پیروز غفرانی
ما و بحران مسلمانان در اروپا
مقدمه: این مقاله با نگاهی به مسئله مهاجرت و مهاجرین در اروپا قصد دارد به این سوال پاسخ دهد كه آیا اروپا و خاصه اروپای غربی گرایشی ضد اسلامی دارد؟(1) به معنای روشن تر آیا اروپای غربی و خاصه كشورهایی چون آلمان فرانسه و انگلیس اسلام ستیزند ؟ پاسخی كه هرگونه تحقیق علمی به این پرسش میدهد قطعا در نحوه سیاست گذاری...
و تعریف وظایف دستگاه سیاست خارجی و دیپلماسی كشور بسیار موثر خواهد بود. چنانچه با نگاهی پیش داورانه و یا بدون در نظر گرفتن تحولات عرصه سیاسی بین المللی به موضوع نگریسته شود طبعا پاسخ این تحقیق از قبل روشن خواهد بود و نیازی به بررسی نخواهیم داشت. به قول مولانا:
پیش چشمت داشتی شیشه كبود زین سبب عالم كبودت مینمود
در این مقاله سعی شده است با نگاهی به الزامات و نیازهای اروپا به موضوع رویكرد جاری اروپا در قبال مسئله مهاجرین پرداخته شود .
درك پارادایم جدید حاكم در صحنه جهانی
هم اكنون در زمانی سر میكنیم كه طی دو دهه اخیر تكنولوژی ارتباطات و اطلاعات مرزهای بومی كشورها را در هم نوردیده و دنیا را وارد عصر جدیدی كرده است. عصری كه مانوئل كاستلز دانشمند مشهور قرن حاضر از آن به عنوان عصر اطلاعات و ظهور جامعه شبكهای یاد كرده است. واقعیت آن است كه پروسه جهانی شدن بیش از هر چیزی در غرب و بر جوامع اروپایی كه با چالش هایی جدی در شبكهای شدن مواجه بودند تاثیر داشته است. اروپا از یكسو بنا به ملاحظات عدیده استراتژیك و تعریف جایگاهی جدید برای خود در عرصه جهانی به دنبال ایجاد هویتی جدید و واحد بوده و از سویی دیگر تفاوتی چشمگیر را بین آموزهها، داشتهها و استعدادها مشاهده كرده است.
از یكسو اتحادیه اروپا ورود كشورهای جدیدی را به این اتحادیه شاهد بوده كه هر یك استعدادها، اندازهها، توان مالی و فكری، اقوام، نژادها، مذاهب و باورهای جدیدی را وارد اتحادیه میكرد. اتحادیهای كه قرار بود به همه این تفاوتها ارج گذارد و در پلات فرم واحدی آنها را متحد سازد. و از سوی دیگر فاصله بسیار زیادی بین توان و خواست و آمال آحاد اجزای این مجموعه كه قرار بود به هویتی واحد تبدیل شوند وجود داشت و رسیدن به پلات فرم مشتركی كه پاسخگوی همه نیازها، خواستها و آمال آنها باشد بسیار دشوار بود و حتی تعیین استانداردهای حداقلی برای این مجموعه به بزرگترین چالش ورود اروپا به عصر اطلاعات و ظهور جامعه شبكه ای تبدیل شده بود. همه این چالش ها، اتحاد تازه قوام گرفته اروپا را درگیر برنامه ریزی عمیق برای شناخت بحرانهای فرارو، عوامل بروز این بحرانها و طراحی راه كارهایی برای فرونشاندن آنها نمود.
رشد مفاهیمی چون تفكر سیستمی و نگاه سیستمی به بحرانها به دانشمندان و محققین امر كمك كرد تا به این درك برسند كه بحران در یك سیستم در اثر بروز اختلال در توازن بین اجزای سیستم و پروسههای جاری آن به وجود میآید. بنابراین رویكردی جدید در نحوه سیاست گذاری كشورهای پیشرفته به وجود آمد كه نمونههای نوین آن را در نگاه اتحادیه اروپا به درك دینامیك بحرانهای موجود(2) و نگاه آمریكا برای حل مناقشات خاورمیانه(3) شاهد هستیم. در رویكرد جدید كه از دو دهه قبل شروع و هم اكنون به رویكرد غالب در تدوین استراتژی این كشورها تبدیل شده است، تلاش میشود تا اجزای تشكیل دهنده بحران، بستر طبیعی پروسههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، وزن هریك از اجزا و بازیگران بحران و روابط بین اجزا بررسی شوند. بر اساس این شناخت سعی خواهد شد تا پروسههای درون سیستمها به سمت جایگاه طبیعی آنها و در عین حال اصلاح موارد و پروسه هایی كه با دیگر پروسههای طبیعی در تعارض هستند باز گردانده شوند. دینامیك دیدن مسائل، هویتها و پروسههای جاری در رویكرد جدید جای نگاه استاتیك را گرفته و به پیچیدگیهای كار در زمانیكه تعداد بازیگران زیاد میشود، بسترها و محیط به شكل لحظه ای تغییر میكنند و رسیدن به خواستههای حداكثری به آرزو میماند در قالب جدید توجهی ویژه شده است. نمونههای بسیاری از مصادیق این رویكرد جدید و واقع بینانه قابل ذكر است كه در جای خود به آنها اشاره خواهد شد.(4)
اما در عصر جدید و پارادایم نوین حاكم بر صحنه جهانی یكی از چالشهای فراروی اروپا و آمریكا موضوع مهاجرت بوده است. نكته اینجاست كه چه آمریكا و چه كشورهای اروپایی رویكردی جدید را در قبال بحثهای مهاجرت در پیش گرفته اند كه بر واقعیات دو دهه اخیر مبتنی است. میتوان این تغییر رفتار آمریكا و اروپای واحد را از نقاط قوت آنها در قابلیت انطباق با تحولات محیطی دانست و یا آنرا ناشی از الزامات، ناچاری و درك واقعیتها تلقی نمود اما به هر شكل، واقعیت آن است كه این تحول در رفتار صورت گرفته و توجه به آن برای هرگونه شناخت و تحلیل رفتاری آنها لازم است.
در حالیكه رویكرد پیشین اروپای غربی و خاصه آلمان بر استحاله فرهنگی اقوام مهاجر تاكید داشت و قوانین شهروندی از مفهوم دیرینه "خون و خاك " تبعیت میكرد، نگاه جدید در قالب اتحادیه اروپا به قوانین پیشرفته حقوق مهاجرین روی آورده و رفتاری جدید را رقم زده است. در فرانسه نیز نظام Jus Solis كه شهر وندی را مبتنی بر تولد در كشور میداند، جای خود را به قوانین پیشرفته جدید حقوق مهاجرین و تسهیل مسائل آنها و اعطای شهروندی در صورت سوكند خوردن آنها به اصل جمهوریت داده است. در آمریكا كه تا دهههای گذشته نظامات حاكم در صدد حذف و استحاله اقوام مهاجر و حتی خودی (سرخپوست ها) در فرهنگ آمریكایی ( از نوع یانكی ) بودند، موضوع تغییری ماهوی كرد و قبول هویتها و فرهنگهای متفاوت جای آن را گرفت. در مجموع میتوان گفت رویكرد قبلی این كشورها كه مبتنی بر استحاله فرهنگی Assimilation ) ) و ذوب دیگر اقوام در فرهنگ خودی بود به رویكرد ( Integration ) یا یكپارچه سازی هویت ملی تبدیل شده است. هویت ملی ای كه تنوع را میپذیرد و از پروسه منتجه آن رئیس جمهوری سیاه پوست و آفریقایی تبار در كشوری با سابقه تعصب به نژاد انگلوساكسون و حاكمیت سفیدپوستان به كاخ سفید میرود .
شاید نیازی به پرداختن به نوع تحقیقات و پروسه هایی كه كشورهای غربی را به اینجا رسانده نباشد، اما اشاره به تحقیقات آقای دكتر استفن دال كه در دهه پیشین از سوی اتحادیه اروپا مامور بررسی روند فكری اقوام مهاجر و ارائه راهكار شده بود بی فایده نخواهد بود. آقای دال در این تحقیق ضمن بررسی آداب، خصوصیات، روش زندگی و ... مهاجرین كشورهای مختلف به اروپا، روند تحولات در فكر و شخصیت اقوام مهاجر را به چهار مرحله دسته بندی كرد :
1- شیفتگی : در این مرحله فرد تازه مهاجرت كرده شیفته زیباییها ،تسهیلات، رفاه، قوانین جدید و ظواهر جامعه جدید میشود و فقط به زیباییهای جامعه جدید مینگرد. برخی افراد تا پایان عمر خود در این مرحله میمانند.
2- تمایز: در این مرحله فرد شروع به كسب شناخت از تفاوتهای فرهنگ خود با فرهنگ جامعه میزبان میكند. معمولا در این مرحله فرد جامعه میزبان را با ملاكها و ارزشهای حاكم بر جامعه و ذهن خود ارزیابی میكند و به ارزشها و فرهنگ خود روی میآورد. این مرحله از نظر جامعه شناسی مرحله خطیری است. فرد یا قوم مهاجر ممكن است در این مرحله بر علیه ارزشها و فرهنگ جامعه میزبان بشورد و یا با نگاهی تنفر آمیز به كشور خود بازگردد و یا جامعه ای اقلیتی با افراد هم قوم و هم نژاد خود در كشور میزبان تشكیل دهد و در قالب یك كلونی جامعه و كشور خود را در كشور میزبان بازسازی نماید.
3- شناخت : در این مرحله فرد مهاجر با كسب شناخت بیشتر از فرهنگ جامعه میزبان به مبانی ارزشی حاكم بر جامعه پی میبرد و میپذیرد كه جامعه میزبان نیز دارای ارزشها و فرهنگ مبتنی بر منطق خود است. عقلانیت و نسبی دیدن مسئله در این مرحله در ذهن فرد مهاجر شكل میگیرد و به تدریج به این درك میرسد كه لزوما فرهنگ جامعه خود وی و ارزش هایی كه از كودكی در ذهن وی وارد شده نمی توانند ملاك ارزیابی بقیه باشند.
4- دو فرهنگه شدن : در این مرحله فرد دو فرهنگه میشود. یعنی ضمن حفظ چارچوب هایی از فرهنگ خود برای ارزشهای فرهنگ جامعه میزبان نیز احترام قائل است و خود را در جامعه میزبان قابل تعریف مییابد. احترام به همزیستی مسالمت آمیز، حق سایرین برای عمل به ارزشهای خود، تحمل پذیری و ... در این مرحله بر رفتار فرد حكمفرما میشود.
وی در گزارش تقدیمی خود به اتحادیه اروپا عنوان داشت كه جدا از اینكه مهاجرین از كدام قوم یا نژاد یا كشور باشند، همگی این مراحل را طی میكنند. در عین حال وی اضافه كرد كه خصوصیات فرهنگی، اعتقادات، سطح سواد و تحصیلات و عوامل دیگر باعث میشوند كه این مراحل در افراد یا اقوام مختلف با سرعت كمتر یا بیشتری طی شوند. برخی از اقوام و ملتها سریعا به مرحله كسب شناخت از فرهنگ، ارزشها و هنجارهای جامعه میزبان میرسند، سریعتر دو فرهنگه میشوند و در سیستمی یكپارچه تعریف میشوند و برخی تا مدتهای مدید در مرحله تمایز میمانند. اقوامی چون چینیها به دنبال تشكیل یك كلونی واحد هستند كه در آن حتی سعی دارند قوانین شخصی چینی را به اجرا درآورند. آفریقایی تبارها معمولا در كلونیهای سیاهپوست جمع میشوند. عربها و مسلمانان با ضریبی كمتر در جامعه منتشر میشوند و دیگر اقوام نیز به تناسب قومی و نژادی ضریب تجمیع یا انتشار متفاوتی دارند. جالب اینجاست كه یافتهها اشاره دارد كه ایرانیها از جمله اقوامی هستند كه ضریب انتشار و هماهنگی بسیار بالایی در جامعه اروپا داشته و به دنبال تشكیل كلونی نیستند.
چالش فراروی اتحادیه اروپا در بحث مهاجرت اقوام مختلف، تسریع در فرآیند دو فرهنگی شدن آنها بود. بزرگترین مشكل اقوام مهاجر زمانی رخ میداد كه آنها مرحله تمایز را میگذراندند. این مرحله میتواند فرد مهاجر را به سمت تقویت نگاه حذفی وی سوق دهد. تقویت باورهای قومی و نژادی در این مرحله میتواند باعث ورود اختلافات قومی نژادی اقوام مهاجر به جامعه اروپا شود. دعوای شیعه سنی، هندو مسلمان، تامیل و سینهالی و ... همگی در این مرحله میتواند دعوای جامعه اروپایی شود .غرب ستیزی، روی آوردن به تروریسم و بسیاری از مسائل ناشی از آن ماحصل فرایند پیچیده ذهنی است كه فرد در این مرحله در حال تجربه است .
در حال حاضر آنچه كه سیاستهای ناظر بر مهاجرت پذیری در اتحادیه اروپا و آمریكا را شكل میدهد، تضمین این مسئله است كه فرد مهاجر توان عبور از این مراحل را از نظر شخصیتی دارد. از ورود نگاه و رویكرد حذفی در قبال دیگران به اروپا و آمریكا جلوگیری كند و یا آنرا در كنترل و مهار درآورد. رویكردهای مهاجر ستیز را در جامعه خود به استحاله بكشاند و در نهایت جامعه را با هویتی یكپارچه به شكلی قابل تعامل و قابل تعریف در جامعه شبكه ای در حال ظهور وارد نماید. غرب و به ویژه اروپا از یكسو با كاهش شدید روند رشد جمعیت مواجه است و ناچار است مهاجرین را بپذیرد و از سوی دیگر سعی دارد مهاجرین را وارد عرصه جدید جهانی نماید. مهاجرین از یكسو به نیازهای رو به گسترش كشورهای غربی برای كسب نیروهای تخصصی مختلف پاسخ میدهند و از سوی دیگر به عنوان پلهای ارتباطی غرب با كشورهای مبدا نیز میتوانند عمل كنند .
در پارادایم جدید فراروی غرب، دغدغه اصلی طراحان، پی ریزی سیستم و تدوین قوانین و مقرراتی است كه حاكمیت نظام چند فرهنگی را میسر سازد. چالش جدید فراروی اروپا عبور از مرحله بحران كنونی و ورود به نظام چند فرهنگی آتی است. اینكه سایر كشورها چگونه به اروپا برای عبور از این بحران كمك میكنند و یا بالعكس خود به دنبال تشدید بحران و تعمیق چالش فراروی آنها باشند، قطعا در تعیین سیاست خارجی و دیپلماسی این كشورها نقشی اساسی بازی میكند.
نكته اینجاست كه اكثریت چشمگیری از این مهاجرین را مسلمانان تشكیل میدهند. پیش بینیها نشان میدهد كه تا سال 2025 جمعیت مسلمانان در اروپا حتی از مسیحیان نیز بیشتر خواهد بود. نرخ رشد بالای جمعیت مسلمین، نرخ منفی رشد جمعیت مسیحیان و مهاجرت مسلمانان خاصه از كشورهای شمال آفریقا این موضوع را به روندی جدی و مهم تبدیل كرده است. بدیهی است كه اروپا و اتحادیه اروپا باید فكری برای ایجاد توازن در وضعیت فعلی و آتی نماید و بالانس جمعیتی و به ویژه هماهنگی فرهنگی را برای پیشگیری از هرنوع تنش در دستور كار خود قرار دهد. بحث هایی كه برای ایجاد بالانس و هماهنگی فرهنگی طی سالهای آینده پیش خواهد آمد قطعا چالشی با اسلام و مهاجرین مسلمان هم خواهد داشت و میتواند موجبات تشویش و یا حداقل نگرانی كشورهای اسلامی را فراهم آورد.
ما و این چالش
نكته پایانی پاسخگویی به این سوال است كه ما در این پروسه به دنبال ایفای چه نقشی هستیم ؟ آیا میخواهیم زخم كنونی را كه در پیكره غرب وجود دارد و در صدد ترمیم آن است تشدید كنیم و یا سعی بر كمك به فرآیند ترمیم هستیم؟ قطعا جمع آوری اطلاعات و قرائن در اینجا یا آنجا برای اثبات اینكه در غرب هنوز اسلام ستیزی اصل است كمكی به ما نمی كند، چه اینكه واقعیت آن است كه غرب ناگزیر است كه بحران داخلی خود را به بالانس برساند و به این درك نیز رسیده است كه رویكردی مبتنی بر استحاله فرهنگی اقوام مهاجر تنها دشمنیها را تشدید خواهد كرد. جستجو برای اثبات اینكه همچنان غرب در حال دنبال كردن رویكرد سنتی خود است آدرسهای غلطی را به سیاست گذاران ما خواهد داد، فرصتهای زیادی را از پیش روی دیپلماسی ما برخواهد داشت و تهدیدهای زیادی را متوجه ما خواهد نمود. سیاست گذاری بر اساس تشدید بحران داخلی اجتماعی غرب در قبال مسلمانان، تنها ما را همسو و همجوار القاعده و گروههای افراطی خواهد كرد كه پاسخی مشخص از سوی طرف مقابل دریافت خواهند نمود. به نظر میرسد جمهوری اسلامی ایران میتواند به رویكرد جدیدی در قبال این بحران بیاندیشد و استراتژی كمك به حل بحران داخلی اروپا در ازای كسب امتیازات متناسب در چارچوب منافع ملی را پی گیری كند.
در این زمینه بسیار میتوان نوشت و راهكارهای مختلفی را میتوان ارائه داد، اما طبیعی است كه لازمه اصلی هرگونه تفكر در این باره در گام نخست پاسخ به این سوال است كه ما در رابطه مان با اروپا و جهان به دنبال چه هستیم؟
------------
(1) در ماههای اخیر ( پاییز 1388) موضوع اسلام ستیزی در اروپا در سمینارها و همایشهای مختلفی مورد بحث قرار گرفته است و اهمیت موضوع انگیزه ای شد برای نگاشتن این مقاله.
(2) موضوع طراحی روش هایی برای درك دینامیك بحرانها در اروپای غربی در زمان ریاست ایرلند بر اتحادیه در قالب یك تحقیق به پایان رسید و فلوچارتهای تصمیم گیری، روشهای رسیدن به دینامیك بحرانها و روش بیرون آوردن راهكار در این تحقیق ارائه شده است.
(3) نگاه كنید به تدوین استراتژی خاورمیانه ای اوباما توسط موسسه سبان و بروكینگز كه در تدوین استراتژی خاورمیانه ای آمریكا به شكلی سیستمی كلیه اجزای تشكیل دهنده بحران را ،ارتباط بین اجزای آن را، سهم و نقش بازیگران مختلف را و .. مد نظر قرار داده وبرای اولین بار با رویكردی دینامیك برای تعامل با آن برنامه ریزی كرده است.
(4) قبول موجودیت طالبان در افغانستان از سوی غرب، قبول حق فلسطینیها و زمینه سازی برای قبول اتمی شدن ایران از جمله موارد قابل ذكر است.