جمعه, 02 تیر 1396 |

توتالیتاریسم

برگردان: عزت‌الله فولادوند

والدمار گوریان در 1902 در سن‌پطرزبورگ (لنینگراد بعدی) در روسیه به دنیا آمد، و در 1954 در آمریكا درگذشت. مادرش او را در 9 سالگی به همراه خواهر به آلمان برد و همه به مذهب كاتولیك درآمدند، ولی فرهنگ و زبان و ادبیات روسی تا پایان در زندگی او نقش مهم داشت.

هیچ‌چیز بیش از روح فرهنگ روس در دل گوریان جای نداشت و شگفت‌ اینكه به‌رغم گذشت آن‌‌همه سال از دوران كودكی، او همچنان زبان‌های فرانسه و انگلیسی را به لهجه روسی صحبت می‌كرد، و شاید به انگیزه آن دلبستگی یكی از بهترین صاحب‌نظران درباره كمونیسم روسی شد. هانا آرنت كتابی دارد به نام انسان‌ها در روزگاران تاریك، شامل زندگینامه‌های فكری ده‌ تن از متفكران برجسته سده بیستم مانند، كارل یاسپرس، برتولت برشت، والتر بنیامین، روزا لوكزامبورگ (كه ترجمه این‌یك به همین قلم ابتدا در نگاه‌نو شماره 13 و سپس در كتاب خرد در سیاست آمده است) و  از جمله والدمار گوریان. آرنت در این نوشته گوریان را مردی «فوق‌العاده و فوق‌العاده عجیب» وصف می‌كند، و درباره دلبستگی او به فرهنگ زادگاهش می‌نویسد: «هیچ شعر و ادبی — شاید به استثنای آثار ریلكه در سال‌های پسین — با عشق وی به نویسندگان روس و انس او با آنان برابری نمی‌كرد... محور علاقه‌های بسیار وسیع فكری و سیاسی او تاریخ فكری و سیاسی روسیه و تأثیر آن در جهان غرب و میراث معنوی و شور مذهبی آن بود كه بعدها در ادبیات گرانمایه روس تجلی یافت.» گوریان، به عقیده آرنت، «یكی از برجسته‌ترین متخصصان در زمینه بلشویسم شد، زیرا هیچ‌چیز بیش از روح روسی در همه شاخه‌های آن خاطر او را جلب نمی‌كرد و در وی دلنگرانی برنمی‌انگیخت.»

در جای دیگر، آرنت شجاعت فوق‌العاده گوریان را می‌ستاید، و می‌نویسد: «شاید آنچه او را به عرصه سیاست راند، شجاعت به كامل‌ترین مفهوم آن بود... سیاست، به نزد او، میدان كارزار روح و روان و افكار مردمان بود نه نبردی تن به تن: یگانه قلمرویی كه افكار ممكن  بود در آن شكل بگیرند و با یكدیگر بجنگند و از این پیكار در مقام واقعیت راستین وضع انسانی و فرمانروای ژرفای قلب آدمی سربرآورند. سیاست بدین مفهوم در نظر [گوریان] مرحله تحقق فلسفه بود... »1

با برآمدن هیتلر، گوریان سخت به مخالفت با نازیسم برخاست، و در 32 سالگی به سویس و سه سال بعد به آمریكا مهاجرت كرد. در آن كشور به استادی علوم سیاسی در دانشگاه كاتولیك نوتردیم2 در ایالت ایندیانا رسید و نشریه معتبر مجله سیاست3را بنیاد نهاد كه وقف نظریه‌های سیاسی بود. همه نوشته‌های كوتاه و بلند او مصروف تحلیل تاریخی و نظری نظام‌های توتالیتر است كه وی از آنها به عنوان مصداق‌‌های «ایده‌سالاری» نام می‌برد و مهم‌ترین نمونه‌های آن را فاشیسم و نازیسم و كمونیسم معرفی می‌كند. از گوریان دوازده كتاب، همه درباره نازیسم و بلشویسم، به یادگار مانده است. نوشته‌ای كه اكنون از نظر خوانندگان می‌گذرد، شامل بخش‌هایی است از تحقیق مفصل‌تر او «توتالیتاریسم به عنوان مذهب سیاسی» كه در سال 1953 به نگارش درآمده بود و سپس در كتابی به ویراستاری تئوریسین معروف سیاسی، كارل فریدریش4 انتشار یافت.

ع. فولادوند

 

اصطلاح «توتالیتاریسم» گام‌‌های پیروزمندانه را در روزگار ما از ایتالیا آغاز كرد و سپس به آلمان رسید، ولی رژیمی كه امروز ادامه‌دهنده حیات توتالیتاریسم به نیرومندترین صورت آن است همواره منكر پیروی از آن بوده است. نمایندگان رژیم شوروی از اینكه در كنار فاشیسم و نازیسم متعلق به جبهه توتالیتاریسم‌ نمایان شوند اكراه داشته‌اند. حزب حاكم شوروی رسماً ادعا ندارد كه متشكل از نخبگان حكومتگر جدا از توده‌هاست و به حكم سرنوشت باید زمام رهبری و تسلط بر آنها را به دست گیرد... حتی امروز كه برافتادن دولت كه در كتاب لنین، دولت و انقلاب (1917)، موكول به آینده‌ای دوردست فراتر از هر محاسبه بشری شده است، و دولت نیرومند و قادر مطلق شوروی یكی از واقعیت‌های تعیین‌كننده كنونی به شمار می‌آید، اعتقاد به از میان رفتن دولت ترك نشده است. این اعتقاد اكنون به وعده‌ای ناكجاآبادی مبدل گشته كه یكسره تحت‌الشعاع رژیم سیاسی موجود قرار گرفته است. از این‌‌رو، می‌توان گفت كه، به رغم رد نام «توتالیتاریسم»، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ناب‌ترین تجسم توتالیتاریسم است، زیرا توتالیتاریسم در آلمان مجال پایدارماندن به مدت كافی نداشت...

توتالیتاریسم چیست؟ توتالیتاریسم اغلب از حكومت مطلقه متمایز نمی‌شود. حكومت مطلقه همه رژیم‌های فاقد احزاب یا بدون نمایندگان منتخب را در برمی‌گیرد... توتالیتاریسم نوعی استبداد مدرن است. گروهی تشنه قدرت به قدرت می‌رسد، و از همه وسایل مردم‌فریبی برای حفظ و گسترش قدرت نامحدود و لگام‌گسیخته خویش استفاده می‌كند. نه تنها دخل و تصرف در افكار عمومی، بلكه جعل آن و، در نتیجه، تمركز و كاربرد سریع قدرت به علت پیشرفت‌ها و اختراعات فنی اكنون به دایره امكان رسیده است، و، از این‌رو، وسایل مردم‌فریبی بویژه هولناك و كارآمد شده‌اند. دیگر نه رهبران منتخب راستینی از مراتب پایین‌تر وجود دارند، نه گروه‌های اجتماعی مستقل، نه حقوق سنتی، و نه سرمایه‌ها و شایستگی‌های تاریخی كه بر حاكمان توتالیتر نظارتی اعمال كنند و آنان را محدود سازند. جباران زمانه ما دیگر به «حق‌الاهی پادشاهان» توسل نمی‌جویند، بلكه ادعا دارند كه اراده راستین توده‌های مردم را نمایندگی می‌كنند و به این ویژگی ممتاز می‌شوند كه نماینده «كشور واقعی»‌اند، در تقابل با فرض‌های حقوقی دموكراسی‌ها كه، به گفته آنان، وحدت مردم را به نابودی می‌كشانند و احزاب را فلج می‌كنند و ابزارهایی‌اند در خدمت منافع خاص انگل‌وار و خودپرستانه. این جباران حكومت خویش را دموكراسی «حقیقی» معرفی می‌كنند، زیرا فی‌المثل تنها حزب كمونیست وجود دارد (كه، بر طبق ادعا، مساوی با توده‌‌های مولد زحمت‌كش است)، و بهره‌كشان و نمایندگان آنان همگی سركوب شده‌اند...

بنابراین، می‌توان گفت كه صورت‌های مختلف توتالیتاریسم (نازیسم و كمونیسم شوروی) مذاهبی سیاسی ـ اجتماعی سكولارند و ویژگی عصر ما به شمار می‌روند. نهضت‌های توتالیتر و قدرتشان جای خداوند و نهادهای دینی را می‌گیرند، رهبرانشان به مرتبه الوهیت می‌رسند، میتینگ‌های عمومی و توده‌وارشان مراسمی مقدس انگاشته می‌شوند، تاریخ نهضت تاریخِ قدسی پیشرفت در راه رستگاری قلمداد می‌گردد كه دشمنان و خیانت‌پیشگان در سد كردن راه آن می‌كوشند، همچنان كه شیطان سعی در سست كردن پایه‌ها و نابودی عمل كسانی دارد كه كمر به خدمت مدینه الاهی بسته‌اند. علاوه بر مراسم و مناسك مقدس، بعضی اعتقادهای جزمی نیز هست و مطالبه اطاعت مطلق و لعن مرتدان به نام حقیقت مطلقی كه رهبران نهضت از مسند اقتدار اعلام می‌كنند. آموزه اساسی نهضت برخی شعارها و ضابطه‌ها را نیز ممكن است تحمیل كند (مانند نژادپرستی در نازیسم و پیكار طبقاتی و ضدیت با سرمایه‌داری در بلشویسم)؛ اما حق نامحدود و بلامنازع تفسیر و تفسیر مجدد متعلق به بالاترین مقام است، و همین امر به سیاست‌های توتالیتر انعطاف می‌بخشد...

ساختار رسمی «ایده‌سالاری5» یا مذهب اجتماعی ـ سیاسی توتالیتر چگونه است؟ اساس كار اعتقاد است، بدین معنا كه قوانینی ضروری و حتی حاكم بر توسعه اجتماعی و اقتصادی یا حتی زیست‌شناختی وجود دارند. پس از بسیاری پیكارها، نیروهای خیر و نیكی به پیروزی خواهند رسید و نظم درست و بحق برقرار خواهد شد. پیروزی نیروهای خیر و نیكی وابسته به نخبگان نماینده گروه‌‌های برخوردار از برتری طبیعی است یا كسانی كه منافع حقیقی توده‌ها را به آگاهی می‌رسانند. چیرگی این گروه‌ها نه تنها برای رستگاری جهان ضروری است، بلكه اصولاً به معنای رستگاری است.

این چیرگی محدودیت‌پذیر نیست، بلكه باید سراسر زندگی و جامعه را شامل شود. باید كلیه شؤون وجود فردی و اجتماعی را تعیین كند. هیچ زندگی خصوصی بیرون از آن نمی‌تواند وجود داشته باشد. قبول انفعالی كافی نیست. وجود هلهله و شور و شوق ضروری است. انسان‌ها باید نرم و انعطاف‌پذیر باشند تا برتری و قدرت نامحدود حكمرانان را به نمایش بگذارند.

ایده‌ئولوژی توتالیتر نظام قدرت حاكم را به مرتبه خدایی می‌رساند، و به دست گروهی به وجود می‌آید كه می‌گوید آن را تحقق بخشیده است. بنابراین، نظام توتالیتر از سویی مدعی است كه پاسخ همه مسائل را دارد و بر پایه آموزه‌ای كه بر آن بنا شده كلیه مشكلات را حل می‌كند، و از سوی دیگر، بسیار انعطاف‌پذیر است زیرا بر طبق تصمیم‌‌ها و منافع نخبگانِ حاكم با هر اوضاع و احوالی منطبق می‌شود. انتقادهای غیرمجاز و استدلال‌های عقلانی علیه خطوط كلی حكومت بی‌اثرند و فقط بیانگر آرای نیروهای شرور و نادانی تلقی می‌شوند كه چشم دیدن كل حقیقت را ندارند. فرد باید در راه دینامیسم جمعی خود را فدا كند. آینده كامل و بری از نقص و عیبی كه در راه است، یعنی همان جامعه بی‌طبقه یا رایش سوم، نقایص امروز را توجیه می‌كند. به منظور نشان دادن ضرورت وجود سیاست‌های توتالیتر و اثبات برتری آنها، از توجیهات علمی و «اخلاقی» استفاده می‌شود. ایده‌ئولوژی توتالیتر سرانجام كاملاً صوری می‌شود. در حكومت استالین، برافتادن تدریجی دولت به قلمروی عملاً بیرون از حیطه تاریخ بشر می‌رود، ولی اعتقاد به آن همچنان دارای بالاترین درجه اهمیت است، و همه كارهای رژیم  توتالیتر را ضروری و ناظر بر وحدت و منطق نظام جلوه می‌دهد.

جامعه توتالیتر فرومی‌پاشد و به دامان بی‌نظامی و هرج و مرج می‌غلتد، اگر آموزه مصنوعی توتالیتاریسم كه چیرگی آن ناشی از قوانین حاكم بر جامعه و تاریخ وانمود می‌شود، انسجام آن را حفظ نكند... «ایده‌سالاری» به معنای سنخی‌ از ایده‌ئولوژی است برای ادامه‌حكومت گروهی كه نظامی مبتنی بر وحشت‌افكنی، سازمان‌دهی، دستكاری و تبلیغ استقرار داده است.

 

پی‌نوشت‌ها

1.Hannah Arendt, “Waldemar Gurian, 1903-1954” , in Men in Dark Times (New York: Harcourt, Brace & World, n. d.), pp. 251 ff.

2. Notre Dame

3. The Review of Politics

4.Waldemar Gurian, “Totalitarianism as Political Religion”, in Carl J. Friedrich (ed.)

Totalitarianism(New York: Grosset & Dunlap, 1964), pp. 120-123, 125-129.

5. ideocracy


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy