي‌خواستند اما نخواست. او بر اساس آموزه‌هاي مسيحايي خود،‌"بازايستاد و گفت؛‌اينك من خدا هستم."

بردگي ظاهرا برافتاده بود اما بردگي در متن زندگي ابرتمدن بشر،‌جريان داشت. مارتين تنها نبود،‌هزاران مارتين ديگر از حاكميت عيان و نهان نژادپرستي رنج مي‌بردند. آمريكاي جديد بنيان‌گذاري شده بود اما بردگان هنوز برده مانده بودند. اعتراض آن‌ها به اين آمريكاي جديد را مي‌توان ارزشمندترين مبارزه انسان عصر جديد خواند. آن‌ها اعتراض كردند تا بشر بفهمد تمدن، نابرابري را برنمي‌تابد. تمام هويت نهضت ضدنژادپرستي اين بود؛ "يا برابري را بپذير يا وحشي بمان." تمدن كه تنها بلوارهاي شيك نيست،‌تمدن زماني تكميل مي‌شود كه بلوارها را موزاييك‌هاي رنگارنگ انساني با چينش برابر،‌پر كنند.

مارتين لوتر كينگ قهرمان ماند؛ چون مرد روياهاي ارزشمند بود. او براي رفع تبعيض، فريادهاي بسيار كشيد. نامه‌هاي بسيار نوشت. سخنراني‌هاي بسيار ايراد كرد. او مبارز بود گاهي سر ميز مذاكره با دشمنانِ برابري نشست و گاهي سناريوي نافرماني نوشت. زماني به جستجوي انديشه‌اي ناب به هند سفر كرد. زماني ديگر، براي تصويب حق رأي همچون راهپيمايي نمك گاندي، 54 ميل از سلما تا مونتگمري پياده رفت. روزي "روياي آزادي" سرود و روزي ديگر،  از "ميثاق اميد" سخن گفت.

آمريكايي‌ها امروز به كسي تعظيم مي‌كنند كه او را در عمر كوتاه 39 ساله‌اش،‌بيش از 30 بار دستگير كردند،‌شكنجه‌اش كردند، ياران و كسانش را كشتند و در نهايت،‌جانش را نيز، در تراژيك‌ترين وجه ممكن، ستاندند. جامعه آمريكا حقيقتا رشد كرده است. زماني در خيابان‌هاي پايتخت، مردي براي برابري حداقلي، روياپردازي مي‌كرد و اندك زماني ديگر، نه تنها همه مردان و زنان كشور كه همه مردان پرقدرت جهان حداقل براي شهرت و قدرت خود، تمام قد در برابر عظمت او، سر خم كردند.

حقوق مدني آمريكا كه آمريكاي امروز بدان بسيار مي‌نازد، مديون مارتين لوتر كينگ است. متن اين قانون بسيار ملهم از نامه‌اي است كه او در زندان نوشت و در آن به تشريح "پايه هاي معنوي و فلسفی حقوق مدني" پرداخت. پس از اين نامه و البته پس از سخنراني رويايي او در سال 1964 بود كه رييس جمهور وقت، ليندون جانسون، قانون تاريخي حقوق مدني را امضا كرد. اين امضاها در تاريخ هر كشور، نقطه عطف آزادي و برابري هستند. قانون حقوق مدني، هرگونه تبعيض را نفي مي‌كرد اما ناقص بود. يك سال بعد، پس از پيگيري مبارزات، اين قانون با اعطاي حق راي به سياهان تكميل شد.

28 اوت 1963 ترانه‌اي جاودان بر جان جهان نواخته شد. اين ترانه 17دقيقه‌اي را مارتين لوتركينگ،‌در برابر دو هزار آمريكايي سياه و سفيد، پاي  بناي يادبود آبراهام لينكلن اجرا كرد. "رويايي دارم" ترجيع‌بند رويايي اين ترانه‌ي بي‌نظير بود. او در اين سخنراني گفت؛ "روزي همه فرزندان خدا،‌خواهند توانست سرود آزادي را با مفهومي نو بخوانند." ترانه با اين جمله عظيم تمام مي‌شود: "سرانجام ما آزاديم" بعدها كنگره آمريكا، اين سخنراني را به‌عنوان يك اثر برجسته فرهنگي و تاريخي ماندگار ثبت كرد.

سال 1964 سال مارتين لوتر کینگ بود. روياي او در همين سال قانون شد. نام او به وسيع‌ترين وجه ممكن، بر زبان جهانيان جاري شد. رسانه‌هاي دنيا او را مرد شماره‌ي يك خود خواندند. تايم او را مرد سال ناميد. ده‌ها جايزه معتبر، با احترام به او تقديم شد. رويدادهاي سال مارتين لوتر كينگ تمام ناشدني بود. او گوي رقابت را از نامزدهاي موثر آن سال ربود و برنده جايزه نوبل شد. مارتين لوتركينگ در هنگام دريافت جايزه نوبل،‌فلسفه عدم خشونت را تنها راه حل مناقشات نژادي و كارآمدترين روش براي جلوگيري از جنگ عنوان كرد.

حلقه افتخار اما، چهار سال بعد تكميل شد؛ چهارم آوريل 1968، گلوله‌اي بر گردن او نشست و شهر ممفيس، بيت‌الاحزان روياهاي انساني شد. او چگونه زيستن را از گاندي آموخته بود و چگونه مردن را نيز به راه گاندي رفت. مرگ اسطوره، ‌آغاز او بود. چهل سال بعد، فرداي انتخابات رياست جمهوري آمريكا،‌روزنامه‌هاي جهان نوشتند؛ "روياي مارتين لوتر کینگ به حقيقت پيوست". آمريكايي‌ها پذيرفته بودند،‌يك "كاكاسياه" رييس‌جمهور آن‌ها باشد. بعدها رييس‌جمهور سياه‌پوست گفت؛"مرگ دكتر مارتين لوتر كينگ جراحت بزرگي بر آمريكا بود، جراحتي كه هنوز التيام نيافته است." تنها كاخ‌نشينِ سياه‌پوست اين مرگ تراژيك را نسرود. پيش از او،‌بيل‌كيلنتون نيز، از خاطره تلخ 14سالگي خود ياد كرده بود. رييس‌جمهور سفيدپوست گفته بود؛ "من احساس كردم همه چيز در هم شكسته است و ما هيچ وقت نخواهيم توانست قطعات شكسته را كنار هم بگذاريم." اما آن‌ها با رياست جمهوري اوباما،‌نشان دادند كه اين قطعات شكسته را كنار هم نهاده‌اند.

مارتین لوتركينگ را بايد شاگرد گاندي و استادِ ماندلا خواند. او تئوري مبارزه بدون خشونت را وامدار گاندي است. او دقيقا بعد از سفر به هند در سال 1959 گفت: "روش مبارزه بدون خشونت، كارآمدترين سلاح، در دست مردم تحت ستم براي رسيدن به عدالت و كرامت انساني است" در مبارزه بدون خشونتِ او اما،‌درنگ جايز نيست. او همچون گاندي هرگونه همكاري با نظام فاسد را نفي مي‌كند و از ركود و سكوت هراس دارد: "ما بيش از 360سال براي قانون اساسي خودمان و حقوقي كه خدا به ما داده است،‌صبر كرده ايم. شايد براي كساني كه هرگز تيغ‌هاي تيز تبعيض‌نژادي را  احساس نكرده اند،‌آسان باشد كه بگويند صبر كنيم." براساس سيره مارتين لوتر كينگ، احقاق حقوق مدني و مبارزه با نژادپرستي، در هر شرايطي بايد دنبال شود. تلاش براي برابري نژادي و قومي بر همه چيز اولويت دارد.

و شاگرد گاندي، استاد ماندلا است. ماندلا نهضت مبارزه با آپارتايد را مديون و ملهم از نهضت ضدنژادپرستي لوتركينگ مي‌داند. اوج زيبايي قصه آنجاست كه كوچ‌شونده‌هاي آفريقايي،‌صدها سال پس از جلاي اجباري وطن به كمك سرزمين مادري خود مي‌شتابند و الگوي خويشاوندان سياه خود در آفريقاي جنوبي مي‌شوند. ماندلا براي رهايي از سلطه رژيم آپارتايد،‌دقيقا راهي را برگزيد كه مارتين لوتر كينگ برگزيده بود. افزون بر نهضت ضدنژادپرست آفريقاي جنوبي،‌جنبش رهايي لهستان نيز، از نهضت لوتركينگ بهره برد. شاید اين خود، بزرگترين دليل بر كمونيست نبودن دكتر مارتین لوتر كينگ باشد.

مبارزه با تعصب‌نژادي و ملي از مهمترین رئوس انديشه مارتين لوتر كينگ است. در انديشه او انسان‌ها بايد نه براساس نژاد و رنگ و زبان كه بر اساس "محتواي شخصيتي‌شان" قضاوت شوند. اين انديشه‌هاي بي‌نظير، ‌تاريخ بشري را به دو بخش پيش از لوتركينگ و پس از لوترگينگ تقسيم كرد. دنياي پس از لوتركينگ، دنياي برابري مطلق نژادي و قومي است. ديگر عبارت نخ‌نماي "هيچ قومي بر قوم ديگر برتري ندارد"، يك تفاخر و تعارف نيست، ‌يك قانون است و قانون، ‌فراتر از تعارف، الزام‌آور است. كساني كه هنوز به برتري قومي و نژادي در عيان و نهان اعتقاد دارند و يا به گونه‌اي به ترويج آن مي‌پردازند و يا بي‌اعتنا به فجايع نژادپرستي هستند،‌به قانونِ ضدنژادپرستي التزام ندارند. مارتين لوتر كينگ راه بي‌بديلي فراروي بشر قرار داده است. ديگر مغز انسان امروزي، نمي‌تواند تبعيض‌نژادي را برتابد. آنتي‌راسيسم به مثابه يك سرواژه‌ي مقدس، كليدواژه مشروعيت نهاد قدرت شده است. بي‌دليل ‌دليل نيست كه هر دو نامزد رياست جمهوري آمريكا با تعظيم به او يك جمله را تكرار مي‌كنند. باراك اوباما و جان مك كين در دو سخنراني جداگانه مي‌گويند؛ ‌"دكتر مارتين لوتركينگ ملت ما را تكان داد."

زمان زيادي طول نكشيد كه جامعه آمريكا از وحشتناك‌ترين مدل برده‌داري تاريخ، به تعظيم مارتين لوتر كينگ و رياست اوباما برسد. اگرچه هنوز در لايه‌هاي مختلف اجتماعي و سياسي،‌مي‌توان خط باريكي از تبعيض‌نژادي را مشاهده كرد اما  اين آهنگ رشد آگاهي براي برابري، تحسين‌برانگيز است. در مقابل،‌جوامعي كه درست يا غلط،‌مدعي تمدني باشكوه و پرافتخار هستند، هنوز انديشه‌هاي نژادپرستي را در عيان و نهان با قوت تمام، دنبال مي‌كنند و با افتخار به نشر و پخش اين عقايد ضدبشري و غيرانساني خود مشغول‌اند. این در حالی است که بسیار پیش از غرب مسیحی، شرق اسلامی به رویای مارتین لوتر کینگ، رسیده بود. پیامبر مسلمین و جانشین او علی بن ابی‌طالب را باید از بزرگترین آنتی‌راسیست‌های تاریخ خواند. برابری نژادی یکی از نخستین و مهمترین آموزه‌های محمد بود. تنوع نژادی و زبانی و ملی حلقه نخست یاران او، اتفاقی نبود، پیام بزرگ دین جدید بود. در چشم و جان پیامبر همگان، برابر بودند. او بلال حبشی و سلمان ایرانی و صهیب رومی و ابوذر غفاری و حمزه قریشی کنار هم نشاند تا طرح جدید تمدنی را نقش بزند. این برابری، رمز بزرگ شکوفایی و شکوه تمدن مسلمین بود. تنها زمانی این تمدن رنگارنگ اوج گرفت که برتری طلبی نژادی و قومی در همه اشکال از میان رفت و تنها زمانی رو به افول گذاشت که گروهی بر گروه دیگر تفاخر کردند و خود را برتر دانستند. نژادگرایی و برتری‌طلبی یکی از اساسی‌ترین دلایل زوال این تمدن شکوهمند بود مرضی که گویا هنوز هم در برخی حوزه‌ها، بر تن این تمدن سنگینی می‌کند.

مارتين لوتر کینگ به‌گفته خود، براي "پايان دادن به همه اشكال تبعيض‌نژادي" مبارزه كرد. قائل‌شدنِ وجوه مختلف به تبعيض‌نژادي نشان ژرف‌انديشي او است. آنچه در دوران لوتركينگ جريان داشت،‌شكل كلاسيك و زخمت نژادپرستي بود. امروزه اما به روايت جامعه‌شناسي نژادپرستي، افزون بر همين شكل كلاسيك،‌مدل‌هاي نرم و نهان راسيسم به‌طور گسترده جريان دارد. شايد ديگر كسي جرات نكند، آشكارا نشان راسيسم بر بازو بزند، اما در نهان به دنبال تحميل گونه‌هاي مختلف راسيسم باشد. راسيسم از سبك كلاسيك آن كه بر قرائت صرفا نژادي استوار بود،‌فراتر رفته و وارد حوزه‌هاي زنان، زبان، اقوام، نهاد قدرت، ورزش، آموزش، رسانه  و حتي سياست‌گذاري علم شده است. تئوري‌هاي جديد راسيسم، ديگر تنها ناظر به نژاد نيست، زبان،‌جنسيت، فرهنگ، فولكلور، دانش و وجوه گوناگون هويتي انسان را هم دربرمي گيرد. اكنون در دانشگاه‌هاي معتبر جهان از مفاهيمي مانند نژادپرستي زباني، راسيسم قومي و... سخن مي‌رود و كتاب‌هاي بسياري در اين حوزه نوشته مي‌شود. "امپرياليسم زباني"(Linguistic imperialism) اثر پروفسور رابرت فیلیپسن و "نسل‌كشي زباني در آموزش"(Linguistic Genocide in Education) اثر توو اسکوتناب کانگز از جمله اين كتاب‌ها است. اين زوج انديشمند، به‌صورت جداگانه، برنده جايزه جهاني زبان مادري در سال‌هاي2003 و 2010 شده‌اند. اين جايزه هرسال 21فوریه(روز جهانی زبان مادری) به كساني كه تلاش‌هاي ارزشمندي در تاليف يا تحقق حقوق زباني، دارند، ارائه مي‌شود.

زماني كه مارتين لوتر كينگ مبارزه مي‌كرد،‌قانون برده‌داري لغو شده بود اما شكل ديگري از برده‌داري جريان داشت. راه زيادي طي شد تا برده‌داري در تمام اشكال آن حداقل در مقياس وسيع برافتد. تبعيض‌نژادي هم چنين است. بخصوص در كشورهاي جهان سوم، اين تبعيض، آشكارا و به‌طور ارادي و البته در وجوه مدرن و نرم آن جريان دارد. راه رهايي بسيار طولاني است. تلاش بسياري بايد تا اين ننگ نيز از سر انسان وا شود. اين ننگ، بيش و پيش از آنكه بر پيشاني نهاد قدرت برنشنيد، جان و انديشه‌ي جامعه‌ي مدني بخصوص نهاد روشنفكري و رسانه را آلوده كرده است.

 

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy