جمعه, 02 تیر 1396 |

استبداد و دمکراسی در اندیشه های عبدالرحمن کواکبی

بخش پایانی

کواکبی در ادامة بحث خود پیرامون تأثیر استبداد بر دانش، گرانی­گاه استدلال‌های خویش را بر كتاب می‌نهد و مفهوم توحید را به ­عنوان بزرگراه برون­رفت از فرهنگ و ساختار استبدادی، ـ چه استبداد كوچك و ضعیف و چه بزرگ و قوی ـ برجسته می‌كند. او بر این اساس می‌افزاید: «توحید در هر ملتی منتشر گشت، زنجیر اسیری را در هم شكست، و از آن زمان مسلمانان گرفتار اسیری شدند كه كفران نعمت مولی [خداوند] و ظلم به نفس و دیگران در ایشان شیوع یافت».[62]

تأثیرات سیاسی اجتماعی استبداد

1.تأثیر استبداد بر اخلاق

در نگاه كواكبی، استبداد اخلاق پسندیده را در انسان به ضعف یا فساد یا نابودی می‌كشاند. استبداد موجب می‌شود كه انسان بر خویشان خود كینه ورزد، چرا كه ایشان را یاور استبدادگران می‌داند كه در پی آسیب رساندن به او هستند. افزون به اینها، استبداد سبب می‌شود كه انسان كشور خود را ترك كند؛ زیرا در می‌یابد كه در وطن امنیت ندارد. استبداد باعث می‌شود كه انسان از دوست داشتن خانوادۀ خویش صرف‌نظر كند، زیرا به دوام این دوستی اطمینان ندارد. همچنین استبداد موجب می‌شود كه انسان به دوستان خود اعتماد نكند، چرا كه ممكن است آنان مجبور شوند به وی آسیب بزنند و حتی وی را به قتل برسانند.[63]

تأثیرات ویرانگر و تباه كنندة استبداد بر اخلاق جامعه بسیار عمیق است و شاید در نظر كواكبی استبداد عمیق‌ترین تأثیرات را بر ارزش‌های فردی و اجتماعی می‌گذارد. استبداد جوانمردی را زایل می‌كند، اگرچه آن­را فقدان بدخویی می‌ماند؛ فرمان‌برداری را از ترس و جُبن به مردم می‌آموزد، اگرچه آن­را اراده و اختیار می‌خواند، احترام بزرگان را با كراهت و بغض بر می‌انگیزد، اگرچه آن­را از روی میل و محبت معرفی می‌كند؛ ادعای كاهش فسق و فجور از رهگذر عجز و ناتوانی می‌كند، اگرچه آن­را از راه پاكدامنی و دینداری می‌نماید؛ و سرانجام جریمه‌ها از قبیل قتل و ضرب و غیره را پنهان می‌كند و آمار آن­را كم نشان می‌دهد، تا اینكه با دست­كاری در آمار مدعی می‌شود كه این جرایم اندك‌اند.[64]

استبداد، نظام ارزش‌های فردی و اجتماعی را به­گونه‌ای قلب و فاسد می‌كند كه حُسن‌ها و قبح‌های اخلاقی به­جای یكدیگر نشانده می‌شوند، زیبایی‌ها زشت و زشتی‌ها زیبا می‌نمایند. قربانی فروریختن نظام ارزش‌ها بیش از همه، توده‌های مردم‌اند. واقعیت دردناك آن است كه بسیاری از مردم با استبداد خو می‌گیرند و در برابر فساد و ویرانگری آن و جفایی كه در حق اخلاق فردی و اجتماعی روا می‌دارد، سر تسلیم فرود می‌آورند. زبان حال این دسته از مردم از نگاه كواكبی چنین است:

«ایشان رضا داده فرمان‌پذیر شدند و خود قبول نمودند كه استبداد ایشان را معتقد ساخت تا طالب حق را فاجر و تارك آن را مطیع و شكایت كنندة متظّلم را مفسد و باهوش دقیق را ملحد و گمنام بیچاره را پرهیزگارِ امین دانستند. همچنان­كه پیروی استبداد كردند تا نصیحت‌گزاری را فضولی و غیرت را عداوت و جوانمردی را سركشی و حمیت را جنون و انسانیت را حماقت و رحمت را بیماری نام نهادند. و نیز با او [استبداد] همراهی كردند تا نفاق را سیاست و حیلت را تدبیر و دنائت را لطف و پست­فطرتی را خوش­خویی شمردند».[65]

از نظر كواكبی، استبداد انسان را در حد حیوانات و حتی پست‌تر از آنان تنزل می‌دهد. از این­رو در نظام استبدادی قانون به­مثابه «ناموس» و به­عنوان ضامن پایبندی به اخلاق، از انسان‌ها دریغ می‌شود. ناموس (اخلاق) همان «اراده» است. جایگاه اراده تا آن اندازه بلند است كه گفته‌اند: «اگرچه پرستش كسی را جز پروردگار روا بودی، هر آینه خردمندان پرستش اراده را اختیار كردندی». اراده صفت ممیزۀ حیوان بر نبات است. پس حیوان صاحب اراده به­شمار می‌رود. بر این اساس، انسانی كه در چنگال استبداد اسیر است و از خود اراده ندارد، حتی حقوق حیوان از او سلب شده­است تا چه رسد به حقوق انسان. در واقع او نه به فرمان ارادۀ خویش بلكه به فرمان مستبد رفتار می‌كند.[66]

نظام استبدادی با فاسد كردن اخلاق مردم، نیكان جامعه را به ریاكاری و نفاق مجبور می‌كند و بَدان جامعه را میدان می‌دهد كه با بهره‌مندی از حاشیه‌های امن، هرچه می‌خواهند بگویند و بكنند و در عین حال از حساب پس دادن و رسوا شدن مصون باشند. مردم از ترس، نه شهادت عادلانه می‌دهند و نه مظالم استبداد‌گران را برملا می‌كنند. در نظام استبدادی، كسانی كه غیرتمندند اما قدرت و ایمنی ندارند، قادر به نهی از منكرات نیستند.[67]

از دیدگاه كواكبی احوال خطیبان و واعظان در نظام استبدادی، غریب و شگفت‌آور است: «اشخاصی كه در عهد استبداد مصدر وعظ و نصیحت و ارشاد همی باشند، پس ایشان، مطلقاً اگر نگویم، غالباً از چاپلوسان ریاكار خواهند بود و كلام ایشان از تأثیر سخت دور باشد. چه آن موعظه و نصیحتی كه اخلاصی در او نبُود، مانند بذر مرده باشد».[68]

برخلاف نظام استبدادی، در نظام دموكراتیك یا به تعبیر كواكبی در «ادارة آزادی»، مردم می‌توانند با برخورداری از ایمنی به­عنوان انسان‌های اخلاقی، نهی از منكرات كنند و همان‌گونه كه به نقد ضعفا می‌پردازند، اقویا را با شلاقِ انتقاد خویش بنوازند و «تیرهای ملامت خویش بر صاحبان شوكت و رؤسا پرتاب» كنند و در امور قضایی و نظم جامعه با حاكمان گفتگو نمایند. بنابراین، مردم فقط در نظام دموكراتیك می‌توانند انسان‌هایی اخلاقی باشند، برمدار ارزش‌های اخلاقی رفتار كنند و به امر به معروف و نهی از منكر بپردازند. در نظام دموكراتیك مردم آزاداند كه بگویند و بنویسند و سخنان خود را در مطبوعات بازتاب دهند، اما باید از تهمت و نسبت‌های زشت بپرهیزند. ناامنی و بی‌نظمی زیان‌بار است؛ اما در اندیشة كواكبی سكوت در برابر حاكمان و خودداری از پرسش­گری از رهگذر محدود كردن آزادی، از بی‌نظمی زیان افزون‌تری دارد. محدود ساختن آزادی موجب سوءاستفادة حاكمان می‌شود:

«چه كسی در باب حكمرانان ضامن نیست كه یك موی قید و محاسبه را زنجیری از آهن ساخته، دشمن طبیعی خودشان یعنی آزادی را خفه نمایند».[69]

 كواكبی یادآور می‌شود كه در نظام‌های دموكراتیك، وظیفة نظارت، پرسش­گری و محاسبة امور سیاسی جامعه به نمایندگان مردم واگذار می‌شود تا در كار حاكمان به دقت نظاره كنند و در امر به نیكی و باز داشتن از بدی بكوشند. او این سخن خود را با ذكر آیه‌ای از قرآن همراه می‌كند كه: «باید گروهی از شما باشند كه به­سوی خیر دعوت نموده امر به نیكی و نهی از بدی نمایند».[70]بدین­سان، كواكبی امر نظارت بر كاركرد حاكمان و نظام سیاسی را با رویكردی اخلاقی و به­عنوان وظیفه مطرح می‌كند.

2. تأثیر استبداد بر تربیت

كواكبیتربیت را از طریق آموزش و تمرین و پیروی و اقتباس ممكن می‌داند و به نقش مربیان به­عنوان مهم‌ترین اصول تربیت و نقش دین به­عنوان مهم‌ترین فروع آن تأكید می‌كند. تربیت در مسیر شر، انسان را به­سوی نفس اماره و شیطان راه می‌برد و در مسیر خیر، همراه با دین و یا تدبیر سیاسی، به رستگاری می‌انجامد. تربیت از جسم آغاز می‌شود، سپس با تربیت نفس تداوم می‌یابد و به تربیت عقل می‌انجامد.[71]

در نظام‌های عادلانه، با وضع قوانین، خدمات بهداشتی و تأسیس نهادهای آموزشی و پرورشی مانند مدرسه، یتیم‌خانه، تماشاخانه، كتابخانه، موزه و همچنین نگاه­داری از آداب قومی و ارتقاء احساسات ملی، نسبت به تربیت ملت اهتمام می‌شود. در نظام‌های استبدادی به تربیت حاجت نیست؛ زیرا انسان‌ها همچون درختان در بیشه‌ها و جنگل‌ها می‌روید و در معرض باد و طوفان قرار می‌گیرند و اختیار آنان در دست اتفاقات است كه كج برآیند یا راست، میوه بدهند یا ندهند.[72]

انسان در نظام مبتنی بر عدالت و آزادی، در اندیشه و كار روزگار می‌گذراند، اما در نظام استبدادی، در انزوا به­سر می‌برد و شعلة امیدی در جانش افروخته نمی‌شود. گویی در انتظار مرگ دقیقه­شماری می‌كند و احساس اسیر بودن را از دست داده­است؛ چرا كه اگر اسارت و سبب آن­را درك می‌كرد، در رفع آن می‌كوشید. از این­رو، مردم ساده‌اندیش و عامی در نظام استبدادی آمادۀ مرگ‌اند و نفس خویش را به خوشبختی در روز بازپسین تسلی می‌دهند. اینان با اذكار و اورادی كه دعوت به جبر و نفی اختیار بشر می‌كند، سرگرم می‌شوند و گناه روزگار سیاه خویش را به گردن چرخ گردون می‌افكنند. این ساده لوحانِ تاریك‌اندیش، لشكریان بی‌جیره و مواجب استبدادگران‌اند، زیرا به نوشتة كواكبی:

«تمامی این اسباب‌ها كه عزیمت را سست سازد در نزد زهر كُشنده كه ذهن‌ها را از شناختن سبب بدبختی بازدارد، آسان است. چه آن زهر، مسئولیت را از مستبدین برگرفته بر دوش قضا و قدر اَفْكَنَد، بلكه بر دوش خودِ اسیران اندازد».[73]

كواكبیمی‌افزاید كه مراد او از زهر، «نافهمی عوام و ابلهی خواص» است؛ زیرا اینان برای حاكمان خود جایگاه الهی و قدسی قائل می‌شوند، به این معنی كه دست خداوند را برفراز دل او می‌نهند و یا وی را سایۀ خداوند در زمین می‌دانند و یا این باور را می‌پراكنند كه: «ظالم شمشیر خداست. نخست با او انتقام جوید و سپس از خودِ او انتقام كشد».[74]

از دیدگاه كواكبی، تربیت چیزی جز علم و عمل نیست. به این معنی، تربیت در نظام استبدادی، یعنی نظامی كه اختیار كارهای مردم در دست استبدادگران باشد، حاصل نخواهد شد؛ زیرا استبداد از رهگذر تبلیغ و تلقین، مردم را مجبور می‌كند تا دروغ‌گویی را مباح شمارند و تزویر و فریب و نفاق را پذیرا شوند و این همه را قبیح ندانند. در نظام استبدادی، انسان‌ها همانند اسیران در ترس و كتمان مافی‌الضمیر به­سر ‌می‌برند. از این­رو، «تربیت صحیح در عهد استبداد، نه مقصود است و نه مقدور».[75]

اما تربیتی كه به­نظر كواكبی «گمگشتة ملت‌ها» است، نخست آماده كردن عقل برای تشخیص و تمییز است، سپس نیكو فهمیدن و آنگاه تمرین كردن و بعد از آن «به خوبی اقتدا جستن» و سپس استمرار بخشیدن. هرگاه طی چنین منازلی به­علت سلطة نظام استبدادی میسر نشد، بر خردمندان است كه «نخست سعی نمایند تا مانعی كه بر عقل‌ها فشار همی‌ آرد، برطرف سازند و بعد از آن مواظب تربیت شوند».[76]به این ترتیب، در اندیشة سیاسی كواكبی تا نظام استبدادی فرو نپاشد، زمینه‌های تربیت عقلانی بر مدار علم و عمل فراهم نخواهد شد.

3.تأثیر استبداد بر بزرگی

كواكبیبزرگی را صفتی می‌داند كه شخص به­واسطة آن محبت و احترام دیگران را بر می‌انگیزد. او بزرگی را لذتی روحانی همانند لذت عبادت و علم برای انسان می‌داند. كواكبی بزرگی را به «حقیقی» و «دروغین» بخش می‌كند. بزرگی حقیقی آن است كه همگان در پی آن می‌روند و در نظام عادلانه هر كس به اندازة استعداد و همتش به آن دست می‌یابد. اما بزرگی دروغین به ادارۀ جامعه بر مدار استبداد باز می‌گردد. در نظام استبدادی، افرادی با كرنش در برابر استبدادگران و با در آتش افكندن «شرفِ انسانیت» خویش، از آنان نیرو می‌گیرند و شمشیر آنان را بر میان می‌بندند تا نشان دهند كه «جلّاد دولت استبداد»‌اند.[77]اینان به تعبیر كواكبی «بزرگان دروغین»‌اند. بزرگان دروغین به­دستور استبدادگران، عوام مردم را می‌فریبند. آنان به اسم منفعت، مردم را فریب می‌دهند كه به خودشان زیان برسانند. كواكبی در این­باره نمونه‌ای عبرت‌انگیز می‌آورد. او می‌نویسد:

«[مستبد، مردم] را وادارد تا در جنگی كه خودِ او محضِ اقتضای استبداد برانگیخته، جانفشانی كنند و ایشان را به گمان افكند كه مراد او یاری دین است، تا میلیون‌ها از مال ملت در راه لذایذ و تأیید استبداد خویش به­نام حفظ شرف ملت و شكوه سلطنت اسراف ورزد، یا ملت را به­كار گیرد تا دشمنانِ ظلم او را، به­نام اینكه دشمن ملت می‌باشند، آسیب رسانند».[78]

به­نظر كواكبی، گاه استبدادگران به «خردمندان امین» طمع می‌ورزند كه به آنان جاه و مقام دروغین دهند و دانش و تدبیر آنان را در راه استبداد به­كار گیرند اما هنگامی­كه از فریب دادن و به فساد كشاندن آنان نومید می‌شوند، به آنان گزند می‌رسانند یا از خود دورشان می‌كنند. كواكبی نتیجه می‌گیرد كه «در نزد او [مستبد] تقّرب نیابد مگر نادان عاجز یا خبیث خائن».[79]بنابراین، می‌توان در میان اهل دانش، سفلگانی را یافت كه حقارت خدمت به استبدادگران را بر می‌گزینند و شرافت آزادگی و استقلال از نظام سیاسی خودكامه را وامی‌نهند. اینان درماندگان نادان یا خیانت پیشگانی هستند كه خیانت در سرشت آنان راه یافته­است. كواكبی با طرح این دیدگاه واقع­گرا كه «سلطنت مستبده، بالطبع نسبت به تمامی فروعات خود، دارای صفت استبداد باشد»، از «مستبد اعظم» گرفته تا پلیس و فرّاش و جاروكش، به «اهل نظر» و «اهل تمیز» یادآور می‌شود كه گمان نبرند با ملتزم شدن به نظام استبدادی و مستبدان اعظم، می‌توانند از ننگ همكاری با خودكامگی بگریزند و دامن خویش از آلودگی استبداد فروچینند. اینان به تعبیر كواكبی از جنس خودكامه و دولت او هستند و «سخت حریص­اند كه ریزه‌های خوان قربانی ملت را بخورند و بدین صفات، ایشان از مستبد و مستبد از ایشان ایمن گردند».[80]این بزرگان دروغین، كارگر استبدادگرند و او را پاس می‌دارند. اینان سوخت مناسبی برای ماشین قدرت استبداد‌اند و «هرقدر مستبد به ستمكاری حریص‌تر باشد، محتاج گردد كه از بزرگان دروغین افزون‌تر لشكر‌آرایی نماید» و «آن لشكر را از پست‌ترین سفلگان انتخاب كند كه در نزد ایشان اثری از دین و وجدان یافت نشود» و «هر یكی را كه سفله­طلبی افزون‌تر باشد، وظیفه افزون و قرب و مرتبه بلندتر بُود».[81]این سخن كه بزرگان دروغین یعنی یاران اهل دفتر و قلم استبداد از «دین و وجدان» بی‌بهره‌اند، نكته‌ای باریك است كه می‌توان در تمام انواع نظام‌های استبدادی، نمونه‌های آن­را یافت. واقعیت این است كه عملة استبداد هر چند نام دانشمند و فیلسوف و فقیه و متكلم و ادیب و شاعر و نویسنده و مورخ و خطیب و مشاور برخود نهد، از دو گوهر گران و تابناك بی‌نصیب است: دین و اخلاق.

كواكبیبه مردمی كه زیر سلطۀ نظم استبدادی قرار دارند، هشدار می‌دهد كه فریب بزرگان دروغین را نخورند و در دام تظاهر و ریاكاری سرداران و كارگزاران قدرت خودكامه نیفتند. او می‌نویسد:

«نباید احدی از خردمندان فریب خورد، بدانچه وزرا و سرداران، زبان­آوری در انكار استبداد نمایند و اظهار فیلسوفی در اصلاح كنند، اگرچه حسرت خورند و بنالند؛ بلكه هوشمند فریفته نگردد اگرچه ایشان نوحه و گریه نمایند، و بدیشان وثوق نكند و معتقدِ وجدان در ایشان نگردد، اگرچه نماز گذارند و تسبیح كنند؛ چه تمامی اینها با سیر و سیرت ایشان منافات دارد، و نیز این رفتار ضامن نباشد كه ایشان برخلاف آنچه خو نموده و تربیت یافته‌اند عمل نمایند، بلكه توان گفت كه مقصود آنها با این حركات، چیزی به­جز تهدید مستبد نیست، تا خون رعیت یعنی مال ایشان را به­دست آرند».[82]

آری اگر دولتیان نظام استبدادی به­مردم نزدیك می‌شوند، به­نوعی نگران‌كردن و تهدید سركردة نظام است تا از این رهگذر به جان و مال مردم دست‌اندازی كنند. از این­رو، در اندیشة كواكبی، بد عهدی و بی‌حمیتی صفات مشترك تمامی رجال نظام خودكامه است و

«اگر گاهی اظهار ناله و دردمندی كنند، تمام آن به قصد فریفتن و فریب دادن ملت بیچاره می‌باشد».[83]

البته كواكبی با تكیه به تاریخ و با واقع­بینی از وزیران و كارگزارانی سخن می‌گوید كه «بر سبیل ندرت» از كرده‌های خویش اظهار پشیمانی می‌كنند، یا به صف ملت می‌پیوندند؛ همان­گونه كه می‌توان وزیران و سردارانی یافت كه به­غایت نادر و كمیاب اما جوانمرد و آزاده و با اخلاص‌اند. كواكبی نتیجه می‌گیرد كه قوّت مستبد بسته به قوّت بزرگان دروغین ملت است، و گرنه «مستبد یك نفر عاجز بیش نیست كه او را نه قوّت است، نه حمایت».[84]

4.تأثیر استبداد بر مال

كواكبیدر تعریف مال یا دارایی آورده است: «تمامی آنچه انسان به ثمرۀ آن منتفع گردد، مال می‌باشد».[85]او نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی میان افراد را بر پایة تفاوت در استعداد، انگیزه، تلاش، برخورداری از خرد و دانش و مانند اینها می‌پذیرد. بنابراین، نابرابری همیشه به معنی ظلم و تبعیض نیست. دانشمندی كه عمر خویش را در راه فراگیری دانش یا فن و صنعت صرف می‌كند، با جاهلی كه روزگار را به خفتن و تنبلی می‌گذراند، مساوی نیست؛ اما سزاوار انسانیت است كه فرا دست رشد یافته، دست درمانده را بگیرد و این دو در منزلت انسانی با یكدیگر انباز و همراه شوند.

كواكبیبه­دست آوردن ثروت را با سه شرط می‌پذیرد: نخست، گردآوری مال به­طور مشروع و حلال، در چارچوب بخشش طبیعت، كشاورزی، مزد در برابر كار و قرض. دوم، ثروت­اندوزی موجب سختی معیشت دیگران نشوند؛ مانند احتكار نیازهای مردم، یا ایجاد مشكل در فعالیت‌های اهل صنعت و كارگران ساده، یا تصرف چیزهای مباح با قهر و غلبه، سوم، عدم تجاوز مال و ثروت از حد متوسط. از نظر كواكبی از مصداق‌های شرط سوم، معاملات ربوی است كه زیان‌های آن برای توده‌های مردم از منافع آن بیشتر است. ربا به برقراری و استواری استبداد داخلی می‌انجامد و استبدادِ بیگانگان را بر مردم قوت می‌بخشد تا آزادی و استقلال ملت را ناتوان سازند.[86]بر این اساس كواكبی مالكیت خصوصی را می‌پذیرد و از این­رو اختلاف در میزان ثروت را بر پایۀ تفاوت‌های فردی میان انسان‌ها، روا و عادلانه می‌داند؛ اما با فاصلة شدید اقتصادی میان فرادستان و فرودستان مخالف است. در فهم دیدگاه اقتصادی كواكبی می‌توان نظر احمد امین را پذیرفت كه او بهترین شیوة اقتصادی را «سوسیالیسم معتدل» می‌داند.[87]

كواكبیشالودة ظلم و تبعیض اقتصادی را برداشت نادرست استبدادگران از انسان و جایگاه او می‌داند. بن­مایة بی‌بهرگی ملت‌های اسیر استبداد از ثروت عمومی آن است كه مردم از نظر استبدادگران منزلتی همچون «چارپایان» دارند. تردیدی نیست كه حیوانات نمی‌توانند بهره‌ای از ثروت داشته­باشند. اما نكتة مهم در این میان آن است كه ثروت زیاد نیز می‌تواند همانند فقر و تنگدستی، آفت كرامت و شرافت انسان شود. كواكبی «اهل فضیلت و كمال» را صاحب تشخیص و تمییز در مورد تأثیرات ویرانگر تراكم ثروت می‌داند و در وصف آنان می‌نویسد:

«ایشان روزی را به­قدر كفاف با حفظ آزادی و شرف، برتر از آن شمارند كه اسباب خوشی و اسراف را مالك باشند و مالِ افزون از حاجت را چنان بینند كه بلا در بلا اندر بلا می‌باشد».[88]

توانگران در نظام استبدادی، روزگار خوشی ندارند. توانگران اگر اهل اندیشه و نظر باشند، دشمن مستبد تلقی می‌شوند. مستبد از توانگران به­عنوان ابزار استفاده می‌كند و با خواركردن آنان، ثروتشان را به یغما می‌برد. اما مستبد از فرودستان می‌هراسد و در ظاهر با آنان به مهربانی رفتار می‌كند و آنان را ولی­نعمت خویش می‌خواند. در برابر، فرودستان «مانند مرغان ضعیف كه از عقاب و قوش به هراس اندراند»، از مستبد می‌ترسند و ممكن است این ترس تا آنجا فزونی یابد كه به فساد اخلاق درویشان بینجامد و در مسیر خشنودی مستبد بكوشند.[89]

5.تأثیر استبداد بر پیشرفت

در اندیشة كواكبی، ملتی كه به­سوی پیشرفت و ترقی گام بر‌می‌دارد زنده است، و ملتی كه تمایلی به پیشرفت ندارد، محكوم به نابودی است. نظام استبدادی تمایل طبیعی به پیشرفت را به خوار طلبی و پستی ملت می‌كشاند؛ به­گونه‌ای كه مردم آزادی را مایة تیره‌بختی خویش می‌دانند. در این هنگام، نظام استبدادی همچون زالو به جان مردم می‌افتد و با مكیدن خون ملت، آنان را به نابودی می‌كشاند. نكتة باریك در اینجا آن است كه استبدادگران در این مسیر ضد انسانی، فقط مردم را تباه نمی‌كنند، بلكه نظام سیاسی را نیز به هاویة فروپاشی در می‌افكنند.

كواكبیدر ادامة این فصل از طبایع الاستبداد با لحنی خطابی، فراز‌هایی را با تكرار عبارت «هان‌ ای رفیقان!» به­عنوان زمینه‌های بیداری مردم مطرح می‌كند. او در این فراز‌ها، با یاد كرد عقب‌ماندگی مردم، كارهایی مانند تقلید، خواب‌زدگی، نادانی، ترس، سپردن كارها به استبدادگران، غفلت و بی‌خبری، و روزگار به بطالت گذراندن را نكوهش می‌كند و می‌افزاید كه مشكل خود را باید در خانه، یعنی كشور، جستجو كنیم، و با نسبت دادن علل بی‌خبری و نادانی و بی‌كفایتی خود به بیگانگان، عذر برتر از گناه به پیشگاه ملت نیاوریم، زیرا اگر بیگانگان «خفته و بی‌شعورتان بینند، اموال شما را بربایند و سرزمین‌تان را نیز از دست به­ در كنند و حیلت ورزند تا شما را زبون ساخته بر بندند و از بهر خویش چارپای گیرند».[90]

كواكبیسپس از پذیرش ذلت و ترس از ستمكاران زنهار می‌دهد و تأكید می‌كند كه استقلال در پرتو بلند همتی به­دست می‌آید. او به جوانان اندرز می‌دهد كه از پدران خویش عبرت بگیرند و در شناخت طبیعت‌های استبداد تأمل و اندیشه كنند:

«ما خو گرفته‌ایم كه با بزرگان خویش، از درِ ادب باشیم، اگرچه گردن‌های ما زیر پای افتد. با استواری خو كرده‌ایم، مانند استواری میخ در زیر پتك آهنگران. با اطاعت خو كرده‌ایم، اگرچه ما را به­سوی مهلكه برند. خو گرفته‌ایم كه كوچكی را ادب بشماریم، و فروتنی را لطف و چاپلوسی را فصاحت و لكنت زبان را سنگینی و ترك حقوق را بخشش و قبول اهانت را تواضع و رضا دادن به ظلم را اطاعت و دعوی استحقاق را غرور و جستجوی امور عامه را فضولی و نگریستن به­سوی فردا و تأمل در عافیت امور را طول آرزو و امید طولانی و اقدام را تهوّر، حمیت را حماقت و جوانمردی را بدخویی و آزادی سخن را بی­حیایی و آزادگی فكر را كفر و حب وطن را دیوانگی انگاریم».[91]

كواكبیویژگی‌های حكومت خوب، یعنی حكومت مطلوب خود را این­گونه برمی‌شمارد:

نخست، ایمنی جسم و جان؛ دوم، ایمنی در لذت‌های جسمانی و روحانی؛ سوم، ایمنی بر آزادی؛ چهارم، ایمنی بر نافذیت رأی و پنجم، ایمنی نسبت به برابری در منزلت و شرف.[92]

پیداست كه دغدغة اساسی كواكبی در برشمردن خصوصیات حكومت خوب، یعنی برخورداری از حق زندگی، حق آزادی، حق مشاركت سیاسی و حق برابری، محور مشترك «امنیت» است؛ چرا كه عدم امنیت، بهره‌مندی از این حقوق اساسی را نا‌ممكن می‌سازد. در حكومت مختار كواكبی، آزادی جایگاهی بلند دارد، قدرت حكومت محدود است، قانون‌گذاری كار ملت است و همة مردم به­كار حكومت نظارت و مراقبت می‌كنند. كواكبی در واپسین فصل طبایع الاستبداد، خطوط كل نظام سیاسی مطلوب خود را به­طور فشرده اما به سامان مطرح می‌كند. این خطوط كلی موارد زیر را در بر می‌گیرد:

«چیستی ملت، حكومت و انواع آن، حقوق عمومی و شخصی، برابری در مقابل قانون، و وظیفة حكومت. همچنین مباحثی همچون اطاعت ملت از حكومت، مالیات، ارتش و دفاع ملی، ‌نظارت بر كاركرد حكومت همراه با پرسش­گری و پاسخ­گویی، ادارة امور بر مدار قانون یا ارادة حاكم و استقلال قوة قضائیه، رابطۀ حكومت و دانش و آبادانی كشور».[93]

كواكبیسپس در مورد راه و روش برطرف كردن استبداد در جامعه نكاتی را ذكر می‌كند كه برخی از آنها در خور دقت و امعان­نظر است:

1.‌ رفع استبداد بدون فراهم آمدن دركی مشترك از این پدیده، ناممكن است. اما آنچه پس از آن اهمیت دارد، كوشش در راه دفع و رفع استبداد در فرایندی تدریجی، مداوم و درازمدت است. كواكبی می‌اندیشد كه بدون آموزش و پرورش در جهت بالا بردن درك و فهم مردم و ارتقاء صفات اخلاقی مانند شجاعت، نمی‌توان در مبارزه با استبداد كامیاب شد.[94]

2.‌ مبارزه با نظام استبدادی بدون اندیشیدن در این معنی كه «استبداد را به چه بدل كنند كه امور مختل نشود»، راهی به رهایی و دادگری نخواهد گشود. كواكبی نیك دریافته بود كه نفی استبداد تا مرز سرنگونی قدرت خودكامه، بدون تهیه و آماده كردن طرحی اثباتی به­عنوان جایگزین نظام سیاسی استبدادی، تلاشی دشوار اما بی‌حاصل است. از دیدگاه كواكبی نظام جایگزین باید با رأی همگان یا اكثریتی بالاتر از سه چهارم شكل بگیرد، زیرا در صورتی­كه توافق همگانی فراهم نشود، فرجام كار مثبت نخواهد بود، و مردمی كه نظام آزاد، برابر و قانونمند را نمی‌شناسند، از دموكراسی می‌گریزند و به صف استبدادگران می‌پیوندند. كواكبی در همین زمینه به نقش پیشتازان اصلاح سیاسی در راهنمایی مردم و همچنین ضرورت گفتگو میان نخبگان تأكید می‌كند تا در پرتو هم­اندیشی آنان، «قواعد اساسی سیاسی مناسب» در میان مردم انتشار یابد و «ملت از روی طبیعت مستعد گردیده تا قبول این قوانین نماید كه خودْ حاكمِ خویش باشد».[95]

3.‌ پرسشی كه كواكبی در مورد امكان سیطرة نظام سیاسی بر «ضمایر مردم» مطرح می‌كند و نشان می‌دهد كه پاسخ او منفی است، از توجه به موضوعی اساسی و باریك حكایت می‌كند. نكتة محوری آن است كه هیچ قدرتی از جمله حكومت، امكان راه بردن به زوایای ذهن و ضمیر و وجدان انسان‌ها را ندارد، و این قلمرو از دسترسی و دست­اندازی هر فرمانروایی، آزاد و مستقل است. از این­رو، كواكبی وظیفة حكومت را «حفظ كلیات همچون دین و جنسیت (همبستگی قومی و ملی) و لغت و عادات و آداب عمومی» می‌داند.[96]حتی انجام این وظایف از نظر كواكبی مشروط است به عدم به كار بردن قهر و خشونت، یعنی «به طریق حكمت» تا «حرمت دین دریده نگردد». رأی روشن و آشكار كواكبی آن است كه حكومت حق مداخله در كار دین را ندارد.[97]حمید عنایتراجع به زمینة تاریخی دیدگاه كواكبی در مورد نسبت میان دین و سیاست می‌نویسد:

«تأكید او به روی «اتفاق جنسی»[98]عربان، به­طور ضمنی دعوت آنان به جدا كردن دین از سیاست است، زیرا پیداست كه مسیحیان شام با خاطره‌هایی كه از كشاكش‌های خونبار خود با مسلمانان داشتند هیچ­گاه بدان خرسند نمی‌شدند كه با عربانِ مسلمان، دولتی واحد تشكیل دهند، مگر آنكه چنان دولتی بر بنیاد برابری همة ادیان استوار باشد، و معنای چنین نظامی همان آیین اروپایی [سكولاریسم] یا علمانیت بود [...كواكبی] دربارة تعارض علمانیت با اصول اسلام سخن نمی‌گوید».[99]

با دقت در متن طبایع الاستبداد در مورد دین و سیاست می‌توان دریافت كه مراد كواكبی نه جدا كردن «دین از سیاست» بلكه تفكیك «نهاد دین از نهاد سیاست» بوده است، زیرا او از یك­سو امكان نفوذ و تسلط حكومت بر ذهن و اندیشة انسان‌ها را نفی می‌كند تا بر پایة آن بطلان دخالت حكومت در امور اعتقادی و فكری مردم را نشان دهد و از سوی دیگر، با نوشتن این عبارت صریح كه «سلطنت را حق مداخله در امر دین نیست»، به روشنی از ذیحق نبودن «حكومت» در دخالت كردن در امرِ دین سخن می‌گوید، نه از جدا كردن دین از «سیاست». بر این اساس، برداشت حمید عنایت از موضوع نسبت میان دین و سیاست در اندیشة كواكبی، نادرست به­نظر می‌رسد. همین مشكل در نوشتة فریدون آدمیت نیز به چشم می‌خورد. او از یك­سو «مسئلۀ «تفریق» سیاست را از دیانت»[100]در اندیشة كواكبی مطرح می‌كند؛ از سوی دیگر از ضرورت «تفریق در میان قدرت‌های سیاسی و دینی و تعلیمی» در نگاه او سخن می‌گوید. آشكار است كه این تناقض از عدم تفكیك دو مفهوم متفاوت «دین و سیاست» و «نهاد دین و نهاد سیاست» در ذهن و زبان عنایت و آدمیت سرچشمه گرفته­است. در این میان، تبیین حسین آبادیان از ابهام تهی است، زیرا او به­درستی از جدایی «دو حوزة شرع و عرف از یكدیگر» در اندیشة سیاسی كواكبی پرده برمی‌گیرد. او می‌‌نویسد: «از جملات بالا [موضوع تفریق سیاست از دیانت] صراحتاً جدایی دو حوزۀ شرع و عرف از یكدیگر مستفاد می‌شود. یعنی اینكه علما حوزة دیانت و سیاستمداران حوزة سیاست را عهده‌دار شوند و این البته برای كارآمدتر شدن نظام سیاسی بوده و مغایرتی با دینداری و رسمیت یافتن شریعتی خاص نداشته­است؛ هدف فقط این بوده كه كلیۀ اقتدارات در یك شخص جمع نگردد».[101]البته تقلیل فلسفة تفكیك دو نهاد دین و حكومت به عدم تمركز قدرت (نفی استبداد)،‌ چنان­كه گذشت، ‌تمام آن چیزی نیست كه كواكبی مطرح كرده‌است. كواكبی به صراحت،‌ استیلای حكومت به ذهن و ضمیر مردم و قلمرو اعتقادات و وجدانیات مردم را رد می‌كند.

 

اُمّ­القُری؛ زمینه و آموزه‌ها

رسالة اُمّ­القُری در چارچوب گزارش مؤتمر یا كنگره‌ای كه به ابتكار سید فراتی (نام مستعار كواكبی) در سال 1315ق برابر با 1898م در مكه برگزار شده، به ریشه‌های ناتوانی‌ها و ناكامی‌های مسلمانان می‌پردازد. در مورد اینكه آیا به­واقع چنین گردهمایی در زمان یاد شده در مكه برپاگشته یا آنچه در اُمُّ‌القُری بازتاب یافته، زاییدۀ تخیل كواكبی است، توافق نظری میان پژوهشگران وجود ندارد. به­عنوان نمونه، لوتروپ دو شتودارت[102]و كارا دو وو[103]مدعی‌اند كه این كنگره در مكه تشكیل شده­است؛ اما تاپی یرو می‌نویسد كه كنگرة یاد شده، زاییدۀ پندار كواكبی است. دلایلی كه تاپی یرو در این‌باره آورده، در خور توجه است:

1.       گزارش از اجماع نمایندگان كشورهای اسلامی شامل بیست و چهار نفر در مورد راه‌های برون­رفت از دشواری‌های جهان اسلام در قرن نوزدهم حكایت می‌كند كه با در نظر گرفتن وضعیت اجتماعات مسلمانان در آن دوران، ناممكن بوده­است.

2.       اگر چنین گردهمایی با دست یافتن به اجماع نظر نمایندگان كشورهای اسلامی واقع شده­بود، می‌بایست در جهان اسلام بازتابی گسترده و همه­جانبه داشته باشد؛ حال آنكه چنین بازتابی در نشریات و كتاب‌های انتشار یافته در آن زمان در مورد كنگرۀ مكه به چشم نمی‌خورد.

3.       حكومت خودكامة عثمانی و جاسوسان آن نمی‌توانستند اجازة برگزاری چنین گرد‌هما‌یی بزرگی را به­مثابه رخدادی تاریخی و مدنی به نمایندگان ملت‌های مسلمان بدهند.

4.             نویسنده‌ای مصری كه هم­روزگار كواكبی بوده، كنگرة یاد شده را امری موهوم نامیده­است.

با مقایسه دلایل چهارگانة تاپی یرو می‌توان دریافت كه برعكس سه دلیل اول كه تا حدود زیادی قانع­كننده است، دلیل چهارم وی سست بنیاد است، و در عرض دیگر دلایل قرار نمی‌گیرد، چراكه قول یك نویسندة معاصر كواكبی در مورد موهوم بودن برگزاری این كنگره، نمی‌تواند قانع­كننده باشد. حمید عنایت دلیل دیگری را بر دلایل یاد شده می‌افزاید. او می‌نویسد: «بسیاری از عبارت‌های ام­القری عیناً از طبایع الاستبداد گرفته شده است؛ از آن جمله مطالب صفحات 28 و 29 و 38 و 129 ام­القری، بی­كم و كاست با مطالب صفحات 30 و 31 و 34 تا 36 و 149 طبایع مطابق است».[104]

 در هر حال اگر ام‌القری گزارشی مستقیم و عینی از برگزاری كنگره‌ای از نمایندگان كشورهای اسلامی نباشد، متنی است كه بر پایة واقعیت‌های جوامع مسلمان با تخیل بدیع كواكبی در آمیخته است تا از ضرورت گفتگو، هم‌اندیشی و چاره‌جویی نمایندگان مسلمان در مورد بنیادی‌ترین مشكلات جهان اسلام سخن بگویند. كواكبی در ام‌القری قدرت و پیوستگی فكری خویش را در قالب زبانی فصیح و زیبا بازتاب داده­است. ‌از این‌رو ام‌القری از نمونه‌های برجستة نثر عربی در روزگار خویش است. عبدالكریم الاشتری در این‌باره می‌نویسد: «ام‌القری به­خاطر انسجام و پیوستگی فكری، روشنی هدف، حرارت روح و قوّت بیان، بالاترین ارزش‌گذاری‌ها را سزاست. از سویی حاكی از قدرت نثر معاصر عربی در بیان اهداف سیاسی اجتماعی عصر نیز می‌باشد».[105]نمایندگان شركت كننده در این كنگره، عبارت بودند از: شامی، اسكندری [اهل اسكندریه]، مصری، مَقْدِسی [اهل بیت المقدس]، یمنی، بصری، نجدی، مدنی، مكّی، تونسی، ایرانی، انگلیسی، رومی، كُرد، تبریزی، تاتاری، قازانی، ترك، افغانی، هندی، سِندی، و چینی. ریاست كنگره را عضو مكّی عهده‌دار بود و منشی آن سید فراتی (كواكبی) بود.[106]چنان­كه از رسالة ام‌القری برمی‌آید، دستور كار كنگره شامل مواردی بوده­است كه می‌توان آنها را به شكل سه پرسش بنیادین صورت­بندی كرد: نخست اینكه، عوامل انحطاط مسلمانان كدام است؟ دوم اینكه، اسلام درست و راستین كدام است؟ سوم اینكه، راه‌های رفع معضلات مسلمانان كدام است؟ اكنون براساس رسالة ام‌القری، به­دستور كار كنگره می‌پردازیم كه نمایندگان كشورهای اسلامی پیرامون آن در كنگره به بحث و گفتگو پرداختند و دیدگاه‌های خویش را در هر مورد مطرح كرده‌اند.

 

جهان اسلام

1. عوامل انحطاط مسلمانان

بر پایة رسالۀ ام‌القری، عوامل دینی انحطاط مسلمانان عبارت‌اند از جبرگرایی، زهدگرایی، ترك كار و كوشش، فرقه‌گرایی، سخت‌گیری‌های دینی، فراموش كردن تساهل مذهبی، وارد شدن خرافات در آموزه‌های دینی، نقش ویرانگر شماری از عالمان دینی در سخت‌گیری‌های مذهبی، گزافه­گویی، غلو و رواج القاب پر طمطراق و میان تهی، عدم تطابق گفتار با كردار در دینداران، رواج انگارة ناسازگاری علوم عقلی با دین، نفوذ انواع شرك در توحید و تأیید آن از سوی برخی از عالمان دینی و غفلت از فلسفة آموزه‌های اجتماعی دین.

 عوامل سیاسی انحطاط مسلمانان، در برگیرندة این موارد است: بی‌بهره‌گی مسلمانان از آزادی بیان و قلم، بی عدالتی و نابرابری، نبود امنیت و امید، خودكامگی حاكمان، پیوند فرمانروایان سیاسی با عالمان چاپلوس، ریاكار و دغل­كار، ستیزه و اختلافات درونی، راندن نصیحت‌گران و خیرخواهان و به صدر نشاندن چاپلوسان از سوی حاكمان. افزون بر عوامل دینی و سیاسی،‌ عوامل اخلاقی انحطاط مسلمانان عبارت‌اند از دل سپردن به جهل و نادانی و نا‌امیدی، گرایش به ركود و سستی، فساد مالی و اقتصادی، نظام آموزش و پرورش ویران شده، كوتاهی در اعمال حقوق عمومی، تكبر و خودبزرگ‌بینی فرمانروایان، فراموش كردن هم‌اندیشی و تبادل آراء در امور جامعه.[107]

2. اسلام راستین

كواكبیبنیان اسلام درست و راستین را بر فطری بودن ایمان به خداوند در انسان می‌نهد و می‌افزاید كه چون خِرد بشر، هر چند نیرومند و گسترده، هرگز نمی‌تواند خداوند را جدا از ماده، زمان و مكان تصور كند، پس به افرادی نیاز دارد كه او را هدایت و راهنمایی كنند. او شالودة اسلام را «لا اله الا الله» و «محمد رسول‌الله» به­عنوان دو گزارة اعتقادی می‌داند كه اولی انسان را به آزادی رهنمون می‌شود و دومی آموزه‌های پیامبر اسلام را در بر می‌گیرد كه رهانیدن انسان از دام‌های شرك است. كواكبی نمودهای شرك را در پدیدة ظاهر‌گرایی در میان مسلمانان جستجو می‌كند كه دل سپردن به پوسته‌های ظاهری و سطحی به­نام دین و دوری گزیدن از حقیقت و باطن دین از جلوه‌های آن است. او فرقه‌سازی‌های دینداران و در آمیختن دین با لهو و لعب و رقص و آواز و تسخیر جن و شیطان و پرستش‌ قبرها را از نمونه‌های به انحطاط كشاندن اسلام و فاصله گرفتن از دین راستین می‌داند. اسلامِ راستین از نظر كواكبی، اسلام اجتهاد و نفی دنباله­روی مقلدانه از آراء و عقاید گذشتگان است. رهنمود او پالایش دین از خرافات، جزم‌گرایی و ظاهرگرایی است. او در این‌باره می‌نویسد:

«مسلمانان به نهضتی چون نهضت پروتستان در مسیحیت نیازمندند، تا اذهان آنان را از خرافات پاك كند و اسلام را به خلوص اولی خود باز گرداند».[108]

آنچه در برداشت كواكبی از اسلام راستین، یعنی اسلام بر دو شالودة توحید و نبوت اهمیت دارد، نفی عبودیت تمامی قدرت‌ها و فرمانروایان از یك­سو، و دل‌سپردن به خداوند یكتا و راهنمایی‌های فرستادگان او از سوی دیگر است.

چنین برداشتی از دین كه میان انسان و خدا رابطه‌ای مستقیم را می‌پذیرد و دست واسطه‌ها را كوتاه می‌كند، و همچنین با شعار «لااله‌الا‌الله» به نفی الهه‌ها از هر نوع و رنگ می‌پردازد، آشكارا دارای دلالت‌ها و راهبرد‌های سیاسی در نفی استبداد و خودكامگی از هر نوع و مقابله با مظاهر شركت و استكبار جباران در چارچوب قدرت‌های سیاسی و اقتصادی و مانند اینها است.[109]

3. راه‌های حل مشكلات مسلمانان

از دیدگاه كواكبی، نشان دادن سازگاری میان علم و دین یكی از راه‌های برون­رفت از وضعیت انحطاط در میان مسلمانان است. او می‌نویسد كه با رجوع به قرآن می‌توان دریافت كه بسیاری از اختراع‌ها و اكتشاف‌های اروپاییان به ­طور مستقیم و یا غیر مستقیم در این كتاب آسمانی آمده­است. كواكبی بر این اساس می‌كوشد قرآن را افزون بر پیام هدایت به ­عنوانی متنی دارای اكتشافات و اختراعات و گزاره‌های علمی بشناسد و مطرح كند؛ در حالی­كه بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان اسلامی نشان داده‌اند كه دانش نظری و تجربی و اختراع و اكتشاف، فعالیت‌های بشری هستند كه انسان‌ها به كمك خرد خویش و با بهره‌گیری از میراث علمی و فنی گذشتگان و معاصران، به آنها دست می‌یابند.[110]

رهنمود دیگر كواكبی، احیای خلافت اسلامی به­دست عریان است. او در ام‌القری با یاد كرد بیتی از متنّبی شاعر، با این مضمون كه عربان بدون برخورداری از فرمانروای غیر عرب به رستگاری دست نمی‌یابند،[111]می‌كوشد رهبری سیاسی را از تركان جدا كند و به عربان بسپارد. حمید عنایت در این مورد می‌نویسد:

«عبدالرحمن كواكبی كه بیشتر به­خاطر نگارش یك اعلامیۀ كوتاه علیه استبداد (تركی) در سال 1900م شهرت یافت، فضایل حكمرانی عرب را در تاریخ اسلام برشمرده است، و این را برای تمهید مقدمه و توجیه طرح خویش برای نصب یك عرب قریشی به-عنوان خلیفه در مكه، انجام داده­است. استدلال قومی به اندازة ملاحظات دینی، در طرح او ملحوظ بود: به­گفتۀ او عرب­ها بنیان­گذار جامعة اسلامی بودند، این فضل تقدم همراه با خصایص فطری آنان نظیر غرور، عصبیت گروهی، ثبات قدم و پایداری در برابر مشقت‌های طبیعی، باید خلافت را بیشتر حق آنان بگرداند».[112]

كواكبیهمان­گونه كه در طبایع‌الاستبداد یادآوری كرده­بود، در ام‌القری نیز به جدایی رهبری سیاسی از خلافت اسلامی ـ كه باید فقط به رهبری دینی مسلمانان بپردازد ـ تأكید می‌كند.[113]كواكبیدر چارچوب جمع­بندی نمایندگان كنگره، كه پس از برگزاری دوازده نشست پایان می‌گیرد، نسبت به اهمیت روشنگری در میان مردم از رهگذر آموزش و برانگیختن شوق پیشرفت به­ویژه در میان جوانان، پای می‌فشارد. او همچنین با یادآوری ضرورت تأسیس انجمن‌های غیر دولتی توسط مردم، از پیشنهاد بنیان نهادن «یك جمعیت دایمی» به­منظور اصلاح‌ حال مسلمانان شامل صد عضو كه مركز آن در شهر مكه باشد اما در پایتخت‌های مهم كشور‌های اسلامی شعبه‌هایی برپا سازد، سخن می‌گوید. كواكبی تصریح می‌كند: «اعضای جمعیت نباید مطیع هیچ حكومتی باشند و از هیچ مذهب و فرقة دینی خاص پیروی كنند».[114]او به این ترتیب بر استقلال نهادهای دینی از حكومت‌های كشور‌های اسلامی تأكید می‌كنند. هدف‌های این نهادهای داوطلبانة غیر دولتی، عمومی كردن آموزش در میان مسلمانان، تشویق افراد به فراگیری دانش و فن، برپایی مراكز آموزش عالی تخصصی، به­كارگیری روشی یگانه در آموزش، ارتقاء اخلاق در جامعه و انتشار نشریه بوده­است.[115]

 

نتیجه گیری

اندیشیدن به پدیدة استبداد و تأثیرات آن بر دین، دانش، بزرگی، مال، اخلاق، تربیت و ترقی و همچنین ضرورت مبارزه با نظام سیاسی خودكامه و تبدیل آن به دولتی دموكراتیك، بدون برخورداری از نگاهی ویژه به انسان ناممكن است. چنین نگاهی، انسان را آزاد، خردمند، مختار، انتخاب­گر و دارندة حقوق بنیادین می‌داند. كواكبی از اندیشه‌وران و اصلاح‌گرانی است كه نبرد با استبداد را بر چنین شالودة انسان‌شناسانه‌ای استوار می‌سازد. او در طبایع الاستبداد می‌كوشد با كالبد شكافی پدیدة استبداد، تأثیرات ویرانگر فرهنگ و ساختار خودكامه را بر شئون مختلف زندگی انسان‌ها نشان دهد. نظام استبدادی، حقوق مردم را به­ رسمیت نمی‌شناسد، با افراد در حد چارپایان رفتار می‌كند، از دین به­عنوان وسیلة پیشبرد مقاصد سیاسی استفاده ابزاری می‌كند، از نادانی و گمراهی مردم در جهت تحكیم سلطة خود سود می‌جوید، مفاهیم اخلاقی را واژگون می‌سازد، و بازار خرافات، ریاكاری، ظاهرسازی و نفاق را رونق می‌بخشد. كواكبی برخلاف فرهنگ رایج روزگار خود و دیدگاه‌های هم زمانش در مصر، سوریه و ایران، در راه برچیدن نظام‌های استبدادی، با ساز و كار‌های انقلابی مخالف است و مشی انقلابی را توصیه نمی‌كند. از نظر او، رفع استبداد فرایندی تدریجی است كه با گسترش و ارتقای فهم عمومی و بالا رفتن سطح آموزش و پرورش به سرانجام خود می‌رسد. بر این اساس، كواكبی اصلاح­طلب است نه انقلابی. او پشت سر نهادن فرایند محو گام به گام استبداد را بدون در نظر گرفتن نظام جایگزین، كاری دشوار اما بی‌نتیجه می‌داند.

در اندیشة كواكبی، ذهن و ضمیر انسان از هرگونه دخالت، تحمیل و محدودیت بیرونی، آزاد است. بر این اساس، حكومت‌ها نمی‌توانند بر اندیشه‌های مردم فرمانروایی كنند. به­نظر كواكبی، كار حكومت‌ها در تحكیم همبستگی قومی و ملی، زبان رسمی، سنت‌ها و آداب عمومی از راه‌های مسالمت‌آمیز خلاصه می‌شود. پس حكومت‌ها حق ندارند در كار دین دخالت ورزند، چرا كه قلمرو دین و دینداری خارج از عرصة بیرونی است كه حدود دخالت حكومت‌ها را تشكیل می‌دهد. در اندیشة سیاسی كواكبی دین و سیاست از یكدیگر جدا نیستند، اما دو نهاد دین و سیاست وظایفی جدا از یكدیگر دارند. كواكبی، ایمان به دو شعار «لا ‌اله ‌الا ‌الله» و «محمد ‌رسول‌الله» را موجب آزادی و استقلال مسلمانان از هرگونه قدرت مبتنی بر شر می‌داند. او از این­رو به كتاب و سنت نبوی تأكید می‌كند، اما چنان­كه گذشت، برداشت او از كتاب و سنت، حكایت از آن دارد كه فلسفة سیاسی و ساختارهای حكومتی را نمی‌توان به­طور مستقیم از دین اخذ كرد. حكومت خوب و كارآمد از نظر كواكبی بر مدار امنیت در بهره‌مندی از جسم، روح، آزادی، حاكمیت و برابری استوار است. در این حكومت، آزادی از جایگاهی رفیع برخوردار است، قدرت حكومت محدود است، مردم قانون­گذار‌اند، و بر كار حكومت نظارت و مراقبت می‌كنند. چنین حكومتی در یك كلام، نظام دموكراتیك است. البته كواكبی در مورد شالوده‌ها، ساختار‌ها و منطق درونی چنین حكومتی در چارچوب «نظریۀ دولت» به خوانندگان خود سخنی نمی‌گوید؛ اما آشكار است كه او با انتخاب حكومت دموكراتیك، نظام برگزیدۀ دوران مدرن را می‌پذیرد. دیدگاه اقتصادی او نیز مبتنی بر سوسیال دموكراسی است، چرا كه از مالكیت خصوصی و همچنین تعدیل ثروت جانبداری می‌كند.

 كواكبی در ام‌القری عوامل انحطاط مسلمانان را دارای سه وجه دینی، سیاسی و اخلاقی می‌داند. وجه دینی، مانند جبرگرایی، ترك كار و كوشش، فرقه‌گرایی، عدم تساهل مذهبی، ظاهرگرایی و عدم انطباق گفتار با كردار، وجه سیاسی، مانند عدم برخورداری از آزادی، عدالت و برابری. وجه اخلاقی مانند فساد مالی، خود‌بزرگ‌بینی و ترك هم‌اندیشی. از نظر او، اسلام راستین در توحید، نبوت، اجتهاد و نفی دنباله­روی مقلدانه، بازتاب یافته است. او راه برون­رفت از مشكلات مسلمانان را در سازگاری علم و دین و احیای خلافت اسلامی به­دست عربان جستجو می‌كند. افزون بر اینها، كواكبی نسبت به ضرورت تأسیس نهاد‌ها و جمعیت‌های مستقل از دولت در راستای روشنگری و گسترش و ارتقای مشاركت دسته­جمعی، تأكید می‌گذارد. او با فراخواندن افراد به برپایی نهادهای مدنی، به الگوی «دموكراسی از پایین» یعنی شكل‌گیری مناسبات دموكراتیك از متن جامعه و در میان مردم، نظر داشته­است.

 با تأمل در مطالب دو رسالة طبایع‌الاستبداد و ام‌القری در می‌یابیم كه كواكبی در دانش و بینش دینی بر پایۀ كتاب و سنت، فردی درس خوانده، مدرسه رفته و آگاه بوده­است. در مورد شناخت فلسفه‌های سیاسی مغرب زمین، دانش و آگاهی كواكبی از حد متوسط بالاتر نرفته، چراكه او از آثار و منابع دست اول فیلسوفان و اندیشه‌وران بزرگ غرب بهره نگرفته و معلومات او، در حد برداشت شارحان متوسط اندیشه‌های غربیان در آن روزگار بوده­است. آشكار است كه احاطه نداشتن كواكبی به زبان‌های خارجی، مشكل عمده‌ای در این رابطه پدید آورده­است. پرداختن‌ به ماهیت استبداد و تأثیرات و پیامد‌های آن از سوی كواكبی به­عنوان عالمی اصلاح­گرا و نواندیش، نشان از هوشمندی این ایرانی­تبار آزادیخواه در تشخیص بزرگ‌ترین معضل جهان اسلام یعنی استبداد و خودكامگی دارد. دغدغه‌های كواكبی در مورد استبداد و تأثیرات ویرانگر آن بر فرد و جامعه، پس از گذشت بیش از یك سده از دوران كواكبی كه با جنبش مشروطه­خواهی مردم ایران هم روزگار بوده­است، همچنان از دلمشغولی‌های بنیادین اصلاح‌گران، نخبگان و نواندیشان در جهان اسلام است.

 

* دکترای علوم سیاسی (گرایش اندیشه سیاسی)، عضو هيئت علمي دانشگاه، پژوهشگر فلسفة سياسي.

 

منابع

قرآن کریم، محمد مهدی فولادوند، تهران: دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، [بی‌تا]، چاپ هشتم.

الاشتری، عبدالكریم،‌تعریف بالنثر العربی الحدیث، دمشق: ‌مطبعه ابن حیان، 1983م.

امین، احمد، پیشگامان مسلمان تجددگرایی در عصرجدید، حسن یوسفی­اشكوری، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1376.

آبادیان، حسین، ‌مبانی نظری حكومت مشروطه و مشروعه، تهران: نشر نی، 1374.

آدمیت، فریدون، ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران، تهران: انتشارات پیام،ج۱،1355.

حائری، عبد‌الهادی، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، تهران: امیر‌كبیر، 1364.

خدوّری، مجید، گرایش‌های سیاسی در غرب، عبدالرحمن عالم، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، 1369.

روشنفكر، كبری، «پیشگامان ادبیات معاصر، سیری در زندگی، افكار و آثار عبدالرحمن كواكبی»، مجلۀ دانشكدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، دورۀ 2، شمارۀ 6 و 7، بهار 1383.

شرابی، هشام، روشنفكران عرب و غرب، عبدالرحمن عالم، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، 1368.

عنایت، حمید، اندیشة سیاسی در اسلام معاصر، بهاءالدین خرمشاهی، تهران: خوارزمی، چاپ سوم، 1372.

عنایت، حمید، سیری در اندیشة سیاسی عرب، تهران: امیركبیر، 1358.

قادری، حاتم، اندیشه‌های سیاسی در اسلام و ایران، تهران: سمت، چاپ سوم، 1380.

كواكبی، سید‌عبدالرحمن، طبایع الاستبداد، عبدالحسین میرزای قاجار، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1363.

الكواكبی، عبدالرحمن، ام‌القری، مؤتمر النهضة الاسلامیة الأول، دراسة و تحقیق: د. محمد جمال طحان، دمشق: صفحات للدراسات و النشر، الاصدار الأول، 2007م.

محمودی، سیدعلی، عدالت و آزادی، گفتارهایی در باب فلسفة سیاست، تهران: نشر اندیشة معاصر، 1376.

محمودی، سیدعلی، فلسفة سیاسی كانت، اندیشة سیاسی در گسترة فلسفۀ نظری و فلسفة اخلاق، تهران: نشر نگاه معاصر، 1386، چاپ دوم.

محیط­طباطبایی، محمد،نقش سید جمال‌الدین اسدآبادی و بیداری مشرق زمین، به­كوشش و مقدمۀ: سید هادی خسروشاهی،‌ تهران: شروق، چاپ پنجم،1380.

مطهری، مرتضی، نهضت‌های اسلامی در صد سالة اخیر، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1359.

 

Horton,John,”political philosophy and politics” , in:what is politics , the activity and its study, ed. By Adrian leftwich, Oxford: basil Blackwell,1986.

 

 


[62]. همان.

[63]. همان، ص121.

[64]. همان، ص125.

[65]. همان، صص124ـ123.

[66]. همان، ص126.

[67]. همان، ص127.

[68]. همان، صص128ـ127.

[69]. همان، ص128.

[70][70]. همان، صص129ـ 128، وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ إِلَى الْخَیرِ وَیأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ؛آل­عمران (3): 104.

[71]. سيد‌عبدالرحمن كواكبي، همان، صص143ـ 141.

[72]. همان، ص145.

[73]. همان، ص147.

[74]. همان، ص148.

[75]. همان، ص155.

[76]. همان، ص 159.

[77]. همان، ص85.

[78]. همان، ص87.

[79]. همان، صص88 ـ87.

[80]. همان، ص93.

[81]. همان، صص94ـ93.

[82]. همان، ص96.

[83]. همان، ص97.

[84]. همان، ص98.

[85]. همان، ص103.

[86]. همان، صص112 ـ 109.

[87]. احمد امين، پيشين، ص271.

[88]. سيدعبدالرحمن كواكبي، پيشين، ص116.

[89]. همان.

[90]. همان، ص166.

[91]. همان، صص177ـ176.

[92]. همان، صص180ـ179.

[93]. همان، صص195ـ 189.

[94]. همان، ص195.

[95]. همان، ص201.

[96]. همان، صص193ـ192.

[97]. همان.

[98]. «جنسيه در زبان امروزي عرب همان چيزي است كه ما تابعيت مي‌گوييم؛ يعني وابستگي فرد به كشوري يا دولتي معين»، حميد عنايت، پيشين، ص173.

[99]. همان، صص174ـ173.

[100]. فريدون آدميت، پيشين، ص321.

[101]. حسين آباديان، پیشین، ص62.

[102]. Lothrop de Stoddart.

[103].Carra de Vaux.

[104]. حميد عنايت، پيشين، صص175ـ174.

[105]. عبدالكريم اشتري، تعريف بالنثر العربي الحديث، دمشق: مطبعه ابن‌حيان، 1983م، ص143، به نقل از: كبري روشنفكر، «پيشگامان ادبيات معاصر، سيري در زندگي، افكار و آثار عبدالرحمن كواكبي»، مجلۀ دانشكدۀ ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، دورۀ 2، شمارۀ 6 و 7، بهار 1383.

[106]. احمد امين، پيشين، ص278.

[107]. عبدالرحمن كواكبي، ام‌القري، مؤتمر النهضةالاسلاميةالأول،دراسةو تحقيق: د. محمد جمال طحان، دمشق: صفحات للدراسات و النشر، 2007م، الاصدار الأول، ‌صص157ـ154؛ احمد امين،‌ پيشين، ص286.

[108]. حميد عنايت، پيشين، ص176.

[109]. احمد ‌امين، پيشين، صص285ـ284.

[110]. حميد عنايت، پيشين، ص178.

[111]. همان، ص179. و اِنمّا النّاسُ بِاْلمُلُوكِ ولا / تُفْلِحُ عربٌ مُلُوكها عجمٌ؛ عبدالرحمن الكواكبي، ام القری، پيشين، ص162.

[112]. حميد عنايت، انديشة سياسي در اسلام معاصر، بهاءالدين خرمشاهي، تهران: خوارزمي، چاپ سوم، 1372، صص107ـ 106.

[113]. همان، ص179.

[114]. عبدالرحمن كواكبي، ام القری، پيشين، ص182؛ احمد امين، پيشين، ص287.

[115]. عبدالرحمن كواكبي، همان، ص184؛ احمد امين، همان.


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy