جمعه, 02 تیر 1396 |

دمکراسی حکومت اکثریت نیست!

به نظر می رسد برداشت غالبی که از دمکراسی در اذهان عامه وجود دارد دمکراسی را برابر با حکومت اکثریت می داند. چنین برداشتی بی دلیل هم نیست زیرا اگر برحسب تقدم وتاخر تاریخی در خصوص تعاریفی که از دمکراسی ارائه شده نیز بخواهیم قضاوت کنیم این تعریف از دمکراسی متقدم بر تعریف دیگر می باشد.

در خصوص دمکراسی به طورکلی دو تعریف وجود دارد:

1. دمکراسی به مثابه حکومت اکثریت: در این تعریف دمکراسی با مشارکت مستقیم و دخالت و حضور آشکار توده ها بر سر صحنه زندگی سیاسی تعریف می شود. دفاع از مشارکت توده ای، حاکمیت اکثریت، آزادی مثبت و حاکمیت مستقیم توده ها عناصر اصلی این تعریف هستند.

2. دمکراسی به مثابه پلورالیسم: در این تعریف از دمکراسی، دمکراسی حکومتی دانسته می شود که بدون آنکه نیازی به حضور مستقیم مردم بر سر صحنه زندگی سیاسی باشد توسط رای و نظر آنان در روز انتخابات به صورت غیر خشونت آمیز قابل تغییر است. این جا دمکراسی رقابت میان چند گروه نخبه است که برای کسب قدرت نیازمند رای مردم خواهند بود.

محل اختلاف در این دو تعریف از دمکراسی نحوه اجرا و اعمال حاکمیت مردم به مثابه جوهر دمکراسی است. حاکمیت مردم به مثابه جوهر دمکراسی به این معناست که منبع قدرت و اقتدار حکومت جز رضایت عامه مردم نیست. تعبیر اول از دمکراسی برپایه اعمال مستقیم حاکمیت مردم استوار است در حالی که در تعبیر دوم حاکمیت مردم به صورت غیر مستقیم اعمال می شود و تنها محدود به اظهار نظر در خصوص سیاستها و تصمیمات نخبگان سیاسی است.

اگر بپذیریم دمکراسی حکومتی است که بر خلاف دیگر اشکال حکومت با مولفه های زیر تعریف می شود و برتری ش بر دیگر اشکال حکومت به واسطه همین ویژگی ها می باشد آنگاه باید بپرسیم که کدام یک از این دو تعبیر به واقع دمکراسی است و کدام تعبیر گرچه نام دمکراسی را به ظاهر یدک می کشد اما در واقع دمکراسی نیست. مولفه های مذکور عبارتند از :دفاع از آزادی های فردی، اجتماعی و سیاسی، دفاع از حقوق اقلیت ها، پذیرش تنوع عقاید و باورها و کثرت گروهها و منافع اجتماعی تعبیر اول از دمکراسی به مثابه حکومت اکثریت همان دمکراسی خود کامگان یا دمکراسی ژاکوبنی بود که از دل دو انقلاب بزرگ عصر مدرن یعنی انقلاب فرانسه و روسیه بیرون آمد. دیدیم که این دو انقلاب و دمکراسی اکثریتی که از دل آنها بیرون زد گرچه خود را شکل برتری نسبت به دمکراسی نمایندگی می دانست اما در عمل چیزی جز نابودی آزادی فردی، سرکوب اقلیت ها و محو ونابودی تفاوت و تکثر باور ها و عقاید نبود. حاکمیت اکثریت در این انقلاب ها که چیزی جز استبداد توده ها نبود در انقلاب فرانسه گیوتین را برای محو آزادی بکار گرفت ودر روسیه انقلابی نیز اردوگاههای کار اجباری و سیبری محلی بود برای آنان که به گونه ای متفاوت نسبت به تفکر رسمی حاکم می اندیشیدند. به واقع در دمکراسی های اکثریتی در ذیل عناوین انتزاعی چون اراده عمومی و مصلحت همگانی آزادی نابود می گردد و کثرت گرایی فرهنگی و سیاسی سرکوب می شود.

حال با توجه به مولفه هایی که برای حکومت دمکراتیک برشمردیم می توانیم عنوان نماییم که بر خلاف برداشت رایج در خصوص دمکراسی، دمکراسی حکومت اکثریت نیست. صرف اینکه گروهی با پشتوانه اکثریت به قدرت برسد دمکراتیک بودن حکومت آنان را تضمین نمی کند. در مقابل می توان گفت آنچه به واقع شایسته نامیدن به نام دمکراسی است همان تعبیر پلورالیستی از دمکراسی می باشد. در این تعبیر از دمکراسی که مصداق واقعی آن را می توان در لیبرال دمکراسی های غربی مشاهده نمود، تکثر گروههای سیاسی، تعدد احزاب، تنوع عقاید و باورها به رسیمت شناخته شده است. جامعه مدنی قدرتمند و رسانه های آزاد از دیگر ارکان این حکومت ها می باشند. حکومت محدود و مشروط به قانون از حقوق اقلیت ها دفاع می کند و مانع شکل گیری استبداد اکثریت می گردد. نهادهای حکومتی چنان طرح ریزی شده است که از آسیب رساندن به آزادی افراد جلوگیری کند. نکته مهم در دمکراسی پلی آرشیک غربی آن است که بدون نیاز به حضور و دخالت مستقیم توده ها به واسطه مکانیسم صندوق رای می توان از شر دولت های ناکار آمد رها شد.

دمکراسی های لیبرال غربی گرچه روزگاری از سوی مارکسیست ها که به نوعی تعبیر اکثریتی از دمکراسی همانطور که گفتیم باور داشتند به عنوان شکلی ناقص از دمکراسی معرفی می شدنداما امروز پس از تجربه ناکام حکومت های کمونیستی می توان گفت همین شکل ناقص از دمکراسی بهتر از دیگر اشکال حکومت رعایت گر پارامترهای دمکراسی است.

باری !جان کلام آنکه باید این باور در اذهان عامه شکسته شود که دمکراسی حکومت اکثریت است. اگر دمکراسی را حاکمیت اکثریت دانستیم و این حاکمیت اکثریت منجر به روی کار آمدن حکومتی جبار و ستمگر شد چه باید کرد؟ این پرسشی است که طرفداران دمکراسی به مثابه حکومت اکثریت برایش پاسخی ندارند.

دمکراسی حکومت اکثریت نیست. دمکراسی حکومتی است که در آن آزادی انسان رعایت شود، حکومت محدود و مشروط به قانون باشد، تنوع عقاید و باورها به رسمیت شناخته شود و بتوان حکومت های ناکار آمد را از طریق انتخابات کنار نهاد. تجربه نشان داده که دمکراسی به مثابه حکومت اکثریت همواره ره به توتالیتاریسم برده است.

 

* فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی از دانشگاه اهواز


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy