پنجشنبه 18 شهریور 1389 - Thursday 09 September 2010
جستجو *
عرصه های تهدید در هویّت ملی
در طول اعصار گذشته، ایران به دلیل جایگاه جغرافیایی و سرزمینی خود همواره در معرض تهاجمات سنگین قرار گرفته است، بطوری که هریک از این رویدادها میتوانست نظیر دیگر ملل مورد تهاجم موجب از بین رفتن هویت ملی ایرانیان و یا حداقل بخش عمده ای از آن گردد. اما اینگونه نشد و غنای فرهنگی موجب پایداری در برابر این تهاجمات شد. به عبارتی عناصر سازنده این هویّت از آنچنان غنایی برخوردار بوده اند که نه تنها موجب این پایداری شده اند بلکه به رشد بالنده این فرهنگ نیز یاری رسانده اند و ادبیاتی درخور در طول اعصار گذشته تا کنون بجای نهاده اند. اما همین ذخایر تاریخی و فرهنگی در زمانی هم دستاویز حکومت های پادشاهی مخصوصاً در زمان پهلوی قرار گرفت و دمیدن در ملی گرایی و هویت قوم ایرانی تا بدانجا بالا گرفت که روح نژاد پرستی و ناسیونالیسم افراطی را در کالبد ملت دمید، به نحوی که باورهای دینی مردم را نیز نشانه گرفت. باورهایی که در طی قرنها با هویت خود عجین شده و می توانست پویایی این روح را به جهان نیز عرضه کند. درعین حال افراط گرایی در تقویت روحیه ملی در مقاطعی به ابزاری برای تحکیم پایه های حکومت و استقرار نظمی آهنین در جامعه تبدیل شد. آنچه در واقع مهم نبود همانا ملت ایران و عظمت آن بود، و در نهایت هم این شیوه نتوانست دوام آورده و ایرانی راه خود را آنگونه که طی قرن ها انتخاب کرده بود ادامه داد. جامعه ایرانی جامعه ای چند فرهنگی است. عناصر بنیادینی چون تاریخ و مذهب و جغرافیا این جامعه متکثر را به هم پیوند داده است. امّا امروز یکبار دیگر هویت ملی ما ایرانیان همچون بسیاری از دیگر ملل دنیا بر اثر رویدادهای جاری مختلف در جهان در معرض تحدید و تهدید واقع شده است. پدیده هایی از قبیل جهانی شدن و تکنولوژِی رسانه ای و پارهای از اغراض سیاسی و سایر تحریکات مثبت و منفی همه و همه ملت ایران را در بوته آزمایش قرار داده است. درهم ریختن مرزهای ملی بر اثر پدیده جهانی شدن اگرچه می تواند تا حدودی معقول و قابل پذیرش باشد اما نباید نفی کننده هویت ملی باشد. در سایه روند جهانی شدن وقوع برخی تحولات چون تجارت جهانی و تعامل با دیگر ملت ها را میتوان پذیرفت اما درعین حال بر حفظ هویت خود نیز می بایست پافشاری کرد همچنان که به عنوان نمونه ژاپن چنین کرده است. شاهدیم که افراط در ایجاد حصار به دور خود چون کره شمالی و یا چین کمونیست تا پایان انقلاب فرهنگی، انزوا و مرارت بسیار برای جامعه به بار آورد. به دلیل رشد هویت جهانی یا منطقه ای نمی توان در جهان مجهز به تکنولوژی های پیشرفته در انزوا زیست و با ایجاد قالب های تنگ و محدود، روح بزرگ ملت هایی همچون ملت ایران را در حصار خواسته ها و اراده های سیاسی قرار داد. هیچ گروه ماندگاری از انسانها (مگر آنها که دچار معلولیت یا عقب ماندگیهای ذهنی اند) نمی تواند بدون هویت به حیات خود ادامه دهد. برخورداری از هویت نیازی روانی است وبدین لحاظ یکی از عناصر پایدار و ثابت اجتماعی است. امروزه جامعه جهانی جامعه ملت ها است. جوامعی که خود را ملت تلقی نمیکنند از مزایا و امتیازات دنیای مدرن محروماند، زیرا جامعه مدرن بر حسب تعریف "ملت" است. ادامه »
یادداشت های پیشین
تاریخچه صفحه اول » روابط بین الملل » مقاله شماره: 58
21/10/1388
ما و بحران مسلمانان در اروپا پیروز غفرانی
ما و بحران مسلمانان در اروپا

مقدمه: این مقاله با نگاهی به مسئله مهاجرت و مهاجرین در اروپا قصد دارد به این سوال پاسخ دهد كه آیا اروپا و خاصه اروپای غربی گرایشی ضد اسلامی دارد؟(1)‌ به معنای روشن تر آیا اروپای غربی و خاصه كشورهایی چون آلمان فرانسه و انگلیس اسلام ستیزند ؟ پاسخی كه هرگونه تحقیق علمی به این پرسش می‌دهد قطعا در نحوه سیاست گذاری...

 و تعریف وظایف دستگاه سیاست خارجی و دیپلماسی كشور بسیار موثر خواهد بود. چنانچه با نگاهی پیش داورانه و یا بدون در نظر گرفتن تحولات عرصه سیاسی بین المللی به موضوع نگریسته شود طبعا پاسخ این تحقیق از قبل روشن خواهد بود و نیازی به بررسی نخواهیم داشت. به قول مولانا:

 

    پیش چشمت داشتی شیشه كبود                                  زین سبب عالم كبودت می‌نمود
در این مقاله سعی شده است با نگاهی به الزامات و نیازهای اروپا به موضوع رویكرد جاری اروپا در قبال مسئله مهاجرین پرداخته شود .
 
درك پارادایم جدید حاكم در صحنه جهانی
هم اكنون در زمانی سر می‌كنیم كه طی دو دهه اخیر تكنولوژی ارتباطات و اطلاعات مرزهای بومی كشورها را در هم نوردیده و دنیا را وارد عصر جدیدی كرده است. عصری كه مانوئل كاستلز دانشمند مشهور قرن حاضر از آن به عنوان عصر اطلاعات و ظهور جامعه شبكه‌ای یاد كرده است. واقعیت آن است كه پروسه جهانی شدن بیش از هر چیزی در غرب و بر جوامع اروپایی كه با چالش هایی جدی در شبكه‌ای شدن مواجه بودند تاثیر داشته است. اروپا از یكسو بنا به ملاحظات عدیده استراتژیك و تعریف جایگاهی جدید برای خود در عرصه جهانی به دنبال ایجاد هویتی جدید و واحد بوده و از سویی دیگر تفاوتی چشمگیر را بین آموزه‌ها، داشتهها و استعدادها مشاهده كرده است.  
از یكسو اتحادیه اروپا ورود كشورهای جدیدی را به این اتحادیه شاهد بوده كه هر یك استعدادها، ‌اندازه‌ها، توان مالی و فكری، اقوام، نژادها، مذاهب و باورهای جدیدی را وارد اتحادیه می‌كرد. اتحادیه‌ای كه قرار بود به همه این تفاوت‌ها ارج گذارد و در پلات فرم واحدی آنها را متحد سازد. و از سوی دیگر فاصله بسیار زیادی بین توان و خواست و آمال آحاد اجزای این مجموعه كه قرار بود به هویتی واحد تبدیل شوند وجود داشت و رسیدن به پلات فرم مشتركی كه پاسخگوی همه نیازها، ‌خواست‌ها و آمال آنها باشد بسیار دشوار بود و حتی تعیین استانداردهای حداقلی برای این مجموعه به بزرگترین چالش ورود اروپا به عصر اطلاعات و ظهور جامعه شبكه ای تبدیل شده بود. همه این چالش ها، اتحاد تازه قوام گرفته اروپا را درگیر برنامه ریزی عمیق برای شناخت بحران‌های فرارو، عوامل بروز این بحران‌ها و طراحی راه كارهایی برای فرونشاندن آنها نمود.
رشد مفاهیمی چون تفكر سیستمی و نگاه سیستمی به بحران‌ها به دانشمندان و محققین امر كمك كرد تا به این درك برسند كه بحران در یك سیستم در اثر بروز اختلال در توازن بین اجزای سیستم و پروسه‌های جاری آن به وجود می‌آید. بنابراین رویكردی جدید در نحوه سیاست گذاری كشورهای پیشرفته به وجود آمد كه نمونه‌های نوین آن را در نگاه اتحادیه اروپا به درك دینامیك بحران‌های موجود(2) و نگاه آمریكا برای حل مناقشات خاورمیانه(3) شاهد هستیم. در رویكرد جدید كه از دو دهه قبل شروع و هم اكنون به رویكرد غالب در تدوین استراتژی این كشورها تبدیل شده است، تلاش می‌شود تا اجزای تشكیل دهنده بحران، بستر طبیعی پروسه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، وزن هریك از اجزا و بازیگران بحران و روابط بین اجزا بررسی شوند. بر اساس این شناخت سعی خواهد شد تا پروسه‌های درون سیستم‌ها به سمت جایگاه طبیعی آنها و در عین حال اصلاح موارد و پروسه هایی كه با دیگر پروسه‌های طبیعی در تعارض هستند باز گردانده شوند. دینامیك دیدن مسائل، هویت‌ها و پروسه‌های جاری در رویكرد جدید جای نگاه استاتیك را گرفته و به پیچیدگی‌های كار در زمانیكه تعداد بازیگران زیاد می‌شود، بسترها و محیط به شكل لحظه ای تغییر می‌كنند و رسیدن به خواسته‌های حداكثری به آرزو می‌ماند در قالب جدید توجهی ویژه شده است. نمونه‌های بسیاری از مصادیق این رویكرد جدید و واقع بینانه قابل ذكر است كه در جای خود به آنها اشاره خواهد شد.(4)
اما در عصر جدید و پارادایم نوین حاكم بر صحنه جهانی یكی از چالش‌های فراروی اروپا و آمریكا موضوع مهاجرت بوده است. نكته اینجاست كه چه آمریكا و چه كشورهای اروپایی رویكردی جدید را در قبال بحث‌های مهاجرت در پیش گرفته اند كه بر واقعیات دو دهه اخیر مبتنی است. می‌توان این تغییر رفتار آمریكا و اروپای واحد را از نقاط قوت آنها در قابلیت انطباق با تحولات محیطی دانست و یا آنرا ناشی از الزامات، ناچاری و درك واقعیت‌ها تلقی نمود اما به هر شكل، واقعیت آن است كه این تحول در رفتار صورت گرفته و توجه به آن برای هرگونه شناخت و تحلیل رفتاری آنها لازم است.
در حالیكه رویكرد پیشین اروپای غربی و خاصه آلمان بر استحاله فرهنگی اقوام مهاجر تاكید داشت و قوانین شهروندی از مفهوم دیرینه "خون و خاك " تبعیت می‌كرد، نگاه جدید در قالب اتحادیه اروپا به قوانین پیشرفته حقوق مهاجرین روی آورده و رفتاری جدید را رقم زده است. در فرانسه نیز نظام Jus Solis   كه شهر وندی را مبتنی بر تولد در كشور می‌داند، جای خود را به قوانین پیشرفته جدید حقوق مهاجرین و تسهیل مسائل آنها و اعطای شهروندی در صورت سوكند خوردن آنها به اصل جمهوریت داده است. در آمریكا كه تا دهه‌های گذشته نظامات حاكم در صدد حذف و استحاله اقوام مهاجر و حتی خودی (سرخپوست ها) در فرهنگ آمریكایی ( از نوع یانكی ) بودند، موضوع تغییری ماهوی كرد و قبول هویت‌ها و فرهنگ‌های متفاوت جای آن را گرفت. در مجموع می‌توان گفت رویكرد قبلی این كشورها كه مبتنی بر استحاله فرهنگی Assimilation ) ) و ذوب دیگر اقوام در فرهنگ خودی بود به رویكرد ( Integration  ) یا یكپارچه سازی هویت ملی تبدیل شده است. هویت ملی ای كه تنوع را می‌پذیرد و از پروسه منتجه آن رئیس جمهوری سیاه پوست و آفریقایی تبار در كشوری با سابقه تعصب به نژاد انگلوساكسون و حاكمیت سفیدپوستان به كاخ سفید می‌رود .
شاید نیازی به پرداختن به نوع تحقیقات و پروسه هایی كه كشورهای غربی را به اینجا رسانده نباشد، اما اشاره به تحقیقات آقای دكتر استفن دال كه در دهه پیشین از سوی اتحادیه اروپا مامور بررسی روند فكری اقوام مهاجر و ارائه راهكار شده بود بی فایده نخواهد بود. آقای دال در این تحقیق ضمن بررسی آداب، خصوصیات، روش زندگی و ... مهاجرین كشور‌های مختلف به اروپا، روند تحولات در فكر و شخصیت اقوام مهاجر را به چهار مرحله دسته بندی كرد :
1-         شیفتگی : در این مرحله فرد تازه مهاجرت كرده شیفته زیبایی‌ها ،‌تسهیلات، رفاه، قوانین جدید و ظواهر جامعه جدید می‌شود و فقط به زیبایی‌های جامعه جدید می‌نگرد. برخی افراد تا پایان عمر خود در این مرحله می‌مانند.
2-         تمایز: در این مرحله فرد شروع به كسب شناخت از تفاوت‌های فرهنگ خود با فرهنگ جامعه میزبان می‌كند. معمولا در این مرحله فرد جامعه میزبان را با ملاك‌ها و ارزش‌های حاكم بر جامعه و ذهن خود ارزیابی می‌كند و به ارزش‌ها و فرهنگ خود روی می‌آورد. این مرحله از نظر جامعه شناسی مرحله خطیری است. فرد یا قوم مهاجر ممكن است در این مرحله بر علیه ارزش‌ها و فرهنگ جامعه میزبان بشورد و یا با نگاهی تنفر آمیز به كشور خود بازگردد و یا جامعه ای اقلیتی با افراد هم قوم و هم نژاد خود در كشور میزبان تشكیل دهد و در قالب یك كلونی جامعه و كشور خود را در كشور میزبان بازسازی نماید.
3-         شناخت : در این مرحله فرد مهاجر با كسب شناخت بیشتر از فرهنگ جامعه میزبان به مبانی ارزشی حاكم بر جامعه پی می‌برد و می‌پذیرد كه جامعه میزبان نیز دارای ارزش‌ها و فرهنگ مبتنی بر منطق خود است. عقلانیت و نسبی دیدن مسئله در این مرحله در ذهن فرد مهاجر شكل می‌گیرد و به تدریج به این درك می‌رسد كه لزوما فرهنگ جامعه خود وی و ارزش هایی كه از كودكی در ذهن وی وارد شده نمی توانند ملاك ارزیابی بقیه باشند.
4-         دو فرهنگه شدن : در این مرحله فرد دو فرهنگه می‌شود. یعنی ضمن حفظ چارچوب هایی از فرهنگ خود برای ارزش‌های فرهنگ جامعه میزبان نیز احترام قائل است و خود را در جامعه میزبان قابل تعریف می‌یابد. احترام به همزیستی مسالمت آمیز، حق سایرین برای عمل به ارزش‌های خود، تحمل پذیری و ... در این مرحله بر رفتار فرد حكمفرما می‌شود.
 
وی در گزارش تقدیمی خود به اتحادیه اروپا عنوان داشت كه جدا از اینكه مهاجرین از كدام قوم یا نژاد یا كشور باشند،‌ همگی این مراحل را طی می‌كنند. در عین حال وی اضافه كرد كه خصوصیات فرهنگی، اعتقادات، سطح سواد و تحصیلات و عوامل دیگر باعث می‌شوند كه این مراحل در افراد یا اقوام مختلف با سرعت كمتر یا بیشتری طی شوند. برخی از اقوام و ملت‌ها سریعا به مرحله كسب شناخت از فرهنگ، ارزش‌ها و هنجارهای جامعه میزبان می‌رسند، سریعتر دو فرهنگه می‌شوند و در سیستمی یكپارچه تعریف می‌شوند و برخی تا مدتهای مدید در مرحله تمایز می‌مانند. اقوامی چون چینی‌ها به دنبال تشكیل یك كلونی واحد هستند كه در آن حتی سعی دارند قوانین شخصی چینی را به اجرا درآورند. آفریقایی تبارها معمولا در كلونی‌های سیاهپوست جمع می‌شوند. عرب‌ها و مسلمانان با ضریبی كمتر در جامعه منتشر می‌شوند و دیگر اقوام نیز به تناسب قومی و نژادی ضریب تجمیع یا انتشار متفاوتی دارند. جالب اینجاست كه یافته‌ها اشاره دارد كه ایرانی‌ها از جمله اقوامی هستند كه ضریب انتشار و هماهنگی بسیار بالایی در جامعه اروپا داشته و به دنبال تشكیل كلونی نیستند.
چالش فراروی اتحادیه اروپا در بحث مهاجرت اقوام مختلف،  تسریع در فرآیند دو فرهنگی شدن آنها بود. بزرگترین مشكل اقوام مهاجر زمانی رخ می‌داد كه آنها مرحله تمایز را می‌گذراندند. این مرحله می‌تواند فرد مهاجر را به سمت تقویت نگاه حذفی وی سوق دهد. تقویت باورهای قومی و نژادی در این مرحله می‌تواند باعث ورود اختلافات قومی نژادی اقوام مهاجر به جامعه اروپا شود. دعوای شیعه سنی، هندو مسلمان،  تامیل و سینهالی و ... همگی در این مرحله می‌تواند دعوای جامعه اروپایی شود .غرب ستیزی، روی آوردن به تروریسم و بسیاری از مسائل ناشی از آن ماحصل فرایند پیچیده ذهنی است كه فرد در این مرحله در حال تجربه است .
در حال حاضر آنچه كه سیاست‌های ناظر بر مهاجرت پذیری در اتحادیه اروپا و آمریكا را شكل می‌دهد، تضمین این مسئله است كه فرد مهاجر توان عبور از این مراحل را از نظر شخصیتی دارد. از ورود نگاه و رویكرد حذفی در قبال دیگران به اروپا و آمریكا جلوگیری كند و یا آنرا در كنترل و مهار درآورد. رویكردهای مهاجر ستیز را در جامعه خود به استحاله بكشاند و در نهایت جامعه را با هویتی یكپارچه به شكلی قابل تعامل و قابل تعریف در جامعه شبكه ای در حال ظهور وارد نماید. غرب و به ویژه اروپا از یكسو با كاهش شدید روند رشد جمعیت مواجه است و ناچار است مهاجرین را بپذیرد و از سوی دیگر سعی دارد مهاجرین را وارد عرصه جدید جهانی نماید. مهاجرین از یكسو به نیازهای رو به گسترش كشورهای غربی برای كسب نیروهای تخصصی مختلف پاسخ می‌دهند و از سوی دیگر به عنوان پل‌های ارتباطی غرب با كشورهای مبدا نیز می‌توانند عمل كنند .
در پارادایم جدید فراروی غرب، دغدغه اصلی طراحان، پی ریزی سیستم و تدوین قوانین و مقرراتی است كه حاكمیت نظام چند فرهنگی را میسر سازد. چالش جدید فراروی اروپا عبور از مرحله بحران كنونی و ورود به نظام چند فرهنگی آتی است. اینكه سایر كشورها چگونه به اروپا برای عبور از این بحران كمك می‌كنند و یا بالعكس خود به دنبال تشدید بحران و تعمیق چالش فراروی آنها باشند، قطعا در تعیین سیاست خارجی و دیپلماسی این كشورها نقشی اساسی بازی می‌كند.
نكته اینجاست كه اكثریت چشمگیری از این مهاجرین را مسلمانان تشكیل می‌دهند. پیش بینی‌ها نشان می‌دهد كه تا سال 2025 جمعیت مسلمانان در اروپا حتی از مسیحیان نیز بیشتر خواهد بود. نرخ رشد بالای جمعیت مسلمین، نرخ منفی رشد جمعیت مسیحیان و مهاجرت مسلمانان خاصه از كشورهای شمال آفریقا این موضوع را به روندی جدی و مهم تبدیل كرده است. بدیهی است كه اروپا و اتحادیه اروپا باید فكری برای ایجاد توازن در وضعیت فعلی و آتی نماید و بالانس جمعیتی و به ویژه هماهنگی فرهنگی را برای پیشگیری از هرنوع تنش در دستور كار خود قرار دهد. بحث هایی كه برای ایجاد بالانس و هماهنگی فرهنگی طی سال‌های آینده پیش خواهد آمد قطعا چالشی با اسلام و مهاجرین مسلمان هم خواهد داشت و می‌تواند موجبات تشویش و یا حداقل نگرانی كشورهای اسلامی را فراهم آورد.
 
ما و این چالش
نكته پایانی پاسخگویی به این سوال است كه ما در این پروسه به دنبال ایفای چه نقشی هستیم ؟ آیا می‌خواهیم زخم كنونی را كه در پیكره غرب وجود دارد و در صدد ترمیم آن است تشدید كنیم و یا سعی بر كمك به فرآیند ترمیم هستیم؟ قطعا جمع آوری اطلاعات و قرائن در اینجا یا آنجا برای اثبات اینكه در غرب هنوز اسلام ستیزی اصل است كمكی به ما نمی كند، چه اینكه واقعیت آن است كه غرب ناگزیر است كه بحران داخلی خود را به بالانس برساند و به این درك نیز رسیده است كه رویكردی مبتنی بر استحاله فرهنگی اقوام مهاجر تنها دشمنی‌ها را تشدید خواهد كرد. جستجو برای اثبات اینكه همچنان غرب در حال دنبال كردن رویكرد سنتی خود است آدرس‌های غلطی را به سیاست گذاران ما خواهد داد، فرصت‌های زیادی را از پیش روی دیپلماسی ما برخواهد داشت و تهدیدهای زیادی را متوجه ما خواهد نمود. سیاست گذاری بر اساس تشدید بحران داخلی اجتماعی غرب در قبال مسلمانان، تنها ما را همسو و همجوار القاعده و گروه‌های افراطی خواهد كرد كه پاسخی مشخص از سوی طرف مقابل دریافت خواهند نمود. به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی ایران می‌تواند به رویكرد جدیدی در قبال این بحران بیاندیشد و استراتژی كمك به حل بحران داخلی اروپا در ازای كسب امتیازات متناسب در چارچوب منافع ملی را پی گیری كند.
در این زمینه بسیار می‌توان نوشت و راهكارهای مختلفی را می‌توان ارائه داد، اما طبیعی است كه لازمه اصلی هرگونه تفكر در این باره در گام نخست پاسخ به این سوال است كه ما در رابطه مان با اروپا و جهان به دنبال چه هستیم؟
 
 ------------
(1) در ماه‌های اخیر ( پاییز 1388) موضوع اسلام ستیزی در اروپا در سمینارها و همایش‌های مختلفی مورد بحث قرار گرفته است و اهمیت موضوع انگیزه ای شد برای نگاشتن این مقاله.
(2) موضوع طراحی روش هایی برای درك دینامیك بحران‌ها در اروپای غربی در زمان ریاست ایرلند بر اتحادیه در قالب یك تحقیق به پایان رسید و فلوچارت‌های تصمیم گیری، روش‌های رسیدن به دینامیك بحران‌ها و روش بیرون آوردن راهكار در این تحقیق ارائه شده است.
(3) نگاه كنید به تدوین استراتژی خاورمیانه ای اوباما توسط موسسه سبان و بروكینگز كه در تدوین استراتژی خاورمیانه ای آمریكا به شكلی سیستمی كلیه اجزای تشكیل دهنده بحران را ،‌ارتباط بین اجزای آن را، سهم و نقش بازیگران مختلف را و .. مد نظر قرار داده وبرای اولین بار با رویكردی دینامیك برای تعامل با آن برنامه ریزی كرده است.
(4) قبول موجودیت طالبان در افغانستان از سوی غرب، قبول حق فلسطینی‌ها و زمینه سازی برای قبول اتمی شدن ایران از جمله موارد قابل ذكر است.

ارسال لینک برای دوستان ارسال برای دوستان نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ


اظهار نظر
پست الکتروینک مثال: you@domain.com
متن *   **
 
موج آبی؛ نسل سوم

 

پدیده توتالیتاریسم و وضع روشنفکران

مریم رضایی

 
معمولا رژیم‌های توتالیتر را با رژیم های آلمان نازی و ایتالیای فاشیستی می شناسند، رژيم‌هایي که سابقه تاریخي آن‌ها واقعیت بسياری از نظام های بسته و فراگیر را نشان داده است و می‌توان رابطه یک طرفه بين طبقه حاکم و مردم را بعنوان شاخصه اصلی آن‌ها درنظر گرفت. 
در هر جامعه ای، رهبری فکری اجتماع در دست دولت و یا روشنفکران است و بسته به نوع و ماهیت یک نظام، این نقش به یکی از این دو و یا هر دو محول شده است. اما  ایده آل  این است که روشنفکران جهت دهی به آرای مردم را بر عهده داشته باشند و دولت نه مسلط بر مردم، بلکه در خدمت نیازها و آرمان های ترسیم شده توسط روشنفکران باشد. بنابراین در هر جامعه ای نقش روشنفکران و تعامل آن ها با دولت از یک طرف و با مردم از طرف دیگر، از اهمیت بالایی برخوردار است بطوری‌که ایجاد بسترهای مناسب برای ایفای نقش دولت و روشنفکر فضا را برای تعامل و ایجاد یک جامعه باز فراهم می‌کند و هرگونه ضعف در لایه های زیرین اجتماع توسط ماهیت انعطاف پذیر این تعامل به پاسخگویی منجر می‌شود.
نقش و دغدغه روشنفکر در نظام‌های توتالیتر بیش از آنکه دستخوش نیازها و آرمان‌ها وایده آل‌های مردم باشد، درگیر تنش با سیستم حاکم است، بطوری‌که روشنفکر به جای تجویز و توصیه راهکارها برای برون رفت از سیستم بسته و انعطاف ناپذیر حاکم، و سامان دادن به جامعه و مهندسی فکری جامعه، وقت و انرژی خود را صرف شیوه های مبارزه و ایجاد شکاف در ساختارهای بسته نظام برای اصلاحات کوچک می‌کند.
برای تبیین نقش روشنفکران در این جوامع ابتدا تعریفی از روشنفکری ارائه می‌شود و سپس میزان ایفای این نقش در نظام‌های فراگیر مورد بررسی قرار می‌گیرد.
اندیشمندان در خصوص روشنفکری بسیار سخن گفته و تعاریف مختلفی ارائه کرده‌اند و شاخصه‌ها و ویژگی‌های مختلفی را برای آن برشمرده اند.روشنفکر در یک معنای کلی به کسی اطلاق می‌شود که دارای نگاه نو و آگاه به زمان است به گونه‌ای که می‌تواند تضادها و تقابل نیروهای درگیر درلایه‌های پنهان قدرت را درک کند و آن‌ها را بدون تعصب و جزمیت تحلیل و نقد کند.
روشنفکر جامعه را از لحاظ فکری تغذیه می‌کند که لازمه آن تولید اندیشه های بدیع، ایجاد خودآگاهی و تفکر اجتماعی است. روشنفکر در برابر سیستم ثابت و منجمد مقاومت می‌کند و خواهان تحول و تغییر در نظم موجود می‌شود. معمولا روشنفکران، در جامعه جزء صاحبان قلم یا دارای مشاغل فکری هستند، هرچند این مسئله قطعیت ندارد و لزوما افراد دارای مشاغل فکری روشنفکر نیستند، بلکه روشنفکر یک نگاه نقاد نسبت به انسان و روابط انسان‌ها با یکدیگر و به خصوص با دولت بعنوان در دست دارنده قدرت سیاسی دارد که این نگاه ممکن است بصورت بالقوه در فرد بماند و زمینه بروز در جامعه را نیابد و یا اینکه روشنفکر آن‌را در عرصه عمل ایفا کند.
اگرچه تعاریف مختلف از روشنفکر ماهیتا شباهت های بسیاری به هم دارند اما بسته به نوع نظام و سیستمی که روشفکر در بستر آن تولید فکر می‌کند، کارکرد و اشکال متفاوتی به خود می‌گیرد.
روشنفکر در یک نظام توتالیتر با روشنفکری که در یک نظام دموکراتیک قرار دارد به سبب تفاوت در نوع تعاملات با قدرت، ساختارهای موجود و تفاوت در ظرفیت پذیرش نقد از لحاظ شیوه انتقاد و روش های به چالش کشیدن سیستم و میزان تاثیرگذاری آن تفاوت می‌کند.
روشنفکران در نظام های توتالیتر بیش از نظام های دیگر تاوان آگاهی و نقد سیستم حاکم را می‌پردازند و این به سبب ویژگی این نظام هاست. شاخصه اصلی این نظام ها وجود یک ایدئولوژی رسمی است که در جهت مسخ توده ها بر تمام واقعیت های جامعه در حوزه عمومی و خصوصی اعمال می‎شود، سلطه یک حزب واحد یا یک طبقه کوچک که توسط یک فرد واحد رهبری می‌شود و بر تمامی مجاری، اعمال... [ادامه]