جمعه, 02 تیر 1396 |

تعریف حكومت از پائین: دمکراسی

bazمقاله ای که بیش از نیم قرن از نوشتن آن می گذرد
همگی شنیده‌ایم و خوانده‌ایم و فهمیده‌ایم كه حكومت دموكراسی، یعنی حكومت مردم بر مردم، بهترین شكل حكومت و شاید تنها صورت قابل قبول آن است. این طرز حكومت است كه بهتر می‌تواند ضامن استقلال مملكت و موجب اصلاح و سعادت و ترقی ملت باشد. در منطق ادیان و اسلام نیز، همیشه حكومت‌های فردی خودسرانه و تسلط جابرانه‌ی سلاطین و حكام بر خلق خدا مردود و ملعون بوده، مُلك و حُكم از آن خدا گفته شده، امر به قسط و عدالت و مساوات و حق شده است و ...

به حكم «وَلَوْلاَ دَفْعُ اللهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ»، دفع ظالمین و غاصبین به دوش خود مردم واگذار شده، قیام انبیاء غالباً توأم و گاهی به‌منظور مبارزه با خودخواهی‌ها و سركش‌‌ها و فرعون‌ها بوده است كه تملك و تحكم بر اهل زمین را به حدود خدایی می‌رسانند، و برتری‌جویی و فساد در زمین به‌مصداق «تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لاَ یرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الأَرْضِ وَلَا فَسَادًا» محكوم و مانع رستگاری اعلام شده است.

 بنابراین از هر جهت كه نگاه كنیم چاره‌ای و راهی برای اصلاح حكومت و سیاست جز استقرار دموكراسی و تأمین آزادی نمی‌بینیم و خواسته‌های مردم را در سایه‌ی چنین حكومتی باید جستجو كرد.

حكومت مردم بر مردم كه لازمه‌ی آن در دست گرفتن حكومت به وسیله‌ی ملت و متصرف شدن دولت و قدرت است از دو راه می‌تواند تأمین شود: از بالا یا از پائین؛ به عبارت دیگر، از خارج یا از داخل.
تعریف حكومت از بالا یا از خارج، آن است كه مقامات اساسی و مؤثر اولیه‌ی مملكت از طرف افراد و قوای ملت احراز شود (مانند سلطنت، نخست وزیری، وزارت، وكالت، ریاست‌های عالیه، فرماندهی قشون، ریاست بانك و غیره)، و بعد با در دست داشتن پست‌های بالا، اعمال نفوذ روی پست‌های پائین و كلیه‌ی شئون و امور كشور به عمل آید و بدین طریق، استقلال و حیثیت و مملكت حفظ شود.
طریقه‌ی دوم- كه بعداً توضیح بیشتری در زمینه آن داده خواهد شد- این است كه تصرّف از جزییات امور و آحاد عناصر كارها كه به دست تك تك افراد ملت گردانده می‌شود شروع گردد. وقتی پست‌ها و كارهای كوچكِ مملكت، بر طبق برنامه‌ی منظم مرتبط، در دست ملت قرار گرفت اولاً صفِ مقاومتِ محكمِ نفوذ ناپذیر در برابر هیئت حاكمه‌ی غاصب تشكیل خواهد شد و ثانیاً تصرّف عمومی كلی، به طور یك جا و طبیعی عملی می‌گردد.
غالب مردم و مصلحین و رهبران و احزاب شق اول را كه به نظر سریع‌تر و مستقیم‌تر و مؤثرتر می‌‌آید در نظر گرفته‌اند و هدف خود را احراز قدرت از طریق نفوذ در مجلس و دولت قرار داده‌اند. شاید بتوان گفت از صدر مشروطیت به این طرف، هر نهضت و اقدامی در ایران شده تنها در این جهت بوده و باید گفت كه هیچ‌یك هم متأسفانه به نتیجه نرسیده است! ...
البته احزاب اروپا و امریكا نیز از همین راه عمل می‌كنند ولی در آنجا مرحله‌ی مقدماتی اساسی و زمینه‌ی ملی قبلاً تأمین شده، در صورتی كه در ایران مختصری هم كه در قدیم بوده، تضعیف گردیده است.
به‌نتیجه نرسیدن این اقدامات در ایران، علل زیادی داشته و دارد؛ دو تای از آنها مخصوصاً قابل توجه است؛ اول آنكه چون پست‌های حساس در دست غاصبین و فاسدین است و آنها پول و زور را در اختیار دارند و احیاناً از پشتیبانی اربابان اصلی كه خارجیان‌اند برخوردار می‌باشند، طبیعی است كه به هیچ قیمت حاضر نخواهند شد سنگرهای قدرت و مسندهای ریاست و لذت را از دست بدهند. با تمام قوا و با تسلط و برتری محسوسی كه دارند دفاع خواهند كرد. وانگهی ملت هوشیار نیز قبلاً حساب‌های خود را كرده همان‌طوركه می‌بینیم كمتر درصدد معارضه با آنها و به مخاطره انداختن آب و نان مختصر و جان محتضر خود بر می‌آید.
اگر گاه‌گاهی روی تصادفات روزگار و تعارض‌های سیاست‌های خارج یا داخل، مردم تكانی خورده و اركان دستگاه‌های حاكمه را تكان داده‌اند، عامل دیگری كه همان علت دوم است، عرض اندام كرده به زودی موفقیت را منجر به شكست و حرارت و امید ملت را برای مدت درازی مبدّل به‌ترس و یأس كرده است. این علت و عامل مهم عدم آمادگی و ضعف لیاقت مردم است كه در كلیه‌ی جنبه‌های فكری، اداری، اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی بارز می‌باشد.
دو شاهد مثال زنده، موضوع را روشن خواهد كرد: یكی انقلاب مشروطیت و دیگر نهضت ملی اخیر ایران؛ در هر دو مورد ملت فداكاری و حمیت كرد، موفق هم شد ولی به زودی با وضع بدتری مواجه گردید. در صدر مشروطیت به طوری كه می‌دانیم پس از دو بار برانداختن استبداد و مستقر كردن مجلس، چون هیچ گونه تدارك فكری و مخصوصاً اجتماعی و اداری در میان مردم نشده و توده‌ی ملت و رهبران مشروطیت در مكتب دموكراسی و تمدن امروزی، عامی و ناشی بودند و خود به این امر وقوف و اقرار داشتند، روی صداقت و خلوص نیت، زمام امور و اختیار و نمایندگی خود را به دست یك عده فرنگ دیده‌ی به ظاهر با سواد دادند. به‌كسانی كه اكثر آنها همان اعیان و اشراف‌زاده‌ها یعنی سلطنه‌ها و دوله‌ها و تجاره‌ها و تولیه‌های ناز پرورده‌ی دربار قاجاری و دست‌چین شده‌های هیأت حاكمه قدیم بودند. تقریباً همگی نادرست یا ناتوان و متعلق به طبقه‌ی پوسیده‌ی فاسد شده بودند؛ كوچك‌ترین شباهت و سنخیت با توده رنج‌دیده‌ی كاركشته‌ی تشنه‌ی آزادی كه انقلاب مشروطیت را به دوش كشیده بودند نداشته و كمترین صلاحیت و حقانیت را برای دفاع از حقوق ملّت و احراز حكومت و دموكراسی حائز نبودند. نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد كه تمام پست‌ها و مقامات پس از یكی دو دست گشتن و یا چند تغییر عنوان و لباس، مجددا در دست همان رجالِ درباری استبداد و امثال و اعقاب آنها افتاد. با ظاهر قانونی همان مظالم و مفاسد به وجه شدیدتر و عمومی‌تر رایج گردید.
تجربه‌ی دوم و شاید مثال تازه‌تر، نهضت ملی اخیر كه توأم با پیروزی درخشان ملی شدن نفت و حكومت ملی سه ساله دكتر مصدق است، می‌باشد. در این مورد می‌توان گفت كه ملت و تعداد زیادی از جوانان برخاسته از خانواده‌های كاسب و كارگر تشخیص فكری و علمی و اداری نسبتاً كافی پیدا كرده وارد مجلس و دولت شده بودند، اما متأسفانه تشخیص واقعی و رشد اخلاقی مناسب با زندگی اجتماعی نیافته، تربیت و تمرین همكاری را كه شرط اساسی و دموكراسی است فاقد بودند. كج سلیقگی، تكروی، اصرار بر اعمال عقیده‌‌ی شخصی، جاه‌طلبی، اغراض شخصی و معایب دیگری كه فروع و محصولات خودخواهی و منافی با دموكراسی است به وجه بسیار زننده‌ای از ابتدا جلوه‌گری كرد. صفوف رهبری یكی بعد از دیگری در بحبوحه‌ی شدت مبارزه و ضرورت اتحاد و همبستگی پاره شد. هر كس به سی خود می‌رفت و عَلَم مخالفت برمی‌افراشت ... حریف بدون آنكه زحمت و انتظار زیادی كشیده باشد، شاهد پیروزی را با لبخند دعوت در آغوش كشید و وقتی در 28 مرداد [1332] با تمام ترس و لرز شبیخون به خیمه‌‌های خواب رفته‌ی ملت زد، سنگرها را خالی دید ! چرا؟ برای اینكه ملت به همان صورت متشتتِ متفرق، مسلوب الااختیار سابق بود. دموكراسی نه در بالا، در جبهه‌ ملی و نه در پایین، میان طبقات مردم ریشه ندوانده و حتی فهمیده نشده بود. مردم در دست خود مشاغل و مواضعی نداشتند و بازار كه قدیمی‌ترین و ریشه‌دارترین قلعه‌ی مقاومت ملی است نتوانست بیش از چهار پنج روز اعتصاب و اعتراض را ادامه دهد. احتیاجِ به آب و نان و اسارت در دست دولت، او را وادار به تسلیم نمود.
به احتمال قریب به یقین، اگر تحریكات مخالفین و كودتای 28 مرداد [1332] هم پیش نمی‌آمد، رژیم نوجوان ملی ما دیر یا زود، بر سر اختلافات و اغراض متصدیان و بیكارگی و پر توقعی مردم، خود به خود متلاشی می‌‌گردید !
* * *
چه خوب بود اگر این حقیقت را مردم ایران و حتی خود ما كه نام‌مان را ملیون گذارده‌ایم می‌فهمیدیم و معتقد می‌شدیم كه دموكراسی یك لفظ یا یك روپوش و یا تابلو نیست كه تا بر سر چیزی یا جایی زدند از حالت و خواص قدیم به‌وضع جدید درآید. اگر تمام مردم مملكت در یك رفراندوم آزادِ طبیعی جمع شده تومارها امضا كنند كه ما طرفدار دموكراسی و آزادی هستیم باز هم تا واقعاً و عملاً عوض نشده باشند آن حكومت و مملكت، دموكراسی نخواهد شد. دموكراسی‌ در جنبه‌ی اخلاقی و اجتماعی آن یعنی اینكه مردم حقیقتاً به یكدیگر علاقه و احترام داشته برای سایرین از صمیم قلب حق نظر و آزادی و مخصوصاً ارزش قائل باشند، و به این نكته وقوف یافته باشند كه تا همفكری و همكاری عمومی نباشد و افراد دست از خودبینی و خودخواهی برندارند موفقیتی نصیب اجتماع و افتخاری نصیب شخص نخواهد شد. این از جنبه‌ی اخلاقی و اجتماعی مسئله بود كه بسیار دقیق و عمیق است و مع‌ذلك كافی نیست. از جنبه‌ی عملی و اداری یعنی اینكه رهبری و ریاست و شاه دستوری از بین رفته، هر كس سهیم و مسئول و مشغول به‌وظایف باشد و تنها مملكت و دولت نباشد كه یك واحد دموكراسی تشكیل داده چشم و دست همه به سوی اوامر و الطاف او دراز باشد، بلكه هر قسمت و هر جزیی از كشور، به نوبه‌ی خود تكرار و مظهری از تشكیلات دموكراسی بوده ولایات و شهرها برای خود واحدهای دموكراتیك تشكیل دهند و در شهرها، هر محله و هر صنف و هر دسته و هر اداره و مؤسسه، باز به‌دست مردم آن قسمت با روح همفكری و همكاری و خدمت‌گذاری بر اساس آزادی و احترام و انضباط اداره شود. چنین‌ اجتماعی یك اجتماع صددرصد دموكراتیك و یك توده‌ی پیوسته‌ی مستحكم مغزداری خواهد بود كه پاینده و زاینده خواهد شد. اجتماعات دموكراسی اروپا و امریكا تا اندازه‌ای این طور است.
چون در ایران، مردم به‌این مطلب توجه و تأمل نكرده و یا كم توجه می‌كنند و در هر حال حوصله و همیت فكر اساسی و كار حسابی را نداریم، همیشه از روی عجله و هوس تقلید مآبانه خواسته‌ایم خلع ید را با عوض كردن تابلو انجام دهیم و كاری به داخله و پایه و ریشه‌ی كار نداشته باشیم؛ طبیعی است كه باید شكست خورده باشیم.
* * *
حال بیاییم تاكتیك را عوض كنیم و كار را از یك آمادگی عمیق و تدارك و تمرین قبلی شروع نماییم؛ دموكراسی را از داخل ایجاد نماییم و حكومت را از پایین تعریف كنیم.
در دنیا هم دموكراسی و حكومت‌های ملی همین‌طور درست شده است . در یونان و روم كه پدرانِ تمدن مغرب‌زمین و پایه‌گذاران حكومت‌های ملی می‌باشند، مردم قبلاً در محیط خانواده و قبیله و دهكده و مدینه مسئولیت مشترك و همكاری و انضباط اجتماعی داشته، ورزش‌های بدنی و مشق‌های نظامی و تشریفات مذهبی و حتی غذا خوردن‌ها را به طور دسته‌جمعی انجام می‌دادند؛ در كارهای خانوادگی و شهری و جنگی و كشوری، به‌مباحثه و مشاوره و اخذ رأی می‌پرداختند و نمایندگانی بر می‌گزیدند . و بعد، نتیجه‌ی این آراء و زبده‌ی این نمایندگان بودند كه مجالس مهم‌تر را تشكیل داده به سنا می‌رفتند یا كنسول و سردار و رئیس‌جمهور می‌شدند. دموكراسی از پائین و از داخل ملت درست شد نه از بالا.
در ایران البته جریان برعكس بوده است؛ دزد سرگردنه یا قلدر محله‌ای می‌آمده، كوه و كمری را اشغال می‌كرده، از آنجا به دهات و آبادی‌های زیردست می‌تاخته خلق كثیری را بی آب و نان و بی مال و جان می‌كرده، عده‌‌ی قلیلی را به لفت و لیس می‌رسانده آنچه را می‌برد و می‌خورد كه خورده بود، آنچه می‌ماند مالك‌اش می‌شد. آنها را كه كوبیده و كشته بود، كه كشته بود آنها كه می‌ماندند غلام و رعیت و خدمت‌گذار او می‌شدند؛ دست آخر یك لقب سالارالممالك، امیرالسلطنه، قوام‌الدین روی خود می‌گذاشت، اگر رعیت بیشتر یا اعقاب باعرضه‌تر می‌داشت و قلمروی وسیع‌تری را چپاول و كشتار [می‌كرد] یا با دسیسه و خیانت تحت ملكیت و رقیت در می‌آورد، شاه سرسلسله می‌شد. آن وقت همین كه به نوكران خود یعنی به رعایای كشور، مثل ته سفره‌ای كه جلوی سگ می‌انداختند، لقمه نان و جل و پلاسی می‌داد، سلطانِ رعیب‌پرورِ دادگستر می‌گردید !
به‌ این ترتیب در تاریخ مملكت خودمان كه نگاه می‌كنیم، در رأس، یك فرد طاغی یاغی خودسر می‌بینیم كه یك عده افراد چاپلوسِ حریصِ غارتگرِ بی‌همه چیز، حلقه‌وار او را دوره كرده‌اند و در زیر آنها گروه كثیر افراد نان‌خور عاجز؛ اولی‌ها حاكم، دومی‌ها محكوم. چرا محكوم؟ برای اینكه محتاج . چرا محتاج؟ برای اینكه عاجز. عاجز از اینكه خودشان خود را اداره و حمایت كنند. بنابراین با وجود كثرت عدّه و با آنكه اینها هستند كه غذا و زندگی و قدرت آن عدّه را فراهم می‌كنند تا ابد محتاج و مجزای از یكدیگر و توسری خور می‌مانند.
اگر راست می‌گوییم و می‌خواهیم وضع عوض شود، باید ترتیب و تربیت از درون و از زیر عوض شود. ملت ایران، ملت نفهم و خیلی جاهل و بی‌سواد نبوده است كه حالا بگوییم اگر او را روشن كنیم و به سیاست بین‌الملل آگاه‌اش سازیم، از حقوق خود دفاع خواهد كرد. ایران همیشه سرزمین تجاهل و تخرخر بوده غالب مردم صرفه و صلاح‌شان را در تظاهر به ندانستن و نفهمیدن می‌بینند تا عذری برای بندگی كردن و تن به ذلت و خیانت دادن بتراشند. تقدیر الهی و قسمت ازلی چنین نبوده است كه ملت ایران توسری خورِ ارباب‌ها و امیرها و شاه‌ها و بیگانگان باشد. ما همیشه چوب تنبلی و راحت‌طلبی و طفیلی‌گری و نادرستی و خودخواهی‌های خود را خورده‌ایم و می‌خوریم.
اگر آماده‌ایم دست از گدایی و طفیلی‌گری و مفت‌خوری برداشته، اخلاقاً و فكراً احراز استقلال و حیثیت و عزت نفس نماییم و خود كفیل كارهای خود شده، هر روز صبح بر در ارباب بی‌مروت دنیا ننشینیم كه خواجه كی به‌در آید، حكومت و دولت‌مان هم خود به خود درست خواهد شد.
الآن جریان كارها در مملكت طوری است كه مانند مزارعی كه با نهرهای فرعی كوچك كوچك از نهرهای اصلی و بالاخره از قنات و مظهر واحدی مشروب می‌شوند، اداره و اختیار امور ما نیز تماماً از دو جهت سرچشمه می‌گیرد: مدارس ما به وسیله‌ی مدیر و ناظمی اداره می‌شود كه فرهنگ محلی مأمور می‌نماید و رئیس فرهنگ محل را مدیر كل فرهنگ شهرستان‌ها تعیین و كنترل می‌كند، و مدیر كل فرهنگ شهرستان‌ها آلت‌ بلا اراده‌ی وزیر فرهنگ است، و وزیر فرهنگ، وزیر دولت و نوكر شاه است؛ بیمارستان‌های ما همین‌طور، از مدیر و طبیب و پرستار منتهی به وزیر بهداری و رئیس دولت می‌شوند؛ نانوایی‌ها آرد را از دولت می‌گیرند؛ دهات‌ ما كه سابقاً واحدهای مستقل را تشكیل می‌‌داد (و البته چون در آنجا هم باز افراد ایرانی و با خلق و خوی ایرانی با روحیات فردی و خودخواهی زندگی می‌كردند برای خود ارباب و رژیم استبدادی داشت) به‌وسیله‌ی مأمورین دولت سمپاشی و آبیاری و كمك عمرانی می‌شود؛ بازاریان از خود مراكز اطلاعات و منابع اقتصاد و اتاق بازرگانی و اختیاری نداشته؛ تجار مانند موم در دست بانك‌های دولتی و دولت می‌باشند؛ ملای ما جیره‌خوار موقوفات و تولیت‌هایی است كه سررشته‌ی آن به دست دولت است. خلاصه آنكه آب و نان و دوا و سواد و ناموس و دین و همه چیز ما در دست دولت است و تمام شئون و امور كشور به‌طور مستقمیم یا غیرمستقیم آویخته به‌نقطه‌ی واحدی است؛ البته به‌این‌ترتیب دیدنِ كدخدا و چاپیدن ده خیلی آسان است و هیچ‌گاه ملت نخواهد توانست زنجیری از زنجیرهای استبداد یا استعمار را پاره كند ...
مگر آنكه تربیت و ترتیب را عوض‌كنیم. یعنی ملت برای دولت و شخص اول دولت كار نكند، بلكه دولت برای ملت كار كند.
البته تا تربیت عوض نشود، ترتیب عوض نخواهد شد.
تربیت چگونه عوض می‌شود ؟ با حرف ؟ خیر، با عمل !
با تعلیم و تلقین ؟ خیر، با تمرین !
بیاییم تمرین دموكراسی و تربیت اجتماعی بنماییم . به قدر كافی راجع به مضار خودخواهی و جاه‌طلبی و سایر ذمائم اخلاقی گفته‌اند و نوشته‌اند. اصول تعلیم و تربیت امروزی دیگر روی عمل و تمرین رفته است .
در داخله خودمان، بدون آنكه داعیه‌های بزرگی داشته باشیم، همان كارهایی را كه به طور انفرادی می‌‌كردیم و می‌كنیم‌، به‌طور دسته‌جمعی و تحت اراده‌ی خودمان انجام دهیم؛ اجتماعات و باشگاه‌ها و انجمن‌ها و اتحادیه‌ها و سازمان‌هایی تشكیل دهیم كه:
● نمازمان را همان‌طوركه دستور داده‌اند عوض فرادیٰ، به جماعت بخوانیم و این جماعات را مطلع و مرتبط با یكدیگر و عامل و مؤثر و مفید بنماییم.
● ورزش و گردش‌مان را در باشگاه‌ها و دسته‌هایی كه خودمان تأسیس می‌كنیم و مسلماً نه حكومت نظامی و نه سیاست خارجی مانع آن خواهد شد، به‌همراهی دوستان انجام دهیم .
● مطالعه‌ها و مذاكره‌های ادبی یا ذوقی، صنفی، فنی و غیره را در انجمن‌ها و كتابخانه‌ها و قرائت‌خانه‌های خودمان به پا داریم.
● تفریحات و ملاقات‌ها را در باشگاه‌های ساده‌ی سالم محلی یا اداری و صنفی و دوستانه برگذار كنیم .
● بچه‌هایمان را به عوض آنكه با هزار منّت و زحمت در مدارس دولتی بی‌نظم و بی‌معلم و خراب جا كنیم، در كلاس‌ها و دبستان‌هایی كه با مختصر همت و خرج خودمان درست خواهیم كرد، درس بدهیم. وزارت فرهنگ نه تنها مانع نخواهد شد بلكه كمك هم خواهد كرد.
● چرا در هر محل و هر جمعیت درمانگاه‌ها و بیمارستان‌های ملی نسازیم كه اختیار و اداره‌اش به دست مردم باشد ؟
● چرا مردم یك كوچه و یا یك محله و دهكده، دائماً در انتظار و التماس شهردار و رئیس كشاورزی و غیره باشند كه كوچه‌ی آنها را آسفالت و قنات‌شان را احداث نماید و خودشان پول نگذارند و آب و برق و آسفالت و سایر احتیاجات را تأمین ننمایند ؟
● چرا برای جوانان و درس خوانده‌های ما تنها راه امید و نان و آب، كارمندی، یعنی اسارت دولت باشد و در برابر این همه مفاسد و مظالم و خیانت‌ها، صدایشان درنیاید و خودشان یا اولیاءشان شركت‌های تولیدی و تعاونی و غیره و بنگاه‌های كاریابی و كارسازی درست نكنند ؟
● ...
در این ردیف، خیلی می‌شود نمونه و مثال آورد. نمونه‌ها و راه‌هایی برای تمرین همكاری و تربیت اجتماعی كه به مانع و محظور داخلی و خارجی مهمی بر نخواهد خورد، بسیار است و علاوه بر تمرین و تدارك دموكراسی، نه تنها آب و نان و بهداشت و تفریح و تعلیم و تربیت را برای مردم تأمین خواهد كرد، بلكه در داخل این محیط سستِ رقیق كه توده‌ی ملت نام دارد، رفته رفته الیاف و شبكه‌های مرتبط و شاخه‌های متبلوری ایجاد شده قلعه‌های كوچك محصوری در مقابل دستبرد عوامل مخرّب محفوظ خواهد داشت و به‌زودی تمامِ جرمِ بی شكلِ بی‌اختیارِ ملت را به صورت توده‌ی منعقدِ همبسته‌ی همشكل، در خواهد آورد.
پیش‌قدمی و تأسیس و تقویت این قبیل اجتماعات ملی را طبق برنامه‌ی منظم متشكلی شما به عهده بگیرید.
* * *
انجام چنین برنامه‌ای البته خیلی عشق و حوصله و پشتكار و همكاری و مداومت لازم دارد؛ ولی چون تنها برنامه‌ای است كه در هر حال و در هر صورت باید از آنجا شروع كرد و یگانه چاره‌ی بدبختی‌های تاریخی و فعلی و آتی ما می‌باشد، باید به آن دست زد.
طبیعی است كه امروز روحیه و عقیده‌ی مردم چندان سازگار با چنین اعمالی نمی‌باشد و اگر می‌گوییم این برنامه از ناحیه‌ی دولت و سیاست خارجی به مخالفت و ممانعت مؤثر بر نخواهد خورد، از ناحیه‌ی خود مردم مواجه با عدم رغبت و مشكلات و مخالفت‌‌های زیاد خواهد شد. مخالف عمده، همان روح خودخواهی و نادرستی عمومی است كه تا به حال هسته‌ی این قبیل اقدامات را عقیم گذاشته و مانع ادامه و توفیق شركت‌ها و مؤسسات عمومی گردیده است؛ ولی چون هر زمان و به هر عنوان كه حكومتی دموكراسی و ملی بخواهد در این مملكت درست شود و مستقر بماند باید متكی و متشكل از افراد صالح و همكار و اجتماعی باشد و این افراد باید قبلاً تهیه و شناخته شده و ورزیده و تمرین كرده باشند، باید از حالا دست به‌كار شد و از كُند‌ی پیشرفت و عدم توفیق‌های مكرّر نترسید . این برنامه، خود كلاس و آزمایشگاهی است كه از یك طرف افراد توخالی ولی پر ادعای فریبنده را معلوم و مطرود خواهد كرد و از طرف دیگر، افراد با حقیقت و با استعداد را رشد و ترقی خواهد داد. آن روزی كه مملكت صاحب یك عده مردم تربیت یافته‌ی محكم مطمئن گردد، ولو محدود باشند، مصداق «كَم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِیرَةً بِإِذْنِ‌اللهِ» تحقق خواهد یافت و ما به آرزوی‌مان، ولو در گور خواهیم رسید!
اینك كه از زندگی بردگی و ظلم و ننگ و از تسلط سفلگان به تنگ آمده‌ایم و هر روز و هر ساعت با مشاهده‌ی مظاهر ستم‌گری و بدبختی اعصابمان كوبیده می‌شود و چون مرغی كه خود را به قفس می‌زند، پی راه فرار و چاره جویی و خدمت و نجات می‌گردیم، بیاییم در راه یك برنامه‌ی مقدسِ مطمئن، ولی مشكلِ پرافتخار، قدم برداریم؛ وجدان خود و خدای خود را خوشحال و خشنود سازیم . راه طولانی و پر مرارت است ولی دوری و خوارِ راهِ دوست، از شهد و عسل شیرین‌تر است ! ما پیش‌قدم شویم، همقدم خواهیم یافت.
* * *
بنابراین پیشنهاد می‌شود به كلیه‌ی دوستان و حوزه‌ها و واحدها دستور دهید طبق برنامه‌ای كه برای این برنامه تنظیم خواهیم كرد به طور جدی و مداوم در صدد تشكیل و ترتیب باشگاه‌ها و مجلس‌ها و انجمن‌ها و كانون‌ها و شركت‌ها و مؤسسات خیریه و فرهنگی و بهداری و تعاونی و تجاری و دینی برآیند و نتیجه‌ی عملیات و آمار پیشرفت‌ها را گزارش دهند. هر محفلی و هر مجلسی كه در این مملكت در هر جا و به دست هر كس تشكیل شود و جمعی در آن برای همكاری مفید در آن حضور یابند مكتبی برای دموكراسی و تربیت اجتماعی ما و روزنه‌ای به آسمان نجات ایران خواهد بود. البته هر قدر مجامع به دنبال هدف‌های حق و صلاح باشد و روح همكاری و همزیستی در سایه‌ی مقاصد خیرخواهی و وظائف حیاتی تشكیل شود، به‌لحاظ تربیت و تأثیر بهتر خواهد بود. ما در عین حال تأسیس‌كننده، تأیید‌كننده و آرزو‌كننده‌ی آنها باشیم.
ولی مراقب باشیم كه مردم را دور هم برای حرف زدن جمع نكنیم. در مجامعِ حرفی و سخن پردازی، صفاتِ شخص‌فروشی و پر ادعایی تقویت می‌شود. برای كار كردن و كاری از پیش بردن- هر قدر كوچك و جزیی باشد- مجتمع كنیم . كار، بهترین محك و مربی است.
 
انَّ یدالله مَعَ الجماعه
 
تهران ـ تیرماه 1335

 

 

 

 

 

 


::یادداشت

خرد
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی 3 هفته پس از کودتای 28 مرداد: ملت شاه را دوست دارد بزرگ‌ترین اشتباه مصدق عدم اطاعت از اوامر شاه بودآیت الله کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت: «جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده، تصمیم دا...
بی نام
هذا شقشقه هدرت.عجب ملتی هستیم ما. یک دفعه چنان جو گیر می شیم که یادمون میره کجاییم و چه کاره ایم و قرار بود کجا بریم و چی کار بکنیم. برنامه بیست و پنج ساله می نویسیم و می گیم می خواهیم ظرف این مدت به این اهداف برسیم. بعد می خندیم می گیم برنامه چیه ما همین الانش هم از بیست و پنج سال دیگه جلوییم. برای...
پیروز غفرانی
اهمیت توسعه حاشیه ساحلی دریای عمان برکسی پوشیده نیست. نگارنده در دوران کاری دیپلماتیک خود در دولت اصلاحات، بحث اهمیت بندر چابهار را در جلسات و گزارشات متعدد متذکر شده و در قالب تنظیم روابط با کشورهای شبه قاره و انعقاد یادداشت تفاهم "نقشه راه همکاری های استراتژیک ایران و هند"، روند جلب مشارکت و س...

::بخش انگلیسی

english logo copy

Thumbnail A miracle no politics and swords can performBy: Fereydoun MajlessiNowruz is not tradition! It is culture! Nowruz is drawing and painting. It is Art! Nowruz is music, freshness, youth, love, and...
Thumbnail By Henri J. Barkey, It wasn’t long ago that Turkish foreign policy was the talk of the town. Defined by the catchy phrase of “zero problems with the neighbors,” Turkey aimed to both improve...
More inenglish|section  

col

sup

sup copy