پنجشنبه 18 شهریور 1389 - Thursday 09 September 2010
جستجو *
عرصه های تهدید در هویّت ملی
در طول اعصار گذشته، ایران به دلیل جایگاه جغرافیایی و سرزمینی خود همواره در معرض تهاجمات سنگین قرار گرفته است، بطوری که هریک از این رویدادها میتوانست نظیر دیگر ملل مورد تهاجم موجب از بین رفتن هویت ملی ایرانیان و یا حداقل بخش عمده ای از آن گردد. اما اینگونه نشد و غنای فرهنگی موجب پایداری در برابر این تهاجمات شد. به عبارتی عناصر سازنده این هویّت از آنچنان غنایی برخوردار بوده اند که نه تنها موجب این پایداری شده اند بلکه به رشد بالنده این فرهنگ نیز یاری رسانده اند و ادبیاتی درخور در طول اعصار گذشته تا کنون بجای نهاده اند. اما همین ذخایر تاریخی و فرهنگی در زمانی هم دستاویز حکومت های پادشاهی مخصوصاً در زمان پهلوی قرار گرفت و دمیدن در ملی گرایی و هویت قوم ایرانی تا بدانجا بالا گرفت که روح نژاد پرستی و ناسیونالیسم افراطی را در کالبد ملت دمید، به نحوی که باورهای دینی مردم را نیز نشانه گرفت. باورهایی که در طی قرنها با هویت خود عجین شده و می توانست پویایی این روح را به جهان نیز عرضه کند. درعین حال افراط گرایی در تقویت روحیه ملی در مقاطعی به ابزاری برای تحکیم پایه های حکومت و استقرار نظمی آهنین در جامعه تبدیل شد. آنچه در واقع مهم نبود همانا ملت ایران و عظمت آن بود، و در نهایت هم این شیوه نتوانست دوام آورده و ایرانی راه خود را آنگونه که طی قرن ها انتخاب کرده بود ادامه داد. جامعه ایرانی جامعه ای چند فرهنگی است. عناصر بنیادینی چون تاریخ و مذهب و جغرافیا این جامعه متکثر را به هم پیوند داده است. امّا امروز یکبار دیگر هویت ملی ما ایرانیان همچون بسیاری از دیگر ملل دنیا بر اثر رویدادهای جاری مختلف در جهان در معرض تحدید و تهدید واقع شده است. پدیده هایی از قبیل جهانی شدن و تکنولوژِی رسانه ای و پارهای از اغراض سیاسی و سایر تحریکات مثبت و منفی همه و همه ملت ایران را در بوته آزمایش قرار داده است. درهم ریختن مرزهای ملی بر اثر پدیده جهانی شدن اگرچه می تواند تا حدودی معقول و قابل پذیرش باشد اما نباید نفی کننده هویت ملی باشد. در سایه روند جهانی شدن وقوع برخی تحولات چون تجارت جهانی و تعامل با دیگر ملت ها را میتوان پذیرفت اما درعین حال بر حفظ هویت خود نیز می بایست پافشاری کرد همچنان که به عنوان نمونه ژاپن چنین کرده است. شاهدیم که افراط در ایجاد حصار به دور خود چون کره شمالی و یا چین کمونیست تا پایان انقلاب فرهنگی، انزوا و مرارت بسیار برای جامعه به بار آورد. به دلیل رشد هویت جهانی یا منطقه ای نمی توان در جهان مجهز به تکنولوژی های پیشرفته در انزوا زیست و با ایجاد قالب های تنگ و محدود، روح بزرگ ملت هایی همچون ملت ایران را در حصار خواسته ها و اراده های سیاسی قرار داد. هیچ گروه ماندگاری از انسانها (مگر آنها که دچار معلولیت یا عقب ماندگیهای ذهنی اند) نمی تواند بدون هویت به حیات خود ادامه دهد. برخورداری از هویت نیازی روانی است وبدین لحاظ یکی از عناصر پایدار و ثابت اجتماعی است. امروزه جامعه جهانی جامعه ملت ها است. جوامعی که خود را ملت تلقی نمیکنند از مزایا و امتیازات دنیای مدرن محروماند، زیرا جامعه مدرن بر حسب تعریف "ملت" است. ادامه »
یادداشت های پیشین
تاریخچه صفحه اول » نقد و نظر » مقاله شماره: 53
16/07/1388
راه طی شده در مالزی مهدی غنی
راه طی شده در مالزی

مالزی یکی از کشورهای جهان سوم بود و در چهار دهه قبل وضعیت ناهنجاری داشت. قبل از آن مستعمره امپراتوری انگلیس بود. فقر بیداد می کرد. نشانی از توسعه و ترقی دیده نمی شد. اختلاف نژادی توام با تبعیض طبقاتی آزاردهنده بود. اما با کمال شگفتی امروز این کشور جهان سومی به سرعت به سمت توسعه یافتگی در حرکت است و امروز شاخص های پیشرفت و ترقی را عملاً در عرصه های مختلف به نمایش گذاشته است.

برای همه این پرسش مطرح است که چگونه مالزی از آن وضعیت در سه دهه گذشته به چنین تحولات چشمگیری دست یافته است.

راهی که این کشور فقیر دیروز و رو به پیشرفت امروز طی کرده است می تواند برای همه کشورهای جهان سوم قابل تامل و راهنما باشد.  

 برای جامعه ایرانی اعم از نخبگان و مردم که همواره دغدغه توسعه و پیشرفت را داشته اند نیز شناخت مسیر مالزی و رهبران آن خالی از فایده نیست. اخیراً نشر رسا کتابی با عنوان «اسلام، دانش و مسائل بین المللی- از هیچ به اوج» را منتشر کرده است که مجموعه سخنرانی های ماهاتیر محمد نخست وزیر مالزی است. ماهاتیر محمد که پیشرفت و توسعه چشمگیر مالزی را مدیریت و رهبری کرده است در این سخنرانی ها به تبیین و توضیح مسیر پیشرفت مالزی و عوامل و چگونگی آن پرداخته است.

مذاکره به جای جنگ
مالزی قبل از دوران اخیر تحت استعمار انگلیس اداره می شد. دولت بریتانیا برای سرنوشت و منابع مردم این کشور تصمیم می گرفت. اما زمانی که ملت مالزی تصمیم گرفت از یوغ استعمار رهایی یابد بر احساسات و کینه های خود غلبه کرده و با نوعی عقلانیت و تعادل راهی متفاوت از سایر ملل در پیش گرفت و از همین استعمارگران برای توسعه کشورش بهره جست. ماهاتیر محمد در این باره چنین می گوید؛ «اگر ما استقلال را از طریق جنگ به دست آورده بودیم و جنگجویان راه آزادی، کارمندان و مدیران اداری را با زور و با لگد از کاخ شان اخراج کرده بودند، دیگر این جنگجویان قادر به استقرار یک نظام اداری مطلوب برای کشور نمی شدند. ما استقلال خود را از طریق مذاکره به دست آوردیم. بنابراین به کارمندان عالی رتبه بریتانیا اجازه دادیم تا زمانی که مردم ما تحت آموزش هستند در پست های خود باقی بمانند.»1
به این ترتیب آنها از همان استعمارگران حرفه ها و فنون مختلف را آموختند و خود را برای اداره کشور آماده کردند تا زمانی که استقلال کامل به دست آوردند به درد چه کنم دچار نشوند.

مقابله با بحران
اما علاوه بر استعمار، ترکیب نژادهای مختلف در مالزی نیز همواره یکی از مسائل تنش زا بوده است. مالایی ها که اهالی بومی مالزی بودند گرچه بالاترین جمعیت را داشتند اما به لحاظ اقتصادی و اجتماعی همواره تحت فشار بودند. در رتبه اول خارجی ها و بعد چینی ها بیشترین بهره را از اقتصاد و ثروت می بردند. این فاصله باعث شده بود میان این نژادها نوعی حسادت و کینه شکل بگیرد. این تضاد در یک انتخابات خود را نشان داد و به بحران تبدیل شد. ماهاتیر از آن بحران چنین یاد می کند؛ «در سال 1969 شورش های نژادی در کوالالامپور شروع شد. ظاهراً علت این شورش، تبلیغات فقیرانه مالایی ها در انتخابات و جشن بی فکرانه یک حزب چینی تبار به دلیل پیروزی در انتخابات بود. مالایی های تحت فشار، خشمگین و به ستوه آمده از فقر، به خروش آمدند و تعدادی چینی مورد اصابت چاقو قرارگرفتند. البته تعداد آنها گرچه برای همیشه برای ما خیلی زیاد بوده است، اما به تعدادی هم که مطبوعات خارجی اعلام کردند نبود. با این حادثه همه پیش بینی می کردند کار مالزی دیگر تمام است. آنها بر این عقیده بودند که مالزی برای همیشه از مسائل نژادی در رنج خواهد بود و مطلقاً از جهت اقتصادی پیشرفت نخواهد کرد. آنها می گفتند مالایی ها که اکثریت مردم را تشکیل می دهند، چینی ها و هندی ها را تحت فشار قرار خواهند داد. به همین دلیل بسیاری از مردم مهاجرت خواهند کرد و مالایی های بدون صلاحیت قادر به اداره کشور نخواهند بود.»2

تشکیل ائتلاف
اما برخلاف پیش بینی تحلیلگران، مالایی ها به جای ادامه درگیری و تعمیق کینه ها دست به تشکیل ائتلافی از احزاب هم پیمان زدند و این ائتلاف را به سرعت گسترش دادند تا احزاب مخالف نیز به آن پیوستند. سال 1970 گفتمان مسلط این شد که راه رهایی از وضعیت بحرانی را به نحوی که آرامش و عدالت برقرارشود بجویند. ماهاتیر محمد این مقطع را چنین توصیف کرده است؛ «شورش های نژادی به سرعت متوقف شد، ائتلاف های بزرگ طی جلساتی علل ریشه یی شورش را نابرابری توزیع ثروت اقتصادی بین مردم بومی و غیربومی تشخیص دادند. همه شرکت کنندگان بر کاهش این فاصله، و اینکه تقسیم ثروت باید منصفانه تر باشد توافق کردند.»3

عقب ماندگی مسلمین
این رهبر مالزیایی در عین حال که پزشک است و در عرصه مدیریت اقتصادی هم تجربه بسیار خوبی از خود به جای گذاشته اما نسبت به مسائل اعتقادی جامعه اش نیز بی تفاوت نبوده و دست به تحقیق و پژوهش زده است. او تحولات فکری خود را در زمینه مذهب چنین توضیح داده است؛ «من مسلمان به دنیا آمدم، اما به مطالعه دینم پرداختم، چرا که تحصیل من در رشته پزشکی در ابتدا ایمان مرا تهدید می کرد. من از خودم سوالات زیادی کردم که دردسرساز شد. علم با واقعیت هایی سر و کار دارد که به نظر می رسد اعتقادات خالص را خنثی و بلااثر می کند و با ایمانی که با آن بزرگ شده بودم در تباین بود. آیا من باید یکی را به نفع دیگری مردود می کردم یا اینکه هر دو را مردود می کردم یا اینکه هر دو را قبول می کردم. من آدم های زیادی را می شناسم که اعتقاد دارند با فراگیری دانش مرتکب گناه شده اند و سعی دارند زیاده روی های علمی خود را از طریق نفی خود با انجام عبادات جدیدی که بسیاری سنگین و طاقت فرسا هستند یا با رد آموزش های علمی که کسب کرده اند، جبران کنند و از این طریق کفاره گناهان خود را بپردازند. اما مطالعات من در هر دو زمینه دین و علم مرا متقاعد کرده است که این دو با هم تطبیق پذیرند. آنهایی که تنها به آموزش علم دین مشغولند، هرگز نمی توانند به قدرت قادر متعال و دین او پی ببرند...»4
ماهاتیر با توجه به دیدگاه خود به نقد نگرش های دینی تفرقه انگیز موجود دست زده و برخی از آنها را موجب ضربه به منافع ملی می یابد؛ «امروز سنی ها و شیعیان هر دو به شکل حیرت انگیزی ادعای مسلمانی می کنند، اما شاهدیم که با یکدیگر می جنگند و یکدیگر را می کشند، چراکه هرکدام، دیگری را به مسلمان نبودن متهم می کنند. این درحالی است که جهان و غیرمسلمان ها این دو گروه را مسلمان می دانند و تفاوتی میان این دو قائل نیستند و هر دو گروه را به عنوان تروریست محکوم می کنند.»5
ماهاتیر همچنین به دیدگاه مسلمین نسبت به علم و دانش اشاره کرده و آن را عامل عقب ماندگی می شمرد؛ «زوال تمدن اسلامی همچنان ادامه دارد چرا که دانش های غیردینی مورد غفلت قرارگرفته اند یا ممنوع اعلام شده اند. از طرفی مطالعه در حوزه دین به تفاسیر متعددی منتهی شده است و امت اسلامی را به بخش ها و فرقه های زیادی تقسیم کرده است که اغلب با یکدیگر غریبه اند. علاوه بر ضعفی که از فقدان دانش سرچشمه گرفته است تجزیه امت اسلامی به دو گروه شیعه و سنی و دیگر گروه ها و فرقه های دینی نیز موجب چنین ضعفی است.»6
«مسلمانان اولیه نه تنها به کسب آموزش های دینی می پرداختند، بلکه دیگر زمینه های دانش را نیز فرا می گرفتند. آنها هیچ گاه نمی پرسیدند این دانش از کجا آمده است؟ فرقی نمی کرد که از سوی چه منابعی تامین شده است؛ بت پرستان، مسیحیان یا یهودیان... به این ترتیب بود که آنها پیشروان پزشکی، علوم، نجوم، دریانوردی، ریاضیات و سایر علوم بودند... اما بعدها تفسیرهای جدیدی از اسلام رایج شد که آموختن و کسب دانش، جز دانش دینی را محکوم می کرد... به اعتقاد آنها سایر دانش ها ضروری نیستند و هیچ مزیتی برای انسان هایی که به دنبال آنها هستند فراهم نمی کنند. این دانش ها بعدها متهم به دانش های سکولار و مخالف با دین شدند.»7

تفکرات اسلامی رایج
«درمیان ما کسانی هستند که علاقه مند به دوری جستن از تغییر هستند تا موفقیت کنونی را حفظ کنند یا آن را به آنچه در گذشته بوده بازگردانند. برخی درصددند شرایطی را که به تصور آنها در 1400 سال پیش وجود داشته است احیا کنند. آنها بر این عقیده اند که می توان پاک و به دور از آلودگی هایی شد که با این تغییرات پدید آمده است. همان گونه که زندگی در انزوای مطلق غیرممکن است تلاش برای باقی ماندن در دوران حضرت پیامبر(ص) نیز غیرممکن است. بنابراین به جای چنین فکری بسیار بهتر است که تغییرات دوران را بپذیریم، خود را با آن همساز کنیم، آن را تعدیل کنیم و تغییرات را به نحوی مدیریت کنیم که مبانی و اصول اسلام محفوظ بماند.»8
«گفته می شود که اسلام مانع نوسازی و مدرنیزاسیون کشور است. این مطلقاً واقعیت ندارد. زمانی که اعراب جاهلی اسلام را پذیرفتند، ملت بزرگی شدند که تمدن اسلامی را ساختند؛ تمدنی که برای قرن ها بر تمدن اروپایی برتری داشت. اگر امروزه به نظر می رسد که اسلام مانع توسعه مدرن است دلیل آن تفسیرهای متفاوتی است که ما از اسلام داریم.»9
«ما عمیقاً اعتقاد داریم که اسلام دین تمام زمان هاست و تنها به قرن هفتم میلادی اختصاص نداشته است. تلاش برای بازگشت به قرن هفتم با این هدف که اسلام را پیاده کنیم، فروکاستن از ارزش دین کامل اسلام و اثبات این ادعاست که اسلام تنها مناسب شرایط بدوی قرن هفتم میلادی است.»10
این بینش درازمدت و دوراندیشی را آنها در استقرار دموکراسی نیز داشته اند. تعبیری که ماهاتیر از دموکراسی در کشور استقلال یافته مالزی داشت از عمق این بینش خبر می دهد؛ «مالزی مستقل در تلاش برای گسترش دموکراسی نه تنها به تغییر در ساختار حکومت، بلکه به تغییر در افکار مردم نیز نیاز داشت.» او در مقاله پویایی شناسی تغییر نشان می دهد که چگونه به جای رشد احزاب متفرق و تضادهای بی مورد در دوران گذار به ائتلاف احزاب و حفظ ثبات و در عین حال تبادل آرا و گفت وگو میان آنها همت گماشته و راه دموکراسی را به تدریج و با تغییر بافت های اجتماعی و فرهنگی و فکری پیموده اند. ماهاتیر در فصل «رهبران آسیایی» به بررسی حکومت های فعلی کشورهای آسیایی و آسیب شناسی آنها پرداخته و نمایی واقعی از یک جامعه دموکراتیک ارائه می دهد. او ضمن شناسایی و معرفی معایب دموکراسی مزایای آن را نیز به خوبی نشان می دهد و رفتن به آن سو را اجتناب ناپذیر می شمرد.

صدقه
ماهاتیر محمد در رابطه با کاهش فاصله طبقاتی به بررسی و نقد سیاست صدقه دادن پرداخته و می گوید؛ «گرچه صدقه گیرندگان ممکن است خشنود شوند اما این روش دوام نداشته و از ایجاد ثروت بازخواهد ماند. به نظر او بهترین کار سرمایه گذاری در صنعت است که ثروت و مهارت خلق می کند.»

راه طی شده
ماهاتیر محمد با طرح برنامه یی جامع و درازمدت مسیر توسعه مالزی را مشخص کرد و به جای طرح شعارهای کلی و غیرعملی این برنامه را دقیقاً به اجرا گذاشت. از آن روز مالزی در جاده یی افتاد که روز به روز مردم گام به گام پیشرفت را احساس کردند. بنابراین سخت کوشیدند و با دولت همکاری کردند. ماهاتیر محمد طی سخنرانی های مندرج در کتاب مزبور رمز موفقیت مالزی و برنامه های خود را توضیح داده است که برای ایرانیان که امروز در جست وجوی راهی برای ساختن کشورشان هستند بسیار آموزنده و راهگشاست.
مقایسه یی میان وضعیت چهار دهه پیش مالزی با شرایط امروز این کشور به خوبی نشان می دهد که در این کشور چه تحولی رخ داده است. در اواخر دهه 1970 نرخ فقر در مالزی 57 درصد بود، اما امروزه این رقم به کمتر از پنج درصد رسیده است.
اقتصاد این کشور در یک دوره 46ساله، از یک اقتصاد کشاورزی با اندکی ذخایر قلع، به یک اقتصاد صنعتی تبدیل شد که 82 درصد صادرات آن را کالاهای ساخته شده تشکیل می دهد. در همین دوره درآمد سرانه این کشور از رقم 300 دلار به رقمی بالاتر از چهار هزار دلار افزایش یافت، درحالی که جمعیت کشور از پنج میلیون نفر به 25 میلیون نفر افزایش یافت.
هدف اصلی مالزی از جذب سرمایه گذاری خارجی ایجاد شغل برای مردم کشور بوده، اما این سرمایه گذاری نتایج دیگری نیز در پی داشته است. این سیاست مالزی را از صادرکننده مواد خام نظیر کائوچو، قلع، روغن نخل و نفت به صادرکننده بزرگ کالاهای صنعتی تبدیل کرده است. در سال 2003 جمع صادرات مالزی به 100 میلیارد دلار رسید که 82 درصد آن را کالاهای ساخته شده تشکیل می داد .( اعتماد )

پی نوشت ها
:
1- ماهاتیر محمد، اسلام، دانش و مسائل بین المللی، نشر رسا، 1387، ص135
2- همان، صص 211 و 212
3- همان، ص 212
4- همان، ص32
5- همان، ص56
6- همان، ص 27
7- همان، ص57 تا 59
8- همان، ص 130
9- همان، ص 133
10- همان، صص 133 و 134

ارسال لینک برای دوستان ارسال برای دوستان نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ


اظهار نظر
پست الکتروینک مثال: you@domain.com
متن *   **
 
موج آبی؛ نسل سوم

 

پدیده توتالیتاریسم و وضع روشنفکران

مریم رضایی

 
معمولا رژیم‌های توتالیتر را با رژیم های آلمان نازی و ایتالیای فاشیستی می شناسند، رژيم‌هایي که سابقه تاریخي آن‌ها واقعیت بسياری از نظام های بسته و فراگیر را نشان داده است و می‌توان رابطه یک طرفه بين طبقه حاکم و مردم را بعنوان شاخصه اصلی آن‌ها درنظر گرفت. 
در هر جامعه ای، رهبری فکری اجتماع در دست دولت و یا روشنفکران است و بسته به نوع و ماهیت یک نظام، این نقش به یکی از این دو و یا هر دو محول شده است. اما  ایده آل  این است که روشنفکران جهت دهی به آرای مردم را بر عهده داشته باشند و دولت نه مسلط بر مردم، بلکه در خدمت نیازها و آرمان های ترسیم شده توسط روشنفکران باشد. بنابراین در هر جامعه ای نقش روشنفکران و تعامل آن ها با دولت از یک طرف و با مردم از طرف دیگر، از اهمیت بالایی برخوردار است بطوری‌که ایجاد بسترهای مناسب برای ایفای نقش دولت و روشنفکر فضا را برای تعامل و ایجاد یک جامعه باز فراهم می‌کند و هرگونه ضعف در لایه های زیرین اجتماع توسط ماهیت انعطاف پذیر این تعامل به پاسخگویی منجر می‌شود.
نقش و دغدغه روشنفکر در نظام‌های توتالیتر بیش از آنکه دستخوش نیازها و آرمان‌ها وایده آل‌های مردم باشد، درگیر تنش با سیستم حاکم است، بطوری‌که روشنفکر به جای تجویز و توصیه راهکارها برای برون رفت از سیستم بسته و انعطاف ناپذیر حاکم، و سامان دادن به جامعه و مهندسی فکری جامعه، وقت و انرژی خود را صرف شیوه های مبارزه و ایجاد شکاف در ساختارهای بسته نظام برای اصلاحات کوچک می‌کند.
برای تبیین نقش روشنفکران در این جوامع ابتدا تعریفی از روشنفکری ارائه می‌شود و سپس میزان ایفای این نقش در نظام‌های فراگیر مورد بررسی قرار می‌گیرد.
اندیشمندان در خصوص روشنفکری بسیار سخن گفته و تعاریف مختلفی ارائه کرده‌اند و شاخصه‌ها و ویژگی‌های مختلفی را برای آن برشمرده اند.روشنفکر در یک معنای کلی به کسی اطلاق می‌شود که دارای نگاه نو و آگاه به زمان است به گونه‌ای که می‌تواند تضادها و تقابل نیروهای درگیر درلایه‌های پنهان قدرت را درک کند و آن‌ها را بدون تعصب و جزمیت تحلیل و نقد کند.
روشنفکر جامعه را از لحاظ فکری تغذیه می‌کند که لازمه آن تولید اندیشه های بدیع، ایجاد خودآگاهی و تفکر اجتماعی است. روشنفکر در برابر سیستم ثابت و منجمد مقاومت می‌کند و خواهان تحول و تغییر در نظم موجود می‌شود. معمولا روشنفکران، در جامعه جزء صاحبان قلم یا دارای مشاغل فکری هستند، هرچند این مسئله قطعیت ندارد و لزوما افراد دارای مشاغل فکری روشنفکر نیستند، بلکه روشنفکر یک نگاه نقاد نسبت به انسان و روابط انسان‌ها با یکدیگر و به خصوص با دولت بعنوان در دست دارنده قدرت سیاسی دارد که این نگاه ممکن است بصورت بالقوه در فرد بماند و زمینه بروز در جامعه را نیابد و یا اینکه روشنفکر آن‌را در عرصه عمل ایفا کند.
اگرچه تعاریف مختلف از روشنفکر ماهیتا شباهت های بسیاری به هم دارند اما بسته به نوع نظام و سیستمی که روشفکر در بستر آن تولید فکر می‌کند، کارکرد و اشکال متفاوتی به خود می‌گیرد.
روشنفکر در یک نظام توتالیتر با روشنفکری که در یک نظام دموکراتیک قرار دارد به سبب تفاوت در نوع تعاملات با قدرت، ساختارهای موجود و تفاوت در ظرفیت پذیرش نقد از لحاظ شیوه انتقاد و روش های به چالش کشیدن سیستم و میزان تاثیرگذاری آن تفاوت می‌کند.
روشنفکران در نظام های توتالیتر بیش از نظام های دیگر تاوان آگاهی و نقد سیستم حاکم را می‌پردازند و این به سبب ویژگی این نظام هاست. شاخصه اصلی این نظام ها وجود یک ایدئولوژی رسمی است که در جهت مسخ توده ها بر تمام واقعیت های جامعه در حوزه عمومی و خصوصی اعمال می‎شود، سلطه یک حزب واحد یا یک طبقه کوچک که توسط یک فرد واحد رهبری می‌شود و بر تمامی مجاری، اعمال... [ادامه]